د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۸
دارای متن همگام
ادامهٔ قلب مرعوب و آیهٔ دوازدهٔ انفال
قلب مرعوب8_ج509
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۹:۰۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۹ سرفصل
## ادامهٔ قلب مرعوب و آیهٔ دوازدهٔ انفال
۰:۰۳
## تثبیت اهل ایمان در سطح انفسی
۱:۳۴
## پیلافکن و الهام درونی در میدان
۲:۲۰
## علم نور است و در قلب مینشیند
۷:۴۹
## امام سجاد و قرآن؛ منبع امداد غیبی
۱۲:۲۳
## ملاصدرا؛ تفسیر سورهٔ جمعه و آیهٔ نور
۱۵:۱۹
## دوری از خدا سختتر از آتش او
۲۲:۵۶
## وای بر من اگر به مراد خود به بهشت روم
۲۵:۴۵
## عارف و آیهٔ انفال؛ آنچه میماند و آنچه میبرند
۲۷:۱۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
ما در بحث قلب مرعوب که هنوز تموم نشده بود،
اونجا بودیم در آیه دوازده سوره انفال.
یه طرحی رو مطرح کردیم که راجع به تس- تفسیر انفس این آیه.
که در این آیه میفرماید: "الذی یوحی ربک الی الملائکة".
یاد میاره به پیغمبر که وقتی رو که،
ااا، پروردگار تو به ملائکه وحی کرد "انی معکم"
من با شما. شاید دلگرمی
بزرگیه که خدا به کسی بگه من با شما.
"ثبت اللذین آمنوا".
حالا مأموریت ملائکه که خدا الا مَعِيَّت با اونا میکنه چیه؟
اینه که اولاً تثبت بدن به اهل ایمان.
ثابت قدم بذارن ایمو-- اهل ایمان رو.
قلبشون رو از تزلزل حفظ کنن.
دو، "فالقی--
سألقی فی قلوب الذین کفروا الرعب".
حالا اینجا ملائکه تثبت میدن به اهل ایمان.
مأموریت دوم و قطعاً ملائکه خودشون
چون وسائط فیضاند، پروردگار سبحان هم سنتش بر این تعلق گرفته که با وسائط فضل،
فیضش رو نازل کنه. اما عجیبه که اینجا به خودش
همونطور که قبلاً عرض کردیم رعب در
قلب کفار رو به خودش نسبت میده.
"سألقی فی قلوب".
منم که این
رعب رو میندازم. حالا بعد
اینجا مأموریت بعدی ملائکه.
"فَاقْرِبُوا" بزنیدشون اینا رو
"فوق الأعناق" به گردنهاشون.
"وَاقْرِبُوا" دوباره بزنیدشون.
از کجا؟ "منهم کل بنان" از سر انگشتاشون
یا در حقیقت از مچ دستشون اگه بگیریم یا سر انگشت یعنی اونجایی که ابزار و اسلحه دستشون میگیرن.
اینا رو بزنید که یعنی دیگه اصلاً نتونن بلند شن از جا.
الانم متأسفانه این بحث اغتشاشات و اینا یه مقدار
دوباره شروع شده. این خ-- این آیه خودش الان یه
دستور العملیه برای نیروهای انتظامی
که چگونه رفتار کنن با اونهایی که، نه اونایی که اعتراضی دارن بالاخره بازاریها اینا
که اعتزا-- اعتراضشون هم نوعاً به حق بود.
اما اینکه این لیدرهایی که میان
چقدرشون الان گرفتن اقرار کردن ما دلار گرفتیم
و تحت آموزش بودیم سلاحهای سنگین و چقدر سبک و اینا چقدر گرفتن حتی پهباد ازشون گرفتن.
چه سلاحهایی ازشون داره هی تندتند کشف میشه.
خب اینا رو دیگه باید بزنی یه جوری که
دیگه به قول قرآن
هم گردنشون رو بشکنی هم "فَاقْرِبُوا منهم کل بنان".
آره یعنی اصلاً دیگه نتونن سلاحی
بردارن که اینطوری امنیت
هشتاد نود میلیون آدم رو از بین ببرن.
حالا بحث ما چون تفسیر انفسی بود،
یه دو سه تا نکته عرض کنم.
اولاً این "فثبت الذین آمنوا" مأموریتی که، اولین مأموریتی که خدا به ملائکه میده بر تثبیت اهل ایمان،
در سطح انفسی بخوایم اشاره میکن--
اشاره کنیم داره در حقیقت
به الهامات درونی
خود شخص، به اهل ایمان، به اون الهامات، القاءات
و اون انتقالات درونی که بهش رخ میده،
به قلب مؤمن رخ میده،
به اون داره اشاره میکنه. که
در حقیقت یک تقویت ارادهست.
وقتی که مؤمن مواجه میشه با امدادهای غیبی،
امدادهای غیبی-- ببینید همونطور که
معجزات اهل بیت
دو گونهست. معجزات قولیه، معجزات فعلیه.
حالا من به معجزات فعلیه توجه میکنم.
مثلاً علامه عظمزاده رو از این میشناسن که مثلاً طی الارض داشت.
به به! علامه-- معجزه فعلیه است.
یا مثلاً یه خبری از ضمیر یه کسی داد.
یه خبری از آینده داد. به به!
چه چه! مرید میشن. اما اصلاً توجه به معجزات قولیه نمیکنن.
حضرت آستا بارها فرمودن که اصل معجزات قولیه است.
یه کلمه میگه تمام عقلای عالم حیران این یک جمله ایشون میشن.
صدها، هزاران کتاب مینویسن.
الان برای قرآن چقدر تفسیر اومده؟
چند دور تفسیر تا حالا میاد آخریش هشتاد جلد علامه آقای
جوادی آملی بود دیگه. مگه تمومی داره؟
این معجزهست دیگه. معجزه قولیه رو به پای-- حالا اینجام
در حقیقت این عنایت حضرت حق
به قلب اهل ایمان،
اینکه از درون انتقالاتی براشون رخ میده،
این منظورمون الهامات غیبیه.
ال-- امدادهای غیبی رو صرفاً به بیرون از خودمون
اکتفا نکنیم که مثلاً تو جنگ
هشتصد تا تانک اومد زد به خط،
واقعاً کار ما شاید اون خط دیگه تموم میشد اما یه دفعه بارون شدید زد در حالی که اصلاً هوا بارونی نبود.
به شدت هوا بارونی شد، بارون زد.
اینا همه تو گِل فرو رفتن. اینا یه امداده بله، اما
چرا به اون اِاِاِ
مثلاً پیل افکن نگاه نمیکنی که یه تنه یک کیلومتر خط رو
شش شبانه روز یک هفته
نگه داشت. یک خط یک کیلومتری رو شش شبانه روز نگه داشت با مهمات مثلا اینجا
یه RPG بود، اینجا یه بکتا بود، تیر و آرش بکتا یادش بخیر.
اینجا مثلا یه دوشکا بود، اونجا خمپاره بود.
میدوید اینو میزد، میدوید اونو میزد.
دشمن فکر میکرد اینجا برای خودش یه گردان نیرو خوابیده.
چی باعث میشه که این شش تا-- آخر هم گرفتن براتون خوندم اون روز.
تو لواسم هم برای دوستان خوندم تو کانالم گفتم گذاشتمش
که چقدر گرفتنش.
چشاشو از کاسه درآوردن، پوستشو کندن،
موهاشو د-- کشیدن با پوست و گوشت کندن
بعد تیکه تیکش کردن.
چقدر خب این چی باعث میشه یه تنه شش شبانه روز نخوابه
لشکر دشمن رو زمینگیر کنه.
یه نوجوان د. چی باعث میشه؟
این امدادهای غیبیه، اون الهامات درونیه.
اون مگه چی دیده بود؟ بیرون از خودش امداد دیده بود؟
اینکه همش دشمن مجهز رو در رو خودش دیده بود.
این نکتهش همینه.
فَتَ-فَسَبِّتُوا اللَّذِينَ آمَنُوا
ملائکه میان در درون
الهاماتی براش و القاءاتی و انتقالاتی صورت میدن
که این شخص از درون خدا رو میبینه، نور خدا رو در قلبش میبینه.
البته خود نور، علم هم به نور ازش یاد شده که چ-- این نور کجا میشینه؟
العَلَمُ نور.
خب حالا کجا میشینه؟ تو گوش؟
العَلَمُ نور. علم که نوره
کجا میشینه؟ در گوش میشینه؟
العَلَمُ نور يَغْفُهُ اللهُ في قَلْبِ من أرادَ أن يَهْدِيَه یا في قَلْبِ من يَشاء.
قلب نورانی که میشه
دیگه یکپارچه طرف
امدادهای غیبی رو از درون مشاهده میکنه.
بعد میبینی یه نفره، یه
لشکر یه نفر است. یعنی یه نفره میشه
امت. بالاتر از ملت.
بعضی پیغمبران یه تنه نقش یک ملت رو ایفا کردن.
ملة ابراهیم. بعضی پیغمبران
مثل اول العظم ها امت، نقش امت، امت رو پیاده کردن.
یه تنه مثل یه امت بودن برای خودش.
م-ما به امامت حضرت امام میگفتیم چی؟
امام امت. نه فقط ایران، کل
مسلمونای دنیا مریدش شده بودن.
این قدرت روحیه.
اینم یه نکتهست که عرض کردم به دردتون شاید بخوره
و اون البته اون اِاِاِ از شاید سَأَلْغِفْری قُلْ بِالَّذِينَ كَفَرُوا
رُعبٌ هم اون ترسی که رُعبی هم که خدا خودش وعده داده میندازه تو دل
کفار. این هم
در حقیقت شناسایی نقاط ضعف
روحی، روحی
دشمنانه که تو این آیه داره به، به چشم ما میکشونه.
این رو که حواستون باشه اونقدر که شماها نگرانید اونا به شدت
ترسو، نگران، از شما به شدت وحشت دارن.
خودشون رو یکپارچه نشون میدن.
چرا؟ به جهت اتصال به منبع قدرت الهی که شما دارید.
چون شما دلتون منبع الهامات الهیه،
اونا از نور وحشت میکنن.
مثل خفاش که از نور فراریه.
میره جاهای تاریک. اونا این نورو که میبینن در حقیقت اون اضطرابشون،
شکست درونیشون به جهت ایمان شماست،
نور درونی شما. فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاق.
حالا این یه وجه تفسیر انفسش اینجا خیلی به درد ما میخوره
که میتونه میگه بزنید گردنهاشون رو.
زدن تعلقات نفسانی باشه.
اون غرورهای ذهنی و
بینشهای غلطی که
در وجود انسان هست
ما هم هستیم. ما هم در وجودمون
بالقوه کافر و مشرک و منافقیم.
بالقوه نیستیم؟ یعنی نمیتونیم بشیم؟
پس بالقوه هستیم. میگه اینا رو بزن.
اینها رو ریشهکن کن. اینکه میفرماید
حتی بزن سرانگشتانشونو، این سرانگشتان چون
قبلاً هم بحث کردیم نماد قدرته دیگه.
دست، انگشتان، اینا نماد قدرته.
مثلا کسی بخواهد قدرتش رو نشون بده مشتشو میاره بالا.
میگه این نماد قدرت رو
از درون خودت، قدرت
پوشالی کفر رو ریشهکن کن.
این قدرت شیطانی رو، نفس اماره رو ریشهکن کن.
از بین ببر. قطع تعلقاته.
شکستن سلطه نفس و خواستههای دنیویه.
ببینید اصلاً کاری به-- تو بحث تفسیر انفسی میگم خب حالا من چکارم اینجا؟
دشمن بیرون. اون یه بحثه،
اون تفسیر آفاقی. دشمن درون میشه تفسیر انفسی.
آیا ما نفس داریم یا نه؟ آیا ما تعلقات داریم یا نه؟
آیا ما شیطان در درونمون داریم یا نه؟
ما باید با اون مبارزه کنیم. میگه گردنشو بشکن.
این رو-- اسلحه رو از دستش بگیر.
ریشهشو بسوزون. طوری باهاش برخورد کن که دیگه تمام تعلقاتش از بین بره.
در هر حال این آیه در سطح انفسی دعویه به مؤمن برای اعتماد
به حضور الهی
و تقویت درون رهایی از ترسها و بستگیهای نفسانی.
و توجه به امدادهای غیبی در درون انسان.
اینجاست که متوجه میشیم چرا امام سجاد سلام الله علیه فرمود اگر من تنهایی تنها در یک بیابان باشم،
همه عالم رو کفر بگیره،
همه کافر بشن، من تنها تو یه بیابان قرآن همراهم باشه
برام بسه. اصلاً احساس ترس ندارم.
این قرآن چیه توش؟
قرآن منبع امدادهای الهیه.
منبع، منبع امدادهای غیبیه.
منبع علمه، منبع نور علمه.
الله نور السماوات والارض.
انا انزلناه في ليلة القدر.
الله اینو نازل کرده. کدوم الله؟
الله نور السماوات والارض.
کدوم نور؟ العلم نور.
يلقيه الله في قلب من يشاء.
همش کار خداست. وقتی اینطوری نگاه میکنی دیگه ترس برداشته میشه
و یکپارچه علم شروع میکنه در درون جوشیدن.
به نظر شما مثلاً علامه جوادی آملی که هشتاد جلد کتاب
تفسیر نوشته کم چیزیه مگه؟
یا مثلاً علامه طباطبایی
برای اولین بار دست به کاری میبره که احدی نکرده بود.
قرآن به قرآن، تفسیر قرآن به قرآن.
کسی همچین کاری نکرده بود. همه تفاسیر روایی بود.
روایت میآوردند ذیل قرآن،
ذیل آیات. قرآن به قرآن.
شهید مطهری میفرمودند که اکثر این
نو-- تفسیری که علامه طباطبایی روحش شاد
علیه الرحمه در رضوان انجام داد
اکثرش از الهامات غیبی بوده.
این نبوده که خودش بشینه یه استنباطی بکنه چهار تا کتاب بخونه اونا رو به هم پیوند بده.
مثل ما که چهار تا کتاب میخونیم اینا رو به هم میجوشونیم، جوش میدیم،
اتصال برقرار میکنیم از این کتاب به اون کتابو.
آره. نه الهامات غیبی بوده.
ایشون این الهامات غیبی
کجا میاد؟ این الهامات کجا میاد؟
در درون، در قلب هر کسی میجوشد.
حاشا به سعادت کسی که
واقعاً قرار بگیره تحت الهامات و عنایات غیبی حضرت حق.
اون دیگه خودش میشه که هزار تا، هزاران کتاب.
بجوشونش، یه جوری میگه مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.
تو اینو بجوشونش سر ذوق بیارش.
یه عارف رو پیدا کن، یه حکیم و متأله رو پیدا کن
سر ذوق بیارش ببین چگونه از درون میجوشد.
بعد از خودشم بپرسی میگه من اصلاً
این چیزایی که گفتم خودم موندم از کجا اومد اینا.
توجه کردین؟
این تفاسیر انفسیه که ذیل
آیات میشه بهش پیوند.
که خدا رحمت کنه ملاصدرا رو
در خصوص اهمیت علم و معرفت.
این کتاب تفسیر سوره جمعه رو بارها خدمتتون عرض کردم.
بعضا هم از روش براتون خوندم.
چه در حیاط یا زهرا، چه در
مسجد بلال، چه در لواسون.
اینجا هم بعضا نکاتی گفتیم بگیرید بخونید خیلی-- اصلاً کلاً سلسله تفاسیر ملاصدرا،
یه چند تا سوره رم تفسیر کرده.
خب یه کتاب داره که اصلاً
از قطر این تفسیر سوره جمعه رقیقتره.
فقط یه آیه رو تفسیر کرده.
آیه نور. معروفه به تفسیر نور.
تفسیر آیه نور. بخونید ببینید چقدر عالی--
این یه بخشیشو من براتون دیگه بخش پایانی صحبتم باشه.
خواستید رجوع کنید در خصوص اهمیت
علم و معرفت و آگاهی و اینا که از درون میجوشه، خدا میریزه تو وجودت.
بحث ما این بود. چقدر شیرین ایشون قلم زده.
کجا؟ ذیل این آیه. قل ما ان الله خير من اللهو ومن التجاره والله خير الرازقین.
ذیل این آیه میاد که حالا مطلع دوازدهم تفسیرشه.
در مطلع دوازدهم اشراق ششم.
یه بخشیشو من بخونم تا جایی که چرتتون نگرفته.
میفرماید چون دانستی که لذت علم به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبران او و همچنین دانش رستاخیز
نزد عارف ربانی لذیذترین لذتهاست،
واقعاً لذیذترین لذتها پیش عارف اینهها.
برای من و شما لذیذترین لذتها خداوکیلی چیه؟
دنیایی. عارف اینه.
عارف لذیذترین لذتها همین شهودیه که بهش دست میده.
لذت علم به خدا و فرشتگان
و معرفت به کتاب و قرآن و پیامبرا و اینها.
پس تو رو وقتی میفرماید که وقتی این رو متوجه شدی
پس تو را از برگزیدن او،
مر این لذت را بر دیگر لذتها.
یعنی اینکه متوجه شدی
که اصلاً خدا تو را انتخاب کرده بر این لذت که اینو لذت ببینی نه دی-- لذتهای دیگه رو
و هراسش از صحبت مردمان و آنچه از خوشیها که میجویند
به طوری که مردمان وی را
یعنی هراس میکنه از صحبت مردم.
تا میره تو دل، دل مردم همش دارن از دنیا میگن و از
سکه و بازار و دلار و
طلا و اورس و جنگ و همش دنیا، دنیا، دنیا.
یه هراس میکنه و
به طوری که مردمان وی را
از نزد خویش چون ازش دورن
رانده و کوچک شمرند.
در نزد مردم یه آدم معذرت میخوام احمق به شمارده میشه.
یه روایت هم داریم پیغمبر فرمود
اهل بهشت از همقا هستند،
احمقها هستند. کسی این روایتو
ندونه بخونه میگه این چه حرفیه پیغمبر زده؟
منظور نزد
عامه مردم اهل بهشت احمقاند.
اینطور نیست؟ اما اکثر مردم،
میلیاردها آدم ماها رو احمق میدونن.
جاهلان میگن. جا-جاهال زمانه.
حالا به ویژه راندن، راندن آنان که
به خردهای نارسای دنیایی
و دانشهای جزئی
که نزد مردمان معروف است
و موجب مراجعه خلق به ایشان یعنی این علمای ظاهری میگردد، خوشحال و قانعاً شگفتی نیاید.
یعنی اصلاً اینا شگفتزده نمیشن از اینکه مثلاً یه آدمی
عنوان پروفسوری بگیره بعد میبینی چیزی بارش نیست.
یعنی صرفاً یه مشت اصطلاحات و
موهومات و بعضاً اگرم حقیقت داشته باشه
یه سری چند تا کتابو به عمق و به حقیقت نرسیده.
بدین جهت است که برخی از آنان گفتهاند هنگامی که مرد به نهایتی میرسد که
مستغرق در علم و معرفت الهی میگردد،
مردمان او را به سنگ میزنند.
علامه حسن زاده رو چقدر سنگ زدن.
چقدر علامه طباطبایی رو لعن کردن.
خود طلبهها تو قم.
یعنی سخنش از مرز خردهای آنان خارج میشود.
مثلاً نمیفهمن این چی میگه. لذا آنچه که میگوید حمله بر دیوانگی و جنون
مینماید. و به پیغمبر نمیگفتند إنك لمجنون.
تو صد در صد علیعذ بالله دیوانهای.
و هدف تمامی عرفان، حالا هدف تمامی عرفان بعد این همه سختی دیدن، سنگ خوردن اینا چیه؟
مشاهده ملکوت
و رسیدن به دیدار اوست و بس.
هیچی دیگه نمیخوان. ببین چقدر شیرین ملاصدرا اینجا
باز میکنه قصه رو. و آن خنکی چشم آنان، اینجا خنکی چشم کنایه از سروره، اون مسرت وجودشون.
خنکی چشم آنان است.
آنچنان که لا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین.
هیچکس نمیدونه به ازای عملی که انجام میدادن چه مسرتهایی براشون
نهان شده. حالا این در اصطلاح
معنی نور چشم رو میده.
قرة أعین در اصطلاح معنی نور چشم رو میده.
اما در لغت به معنی
خنکی و خنکی که باعث آرامش و سرور باطن بشه.
حالا میگه خدای چیزایی، اینا میدونن خدای چیزایی براشون مخفی کرده
که باعث چشم روشنی اینها میشه یا سرور قلبیشون میشه.
آیه هفده سوره سجده است خواستید رجوع کنید.
اینو که ملاصدرا میخونه این آیه رو بعد میفرماید لذا تمام قصدها
و کوششها در وجود آنان
به شکل یک قصد
درآمده. اون چیه؟
شناخت حق. بلکه اصلاً هرکس که خدایی را شناخت میفهمد
که لذتهای گوناگون شهوی تمامیشان در تحت این لذت
و در آن درنوردیده شده است.
چنانکه برخی از ایشان گویند،
حالا گویش بعضی از عرفا رو داره میگه ملاصدرا.
قلب مرا هواهای گوناگونی بود
و چون دیده تو را مشاهده نمود تمامی هواهایم جمع آمدن.
یعنی یک هوا و یک آرزو شدن.
پس آن کس را که بر او رشک میبردم مورد رشک او واقع شدم.
یعنی چه، چه بگم مثلاً چشمم
افتاده بود به دنیای یه سری.
منظورش اینه. الان برعکس شده.
اونا دارن به من حسودی میکنن.
من اصلاً چشمم از اونرو برداشتم، اونا به من حسودی میکنن.
و سرور مردمان شدم آن هنگام که تو سرورم شدی.
میگه وقتی تو سرور من شدی، من سرور مردمان شدم.
دنیا و دین مردمان را برای خودشان رها نمودم
به واسطه مشغول بودن به ذکر تو ای دین و دنیای من.
و برخی دیگر از آنان گفتهاند دوری او، اینجا ببین چقدر شیرینه
نگاه عرفا. دوری او یعنی چی؟
خدا. دوری او،
حالا خودمونم مهک بزنیم واقعاً ما اینطوری هستیم؟
سخنی که از خدا داریم؟ آره.
دوری او سختتر از
آتش او و رسیدن به او
نیکوتر از بهشت اوست.
پس هرکس که خدایی را شناخت تمامی خواستها و قصدها از او زائل میشود.
تفاوتی نمیکند خواه از نوع سکه و پول باشد.
یعنی اصلاً خواستهش دیگه این نیست.
و یا از نوع بهشت و دوزخ و یا از قسم گفتوگو و تکرار و مشهور و خوش آواز شدن و
شهوت و غضب او.
اینا همه پاشیده شده. و شورش و آفت-- آشفتگی
آن دو سرکوب میگردد.
همه اینها براش سرکوب میشه.
اصلاً این شیدای یک وجود دیگه، دیگری میشه.
پس غلبه معرفت الهی اصل و مبدأ هر دوستی و خواست است
و خواننده مرو را جز خدا نیست.
و خوانندهای مرو را جز خدا نیست.
یعنی این وجودش جز خدا رو دیگه نمیخونه.
فقط میگه خدا نه برای به دست آوردن سود و برطرف کردن زیانی.
چون اگر در آتش انداخته شود
احساسی بدان ندارد.
واقعاً عارف اگه بندازیش تو آتش هیچ احساسی نداره چون غرق خداست.
اصلاً حالیش نمیشه. یه فرمایش امام صادق داره میفرما تو
شهید رو میبینی داره دست و پا میزنه، شاید حتی ناله هم بزنه.
فکر میکنی داره زجر میکشه، درد میکشه.
حضرت فرمود اون غرق تجلیات حضرت حقه.
تو حالیت نیست. تو نمیبینی. تو متوجه نیستی.
اصلاً آتیش حالیش نمیشه. انشاالله ما بچشیم اون لحظه رو.
ان شا الله. و اگر تمامی نعمتهای بهشت را بر او پیشکش نمایند، بدان سوی ننگرد.
پس چگونه به این لذات ناقص بنگرد؟
بهشت رو نگاه نمیکنه. باید به این لذتهای دنیایی نگاه کنه.
مثل شهدا که میگن
بیاید برید بهشت. میگن نه ما لذتی رو چشیدیم وقت شهادت سر اون به آغوش
اربابمون بود که اصلاً هیچ رو با اون حاضر نیستیم عوض کنیم.
وارد بهشت نمیشن تا ابی عبدالله بیاد ببرش.
از خصیصه شهداست. و لذا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمود من تو را از بیم
آتشت و از جهت آزمندی در بهشتت بندگی نکردم، بلکه تو را شایسته بندگی یافتم و بندگیت
کردم. برخی از عرفا گفتند اگر خداوند مرا به واسطه مراد و مقصود خودم به بهشت وارد نماید وای بر من.
اینجا دقت کنین جمله آخر رو البته بیشتر ها.
من همین یه جمله رو دیگه بخونم. همینو بگیریم بسه.
برخی از عرفا گفتن اگر خداوند مرا
به واسطه مراد و مقصود خودم به بهشت وارد نماید وای بر من.
یعنی وای بر من که من بهشت رو خواسته باشم.
حالا خدا منم وارد اون بکنه.
بقیش ب-بعدیش خیلی جالبه.
اگر خداوند مرا به واسطه مراد و مقصود خودم
به بهشت وارد نماید وای بر من.
و اگر به آتشم،
اون بهشت، این به آتشم
به مراد خود وارد نماید.
یعنی خدا دلش بخواد منو ببره تو آتیش، نه من بخوام.
خب اینجا چی باید بگه؟
آتیشه ها. میگه آن نیکو زندانیست.
میگه اگرچه زندانه اما نیکوعه.
من دوست دارم اونجام. و ابو سلیمان دارانی گوید خدایا بندگانیاند که آنان را بیم از آتش و امید به بهشت
از او غافلشان نمینماید.
پس دنیا چگونه آنان را از خدا مشغول و سرگرم مینماید؟
بهشت و جهنم اینا رو از خدا غافل نمیکنه.
باید دنیا غافلشون کنه.
ببینید حالا شما فکر کنید یه عارف تصور کنید،
یه عارف با این مشخصات
آیه دوازده سوره انفال.
حضرت حق به قلب این عارف
چنین نوری رو بتاباند
که انی معکم من با شمام.
ملائکه هم بیان تسبت وجودی بهش بدن.
از حیث تفسیر انفسیم از درونش القا شده بهش که بزن گردن غرور و تکبر و
گردنکشی و تعلقات نفسانی و کثرات انفسیه رو بزن قطع کن
و و
دستبال نفس امارهتم
از اسلحه خالی کن. بزن اونم ریشهکن کن.
خب چنین کسی بین این مردم چه کار باید بکنه؟
همش دلش به همون الهامات و نورانیت قلبی که از طرف حضرت حق خوشه دیگه.
به میگن عارف. یه چند شبایی رو میگذرونه تموم میشه و
و انّا الیه راجعون. تموم میشه.
اینجا وقتی طرف میمیره همه میگن چی باز-- چی گذاشت؟
چی ارث گذاشت؟ چی از خودش باقی گذاشت؟
چند تا خونه، چند تا ماشین، چند تا مغازه و ملک و املاک.
اون طرف چی؟ روایتها،
کتاب الموت مرحوم مجلسی.
اون طرف ملائکه میگن چی با خودش آورد؟
اینجا تموم میشه میره. هنر اون وره.
اون طرف اکثر مردم گدا میشن.
این آقاهه اون سرمایهدار. کاملاً ورق برمیگرده.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات اللهم صل
جلسه قبل
جلسه بعد