ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 130

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلهٔ بحث؛ صد و سی جلسه مقدمه

یک ربع فقط؛ به شرط آن‌که گوش بدهید، از نورانیت منبر جا نماند. جلسه به قله رسیده بود. بحث ما هم از دیشب به قله رسید؛ یک مندمج بود، یک جمع بود، جمع‌الجمعی بود از مباحث حدوداً صد و سی جلسهٔ لقاءالله. حالا تا یار که خواهد و میلش به که باشد، ببینیم ادامه بدهیم یا نه.

ما به نیت رسالهٔ لقاءاللهِ حضرت استاد این بحث را شروع کردیم. اصلاً ورود به لقاءاللهِ استاد نکردیم؛ اصلاً به رساله ورود نکردیم. برای فهم رقائق رسالهٔ لقاءاللهِ حضرت علامه حسن‌زاده، صد و سی جلسه صحبت کردیم و مقدمات گفتیم. حالا بروید در رساله، خودتان بخوانید. اگر بخواهیم برویم داخل رساله، صد جلسهٔ دیگر باید در خود رساله باشیم. امروز یک نکته عرض می‌کنم؛ فتح‌بابی باشد.


این منبر تذکر حضرت رضاست

این را همان‌طور که عرض کردم: عشق و شور و روضه و سینه‌زنی و همه‌چیز، نه دست من بود نه دست شما.

«وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (سورهٔ ذاریات/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده می‌شوید در آسمان است.

گمان می‌کنم ان‌شاءالله منبر ما هم همین باشد. لذا این منبر را تذکر حضرت رضا علیه‌السلام به خودتان بگیرید. نیت کنید که امام رضا با شما سخن می‌گوید؛ که اگر غیر از این باشد، هم من باخته‌ام هم شما.


کلمهٔ نود و نه؛ صلاة، شهود و میزان حال

دیشب عرض کردیم که در کلمهٔ نود و نه از «صد کلمه در معرفت نفس» حضرت استاد چه فرمودند. صلاة را — نماز را — گرفتند شهود در مقام وحدت در روح؛ و لقاءالله خودش را در صلاة و در نماز نشان می‌دهد.

گفتیم هر بلایی که در مسیر لقاءالله و در مسیر

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (سورهٔ بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

قرار است سر ما بیاید، در صلاة و در نماز می‌آید. ببین نمازت چگونه است. لذا آقای بهجت فرمودند نماز نخوان که حال کنی؛ نماز بخوان که حالت را بسنجی: کجایی، چه کاره‌ای، با خودت چه کرده‌ای.

حالا این نماز اسراری دارد. دقت بفرمایید.


تسبیحات اربعه؛ طواف عرش و نماز طواف

شما در تسبیحات اربعه، هفت بار طی شبانه‌روز در نمازهای واجب — به اندازهٔ همان هفت طواف کعبه — هفت بار تسبیحات اربعه می‌گویید و طواف می‌کنید عرش الهی را.

«قَلْبُ ٱلْمُؤْمِنِ عَرْشُ ٱلرَّحْمَٰنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل مؤمن، عرشِ خدای رحمان است.

و آن عرش الهی که چهار رکن دارد، همین است:

«سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱللَّهُ أَكْبَرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است خدا، و ستایش خدای را، و هیچ معبودی جز خدا نیست، و خدا بزرگ‌تر است.

ارکان عرش همین‌هاست. این ارکان عرش آمده کعبه درست کرده؛ از بیت‌المعمور عبور کرده، در قوس بزرگ آمده کعبه درست کرده که مکعّب است و آن هم چهارگوش. این بحث‌ها قبلاً بین ما گذشته. همه‌اش به این چهار رکن است.

کسی شبانه‌روز طواف می‌کند؛ هفت بار باید طواف کند دیگر. طوافت با این تسبیحات است، در هفت رکعت نماز واجب. بعد که طواف می‌کنی دو رکعت نماز واجب داری؛ دو رکعت نماز طواف است که اگر آن دو رکعت را نخوانی حجّت باطل است. آن می‌شود نماز صبح، که حج را کامل می‌کند.

حالا آنجا همه‌اش بحث تسبیح است؛ چون تسبیح از همهٔ آن‌ها مهم‌تر است. هیچ‌وقت فکر کرده‌اید چرا در رکوع و سجود هم

«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار بزرگ من.

و

«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْأَعْلَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار برتر من.

تمام است؟ بعد می‌گوید:

«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ» (سورهٔ نصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی.

«فَسَبِّحْ»؛ پس تسبیح گو. چشم: سبحان‌الله. نه؛ صبر کن. «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ». این تسبیحِ به حمد چیست که سرتاسر نماز را گرفته؟


الله‌اکبر و رنگ‌های چهار رکن

البته نماز با الله‌اکبر شروع می‌شود. وقتی الله‌اکبر گفتی و دستت را برداشتی — بعضی از اسرار نماز را خدا لطف کند یک روزی بنشینیم سر سفره‌اش — یک معنایش این است که تسلیمی دستت را می‌آوری بالا. یک معنایش این است که همه را می‌زنی عقب؛ تویی و خدا. یک معنایش آوردن دست در محاذات میان گوش و حلق است؛ حلقِ حاجی. حالا معانی زیادی دارد.

در هر حال الله‌اکبر. در آن حدیث شریف که انوار این چهار رکن عرش را برشمرد، اصلاً از الله‌اکبر شروع کرد؛ که رنگش هم گفتیم سرخ است. امام حسین را که می‌بینی باید بگویی الله‌اکبر. می‌روی حرم، صد بار بگو الله‌اکبر.

و الحمدلله رنگش سبز است. ان‌شاءالله باقر علیه‌السلام؛ رفتی آنجا ذکرت الحمدلله باشد.

«كَلِمَةُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ حِصْنِى فَمَن دَخَلَ حِصْنِى أَمِنَ مِنْ عَذَابِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمهٔ «لا إله إلا الله» دژ من است؛ هر که به دژ من درآید از عذابم ایمن است.

«وَلَٰيَةُ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ حِصْنِى فَمَن دَخَلَ حِصْنِى أَمِنَ مِنْ عَذَابِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولایت علی بن ابی‌طالب دژ من است؛ هر که به دژ من درآید از عذابم ایمن است.

ولایت، کلمهٔ لا إله إلا الله است. لا إله إلا الله رنگش زرد است. رفتی حرم مولا، لا إله إلا الله ذکر اوست.

و تسبیح هم که رنگش سفید است. دیگر جمع‌الجمع است. نور سفید را از منشور در فیزیک رد کنی، آن‌ور رنگین‌کمان می‌زند. مادر است؛ نور حضرت زهراست و ذکرش تسبیح است. لذا گفتند تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها.

حالا چرا؟ من الآن بعضی از نکات همین‌طور — خدا می‌داند — همین‌طور دارد می‌جوشد؛ بعضی از اسرار نماز را برای شما می‌گویم. حیف که وقتمان هم یک ربع است. بعضی موقع‌ها آدم به حرف می‌افتد؛ حیف است. بعداً زبان قفل می‌شود؛ فکر بسته می‌شود؛ ذهن نیست.


تسبیح به حمد؛ تنزیه و تشبیه

حالا در هر حال تسبیح به چه؟ می‌گوید تسبیح بگو. تسبیح تنزیه است؛ یعنی منزّه است خدا از هر عیب و نقص و هر ضعف. همهٔ کمالات در اوست و از هر نقصی او منزّه است.

اگر خدا را منزّه بگیری از حد و از نقص، تکلیف کثرات چه می‌شود؟ خدا منزّه هست؛ اما تکلیف کثرات و خلائق چه می‌شود؟ همهٔ خلائق حد دارند. به یک معنا ماهیت دارند. ماهیت دارند یعنی یک قدری، یک اندازه‌ای دارند.

«وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ» (سورهٔ حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن را جز به اندازه‌ای معیّن فرو نمی‌فرستیم.

هر چیزی نازل شده به یک قدر معلوم؛ ماهیت دارد، حد دارد، اندازه دارد. درست است صادر اول آن نفسِ الرحمنِ مطلق است؛ اما خودش مطلق است به قید اطلاق. قید دارد؛ باز قید دارد. اما حضرت حق مطلق است اما بدون قید اطلاق؛ یعنی انتها ندارد. اصلاً قیدبردار نیست حضرت حق.

حضرت حق اگر فقط تنزیه کنی، تسبیح کنی — چون ماهیت ندارد؛ تنها وجودی است که ماهیت ندارد، حد ندارد — و البته عینیت وجود و ماهیت را در اسفار ملاصدرا می‌فرماید. اصلاً همهٔ هستی خدا، بودِ خدا، وجود است که مشهود ماست. این وجود مطلقِ صمدیِ قرآنی؛ این ماهیتش است. اصلاً حد ندارد. حالا می‌خواهی هرچه اسمش را بگذار. بقیه حد دارند.

خب چه بگوییم؟ اگر خدا را فقط تنزیه کنیم می‌شود خدای جدای از خلق. چگونه ما بعد در وحدت کثرت ببینیم؟ چگونه در کثرت وحدت ببینیم؟ این معنای لقاءالله بود به فرمایش ملا محسن در کلمات مکنونش؛ یادتان هست؟ کتاب شریف کلمات مکنون: «کلمه فی معنی لقاء الله». کسی این را بفهمد رسیده به لقای خدا: وحدت می‌بیند، کثرت را آنجا می‌بیند؛ کثرت می‌بیند، وحدت را آنجا می‌بیند.


صمد قرآنی؛ تکلیف کثرات

چرا؟ گفتیم که از «صمد»، اسمایی که در قرآن یک بار آمده حرف اول و آخر را می‌زند. پدر به بچه‌اش می‌گوید یک بار این را به تو می‌گویم؛ برای همیشه بسَت باشد. این یک بار خیلی حرف می‌شود. بگردید اسمایی که در قرآن یک بار آمده؛ مثل الصمد، مثل المتکبر. این‌ها یک بار آمده؛ یک بار. خیلی حرف است. لذا کبریایی مخصوص خداست. آن صمدِ بی‌انتهای بی‌قیدِ اطلاق مخصوص خداست.

حالا صمد چیست؟ حضرت فرمودند، یادتان هست دیگر:

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (سورهٔ اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بی‌نیاز و همه‌پناه است.

«ٱلصَّمَدُ ٱلَّذِى لَا جَوْفَ لَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صمد آن است که هیچ درونِ تهی و خالی ندارد.

اصلاً هیچ جا خالی از او نیست. همه‌جا را پر کرده. پس تکلیف این کثرات چه می‌شود؟ اگر خدا را بگیریم منزّه است، تسبیح بگوییم سبحان‌الله: منزّه است از حد، از ماهیت، از نقص. همهٔ خلائق حد دارند، نقص دارند، ماهیت دارند. پس چگونه؟ این‌ها چه می‌شود؟

بالاخره تکلیف: آیا خلائق منهای خدا هستند؟ یعنی دنیا را، جایی را — هر جا که خلقت است، حتی ملکوت هم خلق خداست؛ جبروت هم، لاهوت هم، مافوق آن هم — همه خلقت‌اند. صادرِ مطلق فقط صادر خداست؛ نفس الهیه؛ هنوز قید نگرفته؛ حد نگرفته به آن معنا. حالا همه و همه، همهٔ این کائنات حد دارند. این‌ها منهای خدا؟ پس خدا چگونه؟ لا یتناهی که شما یک جایی را پیدا کردی که خدا نیست؛ در صورتی که فرمود هیچ‌جا از او خالی نیست. همه‌جا را پر کرده.

«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (سورهٔ حدید/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او با شماست هر جا که باشید.

«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ» (سورهٔ حدید/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.

حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمة والرضوان فرمودند: هر اولی هو، هر آخری هو، هر ظاهری هو، هر باطنی هو. اصلاً نمی‌توانی خدا را برداری. خدا را برداری چیزی نمی‌ماند.

پس این کثرات شد چه؟ ماهیات. این حدی که گرفته‌اند این‌ها شدند چه؟ این‌ها شدند شأنی از شؤون حضرت حق. این‌ها شدند آیات الهی؛ ظهور اسماء الله.

«ظَهَرَتِ ٱلْمَوْجُودَاتُ عَن بَآءِ بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موجودات از باءِ «بسم الله الرحمن الرحیم» پدید آمدند.

پس اگر فقط تسبیح کنی، خدا را ناقص دیدی. توحیدت صمدیِ قرآنی نیست؛ یعنی کثرات را، خلائق را، منها کردی از خدا. خدا منزّه است از حد؛ پس این‌ها کیان‌اند؟ این‌ها همه حد دارند؛ این‌ها همه ماهیت دارند. می‌گوییم نه. تسبیح به چه بگو؟ «فَسَبِّحْ» — آفرین — به حمد. حمد چیست؟ تشبیه است. هم تشبیه است. می‌گویی این یک شباهتی دارد به اسماء الهی.


حمد؛ آیات و تشبّه به اسماء الله

آیا اسم حق، اسم حضرت حق، اسم حسنای حق — الحی — در شما هست یا نه؟ شما حیات داری یا نه؟ مرده‌ای یا زنده‌ای؟ همین که حیات داری پس یک شأنی، یک رتبه‌ای، یک رشحه‌ای، یک سایه‌ای، یک ولیّ، یک کلمه‌ای هستی از اسمِ الحیِّ حضرت حق که او بی‌انتهاست و تو حد داری.

همین‌طور هر جا — به قول علامه رفیع قزوینی — هر جا که وجود قدم نهاد، اساکر یعنی لشکریان اسماء موجودند. همهٔ اسماء در تو هستند. اما به چه شدتی؟ به چه حدّتی؟ به قدر و اندازهٔ تو.

حتی پیغمبر عزیز عالم هم «الحی» نیست. الحی فقط خداست؛ یعنی همهٔ حیات. العلیم یعنی همهٔ علم. الحکیم همهٔ حکمت. الکریم همهٔ کرم پیش خداست؛ فقط خداست. پیغمبر اکرم کریم است، حکیم است، رحیم است، رئوف است؛ اما الرحیم نیست. الکریم فقط خدا. مفردِ محلّا به الف و لام دلالت استغراق است؛ یعنی همه‌چیز در اوست.

پس چه کنیم؟ مجبوریم حمد هم بکنیم. حمد یعنی تشبیه؛ شباهت بگیر. این‌ها از آیات الهی‌اند.

«أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًۭا» (سورهٔ نبأ/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا زمین را بستری نساختیم؟

همین زمینی که روش نشسته‌ای و به عین خیالت هم نیست که این مهد توست، آمادگاه توست، آرامشگاه توست. اصلاً توجه نداری. می‌فرماید:

«وَفِى ٱلْأَرْضِ ءَايَٰتٌۭ لِّلْمُوقِنِينَ» (سورهٔ ذاریات/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانه‌هایی است.

برای اهل یقین اینجا آیات داریم؛ در همین زمین.

«وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (سورهٔ ذاریات/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خودتان؛ آیا نمی‌نگرید؟

چرا نگاه نمی‌کنید به جان‌هایتان که آیات الهی‌اند؟

پس تشبیه یعنی چه؟ این‌که خودت را آیت‌الله ببینی، اسم الله ببینی؛ «ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم» را ببینی. آیا شما موجودی یا نه؟ این می‌شود حمد. این می‌شود تشبیه. تشبیه خلائق یعنی به یک معنا ملبّس شدن به لباس اسماء الله؛ تشبّه به الله.

من خدا را دستم نمی‌رسد به او؛ چه کنم؟ حجتش نازل شده.

«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (سورهٔ قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.

آمده؛

«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ» (سورهٔ قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح فرود می‌آیند.

تشریف آورده که تو او را ببینی، شبیه او بشوی؛ تو هم تشبّه به الله بگیری. اصلاً معنای قدر، نهایت صلاة و نماز یعنی تشبّه به الله؛ تشبّه به حجةالله از طریق اسماء الله؛ لباس اسم الله به تن کردن.

کل باز دارم مندمج شده؛ لقمه‌ها را هی می‌جوم، دهان رفیق‌ها می‌گذارم. در صد و سی جلسه بحث لقاءالله خلاصه‌اش را دارم می‌کنم در بحث نماز. لذا نماز سرّ الله است. ذکر الله‌اکبر:

«وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ» (سورهٔ عنکبوت/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً ذکر خدا بزرگ‌تر است.

قطعاً ذکر بزرگ خداست. ببین نمازت چگونه است؛ بعد می‌بینی معراجَت این‌گونه است. لذا:

«ٱلصَّلَوٰةُ مِعْرَاجُ ٱلْمُؤْمِنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نماز معراج مؤمن است.

نماز معراج است؛ قیام و رکوع و سجود و جلوس

وقتی قیام می‌کنی، ایستاده‌ای، با تمام ملائکه تسبیح‌گویی، تحمیدگویی، تهلیل‌گویی، تمجیدگویی، تکبیرگویی؛ ایستاده، قیام.

وقتی می‌روی در رکوع، با تمام بهائم و حیوانات همراه می‌شوی.

وقتی می‌روی به سجده، با تمام جمادات تسبیح‌گویی می‌شوی.

وقتی می‌نشینی، با نباتات. حالا تو؛ می‌تواند تو در سجده با نباتات باشی، نشسته با جمادات. چرا؟ اگر این‌طور نگاه کنیم: چون دهان نبات توی زمین است. برعکس ماست. دهان ما بالاست، پایمان روی زمین. نبات یعنی درخت برعکس است: دهانش توی زمین است که ریشه است؛ دست و پایش با آسمان است. پس وقتی می‌رویم به سجده با نباتات همراهیم. می‌نشینیم؛ تشهد و سلام با جمادات که چسبیده‌ای به زمین موقع نشستن. درست شد؟

عجب نمازی است که از ابتدا تا انتها با تمام خلق الله همراهی و تسبیح‌گویی و تحمیدگویی.


تشهد؛ مقام شهود

بعد می‌روی وارد تشهد. شهادت. شهادت می‌دهم؛ مقام شهود است. دیروز عرض کردیم در کلمهٔ نود و نه از صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد فرمود آن نماز شهود است نه رؤیت؛ شهود به نحو جمعی؛ یعنی قلبت خدا را مشاهده کند. می‌گویی:

«أَشْهَدُ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گواهی می‌دهم که هیچ معبودی جز خدا نیست.

این شهود است. به شهادت نشسته‌ای. شوخی است مگر؟ می‌خواهی شهید شوی؟ نمازت را درست کن. می‌خواهی شهید شوی؟ «اشهد» نمازت را بساز.

«أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گواهی می‌دهم که محمد فرستادهٔ خداست.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

سلام آخر؛ ألف‌ألف دوره و فلسفهٔ شهادت

بعد می‌روی آخر سمت سلام. سلام می‌دهی. هر سلامی یک معنا دارد. سلام آخر البته واجب است. حضرت استاد فرمودند در سلام آخر تمام انبیا و اولیا — کل دوران‌های پیش از ما و بعد از ما — ألف ألف دوره و کورهٔ آدم آمده و خواهد آمد؛ همه را سلام می‌دهم. تو هم بلدی؟

«ٱلسَّلَٰمُ عَلَيْكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما.

به کی می‌خورد؟ دیگر مقام کثرت است دیگر. به همهٔ شما سلام می‌دهم. به کیان؟ چون این‌ها شباهت به الله دارند. تسبیح به حمد باید کرد. نماز را حواسمان باشد؛ یعنی اسرار و لوازم.

السلام علیکم: از امام عصر عزیزت بگیر، چهارده معصوم، همهٔ انبیا — پیشین، فی‌الحال، و بعد از زمان‌های ما — که وقتی آب، همه بر اساس رسالهٔ رتق و فتق حضرت استاد، همهٔ کرهٔ زمین را دوباره بگیرد، قیامتِ دورهٔ ما به پا شود، بعد از آن دوباره دحو الارض رخ بدهد و دورهٔ جدید: ألف ألف، هزار هزار هزار، همین‌طور آدم آمده و خواهد آمد. هر دوره قیامتش به پا می‌شود؛ بعد دوره‌های جدید. به همه سلام کن. به همهٔ اهل ایمان. به زمین و زمان.

اگر چنین نمازی خواندی می‌بینی زمین و زمان، فرش و عرش و ما فیها، همهٔ انبیا و اولیا و ملائکه و همه دست به دست هم می‌دهند تا تو را بسازند. چون گفتی چه؟ سلام بر همه‌تان. آن‌ها هم می‌گویند و علیکم السلام.

«طِبْتُمْ وَطَابَتِ ٱلْأَرْضُ ٱلَّتِى فِيهَا دُفِنْتُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاک شدید و زمینی که در آن دفن شدید نیز پاک شد.

هر جا که شما دفن هم بشوید، مثل شهدا آنجا را تمیز می‌کنید، پاک می‌کنید؛ بدنتان را هم پاک می‌کنید. این فلسفهٔ شهادت است. هی بی‌خود بدون دانستن رمز و راز شهادت دم از شهادت نزنیم. بی‌خود بدون دانستن اسرار و رمز و رموز صلاة و نماز دم از معراج و لقاءالله نزنیم.


ختم دفتر لقاءالله در هیئت یا زهرا

اگر دوست داشتید به من خبر بدهید خواهر و برادر که این بحث صلاة را یک چند جلسه‌ای — پنج شش جلسه‌ای — اسرارش را بگوییم، بیان کنیم، فاش کنیم یک ذره. تا حالا در خصوص نماز من حرف نزده‌ام؛ چون بحث لقاءالله قله‌اش دیگر این است:

«ٱلصَّلَوٰةُ مِعْرَاجُ ٱلْمُؤْمِنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نماز معراج مؤمن است.

و مرتبهٔ شهود است. به من بگویید. اگر نه که دیگر امشب به حول و قوهٔ الهی و به فضل حضرت حق دفتر بحث لقاءالله در هیئت یا زهرا جمع شد.

«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای مولای ما صاحب‌الزمان برکت ده.

سفره‌ای است که سرش نشسته‌ایم:

«فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ» (سورهٔ عبس/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان باید به خوراک خود بنگرد.

این طعام، الی علمه است؛ اخذ علم کردید. لذا خدایا برکت بده به مولایمان امام زمان. سر سفره هم که می‌نشینید با خانم‌هایتان و بچه‌هایتان — همسرتان سر سفره —

«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای مولای ما صاحب‌الزمان برکت ده.

اینجا هم سفرهٔ معنوی است. اللهم بارک یعنی خدایا برکت بده به آقامان.

«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای مولای ما صاحب‌الزمان برکت ده؛ و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.

صلوات.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.