یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه: پناه به حق، صلوات، و قدر کسانی که مجلس را گرم میکنند
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او؛ سلام بر تو آنگاه که حمد میگویی و استغفار میکنی.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
الان که عزیزم آقا مهدی صلوات میگرفت، یاد خاطرهای افتادم از اصفهان؛ حوزهٔ صدر، جایی که درس میخواندیم. خدا رحمت کند حضرت آیتاللهالعظمی شیرازی بزرگ را. با آن کهولت سن میآمد نماز جماعت ظهرِ حوزهٔ ما. یک روز بین دو نماز بلند شد؛ با آن ریش سفید قسم یاد کرد. حالا فرصت نیست؛ میخواهیم درس و بحث داشته باشیم؛ خیلی سریع از آن رد میشوم.
یک پیرمرد آنجا بود؛ صلوات میگرفت، جمع را تشویق میکرد، ذکر میگفت، مجلس جماعت را گرم میکرد. ایشان قسم یاد کرد که این پیرمرد قیامت از من و شما یک سر و گردن بالاتر است. فرمود: آنهایی که جلسات ذکر را، جلسات الهی را، جلسات اهلبیت را گرم میکنند، داغ میکنند، صلوات میگیرند، ذکر میگویند، اینها یک سر و گردن بالاتر از ما هستند.
وقتهایی که آقا مهدی نیست، دلم برای همین صلواتگرفتنهایش تنگ میشود. خیلی شیرین است؛ به ذائقهٔ دل ما خیلی شیرین است همین چند دانه صلواتی که میگیرد تا ما شروع کنیم. حالا بخوان.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
انشاءالله این شیرینی به بچههایش هم برسد؛ اگرچه شیرین هستند. خودش هم شیرین است. برای سلامتی خودش، بچههایش، خانمش، و همهٔ زحمتکشهای این هیئت، صلوات دیگری هدیه کنید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
آخرین جلسهٔ لقاء الله؛ بازگشت به ممد الهمم و عبارت ابنعربی
خیلی سریع — که شاید این جلسه بستگی دارد باز به لطف حضرت حق و خطی که آنها به ما میدهند — اما ظاهراً دیگر این جلسه آخرین جلسهٔ لقاء الله باشد. برای همین خیلی سریع این انتهای بحث را عرض کنم خدمتتان که خیلی هم مهم است.
رسیدیم به اینجا که در «ممد الهمم» حضرت استاد — شرح فارسی بر فصوصالحکم ابنعربی — فرمایش ابنعربی را اول بیان میکنند.
«فَهُوَ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ يَشْتَاقُ لِهَٰذِهِ ٱلصِّفَةِ ٱلْخَاصَّةِ ٱلَّتِي لَا وُجُودَ لَهَا إِلَّا عِنْدَ ٱلْمَوْتِ فَيُبَلُّ بِهَا شَوْقُهُمْ إِلَيْهِ كَمَا قَالَ تَعَالَىٰ فِي حَدِيثِ ٱلتَّرَدُّدِ وَهُوَ مِنْ هَٰذَا ٱلْبَابِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او — سبحانه و تعالی — مشتاق این صفت خاص است که وجودش جز هنگام مرگ نیست؛ و با همان صفت، شوق آنان بهسوی او سیراب و آرام میشود؛ چنانکه خداوند در حدیث تردد فرمود، و این حدیث از همین باب است.
خیلی این حدیث تردد جالب است. الان خودش بیان میکند.
حدیث قدسی تردد: کراهت موتِ بنده و کراهت مساءت از سوی حق
پروردگار سبحان فرمودند:
«مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي قَبْضِ عَبْدِي ٱلْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ ٱلْمَوْتَ وَأَنَا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ وَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ لِقَائِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در هیچ کاری که خود فاعل آنم، آنگونه تردد نکردم که در قبض روح بندهٔ مؤمنم تردد میکنم؛ او مرگ را ناخوش میدارد و من نیز ناخوش داشتنِ او را ناخوش میدارم؛ و چارهای از لقای من نیست.
خیلی حدیث شیرینی است. حالا عبارت ابنعربی را کامل کنم؛ بعد ترجمهٔ خود حضرت استاد را برایتان میخوانم.
«فَبَشَّرَهُ بِٱللِّقَاءِ وَمَا قَالَ لَهُ وَلَا بُدَّ لَهُ مِنَ ٱلْمَوْتِ لِئَلَّا يَغُمَّهُ بِذِكْرِ ٱلْمَوْتِ وَلَمَّا كَانَ لَا يَلْقَى ٱلْحَقَّ إِلَّا بَعْدَ ٱلْمَوْتِ كَمَا قَالَ عَلَيْهِ ٱلسَّلَامُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او را به لقاء بشارت داد؛ و به او نگفت «چارهای از مرگ نیست»، تا با یاد مرگ غمگینش نکند. و چون لقای حق جز پس از مرگ نیست — چنانکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود —
این هم باز فرمایش حضرت حق است در زبان پیامبر:
«إِنَّ أَحَدَكُمْ لَا يَرَىٰ رَبَّهُ حَتَّىٰ يَمُوتَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچیک از شما پروردگارش را نمیبیند تا بمیرد.
هیچکدام از شما پروردگارش را نمیبیند تا وقتی که بمیرد. پس لقاء الله آنجا است.
«لِذَٰلِكَ قَالَ تَعَالَىٰ: وَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ لِقَائِي. فَٱشْتِيَاقُ ٱلْحَقِّ لِوُجُودِ هَٰذِهِ ٱلنِّسْبَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از این رو خداوند فرمود: «چارهای از لقای من نیست.» پس اشتیاق حق برای وجود همین نسبت است.
این موت، موت اجباری است.
«وَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ لِقَائِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چارهای از لقای من نیست.
هیچ چارهای از لقای من نیست.
ترجمهٔ حضرت استاد: رؤیت در مظاهر و آب وصال
حالا ترجمهٔ حضرت استاد را ذیل این فرمایش ابنعربی برایتان بخوانم؛ با دقت ببینید چه فرموده. عالیه. خیلی شیرین. واقعاً خدا را شکر که سفرهٔ لقاء الله جمع نشد که ما به اینجا هم برسیم.
«پس حق تعالی اشتیاق دارد مر این صفت خاص را.» کدام صفت خاص؟ جلسهٔ پیش بحث کردیم: یعنی رؤیت در مظاهر. بندهاش حق را در مظاهر ببیند. هرچه پیرامون میبیند، هرچه در خود میبیند، اینها را مظاهر حق ببیند. پس حق تعالی اشتیاق دارد؛ شوق دارد که بندهاش اینطور باشد.
«مر این صفت خاص را که او را جز در هنگام موت وجود و حصول نیست.» یعنی این — در پرانتز حضرت استاد اضافه کردهاند —: یعنی این لقاء باید با ارتفاع حجاب و شهود حق در تجلیاتش صورت بگیرد و این معنی حاصل نمیشود مگر به موت. پس به این آب وصال، التهاب شوق مشتاقان به حق سبحانه آرام میشود.
آن کسی که ملتهب است برای دیدن؛ عاشق معشوقش شده؛ عاشق دیدار حضرت حق است؛ میگوید به این آب وصال این التهاب برداشته میشود. چنانکه در حدیث تردید فرمود؛ و این حدیث تردید از باب اشتیاق حق تعالی به لقاء عبد است.
اللهاکبر آقا. اشتیاق حضرت حق به ملاقات عبد. همیشه ما میشنویم که ما مشتاق دیدار خدا بشویم. این طرف را کمتر شنیدهایم: حق مشتاق لقای عبد است.
پس حق تعالی عبد مؤمن را به لقاء بشارت داد و فرمود «ولا بد له من لقائی» و نفرمود «ولا بد له من الموت». نفرمود هیچ چارهای برای بندهام نیست مگر مرگ. دقت دارید خدا چقدر خوب است؟ موت را به زبان نیاورد؛ لقاء را به زبان آورد. هیچ چارهای برای بندهام نیست مگر دیدار من.
چرا نفرموده «لا بد له من الموت»؟ عجب خدایی است. به جهت اینکه تا به ذکر موت او را غمگین ننماید. میداند این بنده اصلاً اسم موت که میآید غمگین میشود؛ نمیداند چه خبری در آن است؛ خبر ندارد چه خیر کثیری است. چه اقتضای انس به عالم طبیعت — متأسفانه — و نشئهٔ انسی این معنی را ایجاد میکند.
و چون مؤمن به لقای حق تعالی نائل نمیشود مگر بعد از موت، چنانکه رسول خدا فرمودند:
«إِنَّ أَحَدَكُمْ لَا يَرَىٰ رَبَّهُ حَتَّىٰ يَمُوتَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچیک از شما پروردگارش را نمیبیند تا بمیرد.
از این جهت حق تعالی فرمود «لا بد له من لقائی». پس اشتیاق حق تعالی برای وجود این نسبت است؛ یعنی برای حصول این صفت که شهود در مظاهر باشد.
تردد شک نیست؛ قبض و بسط در صفات فعل است
«مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي قَبْضِ عَبْدِي ٱلْمُؤْمِنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در هیچ کاری که خود فاعل آنم، آنگونه تردد نکردم که در قبض روح بندهٔ مؤمنم.
در هیچ کاری پروردگار سبحان فرمودند من آنقدر که در قبض روح بندهٔ مؤمنم تردد میکنم، تردد نمیکنم. این را ظاهراً به «تردید» میگیری؛ شک و تردید. درست شد؟ اما شک و تردید که در خدا راه ندارد. این تردد، این رفتوبرگشت چیست؟
در بعضی جا دیدم متأسفانه که زبان نفهماند؛ ترجمه شده بود که «تردید نمیکنم». مگر میشود خدا تردید کند؟ در هیچکدام تردید نمیکنم به اندازهٔ وقتی که میخواهم قبض روح بندهٔ مؤمنم را بکنم.
این برای شما پیش میآید. مگر عاشق آل محمد نیستید؟ مگر امام باقر علیهالسلام نفرمود در قرآن به ایمان یاد شدهاید؟ شما هم به آن ایمان آوردهاید؛ مؤمنید. پس شما مؤمنید. «عبدی المؤمن» هم فرمود. پس تکتک شما لحظهٔ موتتان این حالت پیش میآید.
چرا اینطور است؟ چرا خدا تردد میکند؟ حالا عرضِ تردید را معنا میکنم برایتان.
«يَكْرَهُ ٱلْمَوْتَ وَأَنَا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ وَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ لِقَائِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او مرگ را ناخوش میدارد و من ناخوش داشتنِ او را ناخوش میدارم؛ و چارهای از لقای من نیست.
چون آن بنده بدش میآید از موت — و انا اکره؛ عجب خدایی است — مساءته: من هم کراهت دارم ناراحتی بندهام را ببینم. اما چه کنم که هیچ چارهای جز لقای من برایش نیست. برای همین تردد میکند.
حالا تردد چیست؟ منظور از تردد حق، قبض و بسط در افعال خداست که از صفات فعل حق است. یعنی صفات ذاتی نیست؛ در ذات حضرت حق نیست. صفات فعلی حضرت حق. مثل اینکه پروردگار سبحان ذاتاً «المنتقم» نیست؛ این اسم، اسم فعل است. یعنی نسبت به افعال بندگانش میشود ذو انتقام.
در قرآن هم میفرماید:
«وَٱللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْصُۜطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (بقره/۲۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداست که قبض میکند و بسط میدهد، و بهسوی او بازگردانده میشوید.
پس معنا این میشود: من در تمام کارهایی که انجام میدهم قبض و بسط در تجلیات دارم؛ لکن مثل این قبض و بسط که در مورد روح مؤمن است ندارم. مثل این ندارم.
این قبض و بسط در چیست که صفات فعل حضرت حق است؟ در ظهور اسماء است؛ قبض و بسط.
اسم جلال: قبض مؤمن و رعب کافر؛ شرح صدر و بسط
ببینید وقتی که اسم جلال — تو بحث قلب مرعوب؛ هنوز فکر کنم تو کانال نگذاشته، علیرغم اینکه یک هفته هم گذشته؛ متأسفانه. آن جلسهای که در خصوص قلب مرعوب و «فی قلوبهم الرعب» صحبت کردیم، آنجا این بحث را آوردیم؛ حتماً گوش بدهید.
اسم جلال خدا وقتی تو قلب پیاده میشود، قبض ایجاد میشود. این قبض. برای مشرکین و منافقین و کفار همین میماند؛ دیگر هیچ اتفاقی نمیافتد؛ همینطور قبض میماند؛ میشود رعب. ترس وجودشان را برمیدارد.
یکی از لشکریان خداست؛ میدانستید؟ سه تا لشکر به کمک امام عصر میآیند. یکیاش رعب است. لشکر رعب را آنجا توضیح دادیم؛ خواستید رجوع کنید به قلب مرعوب؛ با اسناد و مدارک آوردیم. یکیاش رعب است.
اسم جلالی نازل میشود بر قلب آدمِ بد، کفار، آنقدر که اسرائیل از ما میترسد؛ عمرًا ماها اصلاً ترس چیست؟ در جنگ دوازدهروزه کی فکر میکرد مردم اینقدر متحد باشند، اینقدر قلوبشان مألوف شود، ائتلاف قلبی ایجاد شود؟ کی این را… الان بهتان میگویم چه اتفاقی میافتد.
اسم جلال نازل میشود تو قلب آنها به صورت رعب. در قلب ما به صورت قبض. هر دو منقبض میشوند؛ تنگ میشوند. بله، مؤمن هم ابتدا چون اسم جلال میآید نگران میشود؛ قلب منقبض میشود. خب نگران میشود. آن مرعوب میشود؛ میترسد؛ وحشتزده میشود.
بعد خدا چگونه اهل ایمان را ادامه میدهد — با ما؛ با آنها دیگر ادامه نمیدهد به این معنا. چه کار میکند؟ همهٔ اینها را در آن بحث گوش بدهید. من از نمطِ اشارات شیخالرئیس و چند کتاب دیگر آنجا توضیح دادم؛ از روی خلاصهاش دارم برای شما عرض میکنم؛ راحتالحلقوم.
آنجا صدر میآید به کمک قلب.
«رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِى» (طه/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، سینهام را برایم بگشا.
انشراح سینه که ایجاد میشود — در فتوحات ابنعربی این آمده؛ این تکه. من جای دیگر ندیدم این تکه را. باب دویستونود فتوحات ابنعربی را نگاه کنید. دیشب اینجا همراهم بود؛ متأسفانه امشب نیاوردم.
انشراح قلب ایجاد میشود؛ شرح صدر. چون قلب در سینه است. سینه محل گنجایش قلب است. صدر خودش را باز میکند؛ منشرح میشود به اسم جمال. این میشود چه؟ بسط. آن قبض، این بسط.
سینه وقتی گشاده شد:
«رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِى وَيَسِّرْ لِىٓ أَمْرِى» (طه/۲۵–۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، سینهام را برایم بگشا، و کارم را برایم آسان کن.
کار آسان میشود. قبض از قلب برداشته میشود؛ حالت منبسط میشود؛ حال خوش پیدا میکنی.
جنگ دوازدهروزه: رعب در دل دشمن، انبساط در دل مؤمن؛ توحید افعالی
همهٔ مردم میگفتند اصلاً تعجب میکنیم هیچکس نمیترسد. میروند روی پشتبام فیلم میگیرند از موشکباران، مثلاً بمباران اسرائیل: «عه آنجا را زد، اینجا. یا ما هم بزن.» اصلاً انگار هیچکس نمیترسید. انگار که نه؛ واقعاً. این از کجاست؟ این لشکر حضرت حق است. در دل آنها با رعب؛ در دل ما با این انبساط.
حالا البته رعب با آنها چه کرد؟ رعب با آنها تا جایی کشیده شد که آنها نقشهٔ رهبر را هم کشیده بودند. زهی خیال باطل. حالا به همین آرزو دقمرگشان کند. نقشه برای رهبرمان هم کشیده بودند؛ اما خودشان اخیراً — آن موقع میگفتند آره میزنیم — اخیراً آن سیاستمدارهای اصلشان گفتند که آقا ما جرئت نکردیم بزنیم. این ترسیدن از زدن. این ترس از کجا میآید؟
نکتهٔ دوم: یکی ترس از اینکه آن عالم را ترسیدند بزنند. دو اینکه تجهیزات بسیار پیشرفتهتر از این داشتند که بخواهند استفاده کنند؛ نکردند؛ ترسیدند. سه: وقتی خروش ایران — چون اینها فکر میکردند از درون میپاچد ایران؛ اصلاً نیازی به این موشکها و اینها نیست؛ از درون ایران میپاچد و تجزیه میشود و مردم خودشان میافتند به جان نظام. البته برعکس شد. همه یکپارچه شدند؛ متحد شدند. تیرشان به سنگ خورد.
بعد باورشان نمیشد که اولاً آن موشک خلیج فارس را ایران بکند که یک دانه فقط زد؛ مثل ستارهٔ دنبالهدار همینطور میرفت بالا. همهٔ دنیا مات و مبهوت شدند. اینها استراتژیهای جنگی است دیگر؛ تاکتیکهای جنگی است. تازه خیلیها را هنوز رو نکردهاند.
نکتهٔ بعدی اینکه پایگاه آمریکا زده شد. اصلاً باور نمیکردند ایران بزند، چون درگیر جنگ با اسرائیل بود. پایگاه آمریکا را زد. دیگر التماس صلح آمد دیگر.
اینها جزو لشکر حق است. از خودت نبین.
«وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ» (انفال/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو نیفکندی آنگاه که افکندی، بلکه خدا افکند.
این یعنی توحید افعالی. پشتِ رهبر ما به توحید گرم است؛ نه به من و توها. فکر نکنی من و تو. من و تو یک وظیفهای داریم باید انجام بدهیم. چه من باشم چه نباشم.
ترک المولا: منت بر امام عصر نگذار
امام عصر عزیز ما سرِ سوزنی — کمتر از سرِ سوزن — نیازی به ما ندارد. هیچ نیازی به ما ندارد. منت سرِ آقا نگذاریم: «آقا ما یاریمها؛ ما هستیم پای رکابتیمها.» بشین سر جات داداش.
«ترک المولا» یکی از چه بود؟ ترکی که در رسالهٔ خواجهعبدالله — اینجا برایتان در بحث لا حولالله خواندیم — یکیاش ترک المولا بود. ترک المولا یعنی چه؟ مولا را تو ترک کن. یعنی اینکه تو نیستی که او را مولای خودت قرار دادهای یا منت میگذاری که «آقا عاشقتم؛ امام حسین دوستت دارم.» بشین سر جات. او تو را مرید خودش، مأموم خودش قرار داده. او تو را محب خودش قرار داده. تو چهکارهای؟ ترک المولا کن اینجا.
این خیلی نکتهٔ مهمی است ها. ما توِ اینجا گرفتاریم. اینجا مشرکیم. تو این قصه مشرکیم.
تردد هنگام موت: رفتوبرگشت اسماء؛ وقت صلات و وقت صعود
تردد حضرت حق اینچنین است. حالا این را بیاور روی موت پیاده کن. چقدر خدا قبض و بسط ایجاد میکند؛ تردد. هی میرود میآید میرود. ملائکه میروند میآیند. اسماء الهی هی به شدت و حدّت، ضعف و شدت، هی پیاده میشوند. قبض، بسط؛ قبضِ جلال، جبروت، ملکوت، عظمت، جبروت، لاهوت. همهٔ اسماء — از ملکی بگیر، ملائکه، انزلِ مراتب بگیر تا مرتبهٔ وجود — همه متوجه مؤمن میشوند.
آقا قیامتی است دو چیز. یکی وقت صلات:
«ٱلصَّلَاةُ مِعْرَاجُ ٱلْمُؤْمِنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نماز معراج مؤمن است.
که وقت نشد ما دربارهاش حرف بزنیم تو این هیئت. میخواستیم لا حولالله را ختمش کنیم به ده جلسه پیرامون نماز. یک نفر از شما — همین آقا مهدی آن شب — گفت باشد. گفتم آقا میخواهید؟ فقط ایشان گفت باشد. هیچ. ما هم رهاش کردیم. بعد چند تا، دو سه تا از خانمها؛ بعد البته پنجاه نفر هم یک پیام آمد. اما اینجا یکیاش هم آقا موت است.
خدا توفیق بدهد. یک ده جلسه پیرامون موت؛ ده جلسه پیرامون صلات. من که حرف ندارم که از بزرگان. این کتاب دست من است؛ مال من نیست که. من دارم بلع و قورت میکنم. اینها را بگویم چه اتفاقی میافتد؛ چه بارگاهی ایجاد میشود. تمام ملک و ملکوت متوجه تو میشوند. همهٔ انبیا، همهٔ مرسلین — از خاتم بگیر، از آدم تا خاتم، تا صدیقهٔ شهیده — تو این دو وقت متوجه مؤمن میشوند. اللهاکبر. وقت صلات: معراج؛ و وقت صعود: عروج.
انشاءالله بحث صلات — ما نیت میکنیم. چرا نکنیم؟ هشت شب، مثلاً در مورد نماز حرف بزنیم. انشاءالله تا بعد.
قبض و بسط هنگام موت برای رضایت محبّ امیرالمؤمنین
این قبض و بسط چه میکند تا بالا؟ که چه بشود؟ قبض و بسط موقع موت — همان ترددی که به نام تردد یاد شده و حضرت حق فرموده اسمائش اینچنین پیاده میشود — برای چیست؟
برای اینکه طرف را راضی کند؛ چون قسم یاد کرده خدا محبّ امیرالمؤمنین را تا راضی نکند نمیبرد.
این آقا چیست که محبّش را اینقدر خدا محل میگذارد؟ و این تاجی که پدر و مادر سرِ تو گذاشتهاند تو حالیت نیست. قدر پدر و مادر را نمیدانیم ما.
به جهت اینکه حالا این موضوع از ممد الهمم هم تمام شد. خب؟ برای اینکه این را خوب متوجه بشویم یعنی چه: بسط در تجلیات، قبض در تجلیات، ظهور اسمائی و صفاتی حضرت حق. اینکه به آن اصطلاحاً میگویند شهود عارف.
تو عارف میشوی. وقت موت، عارف از دنیا میروی. میدانستی این را؟ به برکت چه؟ عارف بالاترین است؛ یعنی بالاتر از عاقل. چون عقل محدودیت دارد. ما فوق طورِ عقل هم داریم. از شب تا صبح گفتیم دیگر. فوق طور عقل میشود مرتبهٔ شهود. مرتبهٔ الوهیت. ظهور؛ اولین ظهور اسماء الله بدون تعیّن؛ مافوق مرتبهٔ جبروت و عقل.
عارف میشوی. شوخی نیست. به چه خاطر تو را به اینجا میرسانند و میگویند به سلامت؟ به خاطر امیرالمؤمنین. این کار خداست: به عشق مولا تو را عارف نکند نمیبرد. عارف میشوی؛ راضی میشوی. خیلی حرف است ها.
شهود عارف در هشتصد کلمهٔ آیتالله پهلوانی
حالا شهود عارف را میخواهم از چند خط کوتاه از این کتاب بخوانم: «هشتصد کلمه در اخلاق و معارف و سیر و سلوک الی الله» حضرت آیتالله پهلوانی. اولش هم چقدر تعریف و تمجید از رهبر عزیزمان پیرامون ایشان آمده. کیف کردم. چقدر آقا فرموده من از ایشان استفاده میکنم. اللهاکبر. روحش شاد.
حضرت آیتالله سعادتپرور از برجستهترین شاگردان علامه طباطبایی بودند.
ایشان در خصوص شهود عارف میفرماید: ای عزیز، عارف به خداوند متعال — حق سبحانه — را از راه نفس خویش یا سایر مظاهر میشناسد و مشاهده میکند؛ زیرا خداوند سبحان با هر چیزی هست. این معنای ترجمهٔ همهفهم آن فرمایشات ابنعربی است. زیرا خداوند سبحان با هر چیزی هست.
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (حدید/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او با شماست هرجا که باشید.
و بر هر چیزی محیط است.
«وَأَنَّ ٱللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْمًا» (طلاق/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه خدا به هر چیز احاطهٔ علمی دارد.
«بِكُلِّهِ» نه «عَلَى كُلِّهِ». به کُلِه یعنی به تار و پود هر چیزی احاطه دارد. پس هرجا مظهری از مظاهر پروردگار باشد — چه خودت، چه اطراف — هرچند آن مظهر نفسِ شخصِ عارف باشد، که هست، خداوند سبحان با اوست؛ یعنی با آن مظهر که میتواند نفس حضرتعالی باشد؛ با او و محیط به اوست. خدا با تو و محیط به توست.
حالا میخواهی از طریق نفست این را بسنجی. نه؛ از طریق نفست، از درونت میتوانی با بیرون ارتباط بگیری. این درونِ نفس به وزان حق آفریده شده در ذات و صفات و افعال و اسماء. تنها موجودی هستی که پروردگار سبحان در افعال و صفات و اسماء و ذات تو را به وزان خودش آفریده. حد نداری. برای همین ابد داری. حد نداری تو. تمام اسماء را میتوانی در خودت پیاده کنی.
لذا فرمایش ایشان اینطور تمام میشود: هر کس خداوند دلش را به معرفت خود مُهر کند — یعنی انتخابش کند — حق سبحانه را به حقیقت ایمان، با اسماء و صفاتش، و با هر موجود و مظهری، و محیط به آن، میبیند. پروردگار سبحان را در تار و پود و محیط بر هر چیزی — چه خودش و چه بیرون از خودش — میبیند. کسی که این عرفان را خدا به او عطا کند.
عارف به الله، خداوند سبحان را با هر چیزی که به آن توجه کند مشاهده میکند. و از همین رو تمام اشیا برایش معلّم خواهند شد. معلّم یعنی محل پیدا کردن؛ محلی که معلوم میشود. تمام اشیا برایش معلوم میشود که اینها اسماء اللهاند.
«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نامها را به آدم آموخت.
حضرت استاد فرمودند: أَيِ ٱلْأَشْيَاءَ كُلَّهَا. شما یک شیء هستی یا نه، از میان موجودات؟ حتی امام صادق فرمودند که خدا خودش را هم شیء نام گذاشته؛ اما شیئی که شیئیت ندارد. شما یک شیئی. خب؟
«أَيِ ٱلْأَشْيَاءَ كُلَّهَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی همهٔ اشیا.
الأسماء کلها یعنی اشیا همان اسماءاند. اسم خدا پیاده شده که الان هستی. اگر اسم الحیّ حضرت حق پیاده نشده باشد تو، چگونه حیات داری؟
یمیت و یحیی؛ انتقال از داری به دار؛ کلّ یوم هو فی شأن
آنفآن هم دارد پیاده میشود. تجلی اول: یمیت. رفت. این به معنای موتِ نابودی و عدم نیست. به معنای عوض شدنِ طور است. مثل اینکه:
«إِنَّمَا تَنتَقِلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَىٰ دَارٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که از خانهای به خانهای منتقل میشوید.
شما را منتقل میکنند از این دار به یک دار دیگر. آن اسمی که در تو پیاده شد آنفآن دارد پیاده میشود: از اسم الحیّ در تو که تو حیات داری همین الان — الان حیات داری — حالا یمیت. طورش عوض میشود؛ و یحیی. یمیت و یحیی؛ و یحیی و یمیت؛ و همینجوری دائماً این دو اسم در کارند.
احیا: حضرت اسرافیل ناموسدارش است. اماته: حضرت قابضالأرواح ناموسش است. دو تا ملک خدا گذاشته آنفآن مراقب تو هستند؛ رقیب و عتید تو هستند. آنفآن دارند در تو این دو اسم را پیاده میکنند. آنفآن تو هستی، نیستی، هستی، نیستی. این نیستی یعنی طورت عوض میشود. تجلی حضرت حق در تو جدید است. آنفآن تو جدیدی. تو آدم قبلی نیستی.
علم طبیعی میگوید هر هفت سال یک بار سلولهای آدم عوض میشود و هر هفت سال جدید میشود بدنش. الان علم الهی این را نمیگوید. علم عنایت حضرت حق میفرماید آنفآن.
«يَسْـَٔلُهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ» (الرحمن/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست میکند؛ هر روز او در کاری است.
آنچه در آسمان و زمین است یسأله: در حال گدایی از حضرت حقاند. چرا گدایی؟ یسأله چرا سؤال؟ چون:
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ ۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ» (فاطر/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان بهسوی خدا؛ و خداست بینیاز ستوده.
خب حالا جواب حضرت حق: کلّ یوم — یوم را بگیر ظرف ظهور. کلّ یوم یعنی در هر ظهوری، حضرتعالی در هر ظهوری، هو فی شأن: در یک شأن جدید است. در هر ظهوری الان تو داری ظاهر میشوی. اسماء دارند در تو تلألؤ میکنند مثل پرتو نور خورشید در حال ظهورند. هو فی شأن. او در شأن جدید است. او دارد تجلی میکند؛ تو که هستی؟ پس تو تجلی اویی. اینطور بگوییم.
هو الأوّل والآخر والظاهر والباطن
اینجا که میرسیم حضرت استاد — الحمدلله که به اینجا رسیدیم — اوج، اوج، اوج، اوج بحث تو همین آیه است. که فرمود؛ آیهٔ سه سورهٔ حدید باید باشد:
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّـٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیز داناست.
این یعنی چه؟ کی یادش است فاطمیهٔ پارسال ما همین را آنور نشسته بودیم؛ آنجا خانمها و آقا این برعکس بود؛ آنور نشسته بودیم. قشنگ یادم است روی منبر. این را چطور ترجمه کردیم؟ الان نسبت به سیر بحث باید چه بگوییم؟ آیهٔ سه؛ آیهٔ سه سورهٔ حدید.
یعنی هر اوّلی هو. هر آخری هو. هر ظاهری هو. هر باطنی هو. اصلاً چیزی جز هو نیست. منتها هو اسم اشاره به ذات است؛ اسم ذات، یا اسم اشاره به ذات. وقتی میخواهد تجلی کند — تجلی یعنی ظهور — با چه تجلی کرده؟ با الله؛ با الوهت، الوهیت. آن اسم جامع.
اسم جامع الله؛ شفاعت خاتم و فلسفهٔ آمدن به دنیا
کی توانست در سیر سعودی برود خودش را برساند به اسم جامع؟ آنکه گفت:
«مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَأَى ٱللَّهَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که مرا دید، خدا را دیده است.
هر که مرا دید الله را دیده؛ پیغمبر. حالا او رفته میگوید دستت را بده من تو را هم با خودم ببرم.
ما اصلاً آمدیم؛ فلسفهٔ آمدن به این دنیا همین است. چیزی جز این نیست. بیاییم از مهلت دنیا استفاده کنیم؛ به شفاعت خاتم انبیا برسیم؛ دستمان را بدهیم به او؛ او ما را بکشد ببرد بالا. چون ما ظرفیت این را نداریم که الله در ما پیاده شود. ما ظرفیت این را داریم که یک اسم تجلی کند؛ بشود کانال وجودی ما، سرّ وجودی ما، بشود ربّ وجودی ما؛ ظهور کند اسم اعظم ما باشد؛ ما را متصل کند به دریای لایتناهی وجود.
دو اسمی کماند. مثلاً حضرت نوح گفتیم چند اسمی بود؟ بیستوپنج اسمی بود. ما انبیا هشتاسمی داریم؛ پانزدهاسمی داریم. هست یک روایتی حضرت اینها را فرمودهاند. آنکه همهٔ اسمها — شوخی نیست. پیغمبر عزیز عالم چه کرده؟ چه وجود اوسعای داشته. بعد او آمده دست من و تو را بگیرد ببرد بالا. بچههایش را فدا کرده. یکیک؛ عزیزترین کسش را که حضرت صدیقهٔ شهیده است فدا کرده برای اینکه دست من و شما را بگیرد ببرد تا آن مرتبه.
احیای امر اهلبیت؛ معنا فی درجاتنا
امام رضا فرمود کسی که جلسهای به پا کند که در آن جلسه امر ما احیا شود. اللهاکبر. میشود در این هیئت امر ولایت آنها احیا شود؟ یعنی مرده بوده؛ احیا شود. خب؟ میدانید چه میشود؟ حضرت چه مژدهای دادهاند برای چنین کسی؟
«مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَبَكَىٰ لِمَا ٱرْتُكِبَ مِنَّا كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ وَمَنْ جَلَسَ مَجْلِسًا يُحْيِي فِيهِ أَمْرَنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ ٱلْقُلُوبُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که مصیبت ما را یاد کند و بر آنچه بر ما رفته بگرید، روز قیامت با ما در درجهٔ ماست؛ و هر که در مجلسی بنشیند که امر ما در آن زنده شود، دلش آن روز که دلها میمیرند نمیمیرد.
معنا فی درجاتنا. اللهاکبر. همان «فلیرحل معنا»ی اباعبدالله موقع رفتنش به سمت کربلا.
«أَلَا وَمَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ مُوَطِّنًا عَلَىٰ لِقَاءِ ٱللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هان؛ هر که جانش را در راه ما بذل میکند و خود را بر لقای خدا آماده ساخته، با ما کوچ کند.
اللهاکبر. فلیرحل معنا. این معنا، مقام عندیت است.
«بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران/۱۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه زندگاناند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
مقام شهود است؛ مقام شهادت است. خلاصه و چکیده و زبده و عصاره و همهفهمش این است: خدایا ما را از همسایگان دیوار به دیوار علی بن موسی الرضا قرار بده. یا امین.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.
صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.