ددرس‌گفتارها

خلاصهٔ کوتاه

جلسهٔ صد و بیستمِ لقاءالله، بخش اول سخنرانی شب اول قدر ۱۴۰۴، اوج لقاء را از جهت عقل عملی در لیالی قدر دانست: باید حداقل نزولش را چشید و ربّ وجودی را زیارت کرد. توشهٔ خانهٔ حق فقر ذاتی است نه کاسهٔ خالی؛ وجود عین ربط به حق است و یک آن اگر تجلّی برداشته شود معدوم می‌شویم. نشانهٔ چشیدن این حقیقت دل شکسته است. مانع اصلی ثَنویّت و انانیّت است؛ «وجودک ذنب». وسیلهٔ آیهٔ مائده به بیان علامه طباطبایی همین فقر است. تکبّر و حسد و حرص از «من» برمی‌خیزد؛ ایستادن زبیر و طلحه در برابر امیرالمؤمنین را مولا به همین سه خصلت برگرداند. قرب نوافل هندسهٔ بالا به پایین است: خدا سمع و بصر می‌شود؛ قرب فرائض پایین به بالاست: بنده یدالله و عین‌الله می‌شود و از نافله باید شروع کرد. برای جبران مافات، جوشن و مجیر و صد آیه و هفت یا الله فاطمی‌نیا و ذکر یونسیه را کم ندانست اما میان‌بر را توجّه و دلبری از صدّیقهٔ شهیده خواند. خشنودی زهرا از تکریم پیامبر و علی و فرزندان است؛ میان فرزندان، امام عصر که با بدن عنصری در طبیعت حاضر است. زمینه‌سازی ظهور از اجتماع قلوب است نه فقط مقابله با عدو. توقیع شیخ مفید را رمز ظهور دانست: اگر شیعیان هم‌دل و وفا به عهد می‌کردند یمن لقاء به تأخیر نمی‌افتاد. سفارش شب قدر خالی کردن کینه از اهل ایمان و حلال کردن طلب است. هیئت را تجلّی همدلی دانست و دعوت به خود را از منبر نفی کرد. وجه یعنی رو کردن؛ امام وجه الله است. جماعت ده‌نفره یعنی دل‌های یکی نه آمار میلیونی. آیهٔ ودّ مریم: ایمان و عمل صالح که باشد الرحمن ودّ می‌گذارد. بانی هیئت سیصد شهید گمنام است. ذکر اهل بیت ذکر خدا و مجلس حرم است؛ امام به بدن برزخی کنار زائر است. مناجات امشب با آقا: جدایی اهل ایمان دل امام را شکسته.

فهرست مطالب

  • آغاز جلسه؛ استعاذه و صلوات بر حجج الهی
  • شب قدر؛ جلوهٔ تام حق و شرط طهارت
  • لقاء الله در شب‌های قدر؛ زیارت ربّ وجودی
  • ثَنویّت و انانیّت؛ مانع اصلی لقاء الله
  • تکبّر و حسد و حرص؛ پرسش از امیرالمؤمنین
  • قرب نوافل و قرب فرائض
  • جبران مافات؛ اسم جبّار و جابر العظم الکسیر
  • خشنودی حضرت زهرا؛ تکریم سادات و امام عصر
  • توقیع شیخ مفید؛ اجتماع قلوب اهل ایمان
  • شب قدر؛ خالی کردن کینه از اهل ایمان
  • هیئت؛ اوج اجتماع قلوب و پرهیز از دعوت به خود
  • وجه؛ چرا به چهره «وجه» می‌گویند
  • نماز جماعت ده نفر؛ اجتماع دل‌ها نه آمار
  • آیهٔ ودّ؛ ایمان و عمل صالح و محبّت شدید
  • سیصد شهید گمنام؛ درون‌مایهٔ هیئت
  • ذکر ما ذکر خداست؛ حرم و حضور باطنی آل الله
  • وصیت امشب؛ مناجات با امام عصر

نکات کلیدی

  • اوج لقاءالله از جهت عقل عملی باید در شب‌های قدر واقع شود؛ حداقلش زیارت ربّ وجودی است و صلاة به یک معنا سوختن است.
  • توشهٔ خانهٔ حق فقر ذاتی است نه چیزی که همراه ببریم؛ وجود داراییِ فقر است نه داناییِ فقر، و ذاتاً عین ربط به حق است.
  • اگر خدای منّان یک آن تجلّی و ظهور را بردارد، بنده معدوم است؛ آنچه برای خود قائلیم همان ادّعای هستی است.
  • نشانهٔ چشیدن «هیچ بودن» دل شکسته است؛ هر که زودتر از انانیّت و دویّت دست بکشد بهره‌اش از امشب بیشتر است.
  • باید به زبان اقرار کرد که هیچیم و ناچیزیم: لم یکن شیئاً مذکورا.
  • مانع اصلی لقاء ثَنویّت و انّیّت و انانیّت است؛ اظهار وجود در نگاه معصوم «وجودک ذنب» است.
  • وسیلهٔ «وابتغوا إلیه الوسیلة» به تأکید علامه طباطبایی فقر است؛ تمام نزاع‌ها از «من» است.
  • تکبّر و حسد و حرص از منیّت برمی‌خیزد؛ امیرالمؤمنین ایستادن زبیر و طلحه را به همین سه خصلت برگرداند.
  • درک ظهور موجودات از بسم‌الله، و حرمت مسّ اسم خدا بدون وضو، جایی برای شأن قائل شدن برای خود نمی‌گذارد؛ جملهٔ امام خمینی: ما هیچیم، هرچه هست تویی.
  • قرب نوافل: خدا نزول می‌کند و سمع و بصر و زبان و اراده می‌شود (هندسه بالا به پایین). قرب فرائض: بنده چشم و دست خدا می‌شود؛ یدالله و اذن‌الله و عین‌الله (هندسه پایین به بالا). شروع از نافله است؛ آمدن به هیئت واجب نیست اما قرب نافله است.
  • بدی از خود است: ما أصابک من سیئة فمن نفسک. جبران شکستگی تا آنجا که انگار نشکسته کار اسم جابر و جبّار است.
  • ختم‌ها — جوشن، مجیر، صد آیه و هفت یا الله به روایت عدّة الداعی و جمع واقعه و توحیدِ آیت‌الله فاطمی‌نیا، نماز هفت قل‌هو‌الله، یونسیه، هزار إنّا أنزلناه — همه لوس کردن برای خداست؛ اما میان‌بر جبران مافات توجّه و توسّل و دلبری از فاطمه زهراست.
  • زهرا بیش از همه پیامبر را دوست دارد، سپس امیرالمؤمنین، سپس فرزندان؛ امشب تکریم سادات. میان فرزندان، کسی که خشنودی‌اش خشنودی مادر است امام عصر است: تنها حاضر با بدن عنصری در نشئهٔ طبیعت.
  • هیچ چیز به اندازهٔ جلو افتادن ظهور مهدی فاطمه خانم را خوشحال نمی‌کند؛ زمینه‌سازی یعنی سر و آبرو و مال و اهل و علم را برای آمدنش ریختن.
  • توقیع به شیخ مفید — که حضرت او را برادر خواند — رمز را فاش کرد: اگر شیعیان بر عهد ولایت اجتماع قلوب می‌کردند از یمن لقاء محروم نمی‌ماندند.
  • عدو شود سبب خیر: جنایت اسرائیل مردم را حق‌طلب کرد؛ غزّه را باید دردمندانه دعا کرد. اما گرهٔ اصلی عدم اجتماع قلوب اهل ایمان است نه فقط دشمن بیرونی.
  • سفارش شب قدر: کینهٔ اهل ایمان را از دل خالی کن؛ بد کرده ببخش، در دل راضی شو، طلب مالی را حلال کن ولو سنگین، و به رخ نکش. عقل عملی همین است نه ورد بی‌حضور.
  • بزرگ‌ترین مانع ظهور نزاع و دویّت میان اهل ایمان است؛ حضرت به شیخ مفید درد دل کرده. پوزخند «فیه تأمّل» هنگام تعریف از مؤمن، دیدن بدی دیگران است.
  • هیئت تجلّی همدلی است. استاد منبری و روضه‌خوان و مدیر است و به همین جهت دستش برای بازگرداندن جداشدگان بسته است: دعوت به خود نمی‌کند. شما که می‌توانید قلوب را جمع کنید.
  • علامه حسن‌زاده در شرح اسفار: وجه یعنی رو؛ اگر قلب جدا شود صورت برمی‌گردد. امام وجه الله است که اولیا به‌سوی او متوجّه‌اند؛ «رویت را برنگردان» از همین‌جاست.
  • حدیث جدایی دو برادر ایمانی: کأنّ عضوی جدا شده. لیست سیاه کردن مؤمن با توقّع ظهور جمع نمی‌شود.
  • ثواب جماعت ده نفر که جز خدا نمی‌داند، اصلش اجتماع دل‌هاست نه عدد میلیونیِ بی‌کدورت‌نشناس؛ جماعت بی‌محبّت موریانهٔ هیئت و مسجد است.
  • مریم/۹۶: آمنوا عقل نظری، عملوا الصالحات عقل عملی؛ سین آینده است؛ الرحمن ودّ می‌گذارد. الودود. اگر عشق و گذشت در جماعت نیست یا ایمان می‌لنگد یا عمل.
  • بانی هیئت سیصد شهید گمنام است نه شخص منبری؛ ولوله‌ها نتوانست استخوانش را بشکند. راه جز اجتماع قلوب نیست.
  • صل من قطعک و أعط من حرمک: مرد می‌خواهد وصل شود به آنکه بریده و ببخشد به آنکه دریغ کرده. نوک پرگار باش دور سفرهٔ اهل بیت نه دعوت به خود.
  • ذکرنا ذکر الله؛ هر جا ذکر اهل بیت باشد حرم خداست. حضور با بدن عنصری نیست با عنایت باطنی هست.
  • شهود در حرم رضا: کنار هر زائر یک امام به بدن برزخی. امام عصر همین‌طور کنار تک‌تک حاضر است؛ امشب در گوشش حرف بزن.
  • اولین شکایت حضرت در قیامت جدایی اهل ایمان است. گناه اعصاب را می‌ریزد و پرخاش جدایی می‌زاید. دعوای دو فرزند دل پدر و مادر را می‌آشوبد.
  • وصیت: در خلوت دوباره گوش کنید؛ احساس رفتن است و مهم‌ترین حرف‌های آخر عمر. از آقا خود او را بخواه نه مال و مقام. یک جمله در گوش مأموم. لرزش تن بهتر از لرزش قبر است: إذا زلزلت الأرض زلزالها.

اصطلاحات و منابع

اصطلاحات: لقاء الله، عقل عملی / عقل نظری، ربّ وجودی، صلاة / سوختن، فقر ذاتی، دارایی نه دانایی، عین الربط، انانیّت / انّیّت / ثَنویّت / دویّت، وجودک ذنب، وسیله، اسم الله، قرب نوافل، قرب فرائض، هندسهٔ نزول و صعود، سمع و بصر الهی، یدالله / اذن‌الله / عین‌الله، جبران مافات، اسم جبّار / جابر / جابر العظم الکسیر، دلبری، صدّیقهٔ شهیده، تکریم سادات، بدن عنصری / بدن برزخی، امام حاضر و غائب از نظر، زمینه‌سازی ظهور، اجتماع قلوب / تألیف قلوب / مجتمع‌القلوب، توقیع، وفا به عهد ولایت، عدو سبب خیر، کینهٔ اهل ایمان، دعوت به خود، وجه / وجه الله، جماعت ده‌نفره، ودّ / الودود، نوک پرگار، حرم ذکر، شهود.

منابع و ارجاعات: فاتحه/۱ و ۵؛ واقعه/۷۹ (لا یمسّه إلا المطهّرون)؛ انسان/۱ (لم یکن شیئاً مذکورا)؛ مائده/۳۵ و ابتغاء وسیله به بیان علامه طباطبایی؛ نساء/۷۹؛ مریم/۹۶ آیهٔ ودّ؛ زلزال/۱–۲؛ صلوات بر اوصاف چهارده معصوم و المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ وجودک ذنب در نگاه معصوم؛ بهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم؛ جملهٔ امام خمینی «ما هیچیم هرچه هست تویی»؛ حدیث قرب نوافل (کنت سمعه و بصره)؛ پرسش از امیرالمؤمنین دربارهٔ زبیر و طلحه: تکبّر و حسد و حرص؛ روایت صد آیه و هفت یا الله (عدّة الداعی) و جمع واقعه و توحید از آیت‌الله فاطمی‌نیا؛ جوشن، مجیر، ذکر یونسیه، إنّا أنزلناه؛ توقیع صاحب‌الأمر به شیخ مفید در الاحتجاج / بحار دربارهٔ اجتماع قلوب و یمن لقاء؛ دعای ندبه / خطاب وجه الله الذي إليه يتوجه الأولياء؛ شرح اسفار علامه حسن‌زاده آملی در وجه و اجتماع اهل ایمان؛ صل من قطعک و أعط من حرمک از پیامبر؛ ذکرنا ذکر الله؛ حکایت شهود عالم در حرم امام رضا؛ پرچم سیصد شهید گمنام هیئت.


خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.