یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحهم الفدا ان شا الله حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و خدا غم از دل آقامون برداره و همین الان آقامون تو عمو حالتشون بار دعا کنن صلواتی خد بفرمایند.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج.
حالا متأسفانه به دلایلی که خود دوستان میدونن من نمیدونم.
جلسات پیش که ما این مدت چند وقتی پیرامون لقاء الله البته jeste گریخته صحبتهایی کردیم تو کانال نیومد.
منم الان دقیقا یه مقدار هاج و واجم کجای بحثیم اما تو ذهنم هست که رسیده بودیم به فقر عارف.
در بحث لقاء الله دیگه شیبه بحثه، آخرشه دیگه.
البته اگر بخواهیم اون پونزده راهکاری که حضرت استاد میدن برای ملاقات خدا، هموار کردن طریق ملاقات الهی، اون پونزده تا هم هر شبش بخواهیم یه دونهشو بگیم پونزده شبم اون میگیره حالا.
نمیدونم اگه دوست داشتید اونا رو هم بگیم نه که کلا مبحث لقاء الله رو دیگه جمع کنیم.
تا اونجا که خاطرم هست رسیدیم به آخرین نوع فقر در مسیر لقاء الله که فقر عارف بود.
یادتون هست؟
فقر عارف و آخرین قسمته.
فرمود سه قسمت داشت.
آه احسنت دو تاشو گفتیم آخریش.
که میفرماید [مکث]، والاحتباس از حبس میاد حبس.
میگن حبس نفس کن.
والاحتباس فی قید تجرید.
به برات یه مقدار ثقیله نترسید.
بازش میکنیم.
حبس کنی خودتو تو قید و بند تجرید.
یعنی بکنی از ماده.
امشب این حالاتی که دست داد به مجموعه هیئت ما، منم قاطی شما، میتونیم دست رو قرآن بذاریم قسم بخوریم که ما از قید ماده لحظاتی خارج شدیم رفتیم تو عالم تجرد و الا این حاله اصلا پیش نمیاد.
آدم خشکش میزنه و مات و مبهوت اصلا هیچی حالیش نمیشه چون تو مادهست.
باید زبان ماده، صورت ماده، صوت ماده، لمس ماده، شم ماده، یعنی شم، بو، ذوق، چشیدن اینا.
شنیدن صوت، دیدن صورت اینا همه برگرده به زبان نفس.
به زبان نفس.
چون نفس چیه؟
مجرده.
شما وقتی میخوابی قربونت برم بدنت که خسته است میخوابه.
نفس که خواب نی-- خواب نیست که خواب میبینی.
خواب نیست که بدن هنوز زنده است.
نفس تدبیر بدن میکنه.
خواب نیست که قوای نفست در کارن.
قوای ملکوتیش البته این حواس ظاهری بدنیت از کار میفته.
شنود و شهودت ظاهراً از کار میفته.
ملکوتیها بیدارن، زندهن چون نفس زنده است.
نفس مجرده.
نفس اینهایی که عرض کردیمو برمیگردونه تجرید میکنه به زبان عالم بالا که شما بتونی بچشی، روضه رو بچشی، مناجاتو بچشی، حرف منو الان بفهمی.
الان اصطلاحاً این چیزی که داری میشنوی رو بچشی بهش برسی.
این اگر علم باشه، اگر چیزی که بنده دارم الان برای شما انتقال میدم، اگر ان شا الله البته منتقل بشه، زور من برسه و زور نفس شما هم برسه این انتقالات رو منتقل کنه و القا کنه به وجود خودت.
توجه کردید؟
اون موقع است که این علم، این چیزی که بنده دارم القا میکنم که اگر علم باشه وقتی رفت وارد وادی نورانی وجود شما که روح شماست شد، شما چشیدی، رسیدی، دارا شدی، نه دانا.
دانایی ما رو الان در-- من دارم میگم شما دانا میشید.
این اگر علم باشه شما دانا میشید.
وقتی رفت رسید اصابت کرد به روح، روح میچشه.
کی این رو میرسونه؟
نفس.
اون موقع شما میچشی، میرسی به اون حقیقت.
اون موقع دیگه علم نیست.
اون موقع چیه؟
چیه حسین آقا؟
درس دیروز معرفته.
چشیدهها دیگه میشه معرفت.
ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون ای ليعرفون.
عرفان، معرفت.
اصلا وادی، وادی عرفانه.
قرآن، برهان، فلسفه، حکمت اینا همه باید ما رو هل بده به سمت عرفان.
کی این کارو میکنه؟
نفس.
که چی بشه؟
که از عالم مج-- ماده یعنی اینجا، این صوت رو که الان داری میشنوی، این صوت مادیه.
به زبان تجرد، به زبان ملکوتی درش بیاره بخورده روح بده.
این کار نفسه اگه کسی بخواد اینجا براش چی میفرماید؟
"والاحتباس فی قید تجری".
اگر کسی بخواد برسه به اون فقر نهایی که نص-نصیب عارفان میشه یعنی فقر عارفه، راهش همینه که دارم عرض میکنم.
خودشو حبس کنه اصلاً حبس کنه.
حبس نفس.
اصطلاحاً تو مسیر سیر و سلوک اسمش میشه حبس نفس.
اصلاً حاضر نشه از عالم تجرد بیاد پایین.
چرا آقای بهجت نمازش داره تموم میشه نالهش بلند میشه؟
غریبتون به اتفاق نماز ایشون رو درک کردید تو قم.
نالهش هرچی میرفت به آخر نماز بیشتر میشد.
دیگه اون السلام علیکوم آخر رو دیگه با جیغ ف-- تموم میکرد.
یادتونه؟
چرا؟
داره از عالم تجرد میاد دوباره تو عالم ماده.
باید از هیئت اینکه آخر سر حالا از مناجات، از روضه، از سینه زنی از همه ما فرار کردیم و عرض کردم.
اما آخر سر گفتم نمیخوام، اینجا رو دیگه دلم نمیخواد فرار کنیم، سفره رو جمع کنیم.
چرا؟
چون از عالم تجرد میخوای وارد بشی به عالم ماده.
نخیر حاضر نشو.
البته این حساب کتاب داره.
بپرس به صاحب جلسه.
تو به اذن اون حق داری سفره رو جمع کنی و بیاذن او هم حق نداری سفره رو ادامه بدی.
قابل توجه ذاکرها و خوندها ، چیرীپون به دستها، منبریها که هم تو عشقشون میکشو و مجلس رو ادامه میدن ادامه همه خسته کوفته با بریدن جمع.
نفسشون در-- بسه دیگه از نفس افتادن بسه.
حالا تو چون اقتضای وجود تو، نفست و چه میدونم شعرات اینا بخواد امر رو معطل نگه داری.
حساب کتاب داره خلاصه بیحساب کتاب نیست.
در هر حال این حبس نفس خیلی مهمه.
کار کنیم یه ذره روش.
یعنی الان ما وقتی هیئت تموم شده داریم رفته رفته دیگه حرف منم تموم میشه دیگه کلاً دیگه تلپی میافتیم تو عالم مادی و ماده.
تمام شد.
مخصوصاً که دیگه از این هیئت بریم بیرون دیگه.
دیگه ماده محض و دنیای محض و محض دنیا .
بعد میگه پررو پررو میگه "فالارض آيات للمقنين".
میرم در بند این کوهها رو که میبینم "أفلا ينظرون إلى الجبل جبل كيف رفعه" نگاه کن یا نسبه نسبه این کوهها من دارم اینقدر حالیش نیست که "يا من دلّ على ذاته بذاته، بک عرفتک وأنت دللتنی علیک".
هندسه معرفت بالا به پایینه.
قاطی کردی تو.
این مال مبتدیهاست، مال بیچارههاست که مجبورن با آیات الهی نگاه کنن از اثر پی به مؤثر ببرن.
نمودار دارایی هر کسی اثرشه.
حالا این آثار حضرت حقن، آیاتن، مجالیان، کلماتن، اطوارن.
همه اون حرفایی که قبلاً داشتیم.
میخوای اینا رو ببینی؟
بله.
اما پیغمبر ازش پرسیدن شما از آیات به خدا رسیدی؟
فرمود نخیر، من از خدا به آیات رسیدم .
فرمایش سید الشهدا یادتونه تو دعای عرفه؟
"يوجب بعد المزار" کجا بود؟
باعث میشه که من همین که نگاه به آیاتت میکنم "يوجب بعد المزار" بعد مزار میاره منو دور میکنه از زیارت تو.
سید الشهدا برعکس داره میگه که .
بکشی خود تو عالم مادهست آقا.
پررو نشو.
بگو نه من اینا رو میبینم یاد خدا میافتم.
پس چطور میفرمود "فتمنوا الموت ان كنتم صادقین".
اگه صادقی تمنای موت کن.
یعنی برو به عالم مجردات آقا ول کن.
چه دردت خود این ماده؟
همش درد و بدبختی و اوج لذتش که شهوت و شکمه آخرش درد و درد و پریشانی و عرض شود ضعف قوای وجودی و بیچارگی و.
چی داره؟
عجیب کلماتی داره مولا ما زانو بزنیم.
میفرمود چند تا جمله داره خیلی عجیب، عجیب آقا.
این کلماتو خدا به لسان علی جاری کرده.
صلوات الله عليه و علی آله.
فرمود دیگه خوشگوارترین نوشیدنیها و خوردنیها عسله.
از کجا میاد بیرون عسل؟
دفع بدن یه حیوون خداست [خنده].
این فرمایش مولاست ها.
بعد میفرماید اوج لذت که شهوت و غریزه شهوانی باشه از به هم رسیدن پستترین و کثیفترین جاهای بدنه.
آدم نگاه به این چیزا یه ذره میکنه، خب این مولا این ف-- صحبتها رو با کی فرموده؟
برا اون عرب سوسمارخور زبون نفهمی که حضرت فرمود "سلنی قبلاً تفقدنی" بعد فرمود ریشهای من یا موهای من چندتاست برای اونها یا برای شماها؟
برای یازهرا ya، برای امت آخرالزمان.
حبس نفس آقا.
باید زحمت کشید، باید تلاش کرد.
من یه روز جمعه شاید از نظر شما بیربط باشه اما یه جمله خوندم اینقدر برام عجیب بود که حتی به محرم زندگیم هم ایالم اینو گ-خوندم گفتم ایال ببین چی داره میگه علامه.
ایشون مثلا مال هزار نکته هم هست، هزار و یک نکتهشون اونجا هست.
منتها خب متأسفانه من [نفس عمیق] از ذهنم رفته بود.
خیلی وقت پیش این رو خونده بودم ولی الان برام انگار تازه مثل آیات قرآن تا هرچی میخونی تازهتره، انگار تازه نازل شده میفرماید قطعاً تعجب میکنید اینو گوش بدید فرمایش علامه رو.
علم به قوانین حسابی و قواعد مسائل عددی کلاس ریاضیات نیستها.
اما علم به قوانین حسابی و قواعد مسائل عددی در تقویت نفس انسانی از چیه اگه گفتید؟
در تقویت چی انسانی؟
نفس انسانی که رتبهش جزو مجرداته.
این ریاضیات ماده است.
دو دو تا چهار تا.
ول کن آقا من اصلاً بدم میاد از ریاضیات و هندسه از جبر و مثلثات.
ولم کن.
من خودم یه زمانه مثلاً برای [مکث]، یه سری درس میدادم یادمه جبر، مثلثات، ریاضیات ولی بدم میومد.
یادمه که خوشم نمیاومد از ریاضیات.
همه هم معمولا از ریاضیات فراری بودیم.
خب؟
البته من دیپلمم ریاضی بود.
بعد دانشگاه [مکث]، چیز کردم پل زدم که مثلاً پزشکی قبول شدم ولی دیپلمم ریاضی بود.
معمولاً ما بدمون میاد.
درسته؟
تایید میکنید؟
حالا مگه نوچ و پوچی که نیست یکی دو نفر مثلاً ریاضیدان شاید تو جمع ما باشن.
[خنده] میفرماید علم به قوانین حسابی و قواعد مسائل عددی در تقویت نفس انسانی بشنوید تعجب کنید از اعظم وسایل است.
[مکث]، برای همین ما تنبل بار اومدیم.
[خنده] میگم اصلاً چطوره مبحث بعد از لغات الله رو بذاریم هندسه ریاضیات جبر آنالیز و همین چیزایی که یادم هست.
[خنده] بله احسنت عالم عالمن.
اصلاً دین دین ریاضیاته.
حالا فعلاً کاری-- فرمایش علامه رو گوش بدید.
بخصوص تازه اون اعظمه بعد یه خصوص میخوره اختصاصی.
بخصوص علم هندسه که در-- اه انقدر من بدم میومد از این هندسه.
[نفس عمیق]، رفتم از زمان دبیرستان.
حالا نمرم بیست بودها.
حالا ما رو چپ چپ نگاه نکنید اف فلان و ژون نمرم بیست بود.
درسم میدادم ولی بدم میومد.
[خنده] بخصوص علم هندسه که در تعدیل و تقویم ذهن و فکر و قلم و بیان تأثیری به سزا دارد.
آقا چه ربطی داره آخه به قلم، به بیان، به تعادل وجودی.
حکما و فلاسفه، حکما و فلاسفه بزرگ گفتن برای رسیدن به معرفت الان بحث چی بود؟
معرفت.
جاش کجا بود؟
تو روحت.
[خنده]، یه فحش نظام ابادیه آخه تو روحت.
[خنده]، اون [مکث]، کی میرسونه تو روحت اینو؟
نفس .
ماده رو تجرید میکنه.
قربون این نفس برم.
فدایش بشم الهی.
نفس، نفس، نفس مدبر وجود انسانه.
تدبیر کنندهست که نفس کل کی بود؟
کی بود؟
تو فص حكمة عصمت یفی کلمة فاطمیه حضرت استاد فرمودن حضرت زهراست [مکث]، درست شد؟
میفرماید برای رسیدن به معرفت حقایق اشیا، حقایق اشیا چیه؟
آقا چه قلم رو ببین کلمه کلمه توش حرف هست.
حقایق اشیا، علم به احوال اعیان موجودات میشد چی؟
حسین آقا بلند بگو.
آفرین حکمت [مکث]، فمن یعطی الحکمة فقط أوتي خيرا کثيرا درست خوندم؟
بارک الله.
خيرا کثيرا هرکس بهش حِدمت دادین-- حکمت دادین یعنی خیر کثیر بهش دادین.
خیر کثیر کیه؟
حضرت زهراست [مکث]، اون برزخ بین حق و خلقه.
اون واسطه فیضه.
اون اصلاً نفس اونه.
جنس نفس از نفس کل دیگه.
حضرت زهرا داره کمک میکنه تو از ماده به تجرد بری.
این حبس نفس دست خانومه کمک بخواه ازش.
حرفهای مهمی داره زده میشه ها.
این حرفها هم به برکت زیارت شما داره بیرون میاد از زبان من [خنده].
خب برای رسیدن به معرفت حقایق اشیا که حکمته، فکر را باید به علوم ریاضی ورزش داد.
تفکر میخواد، اونم به علوم ریاضی.
انسانهای ورزیده در علوم ریاضی صاحب رأیی صائب و نظری ثاقب و کمگوی دقت کنید و کمگوی و گزیدهگوی و دیرگوی و نیکوگوی میشوند.
عجب!
چه خصوصیاتی [مکث]، یه بار دیگه.
انسانهای ورزیده در علوم ریاضی اونایی که تو علوم ریاضی ورزیدهاند میفرماید صائب رأی صائب و نظری ثاقب و کمگوی و گزیدهگوی و دیرگوی و نیکوگوی میشوند.
عجب!
الان تازه داریم میفهمیم که چرا انقدر معلمهای ریاضی ما جلالت داشتند، میترسیدیم ازشون.
خودبهخود کمگوی و گزیدهگوی و آدم، آدمی که کم صحبت میکنه جلالت میگیره.
برعکس آدم پر حرف میشکنه جلالش.
جان؟
چیش جالبه؟
بله دیرگویی آفرین.
دیرگویی.
هنوز سؤالش تموم نشده من پررو شروع میکنم جوابشو دادن.
دیرگو باش.
صبر کن.
من بسیار در حالات بزرگان حرم مثلا آقای بهجت، خود من بارها خدمتشون رسیدم.
سؤالهای مهم ازشون پرسیدم.
باورتون میشه سوالمو میپرسیدم، یه نگاه به من میکرد مشغول عبادتش میشد.
یک ساعت مینشستم تا آقا نوبت برسه جواب منو بده.
حالا داره ذکر میگه سجده میره حال هویشو میکنه.
حتی تو راه ازش سؤال میپرسیدیم.
یه نگاه تند به ما میکرد.
دنبال سرش میرفتیم.
جواب نمیداد که.
میرفتیم تو حرم مینشست.
رفتید حتما دیدید دیگه.
دو ساعت تو حرم مینشست آقا کنار حضرت معصومه یا پیش امام رئوف علیه ما صلوة الله و سلام انشاالله به زودی زیارتشون نصیبمون بشه با معرفت دلتنگشونیم.
بعد دو ساعت مینشستیم آخرش که داشت میرفت یه اشاره میکرد بیا.
میرفتیم یه کلمه یهو جواب میداد به ما.
دیرگویی.
بذار سؤال پخته بشه.
حتی سؤال شما، شما که میره از معلمتون سؤال میپرسید حضرت استاد میفرمودن آقا بذار سؤال تو وجودت پخته بشه.
طرف میاد به من میگه که حاج آقا من هر وقت از شما سؤال دارم میام پیش شما یادم میره.
میگم الحمدلله که یادت میره.
معلومه که این سؤال، سؤال نیست.
بیخوده.
اگه سؤال بود پخته شده بود تو وجودت بیچارهت میکرد، درگیرت میکرد، ش-- روز و شبتو یکی میکرد.
اون موقع سؤال باید پرسیده بشه.
نه الکی معلم بیچاره رو وقتشو میگیره هی سؤال پشت سؤال.
بیخود اندر بیخود.
خب حالا این جملهی آخر و گفتهاند در سرای افلاطون نوشته بود.
افلاطون کی بوده؟
افلاطون و ارسطو عرض کردیم سید ابن طاووس فرمودند کانا مثناست دیگه دو تا.
کانا من الانبیا.
این دو از انبیا بودند.
بعد طرف متاسفانه تو لباس پیغمبر هم هست.
تا اسم افلاطون و ارسطو میشنوه فحش میده.
الاعاذ بالله حالیش نیست دیگه.
آدم حرف رو از زبان فهم بشنوه نه از زبان نفهم.
فرمودند که بر سر در، سرای افلاطون نوشته بود.
به نظر شما سردر سرای افلاطون که استاد ارسطو هم بوده چی نوشته بود؟
به نظر شما چی نوشته بود؟
که حالا یه جای دیگه از خود استاد تو یکی از این اصواتشون فکر میکنم صوت جلسات شرح مص-- [نفس عمیق] فصوص ابن عربی ایشون بود.
شنیدم که فرمود بیرون از شهر، از افلاطون بیرون از شهر.
یه جایی مخصوص درس و بحث داشت بیرون.
که طرف زحمت بکشه جون بکنه راه بره یه ذره.
اینایی که از راه دور میان یا زهرا مثل آقای ثروتی که از حسن آباد قم پای میشه هر-- از همتون هم زودتر میاد دیرتر میاد حجت میشه قیامت بر ما.
بعد این بغل گوشمونه خدا نکنه هیئت یهو بیفته مثلا یه ذره اونورتر.
فحشی که نفرینی که نثار حاجتون میشه.
ما رو محروم کرد از هیئت.
حالا چی شده چهار تا کوچه اونورتر افتاده هیئت.
یا مثلا یه گوشهی شهر افتاده.
یه ذره زحمت بکش آقا.
وقت بگذار.
حرکت کن برو.
اینایی که اخیرا مهمون میشن تو یا زهرا و این درس و بحثها اینا از شهرستانهای مختلف بعضا میان که ما ازشون خواهش کردیم ماهی یک بار بیاید هر هفته نیاد.
اینا حجتن بر من و شما.
بیرون از شهر یه جا رو اسمشم آکادمی بود که الان کشورهای خارجی، اروپایی، آمریکایی میگن آکادمی اینو از افلاطون دزدیدن.
ما فکر میکنیم که نه آکادمی مال اونا بوده.
محل درس و بحث بوده.
شما هیچوقت سر در یا زهرا مینویسی آکادمی یا زهرا؟
میگن اینا اروپایی شدن، غربزده شدن.
در صورتی که افلاطون اولین کسی بود که آکادمی زده بود.
اصلا از اونا برداشتن.
خب حالا سردرش چی نوشته بوده به نظر شما؟
نوشته بوده هر کس هندسهدان نیست به منزل ما وارد نشود.
[خنده] پس از شب جمعه هفته بعد ما سر در هیئت بنویسیم هر کس هندسه بلد نیست ورود ممنوع.
بعد خودمم دیگه نباید بیام.
[خنده] چرا من این حرفا رو زدم؟
چه ربطی داشت به بحث؟
بحث اینجا بود که باید زحمت کشید، باید تلاش کرد، باید جهاد کرد تا یه چیزی گیرت بیاد.
به قول استاد همیشه وقتی میگم مطلقا میگم استاد، استاد اشراقیه همتون.
انشاالله به نحو اشراقی هدایتش همه دست از تک تک شما یا زهریها رو دست گرفته در ملکوت دست ایشون بازتر از ملک نگران نباشید اگر در ملک جلسات ایشون رو درک نکردیم.
حضرت استاد، میفرمودن که یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
حضرت استاد در خصوص جهد و تلاش، میفرمود صاحبان همتن که به جایی میرسن.
بعد همیشه میفرمودن که جان به لب رسید تا جام به لب رسید.
یعنی تا من جونم به لبم رسید تا یه جرعهای بتونم بنوشم.
حالا من و شما، چه زحمتی ما در راه حبس نفس تا حالا کشیدیم و میکشیم.
فقط ژست عارفانه میگیریم.
قربونتون برم باید زحمت کشید.
به خاطر همین تو توجه کن من بحث هندسه و ریاضی و اینا رو با آقا روت کردم و ببین چه میکردن.
یعنی برای تجرد و حبس نفسشون میرفتن سراغ همین علوم متداول و متداول مثل ریاضی و هندسه و فلان.
الان من تازه بیشتر دارم یه ذره بیشتر میفهمم که مثلا تو همشیراههای بنده یکیشون هست ریاضی محض خونده.
اون همیشه دقت نظرش تو مسائل دینی عمیقتر بود.
عجیبه.
بعد حالا بریم به فکر بچه هامون بکنیم که از ریاضی و هندسه بیزار و فراری و اه اسمش که میاد و خودمونم اینطوری بودیم دیگه.
به فکر حال خودمون بکنیم [خنده] و بچه هامون.
چون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام یکی اومد پیش آقا گفت آقا چه کنیم بچه هامون خوب بشن و فلان و فرمود صبر کن آقاجون.
بچه های شما همونی میشن که خودتون هستین.
خودت چی هستی؟
بچهتم همون میشه.
فاطمه است که فرزندش حسین میشه.
اینکه ما در قوس نزول اولین جایی که رنگ گرفتیم کجا بود؟
حالا جسارت به پدر مادرهامون هم یه وقت نشه.
الان شما در بحت نور و علم و فضیلت و تقوا و معرفت نشستید.
اینجا موج میزنه معنویت و نورانیت.
نه اینجا همه جلساتی که متعلق به اوناست، مخصوصا جلسات شهدایی، ولایی.
خب اینجا نشستی اولین جایی که رنگ گرفتی در قوس نزول انالله چی کجا بود؟
همیشه گفتیم دیگه.
صلب پدر بعد رحم مادر .
اشهد انک فل اسلاب شامخه کنت.
کنت شما بودید در، در کجا؟
اسلاب شامخه والارحام المطهره.
خیلی مهمه پدر، مادر رحم مادر صلب پدر خیلی مهمه.
اولین جا اونجا ما رنگ گرفتیم ظرفهمون و وسع وجودیمون در عالم مقدرات در عالم قدر و ما ننزله الا بقدر معلوم قدر معلوممون مشخص شد.
پدر مادر اگر این کار رو نبودن شما الان حضرت زهرایی نبودی.
برو خونه بیفت به پاشون دست و پاشونو ببوس که الان نشستی سر سفره امیرالمؤمنین.
میلیارد میلیارد آدم زندگی داره میکنه، خوک و سگی حلزونی دارن زندگی میکنن.
چرا شماها سر سفره توحید ناب و ولایت کلیه اید.
چند میلیونن مگه شیعه اثنی عشری چند نفرن؟
پیداست که پدر مادرها پاک بودن.
میدونستید قیامت به نام مادر هاتون صداتون میزنن؟
مادر، مادر حرف اول رو میزنه.
خوشا به حال اونایی که دارن.
قدر بدونید و بیچاره امثال منی که از دست دادیم.
که من به یه سری میگفتم تا مدتها من شبها تا صبح سر خاک مادرم بودم.
نمیتونستم ول کنم بیام.
میگفتن بیکار بودی؟
نخیر، شما بیکاری که نمیفهمی مقام مادر رو.
بهشت زیر پاشه شوخیه مگه.
اولین جا اونجا ما رنگ گرفتیم.
حالا ذی و سه وجودی اونجا مشخص شد.
دیگه بقیهشو گردن پدر مادر ننداز.
اگر پدر مادر اصالت نداشتن، نورانیت نداشتن، طهارت نداشتن لا یمسّه الا المطهرون دست من و شما به ولایت اهل بیت نمیرسید.
والله قسم.
پس کار اون شاهراه رو اونا ما رو دستمون رو گرفتن بردن.
یعنی اوج رو اونها ما رو بردن.
بهترین، اساسیترین، اصولیترین چی بگم؟
اصل کار رو اونا انجام دادن.
دیگه بقیهش با خودمون بوده اگه خراب کاری کردیم.
پس حتما قدرشناس و قدردان پدر و مادرهامون باشیم و منم که متأسفانه پدر و مادرم بدنشون زیر خاکه و انشاالله امشب مهمان اهل بیت عصمت و طهارت باشند و بعضی از شما دوستان که اینجا مثل آقا سید که پدرشون از دنیا رفته و آقای ثروتی که پدرشون، آقای اسکندری که مادرشون و عزیزان دیگه [نفس عمیق] پدر مادر آقا رضا اینو امیدوارم که امشب یه خلوتی براشون داشته باشیم.
به شکرانه ها، به شکرانه حداقل این حرفی که از من امشب شنیدی یه هدیه ویژه.
نگو حالا بگی حالا یه دوریک از نماز شب ما هدیه به پدر و مادر.
یا یه سوره واقعه خوندیم براش.
بخوره به کمرت.
این چه کاریه؟
شب تا صبح درد سر و کمر و پا و آهت بلند میشد مادر تا صبح نمیخوابید پا، پای تو.
عذرخواهی میکنم اگه گنده کثافتهای ما رو مادر نمیشست چند سال ما چه میکردیم؟
هرکی خادمتره به پدر مادرش پیش خدا عزیزتره.
شوخی نداره آقا.
باز یه عده تعجب کردن که لب دفن پدر ما.
من از پدرم فارغ شدم.
اصلاً دیگه غم پدر رفت.
استخوانهای مادرم رو که بغل کردیم اون حالت برای ما پیش اومد و حالت نزدیک به غش بود و اصلاً روضه حضرت زهرا ما رو برگردوند.
به دوستان گفتم حالاتمون رو اونجا همه تعجب کردن.
حتی یه سری اشکال کردن به من گفتن پیام دادن حتی.
حتی یکی از دوستانم زنگ زد این چیه؟
این چه، چه عکسیه دوستان گذاشتن تو کانال.
شما بغل قبر پدر مادرت دراز کشیدی رو خاکها.
جمع کن زشته.
شما عالمی، شما بخوره تو سرم این علم و این عرفان.
این حرفا چیه؟
در برابر پدر مادر باید خاک باشی.
خاک.
چه کنم با زبان نفهمها؟
چه کنم؟
[سوف] میخوام بحث رو جمع-- بحث که تموم شد.
یه جمله پایانی بگم.
امشب رو-- مناجات عجیب بود.
روضه عجیب بود.
فضای جلسه عجیب بود که منم دست پامو گم کردم.
اصن فرار کردم از همه چی و سینه زنی و منبرمونم عجیب از آب دراومد.
میخوام به شما بگم "وفی السماء رزقكم وما توعدون".
رزق و اونچه که به شما وعده داده شده، داده شده در آسمانه.
نمیدونم در زیارت اربعین پیش ارباب چه کردی که امام حسین مارم قاطی شماها امشب تفضل کرد، عنایت کرد.
نمیدونم.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اینو، این رو فرمودن وقتی غذا میخوری سر سفره بگو.
چه سفرهای بالاتر از سفره معنویت.
"فلينظر الإنسان إلى طعامه" قرآنه.
امام باقر فرمود "ای الى علمه من می أخذ" به علمش نگاه کنه که از کجا اخذ میکنه.
الان سر سفره علم و معرفت و نور ولایت نشستید.
پس اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
یعنی خدایا برکت بده به مولامون امام زمان.
این سفره، سفره اوست.
"ويوم نهي رزق الورى".
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات.
اللهم صل على محمد و آله.