د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷
دارای متن همگام
آیهٔ دوازده انفال و قرائت انفسی صدرایی
قلب مرعوب7_ج508
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۴:۲۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## آیهٔ دوازده انفال و قرائت انفسی صدرایی
۰:۰۰
## شیخ حر عاملی و اثر اجداد
۳:۲۸
## میدان انفال درون نفس؛ کربلای وجود
۷:۳۷
## قصص انبیا و عبرت مشربها
۱۱:۴۱
## جنود عقل و جهل در کافی
۱۳:۱۹
## وحی به ملائکهٔ وجود و قرائت قرآن
۱۷:۲۴
## نور قرآن؛ درجات و هلکات
۲۰:۳۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. السلام علیکم و رحمة الله.
در آیه دوازده سوره انfal بودیم که
پیرامون قلب مرعوب
نکاتی رو ای-- بیان کردیم.
یه مقدار رو امروز با نگاه
تفسیر انفسی آیه رو بررسی کنیم.
اولا بدونیم که با نگاه صدرایی اگر بخواهیم
بحث کنیم، آیه رو با نگاه ملاصدرا اصطلاحا میگیم صدرایی
بحث کنیم. در قرائت انفسی
میدان جنگ بیرونی
در درون سالک معنا میشه.
یعنی شما این آیه
داره از جنگ بین
ایمان و کفر سخن میگه. پروردگار سبحان
داره نسبت
رعب ایجاد کردن در
دل کفار رو به خودش نسبت میده.
تثبت وجودی اهل ایمان رو
به ملائکه. که یعنی معقول.
حالا این ظاهرا یه جنگ بیرونیه.
در خارج یک جنگی رخ داده بین
اشخاص و افرادی که دو طرف
ایمان و کفرند. وقتی شما میای با نگاه انفسی این رو نگاه میکنی،
یکی از وجوه تفسیر انفسی میشه این.
میای اینو در درون خودت، این مبارزه رو در درون خود، در درون نفس،
یعنی میدان جنگ میشه درون نفس.
میدان جنگ میشه میدان نفس.
اونجا بررسی میکنیم. حالا این، این نگاه رو کلا
اصطلاحا میگیم نگاه حکمت متعالیه یا نگاه
صدرایی. البته مشحون از عارف عربی و عزیزانیست که
حتی شیخ الرئیس و که بیش از هزار سال پیش
اینها این نگاه رو داشتند.
ولی خب اونکه تعالی داد به این
نگاه ملاصدرا بود.
یا حالا سلسله مشایخ
حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه
را هم شما بررسی کنید این میرسه به ملاصدرا.
یعنی اجازه اجتهاد ایشون رو شما بررسی کنید، سلسله علما که همینطوری رفتن آخریش دیگه میرسه به ملاصدرا.
البته جد خود علامه که میدونید سلیمان نبی بوده.
اون جد، جد اعظم، جد اصلیشون.
یعنی ایشون فرزند حضرت سلیمان نبی
حساب میشه. علامه بله، رو قبر مبارکش هم نوشتن کسی رفته باشه زیارت،
نوشته از سلاله سلیمان نبی.
بالاخره این نکته ایه خودش که
بالاخره اجداد انسان یه کارایی کردن که این شکلی میشه.
ابن عربی باید جدش حاتم طایی باشه، اونطوری بذل و بخشش رو بریز به پاش بکنه
که خودش بیاد تو وادی علم و حکمت و معرفت بریز به پاش کنه.
خدا تو نسلش این چنین قرار داده.
یا شیخ حر عاملی
که در صحن انقلاب امام رضا دفنه، بارها عرض کردیم برید زیارتشون.
خب مثلا وسائل الشیه ما از ایشونه دیگه.
جواهر الثنیه فی احادیث القدس، کتابهای خیلی عالی و خوبی نوشته
بعد از اون عنایتی که حضرت صاحب الأمر
صلوات الله علیه در ده سالگی به ایشون میکنه.
ده سالگی. حکایتشو بارها عرض کردیم که ایشون میمیره.
ده سالگی میمیره. بعد اونجا به گریه میفته.
هرکی میمیره امام عصرشو میبینه.
دو کس رو قطعا میبینن هرکسی که میمیره.
یکی امیرالمؤمنین به عنوان ستون ولایت کلیه الهیه.
دو امام زمانش. بعد ایشون که میبینه حالا بچه ده ساله الان چیپس و پفک باید بخواد، اونجا گریه میکنه که آقا من
مردم کاری برای شما نکردم.
عجیبه. بچه تو اون سن.
ما با این ید بعیدا و این ادعامون، من خودم را عذر میکنم،
معلوم نیست تو اون لحظه اصن
فکر به همچین چیزی بکنیم. همه فکرمون میره سراغ تعلقاتمون.
عجیبه واقعا. کاری نداریم حضرت یه جرعه آب به ایشون میدن خلاصه زنده میشن
و ایشون دست به کار میشن میوفتن تو وادی تحصیل و تهذیب و
یکی از علمای بنام میشن.
حالا زندگی نامهشونو اختصارا رو همون کنار مرقد شریفشون تو صحن انقلاب امام رؤوف نوشته
که اونجا نوشته فکر میکنم اونجا چیزی که ما دیدیم حدود هفتاد
اثر از آثار مهمه ایشون.
اما تا صد و هفتاد تا من در زندگی نامه ایشون
دیدم حتی یه جا دیدم تا دویست و هفتاد اثر.
حالا دیگه حداقلش هفتاد تاست.
یکیش وسائل الشیه است که خیلی کتاب خوب و عالی و بنامیست.
ایشون مثلا جدش چیه؟ کیه ایشون که میدونه جد ایشون کیه؟
جد اصلی حضرت شیخ حر عاملی.
جدشون حر ریاحیه احسنت
بله حر. بالاخره در اجداد ما
الان ما سر سفره ولایت نشستیم.
این فیوضات که داره به ما میرسه
قطعا بدونید در اجداد ما یه رد پایی داشته.
یه دعایی پدر بزرگت، مادر بزرگت.
خیلی خیلی خیلی بخوایم تنزل به بحث بدیم،
یه دل شبی دلش شکسته
و در حق نسلش دعا کرده.
استجابت دعای او در شما محقق شده.
اینو مطمئن باشید. همش مرتبط با اجدادمون هست.
قرار میگیریم که- مطمئن باشین.
بله. همه اینا. چه در حیث
شرش خدایی نکرده، چه خیرش.
مگر اون شخص نیومد تو شهر ما اون عرض کرد و
در خصوص تربیت فرزند و اینا سؤال داشت که آقا چه کنیم مثلاً بچههای ما خوب میشن؟
حضرت فرمود دست نگه دار. فرزندان شما همونی میشن که شما هستید.
این فرمایش مولاست. خب؟
منتها حالا محیط میاد
حالا یا در ضد یا موافق
تأثیرش رو میگذاره. مربی، معلم اینا همه هستن.
البته تلاش و جدیت خود طرف هم مؤثره.
لکن صلب و رحم خیلی مهمن.
خیلی. در ذیق یا سعه دادن به
اشخاص و افراد. حالا همینجا که
به همین مناسبت که داریم این بحثو میکنیم یادی کنیم از اجدادمون، رفتهگانمون تا حضرت آدم.
همشون رو با یک صلوات هدیه کنید.
اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجهم.
خب پس در قرائت انفسی میان
میدان جنگ بیرونی در درون سالک معنا میشود.
میدان جنگ. یعنی نفس انسان همان میدان
در حقیقت جنگ است و همان میدان انفال است.
سوره هم که سوره انفال و آیه دوازدهست.
و قوا و مراتب او درگیر نزاعی میان ملائکه به عنوان قوای ملکوتی و کفار به
عنوان قوای ظلمانی نفس اماره هستند.
آیا ما در درون خودمون
نشانههایی از کفر میبینیم یا نه؟
یعنی در درون خودمون ما بالقوه،
نه بالفعل. ما که انشاالله کافر که نیستیم.
الا بالقوه کفر هست.
یعنی ما میتونیم کافر بشیم یا نه؟
صد در صد. قطعاً میتونیم. همونطور که
بالمنه و قوه
ایمان بوده. و نفخ نفخت فیه من روحی این
دیگه مهمترین شاخصشه دیگه.
روح الهی در ما دمیده شده.
حالا اینکه کدومشو به فعلیت میرسونیم مهمه.
پس در درون ما
همیشه نزاع بین
ایمان و کفر وجود داره.
میدان جنگ در درون ماست.
این بیرون، این بیرون داره به ما این القا رو میکنه، عبرت رو میده که حواست به جنگ درونت باشه.
حالا ما-- اصلاً صحنه کربلا چی رو داره ما تداعی میکنه؟
مراقب کربلای وجودت باش
که حسین وجودت با شمر وجودت درگیر شده.
به حسین وجودت آبرسانی کن، هوای خیمههاشو داشته باش،
مدافع حرم باش در درون خودت.
وقتی ما گناه میکنیم و دعوت میشیم به سمت معصیت،
اون قوای اهریمنی، اون قوای پلید وجودمون، اون خبیثات وجود--
در حقیقت اون قوای شیطانی،
جنود شیطانی و جنود
نفس امارهمون، اینها ما رو دعوت میکنند به سمت-- مثل اینکه شما خودتون رو در صحنه کربلا ببینید.
عمر سعد ملعون علیه اللعنة والعذاب الالم داره دعوت میکنه.
کسی که لبیک گفت و مرتکب گناه شد عامداً و عالماً
این رفته تو صف مقابل امام حسین دیگه.
چیز-- نباید تعجب کرد.
یعنی انقدر قصه ظریف میشه.
به این قبیل، به این نوع نگاهی که من الان دارم به شما میدم،
به این میگن یک وجه تفسیر انفسی.
اصلاً اصل تفسیر آیات و روایات هم همینه.
حالا خوشا به حال اون کسی که در وجود خودش امام حسینش به پیروزی برسه
و فرج شخصی براش حاصل بشه.
فرج در درون خودش حاصل
بشه و در اون قوای اهریمنی و جنود شیطانی وجودش رعب بیفته.
سألقي في قلوب الذين كفروا الرعب.
این رعب بیفته توی اون جنود شیطانی درونیش که اونها جگر اینو نداشته باشن که بیان سراغ جنود رحمانی.
اصلاً جرات نکنند دعوت به گناه کنند.
چه گونهست که بعضیا اصلاً توجه به گناه ندارن؟
اصلاً آمال و آرزوهاشون یکپارچه
نورانیند، الهیاند،
اخرویاند. دنیاشونو هم میخوان به خاطر آخرت بسازن.
همه چیشون آمال-- چرا؟ این جنود
رحمانی تو وجودشون قوای عقلشون،
جنود عقلشون یا رحمانیشون غالب شده، پیروز شده بر جنود شیطانی.
اصلاً قرآن چرا این همه
قصه و مثال و عرض شود مشرب ابراهیمی، مشرب
شیعی، مشرب موسی، مشرب عیسی، اینا رو یک یک برای ما داستانهاشون میگه.
احسن القصه است حضرت یوسف رو
قصهشو برای ما. مگه، مگر خدا قاصه
که قرآن قصه پردازی میکنه؟
مگه خدا قصه گوئه؟
نه. اینها همش به جهت عبرت ماست.
به جهت اینه که ما متوجه باشیم
آنچه که برای انبیا رخ داده برای ما هم پیش میاد.
حالا کسی عیسی وی مشربه
قصه حضرت عیسی. کسی موسی وی مشربه
قصه حضرت موسی براش پیش میاد.
کسی یونس وی مشربه قصه حضرت یونس.
بعد قرآن این رو به ما القا میکنه که در هر کدوم از این
مشرب شما وظیفت چیه؟
این برای ما مهمه. به این میگن چی؟
باز دارم تاکید میکنم نوع نگاه چی رو به ما میده؟
تفسیر انفسیه. که خیلی کمه.
به ندرت مفسرین یا تفاسیر
یا جلسات تفسیری به این قصه میپردازن.
خیلی کم. اگرم بپردازن
دست på شکسته است. این تا اینجا بریم جلوتر.
پس حالا میشه یه مثالی آورد از روایات.
اگر بخواهید مثلا رد پای این قصه تو روایات کجاست؟
این آیات تو روایات. اون
روایت عقل و جهل
تو کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه شریف.
تو این کتاب شریف هزار و یک نکته هم که جلوی ماست
حضرت استاد در خصوصش سخن گفته.
جنود عقل و جنود
جهل. جنود عقل میشن رحمانی جنود ع--
نفس یا به عبارتی جهل میشن
شیطانی. اونا رو، اون روایت شریف رو
در کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه شریف به تفصیل امام صادق بیان کرده.
لشکریان عقل.
مثلا میگه وزیرش کیه؟
سربازاش کیان؟ همینطوری میشمره.
لشکریان جهل، وزیرش کیه؟
سربازاش کیه؟ همینطوری میشماره.
پس هر دو جنود دارن. سپاه دارن، لشگر دارن و هر دو در ما هستن.
و دائما مگر کسی برسه به مقام مخلصین
که در رساله، شرح رساله سید بحر العلوم علیه الرحمه
اونجا بعضا یه چیزکی گفتیم دیگه که اون
سه یا چهار منصبی که داشتن مخلصین یادتون باشه.
دیگه الا عبادک منهم المخلصین.
شیطان همه رو گفته اغوا میکنم تا آخرین نفس دست از اغوای
من و شما برنمیداره. مگر اونها رو.
نمیتونه. زورش به اونا نمیرسه.
از این جهت که زورش نمیرسه اونها رو
جدا کرده. این یک ترسی رو باید در ما ایجاد کنه
که در هر نفس شیطان مترصد کمین بر ماست.
بله. انما ربک لبالمرصاد.
رب ما هم در کمین ماست و رصد میکنه و مراقب ماست.
فالله خیر حافظاً وهو ارحم الراحمین.
تازه این وضع ماست. ولی از اون طرف شیطان هم با تمام قوا.
در شرح رسالت الولایه علامه طباطبایی روحش شاد
حضرت علامه جوادی آملی دیشب میخوندم
اون ابتدا تو مقدماتش این رو به
زیبایی تمام باز کرده.
تو مقدمه رساله. تحریری که داره بر رسالت الولایه.
دوست داشتید رجوع کنید که اینها چگونه با هم درگیر میشن.
و تا نفس آخر
در هر نفس ما شیطان
میخواد ما را از خدا به در کنه و این قوا رو
به این شکل به جان ما بندازه
با شهوت، با غضب.
حالا ر-- جنود متعدد.
رأسش چیه؟ اصلاً اینطوری بگیم خلاصه همه این
جنود شیطانی چیه؟
یه، یه روایت داریم بیان کرده.
رأس کل خطایا. حضرت امام علیه الرحمه خیلی به این اشاره داشتن.
تو کتاباشم تو آداب الصلاتهشون.
عصب-- اون
اربعینشون. اربعین که چهل تا حدیث رو
توضیح میدن، توضیح دادن.
اونجا فرمایش دارن. حب الدنيا رأس کل خطیا.
حب الدنيا. کسی علقه و علاقه به دنیا پیدا کنه.
اینجا خط قرمز الهیه.
حالا یا به خود دنیا یا دنیاپرستها.
البته اینجا منظور از دنیا کفر،
شرک، نفاق و الا طبیعت دنیا که دوست داشتنیه.
خود طبیعت و طبع دنیا که
خودش ظهور اسماء الله.
یکی از آیات الهیه کل دنیا.
منظور اون نحوه
برخورد با اونهاست. این هم از این.
بریم جلوتر. یه مقدار رو خود آیه وقت بشه چهار پنج دقیقه ای کار کنیم از فرصت که مونده.
در آیه میفرماید الیحی ربک الی الملائکة.
وقتی که پروردگارت به ملائکه
وحی میفرماید که
ملائکه اینجا هم کنایه از چی ان؟
با توجه به سیر بحث. الان
پروردگار من و شما وحی میکنه به ملائکه
که اولا من با شمام.
ثانیا به اینا تثبت وجودی بدید.
این ملائکه منظور کیان؟
این ملائکه از به حیث تفسیر انفسیه ربط به خودت بدی
این ملائکه میشن ملائکه
همون ملکات نفسانی نوری و قوای عاقله و الهامیه
اینا حالا البته در ما هر کدوم از این ملائکه یه شأنی دارن.
رتبه هاشون با هم متفاوته. تو کلاس مسجد بلال
عرض کردیم که این انزل
مراتب ملائکه میشن حواس ظاهری ما.
این چشمو نمیگیم ها.
این چشم مادی رو نمیگیم.
قوه باصره که اون خودش تجرد داره، اون ملکوتیه.
چون نفس داره میبینه. نفس البته از طریق این چشم که
محل قوای نفسه.
قوای نفس اینجا تعبیر شده. اون ملکه.
مجرد هم هست. اینا همه این دستور حضرت حق رو بگیرید به این قوای
نفس، به این قوای نورانی، به قوای عقل.
اینا جنود عقلن. حالا
الان یک وجه دستور استمرار بر
خوانش آیات یا بهتر بگیم قرائت آیات روی یک وجهش رو متوجه شدیم.
چرا میگه قرآن بخون؟ هر روز پنجاه آیه بخون.
وای به حال کسی که روز بهش بگذره قرآن نخونه.
چون این رو یعنی این احس-- این الان این آیه رو شما بخون
که عن ن دو مرتبه امر الهی به ملائکه وجود تو
تنزل پیدا میکنه. این امر
اصابت میکنه به قوای وجودی تو.
حالا اینو نخون. خب این امر اصابت نمیکنه.
قوای وجودی تو هی ضعیف میشن.
قوای عقلت، جنود عقلت، جنود رحمانی ضعیف میشن.
چون از بیرون القایی صورت نمیگیره، امری بهشون تعلق نمیگیره.
اینم یه وجه یعنی ظرافتهای
سیر و سلوکی با نگاه تفسیر انفسی.
چقدر شیرین میکنه بحث رو. اینطوری که بخوایم نگاه کنیم اصلاً
کل قرآن برای ما منقلب میشه.
اصلاً یه قرآن دیگری میشه.
قبول دارید؟ اصلاً یه چیز دیگهای میشه.
قرآن مثل ملائک میشه که هم-- احضار بشه.
اصلاً خود قرآن میتونه بشه یک ملک اعظم.
وقتی میخونیم به قوای وجودی ما تاثیر میذاره.
بله. احسنت.
که اون داره به ما القا میکنه این رو.
خب حالا خود قرآن کلش چیه؟
کل قرآن چیه؟ کل قرآن به یک معنا علم الهیه.
به یک معنا نوره. خب نور چیه؟
الله نور السماوات والارض.
یعنی اسم الله.
الله اسمه دیگه. خود ذات غیبی که نیست.
همه کمالات حضرت حق رو که میتونست خارج بشه
تو الله شما تصور کن.
این خودش، خودش به یک معنا میتونه بشه یک ملک.
میتونه یک فرشته. اسم اعظم.
اصلاً ملائکه همون اسماء اللهاند
که ظهور کردن. حالا اون مرتبه اهلاشه.
بله مراتب داریم. همونطور که در خود ما مراتب داریم،
بیرون از ما در عوالم مراتب داریم،
در ملائکه هم مراتب داریم.
اتفاقاً این رتبه ها
در، در معنویت میگن رتبه، در
خباثت و قباحت و زشتی و پستی و پلیدی میگن هلكات.
اونجا دیگه نمیگن درجات،
رتبه و اینا نیست. اونجا میگن هلك.
اون-- هر-- مثل اینکه این حیوان مهلکتر از اون حیوانه.
این عقرب بزنه در جا میکشه.
خب ولی مثلاً رتل شاید
طول بکشه، در جا نکشه. مارها اینطورین.
امکان داره یه ماری تا بزنه بکشه، یه ماری هم بزنه فقط
بدنت ملتهب بشه. اون مهلکتره.
در میان جنود جهل همچنینه.
درجه بندی اونها بر اساس هلكاته.
یعنی یک شیطان میبینی چنان
مهلكهای است برای تو، تو رو هلاک میکنه برای همیشه.
حالا یکی شیطانش، اون شیطانی که
هلاکش میکنه شهوته،
یکی غضبه، یکی ثروته،
یکی شهرته، یکی قدرته.
فرق میکنن آدما. یا زیرشاخههای اینا.
یا هر کسی بل الإنسان على نفسه
بصيرة. خودت خودت رو پیدا کن و
ببین چقدر ریزه کاری داره. علت اینکه آدمها با هم متفاوت میشن،
علت اینکه آدمها
ااا درجاتشون متفاوت-- حتی انبیا.
تلك الرسل. رسل جمع رسوله دیگه.
همه رسولان رو در نظر داشته باش.
فضلنا بعضهم على بعض.
بعضیشون بر بعضی برتری پیدا کردن، فضیلت گرفتن.
اولو الاعظم پنج تان. به جهت اینکه انسانها ذو مراتباند
و نسبت به اینکه
چه میزان به خودشون آگاهی پیدا کردن، به این ریزه کاریها،
به این جنود، به این لشگرها، سپاهیان در درون خودشون به یک معنا معرفت نفس پیدا کردن،
با این آگاهی نسبت به خودشون آگاهانه قدم برمیدارند در مسیر سیر و سلوک.
لذا آدمهای متفاوتی میشن.
کاملاً با هم متغیرند. این یعنی نشون میده که ارزش علم و آگاهی و
به خصوص معرفت نفس رو. خب وقت ما تموم شد
و اصل بحثمون ما یه مقدمه فقط رفتیم.
خواستیم این آیه رو شاید بشه گفت برای اولین باره که ما
ااا تو سیر بحثامون داریم یک آیه رو کلاً با نگاه تفسیر انفسی
ورق میزنیم. انشاالله جلسات بعد.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات. اللهم صل على
محمد وآل محمد وعجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد