د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۸
دارای متن همگام
آغاز سخن
نامه ها برنامه ها ۶۰
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۴:۱۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۴ سرفصل
## آغاز سخن
۰:۰۰
## طرح مسأله
۳:۴۰
## گشایش معنا
۶:۳۴
## بیان روایت
۹:۱۶
## تمثیل و شاهد
۱۱:۲۶
## دقت در واژهها
۱۳:۴۰
## جریان بحث
۱۴:۰۱
## لایهٔ باطنی
۱۸:۴۵
## ثمره در عمل
۲۱:۰۷
## پیوند با معارف
۲۳:۱۸
## ادامهٔ برهان
۲۴:۲۰
## شهادت حال اولیا
۲۴:۴۱
## مسیر سلوک
۳۰:۰۹
## جمعبندی عملی
۳۲:۲۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک
نستعین. الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. السلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح لمن سواه فدا.
در این شب بسیار پرفضیلت، پرنور و پرسرور
ان شا الله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند
در بین شادیشون
ما رو هم یاد کنن و
پدر و مادرها به خصوص مادرهای ما رو هم دعا کنن.
صلواتی هدیه بفرمایید.
الله صلي على محمد و
آل محمد.
ادامه نامه دو-- سوم
نامهها و برنامههای حضرت استاد.
رسیدیم به انتهای نامه جلسهی پیش
موضوع سحر و اهمیت اون و نماز نافله
شب رو بیان کردیم. چند تا حدیث و آیه تقدیم کردیم
و البته بحث مستوفی نبود.
خیلی اجمالی و کلی گذشتیم ازش.
الان این بخش از نامه
حضرت استاد رو دقت میکنیم بهش که
میفرماید "دل را
اطلس آسا ساده و هموار دار
که اکوس
ارواح را در او گرد آوری."
از عکس میاد. اکوس جمع عکسه.
"که
دل سالم کرسی ملائکه
و عکاس ارواح گردد."
اینو میخوایم توضیح بدیم. توضیح خیلی داره این چند تا کلمه و جمله
. برای اینکه بحث ما به گونهای باشه که هم
ادامه بحث علمیمون باشه و هم
عزیزانی که بالاخره سنشون کمتره یا جدید تشریف بیارن
اونها هم بهره ب-بگیرن.
من دو پهلو صحبت میکنم دیگه.
یعنی هم بحث علمی و فلسفی و اینهامون ادامه میدیم،
هم اون سیر بحث رو، هم
بحثهای ان شا الله تذکری، اقناعی و
عرض شود به این شکل.
حالا اطلس گفتیم که ما از اون
نه فلکی که داریم،
هفت آسمان با اون
آسمان هشتم و نهم
بهش میگن نه فلک.
آسمانهای سبعه.
خب الان ما یک آسمان بالای زمین داریم.
این زمین بعد همینطور ماه
و مریخ و همین کرات.
آسمان مثلا آفتاب آسمان چهارمه.
ناهید و عطارد و
مریخ و اینا همه رو هم دیگه
این هفت تا، هفت تا
در حقیقت سیاره
هر کدومشون یک آسمان دارن.
وسطشون تقریبا خورشید قرار گرفته که میگن آسمان چهارم.
محل استقرار حضرت عیسی آسمان چهارمه.
حالا اینجا سؤالاتی پیش میاد باشه فعلا طلبتم.
بعد همینجوری میری تا میرسی به آسمان
هشتم. بعد هم
هفت-- نهم که اصطلاحا دیگه اون دو تا رو میگن
فلک هشتم و فلک نهم.
در فلک هشتم یا آسمان فوق آسمانهای سبعه
که بعضیا از حیث مراتب و تشریح دار وجود
اسمش رو میذارن کرسی.
از حیث جسمیات دار، دار دنیا و ماده که باشه
اون میشه کرسی. بالطبع دیگه آسمان بالاترش که میشه آسمان نهم یا فلک نهم،
اون میشه چی؟ میشه عرش.
از حیث چی؟ مادیات.
مثل اینکه ما در تشریح، در علم تشریح
یک تشریح طبی
مادی مربوط به نشئه طبیعت داریم
که یکی از دقیقترین و مهمترین علومه
که به-- شنیدم که متخصصترینهاش هم در کشور آلمان هستن.
مجوزهای پزشکی که میدن پزشکی قانونیشون.
تشریح آناتومی بدن رو که تشریح میکنند
تک تک اجزاء بدن رو خیلی قوی هستن.
ظاهراً بعدش، بعدش ایرانه.
ایران هم خیلی تو آناتومی و تشریح
ظاهر بدن، ظاهر انسان خیلی قویه.
همینطور یک تشریح دیگهای ما داریم
که اون لایههای باطنی ما رو شرح میده.
مثل اینکه قبلاً عرض کردیم همین حواس و قوای نفس
حواس ظاهری و بعد حالا اون حس مشترک و قوه خیال و خزانهاش که
میشه حافظه و وهم و عقل و قلب و روح و
سر و خفی و اخفی.
همینطوری این لایههای وجودی
که مورد بحث همیشه ما هست.
اینا از حیث باطنند. در
بیرون از خود ما هم این عالم و نظام هستی همچنینند.
وقتی تشریح بخوای بکنی اونها هم
یک لایههای ظاهری دارن
مربوط به عالم مادهست.
یک ظاهر لایههای باطنی دارن.
ما معمولا شنیدیم "وسع
کرسیه السماوات والأرض".
این کرسی یا عرش "على العرش استوى"
که در قرآن اومده. عرش و کرسی رو معمولا میگیریم به مقام معنوی
یعنی باطنی. یعنی مثلا میگیم عرش طبق روایاتها عرش
مقام قدرته. استیلای الهیه.
مقام قدرت الهیه. که او استیلا داره، استعلا داره بر کرسی.
کرسی هم بر بقیه از حیث معنوی.
اما از حیث باطنی هم
که این بحثها رو میکنیم وجه ظاهر هم دارن.
وجه ظاهرشون میشه چی؟ مثل اینکه شما
قوه باصره باطنی داری.
یعنی یک چشم باطنی داری،
یک چشم ظاهری هم داری.
عالم هم این چنیه، این چنینه.
مراتب داره. یعنی
بعضیا گفتن تو همین مراتب ظاهری عالم نظام هستی، این چینش بافت نظام هستی،
اون آسمان هشتم و نهم میشه کرسی و عرش
از حیث مادی یعنی بالاترین مراتبند.
که حالا اطلس قبلا عرض کردیم.
از این حیث به اون آسمان آخر میگن اطلس
که دیگه صاف صافه.
صافه. محب-- سحله.
مقام سحله. یعنی اصلا یک نقطه درش دیده نمیشه.
قویترین تلسکوپها رو گذاشتن، هیچی در اون آسمان رصد نشده.
لذا میگن چی؟ اطلس.
اطلس. چرا اطلس؟
اصلا چرا اطلس؟ به جهت اینکه الف و تاء و لام و سین نقطه نداره.
نقطه نداره. اینجا اگر ستاره داشت
نقطه نقطه بود دیگه. متوجه شدی؟
یک وجهش اینه. اینجا که حضرت استاد-- ببین اینو توضیح دادم که این یه کلمه رو یه ذره متوجه بشین منظور استاد چیه.
اینجا که میفرمایند دل را اطلس آسا
داشته باش یعنی اینکه چی؟ دلت صاف صاف باشه،
نقطهای توش نباشه، کدورتی درش نباشه،
قذارت و آلودگی تو دلت نباشه.
اگر به فرمایش امام باقر سلام الله علیه، اینها هم حکما هرچی میگن
بر اساس فرمایش اولیاى الهی میگن به وا--
فرمایش اهل بیت میگن. که امام باقر این حتما این روایت رو دیدید که نقطهای در بدن انسان هست
که با هر گناه یک، یه ذرهایه،
یه بخشیش، یک، یک
در حقیقت رتبهای در وجود انسانه.
یک صفحهای در وجود انسانه.
یک لایهای در وجود انسانه که نوحهبت الهی همون قلبه.
با هر گناه یک نقطهای درش
میفته سیاه میشه. امام باقر
سلام الله علیه فرمود اگر بعد از گناه توبه نکنی این نقطه رو نقطه، نقطه رو نقطه، دیگه کل قلب سیاه میشه.
"ختم الله على قلبه". مهر الهی میخوره.
اینجا میفرماید حضرت استاد میفرمود که دلت رو اطلس آسا داشته باش.
یعنی نذار نقطه توش بیفته.
مثل اون آسمان آخر. سیاهی توش نیاد.
گناه دل رو تاریک میکنه.
مخصوصا اینکه بچهترین بدونید که هرچی میگه در جوانی پاک بودن شیوهی پیغمبر است.
تا میتونیم تو جوونی تقوا رو شدت بدیم.
پیری دیگه مشکل میشه.
حالا اینم توضیح این تیکه.
بعد ببینید بقیش حضرت استاد اصلا همینو داره باز میکنه.
دل را اطلس آسا
ساده و هموار دار.
دیدی همونه ساده. ساده باش
و هموار باش. پستی بلندی نداشته باشد.
کدورت پستی بلندی دله.
سوءظن فراز و نشیب دله.
خدایی نکرده کسی دلش دچار
سوءظن به عالم بشه. بعضیا بدبینن اصلا به همه و به همه کس.
فحش میدن به همه، به عالم.
هرکیو میبینن بدیشو میبینن.
مگس صفتن. به جای اینکه خوبیهاشو ببینن،
مگس این همه جاهای خوب و تمیز میگرده، میگرده اه میشینه کثیفترین جا.
مثل جریان حضرت موسی. اینا درسه برای ما دیگه.
که حالا تو یک روایت دیدیم که حضرت عیسی رو بیان کرده، تو یک روایت هم
دیدیم که حضرت موسی. فرق نمیکنه به هر حال مضمونش مهمه
که خدا بهش فرمود برو
بهتر از خودت رو بردار بیار.
کسی که از تو بدتره. این رفت یک
سگ مردهای افتاده بود گندش همه جا رو گرفته میخواست اونو برداره ببره در درگاه خدا باز پشیمون شد.
خدا فرمود اگر این کارو کرده بودی تو رو از پیامبری خلق نمیکردم.
یک مقام خودشه. یا اون روایت که سگی افتاده بود مرده بود همه جمع شدن شنیدید دیگه.
بعد یکی میگفت اه اه نگاه چشاش ترکیده ریخته بیرون.
نگاه چه بوی گندی میده. اوه اوه چه قیافهای.
فلان. هرکی بدیشو میدید.
حضرت، حضرت موسی چی فرمود؟
فرمود چه دندونهای سفیدی.
این، این درسه دیگه.
قصهست اما
درس به هر حال اینجا میفرماید دل رو ساده دار، هموار دار
که اگر این چنین شد چی میشه؟
که اکوس ارواح رو در او گردآوری.
پس وفقا راه
جمعآوری عکس ارواح، اکوس
جمعشان. مثلاً چجوری
عکس شهدا رو جمع میکنی؟
چگونه است که بعضیا قدیمها
تمبر جمع میکردن؟ بعضیا عکس هنرپیشهها رو
جمع میکنند. حدشون اینه.
یعنی حد طرف همینه. خدا هم با همونا محشورش میکنه.
اصلاً ق-- از اون چیزی که جمع میکنی
معلوم میشه تو چی کارهای. چی-- چه چیزی برات مهمه.
از عکسی که تو دیوارت زدی،
از تندیسی که رو طاقچهی اتاقت گذاشتی،
از اون کلیدواژههایی که اون نوشتههایی که رو پیرهن و کاپشن تو،
تیپ، اقا مشخص میشه تو چی کارهای.
کسی که عاشق خدا شد
خودش رو شبیه خدا میکنه.
اصلاً در الهیات اسفار
ملاصدرا، ببینید ما الان یه دفعه میزنیم به سقف
مباحث علمیمون. دیگه سنگینترین مباحث اسفاره دیگه.
ولی الان داشتیم خیلی ساده و آسون حرف میزدیم.
ببینید ارتباط ب-بین اینها رو
دیگه یه جوری داریم برقرار میکنیم که هم اهل علم انشاالله استفاده کنن هم جوانها، بچهها همه.
که در الهیات اسفار ملاصدرا میفرماید چی؟
اونجا میفرماید که اصلاً حکمت
یعنی تلبس به اسماء الله.
یعنی شبیه تشبه به خ-- به اله عالم.
یعنی خودت رو شبیه خدا کنی.
یعنی چی؟ یعنی اسماء الهی رو،
لباس اسماء به تن کنی. اگر خدا الرؤوفه
تو هم به میزان خودت رؤوف باشی به مادرت، به
پدرت، با خواهرت، با برادرت، با رفیقت، با خونوادت، با همسایت.
این چنین. همینطور تک تک اسماء.
اگر خدا علیمه، به شدت عالمه، علم داره،
خب تو هم ب-- سعی کنی به دنبال علم بری.
این پیادهسازی اسماء الهیه.
که البته این العلیم اینا اسم الاسمه.
اینا اسمیاند که محاکات از اون حقیقت میکنند.
این یه اسمه. مثل این که شما رو کاغذ بنویسی
خورشید. اسم اون حقیقته.
اما این کجا، اون کجا. اگرچه این
حکایت از اون میکنه. اینو که نگاه میکنی یاد اون میکنی.
این، این هم خودش یه رقتی از اون حقیقت رو در خودش داره.
این روایهاند، اونها حقایقاند.
اما حقیقت ماورای اینه.
گفتن اسم، بردن اسم دواست.
يا من اسمهُ دواء. کی میشه شفا؟
وذكره. وقتی که به باطن اون اسم،
که البته باطن اسم الاسمه.
باطن اسم الاسم میشه اسم.
اسم الاسمع العلیم، الحکیم، الکریم.
این اسم اون اسمه. اسم اصلی اون حقیقته.
حقیقت حضرت حقه که تجلی کرده.
میگه اونو به تن کن. نه این که هی بگو
یا رؤوف، یا رؤوف، یا امام الرؤوف.
هی داری میگی دیگه اسمه، میبری اسم رو.
این اسم الاسمه، نور داره.
اشکالی هم نداره. نور داره از نورش بهره میگیری.
اما بیدهه ملکوته کل شیء.
ملکوت این اسم دست حضرت حقه.
توجه به حقیقت اسم کن.
اگر میگی یا رؤوف،
یکی از اسماء متبرکه که مثلاً در حرم امام الرؤوف خیلی وارد شده،
همین یا رؤوف گفتنه یا، یا رؤوف و یا رحیم
به عدد امام رضا که هزار و یکه.
حالا هم که بگی خب محاکات از اون حقیقت داره اما این اسم الاسمه.
توجه به-- مثل این که تو همین لفظ خورشید رو هی بگی به همین توجه کنی.
خب کی میخوای به اون توجه کنی، به اون حقیقتش نگاه کنی.
حالا میگه، دقت بفرمایید چی عرض میکنم.
در الهیات اسفار ملاصدرا میفرماید که
حکمت یعلمهم الكتاب و الحکمة.
یٰسین و القرآن الحکیم.
از اسامی حضرت حق هم هست.
الحکیم. ولا يمكن الفرار من حکومتک.
از حکم و حکمت.
حکیم. استوار.
محکم از اونجا میاد. میفرماید که پیادهسازی
حقایق اسماء تو وجود خودت میشه حکمت.
تلبس به اسماء الله. به یک معنای دیگه به این میگن قربتا الی الله.
قرب الی الله. دو رکعت نماز صبح
اقامه میکنم. واجب قربتا الی الله.
الله اکبر. قربتا الی الرحمن اگه بگی نمازت باطله.
اسم خداست اما اسم جامع نیست.
تو ظرفیتت خیلی بالاتر از این حرفاست.
ظرفیت تو به گونهای تعبیه شده که کانال وجودیت میتونه متصل به دریای بیانتها و لایتناهی بشه.
این در وجود من و شما تعبیه شده.
پس میفرماید که دلت رو راه این که تو ارتباط بگیری
از همین مرتبه مادون
با عالم بالا که حالا میگیم عالم ارواح که اشمخه دیگه.
اون بالای بالا، اعلان.
میگه میخوای اونها رو در خودت ببینی؟
عکس اونا تو وجودت بیفته؟
راهش اینه که دلت اطلس آسا بشه.
یعنی چی؟ یعنی یه نقطه هم توش نباشه.
صاف، زلال،
صدق محض. این که شیخ رجب علی خیاد، مرحوم آیه دولابی، آیه قاضی دیگه بزرگه، مجسمه تهرید،
به شاگردانشون میفرمودن دیگه حداقل روزی
یا هر شب صد بار این
آیه رو قرائت کنید. رب ادخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق واجعل لي من لدنک سلطانًا نصیرًا.
این آیه، دعای خیلی ضیا-- زیباست.
که خدایا دخولم رو به هر جای به هر چیزی بر معنای صدق قرار بده
و "أخرجي مخرج صدق"
خروجم هم بر اساس صدق قرار بده.
بعد چی میشه؟ اون سلطان نصیر یار تو میشه.
در تفاسیر همه فرمودن امامیه اون سلطان نصیر حضرت ولی عصر
، امام عصر میشه یار تو. کی؟
وقتی صدق محض اومدی. صدق محض یعنی همون اطلس بودن دل.
یعنی خدشهای توش نیست.
یه نقطه توش نیست. حتی اگر تشّر هم میزنه گوش بچهشم میپیچونه،
اون هم از خدا یاد گرفته که جهنمی رو ایجاد کرده
که مثل شیطان، سگ پاسبان دربگاه خداست.
پارس کنه که او نره سمت جهنم.
برای اینکه اون رو نجات ببَره به سمت بهشت شیطان رو ایجاد کرده.
جهنم رو گذاشته برای اینکه تو بری به بهشت.
ولی متأسفانه اکثرهم لا يعقلون.
توجه! همه دنبال جهنم میرن.
این خیلی نکته توشه. به همین جملهای که من گفتم، یه جمله، یه جمله از استاد اینجا گفته رد شده.
چقدر عالم، عالم توش حرفه.
مباحث اخلاقی، حکمی، عرفانی، مباحث کلامی، اعتقادی،
تفسیر قرآن همینطوری توش ریخته.
دلت رو اطلس آسا ساده و هموار کن
تا عکس ارواح بیفته درش.
الان سؤال، بارها این سؤال رو از شما کردم.
وجه علمیش رو هنوز برای شماها باز نکردم.
انشاالله میگیم بعد خیلی شیرین میشه.
چند تا دلیل براش میاریم. بحث ابصار،
نحوه ابصار به چه گونهست؟
حالا ، در
نفس شفا شیخ الرئیس توضیح میده، صحبت میکنه.
مل-- حضرت ملاصدرا در اسفارش اینو برهان براهین براش پیاده میکنه خیلی زیبا.
که الان شما دارید منو اینجا میبینید، الان منو نگاه میکنید.
منو دارید اینجا میبینید یا در وجود خودتون میبینید؟
منو که دارید میبینید، منو در اینجا میبینید
یا در وجود خودتون میبینید؟
سؤال دوم: اصلاً منو، عینیت منو دارید میبینید یا عکس منو میبینید؟
سؤال سه-- حالا این دو تا رو جواب بدم.
هی سؤال بگم اذیت میشین.
سؤال اول این که من رو در اینجا نمیبینید، من رو در
خودتون میبینید. دو،
عکس منو میبینید، نه خود من رو.
کجا میبینید؟ در قوه خیالت.
عکس من افتاده تو قوه خیال تو.
برای همین وقتی چشمتو که میبندی اگرچه منو نمیبینی ظاهراً و اگرچه پیش من نیستی
اما میتونی منو تو قوه خیالت
متصور کنی و ببینی.
تصور کنی. قوه متصرفه.
تصرف میکنه و میبینه اون شکل رو.
بعد میره تو نهانخانه غیبت این عکسی که دیدی میمونه.
حالا بعضیا گفتن علم طبیعی،
علم، علم روانشناسی گفته هفت سال، گوش ببندین نوجوونا،
هر تصویری دیدی، هر صورت و شکلی دیدی، چه خوب، چه بد، چه نورانی، چه ظلمانی، چه گناه، چه ثواب.
تفسیر مثلا تصویر یه عالم دینی رو دیدی مثلا رهبر رو دیدی
یا خدایی نکرده تصویر یک زن
مثلا ناجور و بیحجاب و
اینها رو دیدی. اون عکس از حیث علم
طبیعی در روانشناسی،
روان، اونا میگن روان،
ما میگیم چی؟ نفس. روانشناسی اونا که خیلیش مخالفه.
چون من میدونید دانشگاه این
درسمو این، این خوندم یعنی دقیقا به شما میگم نه تقریبا.
که بسیاری از مبانی علمی که اونا تو روانشناسی میگن
مخالف هستن. مغایر با
مبانی دینی و قرآنی ماست متأسفانه.
الان تو دانشگاههای ما هم داره تدریس میشه.
من خودم تدریس کردم که به شما میگم.
مخالفه. ، یه علتی که من خودم
رهاش کردم یه علتش همین بود.
الان ما داریم روانشناسی درس میدیم ولی معرفت شناسی درستشه از حیث.
حالا اون، اونها در علم طبیعی میگن هفت سال در نهانخانه غیبت یا اون قوه حافظت
که مخزن یا خزانه
قوه خیالته، اون عکس باقی میمونه تا هفت سال درگیری باهاش.
نگاه نکنیم هر چیزی رو.
این علم طبیعی میگه. روانشناسی امروز میگه.
اما علم الهی چی میگه؟ میگه برای همیشه.
تا ابد. چون موجود شد.
این عکس هست، هست و خواهد بود.
چون تو هستی و هستی و خواهی بود.
ابدی ایم ما دیگه. زندگی ابد داریم.
انقدر قصه مهمه. حالا بحث اینجا بود.
شما عکس منو تو قوه خیال خودت میبینی.
، حالا اینجا علامه میفرماید که چیکار کن؟
دلت رو صاف، صاف، صاف کن، هموار کن، اطلس آسا کن، یه نقطه سیاه توش نباشه که چی بشه؟
که عکس ارواح بیفته تو وجود تو.
تو یعنی مستقیم ارواح رو ببینی، ملاحظه کنی.
بارها عرض کردیم ، که "ونفخت فيه من روحي".
یادش بخیر اون ده جلسه فاطمیه،
یکی دو جلسه پیرامون مقام روحیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها صحبت کردیم.
اون که تنزل الملائكة والروح، روح اعظم حضرت زهراست.
جلوهای، رشحی، وجهی،
آیهای، روزنهای،
نشانهای، مرآتی، ظلی، سایهای، چی بگم؟
از اون روح در ما هم هست "ونفخت فيه من روحي".
اگر نباشه ما نمیتونیم ارتباط بگیریم.
شب قدر اون نازل میشه.
فرع که ما هستیم متصل میشه به اصل که حضرت زهراست.
بعد شما به مادرشون برگشت میکنن در شبای قدر.
برگشت بچهها، اصلا هستی به دامن مادره.
یه بهروزرسانی رخ میده، اتفاق میفته.
توجه کردی چی شد؟ حالا اگر چنانچه،
اگر چنانچه در ما
رواضنی نباشد یعنی روزنههایی نباش-- نباشد که ما بتونیم اونورو ببینیم، چگونه ببینیم؟
این که علامه میفرماید دلت رو صاف کن تا عکس ارواح
بیفته تو وجودت پیداست که در ما هم
یک صفحهای هست، یک جنسی هست
که با،
با ارواح هم سنخه.
سنخیت داره با اون، هم جنس اونهاست و الا نمیتونی ارتباط بگیری.
اصلا در فصوص حضرت ابن عربی یه بحث مفصلی داره که در یادمه در شب
جمعهای در بحث لقاء الله اونجا توضیح دادیم
که بین مدرک که حضرت عالی هستی و مدرک
یا مدرکات یک سنخیتی باید باشه.
اگه نباشه نمیشه درک بشه.
اینجا که حضرت استاد میفرماید دلت رو صاف کن
تا عکس ارواح بیفته تو وجودت
قطعا یک جلوهای، رشهای، یه مرآت و آینهای و آیهای در وجود ما هست
که میتونیم توی اون ارواح رو ببینیم، ملائکه رو،
ملائکت الله رو ببینیم، عقول رو ببینیم،
اصلا عرش رو ببینیم.
چرا فرمود قلب المؤمن عرش الرحمن؟
اون عرش رو میتونی تو قلب خودت ببینی.
حالا راهش چیه؟ همین که عرض کردیم.
و این صبر میخواد دیگه. اون آیه آخر سوره آل عمران
که يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
اصْبِرُوا اگه آقا جواد یه وقت اشتباه ایراد میکنم بفرمایید اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا
وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ درسته؟
اصْبِرُوا خب یک بار گفتی اصْبِرُوا دیگه صَابِرُوا دیگه برای چیه؟
ای کسانی که ایمان آوردید لبیک لبیک اصْبِرُوا
صَابِرُوا. در تفسیر اهل بیت نگاه میکردم جلد دو
صفحه هشتاد، هشتصد و نود و چهار
از امام صادق صلی الله علیه فرمودن
این روایتو که اصْبِرُوا
عَلَى الْفَرَائِضِ صبر کن بر
واجباتت. یعنی اصْبِرُوا
کأَنَّ مقام فردیست.
صبر در مسائل فردیته، عباد خودت در مسائلی که مرتبطه به خودته صبور باش
وَصَابِرُوا عَلَى الْمَصَائِبِ.
مصائب از بیرون میاد.
مرتبط به اجت-اجتماعه.
از بیرون حادث میشه بر انسان.
کأَنَّ این صبر دوم
وَصَابِرُوا عَلَى الْمَصَائِبِ.
امام صادق داره باطن، یه وجه باطنشو میگه ها این آیه رو.
صبر کن بر سختیها
ولَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ
وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ
وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ. حالا صابرین کیان؟
میدونی الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ
وقتی مصیبت ادامه آیه است، بهشون میاد مصیبت، اینجا میفرماید که
وَصَابِرُوا عَلَى الْمَصَائِبِ.
إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ توجه به قوس
نزول و صعود دارن.
اینجا مسافنن توجه به این دارن.
واسه این دامنشون رو جمع میکنن که آلوده نشن.
حالا وَرَابِطُوا، حالا رَابِطُوا
اگر اصْبِرُوا و صَابِرُوا درست شد یعنی صبر بر فرائض.
یعنی در مسائل فردی صبور بودم.
عباد-عباد-عبادات رو به احسنی انجام دادم با صبر
مورد نیازش و
صَابِرُوا در مسائل اجتماعی در ارتباط با دیگران و پیرامون و اجتماع هم
صبور بودن مخصوصا در مصیبتها.
حالا رَابِطُوا. رَابِطُوا چیه؟
با کی ارتباط بگیرم؟ به نظر شما با کی باید ارتباط بگیرم؟
حضرت امام صادق صلی الله علیه فرمود وصا--
وَرَابِطُوا عَلَى الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلام.
یه جای دیگه میفرماید عَلَى الإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ.
یعنی اگر صبر اومد که تا صبر نباشه دل اطلس آسا نخواهد بود.
صبر بر مصیبتها، صبر بر
فرائض، صبر در گناهان.
اینا اقسام صبرند. اگر این نبود نقطه، نقطه
میاد به قلب اصابت میکنه، قلب روش--
رفته، رفته تاریک میشه، سیاه میشه بعد دیگه رَابِطُوا دیگه وجود نداره.
رابطهای بین من و امام عصرم نیست.
نمیتونم ارتباط با امام عصر بگیرم.
چرا؟ الان این آیه داره چی به من و شما میگه عزیزان دلم؟
چرا؟ جواب سوالات رو داره میده.
چرا من نمیتونم با امام زمانم ارتباط بگیرم؟
چرا؟ چون رَابِطُوا نیست.
رابطهی این آیه. رَابِطُوا چرا نبوده؟
چون اون دو تا قبلیهاش محقق نشده.
یعنی اصْبِرُوا و صَابِرُوا نیست.
یعنی صبر در فرائض و مصائب،
صبر فردی و صبر اجتماعی نیست.
و سختیها، مشکلات،
واجبات. بالاخره سخته.
درسته انسان تا برسه به اون مرحله عشق ورزیدن
کأَنَّ نماز از دستشو که تو بخوای یکی رو بغل کنی دستتو میاری بالا دیگه.
به سلام دست. اصلا یه--
حالا اینا رو بعدا باید براتون بگیم.
یک وجه تکبیرة الاحرام نماز معاشقه است.
معاشقه. یه،
یک مرحلهست اصلا
که یک مرحلهست.
اگر به این مرحله برسید بیچاره میشید.
نمازهاتون غالبا همراه با اشک و عاشقانه میشه.
دستتو میاری بالا خود-- بغل خدا رو میخوای
با آغوش بکشی یا خدا تو رو با آغوش بکشه.
حقیقت و حقایق عالم رو.
توجه کردی؟ حالا تا اونجا بخواد برسه،
تا بخواد به اون عشق برسه سختی داره برای ما تکلیفه.
کلفت که میگن، کلفت هم از
تکلف میاد. میگه آقا سفرهتو یه جوری بنداز خودتو به تکلف نندازی.
یعنی سختی. تکلیف
سختیه، سختی داره. آقا سختی داره نماز خوندن.
اول صبح مخصوصا شیرینترین لحظهی خواب اون لحظه است.
بخوای بیدار شی بری نماز صبح بخونی
سختی داره. میگه اصبروا
علی الفرائض باید صبر داشته باشی.
اگر اینها بود قربونتون برم،
این سنخیت میاره
بین شما و مراتب مافوق.
یعنی در وجود شما همونطور که الان بنده رو داری میبینی
عکس من تو وجود تو داره میفته و تو داری تو خودت من رو میبینی،
در خودت ملائکه میبینی، ارواح میبینی.
چگونه است که داداش برادر عزیز
حضرت علامه طباطبایی
ارتباط با ارواح میگرفت؟
به همین شکل. فرمولش رو من با زیرکی الان گفتم رد شدم ازش.
اصلا تو وجود ما هست. قوه
اون دوربین عکس برداری نفس ناطقه ما، قوه خیال ماست، تو وجود ما هست.
چرا هر عکسی دوست داشته باشی ولو موهوم باشه، وجود خارجی نداشته باشه تو قوه خیالت میتونی
ایجاد کنی. خب چرا صورتهای زیبا و قشنگ و گل و بلبل رو ایجاد نمیکنی؟
چرا خودت خی-- متخیلات فاسده برای خودت ایجاد میکنی؟
در وجود ما هست. یه طوری دلت رو ببین علامه داره میگه اطلس آسا یعنی بدون نقطه آلودگی
قرار بده که بعد ببینی
قشنگ همونطور که الان داری منو میبینی ها همینطوری.
میبینی ارواح رو میبینی. یعنی ارتباط با اموات حتی میتونی بگیری.
به همین راحتی. ارتباط با
ماورا میگیری، ملائکه میبینی.
فتمثل لها بشرا
سویا. برای حضرت مریم متمثل شد حضرت جبرائیل.
هر کی اونجا بود دیده؟ ندیده.
چیزی ندیده. ولی حضرت مریم لها برای او متمثل شد.
چرا؟ چون یه نقطه تاریک تو وجودش نبود.
دید. راهش اینه. حالا ببین راحت گفته رد شده.
ولی چقدر حرف درشه.
بعد ادامه میده البته. این یه جلسه دیگه باید دربارهش حرف بزنیم.
بحثمونو بکنیم و کارامونو اما دیگه وقت گذشت.
که دل سالم کرسی ملائکه.
حالا کرسی محل، یه معناش
نشست محلی که میشینن.
میگه در ثغور نفست ملک نازل میشه و عکاس ارواح گردد.
همینطوری تند تند عکس ارواح و ملائکه و حقایق عالم تو وجودت میفته و یکی یکی رو میبینی،
رصد میکنی. انشاالله این جلسه بعد که حالا کی بیفته الله
اعلم، همین بحث رو ادامه میدیم و چند تا روایت و آیه خیلی قشنگ هم
انشاالله تقدیم میکنیم. والحمد لله رب العالمين نصار حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها صلوات بلند ختم کنیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد