یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و بازگشت به فصّ محمدی
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
رسیده بودیم به این جمله از محییالدین عربی رحمهاللهعلیه، در آخرین فصل کتاب فصوصالحکمشان — فصّ حکمت فردیه در کلمهٔ محمدیه. جمله این است که اولین افراد چیست: یک است، یا دو، یا سه؟ اصلاً اولین عدد چیست؟ اینطور بگوییم: اولین افراد سه است. از جهت عددیاش الان وقت نیست؛ بعداً برایتان ثابت میکنیم چرا اولین عدد سه است. اما حکم سخن همین است: اولین افراد سه است.
اولین افراد: ذات احدیت، مرتبهٔ الهیت، حقیقت روحانیت محمدی
آن سه کداماند؟ ذات احدیت؛ و مرتبهٔ الهیت؛ و حقیقت روحانیت محمدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم که عقل اول است.
«وَأَوَّلُ ٱلْأَفْرَادِ ٱلثَّلَاثَةُ: ذَاتُ ٱلْأَحَدِيَّةِ، وَمَرْتَبَةُ ٱلْإِلَهِيَّةِ، وَحَقِيقَةُ ٱلرُّوحَانِيَّةِ ٱلْمُحَمَّدِيَّةِ ٱلَّتِي هِيَ ٱلْعَقْلُ ٱلْأَوَّلُ. وَمَا زَادَ عَلَىٰ هَٰذِهِ ٱلْأَوَّلِيَّةِ مِنَ ٱلْأَفْرَادِ فَإِنَّهَا عَنْهَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اولین افراد، همان سهاند: ذات احدیت، مرتبهٔ الهیت، و حقیقت روحانیت محمدی که عقل اول است. و آنچه بر این اولیّت از افراد افزوده شود، از همان سه است.
این افراد سه است؛ عدد سه است. و آنچه بر این اولیّت از افراد افزوده شود، از آن سه است؛ یعنی از این سهتاست. یعنی هرچه منتشر میشود، منتشی میشود، انشا میشود — به یک معنا ظهور میکند، بروز میکند، خارج میشود، طلوع میکند — همه و همه پرتوِ این سهاند.
خیلی حرف، حرف عمیقی است. خیلی حرف، حرف گرانقیمت و بالایی است.
سنجش طولی: احدیت، منتهاالیه درجات
حالا اینها را از حیث طولی بخواهی بسنجی، چگونه هستند؟ همانطور که خودش گفته: اول، ذات احدیت.
شما الان چگونه میتوانی بفهمی احدیت عالم را؟ یک احدیت داشتیم، یک واحدیت. احدیت آن منتهاالیه است؛ دیگر بالاترین درجات است. هرچه این پایین است، اصلش آنجاست.
«فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزّه است آنکه ملکوت هر چیزی به دست اوست، و بهسوی او بازگردانده میشوید.
«وإلیه ترجعون» آقا. یعنی قرار است ما برویم بهسوی احدیت؟ بله. خب وقتی من نمیدانم احدیت چیست، هاجوواج میشوم؛ آنجا گرفتار میشوم؛ برزخ میشود برایم. چه کنم؟ چه نکنم؟ بفرمایید از الان بفهم؛ یاد بگیر؛ بدان که چرا.
کسانی که سیر معرفت را نیمهکاره گذاشتند؛ تعلیم پس از مرگ
حالا آن کسی که رفته بهسوی یادگیری، اما وقت ایجاب نکرده — حالا به هر دلیلی؛ خدا لعنت کند آنهایی را که دست ما را از دامن اهلبیت کوتاه کردند و دست امیرالمؤمنین را بستند، که ما از اماممان الان دوریم — به هر دلیلی نیمهکاره ماند این حرکتش، این سیرش، این کسب معرفتش. حواستان باشد: فقط اینها را — امام باقر صلواتاللهعلیه در کافیِ مرحوم کلینی اعلیاللهمقامهالشریف، و امام صادق هم دارند — برایشان ملکی مقرّر میشود که به اینها تعلیم بدهد آنچه را که نرسیدهاند از قرآن.
یعنی کاروبار ما بعد از مرگ همین است: کسب معرفت و کلاس درس و بحث. آقا برای کی؟ کسی که اینجا رفته بهسویش. بقیه چی؟ نخیر. بقیه همینطور گرفتارند؛ در برزخاند.
پس اینجا باید یک آشناییای پیدا کرد که آنجا «فبصرک الیوم حدید» نشود؛ چشم تیز نشود به چیزهایی که اصلاً نمیدانی، هاجوواجی، نمیفهمی.
«لَّقَدْ كُنتَ فِى غَفْلَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی از این در غفلت بودی؛ پس پردهات را از تو برداشتیم و امروز دیدهات تیز است.
اگر آنجا چشم تیز شود به چیزهایی که اصلاً نمیشناسی، هاجوواج میمانی. باید از همینجا انس گرفته باشی.
انس با امیرالمؤمنین و حضرت زهرا در لحظهٔ موت
چرا امیرالمؤمنین را میبینید، حاضری جان برایش بدهی؟ چرا؟ چرا در مناجات گفتیم، روایت شد؟ چرا امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود خدا قسم یاد کرده جان مؤمن را نگیرد مگر اینکه راضیاش کند؟ چرا با صورت امیرالمؤمنین راضیاش میکنند؟ چرا خواهرها را با صورت حضرت زهرا راضیتان میکنند که جان بدهید؟ چون با او مأنوسی؛ عجینی. میشناسیاش. یک عمر با او خو کردهای. اصلاً چه را بیشتر از او دوست داری؟ این است. سرّش این است.
حالا کسی که اصلاً حسین نمیشناسد، حضرت زهرا نمیداند کیست، اصلاً امیرالمؤمنین کجا بود؟ در زندگیاش نیست. خب این لب مرگ آنها را میبیند؟ نخیر؛ هیچکدام را نشانشان نمیدهند.
اینها ناموس خدا هستند. فقط امیرالمؤمنین را — بعضیها معتقدند امام عصرش را هم میبیند — یا حضرت زهرا را دیدهاند که ناموس خداست. چهرهٔ پیغمبر را هر کسی نمیبیند. او جمعالجمع است. باید جمع کرده باشی حقایق و معارف و ولایت را تا بتوانی چهرهٔ پیغمبر را ببینی.
تو دلت جواب بده: چند بار در عمرت نماز پیغمبر خواندی؟ بعضیها اصلاً نخواندهاند. بعضیها اصلاً نشنیدهاند پیغمبر چنین نمازی دارد. آن کسی که میداند — مثل منِ بیچارهٔ پرادعا — چند بار خواندی حاجی؟ توفیق میخواهد آقا. مگر هر کسی میتواند بخواند؟ یک بار میخواند کمرش میشکند؛ اصلاً نمیتواند ادامه بدهد. توفیق میخواهد؛ لیاقت میخواهد. مگر هر کسی میتواند پیغمبر را ببیند؟
شاکلهٔ حق؛ ظهور به صورت علی
امیرالمؤمنین را هم دلیل دارد. نمیشود او را برداری. او شکل خداست.
«قُلْ كُلٌّۭ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِۦ» (اسراء/۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: هر کس بر شاکلهٔ خویش عمل میکند.
قرآن فرمود: بگو همه. علامه حسنزاده روحش شاد فرمودند این «کل» خدا هم در آن است. یعنی خدا هم عمل میکند به شاکلهٔ خودش. لذا حرف میزند به صوت علی؛ ظهور میکند به چهرهٔ علی. بهشت میسازد؛ همهاش به ذکر علی است. کلید درِ بهشت را میخواهی بکوبی؟ علی، علی میگوید؛ روایت داریم دیگر.
ملائکه که کثرت عالم در آنهاست — بیشترین خلق الهی ملائکهاند؛ وسائط فیضاند؛ هرچه از حق به ما میرسد از طریق آنهاست — همه به نور علیاند. نمیشود او را برداری. لذا کافر و مؤمن علی را میبینند لحظهٔ موت. اصلاً نمیشود او را برداری. این یک وجه اثباتش که الان برایتان ثابت کردم.
اما حضرت زهرا را کی میبیند؟ باید «من أهل البیت» شد.
یک بچهٔ سیّدی آمده بود هی دل از ما آب میکرد. میگفت آره، خواب مادرم زهرا را دیدم؛ بغلم کرد. آنقدر صورتش نورانی بود؛ و من اشک میریختم گوش میدادم. همان اشکی که من میریختم گوش میدادم، همان نشان میدهد خودش را یک روزی. به ما مادر را نشان میدهند؛ انشاءالله.
من اینجا خیلی حرفها دارم در خصوص حضرت زهرا. چند سال است با همیم؟ بعضیتان سیوپنج سال است ما با همیم؛ بعضیتان کمتر، بیشتر، بیست سال، ده سال. هنوز محرم نشدیم که من بعضی از حرفها را در خصوص حضرت زهرا بگویم. خدا انشاءالله محرممان کند به این صحبتها.
پس اینجاییم الان. وقت را داشته باشید؛ من گرمِ صحبت که میشوم، پنج دقیقه مانده، گرم میشوم دیگر؛ از دستم چنین درمیروم.
چرا عدد سه ضروری است؛ لولاک لما خلقت الأفلاک
احدیت، الهیت، حقیقت روحانیت پیغمبر. این سهتا یعنی نورانیت پیغمبر. لذا فرمود:
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ نُورِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نخستین چیزی که خدا آفرید نور من است.
یا: «روحی». اولِ خلق خداست. اولِ تعیّن خداست که معیّن شد، تعیّن پیدا کرد، عینیت پیدا کرد.
او از کجا آمد؟ این سلسلهٔ طولیه را داشته باشید: این سه. او از کجا آمد؟ این که میگویم اصلاً نمیشود سه نباشد. نمیشود دو و یک باشد. اصلاً نمیشود. باید سه باشد. اگر این سومی نبود، اصلاً خلقت چیزی نبود.
«لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ ٱلْأَفْلَاكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر تو نبودی، افلاک را نمیآفریدم.
درست است؟ پس باید سه باشد.
حالا چرا دو نباشد؟ چون اگر — اگر — اگر این سومی از آن دومی منتشی نمیشد، باز ابتر میماند. اصلاً اسم ظاهر حضرت حق ظهور نمیکرد. اسم خدا معطل میماند. نمیشود آقا. اسم خدا نمیشود معطل باشد. باید الهیت باشد.
الهیت چیست؟ مرتبهٔ ظهور اسماء. ذیل احدیت است. به یک معنا شروع واحدیت است؛ کثرات است. حالا این کثرت میخواهد شروع شود؛ از کجا شروع میشود؟ از احدیت؛ از جمعالجمع؛ به همین راحتی؛ از ذات غیبی.
رتبهٔ احدیت در وجود ما؛ روح از احدیت است
آقا الان شما اینجا نشستهای؛ اگر در تو رتبهای از احدیت عالم نباشد، میتوانی درک کنی احدیت چیست؟ اصلاً ابنعربی میتوانست در کتابش حرفی از احدیت بیاورد؟ همین که آورده، و همین که بسیاری شرح قلم زدهاند — مثل علامه قیصری که یک کتاب است نصف این قصه: فصوص ابنعربی نصفِ قطر این است؛ بعد علامه قیصری شرحش داده شده، چهار برابر خود فصوص، در دو جلد — که الان این جلدش، جلد دومش، دست من است. کی شرح داده؟ علامه حسنزاده چهارصد جلسه شرحش را. از کجا آورده؟
یک ربطی بین ما و احدیت هست. شما الان چگونه داری متوجه میشوی یک چیزی؟ من اصلاً چطور میتوانم اینها را الان بیان کنم اگر موهوم باشد؟ اگر در من رتبهای وصل به احدیت نیست، چگونه ارتباط برقرار کنم؟ پس هست.
آن رتبهای که در من و شماست، جنسش از احدیت است؛ چیست؟ قبلاً گفتهام باید حاضرجواب باشید. یک رتبهای در وجود ماست که جنسش از احدیت است. از قلب به پایین میشود واحدیت؛ کثرت است. مافوق قلب چیست؟ روح دیگر.
شماها که کلاسهای مسجد بلال بودید باید خیلی حاضرجوابتر باشید. یک دور اینها را مرور کردهایم. یا اینجا هیئت — متأسفانه، البته جسارت نشود به دوستان — خیلیها به عشق روضه و مناجات میآیند؛ خیلی شاید توجه به آن صحبتها نکنند. اما بحث بلال دیگر صرفاً بحث است؛ باید یاد باشد.
روح ما آقا جنسش از احدیت است. یعنی این روح ما الان اینجاست؟ الان روح ما اینجاست؟ هست. مگر اینجا احدیت است؟ اینجا احدیت است؟ اینجا واحدیت است. اینجا کثرت است. اینجا بدن است. اینجا قوهٔ خیال است. اینجا قوهٔ وهم است. اینجا رتبهٔ عقل است. اینجا ماهیت قلب است که شروع کثرات است. پس روح ما کجاست؟
این یکی از خروجیهای مهم بحث است. روح ما کجاست؟ در خزانه است. خزانه کجاست؟ آیهاش کدام است؟
«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست، و آن را جز به اندازهٔ معلوم فرو نمیفرستیم.
این که نازل شده، این است. اینی که داریم میبینیم — مرتبهٔ ظهور و کثرات — این نازلشده است. روح ما آنجاست؛ در خزانه است. یعنی خورشید آنجاست. تو طلوعِ آنی؛ تو پرتوِ آنی؛ تو یک رشحهای از آنی؛ تو ظلّ آنی؛ تو سایهٔ حقیقت خودتی. حقیقتت آنجاست. مرتبهاش چیست؟ احدیت.
مقام شهدا؛ شاهد در تمام عالم
حالا الان میفهمیم شهدا تا کجا رفتهاند. آی هیئت یا زهرای دلشدهٔ ولایت و عاشق شهادت. شهدا مقامشان کجاست؟
«بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آلعمران/۱۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه زندهاند؛ نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
مقام احدیت. یکپارچه نورند؛ روحاند؛ و تا آنجا سیرشان دادهاند. اللهاکبر. لذا شهید است؛ شاهد در تمام عالم.
الان من در اینجا حرف میزنم، مادرم، پدرم، برادرم روحشان شاد، اجدادم — هر کسی که به من تعلق دارد — میشنود؛ صدای مرا میشنود. آنهایی که مسجد بلال بودند، الان اینجا بعضیشان تشریف دارند، میدانند دیگر: ما گفتیم تنها حسی که باقی میماند در انسان، حس شنوایی است. و حس شنواییِ ملکوتی، ملکوتیاش تنها حسی است که میتواند صوت مادی را بشنود.
دیگر چشم ملکوتی — همانها که از این دنیا رفتهاند ملکوتیاند الان — با چشم ملکوتی نمیتوانند ماده ببینند؛ ما را نمیبینند. حقیقت تمثل ما را میبینند؛ حقیقت ما را میبینند. از حس لمس و شمّ و ذوقشان هم اینشکلیاند. درست شد؟ اما صوت ما را میشنوند. الان اجداد من، آنهایی که به من تعلق دارند، صدای مرا دارند میشنوند. فقط صدای مرا؛ به هرکس که تعلق دارم.
اما شهید چی؟ صدای تمام مردم کرهٔ زمین را میشنوند. هلهله و ولوله و غلغله و تسبیح تمام ملائکه، تمام اشیا را میشنوند. این یعنی شهید. این مقام شهادت است.
نماز تمرین شهادت است؛ روح نماز ولایت است
تمرین نماز، برای تمرین به شهادت رسیدن است.
«أَشْهَدُ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خدا نیست.
شهود است. چه شروعش «أشهد أن لا إله إلا الله» اذان و اقامه، چه ختمش «أشهد أن لا إله إلا الله» تشهد. بعد میافتی به شهود دیگر؛ سلام:
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ … ٱلسَّلَامُ عَلَيْنَا … ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو … سلام بر ما … سلام بر شما.
این ضمیر مخاطب است؛ جمع مخاطبه است دیگر. حالا درستش مخاطبه است؛ مغایب که نیست. این شهود است. نماز ما را به شهود میرساند. همهٔ شهدا از نماز رسیدهاند. روح نماز چیست؟ ولایت است.
حالا پس اینها که گفتم وقتم گذشت. ما پس روحمان آنجاست. پس در ما رتبهای هست که احدیت را درک کنیم.
پاسخ به کسانی که میگویند از احدیت سخن مگو
این یک تو دهنی به آنهایی که میگویند چرا این حرف را میزنی؟ برای چی از احدیت حرف میزنی؟ برای چی از ذات خدا میگویی؟ ول کن آقا؛ این حرفها را نمیفهمند؛ مردم کششش را ندارند.
اگر ندارند پس روحشان چهکاره است؟ «بیده ملکوت کل شیء» یعنی چه؟ «وإن من شيء إلا عندنا خزائنه» یعنی چه؟ یعنی شما الان اینجایی اما کشیده شدهای تا ذات غیبی، تا مرتبهٔ احدیت.
حالا الان به حیوان بگویی احدیت، میفهمد یا نمیفهمد؟ قرآن به حیوان نازل شده؟ چرا فقط به انسان نازل شده؟ چون فقط انسان احدیت میفهمد. قرآن از کجا آمده؟
«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فرو فرستادیم.
از مرتبهٔ احدیت آمده.
مسجدالرسول و موکب شهید حججی؛ فهمیدن و نفهمیدن
ده شب مسجدالرسول، میدان رسالت — این عزیز دلم که اینجا تشریف دارند از همانجا افتادند توی این ده ما، درست است؟ — در خصوص نزول قرآن ما حرف زدیم. آخر هم پاکتمان را دادند. حاجآقا بین دو نماز شب آخر پا شد دکتر شجاعی گفت بسیار عالی. چی؟ حالا از خیال خودشان تعریف و تمجید؛ تعریف و تمجید من را نمیکرد که تعریف و تمجید محییالدین را میکرد؛ تعریف و تمجید ملاصدرا، علامه حسنزاده را میکرد. من را نه؛ منِ پوستاستخوان را میکرد.
موقع دعا شد. یک پیرمرد حالا از این عرقچینبهسر، میکروفون را گرفت گفت: البته حاجآقا نظر خودش را گفت؛ ما و همهٔ این نمازگزارها هیچی نفهمیدیم تو این ده شب. وقتمان گرفته شد.
آفرین به روح شهید حججی. چگونه دارد تربیت میکند. پیرمردی آمد کنار شهید حججی. این عنایت روحی شهید حججیها. بروید محضرش. این منفذهای وجود من یک ذره باز شد؛ یک ذره بارقه به من رسید؛ از او رسید. او واسطه شد که علامه توجهی به ما کند. برای بعضیتان داستانش را گفتهام.
پیرمرده آمد؛ تازه کجا؟ موکب شهید حججی. تو کربلا بودیم. یک هشت شب من آنجا هشت تا جلسه صحبت کردم. شیرمرده آمد؛ دستها پینهبسته. فکر میکنم حدود مثلاً هشتاد سالش بود. گفت حاج من کشاورزم، بیسوادم. از این هشت شب حرفهایت را شنیدم. هیچی نفهمیدم اما خیلی لذت بردم. خیلی نمیدانم تو حرفهای شما چی بود، چه جنسی بود. خیلی کیف کردم. اندازهٔ هشتاد سال منبر شنیدن هم تو این هشت جلسه کیف کردم.
گفتم فهمیدی؛ خودت را نزن به نفهمی. پدر منی. اما این جسارت را در حق خودت نکن. فهمیدی که لذت بردی.
از او بگیر تا جوانی که گریه کرد. ده شبی که محضر شهید حججی بودم، ده تا منبر رفتم سال اول شهادتش؛ چند تا جوان آمدند اشک ریختند، مرا بغل کردند. گفتند یک عمر ما دربهدر بودیم. این ده شب گمشدههایمان را — که وجودمان لهله میزد این حرفها را — پیدا کردیم. تو را خدا اینجا را، این شهر را ول نکن برو.
من گفتم آقا بفرمایید این حرفها از من نبوده. همهاش از این کتاب، از این کتاب، از این کتاب. سند، مدرک؛ نسخ نخواستید آن کانال پیدا. چهکار به من دارید شما؟ گمشدههایتان اینجاست. بروید سراغش. خدا را شاهد میگیرم.
اینجا دارم چی میگویم؟ اینجا مسجدالرسول ساکن اینطوری شنیدم: آن طرف همه گفت ما هیچی نفهمیدیم. آنجا از جوان و بچه و پیرش همه گفتند ما فهمیدیم. چرا؟ روح شهید. شهید به مقام شهود رسیده. شاهد بر عالم است. نظر میکند به وجه الله. شوخی است مگر؟ باید بنشینی کنار شهید.
ادامهٔ بحث سه در الهیت؛ شهداى زنده
یک جمله بگویم تمام. حرفمان هم نیمهکاره است؛ تمام و ناپختهمان شبهای جمعهٔ هفتهٔ بعد انشاءالله توفیق باشد ادامه میدهیم که این سه را. تو الهیت ماندیم. مرتبهٔ ظهور شد الهیت؛ دیگر مندمجشدنش احدیت است که الان روح ما از آنجا آمده تا اینجا.
جملهٔ آخرم. مراقب شهدای زنده باشیم. شهدایی که رفتهاند البته — «بل أحیاء» آن. آنها هم زندهاند.
«وَلَا تَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتًۢا ۚ بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آلعمران/۱۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
آنها حیات دارند. اما اینی که همین الان با بدن عنصریات بغلت نشسته، همین قرار است شهید بشود. مثل مهدی حسینی خودمان. خداوکیلی الان فیلمهای سینهزدنش تو آشپزخانهٔ هیئت را میبینیم چه حالی میکنیم. میگوییم چرا نفهمیدیم تو شهید میشوی؟ بار دیگر میگوییم: سال، سال شهداست تو این هیئت.
قدر همین بغلدستیهایتان را با دل سیر همدیگر را ببینید؛ بچشید؛ بغل کنید؛ مصافحه کنید. بعد از هیئت با هم مصافحه کنید. نورتان به هم منتقل میشود. به خدا قسم. خواهرها با هم، برادرها با هم مصافحه کنید، معانقه کنید. این نور را در هم کنید؛ در هم تنیده بشود. بلکه انشاءالله همه را با هم بخرند.
وعدهٔ ادامه: عشق پیغمبر به جنس زن و مرتبهٔ لقاء الله
یادتان باشد این بحث سه را ادامه بدهیم که بعد میرسیم به بحث علت عشق پیغمبر به جنس زن، و مرتبهٔ لقاء الله که ما منظورمان آن است؛ داریم به آنجا میرسیم.
این دومین جلسه از هشت جلسهای است که به نیت امام رضا نیت کردیم بگوییم تا لقاء الله سفرهاش جمع شود. هشت جلسهٔ دیگر انشاءالله داریم.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.
از اینکه بنده را تحمل کردید بیشتر از همیشه ممنونم.
«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا برای مولای ما صاحبالزمان برکت ده.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.
صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
سپاس از میهمانان مشهدالرضا و فاتحهٔ بانو قیداری
تا حمد و سوره را میخوانید، جا دارد که بنده از طرف تکتک عزیزان هیئت یا زهرا — خواهرها و برادرها — از میهمانان ارجمندمان از مشهدالرضا تشکر کنیم بابت میهماننوازیِ جانانهشان در مشهدالرضا از زائرین هیئت. به نمایندگی از زائرین، از مجاورین حضرت در مشهد، هیئتی امشب تشریف آوردهاند از خواهرها و برادرها. من شرمندهام. زبانم قاصر است از تشکر و از محبتی که در مشهد به زائرین هیئت و نوجوانهای بهخصوص هیئت داشتند. انشاءالله بتوانیم جبران کنیم برایشان.
به همین مناسبت اولین جبرانمان این باشد: نثار روح منوّره و عالمهٔ استادشان که به رحمت حق رفته، بانو، بانوی جلیلهٔ قیداری، صلوات قشنگ بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.