یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه؛ شب شهادت رسول خدا و امام حسن مجتبی
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با استعاذه و بسمالله آغاز میکنیم.
«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و پرورندهٔ آیات او.
سلام علیکم و رحمة الله. امشب شب شهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امام حسن مجتبی علیهالسلام است. امام مجتبی غریبنوازی کنید؛ از صمیم جانتان یک صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
هدیه به حضرت زهرا سلاماللهعلیها هم صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
حلقهٔ گمشده؛ کلمهٔ نود و نه از صد کلمه در معرفت نفس
یک شب جمعه یادش بخیر. یادم هست شبهای جمعهای بود که آیاتی را که پیرامون لقاءالله بود، هر کدام را یک شب میگفتیم و توضیح میدادیم. متأسفانه بعضیشان ضبط نشد؛ یا اگر ضبط شد گم شد. اصلاً معلوم نشد چه شد.
یادم هست یک شب را هم اختصاصاً پیرامون کلمهٔ نود و نه از «صد کلمه در معرفت نفس» حضرت استاد صحبت کردیم؛ همان کلمهای که مربوط به لقاءالله است. متأسفانه آن هم گم شد. هرچه به بچهها گفتیم این را پیدا کنید تا حلقههای سلسلهٔ بحث لقاءالله کامل شود، پیدا نشد. حالا چه شد، نمیدانم.
به جهت اهمیت همین کلمه، امشب را اختصاص میدهیم به همین کلمه. کلمهٔ نود و نه از صد کلمه در معرفت نفس حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه. برای روح بلندشان صلواتی هدیه کنید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
ارتباط بیتکیف و بیقیاس با پروردگار
حضرت استاد میفرماید: آنکه در ارتباط بیتکیف و بیقیاس خود با پروردگارش درست بیندیشد. مهم است این خط اول. یک بار دیگر میخوانم.
آنکه در ارتباط بیتکیف و بیقیاس خود با پروردگارش درست بیندیشد. یعنی ارتباط خودش با خدا را بدون هیچ تکیفی، بدون هیچ تکلفی، بدون اینکه سخت بگیرد.
چگونه؟ یکدفعه مینشینی یک گوشه، آه میکشی میگویی: آی خدا. این ارتباط تو با خداست دیگر. یک وقت میبینی کل دعای کمیل را میخوانی، هیچ خبری هم از دلت از خدا نمیگیری؛ تو دلت از خدا خبری نمیشود. اما یک آه میکشی: آه ای خدا! میبینی از ده تا کمیل جواب داد. این منظورِ اوست. ارتباط بیتکیف و بیقیاس یعنی این.
بعد هم قیاس نگیری که کی چگونه با خدا حرف میزده و چگونه. خودت با خودت؛ خودت با خودت خلوت که میکنی.
مثل اینکه امام صادق صلواتاللهعلیه رفت عیادت یکی از رفقایش. دید هی آه میکشد؛ آه، آه، از درد. رفقای آقا که همراه حضرت بودند اشکال کردند به آن شخص؛ گفتند آقا بس است دیگر. حضرت فرمود ولش کنید؛ این دارد اسم خدا را میبرد.
«ءَاهٌ ٱسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آه، نامی از نامهای خداست.
خیلی از اسامی خدا را ما نمیدانیم.
«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (سورهٔ مدثر/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمیداند.
جز خدا، جنودش — لشکریانش که این اسمایشان — را کسی نمیداند. لا یتناهی اسم دارد خدا؛ فقط آن هزار و یک اسم نیست. یک جا فرمود چهار هزار اسم؛ یک جا هم فرمود بینهایت.
یا «جاری اللصیق» مثلاً؛ اکثر نشنیدهاند. یعنی ای همسایه که میچسبی به همسایهات؛ جاری اللصیق. بعضیها اینجا مظهر این اسماند. خدا نکند کسی گرفتارشان بشود.
صلاة سبب مشاهده است؛ زیارت خدا در نماز
میگوید اگر به این دقت کنی — اگر کسی اینطور شد، به این ارتباط به همین سادگی؛ به همین ارتباط اگر دقت کرد — درمییابد که صلاة سبب مشاهده است. یعنی میگوید صلاةِ شهودِ او. صلاة یک سببی است از اسباب شهود.
امیرالمؤمنین فرمود صلاة چیست؟ حقیقت نماز چیست؟ زیارت خدا. اینهمه خودتان را میکشید — من هم همینطور — که برویم حرم، زیارت امام معصوم. چرا خودمان را نمیکشیم برویم زیارت خدا؟ زیارت خدا با نماز است. کی دلش میزند نماز بخواند؟ ملاقات با خداست دیگر.
همهٔ معنای لقاءالله که صد و چند جلسه، صد و بیست سی جلسه، ما وقت شما را گرفتیم، تو همان نماز خوابیده است. آقاجان خلاصهاش را بگویم؛ خلاصهٔ این صد و سی جلسه را تو یک جمله بگویم: تو نمازت چگونهای، وقت ملاقات با خدا هم همانگونهای.
قوس نزول و قوس صعود؛ لحظهٔ موت دیدار است
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (سورهٔ بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
این «إنّا إلیه راجعون» در قوس صعود است. وقتی «و إلیه ترجعون»، همه بهسوی او میروند.
«يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (سورهٔ سجده/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کار را از آسمان بهسوی زمین تدبیر میکند، سپس بهسوی او بالا میرود.
«یدبّر الأمر من السماء إلی الأرض»: هندسهاش نزولی است؛ قوس نزول. «ثم یعرج إلیه»: معراج است؛ قوس صعود میشود.
وقتی که رفتیم آنجا — آن روایت شریف که دیشب بود؛ تو مناجات فکر کنم گفتم — میروی؛ اولین دیدار بنده با خداست. و إنّا إلیه راجعون. هیچکس هم نیست؛ فقط بنده و خدا. هیچ ملکی هم نیست. اگر پیغمبر پیش آمد که جبرائیل هم در جا زد و پیغمبر رفت با خدا خلوت کرد، برای من و شما هم آن لحظهٔ مرگمان اتفاق میافتد. هیچکس نیست؛ تویی و خدا.
لذا حضرت استاد بارها فرمودهاند که موت یعنی کندن از غیر خودت. تو از غیر خودت کنده میشوی، از تمام تعلقاتت؛ و تویی و خدای تو. لحظهٔ دیدار، ملاقات و مناجات و نجوا و درگوشی است. نجوا درگوشی است. منادات نیست؛ مناجات است. درگوشی، دوتایی، با خدا خلوت میکنید حرف میزنید. اللهاکبر. آن چه حالتی است؟ خوشت میآید آن لحظه، یا بدت میآید خداینکرده؟ ببین تو نمازت چطور است. این همین است.
من دارم با زبان ساده فرمایش حضرت استاد را آنجا ترجمه میکنم. حضرت استاد اینجا میفرماید: دریابد کسی — آن ارتباط بیتکیف و بیقیاسش را در خلوتش با خدا سنجید — دریابد که صلاة سبب مشاهده است. یعنی میفهمد که اصلاً نماز میخواند که او را ببیند؛ شهودِ او.
مشاهدهٔ محبوب قرة عین محب است
و مشاهدهٔ محبوب، قرة عین محب است. دیدن محبوب نور چشم محب است. غیر از این است؟ تو عشقت این نیست که محبوب خودت را ببینی؟ چشمروشنی، دیدن محبوبت است.
اصلاً کربلا رفتی، اربعین، برای سنگ و چوب رفتی؟ رفتی ارباب را ببینی دیگر. کسی به غیر از این رفته که باخته.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود که نور چشم من — قرة عینی — در نماز است.
«جُعِلَتْ قُرَّةُ عَيْنِى فِى ٱلصَّلَوٰةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نور چشم من در نماز نهاده شد.
چرا نور چشم پیغمبر در نماز است؟ چون دیدار محبوب، ملاقات محبوب، لقاءالله، ملاقات محبوب، نور چشم است.
حضرت اباعبدالله هم دارند که من عاشق نمازم.
«إِنِّى أُحِبُّ ٱلصَّلَوٰةَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من نماز را دوست میدارم.
چرا؟ چون زیارت خداست. همه را کنار زد تو گودی قتلگاه:
«إِلَٰهِى رِضًى بِقَضَائِكَ وَتَسْلِيمًا لِأَمْرِكَ لَا مَعْبُودَ سِوَاكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، خشنود به قضای توام و تسلیم امر تو؛ معبودی جز تو نیست.
سبحانالله از این مناجات.
صلاة مناجات است؛ أنا جلیس من ذکرنی
زیرا که بقیهٔ کلمه است. زیرا که صلاة مناجات بین حقتعالی و عبد اوست. و چون صلاة مناجات است، ذکر حق است. نماز ذکر خداست؛ و ذاکرِ حق، همنشین حق است.
«أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنِى»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.
یادتان هست؟ در احادیث قدسی؛ تو کتاب شریف احادیث قدسیه — خدا رحمت کند شیخ حرّ عاملی را — آمده. الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة. آنجا دارد در آن روایت شریف که أنا جلیس من ذکرنی: من همنشین کسی هستم که یاد من کند.
خب آن یادِ اعظم، ذکرِ اعظم، میشود نماز. خوش به حال کسی که تو نماز به واقع یاد خدا کند.
اما معمولاً متأسفانه طوری شده که میگویند چیزی گم کردی؟ پاشو دو رکعت نماز بخوان. واقعاً هم راست است ها. چرا؟ چون شیطان قسم خورده:
«لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَٰطَكَ ٱلْمُسْتَقِيمَ» (سورهٔ اعراف/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرآینه بر سر راه راست تو برایشان مینشینم.
شیطان قسم خورده که قطعاً، قطعاً، قطعاً من به اینها کمین میزنم وقتی تو صراط مستقیم تو هستند. «اهدنا الصراط المستقیم» را تو نماز میگویی.
«ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِيمَ» (سورهٔ فاتحه/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را به راه راست هدایت کن.
وقتی رفتی تو صراط، تو شاهراه یاد و ذکر و مناجات الهی و زیارت خدا، میآید سراغت. شیطان میآید سراغت. چون شیطان میآید سراغت، یادت میآورد. اگر یادت نیامد خوب است. پیداست که تو حواست پرتِ چیزی نیست؛ پرتِ خداست.
پس ذاکرِ حق همنشین حق است و حق جلیس اوست. شوخیای آقا نیست؛ خدا همنشین کسی باشد. اللهاکبر.
همنشینی با تعلقات؛ معنای زهد
ما معمولاً همنشین با تعلقاتمانیم. مدرک تحصیلیمان را دیدی بعضی جاها میروی مثلاً یک دکتری میروی، انواع و اقسام مدارک را نصب کرده روی دیوار، پز اینها را میدهد. توجه؛ همنشین اینهاییم ما. همنشین تعلقاتمانیم.
خدا نکند — خدا بکند اما خدا نکند تعلق باشد. خدا نکند بچهات به جایی برسد، تو جمعی که مینشینی سریع صدایش میزنی: علیرضا جان، فاطمه جان، بیا اینجا بنشین ببینند. بعد شروع میکنی پز بچه را دادن. از آن پز، باز این پزِ یک نفس ناطقه را داری میدهی که پرورشیافتهٔ دست توست. از آن بدتر، پز جمادات را دادن است: مرکب و منزل و پول و سکه و دلار و بورس.
خوش به سعادت کسی که دارد اما دلبسته نیست. این معنای زهد است. دارد و خرج میکند در راه خدا.
سرّ خرج کردن؛ حضرت ابراهیم و سبّوح قدّوس
باز دارم تکرار میکنم رفقا: من خودم خیلی چیزها از این وادی گیرم آمده که به شما میگویم. من آدم تکخوری نیستم. به همان روایتی که چندین بار برایتان عرض کردم.
حضرت ابراهیم ذکر میگفت. حضرت جبرائیل آمد برای اینکه خدا به ایشان صفت خلیل را داده، امتحانش کرد. خدا گفت خودت برو امتحان کن، بیا.
«سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا وَرَبُّ ٱلْمَلَٰئِكَةِ وَٱلرُّوحِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بسیار منزّه، بسیار پاک؛ پروردگار ما و پروردگار فرشتگان و روح.
حضرت ابراهیم هر بار که مثلاً یکسوم داراییاش را بخشید، گفت یک بار دیگر بگو سبّوح قدّوس. حضرت جبرائیل را نمیدانست جبرائیل است؛ فکر میکرد انسان است. تمثّل پیدا کرده بود به چهرهٔ یک انسان. البته بعضیها گفتهاند هاتف بوده؛ یعنی نمیدید اصلاً چهره را، فقط صدا میشنید از بالای کوه. هر بار که میگفت میشود یک بار دیگر بگویی سبّوح قدّوس، یک بخشی از داراییاش را بخشید.
این سر است. یعنی خرج کرده، رفته حرم سیدالشهدا، مورد عنایت حضرت قرار گرفته؛ بعد دیگر حاضر نیست خرج کند. خرج کن آقا. خودت که هیچی، چهار تا هم با خودت ببر. میتوانی دیگران را مهمان کنی.
هستند عزیزانی که الان تو جمع ما — یادش بخیر — یک زمانی که قرعهکشی میکردیم، یادتان هست؟ روز آخر دههٔ محرممان اسم کربلا درمیآوردیم. هستند عزیزانی که تو این جلسه هستند و آن موقع سریع بهانه میشدند؛ زرنگ آنها. بهانه میشد: آقا من پولش را میدهم، یک نفر، دو نفر، سه نفر دیگر هم بفرستید کربلا. شاید خودش هم نمیرفت، اما برای آقا زائر میفرستاد.
یک خواب خوش میبیند میگوید آقا خدایا میشود یک بار دیگر به ما این خواب را، یک خواب خوش دیگر به ما بدهی؟ یک مکاشفه میکند دنبال یک مکاشفهٔ دیگر است. یک اشک برای امام حسین میریزد، دنبال یک اشک جدید است. نمیشود آقا. باید پول خرج کرد.
این سری است که این را یکی از عرفا به بنده — یکی از بزرگان اهل معرفت از شاگردهای حضرت استاد — گفت و من قاپیدم خیلی سالهای پیش. سعی کردم بعد از آن، هر وقت جلسهٔ معرفتی میخواهم بروم بنشینم، یک کتابی بخوانم، یک هیئتی، یک چیزی، یک جای خاصی، دنبال یک چیز جدیدم، ولو کوچولو جیبم را بتکانم، یک هدیهای در راه خدا بدهم. بعد میبینم که خدا یک رزق جدید، یک خواب خوش جدید، یک تمثّل معنوی جدید.
اگر در خواب بود تمثّلات، به قول حضرت استاد یواشیواش میکشاندت به وادی بیداری. تو بیداری میبینی؛ چرا تو خواب؟
تمثّل علامه در بیداری؛ راه حرم باز شد
همین چند روز پیش یک عزیزی که دیشب هم اینجا بود آمد به من گفت که حاجی، همین چند شب پیش علامه را دیدم. تو اتاق بغلیمان داشت نماز میخواند. یک آن ایشان را دیدم.
یا یکی دیگر تو همین جلسهٔ مسجد بلال، دو جلسه پیش، آمد به ما آخر جلسه گفت — حالا به زعم حسنظن اینها ما را استاد صدا میزنند و الّا ما بر بادیم آقا — گفت استاد، ما رفتیم حرم آقا؛ نجف امیرالمؤمنین. اصلاً راه بسته بود، نمیشد. حالا از خاطرم رفت؛ حرم امام حسین را میگفت یا امیرالمؤمنین؛ الان شک کردم. میخواستم وارد حرم شوم نمیشد؛ راه بسته بود. یک آن صورت علامه جلوی نظرم متمثّل شد. صورت علامه حسنزاده.
خب اینها همه شاگردان عشقی استادند. به محض اینکه من چهرهٔ علامه را دیدم — تو بیداریها، نه که خواب که نبود — دیدم، دیدم رو جلوم مثل قشنگ انگار که راهرو باز شود، راه باز شد. رفتم هر گوشهای از حرم که خواستم بروم راه باز شد. جایجای حرم نماز و ذکر.
اینها حقیقت دارد؛ واقعیت دارد. برای من شاید رخ ندهد که تو وجودم انکار میکنم. برسانیم خودمان را. برای هر رزق جدیدی، یک بخشی از داراییات را در راه خدا بده.
خیریهٔ یا زهرا؛ شب امام حسن و بخشش دارایی
الان خیریهٔ یا زهرا چند وقت است هیچ پولی توش نیامده. الان بیچاره شدم من این مدت؛ خدا میداند سختترین روزهای عمرم همین دو سه هفتهٔ اخیر بود. اینقدر مراجعهکننده داشتم، دستم خالی، خیریه کف؛ کفگیر به ته دیگ خورده، هیچی توش نبود. و چقدر آدمهایی که مشکلات عجیب و غریب؛ بچههای خودمان، راه دور نرویم، همین بچههای خودمان گرفتاریهای عجیب و غریب. آدم دارد میبیند گدا نیست، عادت به سؤال ندارد، آبرومند است. آبرویش را پیش حاجیتان خرج میکند. چه کند این حاجی بیچاره که آبرویی ندارد پیش شما و دیگران. و الّا این وضع ما نبود.
تو دل بحث عیبی ندارد؛ شب امام حسن یک بار دیگر بگویم. یک بار شب حضرت خدیجه عرض کردم؛ شب امام حسن هم میگوییم امام حسن بشنود. شما اگر مرید امام حسنید شما هم بشنوید؛ و هر کسی که بعداً این صوت به او میرسد تو فضای مجازی اگر مرید امام حسن است او هم گوش بدهد. که مگر سه بار تمام داراییاش را نبخشید؟ حالا ما ظرفیت نداریم تمام دارایی را ببخشیم. یک بخشیش را طوری که ملائکه مباهات کنند به بخشش تو. یک گرهٔ اساسی از یکی باز کنی. نه یک پنجاه تومن، صد تومن صدقه بدهی به یکی. یک گرهٔ اساسی آدم باز کند.
یک بار یادتان هست گفتم چند هزار نفر تو کانالم عرض کردم اگر هزار نفرشان ده درصد درآمدشان را ببخشند به مجموع ما — به قول حضرت امام؛ تازه حرف، حرف من نبود — ما چه کارهای بزرگی میکنیم. یادتان هست به صورت میانگین گرفتیم اگر نفری یک میلیون میدادند؛ یعنی طرف ده میلیون درآمد دارد که دیگر الان یک کارگر، دیگر چه بگوییم، فکر سنتیاش ده تومن را دارد. البته خرج خیلی بالا رفته، قبول دارم. اما یک دلیلش هم بیبخششی ماست که روزی را به ما تنگ کرده. تنگنظری ماست.
گفتیم هزار تا یک میلیون میشود چقدر؟ یک میلیارد. ماهی یک میلیارد اگر میآمد دست ما، میدانستید چه میکردیم ما. قیامت تکتک آنهایی که صدای مرا میشنوند باید جواب بدهند. گفتم اینجا:
«ٱلنَّصْرُ يَنْصُرُنِى»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یاری، یاریام میکند.
چون کارهای رها و مانده داریم و نتوانستیم انجام بدهیم. الان همینجا مال ما نیست. باور کنید بیچاره آقای دکتر محمدی گهگاهی طفلی رویش نمیشود، خجالتزده زنگ میزند به من میگوید حاجی میخواهیم اجاره بدهیم پول نداریم چه کار کنیم؟ آخرش همه به این حاجی بیچارهٔ دستخالی ختم میشود. چه کند حاجی که آبرویش بیشتر از این نیست.
برای چشیدن هر زیارت جدید باید خرج کرد
برگردیم به بحث. چه شد که رفتیم تو این وادی؟ گفتیم برای چشیدن زیارت، هر زیارت جدید، باید پول خرج کنیم.
آن روایت شریف، روایت دیگر: امیرالمؤمنین دستور گرفت از پیغمبر، پیغمبر هم از خدا، که از این به بعد هرکس از تو سؤال داشت — سؤال داشت یا رسولالله — پول باید بدهد. یعنی من اعلام کنم. دور از حالا قیاس و شجاعت و اینها؛ بلا تشبیه اصطلاحاً. دیگر آن منسوخ شد؛ آن حکم منسوخ شد و الّا تا قیام قیامت همهٔ درس و بحثها تعطیل میشد. مثلاً من فردا اعلام کنم آقا هرکی از من سؤال دارد به نیت مولا علی صد و ده هزار تومان بدهد. یک نفر دیگر قول میدهم به شما از من سؤالی نمیپرسد.
پس بپرسید از اهلش:
«فَسْـَٔلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلذِّكْرِ» (سورهٔ نحل/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از اهل ذکر بپرسید.
جلیس حق او را میبیند؛ لم أعبد ربّاً لم أره
پس ذاکرِ حق همنشین حق است و حق جلیس اوست؛ و کسی که جلیسِ ذاکرِ خداست او را میبیند. بهبه. او را میبیند و الّا جلیس او نیست. میشود کسی جلیس شما باشد، هم کنار شما بنشیند هم شما را نبیند؟ میگوید شما همین که جلیسِ خدا جلیسِ تو شد و تو با او نشستی و او با تو، پس هم تو او را میبینی هم او تو را.
و حق جلیس اوست؛ و کسی که جلیسِ ذاکرِ خود است او را میبیند و الّا جلیس او نیست. لذا وصی علیهالسلام فرمود — حضرت امیر فرمود:
«لَمْ أَعْبُدْ رَبًّا لَمْ أَرَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز پروردگاری را نپرستیدم که ندیده باشمش.
من هرگز عبادت نمیکنم پروردگاری را که لم أره، ندیدهامش. معنای ملاقات در نماز است. عبادت نمیکنم پروردگاری که ندیدهامش.
حالا اینجا حضرت استاد تو جملات آخر بیان میکنند که حواستان باشد این دیدن از نوع رؤیت نیست، از نوع شهود است.
شهود در مقام جمعی؛ رؤیت در مظاهر فرقی
پس صلاة مشاهده و رؤیت است؛ یعنی مشاهدهٔ عیانیِ روحانی و شهود روحی در مقام جمعی است، و رؤیت عینی در مظاهر فرقی است. میگوید آقا رؤیت عینی تو مظاهر فرقی است؛ تفرّق یا افتراقی که هست، کثرت خلائق. رؤیت مال این است.
تو وقتی وارد عالم کثرت میشوی از وحدت و توحید فاصله میگیری — بحث دیشبمان — از مجردات فاصله میگیری. حبس در وادی تجرید نداری؛ نفست را حبس نفس نداری در وادی تجرید. بعد میافتی تو رؤیت این کثرات، خلائق، تفرقات. لذا میفرماید که رؤیت عینی در مظاهر فرقی است. هم که اصلاً مظاهر میگوییم مظاهر کثرت است دیگر؛ ظهور است؛ ظهور اسماء الله. این عالم عینی است.
اما شهود کجاست؟ میفرماید شهود روحی در مقام جمعی است. یعنی تو — مقام جمعی ما کجاست؟ مقام جمعیمان روح ماست که همهچیز مندمج است در او. آن دیگر باطنترین حالت ماست. میفرماید شهود مال آنجا است. یعنی شما با این چشم ظاهر نیست که میبینی؛ روحت مشاهده میکند. این خیلی حرف است.
روح اعظم و حضرت زهرا؛ حدیث کسا
حالا بفرما ببینم نصیب نسبت به بحث؛ نصیب روح ما از کجاست؟ منبع اصلی روح کجا بود؟ روح اعظم کی بود؟
«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰئِكَةُ وَٱلرُّوحُ» (سورهٔ قدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن فرود میآیند.
روح کی بود؟ حضرت صدیقهٔ شهیده. پس کسی که میخواهد روحش مشاهده کند، اهل مشاهده باشد — چون روحِ شهود برمیگردد به مقام جمعی که در روح مندمج است — باید برود به سمت حضرت صدیقهٔ شهیده. از حضرت زهرا بخواهد؛ مدد بخواهد. حدیث کسا را شما بخوانید.
حضرت زهرا اصلاً نمیگوید که دارد… حضرت زهرا میگوید دیگر. عن فاطمة الزهراء؛ از حضرت زهرا. حدیث شروع میشود از:
«سَمِعْتُ فَاطِمَةَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از فاطمه شنیدم.
شنیدم از فاطمه زهرا که اینطور شد. پیغمبر آمد:
«إِنِّى أَجِدُ فِى بَدَنِى ضَعْفًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دخترم، در بدنم سستی و ضعفی احساس میکنم.
پناه میدهد پیغمبر را — شوخیام مگر؟ — به الوهیت نظام، از ضعف:
«أَعُوذُ بِكَ يَٰأَبَتَاهُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلضَّعْفِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدرجان، از این ضعف به خدا پناه میبرم.
حالا تا آخرش. بعد حضرت زهرا دارد میگوید دیگر. بعد آنجا نمیگوید شنیدم از کسی به من گفت که فاطمهجان حواست باشد الان خدا دارد به جبرائیل حرف میزند. نه؛ خود حضرت زهرا میفرماید که جبرائیل رفت پیش خدا سؤال کرد که:
«أَتَأْذَنُ لِى أَنْ أَدْخُلَ مَعَهُمْ فَأَكُونَ مَعَهُمْ سَادِسًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به من اذن میدهی که با آنان درآیم و ششمینشان باشم؟
آیا اجازه میدهی من بروم ششمین نفر بشوم؟ جبرائیل دارد مستقیم با خدا تکلم میکند. خدا هم جوابش میدهد. میگوید باشد برو؛ اجازه داری بروی تو جمع آنها.
حضرت زهرا مستقیم دارد این را بیان میکند. با واسطه نیست. یعنی چه؟ این مقام شهودِ خود حضرت صدیقه است. مقام شهود است. شاهد بر گفتوگوی خدا با حضرت جبرائیل است. شوخی است مگر؟ یک ذره بروید دقت کنید به این نکتهها تو حدیث شریف کسا.
پس کسی اگر دنبال شهود روحی است، راهش حضرت زهراست.
عبارت را تمام کنیم؛ مصلّی صاحب بصر و عرفان
عبارت را تمام کنیم. به عبارةٍ أخسر — یعنی خیلی مختصر دیگر به شما بگویم؛ مختصرتر از این نمیشود گفت. أخسر بر وزن أفعل.
مشاهده در مقام جمعی است و رؤیت در مظاهر فرقی. پس اگر مصلّی صاحب بصر و عرفان نباشد که نداند حقتعالی برای هر چیز و از هر چیز متجلّی است، حق را نمیبیند.
جملهٔ آخر را یک بار دیگر میخوانم و تمام. گوش بدهید. فرمود مشاهده در مقام جمعی است؛ در مقام روح است؛ با چشم باطن است. و رؤیت در مظاهر فرقی.
پس اگر مصلّی — یعنی کسی که دارد نماز میخواند — صاحب بصر و عرفان نباشد. عرفان، معرفت. گفتیم معرفت کجا جمع میشد؟ تو روح. دیشب یادتان هست گفتیم؟ تو روحت.
این علم میآید اخذ میشود، تلقّی میشود؛ از دهلیز گوش ملکی وارد میشود، میرود نفس تجریدش میکند، میدهد به سلسلهمراتب. قوهٔ خیال برایش صورت میتراشد. قوهٔ وهم کوچکِ جزئیسازیش میکند که مصداق برایش بیاورد. عقلت کلّیش میکند که بفهمدش. بعد میدهدش به قلب، حاضرش میکند که ببیندش؛ یعنی درکش کند. بعد میدهدش به روح که این را بچشد، به شهود برسد. آن میشود معرفت.
اینجا میفرماید که اگر مصلّی، نمازخوان، صاحب بصر و عرفان نباشد — یعنی چشم باطن نداشته باشد، عرفان نداشته باشد یعنی معرفت نداشته باشد. یعنی روحش را رها کرده. یعنی علم از دهلیز گوشش میرود داخل اما به روحش نمیرسد. لذا نمیچشد، نمیفهمد.
چه اتفاقی میافتد؟ اگر نباشد که نداند — این نداشته باشد اینها را؛ اهل بصر و عرفان نباشد که نداند حقتعالی برای هر چیز و از هر چیز متجلّی است — حق را نمیبیند. یعنی اگر به این معرفت نرسیده باشد که حق متعال تجلّی کرده در هر چیزی و برای هر چیزی.
یعنی خود حضرتعالی هم که میخواهی به شهود برسی خودت نیستی؛ ظهور حقی. قوهٔ باصرهٔ تو یک رشحه، یک رقیقه از حقیقت اسم البصیر حضرت حق است. قوای سامعهٔ تو یک رشحه، یک آیت، یک کلمه، یک شأن از شئون اسم السمیع حق است. تو هم که میخواهی جایی را با این چشمِ بصر ببینی، خدا تجلّی کرده در چشم تو که ببینی. چه برسد به خارج. یعنی خارج از نظام انفسیات که نظام آفاقی است میخواهی اگر رؤیت کنی حق را، باید هرچه را میبینی حق ببینی. حق تجلّی کرده که اینها هستند.
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ» (سورهٔ الرحمن/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روز او در کاری است.
یوم ظرف ظهور اشیاء است. هر شیئی حق در او ظهور کرده که هست.
معنای لقاءالله نزد فیض کاشانی؛ وحدت در کثرت
آفرین. این بحث را ما فکر کنم حدود تقریباً چهل جلسه پیش تو سیر معرفت لقاءالله داشتیم. یادتان هست ملا محسن فیض در آن «کلمة فی معنی لقاءالله» کتاب شریف کلمات مکنونهشان معنای لقاءالله را چه فرمودند؟ دیدن کثرت در عین وحدت و دیدن وحدت در کثرت. وحدت را دیدی در کثرت ببینی؛ کثرت را دیدی در وحدت ببینی. یعنی یک وجود واحدِ ذاتمراتب. یک حق است و یک وجود صمدیِ قرآنی؛ تمام این کائنات و عوالم هستی از نظام آفاقی بگیر تا انفسی، شئون او هستند. مراتب وجودی او هستند. لذا عالم، اطوار وجودی حق است.
اگر کسی این را دید، به معنی و حقیقت لقاءالله رسیده.
کل این جلسات و شاید صد و سی جلسه — چقدر شده بود تو این دو سال — همه مندمج شد تو این جلسهٔ آخر.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (سورهٔ فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.
دعا و ختم جلسه
آن دعا یادمان نرود. سر سفرهٔ معنوی آقا نشستهایم.
«ٱللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای مولای ما صاحبالزمان برکت قرار ده.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.
صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.