یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
افتتاح جلسه
جلسهای از سلسلهٔ لقاءالله؛ سخنرانی شب جمعهٔ بیستویکم فروردین هزار و چهارصد و چهار، نخستین نشست سال نو؛ حجتالاسلام بیات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
«رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آنگاه که حمد میگویی و آمرزش میخواهی.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.
شب جمعه؛ لیلةالقدر دیگری برای دلتنگان
شب جمعه مبارک است؛ و برای کسانی که دلتنگ لیالی قدر شدهاند و هستند، لیلةالقدر دیگری است. الحمدلله که باز هم ما را سر سفرهٔ خودشان جمع کردهاند و اجازهٔ اشک و بکا و ناله و زجه بر مصیبتهایشان دادهاند. الحمدلله. انشاءالله این اذن از ما سلب نشود. این جمع شدن سر سفره کار ما نیست؛ اجازه است. اگر یک شب این اذن گرفته شود میفهمیم قیمتش را.
امسال صاحب این جلسات — و امسال هم که سفرهدار شهدا هستند در این هیئت — خاصه آن سیصد شهید گمنام، صلواتی هدیه کنید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
پیش از بحث هفتگی؛ چند نکته برای سال نو
قبل از اینکه بحث هفتگیمان را پیرامون لقاءالله شروع کنیم — این نخستین جلسهای است که در سال جدید با هم داریم — چند نکته عرض کنم. همه خوب گوش بدهند؛ خودم هم حرف خودم را انشاءالله خوب گوش بدهم.
پس از ظهور اسم القادر؛ کمین شیاطین به قدر وجود
یکی اینکه تمام اهل ایمان، نسبت به اندازه و آن قَدری که شب قدر اسمُ القادر حق پیاده شد و اسم القادر ظهور کرد و قَدر و اندازهٔ هر کس مشخص شد، باید حواسشان جمع باشد. خوب دقت کنید چه عرض میکنم.
در نکتهٔ اول: هر کس در پسِ ظهور اسم القادر در شب قدر، قَدر و اندازهاش که مشخص شد، شیاطین به همان اندازه به او کمین میکنند. یعنی شیاطینی که هماورد اویند، حریف اویند.
بعد باید علمِ اسم الحفیظ حق بیاید کمک. الحافظ هم نه؛ الحفیظ، که به شدّت حفظکننده است. چون ماها به جهت عنایتی که از آن طرف به ما میشود غرّه میشویم، پررو میشویم، و حالا یک حالت خودشیفتگی و خودبینی در ما ایجاد میشود؛ مُعجَب میشویم. و خیلی خدا بدش میآید از این حالت. قدر که مشخص شد، هماورد هم مشخص میشود. هر چه ظرف وجودی بزرگتر، کمین سنگینتر. این را ساده نگیرید.
گنهکاری که از خود بیزار است
جسارتاً — انشاءالله حضرت زهرا مرا ببخشد — چه بسا گنهکارهایی که در گناه دارند میلولند، اما بدشان میآید از گناه و از خودشان. جسارت میکنم؛ ببخشید. این حالت خودشان را ناپسند میدانند. میدانند دارند خطا میکنند. در همان گناه، حتی با آه دلشان خدا را صدا میزنند. گناه میکنند، گریه میکنند. به مراتب پیش خدا و صاحب این هیئت از امثال من عزیزتر باشند؛ از کسی که سینه جلو میدهد و گمان میکند دیگر تا آخر راه رفته و دیگر پسرخالهٔ خدا شده است. و متأسفانه سر که به لحد خورد میفهمیم چه غلطها که در این لباس کردهایم.
خیلی عذر میخواهم از این حرفهای خودم. اینها را رزق خودتان بدانید. اینها را به کس دیگری نگیرید. حتی نگویید حاجی دارد حدیث نفس میخواند، به شما ربطی ندارد. من وظیفه دارم حدیث نفس بخوانم؛ شما وظیفه دارید اینها را به خودتان بگیرید، زن و مرد. و اینها را از طرف خدا ببینید. رزقها از پیش تقسیم شده است.
«وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است.
فی السماء رزقکم؛ اذن روضه از من گرفته شد
تا اینجا باید مثل مرغ بالوپر کنده، مثل مرغ نیمبسمالله، آمده باشم. این حالَم شاهد است. دلم خوش کرده بود که بعد از چند وقت دوری از شما، با هم اشک و حال کنیم؛ زمزمهٔ روضه و مناجات، صفا کنیم. ندادند این اذن را به بنده. گرفتارم کردند. این را برای حاج حسین نوشتند. آری، داشت. ولی الحمدلله طوری حاج حسین روضه خواند که عقدهٔ یک ماه دوری از دل ما درآمد. این اشک و زجه و آه و کنار گودی، قدرشناسی میخواهد.
ایشان خواند؛ دمش گرم. حاج حسین، نفست حق. همین؛ نمیخواهی در خلوتت دعایش کنی؟ نمیخواهی برای گرفتاریهایش نذر کنی، بیمعرفت؟ فقط حال دادی. درد زیاد است.
حق روضهخوان؛ حساب آقای فاطمینیا و رسالهٔ حقوق
خدا رحمت کند آقای فاطمینیا را که روحش شاد. حدود ده پانزده سال پیش — ده سال حداقل، این حدودها — خیلی سالهای پیش. ایشان یکیدوبار هم اینجا عرض کردهام؛ فقط از حیث مالیاش را ایشان حساب کرد و ارزان کرد. حالا آدابی دارد دیگر. رسالهٔ حقوق امام سجاد علیهالسلام را بخوانید. آداب، حقوق.
ایشان روضه خواند؛ گردن همهٔ ما حق آمده. آن صلهای که امام سجاد کنار کعبه به یکی از شاعرانشان داد — که قصیدهای در مدح اهلبیت خوانده بود — این حرف من نیست؛ آقای فاطمینیا فرمودند. فرمودند من در همان دیناری که آقا به ایشان داد حساب کردم؛ به روز شد دویست میلیون، حدود ده سال پیش. الان فکر کنم باید دو میلیارد باشد.
اینها یک مقدار در ذهن ما ثقیل است؛ درکش سنگین است. چرا به نظر شما؟ آنقدر که تکبّر داریم و معجَبیم. وظیفهاش بود روضهاش را بخواند؛ وظیفهاش بود منبرش را برود. آنقدر ما کوتاهیها داریم. از حیث خودمان بگیر که چه کوتاهیهایی در ارتباط با خودمان کردهایم، تا زن و بچهمان، پدر و مادر و خواهر و برادر و همسایههایمان، همکارانمان؛ هر کسی که بغلدست ما نشست و ما را تحمّل کرد. بخوانید حقوق را.
حق همنفس ناشناس
مولا فرمود: لحظاتی کسی که اصلاً نمیشناسیاش کنار تو نشست، همین که تو را تحمّل کرد، همنفس شد با تو، حق میآید گردنت. عجب. آقا، عالم خدایی دارد و خدا دارد خدایی میکند و سنّتی دارد؛ و ما همینطوری باریبههرجهت فکر میکنیم. أعوذ بالله، زبانم لال. دیگر من از آسمان هفتم افتادهام پایین و دیگر دین من، برداشتهای شخصی من، تفسیرهای بر وفقِ من، اینها دین است؛ و اصلاً تعطیلیم آقا.
زانو نزدن خالی؛ مرض تحلیل و قضاوت
یکی از بزرگترین غصههای من این است که وقتی هم جایی باید زانو بزنیم، خالی خالی زانو بزنیم، خالی زانو نمیزنیم. با تمام برداشتهای فکریمان مینشینیم حرف یک نفر را گوش میدهیم. ولو بگویند آقا عالم است، تحصیلکرده است، مثلاً جامعالاطراف است و چه و چه. میگوییم نه، بگذارید آنالیزش کنم، براندازش کنم ببینم چه میگوید. اصلاً اینطوریم ما. مریضیم آقا. مرض داریم.
بگذارید یک ذره مرضهایمان را بگویم. تحلیل میکنیم، تجزیه میکنیم، این را بالا و پایین میکنیم، در مورد دیگران قضاوت میکنیم. بترسیم از آن روزی که کسانی را که اراذل و اوباش میدانیمشان، یکدفعه متوجه شویم که پیش خدا از ما عزیزترند. چون او ادعایی ندارد. او همان است که هست.
موعظهٔ لات به عارف
مرحوم آقا — کی بود الان اسمش یادم میرود — از علما، فضلا، عرفای بزرگ. رد میشد؛ یک آقا لاتهای گفت: «حاجی، یک نصیحتی بهت بکنم.» زد تو سینهٔ خودش گفت: «من لاتَم؛ همینم که هستم. میبینی قیافهام را؟ جای چاقو همه جایم. همینم. ولی تو میگویی عالمی، عارفی؛ همین هستی واقعاً؟»
آقا، بس است دیگر. موعظه میخواهی چه کنی؟ بس است. همین یک حرف بس است. آقا چنان ایشان ریخت بههم، رفت تا چند وقت حالش بههم؛ اصلاً حرف نمیزد، فقط گریه میکرد.
به خدا اگر من و شما گوش شنونده داشته باشیم — جانمان که دهان روح میشود گوش — اگر گوش شنونده داشته باشیم، این در و دیوار ما را موعظه میکند.
خدا را شاهد میگیرم: در راه که میآیم توسل میخوانم، میآیم برای شما دعا میکنم. در راه همهاش داشتم فکر میکردم، بررسی میکردم چه خطایی کردم که رزق روضهخوانی امشب از من اخذ شد و نرسیدم اول جلسه.
«وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است.
دقیقاً همین است. خانه نشسته بودم: چه شد که من نیامدم؟ همین است به خدا حاج حسین. اصلاً وقتی به آقا مهدی گفتم ببین حاج حسین میتواند بیاید — چون بالاخره با هم بزرگ شدهایم حاج حسین؛ هر که هستی، هر چه هستی، عزیزی برای ما و روضهات به دل ما مینشیند — همان لحظه که به آقا مهدی گفتم و جواب نداده بود، گفتم که اگر حاج حسین قبول کند و بیاید، باید دید حضرت زهرا چه دیده که ایشان را نوشته امشب. باور کنید اینها را. بیایید اینها را باور کنیم آقا.
خانهٔ حضرت زهرا و فیلم بازی نکردن
چرا یکی لیاقت پیدا میکند این فرشهای خانهٔ حضرت زهرا را جارو کند، ولی من آشغال را میبینم تو خانهٔ حضرت زهرا، از رو برنگاه میکنم، بعد سینه میزنم «آقا بیا، آقا بیا»؟ بیخود «آقا بیا آقا بیا» نکن. الان خانهٔ مادرش آشغال ریخته روی فرش و جارو نمیکنی. آنقدر جسارت؛ بعد برنمیداری اینها را. جسارت میکنم: سرویس بهداشتی کثیف است و فلان. اصلاً برایت مهم نیست. بعد آقا بیاید؟ بشین سر جایت همانجا و فیلم بازی نکن.
أین محیی معالم الدین
به خدا اگر دین همین است که در ندبه میخوانیم:
«أَيْنَ مُحْيِى مَعَالِمِ ٱلدِّينِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست احیاگر نشانهها و آثار دین؟
کجاست آن کسی که احیاگر معالم دین است؟ همه میگویند چه دین جدیدی آورد. باید اثبات کند. میدانستی؟ عاشقترین آدمهاش میگویند تو اثبات کن؛ دلایل مهدویّت را رو کن که نشانهای حضرت در آن را رو میکند.
امام صادق و تعمیر مسجد؛ داشمشتی که گفت حلّه
یک عارفی بالای منبر میگفت — حالا الان میگویید حاجی از دندهٔ چپ بلند شده امشب — بالای منبر، امام صادق صلواتاللهعلیه، امام زمانشان. گوش جان میدهد یا جای دیگری است؟ پس برای چه آمدهای امشب؟
بالای منبر حضرت فرمود که این مسجد مخروبه شده؛ فلان جایش، یک گوشه سقفش ریخته، این دیوارش فلان؛ اینها کمک کنند، هر که دوست دارد در عمارت مسجد. همه از رو برنگاه کردند به نمازخوانها. میدانی حضرت چه کار کرد؟ به نظر شما چه کار کرد؟ مثلاً نامه نوشت به وکلای خودش که وجوهات جمع میکنند؟ نامه نوشت به بچهحزباللهیهای آن موقع و انقلابیها و هیئتیها و مسجدیها؟ دید همه نگاه میکنند. یک امام زمان از ما کمک میخواهد. از خودت مگر بلد نیستی؟ استغفر الله و أتوب.
ما اگر زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام بودیم میگفتیم مگر تو اسم اعظم نداری؟ چرا حسنایت مریض شدند سه روز روزه نگرفتی؟ تو چهجوری امامی هستی؟ وقتی امام حسین را در کربلا میدیدیم که اینطوری بلایی که حسینجان داد — و خودمان داشتیم میزدیم و میکشتیم — میدیدیم ایمان کم میآوردیم. میگفتیم آقا این امام نیست. این چه وضعی است؟ باور کنید میگفتیم. این چه امامی است؟ اگر امام است چرا به ناموسش نمیتواند برسد؟ العیاذ بالله رفتند ریختند، غارت بردند، اسارت. یک ذره اینها را فکر کنیم روش.
حضرت باور کنید یکی از مریدانش را فرستاد: برو تو بازار به آن داشمشی. عین این عبارت را این عارف بالای منبر میگفت: به آن داشمشی. حالا من این روایت را هنوز در منابع ندیدهام؛ ولی چون یکی از عرفا بهنام گفته بود، همین عبارت را هم گفته بود: به آن داشمشی بگویید که جعفر بن محمد بن صادق گفته.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
آری، خانهٔ خدا خراب شده؛ اینها کمک. من که روایت را ندیدهام. بالای منبر اینطوری هم سبیلها را این عارف تاب داده بود؛ یک تابی به سبیلش آن داشمشی زده بود گفته بود: حلّه. به آقا بگو حلّه. غصه نخورد. لب تر کند، حلّه. همان روز یک تیمی را فرستادند مسجد را شروع کردند ساختن؛ بهترین. داشمشیهای آن زمان.
امان از روزی که — ببخشید، تو را به خدا — این لاتهای محل از من و شما جلو بزنند؛ و که زدند. زدند، جلو زدند.
امان از بازی شدن جلسات
امان از روزی که این جلسات هم برای ما بشود بازی، بهانه. یعنی اصلاً نمیدانیم برای چه آمدهایم. آمده در و دیوار را نگاه نمیکند؛ تو موبایلش است. نمیدانم با رفیقش حرف میزند. مثل مرغ نیمبسمله میرود دم در، میآید مینشیند، میرود. اصلاً برای چه آمدهام من؟ آمدهام اینجا برای چه؟
اصلاً و ابداً آمادهٔ لقاءالله نیستیم ما. یکربّ، ربّ خودمان غافلگیرمان میکند وقت موت. ربّ خودمان را که هنوز نشناختهایم؛ اصلاً چه برسد الله به ما و پیشکش. هر چه ما صد و بیست جلسه چقدر در خصوص «لا إله إلا الله» حرف زدیم، هی داریم عقبنشینی میکنیم. میگوییم بابا کار ما نیست انگار. بیخیال.
«لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.
اگر لطف صدیقه لحظهای برداشته شود
یک آن اگر لطف حضرت صدیقهٔ شهیده از من و شما برداشته بشود، باور کنید پستترین آدم روزگار میشویم. فهمیدی؟ چون ما نان و نمک حضرت زهرا را خوردهایم، بعد میرویم آنور به ریش حضرتزهراییها میخندیم. یعنی یک آن اگر لطفش برداشته بشود، میرویم میگوییم عجب اینور چه عشق و حالی است؛ چقدر غلط کردیم چهل، پنجاه سال وقت پیشش میرفتیم. چی بود؟ عشق است اینور را به داشته باش.
یک آن باور کنید از تکتک ما لطف و عنایت حضرت صدیقهٔ شهیده، حضرت فاطمه زهرا صلواتاللهعلیها، برداشته بشود، من اینطوری میشوم و میگویم؛ تو هم میگویی و میشوی همینطوری. یعنی توبه میکنی از هیئت آمدنت. فکر کردی تویی، خودتی آمدی، خودتی مثلاً الان اینجایی، خودتی الان؟ ولمان میکنند. به خدا ولمان میکنند.
دیگران را به چوب سوءظن خودمان میزنیم. امان از درد سوءظن. خیلی بد دردی است. آدم از همسر خودش میبینی بدش میآید؛ کسی که دچار سوءظن است. هر کاری میکند زیر سؤال. از بچهاش بدش میآید، از رفیقهاش. با دل شما دارم حرف میزنم.
گاهی اوقات خوب است اینطوری حرف زدن. الان این همه تحلیل سیاسی شنیدهاید، تحلیلهای اجتماعی شنیدهاید، بررسیهای عمومی که در خصوص جامعه و دشمنشناسی، رهبری، انقلاب، ولایت، بچههیئتی یا دیندار بودن، ثبات قدم داشتن و امثالهم صورت میگیرد. یک جملهای را من به شما دارم میگویم. بدجوری به این که دارم به شما میگویم رسیدهام. بدجوری متوجهش شدهام و همهجا هی داد میزنم میگویم. الان دارم سر شما داد میزنم. شب عیدی، نخستین جلسهٔ سال نو، سال جدیدمان؛ که داد میزنم سر شما، کار ما این است دیگر متأسفانه.
هجمهٔ ابالسه پس از قدر؛ علت گرفتاریهای اهل ایمان
چی؟ از کجا شروع شد بحث؟ شب قدر اسم القادر خدا که پیاده میشود، قَدر هر کس که مشخص شد، شیاطین به قَدر وجودی او میآیند سمتش. از سال گذشته و امسال مضاعف، آن اَبالسه — جمع ابلیس، یعنی آن ابلیسها، آن شیاطین اصلی، آن فراعنهٔ زمان، آن اصلکاریها، آن سَحَرهها، جادوگرهای اصلی که جلوی پیغمبر زمان ایستادهاند، جلوی امام عصر میتوانند قد علم کنند — ببین چه دارم میگویم. آنها خیلی متکبرند. أبی و استکبر. درست است؟ شیطان، ابلیس این است. خیلی متکبرند. خیلی.
اصلاً سر سوزن حدیث داریم: کسی تکبر داشته باشد — که خیلی از ما متأسفانه داریم — اصلاً بوی بهشت را فرمود از پانصد سال مانده به بهشت استشمام نمیکند. ما دین را درست نشناختهایم آقا. یک بازنگری اساسی میخواهیم.
فرق تکبر و عجب
تکبر فرقش با عجب چیست؟ عجب خودت را میبینی، مقایسه نمیکنی. میگویی من خیلی خوبم، کارم درست است. تکبر خودت را با دیگری مقایسه میکنی. میگویی از فلانی بهترم؛ از این، از اینها بهترم. از آن رذلی که سر کوچه ایستاده بهترم. از کجا میدانی بهتری؟ بیشعور. خیلی احمقی که فکر میکنی از آن رذلی که سر کوچه ایستاده بهتری.
مولایمان فرموده: از حماقت مرد همان بس که بگوید من عاقلَم. به من نگویید حاجی بیادب شده و احمق و فلان. مولا فرمودهاند. فرمودهاند از حماقت — یعنی احمقی است دیگر — از حماقت مرد همان بس که بگوید من عاقلَم.
چقدر ما ژست عقلایی میگیریم. این را آن را زیر سؤال میبریم: این عوضی، آن. آن حرف شهید سلیمانی بود. این بدحجاب است، آن بیحجاب، این مشکل دارد، آن حزبِ اوست، آن مثلاً آن سر کوچهای؛ یک جمله اینطوری شبیه به این. همه را منها میکنیم. انگار ثقل خدا منم و دار و دستم. درد بزرگی است ها.
چه بسا تو، آن در گناهش یاد خداست و ناراحت است از خودش و بدش میآید و نیت دارد در گناه نماند و برگردد و بیاید. من در محیط نور و رحمت آرزوی گناه میکنم. اینها را بگذار کنار هم.
چهار دستاویز شیطان
یک آدمی که مشغول لذت شهوانی است، لذت جنسی است، لذت حالا ثروت است، قدرت است، شهرت است، شهوت است، هر چه که هست. این چهار تا مخصوصاً دستاویزهای شیطان است. تو محیط نور و رحمت نشستهای، او را که میبینی میگویی خوش به حالش؛ کاش من جای او بودم. بدبخت بیچاره. تو از همه پستتری. این حرفم این بود؛ میآیم داد میزنم.
آن ابالسه، آن ابلیس اصلی را بگیر تا آن جانشینها و فرماندهها و ردههای بالایی که تحت امرشاناند که استکبار داشتند، اصلاً آدم حساب نمیکردند ما را که بیایند سمت ما. فهمیدی؟ نوع چهارشان را میفرستادند. آنهایی که با امام زمان درمیافتند، خب. آنهایی که منتظر بودند تا آقا بیاید جلو آقا بایستند، همان ابلیس اصلی است لعنةاللهعلیه.
اینها همه و همه، آنها همه آمدهاند وسط گود. یعنی الان اگر میبینی اهل ایمانی را پیدا نمیکنی مگر اینکه گرفتار شده یا گرفتاری مالی، جسمی، روحی، اخلاقی، ایمانی، ضعف نفس، ضعف ایمان، و همینطور مشکلات دارد میبارد سرشان، علتش این است. جن و انس دست به دست هم دادهاند با تمام قوا زور آخرشان را دارند میزنند که من و شما را از حضرت زهرا جدا کنند. مآثرش میشود این گرفتاریهایی که پیش آمده.
زن و شوهر عاشق هماند. یک عمر پای هم زندگی کردهاند، سختیها را تحمّل کردهاند، جان پای هم دادهاند. یکدفعه این آخر کار میبینی یکدفعه طلاق عاطفی رخ میدهد؛ آن یک سمت، این یک سمت. یکدفعه در بچهها مثلاً از اعتقاداتشان دست میکشند و فلان. یا یکدفعه هیئت از درون منفجر میشود، آن مسجد دعوایش میشود. اصلاً همهاش همین است. علتش را جای دیگر نرو جستوجو کنی. با تمام قوا آمدهاند. تکبرشان را کنار گذاشتهاند. چون دیدهاند دارند میبازند.
خب با یک چنین هماوردی، چنین حمله و هجمهٔ سنگین شیاطین و ابلیس عالم — به لرزه تنم — بعد از امام عصر هر زمانی عالمترینشان شیطان آن زمان است، یعنی ابلیس. نباید من مراقبتر باشم؟ مواظبتر باشم؟ خودم را بیشتر بچسبانم به اهل ایمان و جلسات ایمانی و نورانی و حرمها و زیارت؟ یا برعکس شده؟ دیگر حرمم کم شده، دربندم زیاد شده. رشت و دریا و باغ و استخر.
آنها هم کسی حالا در بحث هست — شاید فقر که در کتاب صد منزل دستمان است میخواستیم بگوییم — یک بخشش اصلاً همین است که نباید دنیا را ترک کرد؛ اما وسعکشی نکنیم دیگر. وسعکشی نکنیم. حرم کم و دربند زیاد، یعنی تراز به هم خورده. اینها را مراقب باشیم.
این هم نکتهٔ آخر. چقدر زمان از شما گرفتیم ما؟ دو سه دقیقه دیگر میشود نیم ساعت. خب اجازه بدهید اگر شما حالش را داشته باشید یک دو سه خطی هم از کتاب بخوانیم. حالتان را گرفتیم امشب ما. ببخشید. البته با این حرفهای من بعضیشان دیدم گریهتان گرفت. خوب است. باید اینطوری باشد؛ نه که بخندید. یک صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
بازگشت به لقاءالله؛ فقر ذاتی و ابتغوا الیه الوسیلة
ما رسیده بودیم در بحث لقاءالله و «ابتغوا إلیه الوسیلة» را گفته بودیم. فقر، فقر ذاتی. فهم این که من هیچم. آن جملهٔ امام را بفهمیم که «ما همه هیچیم؛ هرچه هست تویی.» این را بفهمیم. این همان وسیلهای است که با آن باید رفت، ابتغا کرد حق را تا به لقاءالله رسید. فقر ذاتی یعنی من هیچم؛ نه تعارف، نه شعار. اگر این را نفهمیم، صد و بیست جلسه هم که بگوییم لقاءالله، هی عقب مینشینیم.
«وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ» (مائده/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهسوی او وسیله بجویید.
ما داریم زانو زدهایم جلوی این منبر، این بحث؛ و اتفاقاً این نیم ساعت — کمتر از نیم ساعت — صحبت امشب ما کمکی بود بر همین که همین را ما بفهمیم. یک ذره خرد شویم، له شویم از انانیّت و انیّت و دویّت و ثنینیّت و اینها که بحثهایی که داشتیم؛ یک ذره فاصله بگیریم.
یعنی من آنقدر این آیه را دوست دارم همهاش لبم، روی لبم تکرار:
«مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ ٱللَّهِ ۖ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ» (نساء/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نیکی به تو رسد از خداست؛ و هر بدی به تو رسد از خود توست.
الان این حسنه هست امشب اینجا نشستهایم یا نه؟ از کیست؟ از خودت است؟ خیلی پررویی اگر بگویی. «فمن الله» تمام شد. از الله. هر چه خیر به من و شما میرسد، هر چه خیر است. حالا از من به خودم چه میرسد؟ بفرمایید؛ و به دیگران. هیچ سیئهای به تو اصابت نمیکند الا چه؟ «فمن نفسک.» از خودت است.
خیلی بیچارهام من. فکر کردم خبری است. من بادکنکم که خدا بادم کرده. یک آن سوزن بزند ترکیدی؛ تمام است. بعد امام صادق سلاماللهعلیه فرمود پردهها که بیفتد، این ترکیدن یعنی پردهها افتاد. پردهها بیفتد، مردههایتان روی زمین میمانند. یعنی همدیگر را دفن نمیکنید. این حاجیتان را با این همه ادعا — این حاجی که لاتهایتان تو این محله میگویند حاجی تف کن شنا کنیم — حاجیتان بمیرد، همهٔ حاجیتان را که میگویید تف کن شنا کنیم، جنازه روی زمین میماند. نظامآبادی حرف میزنم؛ ببخشید. امشب یک ذره خدا رحمت کند یاد حاج آقا مشتهدی افتادم. سبک صحبتم امشب شبیه آن خدا بیامرز شده.
فقر زاهد در منازل السائرین
خب رفته بودیم تو بحث فقر. اگر خاطرتان باشد که امروز ناهار چه خوردید، یادتان میآید که آخرین جلسه یا زهرا ما چه گفتیم از کتاب صد منزلِ دلِ خواجه عبدالله، یا منازل السائرین. ما مراتب فقر را شمردیم و عرض کردیم که نخستین فقر که سطح پایین است — یعنی میگوید کمترین حد فقر است — به آن میگویند فقر زاهد. در فقر زاهد بودیم. داشتیم آن را توضیح میدادیم که بعد انشاءالله به فضل الهی برسیم به فقر عدمی، سطح متوسط فقر، تا بعد برسیم به فقر عارف؛ میگوید حد بالای فقر است.
فقر زاهد را یک چیزکی گفته بودیم؛ در خصوص این یک چیزکی هم امشب بگوییم. فرمودهاند که:
«وَهُوَ نَفْضُ ٱلْيَدَيْنِ مِنَ ٱلدُّنْيَا ضَبْطًا أَوْ طَلَبًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن تکاندادن و تهیکردن دو دست است از دنیا، چه در نگه داشتن و چه در طلب کردن.
اینجا بودیم. این فقر زاهد: نفض دو تا دست از دنیا، چه ضبط، چه طلب. این را توضیح دادیم. یعنی چه آنی که داری را نگهش داری، ضبطش کنی؛ چه آنی که نداری را طلب کنی. نفض یدین میکنی؛ دو تا دستت را. اصلاً نه اهل ضبطی — یعنی نگه داشتن آنچه که داری از دنیا — نه اهل طلبی — یعنی رسیدن به آن چیزی که نداری. همین یک دانهاش را من ماندهام توش. یعنی اصلاً افتادهام از این وادی. حالا برویم جلوتر؛ لااقل بگذار گوشمان بخورد.
اسکات اللسان عنها ذماً أو مدحاً
خب حالا اینجا فرمودهاند که در سه وجه. وجه اولش فقر زاهد. فرمودهاند:
«وَإِسْكَاتُ ٱللِّسَانِ عَنْهَا ذَمًّا أَوْ مَدْحًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خاموش داشتن زبان از دنیا، چه در نکوهش و چه در ستایش.
اسکات اللسان یعنی سکوت زبان. زبانت در سکوت باشد از آن؛ از چه؟ از دنیا. خب؟ چون بحث زهد است دیگر. چه مدح، چه ذم. یعنی نه خوبی دنیا را بگویی، نه بدیاش را.
خب خوبی را نگویی را میفهمم. بدیاش را نگویی یعنی چه؟ من این همه الان بدی دنیا را گفتم که. این یعنی چه؟ خیلی فهمش مهم است. کجا باید این را فهمید؟ در توحید ناب. در ولایت خالص میشود فهمید.
فقط علی دیدن؛ سخن مرحوم دولابی
آن حرفی که مرحوم دولابی میزد. میفرمود باید به جایی برسی — اگر درست رشد کنی — به جایی میرسی که فقط علی میبینی. اصلاً ابنملجم نمیبینی؛ فقط حسین میبینی، شمر نمیبینی. یعنی اصلاً لعن کنار میرود.
اینهایی که میگویند آره لعن، لعن، لعن، لعن و فلان. لعن بهتر از سلام است و این حرف را میزنند.
دو لباس؛ لعن و سلام نزد امام صادق
یا آن روایت که یکی دو تا لباس آورد به امام صادق علیهالسلام داد. گفت — یک خانمی بود — گفت یکیاش را با هر سوزنی که زدم لعن به دشمنان شما کردم. یکیاش را با هر سوزنی که زدم سلام به شما دادم. چه کارهای قشنگی. حضرت کدام را انتخاب کرد؟ آفرین. آن که لعن کرده بود را گرفت. آن یکی را برگرداند به خودش.
آدمهایی که جامعالاطراف نیست ذهنشان میگویند چه؟ پس لعن بالاتر است. چون آن را قبول کرد. سلام توش مستتر است. در لعن، سلام مستتر است. بله دیگر. سلام توی لعن مستتر هست؛ اما حرف چیز دیگری است.
حرف اینجاست که چون لعن — لعن در حقیقت، با چه زبانی بگویم همهفهم باشد — لعن بلا توش است. شنیدهاید میگویند زیارت عاشورا بخوانی مخصوصاً با صد سلام و لعن، بلاخیز است؟ بلا توش است. لعن کردن. تو داری هی دشمن را میبینی. لعنش میکنی؛ از آن طرف هم ابالسه میریزند سرت. حالا این باید باز شود. الان نصفه کاره میماند. ولش کن.
یعنی اینکه امام صادق کریم است. آن بهتر را به دوستش میبخشد. یعنی سلام بهتر است. تو اگر به مرحلهٔ سلام برسی دیگر لعنی نیست. اصلاً او را آدم حساب نمیکنی که لعنش کنی. ای کسی که فکر میکنی لعن بهتر از سلام است: تو سطحت پایین است.
اصلاً به جایی میرسی که — معذرت میخواهم، عذرخواهی میکنم؛ خیلی دیگر امشب داریم نظامآبادی حرف میزنیم — وقتی اسم آن ملعونه را میآوری میگویی زبانم جنب شد، بروم بشورمش. اینطوری میشوی. اصلاً حاضر نیستی اسم از آنها بیاوری.
یک وجهش که میگویند لعن اولی، دومی، سومی، نه فقط صرفاً به خاطر مثلاً حفظ وحدت باشد. آن موقعها که این بحثها نبود. بحث حفظ وحدت نبود. الان بولد شده و خیلی هم خوب هست. نه؛ به خاطر اینکه زبان طرف جنب نشود. اسم آن خبیثهای پستفطرت را برنیاورد.
خب چه ربطی داشت به بحث؟ گفتیم آقا اینکه خوبی دنیا را نگوییم را میفهمم. بدیاش را چرا نگوییم؟ یعنی الان فهمیدیم. خلاصه اینطوری بگویم: کسی که اهل دنیا نیست اصلاً حرفی در رابطه با دنیا — اصلاً چه مدحاً، چه ذمّاً — ندارد. اصلاً حرف دربارهاش نمیزند. ول کن بابا. اصلاً نه بدیاش را میگوید، نه خوبیاش را. چون اهل دنیا نیست که بخواهد چه بدیاش را بگوید، چه خوبیاش را بگوید. این فقط دارد عالم بالا را میبیند. این دنیا را رشحه و سایهٔ آنجا میبیند.
دنیا سایهٔ ملکوت است
مثل مثالی که همیشه در بحثهای حکمیمان زدهام. وقتی سایهٔ پرندهای را روی زمین میبینی که بالا دارد پر میزند، متوجه میشوی که پرندهای در آسمان است. از این سایه متوجه آن آسمان میشوی. این عالم را سایهٔ ملکوت میبیند. مُلک را سایهٔ آنجا میبیند. لذا اگر به اینجا توجه دارد، دارد سایه را میبیند که اصل را بپاید. توجه کردی؟
ظاهر عنوان باطن است
اگرچه سایه، یک بحث در مسجد بلال کردیم خیلی بهدردبخور و استخواندار. نمیدانم به سمع مبارک شما رسید یا نه. که یک ذره میلرزاند آدمها را، میترساند. به قول علامه هشداری است، هشدار میدهد.
عرض کردیم اگر مرتبهٔ ظهور، یا از ظاهر عنوان الباطن است، خب؟ ظاهر عنوان باطن است. بدن ما که ظاهر ماست عنوان روح ماست که باطن ماست. اگر بدن فرع است و روح اصل است، اگر بدن سایه است و روح آن کلمهٔ اصلی است، اگر این شبیه این بدن ظاهری ما، این صورت ظاهری ما شبیه آن صورت ماست، سیرت ماست. این صورت شبیه سیرت ماست. خب؟ پس از صورت هر کسی میشود فهمید که سیرتش چگونه است. درست شد؟
«يُعْرَفُ ٱلْمُجْرِمُونَ بِسِيمَٰهُمْ» (الرحمن/۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بزهکاران از سیمایشان شناخته میشوند.
اصلاً قیافهٔ شما چرا این شکلی است؟ چرا قیافهٔ من این شکلی است؟ چون باطنهایمان متفاوت است. تمام شده. توجه کردید چه شد؟ باطن شما یک شکل دیگری است؛ لذا ظاهرت این شکلی است. ظاهر پوشش است. بله. همهچیز، همهچیز. شلوار یک مدلی میپوشی که کوچکتر به نظر برسی. دقیقاً. یعنی شما باطنی. اصلاً بدون چشم مسلّح — آری، چشم مسلّح هم نداشته باشی — یک ذره اینها به آن میگویند روش؛ روشهای معرفت.
ما هنوز با شما در این وادی وارد نشدهایم. تازه داریم هُلتان میدهیم یواشیواش. چون ظرفیت میخواهد. یک بار مسجدبلالیها را جمع کردیم، یک چهل و پنج دقیقهای روشمند روش برایشان گفتیم. ازشان هم تعهّد گرفتم. اینها اینجا خاک بشود تمام شد؛ من بفهمم درس کرده، جلسه را تعطیل میکنم. با شما هنوز این کار را نکردهایم.
روشها؛ یک روشش همین حالا عرض کردیم. چرا قیافهٔ یکی به دلت مینشیند، قیافهٔ یکی نمینشیند. خودت اصلاً برو جلو آینه ببین. کاملاً این ظاهر شبیه باطن است. دنیا شبیه این مُلک، شبیه ملکوت است. اگر نگاه به این مُلک میکنی برای این است که عاشق ملکوت بشوی. حالا میفهمیم.
ببین در بحثهای اخلاقی یک طور گفته میشود؛ در بحثهای فلسفی و عقلی و برهانی یک طور دیگری، مثل الان. چی را؟ اینکه فرمود وقتی یک چهرهٔ زیبا دیدی — فرق نمیکند زن مرد زیبا ببیند یا مرد زن زیبا ببیند. پیش میآید. حالا نگاه جامعه پر است. ماشاءالله هم نباید گفت؛ باید ماشاءالله شیطان. چهرههای دلبَر، دلبَر.
اصلاً روایت داریم، روایت داریم که آخرالزمان زنها شبیه حوریهای بهشتی میشوند. یعنی چه؟ یعنی آنقدر دیگر زیباییشان را میریزند در معرض. اینطوری نبوده قدیمها. آنقدر دیگر ظهور جلوهگری و مستانگی و فلان. خیلی خطرناک شده. خیلی. هم برای زنها هم مردها. هر دو. زنها هم خیلی مردها عجیبغریب شدهاند برایشان. ببخشید خیلی عجیب شده حرفهای ما امشب.
یا خیر حبیب و محبوب
آنجا فرمود وقتی چهرهٔ زیبا دیدی چه بگو؟ یادتان هست؟ معلوم است نمیبینید شما؛ ماشاءالله اهل کرامتید و اصلاً نمیبینید. چشمها همان یک نگاه هم نمیکنید. مثل من نیستید که دائم این ذکر را بگوید.
«يَا خَيْرَ حَبِيبٍ وَمَحْبُوبٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای بهترین دوست و دوستداشتهشده.
درست است؟ آقا من یک چهرهٔ زیبا دیدم. چه ربطی دارد بگویم «یا خیر حبیب و محبوب»؟ چه ربطی دارد؟ آخه حقیقت باطنه. میگوید به قول علامه ببین خدا چقدر زیباست که اینطور زیبا آفریده. زیباآفرین را بپا. اینطوری میشویم.
جرّاحها بیکار نیستند. کیها بیکار نیستند؟ جرّاحها. بله. مردها هم الان میروند دماغ عمل میکنند؛ فقط زنها نیستند. پوستشان را میکشند چروکشان معلوم نشود. همین مردها. یکی از بچههای هیئت را یک جا دیدم نشناختمش باور کن حاج حسین. اول با یک نگاه نشناختمش. بچههای هیئت بود، سنّش هم بالا بود، نشناختمش. آنقدر که روی صورتش کار کرده بود.
بس است دیگر بابا. دیگر خیلی. دیگر کسی که پا درس ما بزرگ شود خروجیاش این میشود دیگر.
پس این قسمت اول را خوب دیگر چکشکاری شده؛ دیگر برای همیشه فکر کنم یادتان میماند. چی بود؟
«إِسْكَاتُ ٱللِّسَانِ عَنْهَا ذَمًّا أَوْ مَدْحًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خاموش داشتن زبان از دنیا، چه در نکوهش و چه در ستایش.
اصلاً اهل دنیا نیست که بخواهد چه ذمّش را بدهد چه مدحش را بدهد که.
ما رأیت إلا جمیلا؛ معرفت زینبیه
پیغمبر رفت معراج فرمود من هر چه دیدم شنیدم، هر چه بود و نبود، همهاش علی بود و علی بود. این یعنی این. خب مگر شما نباید به اینجا برسید؟ «ما رأیت جمیلاً» یعنی این. «ما رأیت إلا جمیلاً.»
«مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز زیبایی ندیدم.
«ما رأیت جمیلاً» هنر نیست. من هم میگویم من هم زیبایی دیدم. اما میگوید «إلّا» یعنی اصلاً ندیدم جز زیبایی. یعنی هر چه بود زیبا بود. این یعنی این معرفت که الان داریم میگوییم؛ این معرفت از زینبیه است. پا درس از زینب بنشینی اینجوری میشوی. همهچیز علی است. همهچیز نور است. حتی ظلمت هم رشحهای از نور است.
دیگر این بماند طلبتان. این دیگر اذیتتان میکند. چون شیطان هم ظهور اسم المذل حضرت حق است؛ دیگر آن هم اسم الله است. ولش کن؛ اذیت میشوی. همهچیز علی است، همهچیز نور است؛ حتی ظلمت رشحهای از نور است. این معرفت زینبیه است؛ پا درس زینب سلاماللهعلیها که بنشینی اینجوری میشوی. زودتر از ظرفتان نکشید.
دو درجهٔ باقیماندهٔ فقر زاهد
دو قسمت بعد این موضوع همین زهد، فقر زاهد، دو قسمتش ماند. یکی «اسکات اللسان عنها ذماً أو مدحاً» ماند که گفتیم هیچی. دو قسمت ماند:
«وَٱلسَّلَامَةُ مِنْهَا طَلَبًا أَوْ تَرْكًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سلامت از دنیا، چه در طلب آن و چه در ترک آن.
سلامت از دنیا، چه طلبش چه ترکش. این هم خیلی توش حرف داریم که ماند. و انشاءالله بعد فقر عدمی و فقر عارف.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ حَمْدًا كَثِيرًا كَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَصَلَّى ٱللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَءَالِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش بسیار خدای را، چنانکه او و اهل او سزاوار آناند؛ و درود خدا بر محمد پیامبرش و خاندانش.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
سلامتی آقا جان.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.