ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمه الله.

شام غریبان مادر مظلوممون انشاالله آخرین یادگارشون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه.

پروردگار سبحان غم از دل آقامون برداره.

و همین از ساحت حضرت همه ما و متعلقین ما رو دعا کنند.

صلواتی خط بفرمایند.

[صدای چندین نفر] چنانچه خاطر شریفتون باشه دیشب دو خط از فصل فردیه یعنی آخرین فصل فسوس رو براتون خوندیم.

حالا فرمایش حضرت استاد رو ذیل اون دو خط براتون عرض می‌کنم.

یعنی خداوند با اینکه مقربان را به شهود ازلی می‌بیند، با اینکه شهود، با شهود ازلیش، هو الاول و الاخر همه اهل تقرب رو، مؤمنین رو می‌بینه حضرت حق.

و هو السميع البصير دیگه می‌بینه.

خب با این حال دوست دارد که مقربان او را در صور تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند.

یعنی بندگانش هم خدا رو ببینند در صورت‌هایی که تجلی می‌کنه پروردگار سبحان در اون صورت‌ها.

مثل اینکه پروردگار سبحان آدم رو به صورت خودش خلق کرد.

حالا اونجا خیلی حرف‌ها داریم.

تو این روایت که الان عرض کردم به وقتش انشاالله باید بگیم.

فعلاً مقام بحث چیز دیگریست.

پس پروردگار سبحان دوست داره که مقربین در صور تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش خدا رو ببینند.

خب چی مانع می‌شد؟

مقام دنیوی مقام حجاب است جز با رفع حجاب او را نمی‌بیند و رفع آن یا به موت ارادیست یا به موت طبیعی.

که ما موت ارادی رو یه چیزکی درباره‌ش گفتیم.

موت ارادی، اختیاری به یک معنا.

اگه کسی عاشق خداست باید بره سمت موت ارادی و اختیاری.

این فرق می‌کنه با اون که بعضیا میرن سر سفره معارف می‌شینن به طمع رسیدن به کرامات و به کشف و این‌ها.

که اون‌ها از نظر بعضی از بزرگان مثل علامه طباطبایی می‌فرمود این‌ها مشرکن.

خیلی خطرناکه.

این فرق می‌کنه.

اینا راهه، این طریقه، سیر و سلوکه.

بحث موت ارادی.

این نیست که بریم خب عشق است بریم به موت ارادی برسیم یه حالی هولی بکنیم و اینطوری نیست که این حرفا نیست اصلا.

طریقه.

سالک باید این مسیر رو بره.

چرا؟

الان بفرمایید نسبت به سایر بحث چرا باید بره؟

چون خدا دوست داره.

خدا چون دوست داره بنده‌ش او رو در تجلیاتش، تجلیات صفاتی و اسماعییش ببینه، راهش هم حضرت استاد می‌فرمود موت ارادیه.

حالا امشب یه مقدار می‌خوام طوری که مقدار همه فهم باشه اذیت نشید.

چون امروز درس هفتم و هشتم شرح از لوح دوم شرح مصباح الانس مرحوم ابن فن آریو رو توسط حضرت استاد گوش می‌دادم.

همین تجلیات حضرت حق به صفات و اسماءش در خلائق رو صحبت می‌کرد.

خواستم اون رو براتون ارائه بدم یه مقدار سنگینه اگرچه صد و چهل جلسه براتون همین حرف زدم چون این رو دیدن کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت رو عرض کردیم.

ملا محسن فیض حقیقت این رو می‌گیره همون لقاء الله.

در کتاب شریف کلمات مکنونه‌ش ما چند جلسه صحبت کردیم دیگه چندین جلسه.

اما اون باشه طلبتون که اذیت نشید.

یه مقدار این شب‌ها خب بعضیا به عشق روضه بیشتر میان حوصله این حرفا رو شاید نداشته باشن.

تازه من رقیق می‌کنم بحث رو باز می‌دونم شاید برای بعضیا سنگین باشه با توکل به حضرت حق.

این کتاب خلق النعلین رو و اقتباس النور من موضع القدمین.

اون رو مرحوم ابن قسی آندلسی جالبه که ببینید این کتاب رو یکی از شرح‌اش ابن عربیه.

یعنی اون کتابی که اول من ازش به عنوان مادر دست گرفتم، متن درسمون دست گرفتم.

این کتاب زیریه ممتد الهمم شرح استاد بر خصوصه آره ابن عربی.

این کتاب، کتابی‌ست که ابن عربی شرحش داده.

[صدای کودک] خیلی اینو زیر و رو کردم.

خب کتاب بسیار با رمزیه یعنی با رمز، رمزی کلمات سنگین و عرشی رو برهنه بیان نکرده.

با رمز بیان کرده.

در قسمت ملکوتیاتش ، ملکوتیات.

این قسمت‌بندی شده کتاب.

خواستید رجوع کنید.

بحث محمدیات داره، ملکوتیات داره.

بعد می‌ره فردوسیات، رحمانیات.

همین‌طور بحث رو ادامه می‌ده.

یکی از جاهایی که یه مقدار همه فهم‌تر رمزی گفته اما یه مقدار نسبت به جاهای دیگه کتاب برهنه‌تر، بی‌پروا‌تر سخن گفته، اون یه تیکشو من با یه زیرکی اون رو می‌خوام براتون بخونم که فکر می‌کنم تقریباً همه فهم باشه.

البته با مقدماتی که تا حالا گذروندید.

ابتدا [مکث] ایشون اشاره می‌کنند [مکث] به این آیه.

یکی از آیات حضرت حق رو می‌خونم.

[مکث] صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد عجل فرجهم یا زهرا.

اشاره می‌کنم به این‌که تمام آنچه که در آسمان‌ها و در زمین همه و همه وجود داره همه‌شون [مکث] مظاهر اسماعی حق‌اند و به یک معنا امّتن.

حتی، حتی پرندگانی که در آسمانند، چرندگانی که در زمین‌اند یا خزندگان یا اون‌هایی که عرض شود خدمتتون در آب آبزی‌اند، کرم‌هایی که زیر زمین می‌لولند.

این‌ها امّت‌اند مثل شماها که یه امّتی هستید.

این‌ها هم امّت‌اند.

بعد اشاره می‌کنه به این‌که همه این‌ها بر اساس از آیاتی از قرآن ذاکر و مسبح حضرت حق‌اند.

تسبیح گویند.

اشاره به اون آیه می‌کنه که «ولاکن لا یفقهونه تسبیحهم».

شما تسبیح اون‌ها رو نمی‌شنوید.

«وما من دابة في الأرض».

دابة یعنی چی؟

جنبنده.

جنبنده.

«وما من دابة في الأرض» هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست.

«ولا طائر یطیر بجناحیه» هیچ پرنده‌ای نیست که با دو بالش یطیر و می‌پره.

[نفس عمیق] "الا" ببین صریح آیه قرآنه.

"الا أمّة أمثالكم".

مگر این‌که این‌ها امّت‌هایی هستند مثل شما.

تا حالا فکر کرده بودید به این؟

آیه قرآنه ها.

جان؟

[مکث] سوره‌ش surah انعام آیه سی و هشت.

خواستید رجوع کنید.

نه یعنی حالت قبیله دارن منظورشون انسان‌ها.

اصلاً امّت یعنی چی؟

امّت کلی‌تر از ملته.

ملت اونیه که شما الان گفتی.

اون قبیله و قشیر و چی و اینا می‌شن ملت.

امّت می‌شن مثلاً امّت پیغمبر که می‌گن.

خیلی کلی‌ترن.

خب می‌فهم-- جان؟

[صدای کودک] نه، نه، نه.

بحث تکوینه.

این بحث تشریع نیست.

بگی مؤمن و کافر.

نه.

همه پرنده‌ها، همه جنبنده‌ها.

حالا بعد الان تو متن یه ذره سؤال براتون تو آیه پیش میاد اما خیلی شیرین بازش می‌کنه.

اگر شما حوصله داشتید و بعضیا نمی‌گفتن دیگه ما داریم کهیر می‌زنیم انقدر بحث لقاء الله رو طولش دادی دیگه جمعش کن.

به من گفتن بعضیا.

اشکالش رو بگو.

من همین، همین یکی دو صفحه‌ای که اینجا براتون می‌خوام از رو بخونمو رموزشون رو، همین رموز این چند خط رو براتون باز می‌کردم.

لقاء الله تا حالا چند جلسه شده؟

تقریباً صد و چهل جلسه.

اگه اقراق نکنم صد جلسه می‌خواد رموزش باز بشه جانم.

یعنی تو که دارم می‌فرمایید الان من احساس کردم که مثلا الان اون پرنده‌هایی هم که الان هستن امّت پیغمبرند.

[صدای کودک] مثلا قبلاً امّت مثلا نوح بودند، امّت- بله، بله.

یه وجهش اینه.

احسنت.

بله.

احسنت.

یه وجهش اینه.

البته همه نسبت به پیغمبر عزیز عالم همه امتش‌اند.

همه.

قبل و بعد.

قبل و بعد.

احسنت.

چون اشرفه دیگه.

خاتمه.

حالا اون بحثا رو فعلاً کاری نداشته باشیم.

بعد ما فرّتنا في الكتاب من شيء.

الله اکبر.

همین آیه قرآن دارم می‌خونم‌ها.

پروردگار سبحان می‌فرماید که من کوتاهی نکردم.

ما کوتاهی نکردیم.

اون چیزی که تو کتاب آوردیم.

یعنی کأن همه چی تو کتابه.

ولا رتب ولایحسن الله في کتاب مبین.

همه چی توش جمعه.

شماها خبر ندارید.

اینکه ابن مسعود گفت من اراد علم الاولین والاخرین فلیثور القرآن شخم بزنین قرآن رو علم اول و آخر توشه.

اینو از آه قرآن برداشت کردن دیگه.

کاتب وحی بوده ابن مسعود.

ثم الی ربهم یحشرون.

بعد شما محشور میشید.

حشر یعنی جایی که همه تو یه نقطه مج-- مجتمع میشن، متمرکز میشن که قبلا بحثش گذشته.

حالا این آیه رو که میاره حالا ببینید چگونه بازش می‌کنه ابن قسی.

یکی از عرفا بوده.

بعضیا متاسفانه چوب متصوفه رو به ایشون زدن.

بله صوفی بوده اما صوفی که به قول حضرت استاد از نوع خوبش.

مثل الان ما نداریم.

شیعه انگلیسی نداریم.

شیعه آمریکایی نداریم.

اون موقع هم صوفیا این شکلی‌اند.

صوفیه به حق داریم، صوفیه باطل داریم که یه بار یادمه یک جلسه درباره‌ش صحبت کردیم، نظرات بزرگان رو گفتیم.

اصلا فیلسوف رو قبلا گفتیم یا صوفی معناش بود چی؟

عاشق حکمت، عاشق فلسفه.

ببینید ایشون می‌فرماید ما چی رو داریم می‌گیم الان؟

حواسمون پرت نشه از بحث‌ها.

بحث لقاء اللهه اولاً.

لقاء الله رو به فرمایش حضرت استاد الان از رو کتابش خوندیم، شرح فصوص محمد له من.

می‌فرماید یعنی اینکه [مکث] پروردگار سبحان دوست داره [مکث] نه فقط او تو رو ملاقات کنه، تو هم او رو ملاقات کنی.

اما ابتدا به موت ارادی در دیدن حق، تجلیات حق در اشیاء، در اسماءش که ظاهر شدن [مکث]، در ظهور اسماء و صفاتش، در همین کثرات.

اینجا ببین خدا رو.

حالا تو باید بری به-- با موت اجباری بری به مرتبه مثالی.

نفس ناطقت توجهشو از این بدن ورداره، بری به رتبه بعدی عالم با رتبه مثالی و بدن مثالی‌ت این بدن رو اینجا بذاری بری پوست بندازی مثل ماهی.

مثل، ببخشید، مار.

بری اونجا و دیگه بدون، بدون پرده، بدون حجاب چون این اسماء و صفات، این ظهورات اسماء و صفات اینا همه حجابن.

بدون حجاب ببینی.

اگر اینجا عادت کردی، دیدی، عادت به معنای مصطلح و بدش نه ها.

اگر خو کردی اینجا با دیدن حق در مظاهرش، اونجا دیگه [مکث] سختی برزخ نداری چون مأنوسی.

انس گرفتی تو دنیا باهاش.

آقا نکن.

چشم قره به ما.

برو این حرفا چیه این حاجی می‌زنه؟

داستان و قصه بگو حال کنیم.

باشه بفرمایید.

داستان و قصه این همه دارن میگن برید بشنوید.

بعد تو برزخ هفتصد سال جون بکشید تا حجاب‌ها برداشته بشه.

تا تازه قبول کنید که موت حاصل شده.

اصلا نمی‌خواید بپذیرید موت حاصل شده.

انقدر گرفتار حجابید.

نکن آقا اجباری نیست [مکث].

فرمایش ایشون.

اگر خود حالشو دارید یا نه.

چون هر حرف سنگینیه.

خیلی پر رمز و رازه.

جان؟

این به موت رسیدن رو باید به کلش برسیم که اونور برزخ آب بشه یا نه به پله اولش هم مثلاً باید برسیم اونور باز بشه؟

نه هر مقدار اینجا شما مراتب موت رو درک کنی، اب-- اونور برزخت برداشته می‌شه.

بله، هر مراتب موت.

مراتب داره.

خب حالا شما فقط در حج-- وجه ظاهر [مکث] دیدی، چشیدی، رسیدی به اینکه اونچه پیرامونت، چه در خودت، چه در پیرامون هست اینا اسم الله‌اند.

اینو درک کردی.

حالا بهتون حالا می‌چشونن.

صبر کنید.

من اون اوایل که اینا رو می‌خوندم علم فکری بود برامون.

الانم البته هست ادعایی نداریم.

ولی گاهی اوقات یهو می‌گیرتت.

یعنی توی خلوتی میاد سراغت.

خیلی این‌ها [مکث] کارشونو بلدن این حقایق.

مثل یه عقاب میاد سراغت.

جان؟

نخیر این حقایق.

تو خلوتت حالا میاسوت.

انشاالله توی حالشو داشتید یکشنبه‌ها که بیاید مباسون، اونجا بحث عقل عملی رو داریم میگیم یعنی چی.

قشنگ اینا رو باز می‌کنیم که شما بخواید نماز بخونید چگونه نمازت بشه نماز.

دیگه حداقل نماز رو داشته باشه.

از همین-- راهش همینه.

بله دیگه.

ظهور اسماء و صفات.

که شما نماز داری می‌خونی، خودت رو هم دیگه نمی‌بینی.

می‌بینی یکپارچه خودت با زمین و زمان در حال صلاتید.

صلات یعنی سوختن.

دارید می‌سوزید، آتش می‌گیرید، گداخته‌اید [مکث].

و ظاهرش می‌شه تسبیح ، می‌شه ذکر.

بعد هرچه می‌بینی و می‌شنوی و می‌چشی حق می‌بینی و می‌شنوی و می‌چشی.

حالا بذار بریم جلو.

ما هنوز به مت نکردیم نصف وقتمون رفته.

چه خاکی به سرم بریزم.

می‌خوام از این فرصت طلایی بعد از روزه‌های فاطمیه استفاده کنم.

زر-- زرنگ باشم.

حالا ایشون آیه رو آورد در بحث ملکوتیات این فرمایش‌شون.

می‌فرماید اگر خداوند بر حال افلاک آگاه‌مان سازد و پذیرای تابش آفاق او شویم، این یه رمز.

به پایه‌ای ترقی کنیم، می‌رسیم به پایه‌ای که احکام را به درستی برنهیم.

ربط حکم، حکمت، حکم، شرع دین، دستور حق با تابش آفت-- آفاق، نظام آفاقی و ربط اون با آگاهی ما از افلاک.

اینا همش رمزه.

متأسفانه نه من جرات بیانشو الان دارم، نه هر گوشی حال شنیدنش.

رد میشیم.

فعلاً ظاهرشو داشته باشید.

و در حدود بیاندیشیم و اوزان وجود را راست گردانیم.

ببین همش داره با رمز حرف می‌زنه.

باید پیاده بشه این کلمات.

از این رو هیچ جنس و نوعی نیست مگر آنکه فلکی جداگانه، دوباره یک رمز، هر جنس و نوعی در میان همه این کثرات که یکی شمای انسان.

هر کدوم از این‌ها یک فلک و یک افق متفاوت دارند.

الله اکبر.

چه نگاهی.

لذا تسبیحات‌شونم با هم متفاوتند.

توحید مفضل رو اگر خونده باشید، اون کتاب شریف، امام صادق یک یک میگه هر کدوم از این حیوون‌ها چه تسبیحی دارند، ذکرشون چیه؟

میگه، می‌فرماید.

حالا بین این همه انسانه که تمام از کار رو از-- هم از جمال و جلال می‌تونه حتی اسماء ترکیبی رو هم برداره اما تو یه دونه‌ش مونده.

می‌خواد بگه الله اکبر رو بگه برا نماز جانش به لب میاد.

[صدای کودکان] حس کنید اونا اینطوری نیستن.

اونا فقط یک ذکر، تک ذکرن.

حتی ملائکه.

سبوح قدوس.

تسبیح غذاشون است، تقدیس آبشونه.

سبوح قدوس رب الملائکه و الروح والسلام.

یا رب-- تا اون روح اونجا رو از از دست زهرا نگیریدها.

این‌ها همه جا یک معنا نمی‌دن.

حواستون باشه.

این خودش یک نکته‌ست.

سبوح قدوس یا ربنا و رب الملائکه.

نهایت می‌تونند تا رب خودشون برن.

تسبیح گو و تقدیس گو رب خودشونند.

ولی انسان اینطوری نیستا.

می‌تونه تا جایی برسه که به لقاء الله برسه.

یعنی همه اسماء.

ملائکه هم نمی‌تونند.

چرا من و شما؟

حتی جن هم این ظرفیت رو نداره.

اشتباهی میگن به عقل جن نمی‌رسه.

عقل جن کوچولوعه، قدرت بدنی‌ش زیاده.

انسان ضعیفه.

يا رب ارحم ضعف بدنی.

اما عقل شدید القواش.

[صدای کودکان] پس اینم چند تا نکته شد که مگر آنکه فلکی جداگانه و افقی متفاوت دارد.

عجب!

که با احکام موزون و حقایق تابناک و حدود معین در الواحی محفوظ و مکتوب با دقایقی حساب شده و قابل اندازه‌گیری مشخص شده است.

بحث لوح و قلم و که بعد لوح و قلم و چقدر شیرین باز می‌کنه ایشون معنا رو.

بدین سان ما در افق و نشئه خود، حالا خود ما، در افق و نشئه خود در فلکی جداگانه و افقی متفاوت به سر می‌بریم و آنها در فلک و نشئه خود، اونام تو فلک و نشئه خودشون، و میان زمین و آسمان، حالا این زمینی که متعارف ما می‌بینیمش با آسمان، تازه این آسمانی که ما داریم می‌بینیم.

و الا هفت آسمان یا نه فلک.

خب؟

و میان زمین و آسمان فضایی‌ست که پانصد سال راه بینشان است.

تو یک آسمون، بین این زمین و یک آسمان.

ببین چه خبره.

حالا اینا مدعی‌اند که ما رفتیم تا نمیدونم کره فلان تا آخر آسمونو دیدیمو.

برای اینکه مفتضح نشم، کی آخرشو دیده؟

حرفا چیه؟

بشین سر جات بچه.

نه خبری از علم داره، نه.

بعد امام ما رم که می‌خواد تعریف کنه، تعریف می‌کنه.

نمی‌تونه جلوی علم تواضع نکنه.

تعریف می‌کنه.

اما میگه امام صادق مغز متفکر جهان شیعه.

تعریفشو ببین.

مغز متفکر جهان شیعه.

کتاب نوشتن.

چقدرم این کتاب پرفرو-- فروشه تو بازار.

من نوجوون بودم، هنوز مو تو صورتم در نیومده بود، روحش شاد مادرم این کتابو داد گفت بخون.

[صدای کودکان] حالا بماند.

بحث ما کتابشناسی که نیست.

ما هم در اون حد نیستیم.

[نفس عمیق] این تا اینجا.

خدا می‌دونه که بعداً هم میگن ریش ریش می‌شه.

چی میگن؟

چه اصطلاحی می‌برن؟

شما میگی مور مور.

[خنده] باشه.

هرچی شما دوست دارید.

خب این تا اینجا.

روزهای افق و سال‌های فلک‌شان مقدر و محفوظ است و شمارنده‌ی عمل.

همه اینا احساس شده، مشخص، دقیق.

حساب کتاب خدا دقیق.

حالا یه مقدار راحت‌تر می‌کنه بحث رو رقیق می‌کنه که همه بفهمیم.

بدین سان هر جنبنده‌ای از جنبندگان زمینی و دریایی، پرندگان، چهارپایان، حشرات و غیر حشرات، آن‌ها که زیر خاک‌اند و یا در افلاک می‌چرخند، گیاهخواران و گیاهان، مایعات و جامدات.

جالبه و جامدات جملگی ادراک دارند و هر یک از اجناس حیوانات بر حسب فاش شدن آفاق مشاهده می‌کنند یعنی ش-- به مقام شهود می‌رسند.

حالا آفاق‌شون، افق‌شون، نظام آفاقی‌شون در ادوار فلکی مشخص شد به شهود می‌افتند.

این شامل جامدات و آتش و غیره هم می‌شود.

حتی آتش، خاک همه.

هر یک از موضع اصلاح و نیکویی در فلکش و در مقام حکمت در افق خاص خودش قرار دارد.

عقل و تشخیص به سنت موثق و به شرع مربوط است تا در آن چه از نشانه‌های قدرت که می‌بیند کلمه را کامل گرداند تا در آنچه از نشانه‌های قدرت که می‌بیند کلمه را کامل گرداند.

همه اینا رمزه.

و این حال در انتظار سنت رحمانی و رحمت ربانی است.

بعد می‌زنه به آیات.

"تسبح له السماوات السبع والأرض ومن فيهن وإمن شيء إلا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبيحه".

هفت آسمان و زمین و هرچه در آنهاست تسبیح می‌کنند و هیچ موجودی نیست جز آنکه او را به پاکی می‌ستاید.

ولی، این ولیش خیلی دردناکه.

ولکن لا تفقهون تسبيحه.

ولی شما نمی‌فهمید.

آیه بعد.

"ولله يسجد".

و من نگران نباشید اینا آیات همش آیات سجده‌ست اما هیچ کدومشون سجده واجب نیست.

اون قبلیه آیه چهل و چهار اسرا بود.

این که الان می‌خونم پونزده رعد.

"ولله يسجد من في السماوات والأرض طوعا و كرها و ظلالهم بالغدو والآصال".

خواه و ناخواه برای خدا.

یعنی چه بخوان چه نخوان برای خداوند سجده می‌کنند.

همه آن کیا؟

همه آنها که در آسمان‌ها و زمین‌اند و سایه‌هایشان نیز بامداد و شامگاهان به سجده می‌آیند.

نه خودشون و سایه‌هاشون.

اینا سجده می‌کنند.

خیلی شیرینه.

ملا صدررا.

جان؟

مهریّت داره دیگه.

چی مهریّت داره؟

[پچ،پچ] از فلک [پچ،پچ] بله دیگه.

بله.

[پچ،پچ] بله، بله، بله.

بعداً که برید جلو.

حالا زبان ما یه مقدار الان بسته است که بگیم حالا به کی سجده می‌کنند و از کانال وجودی کی سجده می‌کنند و فعلاً بذارید بگذره.

ابن عربی می‌فرماید هیچ موجود صامتی وجود ندارد.

صامت یعنی چی؟

ها؟

ساکن.

ساکن.

بی‌صدا.

ایشون می‌فرماید هیچ موجود صامتی وجود ندارد.

در شرح همین رساله‌ای که دست منه.

اهل کشف و شهود صدای جمادات و نباتات را نیز می‌شنوند.

تکامل همه موجودات در نطق و زبان آنهاست.

باز ابن عربی می‌فرماید منظور اصلی این است که تمام موجودات پیرو یک اراده و دارای نظم می‌باشند و ظلالهم بود که سایه‌هاشون هم سجده می‌کنند.

جسم می‌فرماید این ظلالهم اون سایه‌هاشون.

می‌فرماید اینطوری ببینید چه تعبیر قشنگی می‌کنه.

جسم سایه روح است.

اینه بچه ها.

یه رمز باز شد.

اون سایه‌هاشون هم سجده می‌کنند یعنی فقط می‌- احسنت.

یعنی بدنشون هم داره سجده می‌کنه، روحشون هم سجده می‌کنه.

ذکر بامداد و شامگاه در اینجا به امتداد و گستردگی سایه‌ها در این اوقات اشاره دارد.

اشا-- امتداد سایه را به مثابه سجود آن دانست.

یعنی بازگشت به اصل بالغدو والآصال منظور از صبح و شام دوام و استمرار است.

جان؟

می‌شه اینجا نتیجه گرفت نماز صبح دو رکعته بعد هرچی آفتاب میاد بالاتر نماز چهار رکعتی می‌شود.

بله احسنت.

آفرین به شما.

آفرین به هوش و ذکاوت شما.

ساعت چنده آقا مهدی؟

نه و یازده.

خب وقت ما گذشته ما هم گازشو گرفتیم.

یه ربع دیگه.

خب فردا شبو که عمو نگرفتم.

یه دو تا دیگه، یکی دو تا دیگه آیه ایشون می‌فرماید.

بعد [مکث] منظور اصلیش رو میگم.

تا الان ما چه نتیجه‌هایی می‌گیریم؟

بفرمایید.

یکی بگه ببینم نسبت به سیر بحثمون.

لقاء الله بود و موت ارادی.

دیدن حضرت حق در مظاهر اسماعی و صفاتیش چه ربطی به این متنی داشت که از کتاب شریف خلق النعلین ابن قسی آندلسی خوندیم؟

بفرمایید.

جمعش در مورد نماز بود.

یعنی همین بحث سایه ما و افراد.

بیشتر برای عبادته که با عبادت به خدا می‌رسیم، به الله می‌رسیم.

یعنی چون همه چی تسبیح هم می‌گه دیگه.

تو نماز هم تسبیح تقدیس می‌کنه.

نه، نه.

این یک جلوه‌ش می‌شه نماز.

نه خیلی بهتر و کلی‌تر صحبت کنیم.

موت ارادی رو فراموش نکنیم.

چی بود اصلا؟

شما بفرمایید آقای ساداتی.

بگید می‌خوام صدق الله بگم وقتتون رو نگیرم.

آقا داوود بگو.

بچه زرنگ مسجد بلال.

زنده باشی.

بعد شما من رو باید یه موضوعی انداخت که [مکث] روایتی که مثلا برای شما [مکث] هفتاد یا هفتصد هزار محافظ مقرر شده.

بله از هفت تا هفتصد هزار.

بعد شما محوریت بودن انسان رو داره می‌گه که بعد بحث قلع و قلع یعنی تمهید رقیه که شما فرمودید که [مکث] در خدمت شما عرض کنم- خب.

فکر کنم فرمودید.

بله عرض کردم.

امه دیگه هم هستند یا بحث یه تناقض که فکر کنم پیش میاد شاید به شکل ظاهرا باشه.

حالا ایده‌ای که من برداشت کردم از فرمایش شما این بود که انسان محوره و کل امارت برای اینه که خدمت شما عرض کنم راهی بده ما به اون مقصد منظور برسیم.

حالا نمی‌دونم.

خب بله شما اون نهایت مقصود و مطلوب رو گفتید.

درست هم فرمودید.

ولی الان ما این رو نمی‌گفتیم.

اینکه- بعد مرحله بعدش می‌شد پس از چه مقربان و موت اختیاری بعد شد بحث حیووانات و جامدات و همه.

خب اینا چیکار می‌کنن این جامدات رو؟

ذکر دارند.

احسن.

لسان دارند.

چرا؟

چرا ذکر دارند؟

چرا لسان- رب خودشون رو می‌بینند.

آفرین، آفرین، آفرین.

شهود رب خودشون، نه؟

آفرین، آفرین، آفرین.

رب خودشون.

خب رب خودشون یعنی چی؟

یعنی اسمی که از حضرت حق پیاده شده دیگه.

یعنی شما اون نهایت و مطلوب رو شما آقا داوود فرمودی که آخر به اونجا می‌رسیم که اون قطب الاقطاب انسانه.

ولی کلاً ما نگاه می‌کنیم پیرامون‌مون.

چون یه بار دیگه بخونم جمله رو.

اصلاً چی شد که ما اینو گفتیم؟

حضرت استاد فرمودند: «پس خداوند با اینکه مقربان را به شهود ازلی می‌بیند» خدا می‌بیند.

«دوست دارد که مقربان او را در صور تجلیات» همینی که الان گفتیم از اون کتاب خوندیم این صور تجلیاته.

«و مظاهر اسماء و صفاتش» همینان، همین موجودات.

«ببینند.

حالا چی مانع؟

مقام دنیوی مقام حجاب است.

جز با رفع حجاب او را نمی‌بینند و رفع آن» یعنی رفع آن حجاب با چیه؟

می‌فرماید با موت ارادی است.

یا به موت ارادی است یا به موت طبیعی که هممون آخر سر میریم.

خب چرا اونجا الان یعنی آنچه کثرت پیرامون ما هست رو شما رمزگشایی کنی ازشون بفهمی اینا همه حیات دارن.

اینا همه اسم الله‌اند.

اینا ظهور حق‌اند.

هر کدوم یه اسم خاصی رو دارن.

یک ذکر خاصی رو دارن.

یک ملت امتی هستند.

یک مداری دارن.

فلکی دارن.

آسمانی دارن.

همه چی رو حساب احصا شده.

از اون اول که قلم که مذکر بر لوح که مؤنث کل ممکناً زوج ترکیبی.

اون مقدرات و قضای حکم، حکم محکم الهی رو نوشت همه داره پیاده می‌شه.

انسان فقط اینجا بی‌خبره.

همه حواسشون هست.

تمام عالم حواسشون هست.

همه در محضر حضورند.

مـ-- همه ذاکرند، همه مسبه‌اند.

الا این انسان بیچاره.

این غافله که در محضر حضوره.

می‌گه چشمتو باز کن ببین پروردگار سبحان رو همین جا ملاقات کن در کثرات، در مظاهر اسماعی و صفاتش.

این کتابا میاد این بلا رو سر ما میاره.

بعد تو خلوتت عین جلوت می‌شه.

اصلاً دیگه خلوت برداشته می‌شه.

شما تو خلوتت که میری تازه می‌شه جلوت.

این آشوبگاهه این، این کثرت و این بازار و این محیط و جامعه و اجتماع و چه می‌دونم این شلوغی‌ها و این جلوت و این‌ها این ظاهر این آشوبگاهه.

این آرامگاه نیست.

آرامگاه اون خلوته که خودش جلوت میاره.

یعنی چی؟

خلوت که می‌کنی تازه هر آنکس که ز حکمت برد توشه ای، جهانیست بنشسته در گوشه‌ای.

خودت می‌شی یک جهان.

مثل مرغ دیدی بچه‌هاش رو زیر بال و پر خودش می‌گیره؟

جسارتا یه مثال می‌زنم.

می‌بینی تو قطبی همه زیر و بال و پرتن.

جمادات از تو ذکر رو یاد می‌گیرن.

نباتات به تو نگاه می‌کنن ذکر می‌گن.

حیوانات از تو، به تو تأثیر می‌کنن به تو- احسنت.

بله.

که می‌فرمود پرندگان همراه او آوا می‌کنند.

از حضرت داوود یاد می‌گیرن دیگه.

این چه خبره؟

تو نظام کهن پیرامون همین زمینی که پا داری می‌کوبی روش میری.

اصلاً توجه هم بهش نداری.

حالا بذار، حالا بذار آقا، حالا بذار.

حالا بذار نفس حضرته عالی توجهش رو از همین بدن خوشگلت که جلو آینه چقدر باهاش ورمیری.

این زلف‌ها رو افشون می‌کنی و چی و.

بذار این توجهش رو برداره.

فکشفنا ان قطاعک رخ بده.

اونا، اونا تو، تو نمی‌کنی؟

خب اونا حالا دست به کار می‌شن.

فکشفنا ما کشف می‌کنیم قطاعک پرده‌ای که تو گذاشتی این حجاب رو برمی‌داریم.

اون موقع متأسفانه چون موت ارادی نداشتی اینجا به لقای خدا نرسیدی، اونجا بالاجبار می‌رسونیمت.

می‌شه چی؟

فبصر کالیوم حدید.

تیز، تیز، تیز لال مونی می‌گیری.

بهت وجودت رو می‌گیره.

می‌گه لال نمیری.

قدیم‌ها زیاد می‌گفتن اینو.

لال نمیري.

صلوات.

یادتونه؟

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

حالا هی این پا اون پا بشید شما هم بگید لال شی انشاالله حاجی بسه دیگه.

[خنده] اللهم بارک حرفمون، حرفمون ناپخته و نا تمام موند.

انشاالله به برکت حضرت زهرا شبای بعد.

تازه بحث پارسال هم فاطمیه گر گرفت بحثمون.

تازه بحث گر گرفته تو وادی لقاء الله.

دوباره به او قله رفتیم.

ما می‌خوایم سفره‌شو جمع کنیم.

[خنده] اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد