ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 056

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز سخن

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواح لمن سواه فدا. در این شب بسیار پرفضیلت، پرنور و پرسرور ان شا الله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارنددد در بین شادی‌شون ما رو هم یاد کنن و پدر و مادرها به خصوص مادر‌های ما رو هم دعا کنن. الله صلي على محمد و آل محمد.

ادامه نامه سوم نامه‌ها و برنامه‌های حضرت استاد. رسیدیم به انتهای نامه جلسه‌ی پیش موضوع سحر و اهمیت آن و نماز نافله شب رو بیان کردیم. چند تا حدیث و آیک تقدیم کردیم و البته بحث مستوفی نبود. خیلی اجمالی و کلی گذشتیم ازش. اکنون این بخش از نامه حضرت استاد رو دقت می‌کنیم به او که می‌فرماید "دل را اطلس آسا ساده و هموار دار که اکوس ارواح را در او گرد آوری." از عکس می‌آید. "که دل سالم کرسی ملائکه و عکاس ارواح گردد." این را می‌خواهیم توضیح بدیم. توضیح خیلی دارد این چند تا کلمه و جمله .

برای اینکه بحث ما به گونه‌ای باشد که هم ادامه بحث علمی‌موند باشد و هم عزیزانی که بالاخره سنشون کمتره یا جدید تشریف بیارن آن‌ها هم بهره ب-بگیرن. من دو پهلو صحبت می‌کنم دیگر. یعنی هم بحث علمی و فلسفی و این‌هامون ادامه می‌دهیم، هم آن سیر بحث رو، هم بحث‌های ان شا الله تذکری، اقناعی و به این شکل. اکنون اطلس گفتیم که ما از آن نه فلکی که داریم، هفت آسمان با آن آسمان هشتم و نهم به او می‌گویند نه فلک. اکنون ما یک آسمان بالای زمین داریم. این زمین بعد همینطور ماه و مریخ و همین کرات.

طرح مسأله

آسمان مثلا آفتاب آسمان چهارمه. ناهید و عطارد و مریخ و این‌ها همه رو هم دیگر این هفت تا، هفت تا در حقیقت سیاره هر کدومشون یک آسمان دارندد. وسطشون تقریبا خورشید قرار گرفته که می‌گویند آسمان چهارم. محل استقرار حضرت عیسی آسمان چهارمه. اکنون اینجا سؤالاتی پیش می‌آید باشد فعلا طلبتم. بعد همینجوری میری تا میرسی به آسمان هشتم. بعد هم نهم که اصطلاحا دیگر آن دو تا رو می‌گویند فلک هشتم و فلک نهم. در فلک هشتم یا آسمان فوق آسمان‌های سبعه که برخی از حیث مراتب و تشریح دار وجود اسمش رو میذارن کرسی.

از حیث جسمیات دار، دار دنیا و ماده که باشد آن می‌شود کرسی. بالطبع دیگر آسمان بالاترش که می‌شود آسمان نهم یا فلک نهم، آن می‌شود چی؟ مثل اینکه ما در تشریح، در علم تشریح یک تشریح طبی مادی مربوط به نشئه طبیعت داریم که یکی از دقیق‌ترین و مهم‌ترین علومه که شنیدم که متخصص‌ترین‌هاش هم در کشور آلمان هستندد. مجوزهای پزشکی که میدن پزشکی قانونیشون. تشریح آناتومی بدن رو که تشریح می‌کننددد تک تک اجزاء بدن رو خیلی قوی هستندد. ظاهراً بعدش، بعدش ایرانه.

ایران هم خیلی تو آناتومی و تشریح ظاهر بدن، ظاهر انسان خیلی قویه. همینطور یک تشریح دیگر‌ای ما داریم که آن لایه‌های باطنی ما رو شرح می‌دهد. مثل اینکه قبلاً گفته شد همین حواس و قوای نفس حواس ظاهری و بعد اکنون آن حس مشترک و قوه خیال و خزانه‌اش که می‌شود حافظه و وهم و عقل و قلب و روح و سر و خفی و اخفی. همینطوری این لایه‌های وجودی که مورد بحث همی‌شود ما هست. این‌ها از حیث باطنند. در بیرون از خود ما هم این عالم و نظام هستی همچنینند.

گشایش معنا

وقتی تشریح بخوای بکنی آن‌ها هم یک لایه‌های ظاهری دارندد مربوط به عالم ماده‌ست. یک ظاهر لایه‌های باطنی دارندد. ما معمولا شنیدیم "وسع کرسیک السماوات والأرض". این کرسی یا عرش "على العرش استوى" که در قرآن آمده. عرش و کرسی رو معمولا می‌گیریم به مقام معنوی یعنی باطنی. یعنی مثلا می‌گوییم عرش طبق روایات‌ها عرش مقام قدرته. مقام قدرت الهیه. که او استیلا دارد، استعلا دارد بر کرسی. کرسی هم بر بقیک از حیث معنوی. اما از حیث باطنی هم که این بحث‌ها رو می‌کنیم وجه ظاهر هم دارندد. وجه ظاهرشون می‌شود چی؟

مثل اینکه شما قوه باصره باطنی داری. یعنی یک چشم باطنی داری، یک چشم ظاهری هم داری. عالم هم این چنیه، این چنینه. یعنی برخی گفتند تو همین مراتب ظاهری عالم نظام هستی، این چینش بافت نظام هستی، آن آسمان هشتم و نهم می‌شود کرسی و عرش از حیث مادی یعنی بالاترین مراتبند. که اکنون اطلس قبلا گفته شد. از این حیث به آن آسمان آخر می‌گویند اطلس که دیگر صاف صافه. یعنی اصلا یک نقطه درش دیده نمی‌شود. قوی‌ترین تلسکوپ‌ها رو گذاشتن، هیچی در آن آسمان رصد نشده. لذا می‌گویند چی؟

به جهت اینکه الف و تاء و لام و سین نقطه ندارد. اینجا اگر ستاره داشت نقطه نقطه بود دیگر. اینجا که حضرت ببین این را توضیح دادم که این یک کلمه رو یک ذره متوجه بشوید منظور استاد چیست. اینجا که میفرمایند دل را اطلس آسا داشته باش یعنی اینکه چی؟ دلت صاف صاف باشد، نقطه‌ای توش نباشد، کدورتی درش نباشد، قذارت و آلودگی تو دلت نباشد. اگر به فرمایش امام باقر سلام الله علیه، اینها هم حکما هرچی می‌گویند بر اساس فرمایش اولیاى الهی می‌گویند به فرمایش اهل بیت می‌گویند.

بیان روایت

که امام باقر این حتما این روایت رو دیدید که نقطه‌ای در بدن انسان هست که با هر گناه یک، یک ذره‌ایه، یک بخشیش، یک، یک در حقیقت رتبه‌ای در وجود انسانه. یک صفحه‌ای در وجود انسانه. یک لایه‌ای در وجود انسانه که نوحه‌بت الهی همان قلبه. با هر گناه یک نقطه‌ای درش می‌افتد سیاه می‌شود. امام باقر سلام الله علیک فرمود اگر بعد از گناه توبه نکنی این نقطه رو نقطه، نقطه رو نقطه، دیگر کل قلب سیاه می‌شود. "ختم الله على قلبه". مهر الهی میخوره. اینجا میفرماید حضرت استاد میفرمود که دلت رو اطلس آسا داشته باش.

یعنی نذار نقطه توش بیفتد. مثل آن آسمان آخر. گناه دل رو تاریک می‌کند. مخصوصا اینکه بچه‌ترین بدونید که هرچی می‌گوید در جوانی پاک بودن شیوه‌ی پیغمبر است. تا میتونیم تو جوونی تقوا رو شدت بدیم. پیری دیگر مشکل می‌شود. اکنون این هم توضیح این تیکه. بعد بنگر بقیش حضرت استاد اصلا همینو دارد باز می‌کند. دل را اطلس آسا ساده و هموار دار. دیدی همونه ساده. ساده باش و هموار باش. پستی بلندی نداشته باشد. کدورت پستی بلندی دله. سوءظن فراز و نشیب دله. خدایی نکرده کسی دلش دچار سوءظن به عالم بشود.

برخی بدبینن اصلا به همه و به همه کس. فحش میدن به همه، به عالم. هرکیو میبینن بدیشو میبینن. به جای اینکه خوبی‌هاشو ببینن، مگس این همه جاهای خوب و تمیز می‌گردد، می‌گردد اه میشینه کثیف‌ترین جا. مثل جریان حضرت موسی. این‌ها درسه برای ما دیگر. که اکنون تو یک روایت دیدیم که حضرت عیسی رو بیان کرده، تو یک روایت هم دیدیم که حضرت موسی. فرق نمی‌کند به هر حال مضمونش مهمه که خدا به او فرمود برو بهتر از خودت رو بردار بیار. کسی که از تو بدتره.

تمثیل و شاهد

این رفت یک سگ مرده‌ای افتاده بود گندش همه جا رو گرفته میخواست آن را بردارد ببرود در درگاه خدا باز پشیمون شد. خدا فرمود اگر این کارو کرده بودی تو رو از پیامبری خلق نمیکردم. یا آن روایت که سگی افتاده بود مرده بود همه جمع شدن شنیدید دیگر. بعد یکی میگفت اه اه نگاه چشاش ترکیده ریخته بیرون. نگاه چه بوی گندی می‌دهد. اوه اوه چه قیافه‌ای. هرکی بدیشو میدید. حضرت، حضرت موسی چی فرمود؟ فرمود چه دندون‌های سفیدی. این، این درسه دیگر.

قصه‌ست اما درس به هر حال اینجا می‌فرماید دل رو ساده دار، هموار دار که اگر این چنین شد چی می‌شود؟ که اکوس ارواح رو در او گردآوری. پس وفقا راه جمع‌آوری عکس ارواح، اکوس جمع‌شان. مثلاً چگونه عکس شهدا رو جمع می‌کنی؟ چگونه است که برخی قدیم‌ها تمبر جمع می‌کردند؟ برخی عکس هنرپیشه‌ها رو جمع می‌کننددد. یعنی حد طرف همینه. خدا هم با همونا محشورش می‌کند. اصلاً از آن چیزی که جمع می‌کنی معلوم می‌شود تو چی کاره‌ای. چه چیزی برات مهمه.

از عکسی که تو دیوارت زدی، از تندیسی که رو طاقچه‌ی اتاقت گذاشتی، از آن کلیدواژه‌هایی که آن نوشته‌هایی که رو پیرهن و کاپشن تو، تیپ، اقا مشخص می‌شود تو چی کاره‌ای. کسی که عاشق خدا شد خودش رو شبیک خدا می‌کند. اصلاً در الهیات اسفار ملاصدرا، بنگر ما اکنون یک دفعه می‌زنیم به سقف مباحث علمی‌موند. دیگر سنگین‌ترین مباحث اسفاره دیگر. ولی اکنون داشتیم خیلی ساده و آسون حرف می‌زدیم. بنگر ارتباط ب-بین این‌ها رو دیگر یک جوری داریم برقرار می‌کنیم که هم اهل علم ان‌شاءالله استفاده کنن هم جوان‌ها، بچه‌ها همه.

دقت در واژه‌ها

که در الهیات اسفار ملاصدرا می‌فرماید چی؟ آنجا می‌فرماید که اصلاً حکمت یعنی تلبس به اسماء الله. یعنی شبیک تشبه به به اله عالم. یعنی خودت رو شبیک خدا کنی. یعنی اسماء الهی رو، لباس اسماء به تن کنی. اگر خدا الرؤوفه تو هم به میزان خودت رؤوف باشی به مادرت، به پدرت، با خواهرت، با برادرت، با رفیقت، با خونوادت، با همسایت. همین‌طور تک تک اسماء. اگر خدا علیمه، به شدت عالمه، علم دارد، تو هم سعی کنی به دنبال علم بری. این پیاده‌سازی اسماء الهیه. که البته این العلیم این‌ها اسم الاسمه.

این‌ها اسمی‌اند که محاکات از آن حقیقت می‌کننددد. مثل این که شما رو کاغذ بنویسی خورشید. اما این کجا، آن کجا. اگرچه این حکایت از آن می‌کند. این را که نگاه می‌کنی یاد آن می‌کنی. این، این هم خودش یک رقتی از آن حقیقت رو در خودش دارد. این روایه‌اند، آن‌ها حقایق‌اند. اما حقیقت ماورای اینه. گفتند اسم، بردن اسم دواست. يا من اسمهُ دواء. وقتی که به باطن آن اسم، که البته باطن اسم الاسمه. باطن اسم الاسم می‌شود اسم. اسم الاسمع العلیم، الحکیم، الکریم. این اسم آن اسمه. اسم اصلی آن حقیقته.

حقیقت حضرت حقه که تجلی کرده. می‌گوید آن را به تن کن. نه این که هی بگو یا رؤوف، یا رؤوف، یا امام الرؤوف. هی داری میگی دیگر اسمه، می‌بری اسم رو. این اسم الاسمه، نور دارد. اشکالی هم ندارد. نور دارد از نورش بهره می‌گیری. اما بیدهه ملکوته کل شیء. ملکوت این اسم دست حضرت حقه. توجه به حقیقت اسم کن. اگر میگی یا رؤوف، یکی از اسماء متبرکه که مثلاً در حرم امام الرؤوف خیلی وارد شده، همین یا رؤوف گفتنه یا، یا رؤوف و یا رحیم به عدد امام رضا که هزار و یکه.

جریان بحث

اکنون هم که بگی محاکات از آن حقیقت دارد اما این اسم الاسمه. توجه مثل این که تو همین لفظ خورشید رو هی بگی به همین توجه کنی. کی می‌خواهی به آن توجه کنی، به آن حقیقتش نگاه کنی. اکنون می‌گوید، چی . در الهیات اسفار ملاصدرا می‌فرماید که حکمت یعلمهم الكتاب و الحکمة. یٰسین و القرآن الحکیم. از اسامی حضرت حق هم هست. ولا يمكن الفرار من حکومتک. محکم از آنجا می‌آید. می‌فرماید که پیاده‌سازی حقایق اسماء تو وجود خودت می‌شود حکمت. تلبس به اسماء الله. به یک معنای دیگر به این می‌گویند قربتا الی الله.

دو رکعت نماز صبح اقامه می‌کنم. واجب قربتا الی الله. قربتا الی الرحمن اگر بگی نمازت باطله. اسم خداست اما اسم جامع نیست. تو ظرفیتت خیلی بالاتر از این حرفاست. ظرفیت تو به گونه‌ای تعبیک شده که کانال وجودیت می‌تواند متصل به دریای بی‌انتها و لایتناهی بشود. این در وجود من و شما تعبیک شده. پس می‌فرماید که دلت رو راه این که تو ارتباط بگیری از همین مرتبه مادون با عالم بالا که اکنون می‌گوییم عالم ارواح که اشمخه دیگر. آن بالای بالا، اعلان. می‌گوید می‌خواهی آن‌ها رو در خودت ببینی؟ عکس آن‌ها تو وجودت بیفتد؟

راهش اینه که دلت اطلس آسا بشود. یعنی یک نقطه هم توش نباشد. صاف، زلال، صدق محض. این که شیخ رجب علی خیاد، مرحوم آیک دولابی، آیک قاضی دیگر بزرگه، مجسمه تهرید، به شاگردانشون می‌فرمودندد دیگر حداقل روزی یا هر شب صد بار این آیک رو قرائت کنید. رب ادخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق واجعل لي من لدنک سلطانًا نصیرًا. این آیه، دعای خیلی زیباست. که خدایا دخولم رو به هر جای به هر چیزی بر معنای صدق قرار بده و "أخرجي مخرج صدق" خروجم هم بر اساس صدق قرار بده. آن سلطان نصیر یار تو می‌شود.

لایهٔ باطنی

در تفاسیر همه فرمودندد امامیک آن سلطان نصیر حضرت ولی عصر ، امام عصر می‌شود یار تو. وقتی صدق محض آمدی. صدق محض یعنی همان اطلس بودن دل. یعنی خدشه‌ای توش نیست. یک نقطه توش نیست. حتی اگر تشّر هم می‌زند گوش بچه‌شم می‌پیچوند، آن هم از خدا یاد گرفته که جهنمی رو ایجاد کرده که مثل شیطان، سگ پاسبان دربگاه خداست. پارس کنه که او نره سمت جهنم. برای اینکه آن رو نجات ببَره به سمت بهشت شیطان رو ایجاد کرده. جهنم رو گذاشته برای اینکه تو بری به بهشت. ولی متأسفانه اکثرهم لا يعقلون. همه دنبال جهنم می‌روند.

این خیلی نکته توشه. به همین جمله‌ای که من گفتم، یک جمله، یک جمله از استاد اینجا گفته رد شده. چقدر عالم، عالم توش حرفه. مباحث اخلاقی، حکمی، عرفانی، مباحث کلامی، اعتقادی، تفسیر قرآن همینطوری توش ریخته. دلت رو اطلس آسا ساده و هموار کن تا عکس ارواح بیفتد درش. اکنون سؤال، بارها این سؤال رو از شما کردم. وجه علمیش رو هنوز برای شماها باز نکردم. ان‌شاءالله می‌گوییم بعد خیلی شیرین می‌شود. چند تا دلیل براش میاریم. بحث ابصار، نحوه ابصار به چه گونه‌ست؟ اکنون ، در نفس شفا شیخ الرئیس توضیح می‌دهد، صحبت می‌کند.

حضرت ملاصدرا در اسفارش این را برهان براهین براش پیاده می‌کند خیلی زیبا. که اکنون شما دارید منو اینجا می‌بینید، اکنون منو نگاه می‌کنید. منو دارید اینجا می‌بینید یا در وجود خودتان می‌بینید؟ منو که دارید می‌بینید، منو در اینجا می‌بینید یا در وجود خودتان می‌بینید؟ سؤال دوم: اصلاً منو، عینیت منو دارید می‌بینید یا عکس منو می‌بینید؟ سؤال اکنون این دو تا رو جواب بدم. هی سؤال بگویم اذیت میشین. سؤال اول این که من رو در اینجا نمی‌بینید، من رو در خودتان می‌بینید. دو، عکس منو می‌بینید، نه خود من رو.

ثمره در عمل

عکس من افتاده تو قوه خیال تو. برای همین وقتی چشمتو که می‌بندی اگرچه منو نمی‌بینی ظاهراً و اگرچه پیش من نیستی اما می‌توانی منو تو قوه خیالت متصور کنی و ببینی. تصرف می‌کند و می‌بیند آن شکل رو. بعد می‌رود تو نهان‌خانه غیبت این عکسی که دیدی می‌ماند. اکنون برخی گفتند علم طبیعی، علم، علم روانشناسی گفته هفت سال، گوش ببندین نوجوونا، هر تصویری دیدی، هر صورت و شکلی دیدی، چه خوب، چه بد، چه نورانی، چه ظلمانی، چه گناه، چه ثواب.

تفسیر مثلا تصویر یک عالم دینی رو دیدی مثلا رهبر رو دیدی یا خدایی نکرده تصویر یک زن مثلا ناجور و بی‌حجاب و این‌ها رو دیدی. آن عکس از حیث علم طبیعی در روانشناسی، روان، آن‌ها می‌گویند روان، ما می‌گوییم چی؟ روانشناسی آن‌ها که خیلی‌ش مخالفه. چون من می‌دانید دانشگاه این درسمو این، این خواندم یعنی دقیقا به شما می‌گویم نه تقریبا. که بسیاری از مبانی علمی که آن‌ها تو روانشناسی می‌گویند مخالف هستندد. مغایر با مبانی دینی و قرآنی ماست متأسفانه. اکنون تو دانشگاه‌های ما هم دارد تدریس می‌شود.

من خودم تدریس کردم که به شما می‌گویم. ، یک علتی که من خودم رهاش کردم یک علتش همین بود. اکنون ما داریم روانشناسی درس می‌دهیم ولی معرفت شناسی درستشه از حیث. اکنون آن، آن‌ها در علم طبیعی می‌گویند هفت سال در نهان‌خانه غیبت یا آن قوه حافظت که مخزن یا خزانه قوه خیالته، آن عکس باقی می‌ماند تا هفت سال درگیری با آن. نگاه نکنیم هر چیزی رو. این علم طبیعی می‌گوید. روانشناسی امروز می‌گوید. اما علم الهی چی می‌گوید؟ می‌گوید برای همی‌شود. این عکس هست، هست و خواهد بود. چون تو هستی و هستی و خواهی بود.

پیوند با معارف

ابدی ایم ما دیگر. زندگی ابد داریم. آن‌قدر قصه مهمه. اکنون بحث اینجا بود. شما عکس منو تو قوه خیال خودت می‌بینی. ، اکنون اینجا علامه می‌فرماید که چه کار کن؟ دلت رو صاف، صاف، صاف کن، هموار کن، اطلس آسا کن، یک نقطه سیاه توش نباشد که چی بشود؟ که عکس ارواح بیفتد تو وجود تو. تو یعنی مستقیم ارواح رو ببینی، ملاحظه کنی. بارها گفته شد ، که "ونفخت فيه من روحي". یادش بخیر آن ده جلسه فاطمیه، یکی دو جلسه پیرامون مقام روحیک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها صحبت کردیم.

آن که تنزل الملائكة والروح، روح اعظم حضرت زهراست. جلوه‌ای، رشحی، وجهی، آیه‌ای، روزنه‌ای، نشانه‌ای، مرآتی، ظلی، سایه‌ای، چی بگویم؟ از آن روح در ما هم هست "ونفخت فيه من روحي". اگر نباشد ما نمی‌توانیم ارتباط بگیریم. شب قدر آن نازل می‌شود. فرع که ما هستیم متصل می‌شود به اصل که حضرت زهراست. بعد شما به مادرشون برگشت می‌کنندد در شبای قدر. برگشت بچه‌ها، اصلا هستی به دامن مادره. یک به‌روزرسانی رخ می‌دهد، اتفاق می‌افتد. توجه کردی چی شد؟

اکنون اگر چنانچه، اگر چنانچه در ما رواضنی نباشد یعنی روزنه‌هایی نباشد که ما بتونیم اونورو ببینیم، چگونه ببینیم؟ این که علامه می‌فرماید دلت رو صاف کن تا عکس ارواح بیفتد تو وجودت پیداست که در ما هم یک صفحه‌ای هست، یک جنسی هست که با، با ارواح هم سنخه. سنخیت دارد با آن، هم جنس آن‌هاست و الا نمی‌توانی ارتباط بگیری. اصلا در فصوص حضرت ابن عربی یک بحث مفصلی دارد که در یادمه در شب جمعه‌ای در بحث لقاء الله آنجا توضیح دادیم که بین مدرک که حضرت عالی هستی و مدرک یا مدرکات یک سنخیتی باید باشد.

ادامهٔ برهان

اگر نباشد نمی‌شود درک بشود. اینجا که حضرت استاد می‌فرماید دلت رو صاف کن تا عکس ارواح بیفتد تو وجودت قطعا یک جلوه‌ای، رشه‌ای، یک مرآت و آینه‌ای و آیه‌ای در وجود ما هست که می‌توانیم توی آن ارواح رو ببینیم، ملائکه رو، ملائکت الله رو ببینیم، عقول رو ببینیم، اصلا عرش رو ببینیم. چرا فرمود قلب المؤمن عرش الرحمن؟ آن عرش رو می‌توانی تو قلب خودت ببینی. اکنون راهش چیست؟ همین که گفته شد. و این صبر می‌خواهد دیگر.

آن آیک آخر سوره آل عمران که يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا اگر آقا جواد یک وقت اشتباه ایراد می‌کنم اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ درسته؟ اصْبِرُوا یک بار گفتی اصْبِرُوا دیگر صَابِرُوا دیگر برای چیست؟ ای کسانی که ایمان آوردید لبیک لبیک اصْبِرُوا صَابِرُوا. در تفسیر اهل بیت نگاه می‌کردم جلد دو صفحه هشتاد، هشتصد و نود و چهار از امام صادق صلی الله علیک فرمودندد این روایتو که اصْبِرُوا عَلَى الْفَرَائِضِ صبر کن بر واجباتت.

یعنی اصْبِرُوا کأَنَّ مقام فردی‌ست. صبر در مسائل فردی‌ته، عباد خودت در مسائلی که مرتبطه به خودته صبور باش وَصَابِرُوا عَلَى الْمَصَائِبِ. مصائب از بیرون می‌آید. مرتبط به اجت-اجتماعه. از بیرون حادث می‌شود بر انسان. کأَنَّ این صبر دوم وَصَابِرُوا عَلَى الْمَصَائِبِ. امام صادق دارد باطن، یک وجه باطنشو می‌گوید ها این آیک رو. صبر کن بر سختی‌ها ولَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ. اکنون صابرین کیان؟

شهادت حال اولیا

می‌دانی الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ وقتی مصیبت ادامه آیک است، بهشون می‌آید مصیبت، اینجا می‌فرماید که وَصَابِرُوا عَلَى الْمَصَائِبِ. إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ توجه به قوس نزول و صعود دارندد. اینجا مسافنن توجه به این دارندد. برای این دامن‌شون رو جمع می‌کنندد که آلوده نشن. اکنون وَرَابِطُوا، اکنون رَابِطُوا اگر اصْبِرُوا و صَابِرُوا درست شد یعنی صبر بر فرائض. یعنی در مسائل فردی صبور بودم.

عباد-عباد-عبادات رو به احسنی انجام دادم با صبر مورد نیاز او و صَابِرُوا در مسائل اجتماعی در ارتباط با دیگران و پیرامون و اجتماع هم صبور بودن مخصوصا در مصیبت‌ها. اکنون رَابِطُوا. با کی ارتباط بگیرم؟ به نظر شما با کی باید ارتباط بگیرم؟ حضرت امام صادق صلی الله علیک فرمود وَرَابِطُوا عَلَى الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلام. یک جای دیگر می‌فرماید عَلَى الإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ. یعنی اگر صبر آمد که تا صبر نباشد دل اطلس آسا نخواهد بود. صبر بر مصیبت‌ها، صبر بر فرائض، صبر در گناهان. این‌ها اقسام صبرند.

اگر این نبود نقطه، نقطه می‌آید به قلب اصابت می‌کند، قلب رفته، رفته تاریک می‌شود، سیاه می‌شود بعد دیگر رَابِطُوا دیگر وجود ندارد. رابطه‌ای بین من و امام عصرم نیست. نمی‌توانم ارتباط با امام عصر بگیرم. اکنون این آیک دارد چی به من و شما می‌گوید ؟ جواب سوالات رو دارد می‌دهد. چرا من نمی‌توانم با امام زمانم ارتباط بگیرم؟ چون رَابِطُوا نیست. رابطه‌ی این آیه. رَابِطُوا چرا نبوده؟ چون آن دو تا قبلی‌هاش محقق نشده. یعنی اصْبِرُوا و صَابِرُوا نیست. یعنی صبر در فرائض و مصائب، صبر فردی و صبر اجتماعی نیست.

مسیر سلوک

و سختی‌ها، مشکلات، واجبات. درسته انسان تا برسه به آن مرحله عشق ورزیدن کأَنَّ نماز از دستشو که تو بخوای یکی رو بغل کنی دستتو میاری بالا دیگر. اصلا اکنون این‌ها رو بعدا باید برای شما بگوییم. یک وجه تکبیرة الاحرام نماز معاشقه است. یک، یک مرحله‌ست اصلا که یک مرحله‌ست. اگر به این مرحله برسید بیچاره می‌شید. نمازهاتون غالبا همراه با اشک و عاشقانه می‌شود. دستتو میاری بالا بغل خدا رو می‌خواهی با آغوش بکشی یا خدا تو رو با آغوش بکشه. حقیقت و حقایق عالم رو.

اکنون تا آنجا بخواد برسه، تا بخواد به آن عشق برسه سختی دارد برای ما تکلیفه. کلفت که می‌گویند، کلفت هم از تکلف می‌آید. می‌گوید آقا سفره‌تو یک جوری بنداز خودتو به تکلف نندازی. تکلیف سختیه، سختی دارد. آقا سختی دارد نماز خواندن. اول صبح مخصوصا شیرین‌ترین لحظه‌ی خواب آن لحظه است. بخوای بیدار شی بری نماز صبح بخونی سختی دارد. می‌گوید اصبروا علی الفرائض باید صبر داشته باشی. اگر اینها بود ، این سنخیت می‌آورد بین شما و مراتب مافوق.

یعنی در وجود شما همان‌طور که اکنون بنده رو داری میبینی عکس من تو وجود تو دارد می‌افتد و تو داری تو خودت من رو میبینی، در خودت ملائکه میبینی، ارواح میبینی. چگونه است که داداش برادر عزیز حضرت علامه طباطبایی ارتباط با ارواح می‌گرفت؟ فرمولش را من با زیرکی اکنون گفتم رد شدم ازش. اصلا تو وجود ما هست. قوه آن دوربین عکس برداری نفس ناطقه ما، قوه خیال ماست، تو وجود ما هست. چرا هر عکسی دوست داشته باشی ولو موهوم باشد، وجود خارجی نداشته باشد تو قوه خیالت می‌توانی ایجاد کنی.

جمع‌بندی عملی

چرا صورت‌های زیبا و قشنگ و گل و بلبل رو ایجاد نمی‌کنی؟ چرا خودت متخیلات فاسده برای خودت ایجاد می‌کنی؟ یک طوری دلت رو ببین علامه دارد می‌گوید اطلس آسا یعنی بدون نقطه آلودگی قرار بده که بعد ببینی قشنگ همان‌طور که اکنون داری منو میبینی ها همینطوری. می‌بینی ارواح رو می‌بینی. یعنی ارتباط با اموات حتی می‌توانی بگیری. ارتباط با ماورا می‌گیری، ملائکه می‌بینی. فتمثل لها بشرا سویا. برای حضرت مریم متمثل شد حضرت جبرائیل. هر کی آنجا بود دیده؟ ولی حضرت مریم لها برای او متمثل شد.

چون یک نقطه تاریک تو وجودش نبود. اکنون ببین راحت گفته رد شده. ولی چقدر حرف درشه. بعد ادامه می‌دهد البته. این یک جلسه دیگر باید درباره‌ش حرف بزنیم. بحثمونو بکنیم و کارامونو اما دیگر وقت گذشت. که دل سالم کرسی ملائکه. اکنون کرسی محل، یک معناش نشست محلی که می‌شینند. می‌گوید در ثغور نفست ملک نازل می‌شود و عکاس ارواح گردد. همینطوری تند تند عکس ارواح و ملائکه و حقایق عالم تو وجودت می‌افتد و یکی یکی رو می‌بینی، رصد می‌کنی.

ان‌شاءالله این جلسه بعد که اکنون کی بیفتد الله اعلم، همین بحث رو ادامه می‌دهیم و چند تا روایت و آیک خیلی قشنگ هم ان‌شاءالله تقدیم می‌کنیم. والحمد لله رب العالمين نصار حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها صلوات بلند ختم کنیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.