ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آیهٔ دوازده انفال و قرائت انفسی صدرایی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. در آیهٔ دوازده سورهٔ انفال پیرامون قلب مرعوب نکاتی بیان شده بود. امروز مقداری با نگاه تفسیر انفسی آیه را بررسی می‌کنیم. با نگاه صدرایی اگر بخواهیم بحث کنیم، آیه را با نگاه ملاصدرا اصطلاحاً صدرایی بحث می‌کنیم. در قرائت انفسی میدان جنگ بیرونی در درون سالک معنا می‌شود. یعنی این آیه از جنگ بین ایمان و کفر سخن می‌گوید. پروردگار سبحان نسبت رعب ایجاد کردن در دل کفار را به خودش نسبت می‌دهد؛ تثبیت وجودی اهل ایمان را به ملائکه؛ که یعنی معقول. حالا این ظاهراً یک جنگ بیرونی است؛ در خارج جنگی رخ داده بین اشخاص و افرادی که دو طرف ایمان و کفرند. وقتی با نگاه انفسی نگاه می‌کنی، یکی از وجوه تفسیر انفسی این می‌شود که این مبارزه را در درون خودت، در درون نفس می‌آوری؛ میدان جنگ می‌شود میدان نفس. این نگاه را کلاً اصطلاحاً نگاه حکمت متعالیه یا نگاه صدرایی می‌گوییم؛ البته مشحون از عرفان ابن عربی و عزیزانی است که حتی شیخ‌الرئیس بیش از هزار سال پیش این نگاه را داشتند؛ ولی آنکه تعالی داد به این نگاه ملاصدرا بود. سلسلهٔ مشایخ حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه را هم بررسی کنید می‌رسد به ملاصدرا؛ اجازهٔ اجتهاد ایشان را بررسی کنید، سلسلهٔ علما همین‌طور می‌رود آخرش به ملاصدرا می‌رسد. البته جد خود علامه که می‌دانید سلیمان نبی بوده؛ جد اعظم، جد اصلی‌شان؛ یعنی ایشان فرزند حضرت سلیمان نبی حساب می‌شود. روی قبر مبارکش هم نوشته‌اند از سلالهٔ سلیمان نبی. بالاخره اجداد انسان کارهایی کرده‌اند که این شکل می‌شود. ابن عربی باید جدش حاتم طایی باشد؛ آن‌طور بذل و بخشش بریزد که خودش بیاید تو وادی علم و حکمت و معرفت بریزد؛ خدا تو نسلش چنین قرار داده.

شیخ حر عاملی و اثر اجداد

یا شیخ حر عاملی که در صحن انقلاب امام رضا دفن است؛ بارها گفته شده بروید زیارتشان. وسائل الشیعه از ایشان است؛ جواهر و کتاب‌های بسیار عالی نوشته پس از آن عنایتی که حضرت صاحب‌الامر صلوات‌الله‌علیه در ده سالگی به ایشان می‌کند. حکایتش بارها آمده که ایشان در ده سالگی می‌میرد؛ آنجا به گریه می‌افتد. هر کسی که می‌میرد امام عصرش را می‌بیند؛ دو کس را قطعاً می‌بینند: یکی امیرالمؤمنین به عنوان ستون ولایت کلیهٔ الهیه؛ دو امام زمانش. بعد ایشان که می‌بیند ـ حالا بچهٔ ده ساله ـ آنجا گریه می‌کند که من مردم کاری برای شما نکردم. عجیب است؛ بچه در آن سن. ما با این ید بعیدا و این ادعاها، خود را عذر می‌کنم، معلوم نیست در آن لحظه اصلاً فکر به چنین چیزی بکنیم؛ همهٔ فکزمان می‌رود سراغ تعلقاتمان. حضرت یک جرعه آب به ایشان می‌دهند؛ زنده می‌شوند و دست به کار می‌شوند؛ می‌افتند تو وادی تحصیل و تهذیب و یکی از علمای بنام می‌شوند. زندگی‌نامه‌شان مختصر کنار مرقد شریفشان تو صحن انقلاب نوشته؛ حدود هفتاد اثر از آثار مهم ایشان آنجا آمده؛ اما تا صد و هفتاد و حتی جایی تا دویست و هفتاد اثر در زندگی‌نامه دیده شده؛ حداقلش هفتاد تاست؛ یکی‌اش وسائل الشیعه است. جد اصلی حضرت شیخ حر عاملی حر ریاحی است. بالاخره در اجداد ما الان سر سفرهٔ ولایت نشسته‌ایم؛ این فیوضات که می‌رسد قطعاً در اجداد ردپایی داشته؛ دعایی پدربزرگ یا مادربزرگ؛ خیلی تنزل بدهیم، یک دل شبی دلش شکسته و در حق نسلش دعا کرده؛ استجابت دعای او در شما محقق شده. این را مطمئن باشید؛ همه مرتبط با اجداد است؛ چه در حیث شر خدای‌نکرده، چه خیر. مگر آن شخص نیامد سؤال داشت دربارهٔ تربیت فرزند که چه کنیم بچه‌های ما خوب می‌شوند؟ حضرت فرمود دست نگه دار؛ فرزندان شما همانی می‌شوند که شما هستید. این فرمایش مولاست. منتها محیط می‌آید یا در ضد یا موافق تأثیرش را می‌گذارد؛ مربی و معلم همه هستند؛ البته تلاش و جدیت خود طرف هم مؤثر است؛ لکن صلب و رحم خیلی مهم‌اند در ضیق یا سعه دادن به اشخاص. به همین مناسبت یادی کنیم از اجدادمان، رفتگانمان تا حضرت آدم؛ همه‌شان را با یک صلوات هدیه کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

میدان انفال درون نفس؛ کربلای وجود

پس در قرائت انفسی میدان جنگ بیرونی در درون سالک معنا می‌شود. نفس انسان همان میدان جنگ است و همان میدان انفال است؛ سوره هم سورهٔ انفال و آیهٔ دوازده است. قوا و مراتب او درگیر نزاعی میان ملائکه به عنوان قوای ملکوتی و کفار به عنوان قوای ظلمانی نفس اماره‌اند. آیا در درون خود نشانه‌هایی از کفر می‌بینیم یا نه؟ بالقوه، نه بالفعل؛ ان‌شاءالله کافر نیستیم؛ اما بالقوه کفر هست؛ یعنی می‌توانیم کافر شویم؛ قطعاً می‌توانیم. همان‌طور که بالمنه و بالقوه ایمان بوده؛ و نفخت فیه من روحی مهم‌ترین شاخص است؛ روح الهی در ما دمیده شده. حالا اینکه کدام را به فعلیت می‌رسانیم مهم است. پس در درون ما همیشه نزاع بین ایمان و کفر وجود دارد؛ میدان جنگ در درون ماست. این بیرون عبرت می‌دهد که حواست به جنگ درونت باشد. صحنهٔ کربلا چه را تداعی می‌کند؟ مراقب کربلای وجودت باش که حسین وجودت با شمر وجودت درگیر شده. به حسین وجودت آبرسانی کن؛ هوای خیمه‌هاش را داشته باش؛ مدافع حرم باش در درون خودت. وقتی گناه می‌کنیم و دعوت می‌شویم به سمت معصیت، آن قوای اهریمنی، قوای پلید، جنود شیطانی و جنود نفس اماره ما را دعوت می‌کنند؛ مثل اینکه خودت را در صحنهٔ کربلا ببینی؛ عمر سعد ملعون دارد دعوت می‌کند. کسی که لبیک گفت و مرتکب گناه شد عامداً و عالماً رفته تو صف مقابل امام حسین؛ نباید تعجب کرد. قصه آن‌قدر ظریف می‌شود. به این نوع نگاه یک وجه تفسیر انفسی می‌گویند؛ اصلاً اصل تفسیر آیات و روایات هم همین است. خوشا به حال کسی که در وجود خودش امام حسینش به پیروزی برسد و فرج شخصی برایش حاصل شود؛ فرج در درون خودش حاصل شود و در آن قوای اهریمنی و جنود شیطانی وجودش رعب بیفتد:

«سألقی فی قلوب الذین کفروا الرعب» (انفال/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی در دل کسانی که کفر ورزیدند رعب می‌افکنم.

این رعب بیفتد تو آن جنود شیطانی درونی که جگر نداشته باشند بیایند سراغ جنود رحمانی؛ اصلاً جرأت نکنند دعوت به گناه کنند. چگونه است که بعضی اصلاً توجه به گناه ندارند؛ آمال و آرزوهایشان یکپارچه نورانی و الهی و اخروی است؛ دنیاشان را هم می‌خواهند به خاطر آخرت بسازند؟ چون جنود رحمانی در وجودشان، قوای عقلشان، غالب شده، پیروز شده بر جنود شیطانی.

قصص انبیا و عبرت مشرب‌ها

اصلاً قرآن چرا این همه قصه و مثال می‌گوید؛ مشرب ابراهیمی، مشرب شیعی، مشرب موسی، مشرب عیسی را یکی‌یکی داستانشان می‌گوید؟ احسن القصص است حضرت یوسف را قصه‌اش برای ما. مگر خدا قصه‌گوست که قرآن قصه‌پردازی کند؟ نه. این‌ها همه به جهت عبرت ماست؛ به جهت اینکه متوجه باشیم آنچه برای انبیا رخ داده برای ما هم پیش می‌آید. کسی عیسوی‌مشرب است قصهٔ حضرت عیسی؛ کسی موسوی‌مشرب قصهٔ موسی؛ کسی یونسوی‌مشرب قصهٔ یونس. بعد قرآن القا می‌کند که در هر کدام از این مشرب وظیفهٔت چیست؛ این برای ما مهم است. به این می‌گویند نوع نگاه تفسیر انفسی؛ که خیلی کم است؛ به ندرت مفسرین یا تفاسیر یا جلسات تفسیری به این قصه می‌پردازند؛ اگر هم بپردازند دست و پا شکسته است.

جنود عقل و جهل در کافی

پس حالا مثالی از روایات. ردپای این قصه در روایات کجاست؟ روایت عقل و جهل در کافی مرحوم کلینی اعلی‌الله‌مقامه؛ و در کتاب شریف هزار و یک نکته هم حضرت استاد در خصوصش سخن گفته. جنود عقل می‌شوند رحمانی؛ جنود نفس یا به عبارتی جهل می‌شوند شیطانی. آن روایت شریف را در کافی امام صادق به تفصیل بیان کرده؛ لشکریان عقل؛ وزیرش کیست؛ سربازانش چه کسانی‌اند؛ همین‌طور می‌شمرد. لشکریان جهل؛ وزیرش کیست؛ سربازانش چه کسانی‌اند. پس هر دو جنود دارند؛ سپاه دارند؛ لشکر دارند و هر دو در ما هستند. و دائماً مگر کسی برسد به مقام مخلصین که در شرح رسالهٔ سید بحرالعلوم علیه‌الرحمه آنجا بعضاً گفته شد آن سه یا چهار منصبی که مخلصین دارند؛ الا عبادک منهم المخلصین. شیطان همه را گفته اغوا می‌کنم؛ تا آخرین نفس دست از اغوای من و شما برنمی‌دارد؛ مگر آنان را؛ نمی‌تواند؛ زورش به آنان نمی‌رسد؛ از این جهت آنان را جدا کرده. این یک ترسی باید در ما ایجاد کند که در هر نفس شیطان مترصد کمین بر ماست. ان ربک لبالمرصاد؛ رب ما هم در کمین ماست و رصد می‌کند. فالله خیر حافظاً وهو ارحم الراحمین. تازه این وضع ماست؛ ولی از آن طرف شیطان هم با تمام قوا. در شرح رسالهٔ الولایهٔ علامه طباطبایی، تحریری که علامه جوادی آملی دارد، در مقدمه به زیبایی تمام باز کرده که این‌ها چگونه با هم درگیر می‌شوند؛ و تا نفس آخر در هر نفس شیطان می‌خواهد ما را از خدا به در کند و این قوا را با شهوت و غضب به جان ما بیندازد. رأس همهٔ این جنود شیطانی چیست؟ روایتی داریم؛ رأس کل خطیئة. حضرت امام خیلی به این اشاره داشتند در آداب الصلوة و در اربعین حدیث. حب الدنیا رأس کل خطیئة. کسی علقه و علاقه به دنیا پیدا کند؛ اینجا خط قرمز الهی است؛ حالا یا به خود دنیا یا دنیاپرست‌ها. البته منظور از دنیا کفر و شرک و نفاق است وگرنه طبیعت دنیا دوست‌داشتنی است؛ خود طبیعت ظهور اسماء الله است؛ یکی از آیات الهی کل دنیا؛ منظور نحوهٔ برخورد با آن‌هاست.

وحی به ملائکهٔ وجود و قرائت قرآن

در آیه می‌فرماید اذ یوحی ربک الی الملائکة. وقتی پروردگارت به ملائکه وحی می‌فرماید که ملائکه اینجا با توجه به سیر بحث کنایه از چه کسانی‌اند؟ پروردگار من و شما وحی می‌کند به ملائکه که اولاً من با شما هستم؛ ثانیاً به اینان تثبیت وجودی بدهید. این ملائکه از حیث تفسیر انفسی اگر ربط به خودت بدهی می‌شوند ملکات نفسانی نوری و قوای عاقله و الهامیه؛ هر کدام شأنی دارند؛ رتبه‌شان متفاوت است. در کلاس مسجد بلال گفته شد که انزل مراتب ملائکه می‌شوند حواس ظاهری ما؛ این چشم مادی را نمی‌گوییم؛ قوهٔ باصره که خودش تجرد دارد، ملکوتی است؛ چون نفس می‌بیند از طریق این چشم که محل قوای نفس است. این‌ها همه دستور حضرت حق را بگیرید به این قوای نفس، قوای نورانی، قوای عقل؛ این‌ها جنود عقل‌اند. حالا یک وجه دستور استمرار بر خوانش آیات یا قرائت آیات را متوجه شدیم. چرا می‌گوید قرآن بخوان؛ هر روز پنجاه آیه بخوان؛ وای به حال کسی که روز به او بگذرد قرآن نخواند؟ چون وقتی این آیه را می‌خوانی دو مرتبه امر الهی به ملائکهٔ وجود تو تنزل پیدا می‌کند؛ این امر اصابت می‌کند به قوای وجودی تو. حالا این را نخوان؛ خب این امر اصابت نمی‌کند؛ قوای وجودی تو هی ضعیف می‌شوند؛ قوای عقلت، جنود رحمانی ضعیف می‌شوند؛ چون از بیرون القایی صورت نمی‌گیرد، امری بهشان تعلق نمی‌گیرد. این یک وجه ظرافت‌های سیر و سلوکی با نگاه تفسیر انفسی است. این‌طور که نگاه کنیم کل قرآن برای ما منقلب می‌شود؛ یک قرآن دیگری می‌شود. قرآن مثل ملائک می‌شود که احضار شود؛ اصلاً خود قرآن می‌تواند بشود یک ملک اعظم؛ وقتی می‌خوانیم به قوای وجودی ما تأثیر می‌گذارد.

نور قرآن؛ درجات و هلکات

کل قرآن به یک معنا علم الهی است؛ به یک معنا نور است. نور چیست؟ الله نور السماوات والارض؛ یعنی اسم الله؛ خود ذات غیبی که نیست؛ همهٔ کمالات حضرت حق را که می‌توانست خارج شود تو الله تصور کن؛ این خودش به یک معنا می‌تواند بشود یک ملک؛ یک فرشته؛ اسم اعظم. اصلاً ملائکه همان اسماء الله‌اند که ظهور کرده‌اند؛ مراتب داریم. همان‌طور که در خود ما مراتب داریم، بیرون از ما در عوالم مراتب داریم، در ملائکه هم مراتب داریم. اتفاقاً رتبه‌ها در معنویت می‌گویند رتبه؛ در خباثت و قباحت و زشتی و پستی و پلیدی می‌گویند هلکات. آنجا دیگر درجات و رتبه نیست؛ آنجا می‌گویند هلک. مثل اینکه این حیوان مهلک‌تر از آن حیوان است؛ این عقرب بزند درجا می‌کشد؛ ولی مثلاً رتیل شاید طول بکشد درجا نکشد. مارها این‌طورند؛ ممکن است ماری تا بزند بکشد؛ ماری هم بزند فقط بدنت ملتهب شود؛ آن مهلک‌تر است. در میان جنود جهل چنین است؛ درجه‌بندی آن‌ها بر اساس هلکات است. یک شیطان چنان مهلکه‌ای است برای تو که هلاکت می‌کند برای همیشه. حالا یکی شیطانش شهوت است؛ یکی غضب؛ یکی ثروت؛ یکی شهرت؛ یکی قدرت. فرق می‌کنند آدم‌ها؛ یا زیرشاخه‌های این‌ها. بل الانسان علی نفسه بصیرة؛ خودت خودت را پیدا کن و ببین چقدر ریزه‌کاری دارد. علت اینکه آدم‌ها با هم متفاوت می‌شوند، درجاتشان متفاوت ـ حتی انبیا:

«تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض» (بقره/۲۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این پیامبران برخی را بر برخی برتری دادیم.

اولوالعزم پنج‌اند. به جهت اینکه انسان‌ها ذو مراتب‌اند و نسبت به اینکه چه میزان به خودشان آگاهی پیدا کرده‌اند، به این ریزه‌کاری‌ها، به این جنود و لشکرها و سپاهیان در درون خودشان معرفت نفس پیدا کرده‌اند، با این آگاهی آگاهانه قدم برمی‌دارند در مسیر سیر و سلوک؛ لذا آدم‌های متفاوتی می‌شوند؛ کاملاً با هم متغیرند. این نشان می‌دهد ارزش علم و آگاهی و به‌خصوص معرفت نفس را. وقت تمام شد و اصل بحثمان یک مقدمه فقط رفتیم. خواستیم این آیه را شاید برای اولین بار در سیر بحث‌ها کلاً با نگاه تفسیر انفسی ورق بزنیم. ان‌شاءالله جلسات بعد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.