ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

رعب الهی در آیهٔ بیست‌وشش احزاب

در آیهٔ بیست‌وشش سورهٔ احزاب پیرامون قلب مرعوب سخن بود و آیه را بررسی می‌کردیم. پروردگار می‌فرماید کسانی از اهل کتاب را که گروه‌های دشمن را پشتیبانی می‌کردند از قلعه‌های محکم و اسوارشان پایین کشید و در دل‌هایشان ترس و بیم افکند؛ گروهی را می‌کشیدید و گروهی را اسیر می‌گیرید. شأن نزول آیه یهودیان بنی‌قریظه است که با پیامبر عهد بسته بودند، سپس سمت ابوسفیان رفتند و دست از تعهد با پیامبر برداشتند. مؤمنین احساس غربت می‌کردند و به روحیه و قوت قلب نیاز داشتند.

یکی از نکات مهم آیه این است که پروردگار سبحان برای روحیه‌دادن به اهل ایمان و جبههٔ مؤمنین خودنمایی قدرت می‌کند؛ خودش دست به کار شده و رعب در دل اهل کفر را به خود انتساب می‌دهد. پیش‌تر گفته شد که یهود بنی‌قریظه با پیامبر عهد بسته بودند، به ابوسفیان پیوستند و دست از تعهد برداشتند؛ مؤمنین احساس غربت می‌کردند. خدا می‌گوید منم که در قلب کفار و مشرکین و منافقین و دشمنان مسلمین رعب می‌اندازم. چه رعبی؟ چنان که متشتت و پراکنده و متزلزل شدند. آن‌گاه خطاب مستقیم به اهل ایمان است: من که این کار را کردم، اکنون تقتلون و تأسرون؛ عده‌ای را می‌کشید و عده‌ای را اسیر می‌گیرید. نگران نباشید؛ من چنان رعبی در دلشان می‌اندازم که شما بتوانید آنان را تارومار کنید. این روحیه‌ای است که خدای منّان در این آیه به اهل ایمان داده و نشان می‌دهد چقدر هوای جبههٔ ایمان را دارد.

معیت قیومیه و سایهٔ اسم الرحمن

این نشان می‌دهد خدا چقدر هوای اهل ایمان را دارد. پروردگار سبحان معیت قیومیه با همه دارد؛ با همهٔ اشیاء؛ نمی‌توانی آن را برداری. ملکش و حقیقتش به دست حضرت حق است؛ این مرتبهٔ دنی و پست دنیا رقیقه‌اش است و حقیقتش نزد اوست. همهٔ اشیاء معیت قیومیه با حضرت حق دارند؛ اما در خصوص اهل ایمان اسم الرحمن پیاده می‌شود.

الرحمن با همه رحمت عامه است؛ مثل هوا و اکسیژن که هم کافر از آن بهره می‌برد هم مؤمن؛ مثل زمینی که بر آن راه می‌رویم. بسیاری از نعمت‌ها چنین‌اند. اما نعمت‌های خاص در ذیل و سایهٔ اسم الرحمن پیاده می‌شوند. کسی که تحت پرورش نفس کل به صورت خاص — نه عام — قرار گیرد، چون الرحمن ربّ رتبهٔ ملکوت و رتبهٔ نفس کل است، ذیل اسم الرحمن رفته است. می‌خواهی خاص باشی؛ تحت تربیت نفس کل قرار بگیر که مصداق اعظمش حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهاست؛ پناه ببر به اسم الرحمن یا اسم یا رحیم. اسم الرحمن ربّ عقل اول و جبروت بود؛ اسم الرحیم ربّ مرتبهٔ نفس کل و ملکوت. رتبه‌ها این‌گونه بود. رتبهٔ بالاتر از آن لاهوت یا الوهیت یا ربوبیت است که ربّش الله است و ربّ پیامبر. چه شیرین که بسم‌الله الرحمن الرحیم پشت سر هم قرار گرفته‌اند: الله، الرحمن، الرحیم.

اینجا پروردگار کمال خود را با اسم الرحمن چنین نشان می‌دهد که روحیه می‌دهد و قلوب اهل ایمان را تقویت می‌کند؛ از چه طریق؟ از طریق ایجاد رعب در دل دشمن و به رخ کشیدن قدرتش برای اهل ایمان. این معیت خاص غیر از معیت قیومیهٔ عام با همهٔ اشیاء است.

رجزخوانی؛ از آیه تا میدان کربلا

از آیاتی که به درد مدیران جنگ و فرماندهان جبههٔ جهاد می‌خورد همین دست آیات است. اینجا خدا رجز خوانده است. این رجزخوانی‌ها برای شکستن هیمنهٔ دشمن و برای وحدت و یکپارچگی و قوت و قدرت و تألیف قلوب و روحیه‌بخشیدن به خودی‌ها چه اندازه مهم است. رجزخوانی در صدر اسلام در جنگ‌ها مرسوم بوده؛ به‌ویژه در کربلا هر که به میدان می‌رفت رجز می‌خواند.

غلام سیدالشهدا حضرت جون که سیاه‌چهره بود وقتی به میدان رفت خواست طفلک رجز بخواند. معمولاً اصل و نسب و طایفه و اینکه نسب به که می‌خورد و از رشادت‌ها و گذشته می‌گفتند. او وقتی خواست اصل و نسب بگوید، اصل و نسبش همه برده و غلام بود. جملهٔ معروفش ماندگار شد: امیری حسین و نعم الأمیر. این رجز حضرت جون در میدان است. جالب آنکه هیچ از خود نگفت که من کیم و چیستم؛ گفت امیر من حسین است و چه بهترین امیری. می‌خواست رجز بخواند؛ به خود نگریست و چیز قابل ارائه و عرضه‌ای ندید؛ از امام حسین دم زد و چه شیرین خدا او را بالا برد. به خاطر همین نشان می‌دهد هرچه بیشتر تواضع کنی بیشتر هوات را دارند. افتادگی آموز اگر طالب فیضی؛ هرگز نخورد آب زمینی که بلند است. تواضعش فیلم و تصنع نبود؛ حقیقتاً خود را ندید و اربابش را دید.

امام حسین در حقش دعا کرد: بیض وجهه و طیّب ریحه؛ خدایا صورتش را نورانی کن و بدنش را معطر. جون که شهید شد بدنش در آب فرات افتاد؛ هفت روز بعد پیدایش کردند. فقط می‌گویند آن محوطه پر از عطر خاصی شده بود؛ عطر عجیبی تا وقتی بدنش را یافتند، و دیدند عطر از بدن جون است و چهرهٔ سیاهش نورانی و سفید شده به معجزهٔ دعای امام حسین. حضرت اباعبدالله همان کاری که پس از علی‌اکبر صلوات‌الله‌علیه می‌کند — صورت به صورت علی‌اکبر — همان‌طور صورتش را به صورت جون گذاشت. این کار را با هر کسی نمی‌کنند؛ طرف باید پاک پاک باشد تا امام معصوم صورت به صورتش بگذارد. ایها وجه الله الذی إلیه یتوجه الأولیاء؛ وجه الله شوخی نیست؛ صورت به هر جایی نمی‌ساید.

جوانی گناهکار بود و توبه نکرده بود؛ آمد دست به اباعبدالله بدهد؛ حضرت دست کشید و دست نداد؛ فرمود با این دست گناه کردی و هنوز توبه نکرده‌ای. ببین جون چه جایگاهی پیدا کرده؛ نه فقط برای آنکه اشکی بریزیم و روضه‌ای بشنویم. چه تهذیب نفسی داشته و چگونه خود را ساخته که اباعبدالله چنین دعایی در حقش کرد؛ حالا می‌گوییم غلام سیاه امام حسین، اما هر دعایی را برای هر کسی نمی‌کنند.

اذان‌گو و لایه‌های معرفت نماز

اذان‌گوی کربلا بیشتر به علی‌اکبر معروف است؛ اما عزیز دیگری هم در کربلا بود که بیشتر اذان می‌داد. روز عاشورا گفته‌اند حضرت علی‌اکبر اذان گفت. آن شخص وقتی اباعبدالله مشغول آرایش جنگی با بنی‌هاشم بود یادآوری کرد که وقت اذان شده. حضرت دعایش کرد: خداوند تو را از مصلّین قرار دهد. آیا این دعا چه رایحه‌ای دارد؟ ظاهراً کار درستی کرد که وقت نماز را تذکر داد و دعا خوب است؛ اما اهل معرفت اگر با دید عرفان به صحنهٔ کربلا بنگرند می‌گویند اشتباه کرد. به امام معصوم وقت نماز یادآوری نمی‌کنند؛ او خودش نماز است.

پیامبر عزیز عالم کسی از دوستانش را صدا کرد؛ او در مسجد مشغول نماز بود. نمازش که تمام شد آمد عذرخواهی کرد که مشغول نماز بودم. پیامبر فرمود: نماز تو را صدا زد. تو می‌گویی داشتم نماز می‌خواندم؛ نماز تو را صدا کرد. امام رضا می‌فرماید:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مَنْ شَرَّفَتِ الصَّلَاةُ بِالصَّلَاةِ عَلَيْهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا درود فرست بر کسی که نماز به صلوات بر او شرافت یافت.

تنها صلوات واجب در نماز آخر تشهد است؛ آن را برندار که نماز باطل است. امام رضا می‌فرماید اصلاً نماز شرافت گرفته به خاطر آن صلوات. طرف پیامبر را صدا زده و در نماز جواب نداده؛ بعد عذر می‌خواهد که در نمازم. اگر جواب ندادم ببخشید. معرفتش کم است. ظاهراً می‌گوییم آفرین؛ حواست به نماز بوده و شعائر دین را تعظیم کرده‌ای؛ فمن یعظّم شعائر الله فإنها من تقوى القلوب. کسی که شعائر الهی را تعظیم کند این از تقوای قلوب اوست؛ اما اشتباه است. پیامبر به او تذکر داد: نماز تو را صدا زده. پیامبر حقیقت صلات است. پس پیداست اگر انسان کامل ما را صدا بزند وقت نماز باید نماز را بشکنیم و پاسخ دهیم؛ سپس بشنویم. لایه‌های معرفتی فرق می‌کند.

تا دیروز شنیده بودی کسی در کربلا اباعبدالله را یادآوری کرد وقت نماز است و آقا دعا کرد خدا تو را جزو نمازگزاران قرار دهد و در دلت گفتی چه آدم خوبی و چه دعای زیبایی. این بی‌معرفتی کامل نیست؛ کم‌معرفتی است. کسی که امام معصوم را خوب شناخته باشد هرگز به خود اجازه نمی‌دهد وقت نماز را به او یادآوری کند؛ او خود نماز است، حقیقت نماز است. دعای اباعبدالله از این جهت درخواست شد که خدا او را به حقیقت نماز برساند؛ فرمود خدا تو را جزو نمازگزاران قرار دهد؛ پس پیداست هنوز به حقیقت نماز نرسیده‌ای و دعای امام حسین آن نرسیدن را جبران می‌کند. این خاندان این‌قدر کرم دارند که حتی لغزش معرفتی را با دعا جبران می‌کنند.

جنگ هم همان است که قرآن را بر نیزه کردند؛ حضرت می‌فرماید من قرآنم؛ من می‌گویم قرآن را بزنید بریزید در نیزه‌ها. امیرالمؤمنین فرمود أنا العرش، أنا الکرسی، أنا الشمس، أنا القمر؛ همه را فرمود منم. این معرفت‌ها بسیار با هم متفاوت‌اند و از همین‌جاست که دعاهای اهل بیت حساب‌شده است که برای چه کسی چه دعایی بکنند.

از رجز آیه تا رجز امروز

چرا بحث به کربلا کشید؟ بحث به‌دردبخوری هم بود. از آنکه دعاهای اهل بیت همه حساب‌شده است که برای چه کسی چه دعایی بکنند؛ و از کجا به آنجا رسیدیم؟ از آنکه پروردگار از طریق ایجاد رعب در دل کفار و مشرکین و منافقین به اهل ایمان روحیه می‌دهد و رجز می‌خواند. رجز خداست در این آیه. از همین حیث می‌بینی که تمام اهل ایمان در صحنهٔ جنگ، به‌ویژه کربلا، هنگام رفتن به میدان رجز می‌خواندند و این رجزخوانی‌ها بسیار خوب است.

ما که وسط گود انقلاب بزرگ شدیم همگی، وقتی روح شاد سردار سلامی و سردار حاجی‌زاده برای دشمن رجز می‌خواندند آدم کیف می‌کرد و اصلاً قوت قلب پیدا می‌کرد. در جنگ دوازده‌روزه بعضی از سرداران سپاه گفتند ما هنوز تسلیحاتی داریم، موشک‌هایی داریم که اگر یکی‌اش را استفاده کنیم اصلاً به مخیلۀ شما نمی‌رسد که چنین چیزی از ما رونمایی شود و آن‌موقع بساط جنگ را خودتان جمع می‌کنید؛ کار را به جایی نکشید که ما آن‌ها را رو کنیم. این رجزخوانی‌ها خیلی شیرین و خیلی زیبا بود.

از طرفی متأسفانه برخی از اهل ایمان — خودی‌ها — همواره خودتحقیر و خودتضعیف می‌کنند: مگر ما چه داریم و آنان خدای تکنولوژی و تسلیحات نظامی‌اند. ما به چه می‌نازیم؟ این اصلاً خوب نیست. اگر وصل به قدرت لایزال حضرت حقیم، مثل حضرت موسی عمل کنیم. شیرین‌ترین جمله‌ای که خدا می‌تواند به بنده‌اش بگوید — شاید بشود گفت شیرین‌ترین حرف خدا به بنده — همین است:

«إِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا» (طور/۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو در برابر دیدگان مایی.

چه زیباست خدا به بنده‌اش بگوید تو جلو چشم منی. این قوت قلب باعث شد وقتی به دریای نیل رسیدند و دشمن از پشت رسید و همه متحیر ماندند، موسی به پشتوانهٔ همان فرمایش فرمود:

«إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ» (شعراء/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارم با من است؛ به‌زودی راهنمایی‌ام خواهد کرد.

معیت قیومیه با من دارد؛ سینِ سیهدین سین تسویف است؛ یعنی در آیندهٔ نزدیک هدایتم می‌کند و به‌زودی به من می‌گوید چه کنم. باید چنین بشارتی از حضرت حق گرفته باشد که وقتی همه بال‌وپر ریخته‌اند و گفته‌اند تمام شد همه‌مان کشته شدیم، چنین قوت قلبی نشان دهد. رهبر عزیز فرمود خدا اراده کرده مردم ایران را به اوج عزت برساند؛ این حرف از مصدر فیض بیرون می‌آید و خدا شاهد است؛ نمی‌شود همین‌طوری چیزی گفت. پس معلوم است وصل به مبدأ فیض است وگرنه چگونه چنین قول و قراری بدهد. در این چندین سال هر وقت بحران‌های سنگین اجتماعی و جهانی و حمله‌ها و هجمه‌ها بر کشور وارد شد، آیا همه به قوت قلب رهبر محکم نشدیم؟ همه خود را باختند؛ تنها کسی که محکم ایستاد و حتی از او شنیدیم إن معي ربي سیهدین با اشاره به همین آیه. چه اندازه این رجزها زیبا و خوب است.

تربیت فرزند و دست خالی وارد خانه نشدن

چقدر این رجزها قشنگ و خوب است. حالا در شیوه‌های تربیتی حتی؛ از دل یک آیه قرآن چه چیزها بیرون می‌ریزد. هر روز با نگاهی تازه می‌توانی آیه را ببینی؛ با نگاه جدیدت حرف و مطلب و محتوا دارد. با همین شیوه در جنبه‌های تربیتی در منزل برای بچه‌ها می‌توان کار کرد: بگو من پشت توأم؛ بابات تا همیشه پشتت است. این مربوط به کدام آیه است؟ إن معکم. از بچه بپرسید کجای قرآن آمده. اصلاً همین که بچه بشنود بابایش به او می‌گوید من پشتتم، تا آخرین نفس بابات پشتت است، برو جلو — می‌دانید چه قوت قلبی است.

بچه در طفولیت وقتی پدر وارد خانه می‌شود چرا به بابا می‌گویند رازق؟ قدیم‌ها می‌گفتند رازق آمد یا رزاق. روایت داریم پدر دست خالی وارد بیتش نشود. قدیم اگر دست خالی هم بود و چیزی برای خریدن نداشت، ولو سنگ‌ریزه‌ای با خود می‌برد؛ چنین سنتی داشتند. چون بچه فکر می‌کند او رازقش است و رزقش را پدر می‌دهد؛ خدا را هنوز خوب نمی‌شناسد. این سنت ظاهراً از اجداد پیامبر رسیده. حضرت ابراهیم یک روز می‌خواست وارد منزل شود و چیزی نداشت و نتوانسته بود آن روز تهیه کند؛ به امید همان فرمایش مقداری سنگ‌ریزه در کیسه‌ای جمع کرد و برد. از خجالت آنکه همسر منتظر آرد گندم بود کیسه را گوشه‌ای گذاشت و به نماز ایستاد و با خدا مناجات کرد. بوی نان تازه آمد؛ برخاست نزد همسر؛ همسر گفت مگر آرد نیاورده بودی؟ رفت نگاه کرد؛ به جای سنگ‌ریزه پر از آرد بود و تازه متوجه شد خدا با او چه کرده. مرد با دست خالی وارد منزل نشود؛ برکت با خداست.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین؛ صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.