ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 136

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و سلام بر امام عصر

جلسه‌ای از سلسلهٔ لقاءالله؛ سخنرانی شب جمعهٔ یکم آبان ۱۴۰۴؛ حجت‌الاسلام شیخ عبدالزهراء. جلسهٔ صد و سی و ششم.

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌کنیم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت، و از فضل او می‌خواهم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

ادامهٔ فصوص؛ شوق حق به دیدار مقربان

در انتهای کتاب فصوص ابن‌عربی بودیم، در موضوع لقاءالله. بخشی را که هفتهٔ پیش نیمه‌کاره ماند دوباره می‌خوانیم.

فرموده‌اند که پس شوق حق مر این مقربان راست، با اینکه آن‌ها را می‌بیند؛ پس دوست دارد آن‌ها او را ببینند، و مقام دنیوی عبایی از آن دارد. پس شبیه است به قول خداوند سبحان که «حتی نعلم»، با اینکه خود عالم است.

«حَتَّىٰ نَعْلَمَ» (محمد/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا بدانیم.

این تکه، فرمایش ابن‌عربی بود. آن تکه که اکنون می‌خوانم، شرح علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه است.

یعنی خداوند با اینکه مقربان را به شهود ازلی می‌بیند، دوست دارد که مقربان او را در ثغرِ تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند. و مقام دنیوی، مقام حجاب است. جز با رفع حجاب او را نمی‌بینند؛ و رفع آن یا به موت ارادی است یا به موت طبیعی.

پس این قول حق‌تعالی شبیه آن فرمایش اوست که فرمود «حتی نعلم»، با اینکه خود عالم است. یعنی با اینکه همهٔ معلومات ازلاً و ابداً برای او حاصل است، در مقام اعتبار و تجلیات اسم خبیر، در ثغر مظاهر، فرموده است «حتی نعلم». با اینکه همه حاضرند در محضر او. اما دوست دارد که همه هم او را ببینند، و پروردگار سبحان بداند که دیگران به او توجه کردند.

شوق اینجاست. خدا مقربان را می‌بیند؛ از ازل می‌بیند. علمش ناقص نیست که بخواهد بعداً بداند. اما در نشئهٔ ظهور، در ثغر مظاهر، دوست دارد همین دیدار از آن‌سو هم واقع شود: آن‌ها او را ببینند. دنیا این دیدار را می‌پوشاند. حجاب که برداشته شود — به موت ارادی یا به موت طبیعی — شوق حق اجابت می‌شود.


عشق کل به جزء

عرض کردیم این عشق، عشق کل به جزء است؛ مثل عشق پیغمبر به جنس زن — سوای موضوع غریزی — به عنوان اینکه زن از مرد خلق شده، کل به جزء عشق می‌ورزد.

از همین حیث شاید بشود گفت عشق مرد به همسرش بیشتر از عشق زن به مرد است. علیرغم ادعای زن‌ها. زن‌ها مدعی‌اند نه، عشق ما به تو بیشتر است از تو به من. شاید این را همه‌تان از همسرانتان شنیده باشید. ما هم می‌گوییم باشد، قبول. اما هیچ‌وقت او نمی‌تواند متوجه شود که عشق مرد، جنسش چیست. عشق مرد، جنسش فراتر از جنس عشق زن به مرد است؛ از حیث عشق کل به جزء.

خودش را فدا می‌کند که آن همسرش حالش خوش باشد، حالش خوب باشد. از خودش دریغ می‌کند برای همسرش، برای فرزندش. چرا؟ به‌خاطر عشق کل به جزء. خیلی کارها می‌کند عشق کل به جزء.

حالا سؤال این است: ما عاشق‌تریم به خدا یا به امام عصر، یا خدا و امام عصر عاشق‌ترند به ما؟ قطعاً همه می‌گویید خدا و امام عصر عاشق‌ترند. هزار مرتبه؛ نه واقعاً هزارِ عددی، هزارِ واحدی نه — واحد بچینی هزار تا کنار هم، نه. یعنی دیگر نمی‌شود عدد گفت. آن‌قدر زیاد است که بالا، آن موقع‌ها مثلاً یک میلیون هم می‌خواستند بگویند می‌گفتند هزار هزار؛ الف‌الف. یعنی دیگر عدد برنمی‌دارد.


شوق خدا به بازگشت بندگان گناهکار

تا جایی که همین شب، دو مرتبه، بعد از منبر روضه خواندیم این فرمایش حضرت حق به حضرت موسی را برایتان عرض کردیم — یادتان باشد، گریه‌تان گرفته بود و رفته بودید توی روضه، و آبروی عالم را خواندیم؛ دو هفته پیش.

چه بود؟ که فرمود: موسی، به بندگان گناهکار من بگو. به بندگان گناهکار من — که تازه من آنجا یادم رفت این را بگویم؛ اولش را آن جلسه نگفتم — که فرموده که با من قهر کرده‌اند. اصلاً یاد من نمی‌کنند. پشت کرده‌اند به من و رفته‌اند. به آن‌ها تازه بگو: اگر بدانند با چه شوقی منتظر برگشتنشان هستم، همان‌ها از این شوق، بند از بند وجودشان جدا می‌شد و می‌مردند.

یک جملهٔ عجیبی دارد که من خیلی با این جمله از بچگی سوختم. بندگانم؛ بنشینم و حالِ اینکه آن‌ها برنمی‌گردند. الله‌اکبر. چه خدایی داریم. نمی‌شود این را فهمید.

ولی اگر بخواهیم مثلی برایش بیاوریم: مثل اینکه تو عاشق بچه‌ات باشی، عاشق فرزندت باشی — که هستی دیگر، جگرگوشه‌ات — او فرار کند برود از خانه. دیگر هم نیاید. تو چشم به در بمانی. تازه بد باشدها؛ بد باشد. اگر خوب باشد که هیچی، می‌میری.

مثل مادرهای شهدا. که یکی‌شان هر وقت از خانه می‌رفته بیرون، تا این اواخر قبل از اینکه از دنیا برود، کلید را روی در می‌گذاشته می‌رفته. به او گفته‌اند مادر، دزد می‌آید، کلید را چرا روی در می‌گذاری می‌روی؟ گفته برای اینکه می‌گویم بچه‌ام شاید برگشت. حالا پسرش سی سال پیش، چهل سال پیش شهید شده. شاید بچه‌ام برگشت، کلید روی در باشد، پشت در نماند. نگاه کن. این حالت را بگیر.

حالا خدا هزار مرتبه از مادر مهربان‌تر. شوخی است. اصلاً نمی‌شود تصور کرد. این محبت خدا به بنده‌اش.

حالا تو چقدر دوست داری نماز بخوانی؟ بعضی موقع‌ها که گل می‌کند بندگیت — تازه، آن موقع‌هایی که بی‌حالی و ولش کن کنار — وقتی تازه گل می‌کند، گفت‌وگو با خدا را دوست داری، ولع داری با خدا حرف بزنی، چقدر است؟ هزار مرتبه خدا بیشتر.

این نمی‌طلبد که آدم به این شوق بیفتد؟ اثر این اشکی که همین الآن بعضی‌هایتان باز گریه‌تان گرفته، اثر این اشک باید چه باشد به نظر شما؟ نباید این باشد که خب من بروم سراغ ملاقات خدا؟


دنیا مقام حجاب است

ملاقات خدا چگونه حاصل می‌شود؟ فرمود به موت ارادی. موت ارادی چیست؟ اینجا حضرت استاد دارند می‌فرمایند.

می‌فرمایند که دوست دارد که مقربان او را در صُوَر تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند. حالا چه مانع دیدن است؟ مقام دنیوی، مقام حجاب است. جز با رفع حجاب او را نمی‌بینیم.

همین دنیا. همین دنیا که مظهرش توی ما می‌شود بدن؛ بیرون از ما می‌شود محیط خارج، پیرامون. این دنیا در ما می‌شود بدن. هرچه این بدن خواهش کرد گفتیم چشم. هرچه این دنیا اقتضا کرد گفتیم چشم. این حجاب است.

مردِ آن نبودیم مخالفت با هوای نفسم کنیم. مردِ آن نبودیم مخالف با موج اجتماع حرکت کنیم؛ شنا بکنیم در مخالف حرکت اجتماع، مخالف موج. سخت است؛ خیلی سخت است.


سنگ سراشیبی؛ عبادت خلاف طبع

حضرت استاد در آن فرمایششان — از این اشارات که دست من است، نمط ششم هست؛ نمط نهمش را دیروز مسجد بلال برای دوستان خواندیم — آنجا حضرت استاد می‌فرمایند که حواستان جمع باشد. هشدار می‌دهند.

وقتی شما یک سنگ را از روی سراشیبی کوهی می‌اندازید، همان که یک هلِ کوچولو به آن می‌دهید کفایت می‌کند. طبیعت آن سنگ و جاذبهٔ زمین این اقتضا را می‌کند که این برود؛ با سرعت هم می‌رود. اما همان سنگ را بخواهی برعکسش، یعنی سربالایی ببری‌اش، چقدر سخت است، چقدر دشوار است این سنگ را هل بدهی دوباره ببری بالای کوه.

می‌فرماید عبادت، بندگی، ملاقات با خدا، موتوا قبل أن تموتوا، این‌ها، سیر و سلوک، کسب حقایق و معارف، مثل چیست؟ بردن این سنگ به سمت بالا. دشوار است؛ سخت است. باید عرق بریزی، باید بیچاره بشوی. خلاف طبع انسان است.

طبع از طبیعت می‌آید. طبیعت کدام است؟ بدن. این بدن نمی‌گذارد؛ این بدن حجاب است.

«مُوتُوا قَبْلَ أَن تَمُوتُوا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان.

فلسفهٔ شهادت

شهید — بارها عرض کرده‌ایم — به جایی می‌رسد که این بدن مانع است. مانع لقاء خدا می‌شود برایش؛ لقاء ابدی. این سرّ فلسفهٔ شهادت است.

پروردگار سبحان را در تجلیات خود — به نحو امکانی البته — در تجلیاتش دیده؛ در صفات و اسمائش دیده؛ به توحید افعالی و صفاتی و ذاتی رسیده. تنها چیزی که مانع است این طبیعت است، این دنیا است؛ این حجاب شده، این بدن است. می‌گوید نه، ورش دار. می‌شود شهادت.

بدن را که برداشتند، حجاب برداشته می‌شود. نه اینکه خدا نبود؛ خدا بود. او را در مظاهر دیده بود. اما این طبیعت هنوز پرده بود میان او و لقاء ابدی. شهادت یعنی برداشتن آخرین پرده به اذن خدا.


نمط ششم اشارات؛ سوگند علامه به کتب

اتفاقاً حالا که به اینجا رسیدیم، اجازه بدهید یک بخشی از نمط ششم را — همان ابتدای کتاب اشارات و تنبیهات شیخ‌الرئیس که حضرت استاد شرح داده‌اند — برایتان بخوانم. خیلی شیرین است؛ به دردتان می‌خورد.

این را البته می‌دانید: اصل کتاب اشارات با شیخ‌الرئیس است. بعد خواجه طوسی تعلیقه‌ای حالا برایش نوشته، یا به عبارتی شرحی. بعد حضرت استاد شرح مبسوط داده‌اند. خیلی کتاب عالی است.

این فرمایش خود حضرت استاد را بهتان یک بار دیگر برایتان بخوانم که قشنگ دل بدهید. علامه فرمودند:

قسم به جان خودم، آن‌کس که فهم مطالب تمهید القواعد و شرح قیصری بر فصوص‌الحکم — آن که اول دستم بود، این زیر است — و مصباح‌الانس و اشارات و تنبیهات — اینی که الآن دست من است — و شفا و اسفار و فتوحات مکیه روزی‌اش نشده، فهم این‌ها روزی‌اش نشده، فهم تفسیر انفسی آیات قرآنی و جوامع روایی روزی‌اش نمی‌شود.

حالا ما فرار کنیم از این کتاب‌ها؟

حضرت استاد می‌فرمایند که در واقع:

«لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر این [رسالت] از شما مزدی نمی‌خواهم.

بهتر از این، راه طالب است؛ چه اینکه غنای مطلق فقط اوست. غنی مطلق فقط اوست و ما همه در فقر محض و مطلق هستیم.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ» (فاطر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان به‌سوی خدا؛ و خداست همان بی‌نیاز ستوده.

خداوند ان‌شاءالله سر شما را به اسرار قرآن نورانی بفرماید.


ذکر غنی و مغنی؛ استقامت

ذکر الله محدودیت زمانی و مکانی ندارد. اگر تصمیم بگیرید، توفیق پیدا کنید با اسم شریف غنی و مغنی حشر داشته باشید و تا مدتی استقامت داشته باشید:

«ٱلَّذِينَ قَالُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسْتَقَٰمُوا۟ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ» (فصلت/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گفتند پروردگار ما الله است، سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود می‌آیند.

می‌بینید که آن صهبای دل شما و عرش دل شما چه می‌خواهد و چه می‌یابد.

خدای سبحان را به دو اسم شریف «یا غنی» و «یا مغنی» بخوانید؛ که برای هر چیز نصاب و حدّ معیّنی است مگر ذکر الله که هیچ محدودیت زمانی و مکانی ندارد.

«يَٰغَنِىُّ يَٰمُغْنِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای بی‌نیاز، ای بی‌نیازکننده.

با برنامهٔ منظم روزانه، در وقت معیّنی که مزاحم درس و کار و زندگی و رسیدگی به احوال عائله و غیره نباشد، مقداری از وقت را در خلوت بنشینید تا ان‌شاءالله آن حالی که برای جناب میرداماد — صاحب قبسات، استاد بزرگوار مرحوم صدرالمتألهین — از این ذکر پیش آمده، برای شما نیز حاصل شود.

مکاشفهٔ میرداماد

که می‌گوید: مشغول همین ذکر بودم؛ دیدم تمام ذرات نظام هستی با من هم‌صدا هستیم و تنها من نیستم.

ذکر الله وقت اداری ندارد. قبلهٔ خاص در ساعت خاص شرطش نیست. نصاب ندارد که بگویی این‌قدر گفتم بس است. اما نظم می‌خواهد. خلوت می‌خواهد. مزاحم نان خانواده نشود؛ مزاحم درس نشود. یک وقت معیّن. استقامت. بعد صهبای دل معلوم می‌شود چه می‌خواهد.


الطرق إلی الله بعدد أنفاس الخلائق

البته باید توجه داشت یک اصل مسلّم است — و این اصل خیلی در «نور علی نور» هم حضرت استاد بر آن تأکید دارند — چیست؟

«ٱلطُّرُقُ إِلَى ٱللَّهِ بِعَدَدِ أَنفَاسِ ٱلْخَلَائِقِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راه‌ها به‌سوی خدا به شمارهٔ نفس‌های آفریدگان است.

همان‌گونه که هر یک از ما طبعی خاص و دارای مزاج و بافتی خاص به خود هستیم، و هر یک دارای چهره و لهجه‌ای گوناگون و مختلف هستیم، آن حالات مکاشفه هم شاید برای ما به گونه‌ای غیر از آنچه برای ایشان پیش آمده حاصل شود.

و این واردات الهی بیرون از جان شما نیست؛ بلکه خود جدولی از بحر حقیقت وجود هستیم و هر کس از این دریای بیکران به قدر صلاحیت کانال وجودی خودش می‌گیرد. پس باید این کانال را لای‌روبی و تطهیر کرد و مراتب طهارت را — در رسالهٔ ارزشمند و گرانمایه و قیم «وحدت از دیدگاه عارف و حکیم» — مفهوماً خواهی دانست. اگر در حقیقت جان خود پیاده نمایی، دارا می‌شوی.

از تو حرکت و از خدا برکت. تا در ضمن مباحث نمط‌های بهجت و سعادت و مقامات العارفین — که نمط نهم است — بیشتر از این روایات و کلماتی از بزرگان قوم به عرض برسانیم.

این فرمایش کسی است که جامع‌الاطراف راه را بلد است، رفته، چشمش باز بوده، دیده؛ دارد به من و شما می‌گوید راه چیست، چاه چیست، چه باید بکنیم.

مکاشفهٔ میرداماد نسخهٔ واحد برای همه نیست. لهجهٔ وجود تو غیر از لهجهٔ وجود اوست. راه به عدد نفسهاست. اما کانال اگر گل گرفته باشد، از بحر چیزی به تو نمی‌رسد. طهارت، لای‌روبی کانال است. مفهومش در آن رساله است؛ دارا شدنش به پیاده کردن در جان است. حرکت از تو، برکت از خدا.


سوغات جلسه: عرش دل

و چه شیرین که — اگر نمی‌دانم دقت کردید — اصلاً این ره‌آورد امشب، این سوغات جلسهٔ امشب را از این فرمایش حضرت استاد گرفتید یا نه؟

که فرمود اگر کسی استقامت بورزد به آن ذکر، به آن ذکر شریف — که مخصوصاً دیگر نمی‌گویم چه ذکری؛ هرکی حواسش بود گرفته — می‌فرمود می‌بیند که آن صهبای دل شما و عرش دل شما چه می‌خواهد و چه می‌یابد.

یعنی استمرار و استقامت بر آن ذکر، می‌رساند انسان را به زبان حال. اینکه تو چه به دردت می‌خورد؟ دلت دنبال چیست؟ آن عرش دلت مطلوبش چیست؟ این چیز کمی نیست‌ها.

همهٔ ما گم‌شده‌مان این است. دائماً از این شاخه به آن شاخه‌ایم. نمی‌دانیم چه کنیم. وقتی این در کسی حاصل شد، متوجه شد که عرش دلش چه می‌خواهد، آن موقع است که راه را پیدا می‌کند. می‌رود به سمت موتوا قبل أن تموتوا. تجلیات حضرت حق را در صفات و اسمائش ببیند. به این می‌گویند چه؟ موت اختیاری.

برای همه‌مان هم حاصل می‌شود. یعنی این چیزی نیست که بگویی ما نمی‌توانیم به آن برسیم. برای همه‌مان هست. امکانش برای ما هست. در وجود ما تعبیه شده. راه رسیدنش هست. فقط باید زحمت کشید.

گم‌شدهٔ ما خودِ مطلوب دل است. تا عرش دل زبان باز نکرده، از این ذکر به آن ورد، از این مجلس به آن حال، سرگردانیم. استقامت بر ذکر، دل را به حرف می‌آورد. وقتی دل گفت چه می‌خواهد، راه پیدا می‌شود. آن راه، موت اختیاری است. و این در نهاد همه گذاشته‌اند؛ بهانه نکن که مخصوص اولیاست.


موت ارادی؛ مقدمهٔ معاد شهودی

فرموده‌اند در عرفان، موت ارادی مقدمهٔ معاد شهودی است. معاد شهودی اینکه:

«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پرده‌ات را از تو برداشتیم.

این پرده بیفتد و تو شهود کنی حقایق را، تا به جایی برسی که پروردگار سبحانت را ببینی. فرموده‌اند در عرفان به این می‌گویند موت ارادی.

پرده که هست، معاد برایت خبر است. پرده که افتاد، معاد برایت عیان است. موت ارادی همین افتادن پرده است پیش از آنکه بدن بیفتد. مقدمه است؛ خودش آخر کار نیست. آخر کار، دیدن پروردگار سبحان است.


از توحید افعالی تا توحید ذاتی

بنده باید زحمت بکشد، پله‌پله از توحید افعالی شروع کند. افعال خودش را فانی در حضرت حق ببیند:

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا.

اسماء و صفات: هرچه کمالات در وجودش است، هرچه هست از علم و حیات و قدرت و مکنت و عزت و حکمت و علم و اراده و تکلم و سمع و بصر و ظاهر و باطن، هرچه هست، بگوید از الله است.

«لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایی جز الله نیست.

چگونه است که قبل از نمازت مستحب است بگویی:

«إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (انعام/۱۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نمازم و عبادتم و زندگی‌ام و مرگم برای خداست، پروردگار جهانیان.

اگر حقیقت این برای کسی مکشوف شود، به شهود این حقیقت بنشیند، این می‌شود زیارت خدا. اصلاً نماز یعنی زیارت خدا. این می‌شود لقای خدا؛ می‌شود ارادی؛ می‌شود موت ارادی.

بعد برود به سمت توحید ذاتی. دیگر فانی بشود در ذات حضرت حق؛ خودش را فنای در ذات خدا، مستهلک و مستغرق در ذات خدا ببیند؛ خودش را هم آن‌آن تجلی حضرت حق ببیند.

این البته زحمت می‌خواهد، تلاش می‌خواهد، طهارت نفس می‌خواهد.

پلهٔ اول: فعل مال تو نیست؛ حول و قوه مال اوست. پلهٔ دوم: کمال مال تو نیست؛ علم و حیات و قدرت و سمع و بصر، همه اسماء اوست که در تو درآمده. پلهٔ سوم: خودت هم خودت نیستی؛ آن‌آن تجلی او هستی. نماز، اگر حقیقت «ان صلاتی…» در آن بنشیند، همین پله‌ها را تمرین می‌دهد. زیارت می‌شود؛ لقاء می‌شود.


نماز؛ تمرین لقاءالله در آنات زندگی

یک بار دیگر این جمله را بخوانم که هفتهٔ پیش نصفه‌کاره خواندم. فرموده‌اند: مثل کسی که در نماز یا شهود عرفانی از عالم ناسوت منقطع می‌شود.

چنین کسی که توی نماز قرار می‌گیرد، به حالت شهود می‌افتد، از عالم ناسوت منتقل می‌شود به عالم ملکوت. اصلاً و ابداً متوجه اطرافش نیست.

چنین کسی — حالا شما بیا در زندگی روزمره‌اش — همین حالتِ کندن از تعلقات ناسوتی و کثرات خارجی را در مطلق شؤون زندگیش قرار بده. آن‌آن می‌افتد به شهود. چرا فقط وقت نماز؟

نماز تمرین رسیدن به لقاءالله است. تمرین شهود حضرت حق در آن‌آن زندگی است. تو بازاری، سر کاری، توی کلاس درسی، توی زندگی‌ات، خوابی، بیداری، در هر حالتی — در حال خوردنی، در حال خندیدنی، در حال گریه کردنی — در همهٔ حالات حواست به خدا باشد. خودت را حاضر در محضر حق ببینی و توجه داشته باشی که خدا ظهور کرده که تو هستی.

از همین‌جا شروع می‌شود؛ از همین ابتدا. باز نیاید بگویید چه کار باید بکنیم؟ ابتدای راه. ابتدای راه کجاست؟

نماز جزیره نیست که یک ربع از ناسوت بِکَنی و بعد برگردی بازار. نماز مشق است برای همهٔ شؤون. اگر فقط در تکبیر کنده شدی و در سلام دوباره چسبیدی، تمرین ناتمام است. باید همان کندن را ببری سر کار، سر سفره، توی خواب و بیداری. حاضر در محضر. ظهور اوست که تو هستی.


ظهور حق در آفاق و انفس

اجازه بدهید حالا باید مبسوط توضیح بدهم؛ اما چون بحثِ متن برخورد به آن کرد، اجمالاً عرض می‌کنم.

در یکی از صحبت‌ها این معنا پیش آمده بود که مگر خدا بیرون از ماست که در نماز روبه‌رو می‌ایستیم و روبه‌رو نماز می‌خوانیم. بعد چه کنیم؟ اگر بخواهیم بگوییم خدا در ماست، آدم به حالت اوج می‌افتد؛ و چگونه ما متوجه خودمان باشیم؟

من این را اجمالاً الآن جوابی بدهم که این جواب مرتبط با بحث ماست.

یعنی اینکه وقتی شما تمام — چه در نظام آفاقی خارج، خارج از خودت، چه در نظام انفسی در جان خودت — اگر همه را در سیر توحیدی، همه را تجلیات حضرت حق دیدی، ظهور اسماء و صفات حضرت حق دیدی، آن موقع دنبال جایی نمی‌گردی که به‌خاطر روبه‌خدا کردن، رو به آن سمت کنی. چه در خودت، چه در بیرون از خودت.

این درست شد. چه خودت را، چه بیرون از خودت را، ظهور حق ببینی.

کلیدواژهٔ پیش از تکبیر

حتی من چیزی که حالا به خودم به شخصه — چیزی که توی نماز کلیدواژهٔ خودم است برای برداشتن تعلقاتم، و برای اینکه یک چیزی از نماز، یک ره‌آوردی، یک سوغاتی گیرم بیاید و یک چیزکی از زیارت بفهمم — همین است. همان لحظه‌ای که می‌خواهم، قبل از اینکه الله‌اکبر را بگویم؛ هر وقت هم غافل از این حالت بودم، نماز به من نچسبیده.

چه؟ قبل از الله‌اکبر می‌گویم: تو خودت هم خودت نیستی. چه نظام پیرامون، چه خودت. حضرت حق است که ظهور کرده و آن‌آن تو هستی و دیگران. حق ظهور کرده است.

«سَنُرِيهِمْ ءَايَٰتِنَا فِى ٱلْـَٔافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ» (فصلت/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان می‌نماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.

این حقی که ظهور کرده — چه در روبه‌رویت، چه پشت سرت و چپ و راست و پایین و بالا، چه خودت، چه ظاهرت، چه باطنت — حق ظهور کرده. اصلاً تو کی هستی؟ تو چی هستی؟ آسمان و زمین چیست؟ حق ظهور کرده؛ یک وجود واحد با اطوار متعدد.

این‌طوری، با این حقیقت، با توجه به این حقیقت، القای این موضوع به خودت، برو توی نماز؛ ببین چه بلایی سرت می‌آید. ببین چه می‌شود.

این تازه شروع کار است. تو شروع کن؛ از تو حرکت، از خدا برکت. به این می‌گویند ابتدای راه موتوا قبل أن تموتوا. به موتوا قبل أن تموتوا چه می‌گویند؟ می‌گویند مقدمهٔ لقاءالله.

رفقا، ما جز این راه هیچ راه دیگری برای ملاقات خدا نداریم. دنبال چیز دیگری نگردیم.

قبله جهت تشریعی نماز است؛ خدا در آن سمت دیوار محصور نیست. اگر آفاق و انفس را ظهور او دیدی، دیگر قبله را قبلهٔ جدا کردن خدا از خودت نمی‌گیری. حق یک وجود است با اطوار. روبه‌رو ظهور اوست، پشت سر ظهور اوست، خودت ظهور اوست. کلیدواژهٔ پیش از تکبیر همین القاست: تو خودت هم خودت نیستی. با این برو داخل نماز.


شدت ظهور در نفس؛ اسباب مهیاست

البته خدا ذات وجود ما را، نفس ما را، حقیقت نفس ما را، به وزان خودش آفریده. قطعاً خدا در ما بیش — بیشتر از هر موجود دیگری — تجلی کرده و ظهور کرده. شدت ظهور اسمائش در ما بیشتر است. درست؟

خب تو هم از درون خودت می‌خواهی، از درون خودت می‌خواهی متوجه پیرامون و محیط بشوی؛ متوجه خارج از خودت بشوی. پس باز اسباب مهیاست؛ و از شدت وجودی خودت به وجودِ آن‌که بیرون از خودت است پی می‌بری. باز می‌شود توجه به ظهورات حضرت حق.

نفس را به وزان حق ساخته‌اند؛ آیینهٔ تمام‌قدتر از بقیهٔ مظاهر. از همین شدت درونی به بیرون هم می‌رسی. پس راه دو تا نیست: چه انفس، چه آفاق، ظهور اوست. اسباب آماده است. بهانه نیست.

باز بحث ما اینجا نیمه‌کاره ماند. ان‌شاءالله بقیهٔ بحث را جلسهٔ بعد ارائه می‌دهیم. فکر کنم ما دو جلسهٔ دیگر پیرامون لقاءالله داشته باشیم و دیگر بس است.


دعا و ختم مجلس

دعا نکردیم امروز.

«بِٱسْمِكَ ٱلْعَظِيمِ ٱلْأَعْظَمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام بزرگِ بزرگ‌ترت.

الهی به مولانا حسین بن علی، به مولاتنا فاطمة الزهراء، به سیدتنا رقیه بنت الحسین:

«يَٰٱللَّهُ يَٰٱللَّهُ يَٰٱللَّهُ يَٰٱللَّهُ يَٰٱللَّهُ يَٰرَحْمَٰنُ يَٰرَحِيمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای الله، ای رحمان، ای رحیم.

«يَٰمُقَلِّبَ ٱلْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَىٰ دِينِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای گردانندهٔ دل‌ها، دلم را بر دینت پایدار دار.

«ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ ٱلْفَرَجَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا برای ولی‌ات در فرج شتاب کن.

سلام ناقابل ما را محضر حضرتش برسان. عاقبت جمع ما را با شهادت ختم به خیر فرما.

روح امام عزیز، شهدا، رفتگانمان؛ روح فرزند عزیز حضرت امام، حاج‌آقا شهید مصطفی خمینی — که سالگردشان هم بود؛ امشب هیئت به نام آن بزرگوار بود — روح پدر و مادر و برادر من، و حقیقیِ رفتگان از این جمع و از این هیئت، شهدای هیئت را به حسنات، ای خدا، سر سفرهٔ احسان حضرت زهرا مهمان فرما.

مریض‌هایی که به ما سفارش کردند؛ دل‌مریض من؛ از تو استشفا. شفای عاجل و کامل رحمت فرما.

ای خدا، آخر عاقبت ما را شهادت در رکاب آقامان قرار بده. فرزندانمان را، نسل‌درنسل‌مان را، در خدمت قرآن و عترت قرار بده.

خدایا رهبر عزیزمان را برایمان حفظ فرما. شرّ هر بلایی را — ارضی و سماوی — از او دفع فرما. از سر مردم مظلوم غزه و فلسطین و لبنان و سوریه و عراق و منطقه دفع بلا بگردان. شرّ آمریکا و اسرائیل را به خودشان بازگردان.

ما را اهل سحر، اهل مناجات و سحرخیزی و اهل ترک گناه، اهل معرفت، اهل یقین، اهل خلوص بگردان. رفقای خوب، جلسات خوب، این اوقات عالی و خوب را از ما نگیر.

ما را در بهشت از همسایگان دیواربه‌دیوار علی بن موسی الرضا قرار بده. ای خدا هرچه زودتر به خرج معرفت خودت ما را راهی کربلا و مشهدالرضا بگردان.

«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا برای مولای ما صاحب‌زمان برکت ده.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

سلام بر محمد و آل محمد.


یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.