یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایک نعبد و ایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمه الله.
[صدای بچه] این خیلی دادی جلو برام میفته.
استاد امام مجتبی غریب نوازی کنید از صمیم جانتون یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اینو خیلی دادی جلو.
هدیه به حضرت زهرا سلام الله عليها صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و آله.
یه شب یادش بخیر یادمه شب جمعهای بود که بعد اینکه ما آیاتی رو که توجه داشته باشن عزیزان آیاتی رو که پیرامون لقاءالله بود رو هر کدومشو یه شب میگفتیم توضیح میدادیم که متأسفانه بعضیاش ضبط نشد یا اگه ضبط شد گم شد.
اصلاً معلوم نشد چی شد.
یادمه که یه شبم اختصاصاً پیرامون کلمه نود و نه صد کلمه در معرفت حضرت استاد صحبت کردیم که مربوط به لقاءالله.
متأسفانه اونم گم شد.
ما هرچی به بچه ها گفتیم اینو پیداش کنید این رشتهها حلقه های سلسله بحث لقاءالله کامل بشه پیدا نشد.
حالا چی شد نمیدونم.
به جهت اهمیت این کلمه امشب رو اختصاص میدیم به این کلمه.
کلمه نود و نه از صد کلمه در معرفت نفس حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه.
برای روح بلندشون صلواتی هدیه کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
آنکه در ارتباط بیتکلیف، یه جا، یه جا دیگه دیدم بیتکیف بود.
الان اینجایی که دست منه اشتباه نوشته بیتکیفه درستش.
و بیقیاس خود را با پروردگارش درست بیاندیشد.
آنکه در ارتباط بیتکیف و بیقیاس خود با پروردگارش درست بیاندیشد، مهمه این خط اول.
یه بار دیگه میخونم.
آقایون به من میگن تذکر بدید خانوما آروم باشن.
آنکه در ارتباط بیتکیف و بیقیاس، بیقیاس خود با پروردگارش درست بیاندیشد، یعنی ارتباط خودش با خدا رو بدون هیچ تکیفی، بدون هیچ تکلفی، بدون اینکه سخت بگیره.
چگونه یه دفعه میشینی یه گوشه آه میکشی میگی آی خدا این ارتباط تو با خداست دیگه.
یه وقت میبینی کل کمیل رو میخونی هیچ خبری هم از دلت از خدا نمیگیره.
تو دلت از خدا خبری نمیشه.
اما یه آه میکشی.
آه ای خدا!
میبینی از ده تا کمل جواب داد.
او-- این منظور اونه.
اون بی-- ارتباط بیتکیف و بیقیاس یعنی اینه.
بعدم قیاس نگیری کی چجوری با خدا حرف میزده و چجوری، خودت با خودت، خودت با خودات خلوت که میکنی مثل که امام صادق صلوات الله علیه رفت عیادت یکی از رفیقاش.
بعد دید هی آه میکشه.
آه، آه از درد.
بعد رفیقای آقا که همراه حضرت بودن اشکال کردن به اون شخص گفتن آقا بسه دیگه.
حضرت فرمود ولش کنید این داره اسم خدا رو میبره.
آه اسم من من اسماء الله.
آه اسم خداست.
خیلی از اسامی خدا و ما يعلم جنود ربك الا هو.
جز خدا جنودش، لشگریانش که این اسمایشان کسی نمیدونه.
لا یتناهی اسم داره خدا فقط اون هزار و یک اسم نیست.
یه جا فرمود چهار هزار اسم.
یه جا هم فرمود بینهایت.
یا جاری اللصيق مثلا.
اکثراً نشنیدن.
یعنی ای همسایه که میچسبی به همسایت جاری اللصيق.
بعضیا اینجا مظهر این اسمن [خنده].
خدا نکنه کسی گرفتارشون بشه.
میگه اگر به این دقت کنی اگه کسی اینطوری شد به این ارتباط به همین سادگی، به همین ارتباط اگر دقت کرد دریابد که صلاة سبب مشاهده است و یعنی میگه صلاة شهوده.
صلاة یه سببیست از اسباب شهود.
امیرالمؤمنین فرمود صلاة چیه؟
حقیقت نماز چیه؟
زیارت خدا.
این همه خودتونو میکشین منم همینطور که بریم حرم زیارت امام معصوم.
چرا خودمون رو نمیکشیم بریم زیارت خدا؟
زیارت خدا با نمازه کی دلش leh leh میزنه نماز بخونه؟
ملاقات با خداست دیگه.
همه معنای لقاءالله که صد و چند جلسه صد و بیست سی جلسه ما وقت شما رو گرفتیم تو همون نماز خوابیده.
آقا جون خلاصش بگم، خلاصه این صد و سی جلسه رو تو یه جمله بگم، تو نمازت چگونهای وقت ملاقات با خدا هم همان گونهای.
اون إنّا لله وإنّا إليه راجعون در قوس صعود وقتی و إليه ترجعون همه به سوی او میرن، يدبر الأمر من السماء إلى الأرض قوس من السماء إلى الأرض قوس چیه؟
صعوده.
ثم يعرج إليه قوس صعود میشه.
اولین نزول این صعود.
اشتباه گفتم؟
يدبر الأمر من السماء إلى الأرض هندسهش نزولیه دیگه قوس نزول.
ثم يعرج إليه معراج دیگه.
میشه قوس نزول.
صعود ببخشید.
وقتی که رفتیم اونجا، اون روایت شریف که دیشب بود، کی بود؟
تو مناجات فکر کنم گفتم که میری اولین دیدار بنده با خداشه.
و إنّا إليه راجعون هیچکسم نیست فقط بنده و خدا.
هیچ ملکی هم نیست.
اگر پیغمبر پیش اومد که جبرائیل هم در جا زد و پیغمبر رفت با خدا خلوت کرد برای من و شما هم اون لحظهی موتمون اتفاق میفته.
هیچکس نیست، تویی و خدا.
لذا از، حضرت استاد بارها فرمودن که موت یعنی کندن از غیر خودت.
تو از غیر خودت کنده میشی، از تمام تعلقاتت و تویی و خدای تو.
لحظهی دیدار مناقا-- ملاقات و مناجات و نجوا و در گوشیه، نجوا در گوشیه.
منادات نیست، مناجاته.
در گوشی دوتایی با خدا خلوت میکنین حرف میزنین.
الله اکبر.
اون چه حالتیه؟
خوشت میاد اون لحظه یا بدت میاد خدایی نکرده؟
ببین تو نمازت چجوریه.
این همینه.
من دارم با زبان ساده فرمایش حضرت استاد رو اونجا ترجمه میکنم که حضرت استاد اینجا میفرماید: دریابد کسی-- اون ارتباط بیتکیف و بیقیاسش رو در خلوتش با خدا سنجید، دریابد که صلاة سبب مشاهده است.
یعنی میفهمه که اصلا نماز میخونه که او رو بیا ببینه، شهوده و مشاهده محبوب قرة عين محب است.
دیدن محبوب نور چشم محبه.
غیر از اینه؟
تو عشقت این نیست که محبوب خودت رو ببینی؟
چشم روشنی دیدن محبوبته.
اصلا کربلا رفتی اربعین برای سنگ و چوب رفتی؟
رفتی اربابو ببینی دیگه.
کسی به غیر از این رفته که باخته.
رضا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که نور چشم من قرة عینی في الصلاة نور چشم من تو نمازه.
چرا نور چشم پیغمبر تو نمازه؟
چون دیدار محبوب، ملاقات محبوب، لقاءالله، ملاقات محبوب نور چشمه.
جان؟
احسنت.
امام-- حضرت ابا عبدالله هم دارن بله که من عاشق نمازم.
انی احب الصلاة.
چرا؟
چون زیارت خداست.
همه رو کنار زد تو گودی قتلگاه.
الهی رغب قواعک و تسلیمل امرک لا معبود سواک.
سبحان الله از این مناجات.
زیرا که بقیه کلمه است.
زیرا که صلاة مناجات بین حق تعالی و عبد اوست.
و چون صلاة مناجات است، ذکر حق است.
نماز ذکر خداست و ذاکر حق همنشین حق است.
أنا جليس من ذكرني یادتونه؟
در حوادث قدسی تو کتاب شریف احادیث قدسیه خدا رحمت کنه شیخ حر عاملی اومده.
جواهر الثنیه فی احادیث القدسی.
اونجا داره تو اون روایت شریف که أنا جليس من ذكرني من همنشین کسی هستم که یاد من کنه.
خب اون یاد اعظم، ذکر اعظم میشه نماز.
خوش به حال کسی که تو نماز به واقع یاد خدا کنه.
اما معمولا متاسفانه طوری شده که میگن چیزی گم کردی؟
پاشو درکد نماز بخون.
واقعا هم راسته ها.
چرا؟
چون لأقعدن لهم صراطك المستقيم شیطان قسم خورده که قطعا، قطعا، قطعا من به اینا کمین میزنم وقتی تو صراط مستقیم توام.
عهدنا الصراط المستقيم رو تو نماز میگی.
وقتی رفتی تو صراط، تو شاهراه یاد و ذکر و مناقات الهی و زیارت خدا میاد سراغت.
شیطان میاد سراغت.
چون شیطان میاد سراغت یادت میاره.
اگه یادت نیومد خوبه.
پیداست که تو حواست پرت چیزی نیست، پرت خداست.
پس و ذاکر حق همنشین حق است و حق جلیس اوست شوخیه آقا، خدا همنشین کسی باشه.
الله اکبر.
ما معمولا همنشین با تعلقاتمونیم.
مدرک تحصیلیمون رو دیدی بعضی جاها میری مثلا یه دکتری میری انواع و اقسام مدارک رو نصب کرده رو دیوار پز اینا رو میده.
مثلا توجه، همنشین اینها ایم ما.
همنشین تعلقاتمونیم.
خدا نکنه، خدا بکنه اما خدا نکنه تعلق باشه.
خدا نکنه بچهت به یه جایی برسه تو یه جمعی که میشینی سریع صداش میزنی علیرضا جون، فاطمه جون بیا اینجا بشین ببینن.
بعد شروع میکنی پز بچهتو دادن.
از اون پستر باز این پز یک نفس ناطقه رو داری میدی که پرورش یافته دست تو.
از اون بدتر پز جمادات رو دادنه.
مرکب و منزل و پول و سکه و دلار و بورس و.
خوش به سعادت کسی که داره اما دلبسته نیست.
این معنای زهده.
داره و خرج میکنه در راه خدا.
باز دارم تکرار میکنم رفقا، من خودم خیلی چیزا از این وادی گیرم اومده که به شما میگما.
من آدم تکخوری نیستم.
به همون روایتی که چندین بار براتون عرض کردم حضرت ابراهیم ذکر میگفت حضرت جبرائیل اومد برای اینکه خدا به ایشون صفت خلیل رو داده امتحانش کرد.
خدا گفت خودت برو امتحان بیا.
آیه چیه؟
"سبحون قدوس ربنا ورب الملائکة".
حضرت ابراهیم هر بار که مثلا یک سوم داراییشو بخشید گفت یه بار دیگه بگو سبحون قدوس.
بعد حضرت جبرائیل نمیدونست جبرائیله که فکر میکرد انسانه.
تمثل پیدا کرده بود به چهره یک انسان.
البته بعضیا گفتن حاطف بوده یعنی نمیدید اصلا چهره رو فقط صدا میشنید از بالای کوه.
هر بار که میگفت میشه یه بار دیگه بگی سبحون قدوس، یه بخشی از داراییشو بخشید.
این سره.
یعنی خرج کرده رفته حرم سید و شهدا مورد عنایت حضرت قرار گرفته.
بعد دیگه حاضر نیست خرج کنه.
خرج کن آقا.
خودت که هیچی چهار تا هم با خودت ببر.
میتونی دیگران رو مهمون کن.
هستن عزیزانی که الان تو جمع ما یادش بخیر.
یه زمانی که قرعهکشی میکردیم یادتونه؟
روز آخر دهه محرممون اسم کربلا در میآوردیم.
هستن عزیزانی که تو این جلسه هستن و اون موقع سریع بهانه میشن زرنگ اونا.
بهونه میشد آقا من پولشو میدم یه نفر، دو نفر، سه نفر دیگر هم بفرستید کربلا.
شاید خودشم نمیرفت اما برای آقا ظاهر میفرستاد.
یه خواب خوش میبینه میگه آقا خدایا میشه یه بار دیگه به ما این خوابو، یه خواب خوش دیگه به ما بدی؟
یه مکاشفه میکنه دنبال یه مکاشفه دیگهست.
یه اشک برای امام حسین میریزه، دنبال یه اشک جدیده.
نمیشه آقا.
باید پول خرج کرد.
این سریه که اینو یکی از عرفا به بنده، یکی از بزرگان اهل معرفت از شاگردهای حضرت استاد گفت و من قاپیدم خیلی سالهای پیش و سعی کردم بعد از اون هر وقت جلسه معرفتی میخوام برم بشینم، یه کتابی بخونم، یه هیئتی، یه چیزی، یه جای خاصی، دنبال یه چیز جدیدم، یه ولو کوچولو جیبمو میتکونم، یه هدیهای در راه خدا میدم.
بعد میبینم که خدا یه رزق جدید، یه خواب خوش جدید، یه تمثل معنوی جدید.
اگه در بیداری-- در خواب بود تمثلات به قول حضرت استاد یواش یواش میکشونت به وادی بیداری.
تو بیداری میبینی چرا تو خواب؟
همین چند روز پیش یه عزیزی که دیشب هم اینجا بود اومد به من گفتش که حاجی همین چند شب پیش علامه رو دیدم.
تو اتاق بغلیمون داشت نماز میخوند.
یک آن ایشونو دیدم.
یا یکی دیگه تو همین جلسه مسجد بلال دو جلسه پیش اومد به ما آخر جلسه گفت، حالا به زعم حسن ظن اینا ما رو استاد صدا میزنن و الا ما بر بادیم آقا.
گفت استاد ما رفتیم حرم آقا نجف امیرالمؤمنین، اصلا راه بسته بود نمیشد.
حالا در خا-- از خاطرم رفت حرم امام حسین رو میگفت یا امیرالمؤمنین الان شک کردم.
میخواستم وارد حرم شم نمیشد، راه بسته بود.
یک آن صورت علامه جلوی نظرم متمثل شد.
صورت علامه حسن زاده.
خب اینا همه شاگردان عشواقی استادن.
به محض اینکه من چهره علامه رو دیدم تو بیداریها نه که خواب که نبود.
دیدم، دیدم رو جلوم مثل قشنگ انگار که راهرو باز شه راه باز شد رفتم هر گوشهای از حرم که خواستم برم راه باز شد.
جا جای حرم نماز و ذکر.
اینا حقیقت داره، واقعیت داره.
برای من شاید رخ نمیده که تو وجودم انکار میکنم.
برسونیم خودمون رو.
برای هر رزق جدیدی، یه بخشی از داراییتو در راه خدا بده.
الان خیریه یا زهرا چند وقته هیچ پولی توش نیومده.
الان بیچاره شدم من این مدت خدا میدونه سختترین روزای عمرم همین دو سه هفته اخیر بود.
انقدر مراجع کننده داشتم، دستم خالی، خیریه کف، کفگیر به ته دیگ خورده، هیچی توش نبود و چقدر آدمهایی که مشکلات عجیب و غریب و، بچههای خودمون راه دور نریم همین بچههای خودمون گرفتاریهای عجیب و غریب آدم داره میبینه گدا نیست، عادت به سؤال نداره، آبرومنده.
آبروشو پیش حاجی تون خرج میکنه.
چه کنه این حاجی بیچاره که آبرویی نداره پیش شما و دیگران.
و الا این وضع ما نبود.
تو دل بحث عیبی نداره شب امام حسن یه بار دیگه بگم.
یه بار شب حضرت خدیجه عرض کردم شب امام حسن هم ما میگیم امام حسن بشنوه.
شما اگر مرید امام حسنید شما هم بشنوید و هر کسی که بعدا این صوت بهش میرسه تو فضای مجازی اگه مرید امام حسنه اونم گوش بده.
که مگر سه بار تمام داراییشو نبخشید.
حالا ما ظرفیت نداریم تمام دارایی.
ببخشیم.
یه بخشیش رو طوری که ملائکه مباهات کنن به بخشت-- به بخشش تو.
یه گرهی اساسی از یکی باز کنی.
نه یه پنج- پنجاه تومن صدقه بدی به یکی.
یه گرهی اساسی آدم باز کنه.
یه بار یادتونه گفتم چند هزار نفر تو کانالم عرض کردم اگر هزار نفرشون در ده، به قول حضرت امام تازه حرف، حرف من نبود ده درصد درآمدشون رو ببخشن به مجموع ما، ما چه کارهای بزرگی میکنیم.
یادتونه به صورت میانگین گرفتیم اگر نفری ده-- یک میلیون میدادن یعنی طرف ده میلیون درآمد داره که دیگه الان یه کارگر دیگه چی بگیم فک ستنیش ده تومن رو داره.
البته برج-- خرج خیلی بالا رفته قبول دارم.
اما یه و-- یه دلیلشم بی بخششی ماست که روزی رو به ما تنگ کرده.
تنگ نظری ماست.
گفتیم هزار تا یه میلیون میشه چقدر؟
یک میلیارد.
ماهی یک میلیارد اگر میومد دست ما میدونستید میچرکندیم ما.
قیامت تک تک اونهایی که صدای منو میشنون باید جواب بدن.
من [خنده] النصر ینصرنی گفتم اینجا.
چون کارهای رها و مونده داریم و نتونستیم انجام بدیم.
الان همین جا مال ما نیست.
باور کنید بیچاره آسه-- آقای دکتر محمدی گهگداری طفلی روشم نمیشه خجالت زده زنگ میزنه به من میگه حاج میخوایم اجاره بدیم پول نداریم چیکار کنیم؟
آخرش همه به این حاجی بیچارهی دست خالی ختم میشه.
چه کنه حاجی که آبروش بیشتر از این نیست.
برگردیم به بحث.
چی شد که رفتیم تو این وادی؟
گفتیم برای چشیدن زیارت هر زیارت جدید باید پول خرج کنیم.
اون روایت شرعی روایت دیگه امیرالمؤمنین دستور گرفت از پیغمبر، پیغمبر هم از خدا که از این به بعد هرکس از تو سؤال داشت سؤال داشت یا رسول الله پول باید بده.
یعنی من اعلام کنم بدون دور از حالا قیاس و شجاعت و اینا بلا تشبیه اصطلاحا.
دیگه اون منسوخ شد، اون حکم منسوخ شد و الا تا قيام قیامت همه درس و بحثها تعطیل میشد.
مثلا من فردا اعلام کنم آقا هرکی از من سؤال داره به نیت مولا علی صد و ده هزار تومن بده.
یک نفر دیگه قول میدم به شما از من سوالی نمیپرسه.
البته یکی بیاد بگه آقای حمیدی الانشم کی میاد میپرسه که اون موقع بپرسه.
[خنده] پس فاسألوا أهل الذکر آدم باید از اهلش بپرسه.
خب و ذاکر حق همنشین حق است و حق جلیس اوست و کسی که جلیس ذاکر خداست او را میبیند.
به به.
او را میبیند و الا جلیس او نیست.
میشه کسی جلیس شما باشه، هم کنار شما بشینه هم شما رو نبینه؟
میگه شما همین که جلیس خدا جلیس تو شد و تو با او نشستی و او با تو، پس هم تو اونو میبینی هم او تو رو.
و حق جلیس اوست و کسی که جلیس ذاکر خود، خودست او را میبیند و الا جلیس او نیست.
لذا وسی علیه السلام فرمود وسی کیه؟
احسنت حضرت امیر فرمود "لم اعبد ربا لم أره".
من هرگز لم، هرگز عبادت نمیکنم پروردگاری رو که لم أره ندیدمش.
معنای، معنای ملاقات در نمازه.
عبادت نمیکنم پروردگاری که ندیدمش.
حالا، حالا اینجا حضرت استاد تو جملات آخر بیان میکنند که حواستون باشه این دیدن از نوع رؤیت نیست، از نوع شهوده.
پس صلاة مشاهده و رؤیت است یعنی مشاهده عیانی، روحانی و شهود روحی در مقام جمعیست و رؤیت عینی در مظاهر فرقیست.
میگه آقا رؤیت عینی تو مظاهر فرقی تفرق یا افتقا- افتراقی که هست، کثرت خلائق.
رؤیت مال اینه.
تو وقتی وارد عالم کثرت میشی از وحدت و توحید خارج فاصله میگیری، بحث دیشبمون، از مجردات فاصله میگیری.
حبس در وادی تجرید نداری.
نفست رو حبس نفس نداری در وادی تجرید.
بعد میفتی تو رؤیت این کثرات، خلائق، تفرقات لذا میفرماید که و رؤیت عینی در مظاهر فرقی است.
هم که اصلا مظاهر میگیم مظاهر کثرته دیگه.
ظهوره.
ظهور اسماء الله.
این عالم عینیه.
اما شهود کجاست؟
میفرماید شهود روحی در مقام جمعی است.
یعنی تو-- مقام جمعی ما کجاست؟
مقام جمعیمون روح ماست که همه چی مندمجه در اوست.
اون دیگه باطنترین حالت ماست.
میفرماید شهود مال اونجاست.
یعنی شما با این چشم باطن نیست که میبینی، روحت مشاهده میکنه.
این خیلی حرفه.
حالا بفرما ببینم نصیب نسبت به بحث نصیب روح ما از کجاست؟
منبع اصلی روح کجا بود؟
روح اعظم کی بود؟
تنزل الملائکه و الروح، روح کی بود؟
حضرت صدیقه شهیده.
پس کسی که میخواد روحش مشاهده کنه، اهل مشاهده باشه چون روح شهود برمیگرده به مقام جمعی که در روح مندمجه، باید بره به سمت حضرت صدیقه شهیده.
از حضرت زهرا بخواد، مدد بخواد.
حدیث کسا شما بخونید.
حضرت زهرا اصلا نمیگه که داره حضرت زهرا میگه دیگه.
عن فاطمه الزهرا از حضرت زهرا.
ش-- حدیث شروع میشه از-- سمعت فاطمه شنیدم از فاطمه زهرا که اینطوری شد.
پیغمبر اومد "انی اجد فی بدنی ضعفا" دخترم تو بدنم ضُع-- ضعف احساس میکنم.
"اعوذک یا ابتاه من الضعف اعوذک بالله اعوذک بالله" پناه میده پیغمبر رو شوخیم مگه؟
به الوهیت نظام از ضعف.
حالا تا آخرش.
بعد حضرت زهرا داره میگه دیگه.
بعد اونجا نمیگه شنیدم از کسی به من گفت که فاطمهجان حواست باشه الان خدا داره به جبرائیل حرف میزنه.
نه، خود حضرت زهرا میفرماید که جبرائیل رفت پیش خدا سؤال کرد که "اتؤذن لی ان ادخل معهم فاکون معهم سادسا" آیا اجازه میدی من برم شیشمین نفر بشم؟
جبرائیل داره مستقیم با خدا تکلم میکنه.
خدا هم جوابش میده.
میگه باشه برو.
اجازه داری برو-- بری تو جمع اونها.
حضرت زهرا مستقیم داره اینو بیان میکنه.
با واسطه نیست.
یعنی چی؟
این مقام شهود خود حضرت صدیقه است.
مقام شهوده.
شاهد بر گفتوگوی خدا با حضرت جبرائیله.
شوخیه مگه؟
یه ذره برید دقت کنید به این نکتهها تو حدیث شریف کسا.
پس کسی اگر دنبال شهود روحیه راهش حضرت زهراست.
عبارت رو تموم کنیم.
به عبارت اخسر یعنی خیلی مختصر دیگه به شما بگم مختص-- مختصرتر از این نمیشه گفت.
اخسره بر وزن افعل.
مشاهده در مقام جمعی است و رؤیت در مظاهر فرقی.
پس اگر مصلی صاحب بصر و عرفان نباشد که نداند حق تعالی برای هر چیز و هر چیز متجلیست، حق را نمیبیند.
جملهی آخر رو یه بار دیگه میخونم و تمام.
گوش بدید.
فرمود مشاهده در مقام جمعی است، در مقام روحه، با چشم باطنه و رؤیت در مظاهر فرقی.
پس اگر مصلی یعنی کسی که داره نماز میخونه بصر و عرف-- صاحب بصر و عرفان نباشد، عرفان، معرفت.
گفتیم معرفت کجا جمع میشد؟
تو روح.
دیشب یادتونه گفتیم؟
یه فحش هم دادیم گفتیم تو روحت.
این علم میاد اخذ میشه، تلقی میشه از دهلیز گوش ملکی وارد میشه میره نفس تجریزش میکنه میده به سلسله مراتب.
قوه خیال براش صورت میتراشه.
قوه وهم کوچیک جزئی سازیش میکنه که مصداق براش بیاره.
عقلت کلیش میکنه که بفهمش.
بعد میدش به قلب حاضرش میکنه که ببینش.
یعنی درکش کنه بعد میداد، میدش به روح که اینو بچشه، به شهود برسه.
اون میشه معرفت.
اینجا میفرماید که بصر اگر مصلی نمازخون صاحب بصر و عرفان نباشد، یعنی چشم باطن نداشته باشه، عرف-عرفان نداشته باشه یعنی معرفت نداشته باشه.
یعنی روحش رو رها کرده.
یعنی علم از دهلیز گوشش میره داخل اما به روحش نمیرسه.
لذا نمیچشه، نمیفهمه.
چه اتفاقی میافته؟
اگر نباشد که نداند، این نداشته باشه اینا رو اهل بصر و عرفان نباشد که نداند حق تعالی برای هر چیز و از هر چیز، برای هر چیز و از هر چیز متجلی است، حق را نمیبیند.
یعنی اگه به این معرفت نرسیده باشه که حق متعال تجلی کرده در هر چیزی و برای هر چیزی.
یعنی خود حضرت عالی هم که میخوای به شهود برسی خودت نیستی.
ظهور حقه.
قوه باصره تو یک رشه، یک رقت از حقیقت اسم البصیر حضرت حقه.
قوای سامعه تو یک رشه، یک آیت، یک کلمه، یک شأن از شعون اسم السميع حقه تو هم که میخوای جایی رو با این چشم بصر ببینی، خدا تجلی کرده در چشم تو که ببینی.
چه برسه به خارج.
یعنی خارج از نظام انفسیت که نظام آفاقیه میخوای اگر رؤیت کنی حق رو باید هرچی رو میبینی حق ببینی.
حق تجلی کرده که اینها هستند.
کل یوم هو فی شأن.
یوم ظرف ظهور اشیاء.
هر شیئی حق در او ظهور کرده که هست.
آفرین.
این بحث رو ما در فکر کنم حدود تقریباً چهل جلسه پیش تو سیر معرفت لقاءالله داشتیم که یادتونه ملا محسن فیض در اون کلمة فی معنى لقاءالله کتاب شریف کلمهی مکنونهشون، کلمات مکنونهشون معنای لقاءالله رو چی فرمودن؟
دیدن کثرت در عین وحدت و دیدن وحدت در کثرت.
وحدت رو دیدی در کثرت ببینی، کثرت رو دیدی در وحدت ببینی.
یعنی یک وجود واحد ذات مراتب.
یک حق است و یک وجود صمدی قرآنی تمام این کائنات و عوالم هستی از نظام آفاقی بگیر تا انفسی، شعون او هستند.
مراتب وجودی او هستند.
لذا عالم اتوار وجودی حق است.
اگر کسی اینو دید به معنی و حقیقت لقاءالله رسیده.
کل این جلسات و شاید صد و سی جلسه چقدر شده بود تو این دو سال همه مندمج شد تو این جلسهی آخر.
والحمد لله رب العالمین.
اون دعا یادمون نره.
سر سفرهی معنوی آقا نشستیم.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین صلوات.
[صدای جمع]