د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۳۶
دارای متن همگام
استعاذه، بسمالله و سلام بر امام عصر
لقاءاللّٰه ۱۳۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۲۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۱ سرفصل
## ادامهٔ فصوص؛ شوق حق به دیدار مقربان
۰:۳۴
## عشق کل به جزء
۲:۵۵
## شوق خدا به بازگشت بندگان گناهکار
۴:۴۹
## دنیا مقام حجاب است
۸:۰۱
## سنگ سراشیبی؛ عبادت خلاف طبع
۹:۰۷
## فلسفهٔ شهادت
۱۰:۲۰
## نمط ششم اشارات؛ سوگند علامه به کتب
۱۱:۰۲
حضرت استاد میفرمایند که در واقع:
۱۲:۴۶
## ذکر غنی و مغنی؛ استقامت
۱۳:۱۱
میبینید که آن صهبای دل شما و عرش دل شما چه میخواهد و چه مییابد.
۱۳:۴۰
### مکاشفهٔ میرداماد
۱۴:۲۲
## سوغات جلسه: عرش دل
۱۶:۱۷
فرمودهاند در عرفان، موت ارادی مقدمهٔ معاد شهودی است. معاد شهودی اینکه:
۱۸:۱۷
بنده باید زحمت بکشد، پلهپله از توحید افعالی شروع کند. افعال خودش را فانی در حضرت حق ببیند:
۱۸:۴۶
چگونه است که قبل از نمازت مستحب است بگویی:
۱۹:۱۹
## نماز؛ تمرین لقاءالله در آنات زندگی
۱۹:۵۶
## ظهور حق در آفاق و انفس
۲۱:۲۴
من این را اجمالاً الآن جوابی بدهم که این جواب مرتبط با بحث ماست.
۲۲:۲۶
### کلیدواژهٔ پیش از تکبیر
۲۳:۰۳
## شدت ظهور در نفس؛ اسباب مهیاست
۲۵:۰۶
الهی به مولانا حسین بن علی، به مولاتنا فاطمة الزهراء، به سیدتنا رقیه بنت الحسین:
۲۶:۴۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمدلله على کل نعمہ و اسأل الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
در انتهای
کتاب فصوص ابن عربی بودیم در موضوع لقاء الله.
بخشی رو که هفته پیش نیمه کارمون رو دو مرتبه میخونیم.
فرمودن که
پس شوق حق
مر این مقربان راست با اینکه آنها را میبیند پس دوست دارد آنها او را ببینند و مقام دنیوی عبایی از آن دارد.
پس شبیه است به قول خداوند سبحان که حتی نعلم با اینکه خود عالم است.
یعنی اون تیکه فرمایش ابن عربی بود، اون تیکه که الان میخونم شرح
علامه حسن زاده علیه الرحمة بود.
یعنی خداوند با اینکه مقربان را به شهود ازلی میبیند
دوست دارد که مقربان او را در ثغر تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند.
و مقام دنیوی مقام حجاب است.
جز با رفع حجاب او را نمیبینند
و رفع آن یا به موت ارادی است
یا به موت طبیعی.
پس این قول حق تعالی شبیه آن فرمایش اوست که فرمود
حتی نعلم با اینکه خود عالم است.
یعنی با اینکه همه معلومات ازلاً و ابداً برای او حاصل است در مقام اعتبار و تجلیات اسم خبیر
در ثغر مظاهر فرموده است حتی نعلم.
با اینکه همه حاضرند در محضر او.
اما دوست داره که همه هم او رو ببینند
و پروردگار سبحان بداند
که دیگران به او توجه کردند.
عرض کردیم این عشق، عشق کل به جزء
مثل عشق پیغمبر به جنس زن.
سوای موضوع غریزی.
به عنوان اینکه
زن از مرد خلق شده کل به جزء عشق میورزه.
از همین حیثی که شاید
بشه گفت مرد
عشقش به همسرش بیشتر از زن
عشقش به مردشه. علیرغم ادعای زنها، زنها مدعیاند نه عشق ما به تو
بیشتره از تو به من. شاید اینو همتون از همسراتون شنیده باشید.
ما هم میگیم باشه قبول.
اما هیچوقت اون متوجه نمیتونه بشه که عشق مرد جنسش چیه؟
عشق مرد جنسش فراتر از جنس
زن به مرده. از حیث عشق کل به جزء.
خودش رو فدا میکنه که اون
همسرش حالش خوش باشه، حالش خوب باشه.
از خودش دریغ میکنه برای همسرش، برای فرزندش.
چرا؟ بخاطر عشق کل به جزء.
خیلی کارها میکنه عشق کل به جزء.
ما عاشقتریم به خدا یا به امام عصر یا خدا و امام عصر عاشقترند به ما؟
قطعاً همه میگید خدا و امام عصر عاشقترند.
هزار مرتبه نه واقعاً هزار عددی،
هزار واحدی نه. واحد بچینی هزار تا کنار هم نه.
یعنی دیگه بالا اون موقعها مثلاً یه میلیون هم میخواستن بگن میگفتن هزار هزار.
الف الف. یعنی دیگه
نمیشه عدد گفت اونقدر که زیاده.
تا جایی که این شب که دو مرتبه بعد از منبر روضه خوندیم این فرمایش
حضرت حق به حضرت موسی رو براتون عرض کردیم که یادتون گریهتون گرفته و رفتین تو
روضه و آبروی عالم رو خوندیم و اینا یادتون باشه دو هفته پیش.
چی بود؟ که فرمود
موسی به بندگان گناهکار من بگو.
به بندگان گناهکار من که تازه من اونجا یادم رفت اینو بگم.
اولشو اون جلسه نگفتم
که فرموده که با من قهر کردن.
اصلاً یاد من نمیکنن.
پشت کردن به من و رفتن.
به اونها تازه بگو اگر بدانند با چه شوقی منتظر برگشتنشون هستم،
همانها از این شوق بند از بند وجودشون جدا میشد و میمرده.
یه جمله عجیبی داره که من خیلی با این جمله سوختم از بچگی.
اینا اونا که بعضی که الان جلوی منن کوچولو بودن شبها
بندگانم بنشینم
و حالی که اونها برنمیگردند.
الله اکبر. چه خدایی داریم
. نمیشه اینو فهمید ولی
یه بخواهیم مثلی بیاریم براش مثل که مثلاً تو عاشق بچهت باشی، عاشق
فرزندت باشی که هستی دیگه جگرگوشته، اون فرار کنه بره از خونه.
دیگه هم نیاد. تو چشم به در بمونی.
تازه بده باشهها، بد باشه.
اگه خوب باشه که هیچی میمیری.
مثل مادرای شهدا
. که یکیشون هر وقت که از خونه میرفته بیرون تا این اواخر قبل از که از دنیا بره کلیدو رو در میذاشته میرفته.
بهش گفتن مادر دزد میاد کلیدو چرا رو در میذاری میره؟
گفته برای اینکه میگم بچهم شاید برگشت.
حالا پسرش سی، سی، سی سال پیش، چهل سال پیش شهید شده.
شاید بچهم برگشت کلید رو در باشه پشت در نمونه.
نگاه کن. این حالتو بگیر.
حالا خدا هزار مرتبه از مادر مهربانتر.
شوخیم. اصلاً نمیشه تصور کرد.
این محبت خدا به بندهش.
حالا تو چقدر دوست داری نماز بخونی؟
بعضی موقعها که گل میکنه بندگیت تازه،
اون موقعهایی که بیحالم و ولش کن.
وقتی تازه گل میکنه گفتوگو با خدا دوست دارم ولع دارم با خدا حرف بزنم چقدره؟
هزار مرتبه خدا بیشتر
. این نمیطلبه که آدم به این شوق بیفته.
اثر این اشکی که الان همین الان بعضیاتون باز گریهتون گرفته، اثر این اشک باید چی باشه به نظر شما؟
نباید این باشه که
خب من برم سراغ ملاقات خدا؟
ملاقات خدا چگونه حاصل میشه؟
فرمود به موت ارادی. موت ارادی چیه؟
اینجا حضرت استاد داره میفرماید.
میفرماید که دوست دارد که مقربان او را در صور تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند.
حالا چی مانع دیدنه؟
مقام دنیوی مقام حجاب است.
جز با رفع حجاب رو نمیبینیم.
همین دنیا، همین دنیا
که مظهرش توی ما میشه بدن،
بیرون از ما میشه محیط خارج، پیرامون این دنیا،
در ما میشه بدن. هرچی این بدن خواهش کرد گفتیم چشم.
هرچی این دنیا اقتضا کرد گفتیم چشم.
این حجابه. مردمون نبودن مخالفت با هوای نفسم کنم.
مردمون نبودم مخالف با موج اجتماع حرکت کنم،
شنا بکنم در مخالف حرکت اجتماع، مخالف موج.
سخته، خیلی سخته.
حضرت استاد در اون فرمایششون
از این حالا این اشارات که دست منه نوت
شیشمش هست. نوت نهمشو
دیروز مسجد بلال برا دوستان خوندیم.
اونجا حضرت استاد میفرمایند که
حواستون جمع باشه. هشدار میده که وقتی شما یه سنگ رو از روی سراشیبی کوهی میندازید،
همون که یه هل کوچولو بهش میدید کفایت میکنه.
طبیعت اون سنگ و جاذبه زمین این اقتضا رو میکنه که این بره با سرعت هم میره.
اما همون سنگ رو بخواه برعکسش یعنی سربالایی ببریش
چقدر سخته، چقدر دشواره این سنگ رو هل بدی دوباره ببری بالای کوه.
میفرماید عبادت، بندگی،
ملاقات با خدا، موتو قبلاً تا موتو، ایناها سیر و سلوک،
کسب حقایق و معارف
مثل چیه؟
بردن این سنگ به سمت بالاست.
دشواره، سخته. باید عرق بریزی، باید بیچاره بشی.
خلاف طبع انسانه.
طبع از طبیعت میاد.
طبیعت کدومه؟ بدن.
این بدن نمیذاره، این بدن حجابه.
شهید بارها عرض کردیم به جایی میرسه که این بدن مانعه.
مانع لقاء خدا میشه براش.
لقاء ابدی. این سر-- فلسفه شهادته.
پروردگار سبحان رو در تجلیات خود
به نحو امکانی البته در تجلیاتش دیده،
در صفات و اسماءش دیده،
به توحید افعالی و صفاتی و ذاتی رسیده.
تنها چیزی که مانعه این طبیعته، این دنیاست، این
حجاب شده، این بدنه. میگه نه ورش دار، میشه شهادت .
اتفاقاً حالا که به اینجا رسیدیم
اجازه بدید یه بخشی از نمت شیشم رو همون ابتدای کتاب
تنبیهات و اشارات و تنبیهات شیخ الرئیس که حضرت استاد شرح دادن رو براتون بخونم.
خیلی شیرینه به دردتون میخوره
. اینو البته میدونید
اصل کتاب اشارات با شیخ الرئیسه.
بعد خواجه طوسی تعلیقهای حالا براش نوشته یا به عبارتی شرحی.
بعد حضرت استاد شرح مبسوط دادن.
خیلی کتاب عالیه
. این فرمایش خود حضرت استادو بهتون یه بار دیگه براتون بخونم که قشنگ دل بدید.
علامه فرمودند قسم به جان خودم،
آنکس که فهم مطالب تمهید القواعد و شرح قیصری بر فصوص الحکم، اون که اول دستم بود، این زیریه
و مصباح الانس و اشارات و تنبیهات این، اینی که الان دستمه.
اشارات و تنبیهات و شفا و اسفار و فتوحات مکیه روزیش نشده،
فهم اینا روزیش نشده، فهم تفسیر انفسی آیات قرآنی و جوامع روایی روزیش نمیشود.
حالا ما فرار کنیم از این کتابا.
حضرت استاد میفرمایند که
در واقع ولا اسئلکم عليه أجرا بهتر از این راه طالب است چه اینکه قنا،
قنای مطلق فقط اوست.
غنی مطلق فقط اوست
و ما همه در فقر محض و مطلق هستیم.
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.
خداوند ان شاء الله سر شما را به اسرار قرآن نورانی بفرماید.
ذکر الله محدودیت زمانی و مکانی ندارد.
اگر تصمیم بگیرید توفیق پیدا کنید با اسم شریف غنی،
مغنی حشر داشته باشید و تا مدتی استقامت داشته باشید،
الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ.
میبینید که آن صحبای دل شما و عرش دل شما چه میخواهد و چه مییابد.
خدای سبحان را به دو اسم شریف یا غنی و یا مغنی بخوانید که برای هر
چیز نصاب و حد معینی است مگر ذکر الله که هیچ محدودیت زمانی و مکانی ندارد.
با برنامه منظم روزانه در وقت معینی که مزاحم درس و کار و زندگی و رسیدگی به احوال عائله و غیره نباشد
مقداری از وقت را در
خلوت بنشینید تا ان شاء الله آن حالی که برای جناب میرداماد صاحب قبسات استاد بزرگوار مرحوم صدر المتألهین از این
ذکر پیش آمده برای شما نیز
حاصل شود که میگوید مشغول همین ذکر بودم،
دیدم تمام ذرات نظام هستی با من به همصدا هستیم و تنها من نیستم.
البته باید توجه داشت یک اصل مسلم است که این اصل خیلی تو نور on علا نور هم خیلی ایشون،
حضرت استاد اینو تأکید داره.
چی؟ که الطرق إلى الله بعدد أنفاس الخلائق.
همانگونه که هر یک از مطبعه،
هر یک از مطبعهای خاص
و دارای مزاج و بافتی خاص
به خود هستیم و هر یک دارای چهره و لهجهای گوناگون و مختلف هستیم،
آن حالات، آن حالات مکاشفه هم شاید برای ما به گونهای غیر از آنچه برای ایشان پیش آمده حاصل شود.
و این واردات الهی بیرون از جان شما نیست بلکه خود جدولی از بحر حقیقت وجود هستیم
و هر کس از این دریای بیکران به قدر صلاحیت کانال وجودی خودش میگیرد.
پس باید این کانال را لای رووی و تطهیر کرد و مراتب طهارت را
در رساله ارزشمند و گرانمایه و
قیم وحدت از دیدگاه عارف و حکیم مفهوما خواهی دانست.
اگر در حقیقت جان خود پیاده نمایی دارا میشوی.
از تو حرکت و از خدا برکت تا در ضمن مباحث نمتهای بهجت و سعادت و مقامات العارفین که نمت نهمه.
بیشتر از این روایات و کلماتی از بزرگان قوم به عرض برسانیم.
این فرمایش کسی است که جامع الاطراف راه و بلده رفته چشمش باز بوده دیده
داره به من و شما میگه راه چیه؟
چاه چیه؟ چه باید بکنیم؟
و چه شیرین که اگر نمیدونم دقت کردید اصلاً
این اقر راه امشب این سوغات جلسه امشب رو از این فرمایش حضرت استاد گرفتید یا نه؟
که فرمود اگر کسی استقامت به ورزه به اون ذکر،
به اون ذکر شریف که مخصوصاً دیگه نمیگم چه ذکری هرکی حواسش بود گرفته،
می فرمود میبیند که آن صحبای دل شما و عرش دل شما چه میخواهد و چه مییابد.
یعنی استمرار و استقامت بر اون ذکر
میرسونه انسان رو به زبان حال.
اینکه تو چی به دردت میخوره؟
دلت دنبال چیه؟ اون عرش دلت مطلوبش چیه؟
این چیز کمی نیستا. همه ما گم شدمون اینه.
دایماً از این شاخه به اون شاخه ایم.
نمیدونیم چه کنیم. وقتی این در کسی حاصل شد،
متوجه شد که عرش دلش چی میخواد،
اون موقع است که راه رو پیدا میکنه.
میره به سمت
موت قبل ان تموت. تجلیات حضرت حق رو در صفات و اسفارش ببینه.
به این میگن چی؟
موت اختیاری.
برای هممون هم حاصل میشه.
یعنی این چیزی نیست که بگی از--
ما نمیتونیم بهش برسیم. برای هممون هست.
امکانش برای ما هست.
در وجود ما تعبیه شده.
راه رسیدنش هست.
فقط باید زحمت کشید.
فرمودند در عرفان موت ارادی مقدمه معاد شهودی است.
معاد شهودی اینکه فکشفنا عنک قطاعک
این پرده بیفته و تو شهود کنی حقایق رو
تا به جایی برسی که پروردگار سبحانت رو ببینی.
فرمودن در عرفان به این میگن موت ارادی.
بنده باید زحمت بکشه پله پله
از توحید افعالی شروع کنه.
افعال خودشو فانی در حضرت حق ببینه.
لا حول و لا قوه الا بالله.
اسماء و صفات هرچه کمالات در وجودشه، هرچه هست
از علم و حیات و قدرت و مکنت و عزت و حکمت و علم و اراده و
تکلم و سمع و بصر و ظاهر و باطن هرچه هست بگه از الله هست.
لا اله الا الله. چگونه است که قبل از نمازت مستحبه بگی ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین.
اگر حقیقت این برای کسی مکشوف بشه به شهود این حقیقت بنشینه این میشه زیارت خدا.
اصلاً نماز یعنی زیارت خدا.
این میشه لقای خدا، میشه ارادی،
میشه موت ارادی. بعد بره به سمت
توحید ذاتی. دیگه فانی بشه در ذات حضرت حق خودشو فنای در
ذات خدا مستهلک و مستغرق در ذات خدا ببینه خودش رو هم آن آن تجلی حضرت حق ببینه.
این البته زحمت میخواد، تلاش میخواد، طهارت نفس میخواد.
یک بار دیگه این جمله رو بخونم که هفته پیش نصفه کاره خوندم.
فرمودن مثل کسی که در نماز یا شهود عرفانی از عالم ناسوت منقطع میشود.
چنین کسی که تو نماز قرار میگیره به حالت شهود میافته از عالم ناسوت منتقل،
منتقل میشه به عالم ملکوت.
اصلاً و ابداً متوجه اطرافش نیست.
چنین کسی حالا شما بیا در زندگی روزمرهش همین حالت کندن از تعلقات ناسوتی و کثرات
خارجی رو در مطلق شؤون زندگیش قرار بده.
آن آن میافته به شهود.
چرا فقط وقت نماز؟ نماز تمرین رسیدن به لقاء الله.
تمرین شهود حضرت حق در آن آن زندگیه.
تو بازاری، سر کاری،
تو کلاس درستی، تو زندگیت، خوابی، بیداری، در هر حالتی در حال خوردنی،
در حال خندیدنی، در حال گریه کردنی،
در همه حالات حواست به خدا باشه.
خودت رو حاضر در محضر حق ببینی و توجه داشته باشی که خدا ظهور کرده که تو هستی.
از همین جا شروع میشه از همین ابتدا.
باز نیاید بگید چیکار باید بکنیم؟
ابتدای راه، ابتدای راه کجاست؟
اجازه بدید که
حالا باید مبسوط توضیح بدم اما یه سوالی رو یه عزیزی پرسیدن
.صوتشو میدم عزیزان بذارن توی اون کانال فلیرحل معنى.
اما چون بحث تنش برخورد به اون الان عرض میکنم.
یکی گفته بود شما گفتید مگر خدا بیرون از ماست که تو نماز روبهرو وایمیستیم روبهرو نماز میخونیم.
ما تو یکی از صحبتهامون همچین چیزی رو گفته بودیم.
خب بعد چه کنیم؟ اگر بخوایم بگیم خدا در ماست که آدم
به حالت اوج میافته.
و چگونه ما متوجه خودمون باشیم؟
یه صحبتِ اینچنینی. من این اجمالاً الان یه جوابی بدم که این جواب مرتبط با بحث ماست.
یعنی اینکه وقتی شما تمام چه در نظام افقی خارج،
خارج از خودت، چه در نظام انفسی در جان خودت
اگر همه رو در سیر توحیدی همه رو تجلیات حضرت حق دیدی،
ظهور اسماء و صفات حضرت حق دیدی،
اون موقع دنبال جایی نمیگردی که به خاطر
رو به خدا کردن رو به اون سمت کنی.
چه در خودت، چه در بیرون از خودت.
این درست شد. چه خودت رو،
چه بیرون از خودت رو ظهور حق ببینی.
حتی من چیزی که حالا به خودم به شخصه،
چیزی که تو نماز کلیدواژه خودم برای
برداشتن تعلقاتمه
و برای اینکه یه چیزی از نماز یه اغر راهی، یه سوغاتی گیرم بیاد و یه چیزکی از زیارت بفهمم همینه.
همون لحظهای که میخوام قبل از اینکه الله اکبر رو بگم
هر وقتم غافل از این حالت بودم نماز بهم نچسبیده.
چی؟ قبل از الله اکبر میگم تو خودت هم خودت نیستی.
چه نظام پیرامون، چه خودت.
حضرت حقه که ظهور کرده و
آن آن تو هستی و دیگران.
حق ظهور کرده است.
سناری هن. آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم
حتی یتبین لهم أنه الحق.
این حقی که ظهور کرده
چه در روبهرویت،
چه پشت سرت و چپ و راست و پایین و بالا، چه خودت،
چه ظاهرت، چه باطنت حق ظهور کرده.
اصلاً تو کی هستی؟ تو چی هستی؟
آسمان و زمین چیه و چیه؟
حق ظهور کرده یک وجود واحد با اطوار متعدد.
اینطوری با این حقیقت با توجه به این حقیقت القای این موضوع به خودت برو تو نماز ببین چه بلایی سرت میاد
. ببین چه میشه
. این تازه شروع کاره.
تو شروع کن از تو حرکت از خدا برکت.
به این میگن ابتدای راه
موتو قبل ان تموتو. به موتو قبل ان تموتو چی میگن؟
میگن مقدمه لقاء الله.
رفقا ما جز این راه هیچ راه دیگهای برای ملاقات خدا نداریم.
دنبال چیز دیگهای نگردیم.
البته خدا
ذات وجود ما رو نفس ما حقیقت نفس ما رو
به وزان خودش آفریده.
قطعاً خدا در ما بیش، بیشتر از هر موجود دیگری تجلی کرده و ظهور کرده.
شدت ظهور اسمايش در ما بیشتره.
درست؟ خب تو هم از درون خودت میخوای،
از درون خودت میخوای متوجه پیرامون و
محیط بشی. متوجه خارج از خودت بشی.
پس باز اسباب مهیاست و شدت وجودی خودت به وجود از اف که بیرون از خودته پی میبری.
باز میشه توجه به ظهورات حضرت حق .
باز بحث ما اینجا نیمه کاره موند
. انشاالله بقیه بحث رو جلسهی بعد ارائه میدیم.
فکر کنم ما دو جلسه دیگه پیرامون لقاء الله داشته باشیم و دیگه بس است.
خب دعا نکردیم امروز. بسمیک العظیم الاعظم الهی به مولانا
حسین بن علی، به مولاتنا
فاطمة الزهرا، به سیدتنا رقیه بنت الحسین یا الله،
یا الله، یا الله، یا الله. یا الله، یا رحمان، یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.
اللهم عجل لولیّک الفرج.
سلام ناقابل ما رو محضر حضرتش برسون.
عاقبت جمع ما با شهادت ختم به خیر فرما.
روح امام عزیز شهدا رفتگانمون،
روح فرزند عزیز حضرت امام حاج آقا شهید مصطفی خمینی که سالگردشون هم بود امشب هیئت به نام اون بزرگوار بود.
روح پدر، مادر و برادر من حقیقی رفتگان از این جمع و از این هیئت،
شهدای هیئت رو حسنات، ای خدا استع سر سفره احسان حضرت زهرا مهمان فرما.
مریضایی که به ما سفارش گفتن دل مریض من
از طاع شفا عاجل و کامل رحمت فرما.
ای خدا آخر عاقبت ما رو شهادت در رکاب آقامون قرار بده.
فرزندانمون رو نسل در نسلمون رو در خدمت قرآن و عترت قرار بده.
خدایا رهبر عزیزمون رو برامون حفظ فرما.
شر هر بلایی رو ارضی و سمایی از او دفع فرما.
از سر مردم مظلوم غزه و فلسطین و لبنان و سوریه و عراق و منطقه دفع بلا بگردان.
شر آمریکا و اسرائیل رو به خودشون بازگردان.
ما را اهل سحر، اهل مناجات و سحرخیزی و اهل ترک گناه، اهل معرفت، اهل یقین، اهل خلوص بگردان.
رفیقای خوب، جلسات خوب
این اوقات عالی و خوب رو از ما نگیر.
ما را در بهشت از همسایگان دیوار به دیوار علی بن موسی الرضا قرار بده.
ای خدا هرچه زودتر به خرج معرفت خودت ما رو راهی کربلا و مشهد الرضا بگردان.
اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان
والحمد لله رب العالمين.
صلوات. سلام بر محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد