د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۰
دارای متن همگام
رعب الهی در آیهٔ بیستوشش احزاب
قلب مرعوب10_ج511
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۴:۵۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## رعب الهی در آیهٔ بیستوشش احزاب
۰:۱۳
## معیت قیومیه و سایهٔ اسم الرحمن
۰:۵۹
## رجزخوانی؛ از آیه تا میدان کربلا
۶:۱۴
## اذانگو و لایههای معرفت نماز
۱۰:۴۶
## تربیت فرزند و دست خالی وارد خانه نشدن
۲۱:۲۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیه.
سلام علیکم و رحمت الله.
در آیه بیست و شش سوره احزاب بودیم پیرامون
قلب مرعوب. میفرمود
که خدا کسانی رو از اهل کتاب که گروههای
دشمن رو پشتیبانی میکردن
از قلعههای محکم اسوارشون پایین کشید.
و در دلهایشان ترس و بی نفکند گروهی را میکشید
حتی به اهل ایمان. شما گروهی رو میکشید و گروهی رو اسیر میکنید، میگیرید.
ها داشتیم این آیه رو بررسی میکردیم.
یکی از نکات خیلی مهمی که در این آیه
خودنمایی میکنه اینه که
پروردگار سبحان برای اینکه به اهل ایمان
و به جبهه مؤمنین
در حقیقت روحیه بده
داره خودنمایی قدرت میکنه.
یعنی اینکه داره خود خدای منان خودش دست به کار شده، خودش
انتساب به خودش کرده رعب
در دل اهل
کفر رو. چون اینو عرض کردیم خدمتون که
یهودیان بنی قریظه این آیه شأن نزولش در این خصوص بود دیگه.
یهودیان بنی قریظه که با پیغمبر عز عالم
عهد بسته بودند، پیمان بسته بودند،
رفتند سمت ابو سفیان و
کمک اون کردند و دست از تعهدشون با پیغمبر برداشتن
و مؤمنین یه مقدار
انگار که احساس غربت بکنند
نیاز به روحیه داشتند.
پروردگار سبحان اینجا یه خودنمایی قدرت میکنه که
به خودشم انتساب میده
که منم که در قلب کفار، مشرکین، منافقین، دشمنان مسلمین رعب رو خودم میندازم.
بعد چه رعبی میندازم؟
میگه من این رعبو که انداختم اینا متشتت، متشتت شدن،
پراکنده شدن، متزلزل شدن.
اون موقع دیگه خطاب مستقیم به اهل ایمانه که
من که این کارو کردم حالا
عدهای رو تقتلون مخاطبه دیگه.
شما میکشید یه عده هم اسیر میکنید.
یعنی من چنان رعبی تو دل اینا میندازم نگران نباشید
که شما راحت بتونید اینها رو تار و مار کنید.
این روحیه که خدای منان به اهل ایمان داده.
توی این آیه. نشون میده که اولا خدا چقدر هوای اهل ایمان رو داره.
چقدر اینکه میگه خب پروردگار سبحان معیت قیومیه با همه داره.
با همه اشیا. اصلاً نمیتونی برش داری.
ملکوته حقیقته. این
مرتبه دنی و پست دنیا این رقیقته، اون حقیقتش
به دست حضرت حقه. همه اشیا حضرت حق معیت قیومیه با همشون داره.
اما در خصوص اهل ایمان اسم الرحمن پیاده میشه.
اون الرحمن با همه رحمت عامه است.
مثل این هوا مثل اوکسژن.
هم کافر از این هوا داره استفاده میکنه هم مؤمن.
مثل این زمین که روش راه میریم.
بسیاری از نعمتها این چنیناند.
اما اون نعمتهای خاص در
ذیل و سایه اسم الرحمن پیاده میشن.
کسی که تحت پرورش نفس کل به صورت خاص قرار بگیره چون الرحمن رب رتبه
ملکوته، رتبه نفس کل.
نفس کل ربش اون مرتبه میشه ربش الرحمن.
پس اون کسی که تحت تربیت
به صور- به صورت خاص نه عام
تحت تربیت ملکوتی نفس کل قرار میگیره که ذیل
اسم الرحمن رفته. برای همین میگیم میخواید
خاص باشید تحت تربیت نفس کل یعنی مصداق عظمش حضرت زهرا سلام الله علیها بود دیگه.
قرار بگیرید پناه ببرید به اسم الرحمن یا
اسم یا رحیم که اسم الرحمن رب
عقل اول بود. اسم ال--
اسم الرحمن. اسم الرحمن رب عقل اول بود.
اسم الرحمن رب
مرتبه نفس کل بود.
نفس کل، ملکوت،
عقل اول، جبروت.
رتبهها اینطوری بود دیگه. رب
مرتبه بالاتر از اون که
بود مرتبه لاهوت یا الوهیت یا ربوبیت.
اون مرتبه هم ربش الله بود که رب پیامبره.
چه شیرین که بسم الله الرحمن الرحیم.
اینا پشت سر هم قرار گرفتن.
الله الرحمن الرحیم.
حالا اینجا پروردگار سبحان در حقیقت
اون کمال خودش رو
با اسم الرحمن به این شکل نشون میده که
روحیه میده، تقویت
قلوب میده به اهل ایمان.
از چه طریقی؟ از طریق
ایجاد رعب در دل دشمن
و این رو به رخ اهل ایمان میکشونه.
قدرتش رو به رخ میکشونه.
این نشون میده که
تا یکی از آیاتی که به درد مدیران جنگ،
فرماندههای جنگ، جبهه جهاد میخوره این دست آیاته.
که این رجزخوانیها چقدر مهم-- اینجا اصلاً رجز خونده خدا.
چقدر این رجزخوانیها برای
شکستن هیمنه دشمن
و برای وحدت و یکپارچگی و قوت و قدرت و
در حقیقت تألیف قلوب و روحیه بخشیدن به خودیها مهمه.
رجزخوانی مرسوم هم بوده در صدر اسلام
جنگها مخصوصاً در کربلا دیدید هر کی میرفت میدان رجز میخوند.
یا حالا غلام سید الشهدا حضرت جون که سیاه چرده هم بود.
ایشون وقتی رفت میدان ایشونم میخواست
طفلی رجز بخونه.
خب معمولاً اصل و نسبشونو میگفتن که من از چه طایفهای هستم،
چه نسبم به کی میخوره
و از رشادتهاشون میگفتن، از،
از شاید گذشتهشون میگفتن.
این بنده خدا رفت میدان جون
چقدر شیرین که اومد
اصل و نسبشو بگه. خب اصل و نسبش همه برده بودن، غلام بودن.
این جمله معروفی که مونده به یادگار ایشون گفتن که
به خصوص حضرت ابا عبدالله
که امیری حسین و نعم الامیر.
این رجز حضرت جونه در میدان.
جالبه اصلاً هیچ حرفی از خودش نمیزنه که من کیم، من چیم.
میگه امیر من حسینه و چه
بهترین امیره. نعم الامیر.
میخواست رجز بخونه به خودش نگاه کرد دید
چیز قابل ارائه و عرضهای نداره
از امام حسین دم زد
و چه شیرین هم خدا بالا بردش.
به خاطر همین نشون میده تو هرچی شما بیشتر تواضع کنی بیشتر هواتو دارن.
افتادگی آموز اگر طالب فیضی.
هرگز نخورد، هرگز نخورد آب زمینی که بلند است.
ایشون تواضع کرد واقعاً هم فیلم بازی نکرد، تصنعی نبود، حقیقتاً
خودش رو ندید، اربابش رو دید.
امام حسین هم چه کرد با او؟
بیض وجهه طی ریحه دعا کرد در حقش.
خدایا صورتشو نورانی کن،
بدنشو معطر کن.
ایشون که شهید میشه حضرت جون بدنش میفته تو آب فرات.
بعد هفت روز بعد پیداش میکنن.
فقط میگن که اون محوطه پر از یه عطر خاصی شده بود.
یه عطر عجیبی بود تا وقتی بدن ایشونو بعد هفت روز پیدا کردن دیدن این عطر از بدن جونه
و چهره سیاه ایشون
نورانی و سفید شده بود.
به معجزه دعای امام حسین.
و حضرت ابا عبدالله همون کاری که بعد از علی اکبر صلوات الله علیه میکنه،
صورت به صورت علی اکبر، همون
طور صورتشو به صورت جون میگذاره.
این کارو با هرکسی نمیکردن.
اونا خیلی طرف باید پاک باشه، پاک باشه، پاک پاک باشه
تا امام معصوم صورت به صورتش بذاره.
اینا شوخی نیست. اون وجه الله.
ایها وجه الله الذي
الیه يتوجه الاولیاء.
این وجه الله. شوخی نیست.
صورت به هر جایی نمیساعه.
طرف عرض کردیم چند بار گناهکار بود توبه نکرده بود.
با دستش گناه کرده بود جوونه.
اومد به ابا عبدالله دست بده، حضرت دستشو کشید، دست نداد.
فرمود تو با این دست گناه کردی اما هنوز توبه نکردی.
ببین این جون چه جایگاهی پیدا کرده.
اینطوری ببینین. فقط به نیت مثلاً یه اشکی بریزیم، یه روضهای بشنویم نه.
چه جایگاهی-- چه کرده بود؟
چه تهذیب نفسی داشته. حالا میگیم غلام سیاه امام حسین.
اما چه تهذیب نفسی داشته.
چگونه خودش رو ساخته که ابا عبدالله یه همچین دعایی آخه
در حق همه هم اینا هر دعایی نمیکنن که.
مثلاً اون اذانگوی کربلا، البته اذانگوی کربلا
معروفه به دست علی اکبر
صلوات الله عليه. اما
یه عزیز دیگهای هم در کربلا بود که بیشتر ایشون اذان میداد.
روز عاشورا گفتن حضرت علی اکبر اذان گفت.
حالا چه سریه که امروز همش بحث ما رفته سمت کربلا.
خیر باشه انشاالله به زودی مشرف شیم با معرفت و خرج خودشون.
بعد ایشون که اذان میگفت
دیگه معروف بود. یه روزی
ابا عبدالله مشغول آرایش
جنگی و اینها، گفت و گوی
آرایش جنگی بود با ظاهراً بنی هاشم.
ایشون یادآوری کرد به حضرت که وقت اذان شده.
حضرت به ایشون فرمودن دعاشون کرد.
میخوا-- اینو به این خاطر گفتم که هر دعایی رو برای هر کسی نمیکنن.
ایشون در حق اون شخص ابا عبدالله دعا کرد که خداوند تو رو از مصلین قرار بده.
حالا آیا به نظر شما این دعا چه رایحهای داره؟
چه بویی داره؟ یعنی این شخص کار درستی کرد به امام حسین
تذکر داد که وقت نماز شده که این دعا در حق، در حقش شد
یا کار اشتباهی کرد؟ ظاهراً که از دعا برمیآد
امام حسین دعای خوبی در حقش کرد.
خدا تو رو از نمازگزاران قرار بده.
اما اهل معرفت، اگر کسی درست با دید عرفان،
با دید عرفان نگاه کنه به صحنه کربلا میگه اشتباه کرد.
یعنی کسی بصیرت عمیقی داشته باشه میگه این شخص اشتباه کرده.
به امام معصوم که انسان یادآوری وقت نماز نکنه.
اون خودش نمازه. توجه کردی چی شد؟
از چه زاویهای داریم نگاه میکنیم؟
چون پیغمبر عزیز عالم یه بار دیگه اون خطبهای که بحث کردیم یکی رو صدا کرد از دوستانشو در مسجد مشغول نماز بود.
طرف نمازش که تموم شد اومد محضر حضرت عذرخواهی کرد.
گفت آقا ببخشید من مشغول نماز بودم.
اگه جواب ندادم بهش--
پیغمبر چی جواب داده باشه خوبه، چی فرموده باشه خوبه.
فرمودن نماز تو رو صدا زد.
تو میگی نماز داشت میخوندم.
داشتم نماز میخوندم. نماز تو رو صدا کرد.
امام رضا میفرماید اللهم صل علی
من شرفت الصلاة بالصلاة علیه.
میگه خدایا درود بفرست بر کسی که شرافت پیدا کرد نماز
به صلوات بر او. شما صلوات در نماز که
تنها صلوات واجبه در نماز، کجاست؟
آخر تشهد. اونو بردار.
نگو. نماز باطله. امام رضا علیهالسلام میفرماید اصلاً نماز شرافت گرفته به خاطر اون صلوات.
عجب! حالا صدا زده پیغمبر طرفو تو نمازه جواب نمیده بعد عذرخواهی میکنه من در نمازم.
این معرفتش کمه. ظاهراً میگیم آفرین باریکلا.
تو حواست به نماز-- تعظیم کردی شعائر دین و فمن یتعظم شعائر الله فإنه
فإنه من تقى القلوب.
کس که تعظیم کنه شعائر الهی رو
فإنه من تقى القلوب آره.
این از تقوای الهیشه ولی اشتباس.
پیغمبر بهش تذکر داد.
فرمود نماز تو رو صدا زده.
پیغمبر حقیقت صلاته.
پس پیداست اگر انسان کامل ما رو
صدا بزنه وقت نماز باید نمازو بشکنیم.
بگیم بله جانم. بعد بگ.
اینا معرفت فرق میکنه.
لایههای معرفتی فرق میکنه.
حالا شاید تا دیروز شنیده بودید که یه نفر در صحنه کربلا
ابا عبدالله رو یادآوری کرد که آقا وقت نمازه.
آقا بهش فرمود که دعاش کرد که خدا تو رو جزو نمازگزاران قرار بده.
احسنت. ما تو دلمون گفتیم چه آدم خوبی بوده.
آقا چه دعای قشنگی دربارهش کرد.
اما این بیمعرفت-- بیمعرفتی نمیشه گفت.
کم معرفتیه. کسی که امام معصوم رو خوب شناخته باشه هیچوقت به خودش اجازه نمیده به او یادآوری کنه وقت نماز رو.
اون خود نمازه. اون حقیقت نمازه.
توجه کردی چی شد؟ حالا اون دعا رو ابا عبدالله
به نظر بنده حقیر از این جهت درخواست ایشون کرد
که به حقیقت نماز برساند خدا.
چون فرمود خدا تو رو جزو نمازگزاران قرار بده.
پس پیداست که هنوز به حقیقت نماز نرسیدی.
دعای، آره، دعای امام حسین جبران میکنه اون نرسیدن تو رو.
انقدر که اینا خاندان کرمت- این جنگه آره دیگه
که قرآن رو تو- به نیزه کردن.
که من دارم میگم. احسن.
فرمود من قرآنم. من میگم قرآن رو بزنید بریزید در اون نیزهها دیگه.
دقیقاً. اصلاً حضرت امیر که فرمود انا العرش،
انا الكرسي، انا الشمس، انا القمر.
همه اینا رو فرمود منم.
حالا این معرفتها خیلی با هم متفاوتن دیگه.
حالا مثلاً چی شد که اومد رو صحنه کربلا این بحثو کردیم؟
بحث به دردبخوری هم بود البته.
بحث ما این به اینکه اینجا کشیده شد از اینکه دعاهای اهل بیت هم همش رو حسابه برای چه کسی چه دعایی بکنن.
از کجا به اونجا رسیدیم؟ از اینکه
پروردگار سبحان از طریق ایجاد رعب در دل کفار، مشرکین و منافقین
روحیه میده به اهل ایمان رجزخوانی میکنه.
رجز خداست تو این آیه. رجزخوانی میکنه
و از همین حیث هم میبینی که
تمام اهل ایمان در صحنه جنگ مخصوصاً کربلا این شد که رفت سمت کربلا،
موقع میدان رفتن رجز میخوندن
و این رجز خوندنا خیلی خوبه.
مثلاً خود ماها که دیگه
وسط گود انقلاب بزرگ شدیم هممون،
وقتی که روح شاد
این سردار سلامی
و سردار حاجیزاده اینا رجز میخوندن برای دشمن آدم کیف میکرد.
اصلاً قوت قلب پیدا میکرد.
توجه کردین؟
یا اینکه در جنگ دوازده روزه بعضی از سرداران سپاه گفتن ما هنوز
تسلیحاتی داریم، موشکهایی داریم که اگر یه دونهشو استفاده کنیم اصلاً به مخیله شما هم
نمیرسید که یه همچین چیزی از ما رونمایی بشه و اون موقع بساط جنگ رو خودتون جمع میکنید.
کارو به جایی نکشید که ما اونا رو رو کنیم.
این رجزخوانیها خیلی شیرین بود، خیلی قشنگ بود.
از طرفی متأسفانه برعکس یه سری
از اهل ایمان هم ظاهراً همین خودیهامونو میبینی همش
خودتحقیر و خودت-- مگه ما چی داریم و اونا
خدای تکنولوژیان، خدای تسلیحات
نظامیان، خدای فلانن.
ما مگه چی داریم؟ ما به چیمون مینازیم
نه اصلا خوب نیست. اگه ما وصل به قدرت لایزال حضرت حقیم
مثل حضرت موسی که فرمود
حضرت حق بهش فرمود، اصلا این جمله خیلی جمله،
چی بگم به نظرم شاید بشه گفت
شیرینترین جملهای که خدا میتونه به یه بندهش بزنه همینه.
حرفی که خدا به بندهش، شیرینترینش همینه.
فرمود: "إنك لأعياننا"
تو جلو چشمم هستی. چقدر قشنگه خدا به بندهش برگرده بگه تو،
خیلی شیرینه تصور کنید خدا به یکی بگه "إنك لأعياننا"
یا بعد این قوت قلب باعث شد که وقتی
رسیدن به اون دریا،
دریای نیل که رسیدن خب پشت سرش دشمن رسیده، همه متحیر، همه
موندن یه لحظه، کب کردن به قول ماها.
رسیدن به دریا- آره دیگه تموم شد کار.
حضرت موسی به پشتوانه و به قوت قلب همون
فرمایش حضرت حق که "إنك لأعياننا" چی فرمود؟
"إن معي ربي سيهدين".
"إن معي ربي"
رب من، پروردگار من همراه منه.
معیت قیومیه با من داره.
"سيهدين" اون سام، سینش هم یعنی
س-سین صوفه است دیگه. یعنی در آینده نزدیک هدایتم میکنه.
به زودی به من میگه چه کنم.
خب باید همچین بشارتی از حضرت حق گرفته باشه که "إنك لأعياننا" تو بتونه یک همچین زمانی که همه
بال و پر ریختن گفتن تموم شد دیگه هممون کشته شدیم.
یک همچین قوت قلبی از خودش نشون بده.
اینکه رهبر عزیزمون فرمودن
خدا خیلی، این حرف از مصدر فیض بیرون میاد خدا شاهده.
نمیشه آدم، بخوای مردم آینده رو میبینن.
نمیشه آدم همینطوری یه چیزی بگه.
فرمود خدا اراده کرده است، خدای عزیز عالم اراده کرده است که مردم ایران رو به اوج عزت برسونه.
این خدا اراده کرده است.
پس معلومه که وصل به
مصدر فیضه، مبدأ فیضه.
و الا چگونه همچین قولی بده، یه همچین قراری بده.
خداوکیلی هم تو این چندین ساله هر وقت بحرانهای سنگین اجتماعی و جهانی،
حملهها و هجمههای آنچنانی بر
کشور ما وارد شد، هممون آیا به قوت
قلب رهبر محکم نشدیم؟
همه خودشونو باختن. تنها کسی که محکم وایساد
به همین جمله رو حتی ایشون هم
ازش شنیدیم فرمود: "إن معي ربي" اشاره به همین آیه کردن.
"سيهدين" فرمودن
. چقدر این رجزها قشنگ و خوبه.
حالا ما در شیوههای تربیتی حتی،
در شیوههای، ببینید از دل یه آیه قرآن چه چیزهایی بیرون میریزه.
هر روز با یه نگاه میتونی یه آیه رو ببینی، با یه نگاه دیگه.
هر روز بت-با تو، با اون نگاه جدیدت حرف داره، مطلب داره، محتوا داره.
با همین شیوه حتی تو جنبههای تربیتی میشه انسان کار کنه تو منزلش
برای بچههاش. بگه من، من پشت شما.
بابات تا همیشه همیشه پشتته.
این مربوط به کدوم آیه است؟ "إن معكم" میگه.
از بچهها که، بچهها- احسن.
ازشم بپرسید کدای قرآن اومده.
اصلا همین که بچه بشنوه باباش بهش میگه من پشتتم.
تا آخرین نفس بابات پشتته.
برو جلو. میدونید چه قوت قلبیه
. اصلا بچه مخصوصا تو، تو طفولیت و اینا وقتی بابا میره تو خونه چرا به بابا میگن رازق؟
قدیمها میگفتن رازق اومد یا رزاق.
اینکه بچه که وارد من--
پدر وقتی وارد میشه چرا روایت داریم دست خالی وارد بیتش نشه؟
بچ-- پدر روایت داریمها دست خالی تو خونه سعی کنه نره.
قدیمها رسم بود اگر دست
خالی هم بود، یعنی هیچی نداشت چیزی ب-بخره، ولو یه سنگریزه، یه چیزی هم داشت با خودش میبرد.
یعنی همچین سنتی رو داشتن.
چون بچه فکر میکنه اون رازقشه واقعا.
رزقشو پدر میده. خدا رو که خیلی نمیشناسه که.
این شکلیه. بعد میگه تو ببر، تو با دست خالی، پدر با دست خالی از قدیم میگفتن نره
داخل منزل. حالا الان هی یادم میاد روایت پشت روایت تا شب باید حرف بزنم اینم تقدیم کنم و بسه.
که مثلا حضرت ابراهیم، این سنت هم ظاهرا از اجداد
پیغمبر عزیز عالم رسیده.
حضرت ابراهیم یه روز وارد منزل میخواست بشه،
هیچی نداشت. هیچی نتونسته بود اون روز تهیه کنه
به همین فرمایش و به همین امید یه مقدار سنگریزه جمع میکنه توی یک کیسهای و با خودش میبره.
یه بار دیگه همین جا یادمه اینو تو یه بحثی بود خدمتتون تقدیم کردم.
میره داخل منزل و
تو یه کیسهای میریزه و میذاره یه گوشه.
میره از خجالت اینکه ظاهرا همسرشون منتظر بودن که ایشون آرد گندم براشون بیاره نتونسته بوده تهیه کنه.
کیسه پر سنگریزه رو میذاره و میره
به نماز میایسته و با خدا مناجات کنه.
بعد میبینه بوی نون تازه اومد.
پا میشه میره ایشون محضر
همسرشون که بوی نون تازه، شما
میگه آره؟ مگه شما آرد نیاورده بودی؟
آرد؟ من آوردم. تازه متو--
میره نگاه میکنه تو کیسه به جای سنگریزه پر آرد.
تازه متوجه میشه که خدا با او چه کرده.
بله. میگه مرد با دست خالی وارد منزل نشه.
برکتش با خدا .
خیلی حرف زدیم امروز. ببخشید.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان
والحمد لله رب العالمين. صلوات. الله-
جلسه قبل
جلسه بعد