د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۱
دارای متن همگام
قلب مرعوب و آیهٔ احزاب
قلب مرعوب11_ج512
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۸:۱۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
بحث در قلب مرعوب بود — بر وزن مفعول: قلبی که ترسانده شده و ترسیده است. در آیهٔ بیست و ششم سورهٔ احزاب آمده است:
۰:۴۰
## قذف الرعب: بیداری و یغظه
۱:۱۴
## قتل و اسیر در جهاد نفس
۱۳:۴۰
## ترس ضعف و ترس لوّامه
۱۴:۰۰
دو آیه همواره بر لب است:
۱۵:۰۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ما در قلب مرعوب بودیم
بر وزن مفعول قلبی که ترسانده شده، ترسیده.
در آیه بیست و شش surه احزاب داشتیم توجه میکردیم
که میفرماید و انزل الذين باهرهم
من اهل الكتاب. من
سیاسیهم و قذف في قلوبهم الرعب.
میفرماید کسانی از اهل کتاب رو که
از اونها یعنی از مشرکین پشتیبانی کردن، یهودیانیاند که
عهدشون رو با پیغمبر شکستند و
رفتن به کمک مشرکین.
میفرماید که از استحکاماتشون
سیاسی دژ بود دیگه
صحبت کردیم. از د- استحکاماتشون
فرود آورد. بعد از اینکه از اون دژهای محکم، سنگرهای محکم اینها رو بیرون کشید و قذف في قلوبهم الرعب.
یه ترسی تو دلشون خدا انداخت.
طوری شد که فریقا تقتلون.
یه عدهشون رو شما کشتید یا میکشید و تأسرون
فریقا. یه عدهشون هم که اسیر گرفتید.
حالا پیرامون
تفسیر آفاقش که جلسه پیش صحبت کردیم.
امروز چند تا نکته پیرامون تفسیر انفسي.
اگر این آیه رو بخواهیم با تفسیر انفسي نگاه کنیم؛
یعنی اینکه این رو برگردونیم به نفس، به روح خودمون، به باطن خودمون، به درگیریهای درون خودمون.
ببین الان این آیه برای ما چه
خروجیای داره؟ با ما چه حرفی داره؟
خب اون که منقرض شد، منقضی شد، منسرم بود.
اصلاً تموم شد و رفت. زمانبردار بود.
اون لحظهای که این جنگ رخ داد و این اتفاق افتاد
تموم شد و رفت دیگه. خب الان به چه درد من میخوره؟
اینجا بحث تفسیر انفسي پیش میاد که
در تفسیر انفسي این اهل کتاب رو
که اومدن در بیرون، در خارج از نفس ما، در خارج عهدشون رو
با پیغمبر شکستند و رفتن به کمک مشرکین و یهودیا بودند دیگه اهل کتاب.
این رو میشه گرفت
به فرمایش بزرگان اهل معرفت
در حقیقت نماد بخشی از وجود خود آدمه که دارای استدلال و دانش
برخورد کردن با دیگرانه.
اما گاهی توی این استدلالاتش دچار تعصبات ذهنی و قالبهای فکری میشه.
به جای اینکه تسلیم بشه. اینا
در خارج، در محیط بیرون، بیرون از نفس،
اینها به مقداری از
آیات و علوم الهی دسترسی داشتن.
دسترسی پیدا کرده بودن در کتب
انبیا دسترسی داشتن.
یعنی مقداری اطلاعات داشتند، استدلالهایی داشتن از علوم از دانش
حتی علوم الهی. اما دچار تعصبات
ذهنی و قالبهای فکری و جمود فکری و اینها شدند و
متأسفانه جلوی پیغمبر زمانشون ایستادند.
این یه نکته که عرض کنم که الان تو این آیه
وقتی به خودمون نگاه میکنیم، اهل کتاب در درون ما
میشه همون. در حقیقت
میشه گفت بخشی از وجود ماست که دارای اطلاعاتی است که
تعصبوار با این اطلاعات رفتار میکنیم.
سیاسی که سنگرهای محکمه گفتیم.
نماد س-- این سنگرهای محکم در بیرون، در درون ما میشه چی؟
میشه اون، صحبت نکن.
میشه عادات. صحبت نکن.
میشه افکار یا
ویژگیهای ریشهداری که
تو انسان ایجاد شده
و وقتی که انسان میخواد فرار کنه به اونا پناه میبره.
عادتهای غلط. به یک معنا میشه گفت
تعصب، تعصبات بیخود یا
بخوایم خیلی فلسفیش کنیم
میشه ملکات نفس.
عادتها وقتی اصرار به عمل رخ داد میشه ملکات نفس دیگه.
یادتون هست ملکات نفس، اصلاً ما با ملکات نفسمون محشوریم.
مطلقاً اون صور و اشکالی که در عالم برزخ خواهیم دید
ملاطش ملکات نفسه.
ملکات نفس از کجاست؟
ملکه، ملکه وجود شده.
اون از کجاست؟ از اصرار بر اعمال.
حالا این اصرار بر اعمال خیلیش از رو تعصباته.
رشد برزخ هم
احساس همین ملکه- احسن. همینه آفرین.
اون رو-- سیر استکمالی که ما قبلاً گفتیم
اونجا چگونه سیر هست در حالی که استعداد نیست؟
اونجا عالم ماده نیست، عالم فعلیته.
خب؟ چگونه سیر هست؟ گفتیم بر اساس همون ملکات نفسه.
احسن که یادتون بود. حالا این
باورهای غلطی که مانع رشد روحی میشن.
اینا همون چین؟ سنگرهایت.
اونجا میگه سیاسی. اینا پناه میبردند
توی اون سنگرهای محکمشون، تو قلعه و دژشون گمان میکردند که دیگه خدا دستش به اینا نمیرسه، پیغمبر و
اهل ایمان دستش به اینا. این همون تعصبات، همون ملکات، همون باورهای غلط درونی ماست
ببینید چقدر قشنگ میشه تفسیر انفسیه آیه رو در درون
مصادیقش رو پیدا کرد و متوجه شد که حالا
این آیه داره به من چه تذکری رو میده.
دارم یه نمونه کار میکنم با هم که متوجه بشیم.
خیلی هم سهل الوصول و فهمش آسونه.
پس این سیاحی که اونها بهش پناه میبردن خدا میگه اینا رو ما خراب کردیم
و از بین بردیمشون.
میشه همون در حقیقت
نماد افکار و عادات و ویژگیهای ریشهداری که تو انسان هست.
و اینا رو من یک یک میگم بعد جمعبندی کنم.
اما اون قذف فی قلوبهم الرعب اون ترسی که تو دلشون میافته اینو برگردونیم به نفس که بشه تفسیر انفسی چی میشه؟
میشه ببینید اونا وقتی میترسن،
مضطرب میشن، میلرزن، به خودشون میان، در درون خودشون شکست میخورن، در درون خودشون متوجه ضعفشون میشن،
در درون خودشون میفهمن که چه غلطی کردن.
در حقیقت هوشیار میشن.
ولو ظهور ندن به این.
اما در درون خودشون وقتی خدا رعب میندازه تو دلشون مضطرب میشن،
میفهمن چه غلطی کردن. دقیقاً این نمادش در درون ما در تفسیر انفسی میشه
حالتی که انسان متوجه اشتباهاتش میشه.
پی میبره به ضعفش و
حالت انکسار و شکست در درون خودش رخ میده.
رو-- میره، میره تا میرسه به منزل اول
م-منازل سیر و سلوک که مثلاً خواجه عبدالله انصاری در منازل الصائرینش صد منزل رو آورده که هر
منزل رو البته سه رتبه کرده میشه سیصد منزل.
منزل اول رو گرفته یغزه.
یعنی بیداری. این منجر میشه به بیداری.
در حقیقت وقتی انسان با حق و حقیقت
رو به رو میشه متوجه اون ضعفها، اون باورهای غلطش، عادات بیخودش اینها میشه.
یه نوع در حقیقت اضطراب و ترس درونی تو وجودش ایجاد میشه.
در حقیقت میشه گفت وجدانش بیدار میشه
و یک تحول مثبت درش رخ میده.
وجدان که بیدار شد. ما یه نفس یکی از رو--
در حقیقت یک روح یا یک وجه از وجوه
و معانی متعدد نفس،
نفس لوامه است دیگه. سرزنش کننده.
اون وجدانه. انسان رو سرزنش میکنه.
بعد آدم یاد گناههاش میکنه میترسه.
روایت داریم مؤمن نسبتش با گناهان خودش
مثل اینه که کوه بلندی از میخواد بر سر-- اون کوه بلنده که حالا بلندترین کوهه که تو منطقه ما هست.
اگر بگیریم دم اوون، اون میخواد به سرش خراب شه.
یه همچین نگرانی نسبت به گناهان خودش داره
که اون رو به خوف میکشونه.
یه حالت خوف و رجا که مؤمن داره اینه دیگه.
وقتی میگه چون به تو مینگرم از جمله تاجگذارانم و تاج بر سر.
او رو که نگاه میکنی امید میاد.
ولی وقتی خودتو میبینی، گناهانتو میبینی، چون به خود مینگرم از زمره
خاک سارانم و خاک بر سر.
پس مؤمن یکی از نشانههاش اینه.
به شدت نگران گناهاشه انگار یه کوه بزرگی میخواد الان تو سرش خراب شه.
برعکس منافق میگن
نگاهش به گناهاش مثل اینه که یه پشهای دور
بینیش بچرخه و هی اینو پرش بده.
اینطوریه. اصلا توجهی نداره به
گناهاش. از اینجا میشه انسان خودش رو بشناسه که
خدایی نکرده به سمت نفاق رفته قلبش
یا اهل ایمان انشاءالله هست و ثبات قدم داره.
پس اون حالت تحول و
تحول مثبت، اون بیداری
درون و وجدان که منجر به یغزه میشه و انسان رو میکشونه به منزل دوم منازل الصائرین که تو-توبه است.
تو این مرحله پیش میاد و قذف فی قلوبهم الرعب در بیرون که خدا در دل
دشمن، دشمن اون ترس و رعب رو میاندازه در درون ما
خدا انکسار ایجاد میکنه، شکست ایجاد میکنه، خوف ایجاد میکنه.
همش جالب دست خداست.
ما از-- آیا این بیدار-- این بیداری، این یغزه خوبه یا بده؟
این انکسار درونی خوبه یا بده؟
انا عند منكسرة قلوبهم.
من نزد دلهای شکستم.
در درگه ما شکسته دلی میخرند و بس.
بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.
این پس خوبه. انکسار خیلی خوبه.
هرچی آدم شکسته تر میشه،
خاشعتر میشه، افتادهتر میشه،
از خدا بیشتر میترسه. انما، انما حصر دیگه فقط و فقط آیه قرآنه.
انما یخشالله
من عباده العلماء. قرآن میفرماید یخشالله خشوع، ترس از خدا رو فقط علما دارن، بندگان عالم خدا.
این اون الهام الهیه. اعلام، اعلام که بعد منجر میشه به القا.
بعد الهام برای اخص اولیاء الله یا انبیا میشه ایها،
وحی. برای
اولیا میشه الهام.
برای انسانهای
مبتدی یا بش-بهتره بگیم متوسط میشه الهام، القا.
برای مبتدیین میشه اعلام
بالاخره خدا اون علمش رو منتقل میکنه.
من عباده العلماء دیگه تا اون خوف بیاد.
خب خیلی خوبه انسان بیدار بشه بعد بره به سمت توبه.
نکته بعدی که توی آیه میفرماید کشته شدن و اسیر شدنه.
این در وجود چیه؟ میفرماید بعضی از این صفات و عادات زشت رو
وقتی خدای ممنون کمک کرد، اون
اهل کتاب باطنیت،
اون تعصبات، اون
در حقیقت تفکرات غلط و منفی ذهنیت،
اون چارچوب غلطی که در درون خودت درست کردی و در اون دژ و در اون سنگر بیخود
سنگر گرفتی ، مجاهدات نفس
وقتی خدا کمک کرد نظر کرد تو بیدار شدی و رفتی به سمت مجاهده،
جهاد کردی اهل سیر و سلوک شدی و رفتی به سمت
توبه کردن و جبران مافات.
مجاهده نفس باعث میشه که این سنگرها رو فتح کنی و
این تعصبات و بخشیش رو ریشهکن کنی.
یعنی این کشته شدن که میگه وقتی ما
و غذف فی قلوبهم الرب
بعد آیه میفرمود فریقا تقتلون دیگه عدهای اینا رو میکشید یا کشتید
و تأسرون فریقا. یه عدهشونم که اسیر کردید.
این کشتن وقتی سیر انفسی میری
میشه ریشهکن کردن اون ملکات غلط نفس به توسط
مجاهده نفس. درک کردی چی شد؟
حالا اسیر کردن چی میشه؟
میشه به-- بخشی از این
افکار منفی و غلط تحت کنترلت قرار میگیره.
یعنی هنوز ریشهکنش نکردی اما تحت کنترلت قرار میگیره.
مثل کسی که غضب یه دفعه میاد بهش دست میده اما کنترل میکنه خودشو.
اینطور نیست که اصلاً غضب نیاد.
غضبناک نشه، خشمگین نشه.
میشه اما خودش رو کنترل میکنه.
اسیر میکنه غضبش رو.
این هم باز از عنایات- نفس رو درست نمینویسن.
یعنی گفت کنترل- احسن.
بله. اینکه بارها از تو استاد فرمودن.
بله. از بین بردن نفس
که اصلاً خوب نیست. تموم شد. چهار.
بله. خب این پس این شد یک الگو خیلی خوبی از پیروزی انسان
علیه نیروهای منفی و درونی خودش که هر وقت انسان حقیقتی رو بپذیره و از سنگرهای زن-ذهنی و تعصباتش خارج بشه،
خدا تو دلش یه بیداری ایجاد میکنه
و در نهایت با اراده حضرت حق میتونه این ضعفها رو ریشهکن کنه و عدهش هم غلبه کنه براش.
که این یک آیه ایه که ببین وقتی میری به تفسیر انفسی به درش میکنی چقدر رهگشاست برای درون انسان.
ای کاش پروردگار ممنون کمک کنه
به همه ما بتونیم تمام آیات قرآن رو بتونیم همینطور تفسیر انفسی بریم از ابت-ابتدا به اون
با بسم الله تا سین و الناس.
خیلی شیرین میشه. خیلی به درد بخوره.
جانم آقای. ببخشید وقت رو- خواهش میکنم.
موقعی که یه انسان یه کار اشتباهی میکنه یا مثلاً
دزدی میکنه، دستش میلرزه، بدنش میلرزه اینا، اون
ترسه. اون همون نفس لوامه است یعنی گواه طرف.
تمام. تو چه مقولهای هست این؟
نه. میتونه اون ترس از روی ضعف نفس باشه.
ترس همش که نفس لوامه نیست.
ترس میگن برادر
مرگه- بله و ضعف ایمان میاره.
کسی که ایمان ضعفش، ضعف ایمان داره و ایمانش ضعیفه دچار ترس میشه.
مثلاً حضرت امام ول-- فرمود والله قسم یک بار تو عمرم نترسیدم.
یا حضرت آیت الله اشرافی اصفهانی شهید محراب فرمودن که به خدا که این معجزه است.
یه مردی بیاد بگه یک بار تو عمرم نترسیدم.
خب این س-صلابت ایمان رو میرسونه دیگه.
اون ترسی که شما الان ازش یاد کردید،
اون ضعف نفسه. ولی وج-- وقتی وجدان بیدار میشه، این چیزی که ما الان عرض کردیم
و حالت یغظه ایجاد میشه و انسان از درون انکسار بهش دست میده،
اون نفس لوامه شروع میکنه با کار کردن انسان رو سرزنش میکنه که چرا این کارو بعدا کردی.
این اتفاقاً
نشان دهنده اینه که اون در حقیقت- بیداری احسن.
اون ک-- میشه گفت
آتشفشان، آتشفشان
نورانی نفس شروع به کار کرده.
داره تو رو بیدار میکنه. اون خیلی خوبه.
صفت خوبیه. هرکسی اینو نداره.
آره. خب مطلقش تو اون آیه قرآنه.
من همیشه گفتم این من لبم تره به این دو آیه.
ما اصابک من حسنه.
هیچ حسنه ای به تو اصابت نمیکنه فمن الله مگر اینکه از خداست.
ببین خدا چه میکنه تو همین آیه چه میکنه برای اینکه ما رو بیدار کنه.
و ما اصابک من سیئه.
هیچ سیئه و بدی به تو اصابت نمیکنه فمن نفسك مگر اینکه از نفس خودته.
بدی هرچی هست از ماست. ضعف، بدی، نقص،
ظلمت، شر همش مال ماست.
اما حسنه، حق، نور،
خیر، قوت.
اینا همه از حضرت حقه.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات. اللهم صل علی محمد
جلسه قبل
جلسه بعد