ددرس‌گفتارها

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج...

يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.

السلام عليك يا داعي الله و رباني آياته.

السلام عليك حين تحمد و تستغفر.

سلام عليكم ورحمة الله.

شب جمعه مبارکیست و [نفس عمیق] ليلة القدر دیگریست برای کسانی که دلتنگ لیالی قدر شدند و میشن.

الحمد لله که باز هم ما رو سر سفره خودشون جمع کردن و اجازه اشک و بکا و ناله و [سرفه] زجه بر مصیباتشون دادن.

الحمد لله.

انشاالله از ما سلب نشه.

امسال صاحب این جلسات و امسالم که سفره‌دار شهدا هستند در این هیئت خاصه اون سیصد شهید گمنام صلواتی هدیه کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج...

قبل از اینکه بحث هفتگیمون رو پیرامون لقاء الله شروع کنیم، این اولین جلسه‌ای که در سال جدید با هم داریم، یه چند تا نکته عرض کنم.

همه خوب گوش میدن، خودم هم حرف خودم رو انشاالله خوب گوش بدم.

یکی اینکه تمام اهل ایمان [سرفه] نسبت به اندازه و اون قدری که شب قدر اسم القادر حق پیاده شد و اسم القادر ظهور کرد که هر کسی قدر و اندازه‌ش مشخص شد.

خوب دقت کنید چی عرض می‌کنم.

تو نکته اول هر کسی در پس ظهور اسم القادر در شب قدر، قدر و اندازه‌ش که مشخص شد، شیاطین به همون اندازه [سرفه] بهش کمین می‌کنند.

و یعنی شیاطینی که هماوردشن، حریفشن.

و بعد باید علم اسم الحفیظ حق، الحافظ هم نه، الحفیظ که به شدت حفظ‌کننده‌ست بیاد کمک.

چون ماها به جهت عنایتی که از اون طرف بهمون میشه غره میشیم، پررو میشیم و حالا یه حالت خودشیفتگی و خودبینی در ما ایجاد میشه، معجب میشیم و خیلی خدا بدش میاد از این حالت.

جسارتا چه بسا گنه‌کارایی که [سرفه] انشاالله حضرت زهرا منو ببخشه.

گنه‌کارایی که تو گناه دارن می‌لولن اما بدشون میاد از گناه و از خودشون.

جسارت می‌کنم ببخشید.

این حالت خودشون رو ناپسند می‌دونن.

می‌دونن دارن خطا می‌کنن.

تو گناه حتی با آه دلشون خدا رو صدا می‌زنن.

گناه می‌کنن، گریه می‌کنن.

به مراتب پیش خدا و صاحب این هیئت از امثال من عزیزتر باشن.

که سینه جلو و گمان می‌کنیم که دیگه تا آخر راه رفتیم و دیگه پسرخاله خدا شدیم و، و متأسفانه سر که به لحد خورد می‌فهمیم چه غلط‌ها که تو این لباس کردیم و [سرفه] خیلی عذرخواهی می‌کنم از این حرفای خودم.

اینا رو رزق خودتون بدونید.

اینا رو به کس دیگه‌ای نگیرید.

حتی نگید حاجی داره حدیث نفس می‌خونه، به شما ربطی نداره.

من وظیفه دارم حدیث نفس بخونم، شما وظیفه داری اینا رو به خودت بگیری، زن و مرد.

و اینا رو از طرف خدا ببینی.

رزق‌ها از پیش تقسیم شده است و "في السماء رزقكم وما توعدون".

تا اینجا باید مثل ملغ بال و پر کنده و مرغ نیم بسم الله اومدم.

ایالم شاهده.

به جهت که دلم خوش کرده بودم بعد چند وقت دوری از شما با هم اشک و هال کنین، زمزمه روضه و مناجات صفا کنین.

نداشت، ندادن این اذن رو به بنده.

گرفتارم کردن این رو برای حاج حسین نوشتن.

آره داشت.

ولی الحمد لله [نفس عمیق] یه طوری حاج حسین روضه خوند که الحمد-- عقده یه ماه دوری از دل ما دراومد.

این اشک و زجه و آه و کنار گودی و اینا قدرشناسی می‌خواد.

خب ایشون خوند دمش گرم حاج حسین نفست حق.

همین نمی‌خوای تو خلوتت دعاش کنی؟

نمی‌خوای برای گرفتاری‌هاش نذر کنی بی‌معرفت؟

فقط حال دادی.

[صدای بچه] و تو چه کاره‌ای؟

[سرفه] درد زیاده.

[سرفه] خدا رحمت کنه آقای فاطمی‌نیا رو که روحش شاد حدود خیلی سال فکر می‌کنم نه حدود ده پونزده سال پیش، ده سال حداقل این حدود‌ها، خیلی سال‌های پیش.

ایشون یکی دوبار هم اینجا عرض کردم فقط از حیث مالیش رو ایشون ارزون کرد.

حالا آدابی داره دیگه.

رساله حقوق امام سجاد رو بخونید.

آداب، حقوق.

ایشون روضه خوند گردن همه ما حق اومده.

یه سله‌ای که امام سجاد کنار کعبه به یک شاعرشون که یه قصیده‌ای در مدح اهل بیت خونده بود داد، این حرف من نیست آقای فاطمی‌نیا فرمودن من در همون دیناری که آقا داد به ایشون من حساب کردم آقای فاطمی‌نیا فرمودن من حساب کردم به روز شد دویست میلیون حدود ده سال پیش.

الان فکر کنم باید دو میلیارد باشه.

اینا یه مقدار تو ذهن ما ثقیله درکش.

چرا به نظر شما؟

انقدر که تکبر داریم و ما تکبریم و معجبیم.

وظیفه‌ش بود روضه‌شو بخونه، وظیف‌ وظیفه‌ش بود منبرشو بره.

انقدر ما کوتاهی‌ها داریم.

از حیث خودمون بگیر که چه کوتاهی‌هایی در ارتباط با خودمون کردیم تا زن و بچه‌مون، پدر و مادر و خواهر و برادر و همسایه‌هامون، همکارامون، هر کسی که بغل دست ما نشست و ما رو تحمل کرد.

بخونید حقوق رو.

مولا فرمود لحظاتی کسی که اصلا نمی‌شناسیش کنار تو نشست، همین که تو رو تحمل کرد، هم‌نفس شد با تو حق میاد گردنت.

عجب!

آقا خ عالم خدایی دارد و خدا داره خدایی می‌کنه و سنتی دارد و ما همین‌طوری باری به هر جهت فکر می‌کنیم.

الا اعوذ بالله زبونم لال.

دیگه من از آسمون هفتم افتادم پایین و دیگه دین منم، برداشت‌های شخصی من، تفسیرهای بر according به من این‌ها دینه و اصلا تعطیلیم آقا.

یکی از بزرگ‌ترین غصه‌های من اینه که [زنگ موبایل] وقتی هم جایی باید زانو بزنیم، خالی خالی زانو بزنیم، خالی زانو نمیزنیم.

با تمام برداشت‌های فکری‌مون می‌شینیم یه نفر رو حرفشو گوش میدیم.

ولو بگن آقا عالمه، تحصیل‌کرده‌ست، مثلا جامع الاسرافه چه چه.

میگیم نه بذارین آنالیزش کنم، براندازش کنم ببینم چی میگه.

اصلا این‌طوریم ما.

مریضیم آقا.

مثلا مرض داریم.

به خدا بذارین من یه ذره مرض‌هامونو بگم.

تحلیل می‌کنیم، تجزیه می‌کنیم، اینو بالا پایین می‌کنیم، در مورد دیگران قضاوت می‌کنیم.

[سرفه] بترسیم از اون روزی که کسایی که ما اراذل و اوباش می‌دونیمشون، یه دفعه متوجه بشیم که پیش خدا از ما عزیزترن.

[زنگ موبایل] چون اون ادعایی نداره که.

اون همونه.

[سرفه] مرحوم آقای کاشی بود، کی بود الان اسمشو یادم، از علما، فضلا، عرفای بزرگ که رد میشد یه آقا لاته‌ای گفت "حاجی یه نصیحتی بهت بکنم." زد تو سینه خودش گفت "من لاتم، همینیم که هستم.

می‌بینی قیافمو؟

جای چاقو همه جام، همینم.

ولی تو میگی عالمی، عارفی، همینی واقعا؟" آقا بسه دیگه موعظه می‌خوای چه کنی؟

بسه دیگه.

همین یه حرف بسه.

آقا چنان ایشون ریخت به هم رفت تا چند وقت حالش به هم، اصلا حرف نمی‌زد فقط گریه می‌کرد.

به خدا من و شما گوش شنونده داشته باشه جانمون که دهان روح می‌شه گوش، گوش شنونده داشته باشیم این در و دیوار ما رو موعظه می‌کنه.

خدا رو شاهد می‌گیرم تو راه البته که من میام دعا-- توسل می‌خونم، میام برای شما دعا می‌کنم.

تو راه همش داشتم فکر می‌کردم، بر-بررسی می‌کردم چه خطایی کردم که [نفس عمیق] چی بگم؟

رزق روضه‌خوانی امشب از من اخذ شد و نرسیدم اول جلسه.

و فی السماء رزقكم و ما توعدون.

دقیقا حاجی من هم همین فکر رو کردم.

خونه نشسته بودم.

چی شد که من نیومدم؟

همینه به خدا حاج حسین.

من اصلا وقتی به آقا مهدی گفتم ببین حاج حسین می‌تونه بیاد چون بالاخره با هم بزرگ شدیم حاج حسین.

هرکی هستی، هرچی هستی، عزیزی برای ما و روضه‌ت به دل ما می‌شینه.

همون لحظه که به آقا مهدی گفتم جواب نداده بود، گفتم که اگه حاج، حاج حسین قبول کنه و بیاد باید دید حضرت زهرا چی دیده که ایشونو نوشته امشب.

باور-- بیایید اینا رو باور کنیم آقا.

چرا یک لیاقت پیدا می‌کنه این فرش‌های خونه حضرت زهرا رو جارو کنه.

ولی من آشغال رو می‌بینم تو خونه حضرت زهرا بر رو بر نگاه می‌کنم بعد سینه می‌زنم آقا بیا آقا بیا.

بیخود آقا بیا آقا بیا نکن.

الان خونه مادرش آشغال ریخته رو فرش و جره.

انقدر جساره بعد برنمیداری اینا رو.

جسارت می‌کنم سرویس بهداشتیه کثیف فلان.

اصلا، اصلا برات مهم نیست.

بعد آقا بیاد؟

بشین سر جات همون جا و فیلم بازی نکن.

به خدا اگر دین "ای نعمحی، محی معالم الدين" تو نادبه می‌خونیم دیگه اشتباه نگفتم که.

کجاست اون کسی که احیاگر معالم دینه؟

همه میگن چه دین جدیدی آورد.

اثبات باید بکنه.

می‌دونستی؟

عاشق‌ترین آدماش میگن تو اثبات کن دلایل مهدویتت رو رو کن که نشانه ای حضرت در اونو رو می‌کنه.

[مکث] یه عارفی بالای منبر می‌گفتش که امام صادق صلوات الله عليه حالا الان میگید حاجی از دنده چپ بلند شده امشب، امروز.

بالا منبر امام صادق، امام زمانشون.

گوش میدی خواهرم؟

برادرم؟

جان.

گوش جانت گوش میده یا جای دیگه ای؟

پس برای چی اومدی امشب؟

بالا منبر حضرت فرمود که این مسجد مخروبه شده فلان جاش یه گوشه سقفش ریخته، این دیوارش فلان اینا کمک کنن هر کی دوست داره تو عمارת مسجد فلان.

همه بر رو بر نگاه کردن نمازخونه رو.

می‌دونی حضرت چیکار کرد؟

به نظر شما چیکار کرد؟

مثلا نامه نوشت به وکلاى خودش که وجوهات جمع می‌کنن.

نامه نوشت به بچه حزب‌اللهی‌های اون موقع و انقلابی‌ها و هیئتی‌ها و مسجدی‌ها.

دید همه نگاه می‌کنن.

یک امام زمان ما رو از ما کمک می‌خواد.

از خودت مگه بلد نیستی؟

الا استغفر الله و اتوب.

ما اگه زمان امیرالمؤمنین بودیم می‌گفتیم مگه تو اسم اعظم نداری؟

چرا حسنایت مریض شدن سه روز روزه نزدی؟

تو چجوری امامی هستی؟

وقتی امام حسین رو تو کربلا می‌دیدیم که این‌طوری بلایی که حسین جون داد خود-- گفت و خودمون داشتیم می‌زدیم و می‌کشتیم امشب، می‌دیدیم ایمان کم می‌آوردیم.

می‌گفتیم آقا این امام نیست.

این چه وضعه؟

باور کنید می‌گفتیم‌ها.

این چه امامیه؟

اگه امامه چرا به ناموسش نمی‌تونه برسه؟

العیاذ بالله رفتن ریختن غارت بردند، اسارت.

[مکث] یه ذره اینا رو فکر کنیم روش.

حضرت باور کنید یکی از مریداشو فرستاد برو تو بازار به اون داش مشتیه.

عین این عبارتو این عارف بالا منبر می‌گفت به اون داش مشتیه.

حالا من این روایت رو هنوز ندیدم تو-- ولی چون یکی از عرفا به نام گفته بود همین عبارتم گفته بود اون داش مشتیه بهش بگید که جعفر بن محمد بن صادق گفته که اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

آره خونه خدا خراب شده اینا کمک ب- ایشون من که روایتو ندیدم بالا منبر اینطوری هم سبیل‌هاشو این عارف تاب گفته بود یه تابی به سبیلش این داش مشتیه زده بود گفته بود حله.

به آقا بگو حله.

غصه نخوره.

لب تر کن حله.

فردا، نه همون روز، همون روز یه تیمی رو فرستادن مسجدو شروع کردن ساختن فلان و بهترین [مکث] داش مشتی‌های اون زمان.

[سرفه] امان از روزی که ببخشید تورو خدا این لات‌های محل از من و شما جلو بزنن و که زدن.

جان؟

زدن، جلو زدن.

[مکث] امان از روزی که این جلسات هم برای ما بشه بازی، بهانه.

یعنی اصلا نمی‌دونیم برای چی اومدیم.

اومده در و دیوار نامکنم تو موبایلشه.

نمی‌دونم با رفیقش حرف می‌زنه.

مثل مرغ نیم‌بسته میره دم در میاد می‌شینه.

میره-- اصلا برای چی اومدم من؟

اومدم اینجا برای چی؟

[مکث] اصلًا و ابدًا آماده لقاء الله نیستیم ما.

[مکث] یه ربه رب خودمون غافلگیرمون می‌کنه وقت موت.

رب خودمون که هنوز نشناختیم.

اصلاً چه برسه الله بهمون و پیشکش.

هرچی ما صد و بیست جلسه چقدر در خصوص لا اله الا الله حرف زدیم هی داریم عقب‌نشینی می‌کنیم.

می‌گیم بابا کار ما نیست انگار.

بی‌خیال.

[مکث] یک آن اگر لطف حضرت صدیقه شهیده از من و شما برداشته بشه، باور کنید پست‌ترین آدم روزگار می‌شیم.

فهمیدی؟

چون ما نون و نمک حضرت زهرا رو خوردیم بعد می‌ریم اونور به ریش حضرت زهرایی‌ها می‌خندیم.

یعنی یک آن اگر لطفش برداشته بشه‌ها، میریم میگیم عجب اینور چه عشق و حالیه چقدر غلطی کردیم چهل، پنجاه سال وقت پیشش می‌رفتیم.

چی بود؟

عشق است اینور رو به داشته باش.

یک آن باور کنید از تک تک ما لطف و عنایت حضرت صدیقه شهیده، حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها برداشته بشه من اینطوری می‌شم و می‌گم تو هم می‌گی و می‌شی همینطوری.

یعنی توبه می‌کنی از هیئت اومدنت.

فکر کردی تویی خودتی اومدی خودتی مثلا الان اینجایی خودتی الان؟

ولمون می‌کننا.

به خدا ولمون می‌کنن.

دیگران رو به چوب سوءظن خودمون می‌زنیم.

امان از درد سوءظن.

خیلی بد دردیه.

آدم از همسر خودش می‌بینی بدش میاد.

کسی که دچار سوءظنه.

هر کاری می‌کنه زیر سؤال.

از بچه‌ش بدش میاد، از رفیقاش.

با دل شما دارم حرف می‌زنم که میخکوبید.

همه دارید گوش میدید.

گاهی اوقات خوبه اینطوری حرف زدن.

الان این همه تحلیل سیاسی شنیدید، تحلیل‌های اجتماعی شنیدید، بررسی‌های عمومی که و عرض شود صورت می‌گیره در خصوص جامعه و دشمن شناسی، رهبری، انقلاب، ولایت، بچه‌یت یا دیندار بودن، ثبات قدم داشتن و امثالهم.

یه جمله‌ای رو من به شما دارم می‌گم.

بدجوری اینو که دارم به شما می‌گم بهش رسیدم.

بدجوری متوجهش شدم و همه جا هی داد می‌زنم می‌گم.

الان دارم در، سر شما داد می‌زنم.

شب عیدی اولین جلسه سال عیدمون، سال جدیدمون که داد می‌زنم سر شما کار ما اینه دیگه متأسفانه.

[مکث] چی؟

اونم اینکه گفتم ش-- از کجا شروع شد بحث؟

شب قدر اسم القادر خدا که پیاده می‌شه، قدر هرکس که مشخص شد شیاطین به قدر وجودی او میان سمتش.

از سال گذشته و امسال مضاعف، اون ابالسه جمع ابلیس یعنی اون ابلیس‌ها، اون شیاطین اصلی، اون فراعنه زمان، اون اصل کاری‌ها، اون سحره‌ها، جادوگرای اصلی که جلوی پیغمبر زمان واستادن، جلوی امام عصر می‌تونن قد علم کنن.

ببین چی دارم می‌گم.

اونا خیلی متکبرن.

ابا و استکبرن.

درسته؟

شیطان، ابلیس اینه.

خیلی متکبرن.

خیلی.

اصن سر سوزن حدیث داریم کسی تکبر داشته باشه که خیلی از ما متأسفانه داریم، اصن بوی بهشت رو فرمود از پونصد سال مونده به بهشت استشمام نمی‌کنه.

ما دین رو درست نشناختیم آقا.

یه بازنگری اساسی می‌خوایم.

تکبر فرقش با عجب چیه؟

عجب خودتو می‌بینی مقایسه نمی‌کنی.

می‌گی من خیلی خوبم، کارم درسته.

تکبر خودتو با دیگری مقایسه می‌کنی.

می‌گی از فلانی بهترم، از این، از اینا بهترم.

از اون رذلی که سر کوچه وایساده بهترم.

از کجا می‌دونی بهتری؟

بی‌شور.

خیلی احمقی که فکر می‌کنی از اون رذلی که سر کوچه وایساده بهتره، بهتری.

مولامون فرموده از حماقت فر-- ن-- به من نگین حاج بی‌ادب شده و احمق و فلان.

مولا فرمودن.

فرمودن از حماقت یعنی احمقیه دیگه.

از حماقت مرد همان بس که بگوید من عاقلم.

چقدر ما ژست عقلایی می‌گیریم.

اینو اونو زیر سؤال می‌بریم، این عوضی، اون.

اون حرف شهید سلیمانی بود.

این بدحجابه، اون بی‌حجابه، این مشکل داره، اون حزب اونه، اون مثلا اون سر کوچه‌ای یه جمله اینطوری شبیه به این داره.

همه رو منها می‌کنیم.

انگار ثگولی خدا منم و دار و دستم.

درد بزرگیه ها.

چه بسا تو، اون تو گناهش یاد خداست و ناراحته از خودش و بدش میاد و نیت داره تو گناه نمونه و برگرده و بیاد.

من تو محیط نور و رحمت آرزوی گناه می‌کنم.

اینا رو بذار کنارم.

یه آدمی که مشغول لذت شهوانیه، لذت جنسیه، لذت حالا ثروته، قدرته، شهرته، شهوته، هرچی که هست.

این چهار تا مخصوصا دست‌آویزهای شیطانه.

تو محیط نور و رحمت نشستم اونو که می‌بینم که خوش به حالش.

[زبان‌زدن] کاش من جای اون بودم.

بدبخت بی‌چاره.

تو از همه پست‌تری.

این حرفم این بود میان داد می‌زنم.

اون ابالسه، اون ابلیس اصلی رو بگیر تا اون جانشین‌ها و فرمانده‌ها و رده‌های بالایی که تحت امرشن که استکبا-- اصن تکبر داشتن، اصن آدم حساب نمی‌کردن ما رو که بیان سمت ما.

فهمیدی نوع چهارشونو می‌فرستادن.

اونایی که با امام زمان در می‌فتن، خب.

اونایی که منتظر بودن تا آقا بیاد جلو آقا وایسن، همون ابلیس اصلیه لعنت الله عليه.

اینا همه و همه و همه، اونا همه اومدن وسط گود.

یعنی الان اگه می‌بینی اهل ایمانی رو پیدا نمی‌کنی مگر اینکه گرفتار شده یا گرفتاری مالی، جسمی، روحی، اخلاقی، ایمانی، ضعف نفس، ضعف ایمان و، و، و، و، و همینطوری مشکلات داره می‌باره سرشون علتش اینه.

جن و انس دست به دست هم دادن با تمام قوا زور آخرشون رو دارن می‌زنن که من و شما رو از حضرت زهرا جدا کنن.

مآثرش می‌شه این گرفتاری‌هایی که پیش اومده.

زن و شوهر عاشق هم‌ن.

یه عمر پای هم زندگی کردن، سختی‌ها رو تحمل کردن، جون پای هم دادن.

یه دفعه این آخر کارو می‌بینی یه دفعه می‌بینی طلاق عاطفی رخ می‌ده، اون سمتی-- یه سمت، اون یه سمت.

یه دفعه تو بچه‌ها مثلا از اعتقاداتشون دست می‌کشن فلان.

یا یه دفعه هیئت از درون منفجر می‌شه، اون مسجد دعواش می‌شه، اون-- اصلا همش همینه.

علتشو جای دیگه نری جستجو کنی.

با تمام قوا اومدن.

تکبرشونو کنار گذاشتن.

چون دیدن دارن می‌بازن.

خب با یه همچین هماوردی، همچین حمله‌ی هجمه‌ی سنگین شیاطین و ابلیس عالم که بعد-- به لرزه تنم، بعد از امام عصر هر زمانی عالم‌ترینشون شیطان اون زمانه، یعنی ابلیس.

نباید من مراقب‌تر باشم؟

مواظب‌تر باشم؟

خودم رو بیشتر بچسبونم به اهل ایمان و جلسات ایمانی و نورانی و حرم‌ها و زیارت و یا برعکس شده؟

دیگه حرمم کم شده، دربندم زیاد شده.

رشت و دریا و باغ و استخرم-- اونا هم کسی حالا تو بحث این [نفس عمیق] هست شاید فقر که در کتاب صد منزل دستمونه می‌خواستیم بگیم یه بخشش اصلاً همینه که نباید دنیا رو ترک کرد اما وسع کشی کنیم دیگه.

وسع کشی کنیم.

اینا رو مراقب باشیم.

این هم نکته‌ی آخر.

چقدر زمان از شما گرفتیم ما؟

چقدر شد؟

دو سه دقیقه دیگه می‌شه نیم ساعت.

خب اجازه بدید اگر شما حالشو داشته باشید یک دو سه خطی هم از کتاب بخونیم.

حالتون رو گرفتیم امشب ما.

ببخشید البته با این حرفای من بعضیاشون دیدم گریه‌تون گرفت.

خوبه.

باید اینطوری باشه.

نه که بخندین.

[نوزاد] یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ما رسیده بودیم در ح-- بحث لقاء الله و ابتغوا الیه الوسيلة رو گفته بودیم.

فقر، فقر ذاتی.

فهم این که من هیچم.

اون جمله‌ی امامو بفهمیم که ما همه هیچیم هرچه هست تویی.

اینو بفهمیم.

این، این اون وسیله‌ایه که باهاش باید رفت، ابتغا کرد حق رو تا به لقاء الله رسید.

ما داشتیم تو-- داریم تو این زانو زدیم جلوی این منبر، این بحث و اتفاقاً این نیم ساعت کمتر از نیم ساعت صحبت امشب ما کمکی بود بر همین که همین رو ما بفهمیم.

یه ذره خورد شیم، له شیم از انانیت و انیت و دویت و ثنیت و اینا که بحث‌هایی که داشتیم یه ذره فاصله بگیریم.

یعنی ما اصاب-- من انقدر این آیه رو دوست دارم همش لبم، رو لبم تکرار.

ما أصابك من حسنة.

الان این حسنه هست امشب اینجا نشستیم یا نه؟

از کیه؟

از خودته؟

خیلی پررویی اگه بگی.

فمن الله تموم شد.

از الله.

هرچی خیر به من و شما می‌رسه، هرچی خیره.

حالا از من به خودم چی می‌رسه؟

بفرمایید و به دیگران.

ما أصابك من سيئة.

هیچ سیئه‌ای به تو اصابت نمی‌کنه الا چی؟

فمن نفسك.

از خودته.

خیلی بیچاره‌ام من.

فکر کردم خبریه.

من بادکنکیم که خدا بادم کرده.

یک آن سوزنو بزنه ترکیدی تمومه.

بعد امام صادق سلام الله علیه فرمود پرده‌ها بیفتد، این ترکیدی یعنی پرده‌ها افتاد.

پرده‌ها بیفته، مرده‌هاتون رو زمین می‌مونن.

یعنی همدیگه رو دفن نمی‌کنید.

این حاجیتون رو با این همه ادعا اینا حاجی لات‌هاتون تو این محله میگن حاجی تف کن شنا کنیم.

حاجیتون بمیره، همه حاجیتونو که میگی تف کن شنا کنیم، نظام‌ابادی حرف می‌زنم ببخشید.

جنازه‌اش رو زمین می‌مونه.

امشب یه ذره خدا رحمت کنه یاد حاج آقا مشتهدی افتادم.

سبک صحبتمون امشب شبیه اون خدا بیامرز شده.

خب رفته بودیم تو بحث فقر.

اگر خاطرتون باشه که امروز ناهار چی خوردید، یادتون میاد که آخرین جلسه یا زهرا ما چی گفتیم از کتاب صد منزل دل خواجه عبدالله یا منازل السائرین.

ما مراتب فقر رو شمردیم و عرض کردیم که اولین فقر که سطح پایینه یعنی میگه کمترین حد فقره بهش میگن فقر زاهد.

فقر زا-- تو فقر زاهد بودیم.

داشتیم اون رو توضیح می‌دادیم که بعد انشاالله به فضل الهی برسیم به فقر عدمی سطح متوسط فقر تا بعد برسیم به فقر عارف.

میگه حد بالای فقره.

این حد-- فقر زاهد رو یه چیزکی گفته بودیم در خصوص این یه چیزکی هم امشب بگیم.

فرمودن که "وهو نقص الیدین من الدنيا ظبطا او طلبا" اینجا بودیم.

این فقر زاهد نقص دو تا دست از دنیا چه ضبط، چه طلب.

اینو توضیح دادیم.

یعنی چه اونی که داری رو نگهش داری ضبطش کنی، چه اونی که نداری رو طلب کنی.

نقص یدین می‌کنی دو تا دستت رو.

اصلا نه اهل ضبطی، یعنی نگه داشتن اونچه که داری از دنیا، نه اهل طلبی، یعنی رسیدن به اون چیزی که نداری.

همین یه دونه‌شو من موندم توش.

یعنی اصلا افتادم از این وادی.

حالا بریم جلوتر لااقل بذار گوشمون بخوره، ها.

خب حالا اینجا فرمودن که تو سه وجه.

وجه اولش فقر زاهد.

فرمودن و "اسکات اللسان عنها ذماً أو مدحاً".

اسکات اللسان یعنی سکوت زبان.

زبانت در سکوت باشه از اون، از چی؟

از دنیا.

خب؟

چون بحث زهده دیگه.

چه مدح، چه ذم.

یعنی نه خوبی دنیا رو بگی، نه بدیشو.

خب خوبی رو نگی رو می‌فهمم.

بدیشو نگی یعنی چی؟

من این همه الان بدی دنیا رو گفتم که.

این یعنی چی؟

خیلی فهمش مهمه.

کجا باید اینو فهمید؟

تو توحید ناب.

تو ولایت خالص می‌شه فهمید.

اون حرفی که مرحوم دولابی می‌زد.

می‌فرمود باید به جایی برسی اگر درست رشد کنی به جایی می‌رسی که فقط علی می‌بینی.

اصلا ابن ملجم نمی‌بینی، فقط حسین می‌بینی، شمر نمی‌بینی.

یعنی اصلا لعن کنار میره.

اینایی که میگن آره لعن، لعن، لعن، لعن و فلان.

لعن بهتر از سلامه و این حرفو می‌زنن.

یا اون روایت که یکی لب-- دو تا لباس آورد به امام صادق علیه السلام داد.

گفت یکیشو، یه خانمی بود، گفت یکیشو با هر سوزنی که زدم لعن به دشمنان شما کردم.

یکیشو با هر سوزنی که زدم سلام به شما دادم.

چه کارهای قشنگی.

حضرت کدومشو انتخاب کرد؟

آفرین.

اون که لعن کرده بودو گرفت.

اون یکی رو برگردوند به خودش.

آدمایی که جامعه الاطراف نیست ذهنشون میگن چی؟

پس لعن بالاتره.

چون اونو قبول کرد.

جان؟

سلام توش مستتره.

تو لعن، تو لعنیه سلام مستتره.

بله دیگه.

سلام توی لعن مستتر هست اما حرف چیز دیگه‌ست.

حرف اینجاست که چون لعن، لعن در حقیقت با چه زبونی بگم همه فهم باشه.

لعن بلا توشه.

شنیدین میگن زیارت عاشورا بخونی مخصوصا با صد ل-- سلام و لعن بلاخیزه؟

بلا توشه.

لعن کردن.

تو داری هی دشمنو می‌بینی.

لعنش می‌کنی از اون طرفم ابالسه می‌ریزن سرت و، و، و، و.

حالا این باید باز شه.

الان نصفه کاره میمونه.

ولش کن.

یعنی اینکه امام صادق کریمه.

اون بهتره رو به دوستش می‌بخشه.

یعنی سلام بهتره.

تو اگر به مرحله سلام برسی دیگه لعنی نیست.

اصن اونو آدم حساب نمی‌کنی که لعنش کنی.

ای کسی که فکر می‌کنی لعن بهتر از سلامه.

تو سطحت پایینه.

اصلاً به جایی می‌رسی که اصلاً معذرت می‌خوام، عذرخواهی می‌کنم خیلی دیگه امشب داریم نظام وادی حرف می‌زنیم.

وقتی اسم اون ملعونه رو میاری میگی زبانم جنب شد برم بشورمش.

اینطوری میشی.

اصلاً، اصلاً حاضر نیستی اسم از اونا بیاری.

یه وجهش که میگن لعن اولی، دومی، سومی نه فقط صرفاً به خاطر جه-- مثلاً حفظ وحدت باشه.

اون موقع‌ها که ب-- این بحث‌ها نبود.

بحث حفظ وحدت نبود.

الان بلد کرده و خیلی هم خوب هست.

نه، به خاطر اینکه زبان طرف جنب نشه.

اسم اون خبیث‌های پس فطرت رو برنیاره.

خب چه ربطی داشت به بحث؟

ها؟

چه ربطی به این بحث داشت؟

چی؟

بدی دنیا رو گفتی که نباید.

آفرین، آفرین به حاج حسین و آقا جواد.

حواسشون هست.

گفتیم آقا اینکه خوبی دنیا رو نگیمو می‌فهمم.

بدیشو چرا نگیم؟

یعنی الان فهمیدیم.

خلاصه اینطوری بگم کسی که اهل دنیا نیست اصلاً حرفی در رابطه با دنیا اصلاً چه مدحن، چه ذمنا نداره.

اصلاً حرف دربارش نمی‌زنه.

ول کن بابا.

اصلاً نه بدیشو میگه، نه خوبیشو.

می‌شه اهل دنیا نیست که بخواد چه بدیشو بگه، چه خوبیشو بگه این فقط داره عالم بالا رو می‌بینه.

این دنیا رو رشحه‌ی سایه‌ی اونجا می‌بینه.

مثل مثالی که همیشه تو بحث‌های حکمی‌مون زدم.

تو-- وقتی رو-- می‌بینه س-سایه‌ی پرنده‌ای رو زمین داره می‌بینه که داره تو بالا پر می‌زنه، متوجه می‌شه که پرنده‌ای تو آسمونه.

از این سایه متوجه اون آسمون می‌شه.

این عالم رو سایه‌ی ملکوت می‌بینه.

ملک رو سایه‌ی اونجا می‌بونه.

لذا اگر به اینجا توجه داره، داره سایه رو می‌بینه که اصلو بپاد.

توجه کردی؟

اگرچه سایه، یه بحث تو مسجد بلال کردیم خیلی به درد بخور و استخوندار.

نمی‌دونم به سمع مبارک شما رسید یا نه.

که یه ذره می‌لرزونه آدما رو، می‌ترسونه.

به قول علامه هشداریه، هشدار می‌ده که [سرفه‌] یکیتونم ساعتونو وا کرد.

یعنی دیگه بسه.

من حساسم رو این چیزا.

که [بوق ماشین] عرض کردیم اگر مرتبه‌ی ظهور یا از ظاهر عنوان الباطنه، خب؟

ظاهر عنوان باطنه، بدن ما که ظاهر ماست عنوان روح ماست که باطن ماست.

اگر بدن فرع و روح اصله، اگر بدن سایه‌ست و روح اون کلمه‌ی اصلیه، اگر این شبیه این بدن ظاهری ما، این صورت ظاهری ما شبیه اون صورت ماست، سیرت ماست.

این صورت شبیه س-سیرت ماست.

خب؟

پس از صورت هر کسی می‌شه فهمید که سیرتش چه گونه‌ست.

درست شد؟

يا عارفُ المجرم من بسمه.

اصلا قیافه‌ی شما چرا این شکلیه؟

چرا قیافه‌ی من این شکلیه؟

چون باطن‌هامون متفاوته.

تموم شده.

توجه کردید چی شد؟

باطن شما یه شکل دیگه‌ایه لذا ظاهرت این شکلیه.

باط- ظاهر پوششه.

بله.

همه چی، همه چی.

شلوار یه مدلی می‌پوشی که کوچیکتر به نظر میشم.

دقیقا.

یعنی شما باطنه.

اصلاً بدون چشم، آره چشم مسلح.

یعنی چشم مسلح هم نداشته باشی یه ذره این، اینا بهش می‌گن روش، روش‌های معرفت.

ما هنوز با شما رو-- تو این وادی وارد نشدیم.

تازه داریم هلتون می‌دیم یواش یواش.

چون ظرفیت می‌خواد.

یه بار مسجد بلالی‌ها رو جمع کردیم، یه چهل و پنج دقیقه‌ای روش‌مند روش براشون گفتیم.

گفتم ازشون هم تعهد گرفتم.

اینا اینجا خاک بشه تموم شد.

من بفهمم درس کرده که جلسه رو تعطیل می‌کنم.

با شما هنوز این کارو نکردیم.

روش‌ها، یه روشش همین حالا عرض کردیم.

چرا قیافه‌ی یکی به دلت می‌شینه، قیافه‌ی یکی نمی‌شینه.

خودتو اصلاً برو جلو آینه ببین.

کاملاً این ظاهر شبیه باطنه.

دنیا شبیه این ملک، شبیه ملکوته.

اگر نگاه به این ملک می‌کنی برای اینکه عاشق ملکوت بشی.

حالا می‌فهمیم.

ببین تو بحث‌های اخلاقی یه طور گفته می‌شه، تو بحث‌های فلسفی و عقلی و برهانی یه طور دیگه‌ای مثل الان.

چی رو؟

اینکه فرمود وقتی یه چهره‌ی زیبا دیدی فرق نمی‌کنه زن مرد زیبا ببینه یا مرد زن زیبا ببینه.

پیش میاد.

حالا نگاه جامعه پره.

ماشاالله هم نباید گفت، باید ماشاالله شیطان.

ها؟

چهره‌های دلبرد، دلبرد.

اص-- روایت داریم، روایت داریم که آخرالزمان زن‌ها شبیه حوری‌های بهشتی می‌شن.

یعنی ان-- یعنی چی؟

یعنی انقدر دیگه زیباییشونو می‌ریزن در مر-- اینطوری نبوده قدیما.

انقدر دیگه ظهور جلوه‌گری و مستانگی و فلان.

خیلی خطرناک شده.

خیلی.

هم برای زنا هم مردا.

هر دو.

حالا نخندید.

زنا هم خیلی مردها عجیب غریب شدن براشون.

ببخشید خیلی عجیب شده حرفای ما امشب.

اونجا فرمود وقتی چهره‌ی زیبا دیدی چی بگو؟

یادتونه؟

معلومه نمی‌بینید شما ماشاالله اهل کرامتید و اصلاً نمی‌بینید.

چشما- نمی-- همون یه نگاه هم نمی‌کنید.

مثل من نیستید که دائم این ذکرو بگه.

[خنده] يا خير حبيب و محبوب.

درسته؟

آقا من یه چهره‌ی زیبا دیدم.

چه ربطی داره بگم يا خير حبيب و محبوب.

چه ربطی داره؟

آخه حقیقت باطنه.

می‌گه به قول علامه ببین خدا چقدر زیباست که اینطور زیبا آفریده.

زیبا آفرین رو بپا.

اینطوری می‌شیم.

جراح‌ها بیکار نیستن.

کیا بیکار نیستن؟

جراح‌ها.

جراح‌ها.

بله.

مردا هم الان میرن دماغ عمل می‌کنن، فقط زنا نیستن.

پوستشونو می‌کشن چروکش معلوم نشه.

همین مردا.

یکی از بچه‌های حیاط رو یه جا دیدم نشناختمش باور کن حاج حسین.

اول با یه نگاه نشناختمش.

بچه‌های حیاط بود سنشم بالا بود نشناختمش.

انقدر که رو صورتش کار کرده بود.

[خنده] گوشت چرب- بسه دیگه بابا.

دیگه خیلی.

دیگه کسی که پادرس ما بزرگ شه خروجی‌ش این می‌شه دیگه.

تحت امر شمایید.

شما باشید برید دیگه عجب جلسه‌ای شده امشب.

زشتی میما هوشیاری سی باشه.

حالا تا صدای خانوما درنیومده تمومش کنیم.

پس این قسمت اول رو خوب دیگه چکش کاری شده دیگه برای همیشه فکر کنم یادتون میمونه.

چی بود؟

اسکات اللسان عنها ذماً أو مدحا.

اصلا اهل دنیا نیست که بخواد چه ذمشو بده چه مدحشو بده که.

پیغمبر رفت معراج فرمود من هرچی دیدم شنیدم هرچی بود و نبود همش علی بود و علی بود.

این یعنی این.

خب مگه شما نباید به اینجا برسین؟

ما رأیت جمیلا یعنی این.

ما رأیت إلا جمیلا.

ما رأیت جمیلا هنر نیست.

منم میگم منم زیبایی دیدم.

اما میگه إلا یعنی اصلا ندیدم جز زیبایی.

یعنی هرچی بود زیبا بود.

این یعنی این معرفت که الان داریم میگیم این معرفت از زینبیه.

پا درس از زینب بشینی اینجوری میشی.

همه چی علیه.

همه چی نوره.

حتی ظلمت هم رشه‌ای از نوره.

دیگه این بمونه طلبتون.

این دیگه اذیتتون میکنه.

ها؟

چون شیطان هم ظهور اسم المذل حضرت حقه دیگه اونم اسم الله.

ولش کن اذیت میشی.

دو قسمت بعد این موضوع همین زهد، فقر زاهد دو قسمتش موند.

یکی اسکات اللسان عنها ذماً أو مدحا موند که گفتیم هیچی.

دو قسمت موند.

والسلامة منها طلبا أو ترکا.

سلامت از دنیا چه طلبش چه ترکش.

اینم خیلی توش حرف داریم که موند.

و انشاالله بعد فقر عدمی و فقر عارف.

والحمد لله رب العالمين والحمد لله رب العالمين والحمد لله رب العالمين.

الحمد لله حمدا کثیرا كما هو وأهله و صل الله على محمد نبي و آله صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل.

حالا اگر جیگر دارید جلسه امشب رو بذارید تو کانال [خنده].

سلامتی آقا جان.

سلامتی.

الله