یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حمل و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.
الحمد لله على کل نعمته و اسأل الله من فضله.
اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیة و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویه و الجود التقیویه و النقاوة النقویه و الهیبة العسكريه و الغیبة الالهیه.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدین بین یده.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آياته.
السلام علیک حین تحمد و تستغفر.
سلام علیکم و رحمة الله.
اساره حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا صاحب این بیرق و مادرشون حضرت خدیجه که امسال سفره دار این هیئت بودن از صمیم قلبتون صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد выбоراج.
یا زهرا سلام.
عرض میکردیم که [مکث] بزرگترین مانع ظهور [مکث] عدم اجتماع قلوب اهل ایمانه.
و تا میتونیم باید تألیف قلوب ایجاد کنیم بین مؤمنین و مؤمنات.
هر کسی هم از خودش شروع کنه صاحبان حق رو ببخشه حلال کنه بدی ها رو ندید بگیره از همین جا شروع کنه.
از دیگری توقع بخشش نکنه خودش، خودش ببخشه کینه ها رو از قلبش بیرون بریزه.
و این بزرگترین کاریست که ما میتونیم جهت زمینه سازی ظهور حضرت انجام بدیم.
به همین مناسبت اجازه می خوام که از کنز الفوائد جلد دو صفحه یازده روایت خیلی شیرینی رو تقدیم کنم از پیامبر عزیز عالم.
فرمودند که قال الا اخبرکم باشبهکم بخلق.
میخواید به شما آقای مردم میخواید به شما معرفی کنم که شبیه ترین شما خلقاً از جهت خوی و منش و اخلاق به من کیه؟
قالو بلى یا رسول الله.
همه گفتن بله.
چه بهتر از این.
کی از همه شبیه تره به شما؟
که اون شبیه تر به سیر بحث حکمت و عرفان که قبلاً داشتیم در حقیقت میشه چی؟
تلبس به اسماء الله دیگه گفتیم که لباس اسما رو که به تن کنی به پیغمبر عالم شبیه تری و اون قربتاً الی الله اصلاً یعنی همین.
این اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک به قول عارف عربی در فتوحاتش یعنی همین.
اینکه مگه خدا حال داره؟
بحسن حالک اون حال خدا میشه حال پیغمبر.
یعنی چی حال پیغمبر؟
حال از حیث عرفان رو میگن نه حال اخلاق.
در اخلاق حال چیز خوبی نیست مقام خوبه.
اما در عرفان حال خیلی خوبه.
همون تسبت در وجود ایجاد میشه که حال همیشه همراه آدمه.
اینکه این شبانه هم حالش خوب باشه.
این حال پیغمبر یعنی اسمایی که از خدا در او پیاده شده یعنی کمالات ذاتی خدا در او پیاده شده به نحو اتم.
او شده جلوه اتم همه اسماء.
لذا رب پیغمبر شد الله.
و ان الی ربک الرجع و ان الی ربک المنتهی.
منتهی رب توست که الله بقیه ارباب ها رب ها رب هر کسی در طول اون رب کلیست.
اسمی که در تو ظهور تام پیدا کنه سلطان وجود تو بشه بقول حضرت علی علیه الرحمة و الرضوان و سلطنت وجود تو رو دست بگیره، مالکیت تو رو دست بگیره، رب تو بشه، اون اسم میشه رب میشه اسم اعظم وجودی تو میشه حصه وجودی تو کانال ارتباطی تو با الله و تو حداقلش وقت موت اون رو زیارت میکنی.
این بحث ها بین ما گذشت دیگه.
پس این [مکث]أشبعکم بخلقاً.
یعنی میخواید به شما بگم اینطوری میشه.
میخواید به شما بگم کی بیشتر از همه اسماء الهی رو در خودش پیاده کرده؟
نزدیکتر شده به من یا به یک معنا میخواید به شما بگم کی قربش به خدا بیشتره؟
قربتا الی الله دعا میکنم.
دو رکعت نماز صبح اقامه میکنم واجب قربتا الی الله.
اوه اوه چه خبره؟
قربتا الی الله یعنی اسم جامع دیگه الله.
یعنی همه اسماء رو اومدم تو خودم پیاده کنم.
یعنی منم بشم یه جلوهای از الکریم از، از اسم العلیم، الحکیم، القدیر، المتکلم، المرید ارادم غوغا کنه.
السميع البصير و امثالهم.
که عرض کردیم در قرب، قرب نوافل خدا میشه سمع و بصر تو، دست و پایت و در قرب فرائض یعنی دیگه تو زحمت میکشی نمیذاری خدا تنزل کنه.
تو میری، تو تلاش میکنی میری بالا معراج میری و تو میشی یدالله.
تو میری بشی اسم الله.
البته که ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم همه ظهور بسم اللهاند.
اما هرچه این اسم در من و شما بیشتر جا بیفته، قرب ما به الله بیشتره و ما وقت موتمون همون اسم رو زیارت میکنیم حقیقتش رو.
پس این معناش رو از جهت حکمی و عرفانی عرض کردیم.
یعنی چی؟
میخواید به شما بگم کی از همه شما به من شبیهتره؟
یعنی قربش به خدا بیشتر.
یعنی اسماء رو در خودش پیاده کرده.
خب بله بفرمایید یا رسول الله.
قال أحسنکم خلقاً.
اون کسی از شما به من شبیهتره که اولا أحسنکم خلقاً اخلاقش نیکوعه.
یعنی کسی باهاش میگرده شیرینه.
مثل عسله.
تلخ نی.
بدت نمیاد باهاش بشینی، پاشی مسافرت بری، مؤانست کنی، مصاحبت کنی، مجالست کنی.
این ترجمهش میشه.
و أعظمکم حلمًا.
حالا من منظورم اون یه تیکه آخر روایته.
اینا رو سریع رد میشم.
اون کسی که حلمش از همه بیشتره.
أعظمکم عظیمتره حلمش، بردباریش.
که البته میدونید حلم رو چی میاره برای آدم؟
علم.
بیعلمی جهله.
جهله که انسان رو پرخاشگر میکنه، عصبی میکنه، ناآرام میکنه، بیصبر میکنه.
حلم در پس علمه و أبرکم بقرابته.
کسی که به نزدیکانش از همه بیشتر خوبی میکنه.
تو این جمع کسی به پیغمبر نزدیکتره که خیرش به نزدیکانش بیشتر از دیگری رسیده.
پدر و مادرت چقدر از تو خیر بردن؟
همسرت، فرزندانت، خواهر، برادرت، خانواده خودت.
من خیلی خوشحالم از حیث اینکه از این حیث خیلی خوشحالم، شاکرم.
لطف خدا شامل حال ما شد که اصلاً هیأت رو تو خونه خودمون ابتدا راه انداختیم.
با صدای کلاغی قارقار کنان میخوندم.
پدرم و برادر خواهرا مینشستن و تحمل میکردن.
همینجوری شد این.
و یک بار تو مسجد نماز شکر خوندم اشک شوق ریختم که بعد از چندین سال مجاهدت و توسل و چیو اینی اینا همه پدر و خواهر و برادر و داماد و همه رو به یکباره تو مسجد تو نماز جماعت دیدم.
همه با هم بودیم.
و أشدکم حباً للإخوانه فی الدین.
اینجا رو میخواستم بگم.
اون کسی که أشدکم اون شدیدترین شما حباً الإخوانه فی الدین.
اون کسی که تو مسیر دین، تو راه دین شدیدترین محبت رو به برادران دینیش داره.
حالا خواهرها به خواهرای دینی.
این شدیدترین محبت رو اون کسی که داره او به پیغمبر شبیهتره و شبیهتر چون مسانخت دیگه هم سنخیه.
شفاعت به دنبال میاره.
به دنبال خودش شفع جفت، جفت شدن.
اون شفاعته به معنای پارتی بازی با استاد نیست.
اصلاً خود به خود مؤانست و مصاحبت پیدا میکنی.
همنشینی قرابت پیدا میکنی با پیغمبر.
اجازه میدن تا مقداری که شبیه او هستی به او نزدیک شی.
آقا ما ربمون و بحث لقاء الله دیگه.
بحث ما ادامه بحثهای شب جمعه برای اینکه انشاالله قول دادیم بخواهیم بریم سراغ کتاب شریف منازل السائرین خواجه عبدالله دیگه دنده پنج زدیم داریم دنده کمکی میریم لقاء الله رو بحثش رو جمع کنیم دیگه تموم شد.
برای همین شبهام داریم همون رو پی میگیریم.
ما [مکث] پروردگار خودمون رو هنگام موت که زیارت میکنیم که یا ایها الانسان انک کادحاً الی ربک کح صادحاً فملاقيه.
بره ملاقات کنه پروردگار خودت رو خب همه اسماء الهی لا یتناهی اصلاً انتها ندارن.
بیانتهان.
چه مقدار از اون اسمی که در تو پیاده شده شده رب تو و تو رو، تو رو داره میپرورونه زیارتش میکنی؟
چه مقدار؟
به نحو اتم؟
نه.
اون مال فقط اهل بیته.
به میزانی که شبیه به پیغمبر شدی.
اینم یه خروجی از بحث.
به یک معنا بگیم اگر همه اسما نورند وقت ملاقات یعنی موت، وقت ملاقات ربت چقدر نور تو رو می پوشونه؟
چقدر سهم فیض از خدا اخذ می کنی؟
چقدر نور، حلههای نور به تو می پوشونه؟
رتبه نوری تو چقدره؟
به میزان تشبهت به پیغمبره.
اینطوریه.
حالا اینجا میفرماید که اون که شدیدترین حب رو به اخوانش، به برادرانش داره در دین، اون شبیهترینه به منه.
چقدر جالب.
اینایی که تکبر دارن، غرور دارن، تبختر دارن، خودبرتربینی و خودپسندی و خودشیفتگی و موجن.
یه حالت حالا چهار تا عنوان اجتماعی هم پیدا کردن حاج آقا علیه السلام و چی و اینها دیگه پشتنو گم میکنند اینا بهرهای از همنشینی با پیغمبر ندارن.
معراجی ندارن.
تو سرشونم میزنن ملائکه.
اصلاً راه نداره.
سر سوزن پیغمبر عزیز عالم فرمود یه ذره بترسیم.
سر سوزن کسی تکبر داشته باشه بوی بهشت رو استشمام نمیکنه چه برسه که وارد بشه.
سر سوزن یعنی دیگه کمترین چیز [مکث].
تکبر.
لذا یکی از کارهای قشنگی که تو این هیئتها هست همین خادمی کردن، خدمت کردن، نوکری، دیگ شستن، جارو کردن.
خود-- خیلی عذرخواهی میکنم.
چندتامون تا حالا بهجای اینکه من بیام پیشونی مجلس بشم رو منبر حتما بلندگو دستم بگیرم و آقای فلانی، خانم فلانی، مسئول فلانی گمنام رفتیم سرویسهای بهداشتی رو شستیم.
بهترین کار برای شکستن تخریب، به هم ریختن اون چارچوب بیخودی که در وجود خودمون درست کردیم.
چندتامون این کارا رو میکنیم؟
چند تا از شهدا بودن مثل شهید همت سحر میرفتن گمنام نصف شب میشستن کسی نفهمه [مکث].
و البته و اصبرکم علی الحق کسی که از همه بر حق صبورتره در مسیر حق صبرش بیشتره.
آقا تشخیص داد جا الحق حق اومد تموم شد.
این حکومت تنها حکومت شیعه اثنی عشریه بعد از حکومت امیرالمؤمنین یا به یک معنا امام حسن یه شش ماهی مثلا.
دیگه نداشتیم .
حقه.
انفجار نوره.
سلامٌ هي حتى مطلع الفجر اون انفجار نوره به قول علامه.
اون فجر آخر.
به قول امام انفجار نوره.
خب صبر کن بر حقایقش.
بر حق بودن این راه صبر کن.
جا خالی نکن.
محکم باش.
مستحکم باش.
با آدمایی بگیر که محکمات میکنند [مکث].
استحکام به تو میدن.
قرآن یکپارچه حکمته، حکمه.
یقیناً حکمه یعنی محکمه.
حکومت خدا هم از حکم میاد دیگه.
لا يمكن الفرار من حکومتک.
اصلاً مگه میشه جایی رو سست پیدا کرد در حکومت تو؟
همه جا استحکام داره.
یٰسِین وَالْقُرْآنِ الْحَکیم.
قرآن یکپارچه حکمت محضست.
یعنی محکمه، مستحکمه، حکم الهی پشتشه.
بذار همه تو این دنیا غرق در شهوات و ثروت و قدرت و شهرتشون باشن.
تو صبور باش سر حق ببین چند سالی هم پیش نیست.
اصلاً نمیشه قیاس کرد.
اون ور ابده به قول عل-- علامه طباطبایی.
اینور حال-- چجوری میخوای قیاس کنی [مکث].
هر عددی تقسیم بر بینهایت چقدره؟
اصلاً اینجا رو بگیر صد سال.
خیلی ما عمر کنیم صد.
صدو تقسیم بر بینهایت کن.
اون ور ابده دیگه.
میشه چی؟
صفر [خنده].
یعنی من صفر، صفر، عمرم صفره نسبت به ابد؟
بله.
یعنی من صفر ثانیه تحمل میکردم، یه ذره درکش مشکلهها.
حالا بگو یک صدم ثانیه برای اینکه بتونیم درک کنیم نگیم صفر.
یک صدم ثانیه من تحمل میکردم کار تموم بود.
اون ور به اولیا خدا مشب بله.
تو ابده دیگه .
مثال که من الان برای شما زدم خدا رحمت کنه یکی از بچهها زمان جنگ که تو شلمچه تیر خورد تو صورتش برای من میگفت.
منو علی صدا میکرد زمان جنگ میگفت علی.
به من میگفت چرا خانوادet به تو میگن اکبر؟
میگفتم چون یه داداش دیگه دارم به نام علیرضا سهم اون شده علی.
میگفت نه تو علی .
و حالا دم رفقای خوب من گرم که به من میگن علی اکبر [خنده] کاملشو میگن.
آدم کیف میکنه.
این اسمه.
الاسماء تنزل من السماء دیگه.
اینا از آسمون میان رزق ما میشن.
خدا انداخته به دل پدر مادرت اسمتو .
بذاره محمد تقی.
به به.
شاکر باشیم دست پدر مادرمون تو قوه خیالمون الان ببوسیم.
میشه؟
تا تو تو قوه خیالت پ-- دست پدر مادر نبوسی در نشئه طبیعت که مادونه اونه نمیبوسی یعنی چی؟
یعنی تو خلوتت دستبوسی.
مثل که الان شما اینجا در خلوتتون کربلا رو میبینید.
تو قوه خیالتون میبینید دیگه.
یعنی یه رتبه باطنتر.
این مهمتره تا طبیعتاً در کربلا میبودی.
چون نشئه طبیعت خیر و شر مشوباند، یهو میرفتی سمت شر.
چیکار میخواستی بکنی؟
اما اونجا یکپارچه نوره.
تو قوه خیال اونجا ملکوت وجود انسانه.
قو-- رتبه مثالی ماست.
یکپارچه حقه و نوره و.
مگر آلودگی از پایین بیاد بره بالا، چشم آلودش کنه، گوش آلودش کنه که بحثهاش گذشته.
همین الان تو قوه خیالت صورت و شکل انشا کن به قدرت نفست دست مادرتو بگیر ببوس.
حسابی دست باباتو بگیر ببوس تو قوه خیالت.
این خیلی ارزشش بالاست.
ما درکمون از روضهها طبیعی که نیست؛ چون از جهت نشئه طبیعت ما عقب افتادیم، نبودیم.
"یا لیتنی کنت معک فافوز فوزا عظیما" نبودیم، عقب افتادیم.
امام زمان علیه الصلاة والسلام با اون عظمت تو ناحیه مقدسه میفرماید "یا جدا زمانه منو از تو جدا انداخت.
زمانه، زمانه من زمانه شما نبود.
نشد که باشم جانم رو فدات کنم." تو قوه خیالت امشب میری منزل امیرالمؤمنین آقا رو زیارت میکنی.
این خیلی ارزشش بالاتره.
کسی که طبیعتش آلوده است، فاقد امامه، دور از امامه، بیامامه، فقد امام داره، فقد نبی داره، فقد ولی داره.
"اللهم إنا نشکو الیک فقد نبینا" فقد داره نداره.
تو نشئه طبیعت بیامامه تو قوه خیالش هم بیامامه.
اما اگر کسی تو قوه خیالش که رتبه مثالیشه، ملکوت وجودشه، برزخ وجودیشه از همون جا ارتباط میگیره با قدس عالم و با عالم عقول.
فیض رو از همون جا درک میکنه و میگیره.
الان اگه چیزی داره از حرف من میفهمه، داره از ملکوت وجود خودش استیاد میکنه.
خدا داره بهش میفهمونه.
این اگر تبعاً هم طبیعتاً در نشئه طبیعت همراه امام باشه، همونطور که تو قوه خیالش قربون امامش میره، دور امامش میگرده، فداش میشه، دیوانهشه، جان براش فدا میکنه، گریه میکنه، اشک میریزه.
این همونطور هم در نشئه طبیعت هم همین جوری میشه.
اشک که ظاهری نیست که.
این که اون شخص با آقای بهجت توی-- به عزیزان که مسجد بلال چهارشنبهها میاومدم گفتم سرش رو نگفتم رد شدم.
الان شاید بشنون که یکی از با آقای بهجت گفته بود "چکار کنم گریه هم نمیاد، اشکم نمیاد." یادتونه؟
خیلی کوچولو بودیم، کوچولوتر از الان بودم من و شما هم بچهتر.
این روا-- این فرمایش آقای بهجت رو گفتیم، تحلیلش کردیم.
من نظر خودم رو گفتم.
شاید شما نظر چیز دیگهای شد.
چرا آقای بهجت بهش فرمود که یه کاسه آب بذار کنار خودت هی دست بزن تو این آبه بکش رو صورتت.
آخه این چه دستور الاولیه؟
یعنی فیلم بازی کنه؟
نه.
یه حرفی که بزرگان میزنن بطن داره، عمق داره، معنا داره.
یعنی اینکه آقا اشک از بیرون که نمیاد که.
اشک از درون میجوشه.
اشکی که از چشم میاد از درون میجوشه.
اگه قوه خیالت آلوده باشه نمیتونه بجوشه از درون.
اشک خشک میشه.
کسی که تو قوه خیالش همراه و معیت داره با امامش، اصلاً میبینه تو قوه خیالش.
خدا رحمت کنه مادر داداش جلالمون معروف به جلال دیوونه.
بهش میگفتیم دیوانه امام حسین.
عجیب گریههایی پایین منبر داشت.
مادرش چند وقت پیش به رحمت حق رفتن.
گفتن حاجی یادشون کنید.
گردن ما حق داره ایشون.
خیلی زحمت بر این ید کشید آقای قسمتی.
یه وقتی من یادمه مسجد سقافه علیه الصلاة والسلام روضه میخوندم.
روضه حضرت زهرا میخوندم.
ایشون بغل منبر نشسته بود حالش به هم ریخت.
ریخت به هم.
با سر رفت تو منبر خودشو میزد.
بچهها ریختن گرفتنش.
گفتم داداش جلال به خودت مستولی باش.
حالا داد بزن همین دیگه این کارا رو مراقبت کن.
گفت حاجی دست خودم نبود.
شروع کردم برای خودم.
اون موقع اصلاً نه درس و بحثی ما تو این زمینهها داشتیم که بفهمیم مثلاً قوه خیال، رتبه مثالی وجوده، برزخ وجوده، رتبهش برزخ بین عالم عقول یا جبروت که عالم امیرالمؤمنینه با نشئه طبیعته، برزخه.
که رتبه چیه؟
حضرت صدیقه شهیده است.
ملکوت.
اون، اون، اون عالم، عالم-- رتبه مثال.
اونجا کار، کار دست حضرت زهراست.
مثلاً اصلاً نمیشه به امیرالمؤمنین دسترسی پیدا کرد مگر چه عالم جبروت و عقوله، مگر از طریق حضرت صدیقه شهیده.
ایشون میفرمود که سقا مولد علیه.
میگفتش که شما که من تصویرسازی میکردم، شما روضه میخوندی، خودم رو پشت در خونه حضرت زهرا دیدم.
نشستم بعد دارم میزنم به در.
در میزنم.
رو خاک خودمو انداختم در میزنم با خانوم حرف میزنم.
یه دفعه در باز شد و اون صحنهها رو من دیدم دیگه کنترل.
اینطوریه.
یک به یک معنا میشه گفت یک رشهای از کشفه.
بعد رو خودت کار کنی به شهود کشیده میشه.
مثلاً همون رو بیرون میبینی.
بیرون از خودت.
عزیزانی که من بهشون گفته بودم که نماز استغاثه به حضرت صدیقه شهیده این شبها خیلی کارگشا است که یه عزیزی هم نمیشناسم من اصلا نمیشناسم اینها رو.
دیدم عزیزان پیام گذاشته بودند تو کانال خیریه.
امّا نامنده از یه عزیزی تو نجف عکس حرم مولا رو انداخته بود که حالا نمیدونم امشب، امشب گذاشتن.
حالا کی خونده دیشب، امشب نمیدونم.
نماز استغاثه به حضرت زهرا رو تو حرم مولا خونده به نیت شما.
یه بارم شماها رو ندیده.
همین فضای مجازی شما رو دیده، هیئت رو دیده.
اینایی که-- امتحان کنید.
یه تجربه شخصی بنده است.
چون سجده بعد از نماز استغاثه به خانم سجده واجب که نیست.
بگی اون حرفا چیه زدی؟
دستت حرکت کنه سجده باطله.
پس نه، تو هر جور دوست داری تو سجده بیفت.
تو نماز استغاثه تمام سینهتم بچسبون به زمین مثل امام سجاد این زراحل و اینها رو همه رو بچسبون یا نه مثل قشنگ نماز واجب که چه جوری سجده هستی اونطوری هر طور دوست داری راحت باش.
یه دستم تسبیح باشه اشکال نداره.
با هر "یا مولاتی یا فاطمة عقیقینی" که میگی یه بار این کارو امتحان کن به نیت اینکه داری در خونه حضرت زهرا رو میکوبی یه بار بزن [صدای دست زدن] با این یکی دستت که آزاده تو سجده بزن به زمین و ببین چه انقلابی تو وجودت ایجاد میشه.
[سرفه] اینا قوه خیال ما رو پاک میکنه.
چقدر این قوه به گناه فکر کرده متأسفانه قوه خیال.
افکار زشت و پلید، اشکال و صور زشت و قبیحه.
باید با این صورت گریها از بینش ببریم و برزخ ما همین صورت و اشکالیه که بهش معنوسیم.
بترسیم یه ذره از حیث بیرون از این جلسات، از حیث داخل جلسات کلا ما از این آسمون نه، اصلا دست و پا مادرمون و پدرمون رو ببوسیم که تو این جلسات دیگه حداقل خیال ما میره تو مدینه، میره تو نجف، میره تو خونه امیرالمؤمنین.
مگه اصلا نمیشه تو درک کنی سر سوزن از داستانی که ما از هزار و چهارصد سال پیش داریم میگیم چگونه تو درک میکنی؟
تو درونت میبینی.
کجا میبینی؟
تو قوه خیالت مولا رو میبینی.
بله.
هرچی قوه خیال پاکتر، اون صورت و شکل که نفست انشایش میکنه زلالتر یعنی به اصلش نزدیکتره.
چرا خیلیا امام عصر رو که میبینن میگن عه این آقاهه رو ما بارها دیده بودیم.
یعنی واقعا دیدن بارها؟
نه.
تو قوه خیالشون دیدن.
همون.
انقدر نفس پاکه.
اینو از من یادگار داشته باشید.
انقدر نفسشون پاک شده، انقدر قوه خیال رو پاک کردن که راههای تهش رو در عرض شود رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم اونجا عرض کردیم به قول علامه شهرانی گفتن از ما عمل کردن از شما.
ما که خودمون آلودهایم حسابی خدا رحم کنه به ما.
انقدر نفس پاک شده، انقدر قوه خیال پاک شده عینا عکس خود حضرت رو انشا میکنه تو نفس و تو میبینی آقاهه رو تو قوه خیالت.
وقتی حضرت ظهور کرد میبینی همونیه که تو قوه خیالت میدیدیش.
بعد رو خودت کار کنی به عالم عقول دسترسی پیدا کنی که عالم سلطنت مولامون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام، عالم ملائکه، جبروت عالم- جان علی- از طریق حضرت زهرا.
[سلف] بعد دیگه چه غوغایی میشه؟
اونجا میفتی به شهود.
قشنگ دیگه میبینی.
یه ذره فاصله گرفتیم از بحث اشکال نداره.
و "أَحْسَنُکُم" بعد ادامهش فرمود و "أَکْظَمُکُم لِلغَیْظ" هرکی کظیمتره، هرکی کظم غیظش بیشتره، یعنی بیشتر خشمش رو نگه میداره.
"وَأَحْسَنُکُم عَفْواً" هرکی عفوش، بخششش نیکوتره و أشد-- حالا یکی میبخشه بعد میگه برو نمیخوام قیافتو دیگه ببینم آقا حالا بخشیدمت.
این عفو و أحسن نیست که.
"أَحْسَنُکُم عَفْواً" یعنی میبخشه با آغوش هم میکشه.
اصلا نمیذاره طرف یادش بیاد خطایی که کرده.
"وَأَشَدُّکُم مِنْ نَفْسِهِ إِنْصَافاً" در خصوص خودش هم بیانصافی نمیکنه.
نمیگه پستر از من نیست.
این حرف غلطه میگی.
بله بین محبین اهل بیت شاید پستر از من نباشد.
اما دیگه تو که از شیطان که پستر نیستی.
تو که از اون کسی که دست رو مادر کائنات بلند کرد که پستر نیستی.
انصاف رو در خصوص خودت رعایت کن.
بیادبی در خودت، خصوص خودت بکنی.
تو خودتم مال خودت نیستی.
اینا نکتهستها.
تو هم وديعه الهی، امانت الهی به خودت.
خدا تو رو به خودت امانت سپرده.
در خصوص خودتم حق نداری بیادبی کنی، بیانصافی کنی، به نفس خودت جسارت کنی.
من هیچی نمیفهمم از این فلسفه و عرفان.
چرا به خودت بیادبی میکنی؟
چرا به خودت بیحرمتی میکنی؟
پس خدا عقل رو برای چی به تو داده؟
یه ذره زحمت بکش تلاش کن ببینی، میفهمی.
خودتو راحت نکن.
اصلا فکر نکرده میگه من نمیفهمم.
اصلا وقت نگذاشته.
چندین بار مثال رو زدم.
شاید من بودم صورت مثالی من بوده اونجا نشسته بوده پیش امام صادق صلوات الله علیه.
به آقا گفت آقا ما حرفای شما رو نمیفهمیم حضرت فرمودن چی؟
فرمودن میشه بفهمی شما چه بهرهای از فکر کردن بردی که میگی نمیفهمم؟
[صدای بچه] تا یه کسی بگه نمیفهمم که فکر کنه، اهل تفکر و تحق-- عرض کردم تأمل و اینها باشه، توقل باشه.
بعد بگه هرچی زور زدم نفهمیدم.
اصلاً فکر نمیکنی چه بهرهای بردی از فکر؟
بیحرمتی نکن به خودت.
[صدای بچه] این قوه خیال وقتی پاک شد رفقا، قربون همتون برم، بلای عشق تو سرت میریزه.
به خدا تمام صحنههای کربلا رو نشونت میدن.
صحنههای خونه امیرالمؤمنین رو بهت نشون میدن.
الان یکی از رموز-- دیگه یواش یواش بریم سر نجات بسه.
یکی از رموز این شبها که به نظر من رمز هم فقط نیست، کنزه، گنجه.
صحبت با خدا، با امام عصر، با حضرت زهراست.
با زبان دل، با زبان حال.
فیلمم بازی نکن.
خیلی خودمونی حرف بزن با اونها.
که عرض کردم خدمتتون قبلاً که شهید سید حسن نصرالله روحش شاد، وقتی پیش امام-- رهبر عزیزمون پیش آقا تشرف پیدا کرده بودن، شرف حضور پیدا کرده بودن از آقا دستور و درخواست دادن آقا فرموده بودن که بشین با خدا حرف بزنی.
چرا همش دنبال کار عجیب و غریبین؟
با خدا حرف بزن.
ما هم رفتیم خود شهید نصرالله میگه رفتیم این کارو امتحان کردیم.
با خدا شروع کردیم حرف زدن.
همینطوری محاورهای با خدا.
دم دستترین هر، از هر کسی به ما نزدیکتره.
"ونحن أقربُ إليهِ من حبلِ الوريدِ" از تو به خودت نزدیکتره.
بر اساس توحید صمدی اصلاً تو خودت ظهور حقی.
جدایی از حق نیستی که.
حالا از کتاب شریف بانو مجتهد امین هم تو همین خصوص نکتهای رو آماده کرده بودم فرصت گذشت.
حالا شبهای بعد.
که از طریق روحت میتونی با روح عالم ارتباط بگیری.
روح اعظم هم که حضرت صدیقه شهیده بود.
بی بی جان.
میگه ما حرف زدیم با خدا حرف زدیم.
آقا خدا دشمن حمله کرده ما چه کنیم؟
یه کاری کمک کن من بیچارهام من گرفتارم.
رزمندهها دارن شهید میشن فلان.
فرج و نصرت الهی رو پشت سر هم دیدیم.
امتحان کنید.
[صدای بچه] امشب با آقا حرف بزنید.
بعد اگر قوه خیال پاک باشه وقتی شروع میکنی با امام عصرت امشب صحبت کردن، [صدای بچه] اصلاً دیگه هیچکسو نمیبینی آقاتو میبینی کنار دستت نشسته، نوازشت میکنه مثل یه پدر مهربان.
دست به سرت میکشه.
درد دلتو میشنوه.
آرومت میکنه.
تو گوشت چیزی میگه.
هرچی که مطلوبته بهت میگه.
تا مطلوبت چی باشه.
یه چند بار ازش التماس کن اصلاً.
بگو آقا التماست میکنم، خواهش میکنم ازت یه چند بار اینطوری چیزایی که برات مهمه