د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۹
دارای متن همگام
جمعبندی قلب مألوف؛ واگذاری امر به صاحبش
قلب مالوف19_ج341
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۴:۴۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳ سرفصل
## تألیف قلوب؛ کار خداست نه تلاش ما
۰:۰۱
## دو شرط؛ ایمان و عمل صالح
۵:۵۷
## خداست و خدایی میکند؛ توحید صمدی
۹:۴۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایه آیه.
سلام علیکم و رحمة الله.
موضوع قلب مألوف رو به فضل الهی سفرهش رو دیگه جمع کنیم و واگذار کنیم به حق.
اگرچه هرچی جلوتر میریم بر اساس آیات و روایات و گفتهها بزرگان هی این دریا هم عمیقتر و خطیرتر میشه،
ژرفتر میشه و هم موّاجتر.
لذا بهتر این هستش که
دامن خودمون رو جمع کنیم و
امر رو به صاحبش واگذار و به همین
میزان اکتفا و بسنده کنیم تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
البته ما فقط یک آیه از آیات مربوط به قلب مألوف رو موفق شدیم تو این
چند جلسه بیان کنیم.
نکتهای رو که فقط در جمعبندی عرض میکنم اون هم این هستش که بر اساس آیات خصوصاً آیهی صد و سه سوره آل عمران
و شصت و سه انفاق، موضوع تألیف قلوب به خود خدای منان نسبت داده شده؛
یعنی کار، کار خداست. البته بنده زحمتش رو میکشه، تلاشش رو میکنه، تیر رو میاندازه اما و ما رأیتَ إذ رمیت
ولکن الله رمى.
اون کسی که تیر رو پرت میکنه به واقع خداست؛
نه اعتباراً، حقیقتاً خداست
که البته فهمش مهمه. حالا در آیهی صد و سه سوره آل عمران میفرماید که
"واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا".
یادش بخیر زمان جنگ چقدر این آیه بیان میشد، قرائت میشد
که به راههای متفرق نرید، همگی به رشته خدا چنگ بزنید.
"وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ"
یادآور بشید نعمت بزرگی رو که خدا به شما کرد-- عطا کرد
که حالا این نعمت رو بیان میکنه که البته نعمت الله، نعمت خداست.
"إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً" شما دشمن بودید با هم.
"فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ"
و خدای منان
این نعمت بزرگی که به شما داده بود رو
این چنین داره تشریح میکنه که دلهای-- بین دلهای شما الفت و مهربانی قرار داد.
"فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ
فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا" به این نعمت بزرگ ص--
که کردید برادر دینی یکدیگر شدید.
یعنی همه کار، کار خداست و کنتم در حالی که چگونه بودید؟
"كُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ"
در حالی که در پرتگاه آتش بودید.
"فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا"
خدا شما رو نجات داد و به این مرتبه رسوند که "كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ
آيَاتِهِ" الله اکبر.
و خداست که این چنین آیاتش رو برای شما بیان میکنه "لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ" باشد که هدایت بشید.
این نشون میده که اولاً بحث هدایت نکات بسیار زیادی در این آیه هست.
منتها ما چون فرصتمون ضیق هست تبرّکاً
یکی دو تاش رو عرض کنیم. یکی اینکه نعمت هدایت بسته به توجه به آیات دارد.
اونم آیاتهی، نه آیات مستقل.
نکته دوم اینکه اه
جالبه که این تألیف قلوب رو خدای منان در این آیه به
آیات خودش "يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ"
به آیات خودش نسبت داده.
یعنی در حقیقت این موضوع تألیف قلوب یکی از آیات الهیست.
اول انقلاب یادتون هست چقدر دلهای مردم به هم نزدیک بود.
البته الان هم بین اهل ایمان
چون این ف-- یک فرمول قطعیست در قرآن،
این در بین اهل ایمان هم الحمد لله هنوز هست.
اگرچه مقدار بعضاً کمرنگ در اجتماع دیده میشه اما هنوز بین اهل ایمان اجتماعات ایمانی وجود داره.
که اینجا اگر دقت کنید
مستقیماً موضوع تألیف قلوب رو به خدای منان نسبت داده است.
خدا به خودش نسبت داده. همچنین دو مرتبه به همین وجه
در آیهی شصت و سه سوره انفاق "وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ"
یعنی دلها این خدای منان الفت داد دلهای اهل ایمان رو.
"لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا" اگه آنچه که در زمین هست، ثروت روی زمین رو شما
انفاق میکردی که این اتفاق بیفته، "مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ" اصلاً این الفت قلبی ایجاد نمیشد.
"وَلَٰكِنَّ اللَّهَ
أَلَّفَ بَيْنَهُمْ" این رو سره.
"اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ"
خداست که در حقیقت به معجزه خودش
تألیف قلوب ایجاد کرده. البته "إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ" اینکه خ-- چرا خدا انتهای آیه رو با اسم
عزیز و حکیم خودش جمع کرده باز بحث هست که بماند.
موضوع قابل بحث اینجاست که
تألیف قلوب دست خداست
و در حقیقت آنچه که ما دست و پا زدیم،
تلاش کردیم، گفتیم و شنیدیم،
عطش پیدا کردیم، تشنه شدیم، عاشق شدیم،
انگیزه پیدا کردیم که در مسیر رسیدن به مقام قلب مألوف حرکت کنیم.
به اون مقام جمعی، خروج از عادت، کندن از تعلقات
و موتو قبلاً تموتو دو بار تولد پیدا کردن و چه و چه اینها
میخوایم بهش برسیم. همش به دست خداست.
این آیات این مژده رو میده. این آرامش رو در انسان ایجاد میکنه که
اگر میخوای تأثر پیدا کنی و اثر بگیری لا مؤثر فی الوجود، فی الوجود
الا الله. پس توجه به خدا کن، ناامید هم نباش.
اگر دو تا شرط لحاظ شد،
خدای منان دست تو کار میاره، دلها رو نزدیک میکنه.
بالاخره ما در کارهای اجتماعی،
کارهای جمعی که بسیاری از
در حقیقت حتی عبادات ما
جمعی هستن. مثلا همین نماز جماعت و غیره، هیئتها،
جلسات اینها. در آیه نود و شش سوره مریم
خدا میفرماید "إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات" این همون دو تا شرطه.
دلدادگی میشه ایمان.
بحث دله. دل بدی و "وعملوا الصالحات" البته تلاش کنی که "أليس للإنسان ما سعي" آیا برای انسان چیزی جز تلاشش هست؟
این دو تا شرط که اومد "قطعاً سيجعل لهم الرحمن ودا".
این دلها بینشون محبت شدید برقرار میشه توسط خدا
که به اسم رحمان خودش
این سفرهها رو، این کانالهای
وجودی رو به هم مرتبط میکنه که وقتی دیگه این کانالها به هم مرتبط شدن وصل به اقیانوس و دریای
یک لایتناهی شدن، دیگه اونها هم دریان، موج دیگه دریاست.
که اگر کسی بتونه با این دو شرط
زانو بزنه در درگاه حضرت حق، دلدادگی، ایمان
و تلاش، عمل صالح، تنبل نباشه، همت بلند بداره و حرکت کنه،
قطعاً خدا اصلاح امورش رو در دست میگیره
که یکی از این اصلاحات
در حقیقت تألیف قلوب بین او و اجتماعات بین او و همسرش، فرزندانش،
اجتماع اهل ایمان. نمیشه یک امام جماعت مأمومین
بهش علقه قلبی نداشته باشن.
نمیشه یک سخنران، یک مداح، یک مدیر، یک
مسئول، یک پدر یک خانواده، یک م-- یک مادر یک خانواده، هرکس،
اون کسایی که به ظاهر تحت امرشن و
زیردستشن اونها دوستش نداشته باشن.
اینطوری که سنگ رو سنگ بند نمیشه.
و البته خدا اصلاحات میکنه
و دلها رو به هم متصل میکنه.
جالبه که در بحار جlde هفتاد و یک، صفحه سیصد و شصت و شش هم امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام
یک حدیث بسیار زیباییست که میفرمایند "من أصلح فيما بينه وبين الله" هر کسی که رابطهش رو با خدا اصلاح کنه
بین او و بین خ-- او و خداش در حقیقت اصلاح بشه "من أصلح فيما بينه وبين
الله" بین او و الله.
حالا این که سریست که چرا الله، بين الرحمن نه، بين الرحیم نه.
بين الله. اسم خاص که همه اسماء درشن.
یعنی تمام اسماء الهی رو در خودش چیکار کنه؟
پیاده کنه دیگه. خب
اون موقع چه اتفاقی میفته؟ "أصلح الله فيما بينه وبين الناس" خدا هم دست به کار میشه و بین او و بین
الناس، همه مردم اصلاحگری ایجاد میکنه.
البته اینجا یک بخشیش در دنیا رخ میده، یک بخشیش هنگام مرگ و بخش
شاید اعظمش بعد از مرگ که اون ارتباط عمیق
یکپارچگی نظام هستی رو اونجا درک میکنه که دلها یک دل میشه
و در حقیقت یک حقیقت
رو میبینه که از قبل هم بود اما در غفلت بود.
غفلت همون حضوره، هیچ فرقی با هم نمیکنن.
هر دو در حضورن اما غفلت
خبر نداره که در حضوره و الا حاضر، در حضوره، غافل هم در حضوره.
غافل گرفتار غفلت شده، خبر از حضور نداره.
وقتی مرد خبر از حضور و اون مقام جمعی پیدا میکنه که باید در دنیا با رسیدن به قلب
معلوف به اون حقیقت دست پیدا میکرد.
به هر حال نکته مهمی که ما اینجا به فضل، به فضل الهی نیت داشتیم القا کنیم
این که همه چی رو خدا ببینیم و دست خدا-- هیچ چیزی رو مستقل از خدا نبینیم.
ب-- در دعای عرفه عرض کردیم حتی نگیم
چیزهایی هستن، آیات و نشانههایی از حضرت حق هستن که اینها مستقلن مثلاً محل ظهور خدا.
نه خیر، همه چی خود ظهور حضرت حقه که بحثهاش گذشت
و اساساً دست خدا رو در کار ببینیم.
خدا رو ببینیم و بس
که "لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم" و مطلقاً ناامید نشیم
که خدا، خداست و به قول عرفا خداست و خدایی میکند.
و این رو هم
عرض کنم تبرکاً که این
خداست و خدایی میکند عزیزان دلم،
درش لطافتی هست.
حالا شما این رو بستگی داره به چه نیتی ببینی.
من یه مثالی بزنم
چون بسیاری از عزیزانی که بعداً این صحبتها به دستشون میرسه، در کانالها بارگذاری میکنند دوستان،
بالاخره غالباً بچههای هیئتی و مجلسدار و اینها هستن.
شما ببینید یک وقت هست ما مجلسی میریم
و مثلاً میگیم که خدایا ما
میریم هیئت و
عبادت انجام میدیم، زیارت انجام میدیم،
برای امام حسین گریه میکنیم، نماز میخونیم، توسل میکنیم.
حالا شما به این عبادت ما توجه کن.
خب؟ یک وقت هست در حقیقت فعل و انفعالات خودت رو
مستقل از خدا دیدی، حالا میگی خدا توجه کنه به کارهای تو
که این باز میشه همون توحید عددی.
یعنی توحید ناب و توحید صمدی به تعبیر presto علم حسن زاده حفظه الله تعالی نیست.
حالا یه پله بالاتر از
این میشه این که خدایا من میرم مثلاً منبر میرم مداحی میکنم، سخنرانی میکنم، مدیریت میکنم،
تلاش میکنم مثلاً دلها بشکنه به تو
متمایل بشه، تو رو بهتر بشناسه اینها،
تو کمکم کن در این کار.
ببینید یعنی تو "لا مؤثر في الوجود إلا الله" دیگه.
تو کمک کن. بعضیا معنای
"لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم" رو اینطوری میگیرن.
من کارهامو انجام میدم، تو کمکم کن که درست انجام بدم.
اینم باز میشه توحید عددی.
اینم استقلال وجودی برای خودت قائل شدنه.
لذا وقتی بسیاری از ما ازمون تعریفی میشه، تنجیدی میشه اینها به خودمون برمیگردونیم
نه به خدا. در حالی که ما باید همیشه لبمون تر باشه به این آیه بسیار کو-- رهگشا و کارگشا
که "ما أصابک من حسنة فمن الله" مطلق آنچه که حسنه به تو میرسد
از الله است و "ما أصابک من سیئة فمن نفسك"
آنچه که از سیئه به تو اصابت میکنه از نفس خودته.
این خیلی فهمش مهمه که
دیگه بلندای قله تقوای عرفاست.
حالا اینجا درست میشه که ما بگیم خدایا-- ببینید تا حالا همچین نیتی کردید شما؟
خدایا من میرم مثلا منبر صحبت،
من میرم منبر خودت صحبت کن.
ببینید این چقدر با اون فرق میکنه.
خدایا تو صحبت کن،
تو بشنو،
تو تأثیر کن، تو تأث-- تو تأثیر بگیر،
تو ناله بزن، تو اشک بریز، تو گریه کن،
تو جلوه کن، تو ظهور کن.
ببینید اینها با هم فرق میکنه دیگه.
این میشه توحید صمدی. اساسا چیزی جز ظهور حق
در نظام اسمایی و در
دنیا و نشئه م--
طبیعت و ملک نداریم.
همه ظهورند دیگه. ظهور او هستند.
عین ظهور او هستند که
ابا عبدالله در دعای عرفه میفرماید.
این فهمش خیلی مهمه.
امروز به فضل الهی نیت رو داشتیم و زور زدیم که بدانیم
هرچه هست خداست. لذا این که میگیم
خداست و خدایی میکند،
اینجاست که دیگه عارف به هر قدرتی هم دست پیدا کنه دست تصرف به نظام هستی باز نمیکنه.
یه خود از تعلّمه، خب
تو نوجوانی در حقیقت جایگاهه
عرض شود طی الارض بهشون
اعطا شد اما مطلقا خودشون میفرمایند استفاده نکردند الا ظاهرا یک بار.
استفاده نکردند. برای چی استفاده کنن؟
خداست و خدایی میکند. خب
انشاالله که خدای منان به فضل و کرمش با ما رفتار کنه و همین مقدار قلیلی رو که
در دریای مواج معارف خاصه در وادی
و سیطره قلب معروف
ما شناگری کردیم و از ما بپذیرد که کلا فی فلك
یسبحون، همه در حال شناگری در وجه حضرت حق هستند.
انشاالله عاقبت بخیر، خیر باشد
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد