یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ بحث قلب مشروب از آیهٔ نودوسهٔ بقره
لا إله إلا الله محمد رسول الله. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. چون بحث قلب مشروب اندکی عقب افتاده بود، نیت آن است که ادامهٔ آن از آیهٔ نودوسهٔ سورهٔ بقره پی گرفته شود. خدای متعال میفرماید:
«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ» (بقره/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که از شما پیمان گرفتیم و طور را بر فرازتان برافراشتیم؛ آنچه را به شما دادیم با نیرو بگیرید و بشنوید. گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم؛ و به سبب کفرشان گوساله در دلهایشان نوشانده شد.
آن هنگام که از شما میثاق گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان آوردیم — چون تکهابری؛ از معجزات فعلیّهٔ حضرت موسی علیهالسلام — نشان میدهد این میثاق چه اندازه مهم بوده است. پیشتر گفته شد این میثاق ولایت امیرالمؤمنین بوده؛ آنقدر اهمیت داشته که برای پذیرفتنشان کوه را بالای سرشان آوردند. «خذوا ما آتیناکم بقوّة»: آنچه را به شما آوردیم با قوّت بگیرید. یادآوری میشود که امر دین چنان است که باید محکم گرفت؛ با ضعف و کسالت نمیتوان دینداری کرد. «و اسمعوا»: بشنوید؛ و اهمیت شنیدن پیشتر گذشت.
سمعنا و عصینا؛ نوشاندن گوساله در قلب
آنان گفتند «سمعنا» — شنیدیم — اما در دل گرفتند «عصینا»؛ ما عصیان میکنیم. شنیدند اما عصیان کردند؛ یعنی در دل عصیان کردند و قصه را جدّی نگرفتند. از اینجا بحث قلب مشروب روشن میشود: «و أُشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم». «أُشربوا» به صورت مجهول آمده؛ یعنی نوشانده شدند. کجا؟ «فی قلوبهم» — در قلبشان؛ در آن مرحلهٔ باطنی و در حوزهٔ تعلّقاتشان. به خاطر چه؟ به خاطر کفرشان. نتیجهٔ کفر و مسیر تکفیری این میشود که قلب انسان مشروب گردد؛ یعنی آمیخته با غیر خدا شود. گوسالهٔ سامری که تاریخش در چند جلسه گذشت دلشان را گرفتار کرد؛ و چون آن گوساله از طلاهای آبشدهٔ مردم ساخته شده بود، دلشان پر شد از محبّت گوساله؛ یعنی محبّت طلا؛ یعنی محبّت دنیا. به خاطر کفرشان حرف خدا را جدّی نگرفتند؛ پیشتر نیز گفتند شنیدیم و به سمت عصیان رفتند.
چرا «حبّ» در آیه نیست؟
نکتهای که به ذهن میآید این است: چرا خدای متعال نفرموده «أُشربوا فی قلوبهم حبَّ العجل بکفرهم»؟ چرا فرموده «فی قلوبهم العجل بکفرهم» و حب اینجا نیست؟ ظاهراً درست آن مینماید که خدا بگوید قلبشان آمیخته شد با محبّت گوساله به خاطر کفرشان. اما اگر به ظاهر ترجمه کنی یعنی قلب اینان آمیخته شد با گوساله؛ چیزی از حب دیده نمیشود. غالب مفسّران معمولاً حب را در تقدیر میگیرند؛ یعنی مضافالیه در جای مضاف آمده و العجل بهجای حب العجل نشسته است. این قول مفسّران است. اما نکتهای تأسیسی، با برداشتی از یکی از درسهای علمای پیشین در شرح مصباح الانس، در میان میآید.
آیهٔ نوح؛ «إنّه عملٌ غیر صالح»
چون به ذیل آیهٔ چهلوشش هود میرسیم:
«قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ» (هود/۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت ای نوح، او از اهل تو نیست؛ او عملی ناشایست است.
گفته شد ای نوح، پسرت اهل تو نیست؛ او عمل غیر صالح است. سؤال پیش میآید: چرا گفته نشده «إنّه ذو عملٍ غیر صالح» — او دارای عمل غیر صالح است؟ چرا قرآن میگوید او اصلاً خودِ عمل غیر صالح است؟ در تفسیر اهلبیت، جلد شش، صفحهٔ ششصدونود، وشا از امام رئوف حضرت علی بن موسی الرضا علیهالصلوةوالسلام پرسید. حضرت فرمودند مردم این آیه را چگونه قرائت میکنند؟ عرض کرد بعضی چنین میخوانند که او ثمرهٔ عمل غیر صالح است. حضرت فرمودند این غلط است؛ زیرا ثمرهٔ صلب پیامبر است و پیامبر عمل غیر صالح ندارد. قرائت صحیح همان است که از حفص از عاصم داریم: «إنّه عملٌ غیر صالح» — او اصلاً عمل غیر صالح است.
اشکال علامه بر تقدیرِ مفسّران
علامه در شرح مصباح الانس — که از سنگینترین کتب عرفانی است و پس از فصوص ابنعربی و پیش از فتوحات خوانده میشود — اشکال میکند: مفسّران چرا برمیگردید و میگویید «ذو» در تقدیر آمده؛ یعنی خدا اگر گفته او عمل غیر صالح است، منظورش ذو عمل بوده است؟ خدا نمیتوانست بگوید ذو عمل؟ چرا چیزی را به زور به خدا نسبت میدهید؟ چون ایشان اشکال میکند، جرات مییابیم در خصوص نظر مفسّران پیرامون «فی قلوبهم العجل» که میگویند حب در تقدیر است نیز همان اشکال را مطرح کنیم و پشت سر علامه راه بیفتیم: چرا به خدا نسبت میدهید که حتماً حبّی در تقدیر بوده است؟ اتفاقاً نه.
اصلِ «جزاءُ العملِ نفسُه»
این اصل اصیل و رکین را امروز بگیریم: جزاء نفس عمله. چقدر بزرگان در این باب قلم زدهاند. یعنی:
«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزال/۷–۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که هموزن ذرهای نیکی کند آن را میبیند، و هر که هموزن ذرهای بدی کند آن را میبیند.
چه را میبیند؟ ثواب و عقاب را یا خودِ عمل را؟ میگوید عمل را میبیند — «یره». اینکه میگویند جزاء نفس عمله همین است: عملی که انجام دادی تو همانی؛ تو همان عملی هستی که انجام دادی. کتاب وجودیات را خط به خط و سطر به سطر و صفحه به صفحه مینویسی؛ و آخرش:
«اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (اسراء/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابت را بخوان؛ امروز نفس تو خود برای حسابرسیات بس است.
خودت حسابرس خودت هستی؛ کتاب وجودیات را خودت میخوانی. نیازی به دعوا با کسی نیست. ماحصل ما علم و عملمان است؛ ما مجموعهای از علم و عملیم. علم و عمل جوهرند و انسانساز؛ چیزی جز علم و عملمان نیستیم. ادعا نیست که بگوییم عاشقیم و سینهچاک امیرالمؤمنین؛ عملت چیست و باور و اعتقاد و علمت چیست؟ این دو تو را میسازند. اینکه میگویند هر عملی شکری دارد یعنی همین که اجازه دادند این عمل خیر را انجام دهی — نماز بخوانی، دعا کنی، زیارت بروی — این نفسه؛ این جزای توست. جزای تو همین است که اجازه یافتی در بارگاه حضرت حق حاضر شوی و به حسّ حضور برسی.
گوساله در قلب؛ نه صرفِ حبّ گوساله
پس آنجا که میفرماید فرزند نوح اصلاً خودِ عمل غیر صالح است، یعنی او چیزی نیست جز عملی که انجام داده؛ چون عملش ناصالح بوده خودش نیز عمل غیر صالح است. و در آیهٔ مورد بحث چرا نفرمود حب العجل بلکه فرمود فی قلوبهم العجل؟ به جهت آنکه آنقدر دلبستهٔ گوساله بودند — که مخلص و زبده و چکیده و عصارهٔ طلاهایشان بود — آنقدر غرق دنیا و حبّ دنیا و عاشق طلا که مصداق دنیا بود و به شکل گوساله درآمده بود، که دلهایشان با خودِ گوساله نوشانده شده بود؛ نه با حبّ گوساله. انگار خودِ گوساله شده بودند؛ و خودِ گوساله چه بود؟ طلا. آیهای میفرماید ذخیرهها و سکههایی که ذخیره میکنند به پیشانیشان میچسبانیم؛ یعنی شما همینید؛ آخرتان همین زر و سیم و دنیایی است که نزد خدا پستترین چیزهاست. شما همانید که عمل میکنید.
شکستن میثاق ولایت و شنیدنِ جان
علت آنکه میثاق ولایت امیرالمؤمنین را — که آنقدر اهمیت داشت خدا کوه طور را بالای سرشان آورد — شکستند این بود که دلشان پر شده بود از دنیا؛ بهتر بگوییم نه حتی حبّ دنیا، اصلاً خودِ دنیا. چرا؟ «بکفرهم»؛ چون در دل نسپرده بودند به خدا و حجّت خدا؛ لقلقهٔ زبان بود. لذا گفتند سمعنا و عصینا. چرا عصینا با آنکه سمعنا بود؟ پیداست این شنیدن، آن شنیدنی نیست که خدا پیشتر میفرماید «و اسمعوا». گوش جان نسپردند. پیشتر در بحثی گفته شد که دهان روح گوش است؛ و اسمعوا یعنی جانت را به من بسپار؛ با دلت حرف مرا بپذیر؛ دل بده؛ عاشق شو. اینجا جایگاه عشق و حب و محبّت پیدا میشود؛ و آمنوا دلدادگی است و عمل صالحات. چشم به سمتی میرود که دل به آن دستور میدهد.
برید القلب؛ آلودگی از پایین به بالا
مولا میفرماید البصر برید القلب؛ جایی نیز فرمود برید العقل. برید یعنی جاسوس؛ چشم جاسوس قلب است. اگر چشم هرجایی شده چون قلب هرجایی است؛ قلب به جاسوس دستور میدهد کجا تفحّص و تجسّس کند. البته آلودگی ابتدا از پایین میآید. در سیر بحث رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم علیهالرحمه گفته شد آلودگی از مرتبهٔ نازل به بالا میآید نه از بالا. نخست چشم پرش مییابد و خط قرمز الهی را میشکند؛ با اصرار آلودگی بالا میآید تا به قلب برسد؛ آنگاه که قلب آلوده شد چشم جاسوس قلب است و قلب دستور میدهد. اما چشمی که پاک است قلب اصلاً اجازه نمیدهد به زشتیها و پستیها و مظاهر گناه دوخته شود. مانند علامه طباطبایی که میفرماید آنقدر روی چشمم کار کردهام که خودبهخود وقتی در محیط و منظر گناه قرار میگیرم ناخودآگاه پلکم بسته میشود؛ قلب چنان آراسته است — لا یمسّه إلا المطهّرون — که ناخودآگاه چشم را میبندد. اما آنان چون قلبشان پر از دنیا بود فقط مظاهر دنیا را میدیدند. والحمد لله رب العالمین.
جدّی نگرفتن دین و نوشاندنِ کفر
گوساله از طلاهای آبشدهٔ مردم ساخته شده بود؛ از این رو دلشان پر از محبّت گوساله شد، یعنی محبّت طلا، یعنی محبّت دنیا. به خاطر کفرشان حرف خدا را جدّی نگرفتند. پیشتر نیز گفته بودند شنیدیم اما سمت عصیان داشتند. نتیجهٔ کفر و مسیر تکفیری آن است که قلب مشروب گردد و با غیر خدا آمیخته شود. أُشربوا مجهول است: نوشانده شدند در حوزهٔ تعلّقات باطنیشان. این نوشاندن کیفرِ دلندادن است؛ لقلقهٔ زبان بهجای سپردن جان. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.