یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمدلله علی کل نعمه و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمه الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا.
در این شب رحمت، شب جمعه انشاءالله حضرتش در معراج یاد ما باشن.
نثار حضرتشون برای سلامتیشون، دفع بلا از وجود نازنینشون و تعجیل در امر فرجشون و خاری و رسوایی و ریشهکنی دشمناشون صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ما در بحث لقاء الله که دیگه انتهای بحثمون هست رسیده بودیم به فصل حکمت فردیه فی کلمه محمدیه صلی الله علیه و آله و سلم.
بعضی از قسمتهای این فصل رو که مرتبط و منظور نظر ما پیرامون لقاء الله بود رو داریم میگیم.
این قسمت رو امشب عرض کنیم که و انما حبب الیه النساء فحن اليهن لانه من باب حنین الكل الى جزئه.
فأبان بذلک عن الامر في نفسه من جانب الحق في قوله في هذا النشأة الانسانية العنصرية و نفخت فيهم روحی.
ترجمه حضرت استاد رو ذیل این فرمایش شیخ اکبر بخونم براتون.
و حب نساء را و حب نساء برای او مفروز شد یعنی نساء را، زنان را محبوب او گردانیدند و تحبیب کردند که به آنها میل کرد که از باب نیل کل به جزء خود است.
پس رسول الله به این قول خود از یک نفس الأمر واقعی از جانب حق سبحانه در این نشئه انسانیه عنصریه اظهار کرد که فرمود و نفخت فيهم روحی.
چه این بیان حق تعالی معرب و مشعر است به ارتباط مذکور بین کل و جزء یعنی نفخت فيهم روحی دال است بر نسبت آدم.
این توضیح حضرت استادش، اون ترجمه تموم شد.
شرح حضرت علامه است بر این فرمایش شیخ اکبر.
یعنی نفخت فيهم روحی دال است بر نسبت آدم به رب خود که به عینه نسبت جزء به کل و بین طرفین حاصل میگردد.
که به عینه نسبت جزء به کل و فرع به اصل است و هر کل به جزء خود میل مینماید و هر اصلی به فرع خود که ارتباط بین طرفین حاصل میگردد که هر یک از دو طرف از وجهی محب و از وجهی محبوب طرف دیگر است.
چنانکه حق سبحانه فرمود یحبهم و یحبونه آیه پنجاه و چهار سوره مائده.
و اصل این است که یحبهم مقدم است یعنی اول او ما را دوست میدارد و ما محبوب او ایم که تا او ما را دوست نداشته باشد محال است که ما او را دوست بداریم.
فافهم.
این فرمایش حضرت علامه است.
ایشون اینجا چی رو داره تذکر میده؟
شیخ اکبر شروع میکنه از علت محبوب داشته شدن زنان پیش پیغمبر که حبب إلي من دنياكم ثلاث.
سه چیز بر من دوست داشته شد یعنی این به من داده شد.
انگار که امر الهیه که این سه تا چیزو دوست داشته باشی.
یکیش نساء بود.
فرمایش شیخ اکبر که حضرت علامه هم همون رو تصریح میکنند، میفرمایند علت اینکه این امر به پیغمبر شد که دوست داشته باشه زنان رو از حیث دوست داشتن کل به جزء.
چون زن از مرد به وجود اومده.
ابتدا مرد به وجود میاد، ایجاد مرد توسط حضرت حق.
به توسط حضرت حق کامل که میشه و ایجاد میشه از گل مرد زن به وجود میاد.
یعنی باز زن حالت واسطه میگیره.
خلقتش از آدم.
حضرت حوا جزئی از وجود آدم میشه.
اون وجودی که ابتدا به ساکن بیهیچ واسطهای ایجاد میشه و خلق میشه مرده لذا مرد شد مبدأ فیض، منبع فیض.
شد عقل، شد منبع تدبیر و تد-- در حقیقت ت-ت- عقل و در حقیقت آفرینش یا دهش.
مرد شد کسی که بذر و دانه رو که به عنوان فیض هست میده.
گیرنده شد زن که فیض رو دریافت میکنه.
اول فیض وجود خودش رو از دامن مرد گرفت، خلق شد، شد جزئی از کل.
بعد مهمترین وظیفه به دوشش نهاد شد که پرورش.
اون دهشی که از مرد، فیض رو که از مرد میگیره، گیرنده میشه بعد میپرورونه.
میشه در حقیقت محل پرورش که از همین جهت هم بهش میگن نفس کل، به جنس زن که مقام سبطیه شهیدهست.
زنهای ما باید افتخار کنن از این جهت که در مقام پرورشند.
حالا حضرت استاد ذیل فرمایش شیخ اکبر میفرماین اصلاً علت اینکه حبب إلي من دک دنیاکم فلاس اول از همه نساء رو میاره اینه که از حیث عشق کل به جزء.
بعد این رو میبره سمت چی؟
عشق حضرت خدا به بندگانش که اون هم از جنس عشق کل به جزء.
میزنش به آیه من فخت فیهم الروحی.
پروردگار سبحان از روح اعظم خودش نفخ کرد، دمید در انسان.
از این جهت انسان جزء اگرچه اکبر آیاته.
انسان آیه الله عظماست.
خب خودش نسبت به، نسبت به موجودات دیگه آیه الله العظماست.
یعنی بزرگترین آیه خداست.
حالا بین خود انسانها هم آیه الله العظمى امیرالمؤمنینه.
که به تبع پیغمبر رفت به اون مقام عظما رسید که فرمود مال الله آیه tun اکبر مننی.
خدا آیهای بزرگتر از من نداره.
أنا آیه الله اکبر.
مولا فرمودن.
من اون آیه اکبرم.
حالا اون در سلک انسانهاست اما در بین موجودات خود حضرت عالی، خود حضرت عالی آیه اکبری از همه موجودات.
درست شد؟
همین آیه اکبر نسبت به انشااش به توسط حضرت حق جزئیست از کل.
یعنی سلسله طولیه وجود رو که شما بگیرید إن من شيء إلا عندنا خزائنه.
درسته همه و ما نزلنا إلا بقدر معلوم به یک اندازه مقداری نازل میشن میان.
اما به یک معنا همه جزء حضرت حقاند اما اینو نمیگن.
به جهت تشریف و تکریم مقام الهی میگن همه جزئی از انساناند.
اینطوری میگن.
انسان معنای کلی میگیره.
همه میشن شأنی از شعون انسان.
بعد انسان میشه جزئی از کل که انسان رو بگیر شروع کثرت، وحدت رو بگیر اون الوهیت نظام هستی.
میشه جزئی از کل، انسان، خود انسان.
به همین خاطر چون کل عاشق به جزءشه، خدا عاشق توئه.
اشاره به همین آیه میکنه که یحبهم و یحبونه.
اول یحبهم ضمیر هم میخوره به انسانها دیگه.
یحب، چی یحب؟
حضرت حق.
کیا رو یحب؟
هم.
اونها رو یعنی انسانها رو، اهل ایمان رو.
یحبهم اول خدا عاشقونش، تو آیه اینطوری اومده دیگه، عاشقشون میشه و یحب.
حالا و یحبونه هو.
و یحبونه میشه جمع.
و یحبونه کی رو؟
کیو یحبونه؟
یحبونه هو، خدا رو.
اون ها میخوره به الله.
همه عاشق خدا، همه دوسش دارن، اهل ایمان سلام.
اما این حب از کجا اومد؟
این سیر حبی از کجا اومد؟
از کنز مخفی.
از اون کل که کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف که جلوتر شیخ اکبر به همونم اشاره میکنه.
فخلقت الخلق لکی اعرف.
بعد از اینجا به بعد، تا اینجا مشخص بود دیگه.
بعد میفرمود ففهم.
حواست باشه، مو-موه- نکته بسیار مهمی رو به شما گفتیم.
اینو بفهم که چرا پیغمبر بهش دوست داده شد، امر شد که دوست داشته باشه زنها رو.
حواست جای دیگه ای نره.
نکته دومی که حواست باشه خدا به تو عاشقتر از تو به خودشه.
بعد جلوتر که میره میفرماید ثم وصف الحق نفسه بشدة الشوق إلى لقائه فقال للمشتاقین به، به.
يا داوود إني أشد شوقاً إليهم.
فرمایش خدا و حضرت داوود میاره شیخ اکبر.
سپس حق سبحانه و خود را وصف فرمود به شدت شوق به لقای خود.
و دربارهی مشتاقان فرمود: «یا داود إني أشد شوقا اليهم» یعنی به مشتاقان به او.
این لقای خاص است که لقای حق تعالی است.
حالا بفرمایید اگر کسی درست دقت کرده باشه جمله رو الان باید بگه.
این لقای حق تعالی است، کی رو؟
این جملهای که تا الان خوندیم، این عشق خدا برای لقای بندهش، این لقای حق تعالی است.
آفرین، آفرین به آقای اقبالی.
فکر نمیکردم کسی بگه.
آفرین بچههای مسجد بلال.
که لقای حق تعالی است خود را در صورت محب مشتاق.
همون حب کل به جزء دیگه.
گفتم سیر بحث اون ففهم استادو اگر گرفته باشی دیگه الان باید حاضر جواب باشی.
خدا عاشق ملاقات پر-- بندهشه.
چرا؟
از حیث عشق کل به جزء دیگه.
خب میخواد جزءو برای چی ببینه؟
چون میخواد خودش رو ببینه.
«ونفخت فیه من روحی» از روح خودش دمیده در انسان.
از این جهت عاشق دیدار خودشه.
توجه کردید؟
اصلاً سی-- سیر حقیه.
«فاحببت ان اعرف» عشقم این بود که شناخته بشم.
«و خلقت الخلق لکی اعرف» تا بر-- باز برمیگرده به خودش.
«اعرف» تا شناخته بشم خلق کردم.
بعد حالا دستپروردهی خودشو میبینه به عنوان شأنی از شعون خودش.
دوست داره، عاشق بندهشه.
تو لعن میکنی حتی شیطانو.
«ألا لعنة الله على القابلي اللعن» اما تو لعن نکن.
بذار خدا لعن کنه.
بگو-- ببین آیه قرآن چیه؟
«ألا لعنة الله على القوم الظالمین».
اینا عرفا فر-- از این آیه است-- اقتباس کردن.
ممت-- مستمسکشون همین آیه است.
تو نگو لعنت خدا بر شیطان.
ببخشید.
نگو لعنت بر شیطان.
از خودت نگو.
بگو لعنت خدا بر شیطان.
چرا؟
چون اونم یک جزئی از کله.
حالا به بیراهه رفته.
همهی عالم کلمات وجودی نظام هستی هستند.
«اللهم لعن اول ظالم».
درست شد؟
«لعن الله على ظالميه».
ببین همش میگه الله لعنت.
این همش حس-- سری درشه، حساب کتاب هست.
همینطوری بیحساب کتاب حتی لعن نکن.
بعد چقدر قسی القلباند پدر و مادرایی که بچهشونو لعن کنن.
من دیدم الهی بری زیر تریلی هزار-- هیجده چرخ.
دیدم تو همین فامیلامون اصن تنم میلرزه.
اصن چه نفرینی هم میکنی بچه رو.
بیخود نیست خدا فرموده مادر تا سه بار نفرینش نمیگیره.
چون همینطوری جزه جگر زده میگه و الهی زیر تریلی بری.
حالا پدر اینطوری نیست.
پدر هی دندون رو دیگه-- دندون میشف-- میفشره.
اما امان از اینکه پدر آه بکشه، پدر لعن کنه، همون آن میگیره.
دعاش همینطوریه.
نفرینش اینطوریه.
دعای پدر هم فرمودن مثل دعای پیغمبر در حق امتشه.
این شکلی.
علی یاسینمون یه حاجتی داشت.
هی به من میگفت دعام کن.
حالا من بهش نمیگفتم دعا نکردم که ضایع نشیم.
دعا کنیم بعد نشه.
[خنده] دعاش کردیم بعد دستشو گرفتیم بردیم پیش این شهدای گمنام.
شهدای گمنام پارک چیه اسمش؟
یه زمانی اونجا دعا کامل میخوندیم، پارک.
نه، نه این پایین.
وردشت، اونجا.
شبهای جمعه ما همهشو چرخیدیمها.
شبهای-- دقت کردید؟
اونجا میخوندیم.
بردمش گفتم از این شهدا، این شهدای گمنام در درگاه خدا، از اینا بخواه.
حاجتشو خواست رفتیم تو یه مغازهای خرید کنیم همونجا به حاجتش رسید.
اون درخواستی که حالا معذورم بگم، اون چیزی که میخواست همونجا خدا در معرضش قرار داد و رسید.
اون بابایی که اونجا فروشنده بود آدمی بود که گره پسر ما با دست اون باز میشد.
اصلاً مات و مبهوت.
«به بابااا، من هنوز به شهدا حرف نزده چه زود حاجتمو دادن.» دیگه من بهش نگفتم که قبل شهدا بابات دعات کرده.
البته دعای شهداست.
اما دعای پدر خیلی گیراست.
از حیث شوق و عشق کل به جزء، فرزندان شما اجزاء شما حساب میشن.
بعد ادامه میدن که چه اینکه این دیگه توضیح علامه است.
توضیح علامه زیل فرمایش شیخ است.
چه اینکه رسول الله در حدیث دجال فرمود: «ان احدکم لو یری ربه حتی یموت» هیچکدوم از شما پروردگارشو نمیبی- نمیبینه.
«لن یری» یعنی احداً نمیبینه، مطلقاً نمیبینه.
نفی ابده دیگه.
«لن یری حتی یموت» مگر اینکه بمیره، تا اون لحظه که بمیره.
خب حالا این موت بالاخره چه کنیم؟
یعنی منتظر باشیم «کل نفس ذائقة الموت» اون موت اجباری تا پروردگارمونو ببینیم؟
پس این همه از ملاقات خدا حرف زدی، صد و چند جلسه نزدیک به صد و چهل جلسه داره میشه وقت ما رو حاج آقا گرفت تو شبهای جمعه که اینو بگی خب قراره هممون بمیریم ملاقات کنیم دیگه صد و چهل جلسه چه وقت؟
نخیر.
صبور باشید تا رمزگشایی صورت بگیره.
پس کسی که این حالت یعنی لقاء خاص صفت اوست ناگزیر شوق به موت دارد.
وقتی حضرت حق لقای خاص صفتش میشه قطعاً شوق به موت داره.
شوق به چی داره؟
موت بندهش.
عاشق موت بندهش میشه.
ادامه بیان فرمایش علامه.
بی-بیان، میفرماید آن کس که این لقاء خاص صفت اوست حق سبحانه است و شوق او به موت عبد بیان حقیقت یا حقانیت موت است.
در متن نظام کیهانی عالم که الموت حق.
و چون موت عبد سبب خلاصی وی از مضایق امکان، اون فشارهای امکانیه، اون ضیقهای تنگیهای دنیا.
و عوارض عالم طبیعت است.
اون چیزهایی که به ما عارض میشه از عالم طبیعت، سختیها اینا.
از این معنی تعبیر به اشتیاق رب به موت شده است که ملاقات بین عبد و ربش موقوف بر موت است.
پس مشتاق به موت است که ان الموت حق.
تو زیارت آل یاسین و ان الموت حق.
و اگر مراد از آن کس را که این لقاء صفت اوست عبد بگیریم، اگر بگیریم که این لقاء خاص صفت عبد، این عش-عشق به لقاء خاص چون اونم به ملاقات خداش میگیم.
بگیریم صفت عبد، معنی روشن است که عبد باید مشتاق موت، اینجا رو دقت کنید، اینجا رمز باز میشه.
حواستون به چایها پرت نشه.
معنی روشن است که عبد باید مشتاق موت ارادی و طبیعی خود باشد.
یعنی هر دو.
ما خیلی هنر کنیم مشتاق اون موت طبیعی یا اجباری، اون موت آخر بشیم که سراغ هممون میاد، عاشق اون بشیم.
اما حضرت استاد میفرمود نه حواست باش ها، کلاه سرت نره ها.
مشتاق موت ارادی هم باش.
یعنی چی؟
همون حدیث شریف موت قبل ان تموت.
قبل از اینکه بیان سراغت خودت سراغ مرگ رو بگیر.
حالا عرض میکنم یعنی چی.
بعد شیخ اکبر میفرمود "فشوق الحق اولئک المقربین مع کونه یراهم فیحب ان یروه و یأبى المقام ذلک فاشبه قوله حتی نعلم مع کونه عالما." پس شوق حق مر این مقربان راست با اینکه آنها را میبیند پس دوست دارد آنها او را ببینند.
و مقام دنیوی ابایه و مقام دنیوی ابایه از آن دارد.
پس شبیه است به قول خداوند سبحان که فرمود حتی نعلم با اینکه خود عالم است.
خدا تو قرآن فرموده حتی نعلم تا من بدانم.
شخصی که میداند عالم است.
اینجا شیخ اکبر چی داره میگه؟
اجازه بدید شرح خود استادو بخونم بعد توضیح بدم.
استاد داره شرح میده.
گوش بدید.
یعنی خداوند با اینکه مقربان را به شهود ازلی میبیند، دوست دارد که مقربان او را در صور تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش ببینند و مقام دنیوی، و مقام دنیوی مقام حجاب است، نمیذاره.
اینجا داره چی رو میفرماید؟
میفرماید که حق، پروردگار سبحان دوست داره که مقربانش به شهودشون در تجلیات حضرت حق در افعال و صفات و ذاتش پروردگار سبحان رو ببینند.
البته اینجا میاره در صور تجلیات و مظاهر اسماء و صفاتش.
حالا من همون رو باز کردم.
خدا دوست داره تو همونطور که اگر بگیریم تو دوست داری خدا رو ببینی از این جهته که خدا دوست داره تو رو ببینه.
خب؟
حالا خدا دوست داره که تو قبل از اون موت اجباری یا موت طبیعی به موت ارادی، دیگه اینجا استاد نیاورد موت ارادی.
ولی ترجمهش معنایت موت ارادیه.
دوست داره خدا که تو به موت ارادی تجلیات حضر-حضرت حق رو ببینی پیرامون خودت.
و در خودت ببینی که افعالت و فانی در افعال حقه.
لا حول و لا قوه الا بالله.
صفات و اسماء و کمالات وجودی تو فانی و مستغرق و مستهلک در ذا-- صفات و اسماء الهیه.
لا اله الا الله و ذات تو فانی در ذات خداست.
یا ملاهو الا هو.
درست شد؟
دوست داره خدا تو اینو ببینی.
به این چیزی که ما الان گفتیم اگر کسی بره به سمتش اصطلاحا میگه همین جا قبل از اون موت که فکشفنا عنک قطاعک بصرک لیوم حدید.
قبل از اینکه اون پرده بیفته و همه مؤمن و کافر به رؤیت بیفتن، همین جا تو به رؤیت بیفتی.
خدا اینو دوست داره.
یعنی موت ارادی.
بله چشم برزخی نتیجهی اونه، همون نیست.
میشه کسی به این تجلیات رسیده باشه ببینه تجلیات الهی رو اما چشم برزخی هم پیدا نک-نکنه.
یعنی چشمش به برزخ هم باز نشه.
میشه.
اما باز میشه کسی چشم برزخی هم پیدا کنه اما هنوز به اون موت ارادی نرسیده.
اینا رو با هم قاطی نکنیم.
چون با ریاضتهای غیر شرعیه هم میشه انسان به یه قدرتهایی دست پیدا کنه که مثلا باطن یکی رو ببینه.
اینا خیلی هنر نیست.
برای همین دنبال این چیزا هیچوقت نباشیم.
شما دن-- ما باید دنبال موت ارادی باشیم.
مر-موت ارادی رو اجازه بدید من از زبان ملاصدرا براتون بخونم.
از اسفار جلد شش باب الموت.
الموت هو انقطاع النفس عن تدبیر البدن.
اصلا معنای موت قطع، قطع تدبیر بدن توسط نفسه.
این معنای کلی موته.
والموت الارادی، اون معنای کلی موت، حالا موت ارادی.
والموت الارادی هو صرفها عن تعلقات البدن مع بقاء التعلق التدبیری.
یعنی بدن تع-- دقت بفرمایید هنوز تو این نشئ است.
خب؟
نفس هنوز تو این نشئ است.
تعلقش رو از بدن برمیداره، علاقهشو، علاقهشو میکنه.
در حالی که هنوز تدبیر بدن رو به دست داره.
اگه تدبیر بدن رو رها کنه میشه موت طبیعی، موت اجباری.
تموم میشه کار.
نفس تدبیر بدن رو رها کنه یعنی توجهش رو از بدن برداره، انصراف بده از بدن.
ول کنه بگه نمیخوامت دیگه تمام.
چی میشه؟
میشه موت اجباری یا طبیعی.
اما نه، اگر چنانچه در حالی که هنوز تدبیر بدن رو داره نفس یعنی هنوز تو زنده ای، تعلقش رو از بدن برداره، علاقهشو بکنه، اون موقع میشه موت ارادی.
هرچه هست تو تعلقه خلاصه.
هرچه هست در تعلقات ماست.
خوابم میاد بفرمایید بخوابید چشم.
براتون چنان تشکی پهن کنم از پر قو، متکا، پتو حالا تبلیغ بعضی چیزا هم نکنیم.
میخواستم نگم گلبافت دیگه که تبلیغ نشه.
بله بفرمایید گشنمه بفرمایید چی دوست داری، نه؟
الان باز نگم ولش کن.
اینو میخوام، اونو میخوام.
بله بفرمایید در خدمتم.
من دوست دارم اینجا رو نگاه کنم چقدر اینجا خوشگله، چقدر فلانی زی-- بفرمایید در خدمتم.
ول کرده بدن رو ول کرده هرچی عشقشه میبینه، میخواد، خوشش میاد، میشنوه، مس میکنه، لمس میکنه، میبویه، میخوره، میچشه، خیال میکنه تا همین تا همه.
ول کرده بدن رو.
رهاش کرده.
این، این میشه چی؟
علاقه بیمورد بدن، نفس به بدن.
مثل پدر مادری که بچهشون رو لوس بار میارن.
اصطلاحاً میگیم تو پر قو بار میارن.
ما اصطلاحمون تهرانیها برای بعضی از بالا شهریامون اینه که میگیم اینا با دستمال کاغذی بزرگ شدن.
یعنی این.
مثل ما بچههای پایین شهر سختی نکشیدن، تو کوره بزرگ نشدن.
ارادهشون ضعیفه.
نفس هم این بلا رو سر چی میاره؟
بدن.
هر کاری دوست داری بکن.
ولش میکنه چون علاقه بیش از حد بهش پیدا کرده.
تا وقتی این هست تعلق هست لذا تعقل نیست و لذا دسترسی به عالم عقول هم نیست.
شهودی نیست، شنودی نیست، الهامی نیست، القای الهی نیست، ایحایی نیست، اعلام الهی نیست.
هیچکدوم از اینها نیست.
فلذا انسان یه دفعه مرگ میاد سراغش در حالی که آمادگی نداره.
فلذا فبسر کل یوم حدید تیز میشه چشم.
اما اگر نه همین جا به موت ارادی رفت دیگه چه تیزی داره؟
یعنی جانم.
بله دیگه علاقهش میره به سمت دنیا.
رأس کل خطایاست دیگه.
حب الدنيا رأس کل خطیئة.
حضرت امام خیلی این حدیث رو میخوند تو فرمایشاتش.
جانم شما.
آفرین.
شهادت میشه تو همین جا.
احسنت به شما.
میشه همون موت ارادی تو همین جا قبل از موت طبیعی.
منتها شهید قطعاً به موت ارادی میرسه قبل از موت طبیعیش، قطعاً میرسه.
شاید چهل سال قبل شهادتش رسید.
کسی هم خبر نداره خودش فقط میدونه.
شاید یک آن قبل موت اجباری و طبیعیش رسید ولی قطعاً میرسه.
چون شا-- مقام شهوده.
شهید قبل از موت طبیعیش یادتون باشه قطعاً به موت ارادی میرسه.
شاید یک آن قبل موت طبیعیش رسیده باشه.
ماها نمیدونیم شایدم چهل سال قبل.
یعنی سالک به مقام فناء فی الله میرسد و از نفس خویش تهی میگردد.
این موت مفتاح حیات عقلانیست.
حیات عقلانی شروع میشه.
میفته به شهود عقلانی.
تو دعای سحر، سحر داریم اللهم ارزقنی توحید الخالص.
خدایا توحید خالص رو روزی من کن.
این توحید خالص چیه؟
همین سیری که الان عرض کردیم.
همین موت ارادیه.
دیدن تجلیات الهیه.
چه در سیر آفاقی، چه در سیر انفسی.
افعال رو فانی در افعال حق، صفات و اسماء و کمالات خلائق رو فانی در صفات و اسماء حق، ذات هر شیئی من جمله نفس خودت رو فانی در ذات حق.
این میشه توحید خالص که تو دعای سحر این رو از خدا میخوای.
حالا بعضیا اومدن، حالا بعضی از علمای اخلاق، فلاسفه نه، اومدن چهار مرحلهش کردن.
گفتن اول تزکیه نفسه.
یعنی قطع شهوت و غضب.
بعد ترک تعلقات مالی و مادی و نفسانیه.
تعلقاتت رو از دنیا، مال، ماد-- هرچی که مادیه و نفسانیه بکنی.
چهارم، سوم فرمودن فناء ارادی در ذکر و مشاهده حق.
خودت رو مستغرق در مشاهد شهود و ذکر حضرت حق کنی.
دائم الذکر باشی به یاد خدا.
چهارمیشم فرمودن حیات جدید عقلانی که همون بقاء بالله.
یعنی دیگه همه چیت بوی عقل بده.
نگاهت، شنیدنت، لمست، بوییدنت، خوردنت، حرف زدنت، سکوتت، خندت، گریت، خوابیدنت، بیداریت، همه چیت بوی عقل بده.
میفتی به کشف و شهود عقلانی.
حالا بعضیا اومدن این رو آوردن چکارش کردن؟
سه، چهار اسم گذاشتن روش یا به عبارتی چهار مرحله.
به ترتیب سختیش بخوایم بریم جلو اینم بگم توضیحش دیگه باشه بعدها، وقت ما گذشته.
بعضیا اومدن گفتن این اولین مرحلهش، حالا اسمایی که گذاشتن، گفتن موت، موت، ابیض، موت اسود.
موت ابیض چی؟
موت سفید.
موت اسود مخالفش، موت سیاه.
موت اخضر، موت سبز.
موت احمر، موت قرمز.
حالا موت احمر رو گرفتن چی؟
اولین مرحله.
گفتن که موت احمر از همش سادهتره تازه.
چیه؟
مخالفت با هوای نفس.
مخالفت با نفس که پیامبر عزیز عالمین جهاد اکبر فرمودن.
تازه این از همش آسونتره تو موت ارادی، این جهاد اکبره.
مخال-- هرچی خواهش نفستو بگو نه، نه مخالفت کن.
مثل حضرت امام حتی حالا فردا شما این کارو ما نکنیم.
اینا مراتب داره، راههایی خلاصه باید بره تا اونجا برسه.
طرف رسیده بود به حضرت امام تو چله تابستون و گرما، دیده بود جلو امام هندونه قاچ خورده شده گذاشته، خیلی سرخ و خوشگل.
چشمک میزنه اینم تشنه نشسته هرچی دیگه امام تعارف نمیزنه.
حضرت امام علیه الرحمه تعارف نمیزنه به ایشون.
تعجب کرد امام همیشه مهمان نواز بود.
چرا تعارف نمیزنه؟
منتظرش بود تا امام از حجره رفت بیرون پرید خلاصه چنگول زد یه قاچ هندونه برداشت گذاشت تو دهنش تا یه ذره خورد بالا آورد.
چرا؟
شور شور بود، نمک زده بود.
این، این میشه مخالفت با هوای نفس.
بعد میشه موت اخضر یا سبز.
اون چه موتیه؟
یعنی صبر کردن، صبر کردن بر مصیبتها، صبر کردن بر معصیتها، صبر کردن بر بلاها، ناخوشیها، انواع و اقسام صبر.
و تواصوا بالصبر.
بعد میشه موت، حالا به ترتیب سختی و اهمیتش داریم میریم جلو.
میشه موت، بگید، ابیض، سفید.
موت ابیض چیه؟
یعنی گرسنگی، یعنی روزه داری، یعنی پر نخوری.
اولش از پر نخوردن شروع میشه.
پیغمبر فرمود تا حدی بخور که هنوز جا داری.
یعنی یه لقمه دیگه بخوری سیر میشی.
من به شما عرض میکنم اینو چجوری بفهمیم؟
چون میخوری یهو میبینی داری بالا میاری.
میگی من چرا سیر نمیشم؟
[خنده] اون لحظهای که آخرین اون لقمهای که خوردی دیگه دیدی لذت خوردنت کم شد.
لذتت از خوردن کم شد بدون اون آستانهایه که دیگه نباید بخوری.
یعنی معده راحت، خیلی راحت معده به آدم آلارم میده.
آدم متوجه میکنه که الان آستانه دیگه نباید ادامه بدی.
از الان به بعد میشه امتلاء شکم.
پر کردن این دیگ شکم به قول استاد.
کم خوردن، حالا کم خوردن اسلام موافق کم خوردنه، اما موافق خوب خوردنه.
یعنی چیزهای مقوی بخور، کم بخور، خرما بخور، پسته بخور، عسل بخور، شاربات بخور.
[خنده] بعد کل حقوقتو باید همون روزای اول ماه بدی بره.
احسنت.
روایت هم داریم صوم تصح.
روزه بگیر تا سالم بمونی.
تمام دردها مال پر شدن شکمه.
یکی از علت که ما شبای-- سحرها حال پا شدن نداریم، پا هم میشیم حال نماز نداریم، پر بودن شکم قبل خوابه.
که شیخ الرئیس که در شفاش میفرماید که در قانونش میفرمود که اگرم خوردی تا دو ساعت نخواب، صبر کن.
همینچه تا خورد میخوابه و بعدم خر و پف و توقع داره بیدار شه.
ساعت بدبختم تا هرچی آلارمش صدا در میاره میکوبه تو ساعت خفه شو بذار بخوابم.
[خنده] دلش خوش سالک الله.
حالات خودم دارم به شما میگم.
من که تو خلوت شماها نیستم که.
و آخریش و سختترینش هم موت چی موند؟
موت سیاه احس-- اسود.
اون چیه؟
هر کسی مردش نیست.
هر کسی مردش نیست.
اون سختترین نوع موته، از همه درجهش بالاتره و کسی به این رسید و واقعاً راضی بود، گلایه کرد نه.
امکان داره کسی برسه همش گلایه کنه، نه و راضی بود و دم فرو بست و از خودش دفاع نکرد.
ساکت بود و سپرد به خدا، این معلومه که یه رشحاتی از موت ارادی بهش رسیده یا آماده باشه برای تجلیات و شهود و کشف و اینها.
اون چیه؟
اون اینه که اذیت و آزار و تهمت و حرف و حدیث مردم رو بشنوی ، هیچی نگی و راضی باشی دم فرو ببندی.
خب.
رضم بقضاءک.
یادش بخیر رفتم محضر خدا رحمت کنه روحش شاد آیت الله آقا مرتضی تهرانی.
اون موقعی که اوج حرف و حدیثهایی بود که بر علیه من بهترین رفیقامون ساخته بودن و خیلی زم-- روزا شبهای خوشی داشتیم.
خیلی شیرین بود .
دیگه هیچی نبود که به من نبسته باشن.
بهترین رفیقام.
جریاناتشو بعضیاشون میدونین.
به خاطر حفظ هیئت فقط که هیئت هست بالاخره عمرمون رو گذاشته بودیم رفتیم محضر آقا مرتضی کسب تکلیف کنیم.
ایشون ادامه ندادن، من ادامه-- اجازه ندادن که ادامه بدم حرفهامو.
فرمودن بس کن من درونت رو دیدم و اینها.
یه سری توصیهها کرد.
بعد از ایشون خواستم که هیئت رو چه کنم؟
این همه حرفهایی که بر علیه من زدن، یه سری گفتن اگه حاجی نگه اینا درسته یا درست نه از خودم دفاع نمیکردم.
گفتن اگه حاجی دفاع نکنه نگه یعنی تایید کرده و ما قیامت جلوشو میگیریم.
ایشون فرمودن همه رو واگذار کن به حضرت حق.
برو یه راه جدید و یه هیئت جدید و یه جمعیت جدید رو شروع کن با یه روش جدید و مطلقا دیگه از این حرفای در گوشی به اهدی نزن.
[مکث] بسپر به خدا.
خیلی سخت بود .
یعنی یه جلسهای گذاشتن ما رو خواستن.
هرچی که بگی به ما بستن.
من زبانم لاله بخوام بگم.
و من فقط تا آخر جلسه اشک میریختم.
هیچی نگفتم.
گریه میکردم.
از جلسه اومدم بیرون.
شماها نمیدونید چهها به ما دادند خدا و آل الله.
سر همون صبری که آقا مرتضی شاخک ما رو تیز کرد و تیکه تیکه شد وجودم زیر اون سختیها.
تا جایی که این مساجد همین مساجدی که الان اسم منو با سلام صلوات میارن، همین مساجد میرفتم تعقیب نماز بخونم سریع میرخت-- میرفتن با هیئت امناء و امام جماعت مسجد جلسه میذاشتن همین بچههای حزباللهیهای ریشوی تصمیم به دست که ایشون مشکل داره، ایشون منافقه، ایشون چیه و امثال این.
ولی خیلی سخت بود.
اما خ-- شما نمیدونید چه لطفی از سمت حضرت حق به بنده بود.
اونم تو جوونیم نه که ریش سفید مثل الان.
الان که همش داریم به به چه چه میشنویم.
همش داریم همه قربون صدقهمون میرن و .
حالا خواهشا لواطمو قربون چه نکنید.
[خنده] اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
بحث موت ارادی نیمه کارمون مونده انشاءالله جلسه بعد ادامه میشه.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات.
دعا.
انشاءالله.
[صدای پشت زمینه]