یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
رعب در حکمت صدرایی از مجرای تجلی وجود
در قلب مرعوب بودیم. نظر حضرت علامه طباطبایی علیهالرحمةوالرضوان را ذیل آیهٔ دو سورهٔ حشر از المیزان بیان کردیم که رعب چگونه در سنت الهی جاری میشود. اکنون در حکمت صدرایی: فعل خداوند در عالم از مجرای تجلی وجود است؛ فیض خدا در کل عوالم هستی از آن کانالی که وجود تجلی میکند و بر مراتب امکانی ظهور میکند. پس وقتی فعل الهی از کانال تجلی وجود بر مراتب امکانی خود را نشان میدهد میتوان نتیجه گرفت که رعب ضعف مرتبهٔ وجودی باطل است در برابر شدت نور وجودی حق. باطل هم مرتبهای وجودی دارد؛ اسماء الهی — آن اسم القهار حضرت حق که گفته شد این رعب از سدنه و خدمهٔ اسم القهار است — باید پیاده شود تا کسی بترسد. این ضعف مرتبهٔ وجودی است؛ یک مرتبهای از مراتب وجود. یعنی اسم خدا از آن کانال وجودی تجلی کرده؛ منتها به صورت ضعف خود را نشان میدهد. لذا در قلب ضعفا که کفارند وارد میشود. در برابرش به نظر ملاصدرا شدت نور وجودی حق است؛ وجود حضرت حق یا اسماء جمال شدت نوری دارند. نسبت به شدت آن تجلی اسم، وجودات ضعف و شدت پیدا میکنند. اصلاً سعهٔ وجودی و اندازه و قدر هر کسی به میزانی از اسم الله است که در او ظهور و تجلی کرده. اگر کسی ضعیفالبنیه است اصطلاحاً — نفس ضعیف دارد — اسماء الهی در او ضعیفاند؛ مرتبهٔ وجودیشان ضعیف است؛ اینطور خود را به صورت باطل نشان میدهد و به شکل رعب در قلب اباطیل ظاهر میشود. اما وقتی شدت نوری زیاد است نشان از سعهٔ وجودی آن شخص است و آن مرتبه حق است؛ ظهور وجودی حضرت حق در اسماء جمالش.
تصادم وجود ناقص با کامل و انقباض قلب
این را بازتر کنیم: وقتی وجود قویتر — انبیا، رسولان، اهل ایمان — ظهور یافت و وجود ضعیفتر — کفار، مشرکین، منافقین — به جهت تضاد مرتبه دچار انقباض قلبی میشوند. این نکته مهم است. چون تضاد رتبهای دارند وجود اهل ایمان — از شدیدالقویها همچون انبیا و رسولان تا مؤمنینی که پیرو انبیایند و ایمانشان به قوت انبیا نیست — وجودشان قویتر است و کفار و مشرکین و منافقین ضعیفتر. ظهور آن مرتبه در قلب کفار و مشرکین و منافقین رعب ایجاد میکند؛ چون اسم القهار حق پیاده شده و در حقیقت انقباض قلبی است: قلب طرف میگیرد و منقبض میشود؛ این هم کار خداست. در قلب مشرکین و کفار و منافقین خود را به صورت رعب و ترس و وحشت نشان میدهد. آیا در قلب اهل ایمان هم قلوب دچار انقباض میشوند؟ این حالت — این انقباض — همان رعب است؛ همان معنی رعب. رعب نتیجهٔ تصادم وجود ناقص با وجود کامل است. این جمله طلایی است. وقتی وجود ناقص با وجود کامل تصادم پیدا کرد رعب ایجاد میشود. اصلاً یک قاعده است: آدم ضعیف در برابر آدم قوی قرار گرفت؛ این تصادم ضعیف و قوی رعب ایجاد میکند. در دل کی؟ دل ضعیفتر منقبض میشود. پس ایمان از ایمان هم میتواند ضعیفتر باشد. این انقباض وقتی در قلب اهل ایمان رخ میدهد — در کفار و مشرکین و منافقین لشکر حضرت حق به صورت رعب خود را نشان میدهد — در قلب اهل ایمان قوت سبب قوتشان میشود. چگونگیاش مهم است؛ باید تلاش کرد و کتابها خواند تا به این نکته رسید. باید از علما، از ملاصدرا، از عارف عربی تشکر کرد که اینها را آسان میفهمانند.
فتوحات ابن عربی: قلب و صدر
اتفاقاً اگر کسی چهارشنبهٔ هفتهٔ گذشته در مسجد بلال بوده باشد، به لطائفالحیل دیگری همین مبحث فتوحات ابن عربی از همین بحث انقباض قلب مطرح شد؛ خواستید رجوع کنید به فتوحات، باب دویست و نود. آنجا که بحث قلب است میفرماید: بدان — ابن عربی — قلب اگرچه محل گنجایش الهیت است — الهیت کدام مرتبه بود؟ لاهوت؛ جنس قلب ما از جنس لاهوت است، الوهیت، مرتبهٔ اله — ولی سطر سینه، صدر، محل گنجایش قلب است. قلب کجا قرار گرفته؟ در سینه. و از جهت صدورش صدر نامیده شده؛ از این حیث که محل صدور است؛ محل صدور حضرت حق و صدور امر الهی؛ به آن میگویند صدر. لذا خداوند فرموده:
«وَلَٰكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (حج/۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولی دلهایی که در سینههاست کور میشوند.
زيرا قلب در حال ورود — واردات الهی به قلب وارد میشود؛ تجلی خدا با اسماءش در قلب شخص — به واسطهٔ جلال و هیبت و آنچه قرب الهی و تجلی اقتضا میکند تنگی مینماید. قلب منقبض میشود، قبض میگیرد، تنگ میشود؛ وقت ورود اسماء جلال. القهار اسم جلال است. پس پیداست که در قلب مؤمن هم وارد میشود؛ منتها در قلب کفار و مشرکین و منافقین به همان حالت رعب خود را نشان میدهد و بیرون هم نمیآید؛ یعنی صدر به فریادش نمیرسد.
اتساع صدر مؤمن و معنای کون
در آن هنگام صدر سینه برای اهل ایمان اتساع یافته، متسع میشود و گشادگی پیدا میکند زیرا آن کون است و آن هم صادر به کون میباشد. کون چیست؟ در عرفان مطلقاً ماسویالله را میگویند کون؛ کائنات. در فلسفه مادون فلک قمر را که بحث مزاج و ترکیب و کون و فساد است به آن میگویند کون. در عرفان هر چیزی که در قالب امکان و ازدواج و ترکیب قرار گرفته و ممکن شده — وجود و ماهیت با هم ترکیب شدهاند — کون است. در فلسفه مادون فلک قمر؛ مافوق فلک قمر کون و فساد راه ندارد؛ آنجا هرچه هست هست؛ اینجا چون ترکیب است فاسد هم میشود و مزاج به هم میریزد. به سبب مناسبت، صدر وقتی گشاده شد به تبعش قلب هم گشاده میشود و شعاع نورش به واسطهٔ انبساطش بر اکوان و موجودات اتساع یافته و از آن جهت که به این تعریف الهی در میان همردیفانش اختصاص پیدا کرده ابتهاج و سرور مییابد. از این رو وقتی بر او عارضی عارض میشود که وی را در غیر محل قبض کند، حق تعالی هشدارش میدهد و آنچه را که بدو احسان کرده و نعمت بخشیده یادش میآورد. دارد مراحل انبساط مؤمن را یاد میکند: چه میشود که صدر به کمک قلب مؤمن میرود؟ خدا او را یاد نعمتها میاندازد؛ یاد خودش؛ یاد حضرت حق. اصلاً متذکر میشود:
«وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» (ذاریات/۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یادآوری کن که یادآوری مؤمنان را سود میبخشد.
متذکر میشود تا نعمت الهی بر خود را متذکر گردد. لذا آن میان او و میان آن تنگی که عارض شده بود حائل میگردد. پس آن در ظاهر احسان و منت الهی است و در معنی باطن رحمت به این قلب است. از حیث ظاهر احسان و منت الهی شامل حال این قلب شد؛ از حیث باطن رحمت خدا به این قلب نازل شد. از اینجا حق تعالی بندهاش را برای آنچه بر او منت گذاشته و احسان نموده معلوم میدارد.
دو سرنوشت یک اسم جلال
پس دو جور اتفاق میافتد نسبت به اینکه این اسم در چه قلبی پیاده شود. اگر در قلب کفار پیاده شود این اسم میشود رعب و وحشت. چرا انبساط خاطر بعدش نمیآید — بعد از انقباض قلب؟ چون اسم جلال است و صدر به کمک قلب نمیآید. خدا با این قلب کاری ندارد چون دلش مرده است؛ دل کافر و مشرک و منافق. چون دلش مرده متذکر حضرت حق هم نیست؛ یاد حضرت حق و انعام الهی و نعمتها نمیافتد؛ چون یاد خدا نمیکند. تذکر و تنبه برایش ایجاد نمیشود؛ در همان قبض میماند. این را میگویند رعب؛ وقت تصادم میان شدت نور و ضعف — یا شدت وجود و ضعف وجود — نسبت به آن اسمی که پیاده شد. شدت را بگیرید مؤمن، ضعف را بگیرید کفار. آنان هم کلمات وجودیاند؛ کلمات اللهاند؛ اسماء الهیاند که پیاده شدهاند؛ راست کافرند اما ضعف وجود؛ از این جهت باطلاند. ولی برای مؤمن چه اتفاقی میافتد؟ به محض اینکه اسماء جلال و هیبت الهی در قلب مؤمن منعکس شد — قلب مؤمن مثل یک آینه است — قبض پیدا میشود برای قلبش؛ منقبض میشود. برای همه پیش میآید؛ حالت قبض قلبی. آن موقع سینه به کمکش میآید. چرا؟ چون محل صدور است. خدا امرش را در سینه صادر میکند. وقتی در سینه صادر کرد، سینه که جایگاه قلب است گشاده میشود؛ انشراح:
«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي» (طه/۲۵–۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا سینهام را برایم بگشا و کارم را آسان کن و گره از زبانم بگشای.
اشاره به صدر دارد آیه. وقتی سینه گشاده شد انگار هشدار میدهد به قلب؛ جای قلب را باز میکند؛ قلب از آن حالت قبض بیرون میآید و منشرح میشود؛ حالش خوب و خوش میشود. پس برای قلوب اهل ایمان و مؤمنینی که ولایت امیرالمؤمنین را به عنوان ایمان — مسمای به ایمان در قرآن — پذیرفتهاند این حالت پیش میآید: از حیث ظاهر نعمت و احسان حضرت حق و منت خدا؛ از حیث باطن رحمتی که از حضرت حق رسیده. اگر کسی رحمت خدا شامل حالش شد، صدر به کمک قلبش آمده؛ اگر شامل نشد یعنی قلب شامل حال اسماء جمال نشده و صدر به کمکش نیامده؛ قلب در همان حالت انقباض مانده و آن رعب در وجودش میماند.
شکر نعمت و قابض و باسط
نتیجهٔ نهایی: روایت داریم نعمتها را برای هم بگویید و شکر کنید؛ شکر نعمتها. اصلاً بگویید نعمتها را:
«فَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به نعمت پروردگارت سخن بگو.
به آن نعمت ربّک — آن رب تو که دارد تو را مدیریت میکند، رزقت را میدهد، قوتت را میدهد، قدر و اندازهٔ تو را مشخص کرده، اسم القادر را در تو پیاده کرده، مقدرات در تو پیاده شده؛ بعد مدیر وجود توست، پرورشدهندهٔ توست؛ به تو اراده میدهد؛ اسم المرید حق در تو پیاده شود؛ بتوانی تکلم کنی اسم المتکلم — همه از کانال سرّ وجودیت که همان رب وجودی توست در تو پیاده میشود. میگوید اما بنعمة ربک فحدّث؛ حواست باشد که یک اسم الله چه میکند با تو که در طول رب مطلقه است؛ تجلی یکی از اسماء حضرت حق است — نه به نحو اتم — به یک نحوی بعد حد و اندازهٔ تو شده. حالا:
«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمیداند.
هیچکس جز پروردگار سبحان خبر ندارد از لشکریانش، از تعدد این عساکر که اسماء اللهاند. اسماء الله ته ندارد؛ انتها ندارد؛ چون حق انتها ندارد؛ حق لا یتناهی. حالا چه خبر است در این عالم هستی. آنچه مهم است نسبت به سیر بحث — بحث ما قلب مرعوب بود — از جهت فلسفی و عرفانی بدانیم چه اتفاقی میافتد در قلب کافر که مرعوب میشود و میترسد و انبساط پیدا نمیکند؛ چرا انبساط پیدا نمیکند؛ و از این طرف قلب مؤمن هم دچار انقباض میشود ولی چه میشود که آن انقباض قلبیاش منجر به انبساط خاطر میشود. معمولاً هم انبساط بعد از انقباض است؛ معمولاً نه همیشه. اصلاً اسم قابض اول میآید؛ در جوشن کبیر هم ببینید یا قابض یا باسط. قبضه وحدت کلیه است؛ حالت قبض، جمع، جمعالجمع؛ بعد بسط پیدا میکند؛ بعد منشرح میشود؛ بعد کثرات از او منتشر میشوند. به همین راحتی مباحث از جهت فلسفی و عرفانی و حتی اخلاقی و سیر و سلوک عملی با هم عجیناند؛ همه همدیگر را تأیید میکنند. ادامهٔ فرمایش علامه حسنزاده و ابن عربی انشاءالله جلسهٔ بعد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.