بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
السلام عليك يا داعي الله و رباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
در قلب مرعوب بودیم اگر خاطرتون باشه.
ما نظر حضرت علامه از-- علامه طباطبایی عليه الرحمة والرضوان رو ذیل آیه دو سوره حشر از الميزان بيان كرديم كه اینجا رعب چگونه جاري میشود در سنت الهی.
[صدای محیط] حالا در حکمت صدرايي خدمت شما عرض میکنیم که فعل خداوند در عالم از مجرای تجلی وجود، فیض خدا در کل عوالم هستی از مجرای تجلی وجود، از اون کانالی که وجود تجلی میکنه، ظهور میکنه بر مراتب امکانی است.
پس وقتی اینطوری نگاه میکنی اگر فعل خداوند در عالم، فعل الهی، افعال حق از اون کانال تجلی وجود بر مراتب امکانی خودش رو نشون میده پس میتونیم نتیجه بگیریم که رعب ضعف مرتبه وجودی باطل در برابر شدت نور وجودی حق.
یه بار دیگه میخونم.
ضعف، رعب چیه؟
رعب، ضعف مرتبه وجودی باطل بالاخره باطل یه مرتبه وجودی داره دیگه.
اسماء الهی، اون اسم القهّار حضرت حق که گفتیم این رعب از سدنه و خدمه اسم القهّار حضرت حقه.
اسم القهّار باید پیاده بشه تا کسی بترسه.
خب؟
می فرماید این بالاخره ضعف مرتبه وجودیه.
یک مرتبهای از مراتب وجوده.
یعنی اسم خدا تجلی کرده از اون کانال وجودی اسم خدا تجلی کرده.
منتها ضعف مرتبه وجودیه.
به صورت ضعف خودش رو نشون میده.
لذا در قلب ضعفا هم که کفارند وارد میشود.
حالا در برابرش چیه به نظر ملاصدرا؟
در برابر شدت نور وجودی حق، وجودی ح-- وجود حق، وجود حضرت حق یا اسماء جمال حضرت حق شدت نوری دارند.
ما اینا رو قبلاً گفتیم دیگه.
نسبت به شدت اون تجلی اسم، وجودات ضعف و شدت پیدا میکنند.
اصلاً ز-- سعای وجودی اندازه و قدر هر کسی به میزانی از اسم الله که درش ظهور کرده، تجلی کرده.
اگر کسی ضعیف البنیه است اصطلاحاً یعنی نفس ضعیف داره، این اسماء الهی در او ضعیف، یعنی اون مرتبه وجودیشون ضعیفه.
اینطوری خودش رو به صورت باطل نشون میده.
صورت ظاهریش.
خودش رو به شکل رعب در قلب اباطیل نشون میدن.
امّا وقتی شدت نوری زیاده نشان از سعای وجودی اون شخصیست که شدت نوری درش زیاده و اون مرتبه حقه.
اون در حقیقت ظهور وجودی حضرت حق در اسماء جمالش.
این از این.
حالا اینو بخواهیم یه ذره بازترش کنیم.
میتونیم بگیم وقتی وجود قویتر، و-- صدام نکن.
وجود قویتر کیان؟
یعنی انبیا، رسولان، اهل ایمان ظهور یافت، وجود اینها ظاهر شد، ظهور یافت.
وجود ضعیفتر، حالا وجود ضعیفتر میشه کفار، مشرکین، منافقین به جهت تضاد مرتبه دچار انقباض قلبی میشوند.
این خیلی نکته مهمیه.
چون تضاد رتبهای دارن وجود اهل ایمان، حالا از اون شدید القویها بگیر که مثل انبیا و رسولانند تا مؤمنین مثلاً ااا اهل ایمانی که پیرو انبیا هستند، ایمانشون به قوت انبیا نیست.
اینها وجودشون قویتر، کفار و مشرکین و منافقین وجودشون ضعیفتره.
حالا ظهور اون مرتبه در قلب کفار و مشرکین و منافقین رعب رو ایجاد میکنه.
چرا؟
چون اسم القهّار حق پیاده شده.
منتها در حقیقت میشه انقباض قلبی.
اینکه قلب طرف میگیره، قلب طرف منقبض میشه، این هم کار خداست.
حالا اینجا در قلب مشرکین، کفار و منافقین خودش رو به صورت رعب و ترس و وحشت نشون میده.
حالا در قلب ایمان چه کو-- اهل ایمان چگونه است؟
در قلب ایمان هم قلوب دچار انقباض میشن؟
به نظر شما میشن قلوب اهل ایمان؟
بریم جلوتر تا سوالمون رو جواب بدیم.
حالا این حالت میفرماید این انقباض همان رعب است.
این چیزی که ما الان گفتیم همان معنی رعب.
رعب نتیجه تصادم وجود ناقص- با وجود کامل است.
این جمله خیلی جمله طلاییه.
وقتی تصادم پیدا کردن، وجود ناقص با وجود کامل، رعب ایجاد میشه.
اصلا این یه قاعدهست.
آدم ضعیف در برابر آدم قوی گرا-- قرار گرفت این تصادم ضعیف و قوی رعب ایجاد میکنه.
در دل کی؟
کدوم دل منقبض میشه؟
دل ضعیفتر.
پس میشه دیگه گفت ایمان از ایمان ضعیفتر شد [صحبتهمپوشانی] احسن.
احسن.
خب حالا این انقباض رو وقتی در قلب اهل ایمان رخ میده، حالا ب-- در کفار و مشرکین و منافقین که گفتیم این لشکر حضرت حق رو به صورت رعب خودشو نشون میده، به این شکله.
در قلب اهل ایمان چه اتفاقی میافته؟
قوت سبب قوتشون میشه.
خب؟
چگونه؟
این چگونگیش خیلی مهمه شماها بدونید.
باید خیلی برید تلاش کنید، زحمت بکشید، کتابها بخونید، آیا مثلا برسید به این نکته.
خب تشکر کنیم از این علما، از ملا صدرا، از عارف عربی که دارن اینا رو به ما راحت الحلقوم میخورونن.
اتفاقا اگر کسی بوده تشریف داشته چهارشنبه هفته گذشته در مسجد بلال به یک لطائف الحیل دیگری همین مبحث فتوحات ابن عربی رو از همین بحث انقباض قلب مطرح کردیم.
که خواستید انشاالله رجوع کنید به فتوحات، باب دویست و نودمه.
دویست و نود.
اونجایی که بحث قلب، میفرماید م-- این قلب انسان محل گشایش الهیت است و سطر محل گشایش قلب.
حالا این چی میفرماید؟
ببینید.
بدان، ابن عربی میفرماید قلب اگرچه محل گنجایش الهیت است، الهیت کدوم مرتبه بود؟
لاهوت.
گفتیم جنس قلب ما از جنس لاهوته، الوهیت.
مرتبه الاه.
میفرماید بدان قلب اگرچه محل گنجایش الهیت است ولی سطر سینه، سطر محل گنجایش قلب است.
قلب کجا قرار گرفته؟
سینه تو سینه دیگه.
حالا بریم جلوتر.
و از جهت صدورش سطر نامیده شده.
از این حیث که محل صدوره.
محل صدور حضرت حقه.
صدور امر الهیه.
بهش میگن سطر.
لذا خداوند فرموده ولکن طعم القلوب التي، قلوب التي في الصدور.
قلوب، اون کدوم قلبها في الصدور.
اون قلبهایی که تو سینهآن، اینا کورن.
تو قرآن داره همین رو میفرماید.
آیه چهل و شش سوره حشر.
زیرا قلب در حال ورود، در حال ورود چیه؟
واردات الهی داره به قلب وارد میشه.
درست شد؟
در حال ورود یعنی تجلی خدا با اسماءش در قلب شخص.
به واسطهی جلال و هیبت و آنچه قرب الهی و تجلی اقتضا میکند، تنگی مینماید.
چی مینماید؟
تنگی مینماید.
قلب، قلب منقبض میشه، قبض میگیره، تنگ میشه.
کی؟
وقت ورود.
ورود چه اسمایی؟
اسماء جلال.
القهار اسم جلاله دیگه.
پس این پیداست که تو قلب مؤمن هم وارد میشه.
منتها در قلب کفار و مشرکین و منافقین به همون حالت رعب خودشو نشون میده، بیرونم نمیاد.
یعنی سطر به فریادش نمیرسه.
اینجا چه اتفاق زیبایی میافته.
اینو دوست دارم خیلی بدانید.
در آن هنگام سطر سینه برای اهل ایمان ها اتساع یافته، متسع میشه، گشاده میشه و گشادگی پیدا میکند زیرا آن کون است و آن هم صادر به کون میباشد.
حالا کون چیه؟
در عرفان مطلق ماسي والله رو میگن کون.
کائنات.
درست؟
متوجه میشین چی عرض میکنم.
در عرفان مطلقا ماسي والله رو میگن کون.
اما در فلسفه مادون فلک قمر رو که بحث مزاج و ترکیب و کون و فساد و اینهاست بهش میگن کون.
کون یعنی خارج از بینهایت؟
هر چیزی که اومده در قالب، اممم در عرفان بخوای نگاه کنی در قالب، ااا کل ممکن انزواج و ترکیبی قرار گرفته، ممکن شده.
یعنی وجود و ماهیت با هم ترکیب شدن، شده این ش-- این شی.
اما در فلسفه چی میشه؟
مادون فل-فلک قمر.
اونا نظرشون فرق میکنه.
یعنی هر چیزی که در عالم کون و فساده.
ما فوق فلک قمر، کون و فساد راه نداره.
اونا هرچی هست، هست.
اینجا چون ترکیبه فاسد هم میشه.
مزاجش به هم میریزه.
به این میگن کون.
پس ما توجه به این مبناش داشته باشیم.
حالا کاری به اون نداریم.
لذا به سبب مناسبت گشا-- به سبب، به سبب مناسبت چی مییابه؟
گشادگی مییابد.
چی؟
صدر وقتی گشاده شد به تبعش قلب هم گشاده میشه و شعاع نورش به واسطه انبساطش بر اکوان جمع کاونه، اکوان.
بر اکوان و موجودات اتساع یافته و از آن جهت که به این تعریف الهی در بین هم ردیفانش اختصاص پیدا کرده است، ابتهاج و سرور مییابد.
از این رو وقتی بر او عارضی عارض میشود که وی را در غیر محل، در غیر محل قبض، قبض کند، حق تعالی هشدارش میداد، میدهد و آنچه را که بدو احسان کرده و نعمت بخشیده یادش میآورد.
داره اون مراحل انبساط مؤمن رو یاد میکنه.
چی میشه که صدر به کمک قلب مؤمن میره؟
خدا اونو یاد نعمتها میو-- میندازه.
یاد خودش میفته.
یاد حضرت حق.
یاد نعمتها.
اصلا متذکر میشه.
"وإن الذكرى تنفع المؤمنين" دیگه.
"وذكر فإن الذكرى تنفع المؤمنين".
متذکر میشه.
تا نعمت الهی بر خودش را متذکر گردد.
لذا آن بین او و بین آنچنان ت-- از تنگی که وی را عارض شده بود حائل میگردد.
پس آن در ظاهر احسان و منتی الهی است و در معنی باطن رحمت به این قلب است.
پس در باطن میشه رحمت خدا به این قلب نازل شد.
از حیث ظاهر میشه احسان و منت اله-- الهی شامل حال این قلب شد.
از اینجا حق تعالی بندهش رو برای آنچه که بر او منت گذاشته و احسان نموده است معلوم میدارد.
پس الان چی فهمیدیم؟
با این نکتهای که حالا بحث ادامه داره توی فتوحات.
چون تقریباً دیگه ربطی به بحثمون نداره ادامهش ندادم.
برید خودتون ببینید.
پس دو جور اتفاق میفته نسبت به اینکه این اسم در چه قلبی پیاده بشه.
اگر در قلب کفار پیاده بشه این اسم میشه رعب و وحشت.
چرا؟
چرا انبساط خاطر بعدش نمیاد؟
بعد از انقباض قلب.
اسم جلاله است [همپوشانی گوینده یک].
چون که صدر، صدر نمیاد به کمک قلب.
خدا کاری با این قلب چون دلش مرده.
دل کافر و مشرک و منافق.
چون دلش مرده متذکر حضرت حق هم نیست.
یاد حضرت حق و انعام الهی، نعمتها نمیفته.
چون یاد خدا نمیکنه.
تذکر براش، حالت تذکر براش و تنبه براش ایجاد نمیشه.
تو همون قبض می مونه.
اینو میگن رعب.
که وقت تصادم بین شدت نور و ضعف یا شدت وجود و ضعف وجوده نسبت به اون اسمی که پیاده شد.
اینو که گفتیم.
حالا اون شدت رو بگیرید مؤمن، ضعف رو بگیرید کفار.
بالاخره اونا هم کلمات وجودین.
اونا هم کلمت اللهن.
اونا هم اسماء الهیاند که پیاده شده.
راست کافرند اما ضعف وجود.
از این جهت بهشون میگن ضعف وجود.
باطلاند.
این تا اینجا.
ولی برای مؤمن چه اتفاقی میفته؟
به محض اینکه اسماء جلال، هیبت الهی در قلب مؤمن منعکس شد، قلب مؤمن مثل یک آینهست.
قبض پیدا میشه برای قلبش.
منقبض میشه.
برای هممونم پیش میاد.
حالت قبض قلبی پیدا میکنیم، منقبض میشیم.
اصلا- احسن.
احسن.
اون موقع سینه میاد به کمکش.
چرا؟
چون محل صدوره.
خدا امرش رو در سینه ص-صادر میکنه.
وقتی در سینه صادر کرد، سینه که جایگاه قلبه گشاده میشه.
انشراح، انشراح "رب اشرح لي صدري".
صدري.
اشاره به صدر داره آیه.
"رب اشرح لي صدري ويسر لي امري واحلل عقدة من لساني".
وقتی سینه گشاده شد باعث میشه انگار که هشدار میده به قلب.
جای قلب رو باز میکنه.
قلب از اون حالت قبض بیاد بیرون و اون هم منشرح بشه.
حالش خوب بشه.
حالش خوش بشه.
پس برای ایمان، اهل ایمان، برای قلوب اهل ایمان و مؤمنین که ولایت امیرالمؤمنین رو به عنوان ایمان، مسمای به ایمان در قرآن پذیرفتن این حالت پیش میاد که به این میگن چی؟
از حیث ظاهر میشه ن-- نعمت میشود احسان حضرت حق که احسان خدا به ایشون شد.
منت خدا شامل حال ایشون شد.
از حیث باطن نعمتیست که از حضرت حق به او رسیده.
رحمتیست.
ببخشید رحمتیست که از حضرت حق از حیث باطن.
یعنی میگه اگر کسی رحمت خدا شامل حالش شد، سدر اومده به کمک قلبش.
اما اگر کسی رحمت خدا شامل حالش نشد، اون قلب شامل حال اسماء جمال الهی نشده.
یعنی صدر اینجا به کمکش نیومده.
قلب تو همون حالت انقباض مونده که مونده و اون رعب تو وجودش می مونه.
الان یه نتیجه نهایی میگیریم.
وقتمون چون میخواستم سریعتر امروز تموم کنیم، تموم شد.
[همپوشانی گوینده یک] به خاطر همینه؟
احسن.
باریکلا.
اینکه روایت داریم نعمتها رو برای هم بگید و شکر کنید.
شکر نعمتها.
اصلا بگید نعمتها رو بر-- "فأما بنعمة ربك فحدث" آیه قرآنه.
به اون نعمت ربک، اون رب تو، رب تو که داره تو رو مدیریت میکنه، رزقتو میده، قوتتو میده، قدر و اندازه تو، اون مشخص کرده، اون اسم القادر رو در تو پیاده کرده، قدر و اندازه ات معلوم شده، مقدرات در تو پیاده شده.
بعد مدیر وجود توئه، پرورشدهندهی توئه.
به تو اراده میده.
اسم المرید حق در تو پیاده شه.
بتونی تکلم کنی اسم المتکلم در-- همه از کانال سر وجودیت که همون میشه چی؟
همون رب وجودی تو داره در تو پیاده میشه.
میگه و اما بنعمت ربک فحدّث حواست باشه که یک اسم الله چه میکنه با تو که در طول رب مطلقهست.
تجلی یکی از اسمای حضرت حقه، اونم نه به نحو اتم.
به یک نحوی بعد حد و اندازهی تو شده حضرت عالی.
حالا "و ما يعلم جنود ربک إلا هو".
هیچکس جز پروردگار سبحان خبر نداره از لشگریانش، از تعدد این اساکر، از این لشگریان که اسماء اللهاند.
پس اصلاً اسماء الله ته نداره.
درست شد؟
اسماء الله انتها نداره.
چون حق انتها نداره.
حق لا یتناهی.
حالا ببینید چه خبره در این عالم هستی.
این کا-- حالا چیزی که مهمه ما بدونیم نسبت به سیر بحث چون بحث ما قلب مرعوب بود، خواستیم به شما از جهت فلسفی و عرفانی عرض کنیم چه اتفاقی میافته در قلب کافر که مرعوب میشه، میترسه و انبساط پیدا نمیکنه.
چرا انبساط پیدا نمیکنه؟
و از این طرف قلب مؤمن هم دچار انقباض میشه.
ولی چی میشه که اون انقباض قلبیش منجر به انبساط خاطر میشه؟
معمولاً هم انبساط بعد از انقباضه.
معمولاً نه همیشه.
اصلاً اسم قابض اول میاد.
تو جوشن کبیر هم ببینید یا قابض یا باسط.
قبضه، وحدت کلیه دیگه حالت قبضه، جمع، جمع الجمع.
بعد بسط پیدا میکنه، بعد آااه منشرح میشه، بعد کثرات ازش منتشر میشن.
به همین راحتی مباحث از جهت فلسفی، عرفانی و حتی اخلاقی و سیر و سلوک عملی با هم عجینن.
ببینید همشون دارن همدیگه رو تأیید میکنن.
الان تقریباً یه چیزایی که متوجه شدیم با-با-- چون فرمایش علامه حسنزاده و ابن عربی رو هم نوشته بودم که براتون بخونم انشاالله جلسه بعد.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد