ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 138

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و سلام

جلسه‌ای از سلسلهٔ لقاء الله؛ سخنرانی شب دوم فاطمیهٔ اول هزار و چهارصد و چهار. حجت‌الاسلام شیخ عبدالزهراء. خود را به خدای منّان می‌سپاریم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.

شام غریبان مادر مظلوم

شام غریبان مادر مظلوم‌مان است. ان‌شاءالله آخرین یادگارشان هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد. پروردگار سبحان غم از دل آقامان بردارد؛ و همین، از ساحت حضرت، همهٔ ما و متعلقین ما را دعا کنند. صلواتی ختم بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

دو خط از فصل فردیه؛ شهود ازلی حق

چنان‌چه خاطر شریفتان باشد، دیشب دو خط از فصل فردیه — یعنی آخرین فصل فصوص — را برایتان خواندیم. حالا فرمایش حضرت استاد را ذیل همان دو خط عرض می‌کنم.

خداوند با این‌که مقرّبان را به شهود ازلی می‌بیند — با شهود ازلی‌اش

«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ» (حدید/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و اوست آخر.

همهٔ اهل تقرّب را، مؤمنین را، می‌بیند حضرت حق. و

«وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ» (شوری/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست شنوای بینا.

دیگر می‌بیند. با این حال دوست دارد که مقرّبان او را در صورِ تجلّیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند. یعنی بندگانش هم خدا را ببینند؛ در صورت‌هایی که پروردگار سبحان در آن صورت‌ها تجلّی می‌کند.

مثل این‌که پروردگار سبحان آدم را به صورت خودش خلق کرد. آن روایت را می‌دانید:

«إِنَّ ٱللَّهَ خَلَقَ ءَادَمَ عَلَىٰ صُورَتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خداوند آدم را بر صورت خویش آفرید.

حالا آن‌جا خیلی حرف‌ها داریم. در این روایت که الان عرض کردم، به وقتش ان‌شاءالله باید بگوییم. فعلاً مقام بحث چیز دیگری است. پس پروردگار سبحان دوست دارد که مقرّبین در صور تجلّیات و مظاهر اسماء و صفاتش خدا را ببینند.


مقام دنیا حجاب است؛ موت ارادی یا طبیعی

خب چه چیز مانع می‌شد؟ مقام دنیوی مقام حجاب است؛ جز با رفع حجاب او را نمی‌بینند. و رفع آن یا به موت ارادی است یا به موت طبیعی.

ما موت ارادی را یک چیزکی درباره‌اش گفته‌ایم. موت ارادی، به یک معنا اختیاری است. اگر کسی عاشق خداست باید برود سمت موت ارادی و اختیاری.

این فرق می‌کند با آن‌که بعضی می‌روند سر سفرهٔ معارف می‌نشینند به طمع رسیدن به کرامات و به کشف و این‌ها. آن‌ها از نظر بعضی از بزرگان — مثل علامه طباطبایی می‌فرمود — این‌ها مشرک‌اند. خیلی خطرناک است. این فرق می‌کند.

این راه است؛ این طریقه است؛ سیر و سلوک است. بحث موت ارادی این نیست که برویم «خب عشق است، برویم به موت ارادی برسیم، یک حالی‌هولی بکنیم». این حرف‌ها نیست اصلاً. طریقه است. سالک باید این مسیر را برود.

چرا؟ نسبت به سایر بحث، چرا باید برود؟ چون خدا دوست دارد. خدا چون دوست دارد بنده‌اش او را در تجلّیاتش — تجلّیات صفاتی و اسمائی‌اش — ببیند، راهش هم حضرت استاد می‌فرمود موت ارادی است.


کثرت در عین وحدت؛ کلمات مکنونه

امشب می‌خواهم طوری بگویم که مقدارِ همه‌فهم باشد، اذیت نشوید. چون امروز درس هفتم و هشتم از لوح دومِ شرح مصباح الانسِ مرحوم ابن‌فناری را توسط حضرت استاد گوش می‌دادم. همین تجلّیات حضرت حق به صفات و اسمائش در خلائق را صحبت می‌کرد. خواستم آن را برایتان ارائه بدهم؛ یک مقدار سنگین است — اگرچه صد و چهل جلسه برایتان همین حرف را زده‌ام؛ چون این را — دیدن کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت — عرض کرده‌ایم.

ملا محسن فیض حقیقت این را می‌گیرد همان لقاء الله. در کتاب شریف کلمات مکنونه‌اش ما چند جلسه صحبت کردیم؛ چندین جلسه. اما آن باشد طلبتان که اذیت نشوید. این شب‌ها بعضی به عشق روضه بیشتر می‌آیند؛ حوصلهٔ این حرف‌ها را شاید نداشته باشند. تازه من رقیق می‌کنم بحث را؛ باز می‌دانم شاید برای بعضی سنگین باشد. با توکّل به حضرت حق.


خلع النعلین ابن‌قسی

این کتاب «خلع النعلین و اقتباس النور من موضع القدمین» را مرحوم ابن‌قسی اندلسی نوشته است. جالب است که ببینید: این کتاب را یکی از شرح‌هایش ابن‌عربی است. یعنی آن کتابی که اول من از آن به عنوان مادر دست گرفتم، متن درس‌مان دست گرفتم — این کتابِ زیرین، «ممد الهمم»، شرح استاد بر فصوص ابن‌عربی است — همین کتاب، کتابی است که ابن‌عربی شرحش داده. خیلی این را زیر و رو کرده‌ام.

کتاب بسیار با رمز است؛ یعنی با رمز، کلمات سنگین و عرشی را برهنه بیان نکرده؛ با رمز بیان کرده. در قسمت ملکوتیاتش — کتاب قسمت‌بندی شده: بحث محمّدیات دارد، ملکوتیات دارد؛ بعد می‌رود فردوسیات، رحمانیات؛ همین‌طور بحث را ادامه می‌دهد.

یکی از جاهایی که یک مقدار همه‌فهم‌تر رمزی گفته، اما نسبت به جاهای دیگر کتاب برهنه‌تر و بی‌پروا‌تر سخن گفته، آن تکّه‌اش را من با یک زیرکی می‌خواهم برایتان بخوانم که فکر می‌کنم تقریباً همه‌فهم باشد؛ البته با مقدّماتی که تا حالا گذرانده‌اید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ يَٰزَهْرَآءُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده، ای زهرا.

همهٔ جنبندگان امّت‌اند

ایشان اشاره می‌کنند به این آیه. یکی از آیات حضرت حق را می‌خوانم. اشاره می‌کنم به این‌که تمام آنچه در آسمان‌ها و در زمین وجود دارد، همه‌شان مظاهر اسمائی حق‌اند و به یک معنا امّت‌اند. حتی پرندگانی که در آسمان‌اند، چرندگانی که در زمین‌اند، یا خزندگان، یا آن‌هایی که در آب آبزی‌اند، کرم‌هایی که زیر زمین می‌لولند: این‌ها امّت‌اند؛ مثل شماها که یک امّتی هستید. این‌ها هم امّت‌اند.

بعد اشاره می‌کند به این‌که همهٔ این‌ها بر اساس آیاتی از قرآن ذاکر و مسبّح حضرت حق‌اند؛ تسبیح می‌گویند. اشاره به آن آیه می‌کند که شما تسبیح آن‌ها را نمی‌شنوید.

دابّه یعنی چه؟ جنبنده. هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست، و هیچ پرنده‌ای نیست که با دو بالش بپرد، مگر این‌که این‌ها امّت‌هایی هستند مثل شما. تا حالا فکر کرده بودید به این؟ آیهٔ قرآن است ها.

«وَمَا مِن دَآبَّةٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا طَٰٓئِرٍۢ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم ۚ مَّا فَرَّطْنَا فِى ٱلْكِتَٰبِ مِن شَىْءٍۢ ۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ» (انعام/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست و هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود بپرد، مگر آن‌که امّت‌هایی همانند شمایند. ما در کتاب از هیچ چیز فروگذار نکرده‌ایم؛ سپس به‌سوی پروردگارشان محشور می‌شوند.

سوره‌اش سورهٔ انعام است، آیهٔ سی و هشت. خواستید رجوع کنید. نه یعنی حالت قبیله دارند و منظورشان انسان‌هاست. اصلاً امّت یعنی چه؟ امّت کلّی‌تر از ملّت است. ملّت آن است که قبیله و قشیر و این‌ها می‌شوند ملّت. امّت می‌شوند مثلاً امّت پیغمبر که می‌گویند؛ خیلی کلّی‌ترند.

بحث تکوین است. این بحث تشریع نیست که بگویی مؤمن و کافر. نه. همهٔ پرنده‌ها، همهٔ جنبنده‌ها. حالا در متن یک ذرّه سؤال برایتان در آیه پیش می‌آید، اما خیلی شیرین بازش می‌کند.

اگر شما حوصله داشتید — و بعضی نمی‌گفتند «دیگر ما داریم کهیر می‌زنیم، ان‌قدر بحث لقاء الله را طولش دادی، دیگر جمعش کن»؛ به من گفته‌اند بعضی. اشکالش را بگو. من همین یکی‌دو صفحه‌ای که این‌جا برایتان می‌خواهم از رو بخوانم و رموزشان را، همین رموز این چند خط را برایتان باز می‌کردم. لقاء الله تا حالا چند جلسه شده؟ تقریباً صد و چهل جلسه. اگر اغراق نکنم صد جلسه می‌خواهد رموزش باز شود.

یک وجهش این است که آن پرنده‌هایی هم که الان هستند امّت پیغمبرند؛ مثلاً قبلاً امّت نوح بودند. بله؛ یک وجهش این است. البته همه نسبت به پیامبر عزیز عالم همه امتش‌اند؛ همه. قبل و بعد. قبل و بعد. چون اشرف است دیگر؛ خاتم است. حالا آن بحث‌ها را فعلاً کاری نداشته باشیم.


ما فرّطنا فی الکتاب؛ علم اوّلین و آخرین

بعد:

«مَّا فَرَّطْنَا فِى ٱلْكِتَٰبِ مِن شَىْءٍۢ» (انعام/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما در کتاب از هیچ چیز فروگذار نکرده‌ایم.

الله اکبر. همین آیهٔ قرآن را دارم می‌خوانم. پروردگار سبحان می‌فرماید که ما کوتاهی نکردیم در آن‌چه در کتاب آوردیم. یعنی کأنّ همه چیز در کتاب است.

«وَلَا رَطْبٍۢ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِى كِتَٰبٍۢ مُّبِينٍۢ» (انعام/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ تر و خشکی نیست مگر آن‌که در کتابی روشن است.

همه چیز توش جمع است. شماها خبر ندارید. این‌که ابن‌مسعود گفت:

«مَنْ أَرَادَ عِلْمَ ٱلْأَوَّلِينَ وَٱلْءَاخِرِينَ فَلْيُثَوِّرِ ٱلْقُرْءَانَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که علم اوّلین و آخرین را بخواهد، قرآن را زیر و رو کند — شخم بزند.

شخم بزنید قرآن را؛ علم اوّل و آخر توش است. این را از آیهٔ قرآن برداشت کرده‌اند دیگر. کاتب وحی بوده ابن‌مسعود.

«ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ» (انعام/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس به‌سوی پروردگارشان محشور می‌شوند.

بعد شما محشور می‌شوید. حشر یعنی جایی که همه در یک نقطه مجتمع می‌شوند، متمرکز می‌شوند؛ که قبلاً بحثش گذشته.

حالا این آیه را که می‌آورد، ببینید چگونه بازش می‌کند ابن‌قسی. یکی از عرفا بوده. بعضی متأسفانه چوبِ متصوّفه را به ایشان زده‌اند. بله، صوفی بوده؛ اما صوفی که به قول حضرت استاد از نوع خوبش. مثل الان ما نداریم شیعهٔ انگلیسی، شیعهٔ آمریکایی؛ آن موقع هم صوفی‌ها این شکلی‌اند. صوفیّه به حق داریم، صوفیّه باطل داریم — که یک بار یادم است یک جلسه درباره‌اش صحبت کردیم، نظرات بزرگان را گفتیم. اصلاً فیلسوف را قبلاً گفتیم یا صوفی معنایش چه بود: عاشق حکمت، عاشق فلسفه.


لقاء الله: دیدن حق در مظاهر اسمائی

حواسمان پرت نشود از بحث‌ها. بحث لقاء الله است اوّلاً. لقاء الله را به فرمایش حضرت استاد الان از روی کتابش خواندیم؛ شرح فصوص — ممد الهمم.

می‌فرماید یعنی این‌که پروردگار سبحان دوست دارد نه فقط او تو را ملاقات کند؛ تو هم او را ملاقات کنی. اما ابتدا به موت ارادی، در دیدن حق: تجلّیات حق در اشیاء؛ در اسمائش که ظاهر شده‌اند؛ در ظهور اسماء و صفاتش؛ در همین کثرات. این‌جا ببین خدا را.

حالا تو باید بروی — با موت اجباری بروی به مرتبهٔ مثالی. نفس ناطقه‌ات توجّهش را از این بدن بردارد؛ بروی به رتبهٔ بعدی عالم، به رتبهٔ مثالی، و بدن مثالی‌ات این بدن را این‌جا بگذارد؛ بروی پوست بیندازی مثل مار. بروی آن‌جا و دیگر بدون پرده، بدون حجاب — چون این اسماء و صفات، این ظهورات اسماء و صفات، این‌ها همه حجاب‌اند — بدون حجاب ببینی.


اگر این‌جا خو کردی، برزخ سخت نیست

اگر این‌جا عادت کردی، دیدی — عادت به معنای مصطلحِ بدش نه ها — اگر خو کردی این‌جا با دیدن حق در مظاهرش، آن‌جا دیگر سختی برزخ نداری؛ چون مأنوسی. انس گرفته‌ای تو دنیا باهاش.

بعضی می‌گویند داستان و قصّه بگو حال کنیم. داستان و قصّه این همه دارند می‌گویند؛ بروید بشنوید. بعد تو برزخ هفتصد سال جان بکشید تا حجاب‌ها برداشته شود؛ تا تازه قبول کنید که موت حاصل شده. اصلاً نمی‌خواهید بپذیرید موت حاصل شده. ان‌قدر گرفتار حجابید. اجباری نیست.

فرمایش ایشان است. اگر خودِ حالش را دارید یا نه؛ چون هر حرفی سنگین است، خیلی پر رمز و راز است.

این به موت رسیدن را باید به کلّش برسیم که آن‌ور برزخ آب شود، یا به پلهٔ اوّلش هم مثلاً باید برسیم آن‌ور باز شود؟ نه: هر مقدار این‌جا شما مراتب موت را درک کنی، آن‌ور برزخت برداشته می‌شود. بله؛ هر مراتب موت. مراتب دارد.

خب حالا شما فقط در وجه ظاهر دیدی، چشیدی، رسیدی به این‌که آن‌چه پیرامونت — چه در خودت، چه در پیرامون — هست، این‌ها اسم الله‌اند. این را درک کردی. حالا بهتان می‌چشانند. صبر کنید.

من آن اوایل که این‌ها را می‌خواندم علم فکری بود برایمان. الان هم البته هست؛ ادّعایی نداریم. ولی گاهی اوقات یکهو می‌گیردت. یعنی در خلوتی می‌آید سراغت. خیلی این‌ها کارشان را بلدند این حقایق. مثل یک عقاب می‌آید سراغت. این حقایق در خلوتت حالا می‌آید سراغت.

ان‌شاءالله اگر حالش را داشتید یکشنبه‌ها که بیایید، آن‌جا بحث عقل عملی را داریم می‌گوییم یعنی چه. قشنگ این‌ها را باز می‌کنیم که شما بخواهید نماز بخوانید، چگونه نمازت بشود نماز. دیگر حداقل نماز را داشته باشد. از همین؛ راهش همین است.

ظهور اسماء و صفات. که شما نماز داری می‌خوانی، خودت را هم دیگر نمی‌بینی. می‌بینی یکپارچه خودت با زمین و زمان در حال صلاتید. صلات یعنی سوختن. دارید می‌سوزید؛ آتش می‌گیرید؛ گداخته‌اید. و ظاهرش می‌شود تسبیح؛ می‌شود ذکر. بعد هرچه می‌بینی و می‌شنوی و می‌چشی، حق می‌بینی و می‌شنوی و می‌چشی. حالا بگذار برویم جلو. ما هنوز به متن نرسیده‌ایم؛ نصف وقتمان رفته.

می‌خواهم از این فرصت طلایی بعد از روزه‌های فاطمیه استفاده کنم. زرنگ باشم.


رموز ملکوتیات: افلاک و آفاق

حالا ایشان آیه را آورد در بحث ملکوتیات، این فرمایش‌شان. می‌فرماید: اگر خداوند بر حال افلاک آگاه‌مان سازد و پذیرای تابش آفاق او شویم — این یک رمز — به پایه‌ای ترقّی کنیم، می‌رسیم به پایه‌ای که احکام را به درستی برنهیم.

ربط حکم، حکمت، حکم شرع دین، دستور حق، با تابش آفاق — نظام آفاقی — و ربط آن با آگاهی ما از افلاک: این‌ها همه رمز است. متأسفانه نه من جرأت بیانش را الان دارم، نه هر گوشی حال شنیدنش. رد می‌شویم. فعلاً ظاهرش را داشته باشید.

و در حدود بیندیشیم و اوزان وجود را راست گردانیم. ببین، همه دارد با رمز حرف می‌زند. باید پیاده شود این کلمات.


هر جنس و نوعی فلکی جداگانه دارد

از این رو هیچ جنس و نوعی نیست مگر آن‌که فلکی جداگانه دارد — دوباره یک رمز. هر جنس و نوعی در میان همهٔ این کثرات — که یکی شمای انسان — هر کدام از این‌ها یک فلک و یک افق متفاوت دارند. الله اکبر. چه نگاهی. لذا تسبیحات‌شان هم با هم متفاوت‌اند.

توحید مفضّل را اگر خوانده باشید، آن کتاب شریف: امام صادق علیه‌السلام یکی‌یکی می‌گوید هر کدام از این حیوان‌ها چه تسبیحی دارند؛ ذکرشان چیست. می‌فرماید.

حالا بین این همه، انسان است که تمام اسماء را می‌تواند بردارد — هم از جمال و جلال می‌تواند، حتی اسماء ترکیبی را هم می‌تواند بردارد — اما تو در یک دانه‌اش مانده‌ای. می‌خواهد بگوید الله اکبر را بگوید برای نماز، جانش به لب می‌آید. حس کنید آن‌ها این‌طوری نیستند. آن‌ها فقط یک ذکرند؛ تک‌ذکرند. حتی ملائکه:

«سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلرُّوحِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سبّوح و قدّوس است پروردگار فرشتگان و روح.

تسبیح غذاشان است؛ تقدیس آبشان. یا ربّ — تا آن روح آن‌جا را از دست زهرا نگیرید ها. این‌ها همه‌جا یک معنا نمی‌دهند. حواستان باشد. این خودش یک نکته است.

«سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا وَرَبُّ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سبّوح و قدّوس است پروردگار ما و پروردگار فرشتگان.

نهایت می‌توانند تا ربّ خودشان بروند. تسبیح‌گو و تقدیس‌گوی ربّ خودشان‌اند. ولی انسان این‌طوری نیست. می‌تواند تا جایی برسد که به لقاء الله برسد؛ یعنی همهٔ اسماء. ملائکه هم نمی‌توانند. چرا من و شما؟ حتی جن هم این ظرفیت را ندارد. اشتباهی می‌گویند به عقل جن نمی‌رسد. عقل جن کوچک است؛ قدرت بدنی‌اش زیاد است. انسان ضعیف است.

«يَٰرَبِّ ٱرْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا به ناتوانی بدنم رحم کن.

اما عقلش شدید القوا است. پس این هم چند نکته شد: مگر آن‌که فلکی جداگانه و افقی متفاوت دارد.


الواح محفوظ؛ نشئهٔ هر موجود

عجب! که با احکام موزون و حقایق تابناک و حدود معیّن، در الواحی محفوظ و مکتوب، با دقایقی حساب‌شده و قابل اندازه‌گیری مشخّص شده است. بحث لوح و قلم — که بعد لوح و قلم را چقدر شیرین باز می‌کند ایشان معنا را.

بدین سان ما در افق و نشئهٔ خود — حالا خود ما — در افق و نشئهٔ خود در فلکی جداگانه و افقی متفاوت به سر می‌بریم؛ و آن‌ها در فلک و نشئهٔ خود. و میان زمین و آسمان — حالا این زمینی که متعارف ما می‌بینیمش با آسمان؛ تازه این آسمانی که ما داریم می‌بینیم. و الّا هفت آسمان یا نه فلک.

و میان زمین و آسمان فضایی است که پانصد سال راه بینشان است. تو یک آسمان؛ بین این زمین و یک آسمان. ببین چه خبر است.

حالا این‌ها مدّعی‌اند که ما رفتیم تا نمی‌دانم کرهٔ فلان، تا آخر آسمان را دیدیم. برای این‌که مفتضح نشوم: کی آخرش را دیده؟ حرف‌ها چیست؟ بنشین سر جایت. نه خبری از علم دارد، نه.

بعد امام ما را که می‌خواهد تعریف کند، تعریف می‌کند. نمی‌تواند جلوی علم تواضع نکند. تعریف می‌کند. اما می‌گوید امام صادق مغز متفکّر جهان شیعه. تعریفش را ببین: مغز متفکّر جهان شیعه. کتاب نوشته‌اند. چقدر هم این کتاب پرفروش است تو بازار. من نوجوان بودم، هنوز مو تو صورتم درنیامده بود؛ روحش شاد، مادرم این کتاب را داد گفت بخوان. حالا بماند. بحث ما کتاب‌شناسی که نیست. ما هم در آن حد نیستیم.

روزهای افق و سال‌های فلک‌شان مقدّر و محفوظ است و شمارندهٔ عمل. همهٔ این‌ها احصا شده، مشخّص، دقیق. حساب‌کتاب خدا دقیق است. حالا یک مقدار راحت‌تر می‌کند بحث را؛ رقیق می‌کند که همه بفهمیم.


ادراک همهٔ موجودات؛ حتی جامدات و آتش

بدین سان هر جنبنده‌ای از جنبندگان زمینی و دریایی، پرندگان، چهارپایان، حشرات و غیر حشرات، آن‌ها که زیر خاک‌اند یا در افلاک می‌چرخند، گیاه‌خواران و گیاهان، مایعات و جامدات — جالب است: و جامدات — جملگی ادراک دارند. و هر یک از اجناس حیوانات بر حسب فاش شدن آفاق مشاهده می‌کنند؛ یعنی به مقام شهود می‌رسند. حالا آفاق‌شان، افق‌شان، نظام آفاقی‌شان در ادوار فلکی مشخّص شد به شهود می‌افتند.

این شامل جامدات و آتش و غیره هم می‌شود. حتی آتش، خاک، همه. هر یک از موضع اصلاح و نیکویی در فلکش و در مقام حکمت در افق خاص خودش قرار دارد.

عقل و تشخیص به سنّت موثّق و به شرع مربوط است تا در آن‌چه از نشانه‌های قدرت که می‌بیند کلمه را کامل گرداند. همهٔ این‌ها رمز است. و این حال در انتظار سنّت رحمانی و رحمت ربّانی است. بعد می‌زند به آیات.


تسبیح هفت آسمان و زمین

«تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبْعُ وَٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (اسراء/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هفت آسمان و زمین و هر که در آن‌هاست برای او تسبیح می‌گویند؛ و هیچ چیز نیست مگر آن‌که به ستایش او تسبیح می‌کند، ولی شما تسبیح‌شان را درنمی‌یابید.

هفت آسمان و زمین و هرچه در آن‌هاست تسبیح می‌کنند و هیچ موجودی نیست جز آن‌که او را به پاکی می‌ستاید. ولی — این «ولی»‌اش خیلی دردناک است —

«وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (اسراء/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولی شما تسبیح آنان را درنمی‌یابید.

ولی شما نمی‌فهمید. آیهٔ چهل و چهار اسراء بود. نگران نباشید؛ این‌ها آیات همه آیات سجده است اما هیچ‌کدام‌شان سجدهٔ واجب نیست.


سجدهٔ آسمان و زمین و سایه‌ها

آیهٔ بعد. این که الان می‌خوانم آیهٔ پانزده رعد:

«وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ طَوْعًۭا وَكَرْهًۭا وَظِلَٰلُهُم بِٱلْغُدُوِّ وَٱلْءَاصَالِ ۩» (رعد/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که در آسمان‌ها و زمین است، خواه و ناخواه، برای خدا سجده می‌کند و سایه‌هایشان نیز بامداد و شامگاه.

خواه و ناخواه برای خدا — یعنی چه بخواهند چه نخواهند — برای خداوند سجده می‌کنند. همهٔ آن‌ها که در آسمان‌ها و زمین‌اند؛ و سایه‌هایشان نیز بامداد و شامگاهان به سجده می‌آیند. نه خودشان؛ و سایه‌شان. این‌ها سجده می‌کنند. خیلی شیرین است.

بعداً که بروید جلو. حالا زبان ما یک مقدار الان بسته است که بگوییم حالا به کی سجده می‌کنند و از کانال وجودیِ کی سجده می‌کنند؛ فعلاً بگذارید بگذرد.


ابن‌عربی: هیچ موجود صامتی نیست

ابن‌عربی می‌فرماید هیچ موجود صامتی وجود ندارد. صامت یعنی چه؟ ساکن؛ بی‌صدا. ایشان می‌فرماید هیچ موجود صامتی وجود ندارد. در شرح همین رساله‌ای که دست من است. اهل کشف و شهود صدای جمادات و نباتات را نیز می‌شنوند. تکامل همهٔ موجودات در نطق و زبان آن‌هاست.

باز ابن‌عربی می‌فرماید منظور اصلی این است که تمام موجودات پیرو یک اراده و دارای نظم می‌باشند. و «ظلالهم» بود که سایه‌هاشان هم سجده می‌کنند.


جسم سایهٔ روح است

جسم می‌فرماید این ظلالهم آن سایه‌هاشان. می‌فرماید این‌طوری ببینید چه تعبیر قشنگی می‌کند: جسم سایهٔ روح است. این است. یک رمز باز شد. آن سایه‌هاشان هم سجده می‌کنند یعنی بدن‌شان هم دارد سجده می‌کند، روح‌شان هم سجده می‌کند.

ذکر بامداد و شامگاه در این‌جا به امتداد و گستردگی سایه‌ها در این اوقات اشاره دارد. امتداد سایه را به مثابهٔ سجود آن دانست؛ یعنی بازگشت به اصل. «بالغدوّ والآصال»: منظور از صبح و شام دوام و استمرار است.

می‌شود این‌جا نتیجه گرفت نماز صبح دو رکعت است؛ بعد هرچه آفتاب می‌آید بالاتر نماز چهار رکعتی می‌شود. بله. ساعت گذشته؛ وقت ما گذشته. فردا شب را هم عزا نگرفته‌ام. یکی‌دو تا آیهٔ دیگر ایشان می‌فرماید. بعد منظور اصلی‌اش را می‌گویم.


جمع بحث: ذکر، لسان، شهود ربّ

تا الان ما چه نتیجه‌هایی می‌گیریم نسبت به سیر بحث‌مان؟ لقاء الله بود و موت ارادی. دیدن حضرت حق در مظاهر اسمائی و صفاتی‌اش چه ربطی به این متنی داشت که از کتاب شریف خلع النعلین ابن‌قسی اندلسی خواندیم؟

این یک جلوه‌اش می‌شود نماز. نه؛ خیلی بهتر و کلّی‌تر صحبت کنیم. موت ارادی را فراموش نکنیم.

جمادات ذکر دارند. احسنت. لسان دارند. چرا ذکر دارند؟ چرا لسان؟ ربّ خودشان را می‌بینند. شهود ربّ خودشان. ربّ خودشان یعنی چه؟ یعنی اسمی که از حضرت حق پیاده شده دیگر.

نهایت مقصود و مطلوب این است که قطب الاقطاب انسان است. ولی کلّاً ما نگاه می‌کنیم پیرامون‌مان. چون یک بار دیگر جمله را بخوانم. اصلاً چه شد که ما این را گفتیم؟ حضرت استاد فرمودند:

پس خداوند با این‌که مقرّبان را به شهود ازلی می‌بیند، دوست دارد که مقرّبان او را در صور تجلّیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند.

خدا می‌بیند. دوست دارد که مقرّبان او را در صور تجلّیات — همین که الان گفتیم؛ از آن کتاب خواندیم این صور تجلّیات است — و مظاهر اسماء و صفاتش — همین‌اند؛ همین موجودات — ببینند.

حالا چه مانع؟ مقام دنیوی مقام حجاب است. جز با رفع حجاب او را نمی‌بینند. و رفع آن — یعنی رفع آن حجاب — با چیست؟ می‌فرماید با موت ارادی است؛ یا به موت ارادی است یا به موت طبیعی که همه‌مان آخر سر می‌رویم.


انسان غافل در محضر حضور

خب چرا آن‌جا؟ یعنی آن‌چه کثرت پیرامون ما هست را شما رمزگشایی کنی؛ ازشان بفهمی این‌ها همه حیات دارند. این‌ها همه اسم الله‌اند. این‌ها ظهور حق‌اند. هر کدام یک اسم خاصّی را دارند. یک ذکر خاصّی را دارند. یک ملّت‌امّتی هستند. یک مداری دارند؛ فلکی دارند؛ آسمانی دارند. همه چیز را حساب احصا شده.

از آن اوّل که قلم — که مذکّر — بر لوح — که مؤنّث — کلّ ممکن زوج ترکیبی است. آن مقدّرات و قضای حکم، حکم محکم الهی را نوشت؛ همه دارد پیاده می‌شود. انسان فقط این‌جا بی‌خبر است. همه حواس‌شان هست. تمام عالم حواس‌شان هست. همه در محضر حضورند. همه ذاکرند؛ همه مسبّح‌اند. الا این انسان بیچاره. این غافل که در محضر حضور است.

می‌گوید چشمت را باز کن؛ ببین؛ پروردگار سبحان را همین‌جا ملاقات کن در کثرات، در مظاهر اسمائی و صفاتش. این کتاب‌ها می‌آید این بلا را سر ما می‌آورد.


خلوت که جلوت می‌آورد

بعد تو خلوتت عین جلوت می‌شود. اصلاً دیگر خلوت برداشته می‌شود. شما تو خلوتت که می‌روی تازه می‌شود جلوت. این آشوبگاه است این کثرت و این بازار و این محیط و جامعه و اجتماع و این شلوغی‌ها و این جلوت: این ظاهرِ این آشوبگاه است. این آرامگاه نیست. آرامگاه آن خلوت است که خودش جلوت می‌آورد.

یعنی چه؟ خلوت که می‌کنی تازه:

هر آن‌کس که ز حکمت برد توشه‌ای / جهانی است بنشسته در گوشه‌ای

خودت می‌شوی یک جهان. مثل مرغ دیدی بچّه‌هایش را زیر بال و پر خودش می‌گیرد؟ جسارتاً یک مثال می‌زنم. می‌بینی تو قطبی؛ همه زیر بال و پرند. جمادات از تو ذکر را یاد می‌گیرند. نباتات به تو نگاه می‌کنند ذکر می‌گویند. حیوانات از تو، به تو تأثیر می‌کنند.

که می‌فرمود پرندگان همراه او آوا می‌کنند. از حضرت داوود یاد می‌گیرند دیگر. این چه خبر است؟ تو نظام کهن پیرامون همین زمینی که پا داری می‌کوبی روش می‌روی. اصلاً توجّه هم بهش نداری.


فکشفنا عنک غطاءک

حالا بگذار نفسِ حضرتِ عالی توجّهش را از همین بدن خوشگلت که جلو آینه چقدر باهاش ور می‌روی — این زلف‌ها را افشان می‌کنی و چه و — بگذار این توجّهش را بردارد. «فکشفنا» رخ بدهد. آن‌ها، آن‌ها تو نمی‌کنی؟ خب آن‌ها حالا دست به کار می‌شوند.

«لَّقَدْ كُنتَ فِى غَفْلَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌۭ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً از این در غفلت بودی؛ پس پرده‌ات را از تو برداشتیم و چشم تو امروز تیز است.

«فکشفنا»: ما کشف می‌کنیم. «غطاءک»: پرده‌ای که تو گذاشتی؛ این حجاب را برمی‌داریم. آن موقع متأسّفانه چون موت ارادی نداشتی این‌جا به لقای خدا نرسیدی، آن‌جا بالاجبار می‌رسانیم‌ات. می‌شود چه؟

«فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌۭ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چشم تو امروز تیز است.

تیز، تیز، تیز. لال‌مونی می‌گیری. بهت وجودت را می‌گیرد. می‌گوید لال نمیری. قدیم‌ها زیاد می‌گفتند این را. لال نمیری. صلوات. یادتان هست؟

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

بحث ناپخته ماند؛ سفرهٔ لقاء الله هنوز گرم است

حرف‌مان ناپخته و ناتمام ماند. ان‌شاءالله به برکت حضرت زهرا شب‌های بعد. تازه بحث پارسال هم فاطمیه گرم گرفت بحث‌مان. تازه بحث گرم گرفته تو وادی لقاء الله. دوباره به آن قلّه رفتیم. ما می‌خواهیم سفره‌اش را جمع کنیم.

«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر مولای ما صاحب زمان برکت نازل کن.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.