یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه؛ استعاذه و صلوات بر حجج الهی
جلسهای از سلسلهٔ لقاءالله، بخش اول سخنرانی شب اول قدر هزار و چهارصد و چهار؛ حجتالاسلام بیات.
«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَزِدْ وَبَارِكْ عَلَىٰ صَاحِبِ ٱلدَّعْوَةِ ٱلنَّبَوِيَّةِ وَٱلثَّقَلِ ٱلْحَيْدَرِيَّةِ وَٱلْعِصْمَةِ ٱلْفَاطِمِيَّةِ وَٱلْحِلْمِ ٱلْحَسَنِيَّةِ وَٱلشَّجَاعَةِ ٱلْحُسَيْنِيَّةِ وَٱلْعِبَادَةِ ٱلسَّجَّادِيَّةِ وَٱلْمَآثِرِ ٱلْبَاقِرِيَّةِ وَٱلْآثَارِ ٱلْجَعْفَرِيَّةِ وَٱلْعُلُومِ ٱلْكَاظِمِيَّةِ وَٱلْحُجَجِ ٱلرَّضَوِيَّةِ وَٱلْجُودِ ٱلتَّقَوِيَّةِ وَٱلنَّقَابَةِ ٱلنَّقَوِيَّةِ وَٱلْهَيْبَةِ ٱلْعَسْكَرِيَّةِ وَٱلْغَيْبَةِ ٱلْإِلَٰهِيَّةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، درود و سلام و فزونی و برکت فرست بر صاحب دعوت نبوی، و ثقل حیدری، و عصمت فاطمی، و حلم حسنی، و شجاعت حسینی، و عبادت سجادی، و مآثر باقری، و آثار جعفری، و علوم کاظمی، و حجج رضوی، و جود تقوی (جواد)، و نقابت نقوی (هادی)، و هیبت عسکری، و غیبت الهی.
«ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَٱجْعَلْنَا مِنْ خَيْرِ أَعْوَانِهِ وَأَنصَارِهِ وَشِيعَتِهِ وَٱلْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، فرجش را شتاب بخش و خروجش را آسان کن، و ما را از بهترین یاوران و انصار و شیعیان او، و از شهادتیافتگان در برابر او قرار ده.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس تویی، ای صاحب زمان.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس تویی، ای صاحب زمان.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس تویی، ای صاحب زمان.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
شب قدر؛ جلوهٔ تام حق و شرط طهارت
شب باعظمتی است؛ بیرون از درک ماست. اتفاق بسیار بزرگی در عالم در حال رخ دادن است. جلوهٔ تامی از حق در عالم در حال تجلّی است. و البته:
«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را لمس نمیکنند.
خدا همهٔ ما را انشاءالله پاک کند که بتوانیم تحت افاضهٔ این فیض، و اخذ این تجلّیات و توجّهات خاصّهٔ صاحب امشب، قرار بگیریم. نثار حضرت زهرا صلواتاللهعلیها و مادرشان حضرت خدیجه، از صمیم قلب — تصنّعی نه — از صمیم قلب سه صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
لقاء الله در شبهای قدر؛ زیارت ربّ وجودی
صحبت ما در باب لقاءالله است. اوج این لقاء، از جهت عقل عملی، باید در شبهای قدر صورت بگیرد. ما باید دیگر حداقلِ نزولش را این شبها بچشیم: ربّ وجودیِ خودمان را زیارت کنیم. معنای نماز و صلاة — به یک معنا سوختن هم همین است.
عرض کردیم آنچه باید در خانهٔ حضرت حق با خود ببریم تا مشمول لقاءالله شویم — با وساطت امام — فقر ذاتیِ خودمان است. نه اینکه فقر چیزی باشد که ما به همراه خود کنیم و ببریم. نه. عیناً وجود ما باید به این فهم، به این شعور، به این معرفت، به این دارایی — نه دانایی؛ دارایی — برسد که ما هیچیم و فقرمان ذاتی است؛ و ذاتاً عینِ ربط به حضرت حق هستیم. یک آن اگر خدای منّان توجّهاش را بردارد و تجلّی نکند، ظهور نکند، من معدوم میشوم. اصلاً هیچ میشوم؛ نیستم. همین چیزی که برای خودم قائلم.
به خودم و شما سفارش میکنم: هر راهی بلدید این سه شب انجام بدهید تا به این حقیقت بیشتر برسید. هر که بیشتر این شبها این حقیقت را بچشد که هیچ است — که البته نشانهاش دل شکسته است — هر که بیشتر و زودتر و بهتر به این حقیقت برسد که هیچ است، یعنی از انانیّتش دست بکشد، از آن انّیّت و ثَنویّت، نگاه دویی، دویّت دور شود، به همان میزان بهرهاش از امشب بیشتر است.
به خود و شما سفارش میکنم هر کاری امشب بلدیم انجام بدهیم؛ هر کاری که ما را به این حقیقتی که عرض کردم بیشتر میرساند. و مخصوصاً اینکه اقرار کنیم به لسانمان که هیچیم. اقرار کنیم که ناچیزیم، بیچیزیم:
«لَمْ يَكُن شَيْـًۭٔا مَّذْكُورًا» (انسان/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چیزی درخور ذکر نبود.
اصلاً قابل ذکر نیستیم و نبودیم.
ثَنویّت و انانیّت؛ مانع اصلی لقاء الله
تمام گرفتاری ما و مانع اصلی ما عزیزان برای رسیدن به لقاءالله — عرض کردیم — آن ثَنویّت یا انّیّت یا انانیّت است. یعنی من، در درگاه و دستگاه الهی، برای خودم شأنی قائلم: کسی هستم، چیزی هستم، قابل ذکرم. در صورتی که عین همین چیزی که تو به آن رسیدی و اظهار وجود میکنی، در نگاه امام معصوم:
«وُجُودُكَ ذَنبٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وجود تو گناه است.
اصلاً گناه تو همین وجودت است. چرا اظهار وجود میکنی؟ این بحثها البته میان ما در فاطمیه گذشت. میخواهم مقدمهاش کنم؛ چون ما الان در بحث لقاءالله رسیدهایم به موضوع بسیار مهم فقر. و عرض کردیم:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ» (مائده/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و بهسوی او وسیله بجویید.
علامه طباطبایی علیهالرحمه تأکید دارند که این وسیلهای که باید به او ابتغاء بجوییم در درگاه حضرت حق، فقر است. مانع اصلیش هم ثَنویّت است: من و خدا، من و امام زمان، من و این عالم، من و تو، من و اینها، من و شما، من و بقیه. اصلاً «من» چیست؟ هر وقت توانستیم این «من» را برداریم، کار تمام است.
تمام دعواها، تمام نزاعها، سر همین «من» است. به من نگاه بد کرد؛ به من بد کرد؛ به من فحش داد؛ مرا در نظر نگرفت؛ سلامم را سرد جواب داد؛ مرا تحویل نگرفت؛ مرا آدم حساب نکرد؛ به من جسارت کرد؛ به من خیانت کرد؛ به من دروغ گفت. این «من»ها از کجا دارد میآید؟ «من» دیگر تصمیم میگیرم؛ «من» دیگر فلان. هر چه گرفتاری من و شما داریم رفقا، سر این سفره صادقانه به خدا بگوییم: از این «منِ» بیچارهٔ من است. این را بردار.
تکبّر از همینجا بلند میشود. حسد از همینجا بلند میشود. حرص و طمع هم از همینجا بلند میشود. از این منیّت که مانع لقاءالله و چشیدن حقیقت فقر وجودیِ ماست.
تکبّر و حسد و حرص؛ پرسش از امیرالمؤمنین
چرا این سه را گفتم: تکبّر و حسد و حرص؟ بهخاطر اینکه از مولایمان علی، حضرت وصی امیرالمؤمنین علیهافضلالصلوات، که امشب همه به عشقش اینجا جمع شدهایم، پرسیدند چه شد که بزرگانی مثل زبیر و طلحه در برابر شما ایستادند. سیفالاسلام دیگر. شمشیر اسلام شوخی نیست. زبیر یا طلحه پایگاهی بود برای اسلام و پیامبر؛ پشتوانهٔ قویای بود. مولا فرمودند این سه خصلت: تکبّر و حسد و حرص.
خب اینها از کجا بلند میشود؟ از «من». از این منیّت، دویّت. تو کی هستی که میگویی من و خدا؟ مگر تو جزء ظهور اسم اللهی که برای خودت شأنی قائلی؟
«وَبَهَرَتِ ٱلْمَوْجُودَاتُ عَن بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و موجودات از «بسم الله الرحمن الرحیم» مبهوت و مقهور شدند.
کسی که این را درک کرد، دیگر چه برای خودش قائل است؟ کسی که فهمید اسم الله است، جرأت میکند بدون وضو باشد؟ اسم خدا را بدون وضو میشود لمس کرد، مس کرد؟ حرام است. جرأت میکند بیطهارت باشد؟ جرأت میکند برای خودش شأنی قائل باشد؟ آیا به اینجا نمیرسد که ما هیچیم، هرچه هست تویی؟ جملهٔ حضرت امام؛ روحش شاد.
البته به طریق قرب نوافل و قرب فرائض میشود به آنجا رسید. حالا بماند در این بحث.
قرب نوافل و قرب فرائض
قرب نوافل و قرب فرائض فرقش این است: با قرب نوافل — مستحبّات، نافلهها — انسان به جایی میرسد که خدا میشود چشم و گوشش، سمع و بصرش. بالاتر از این هم هست؟ که خدا بشود سمع و بصر کسی؟ هست یا نیست؟ هست.
«وَمَا يَزَالُ عَبْدِى يَتَقَرَّبُ إِلَىَّ بِٱلنَّوَافِلِ حَتَّىٰ أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنتُ سَمْعَهُ ٱلَّذِى يَسْمَعُ بِهِۦ وَبَصَرَهُ ٱلَّذِى يُبْصِرُ بِهِۦ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همواره بندهام با نوافل به من نزدیک میشود تا او را دوست بدارم؛ پس چون دوستش داشتم، شنوایی او میشوم که با آن میشنود و بینایی او که با آن میبیند.
قرب نوافل هندسهاش بالا به پایین است. خدا نزول میکند در کسی که مشغول به قرب نافله است. خدا نزول میکند. خدا میآید چشم این میشود، گوشش میشود، زبانش میشود، ارادهاش میشود.
اما در قرب فرائض برعکس است. هندسه پایین به بالاست. تو میشوی چشم خدا. تو میشوی دست خدا. مقام یداللهی این است. اُذُنالله، عینالله میشود این. از قرب نوافل باید شروع کرد.
الان این حرکت شما امشب در این جلسه قرب نافله است. واجب نیست که. واجب است بیایی هیئت؟ نه. خیلیها الان در خانهشاناند؛ هیئت نرفتهاند. قرآن هم سر میگیرند. شاید از ما هم بهتر پذیرفته شوند؛ چه میدانم. اما این قرب نافله است. از همینجا باید شروع کرد تا قرب فرائض بتواند ما را به آنجا برساند — اگر برساند. این یک مقدمه.
جبران مافات؛ اسم جبّار و جابر العظم الکسیر
مقدمهٔ بعدی. عزیزی امشب از بنده پرسید: برای جبران مافات چه کنیم؟ همهمان ازدسترفتههایی داریم. خودم را نفله کردم، داغان کردم، خراب کردم، بیچاره کردم. هرچه هم کردم خودم کردم. با احدی درگیری و دعوا ندارم. هرکسی ظاهراً به این بیچاره بدی هم کرد، به خودش کرد. اتفاقاً به من خیر رساند. اگر غیبت مرا کرد، بار دوش مرا سبک کرد. اگر به من سختی رساند، مصیبتی وارد کرد، آبرویی از من برد، خدا برایم جبران میکند. یعنی هرچه هست اگر بدی هست از خودم است:
«مَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍۢ فَمِن نَّفْسِكَ» (نساء/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه از بدی به تو برسد از خود توست.
بالاخره این باید جبران بشود یا نه؟ چند سالمان است؟ جبران بشود یا نشود؟ کی جابر است؟ کی جبّار است به شدّت جبرانکننده است؟ کی جابر العظم الکسیر است؟ شکستگیها را جبران میکند. شکستهبندی میشود که ببندندش به هم، جوشش بدهند. اما جبران شکستگی که اصلاً انگار نشکسته — این فقط کار یک نفر است. مظهر اسم جابر. خودِ «الجابر». خب این مافات باید جبران شود.
ایشان پرسید ما چه کنیم؟ بهترین راه چیست؟ خب بعضیها جوشن میخوانند، مجیر میخوانند، «قل هو الله»، واقعه و «قل هو الله» و هفت بار «یا الله» میخوانند — که البته این فرمایش مرحوم آیتالله فاطمینیا، روحش شاد، برگرفته از آن روایت است که فرمود هر کس صد آیه قرآن بخواند بعد هفت بار «یا الله» بگوید، خدا به او رو میکند حاجتش را میدهد. و ایشان دو سوره را کنار هم گذاشت: یکی روحش روح ولایت است، واقعه؛ و سورهای که روحش روح توحید است و شناسنامهٔ حق. توحید و ولایت با همدیگر تمام است. این کاری بوده که ایشان کرده؛ ولی از خودش ابداعی نکرده. حالا نماز هفت «قل هو الله» میخوانند. ختم قرآن دارند. سورههای خاصی میخوانند. چهارصد بار در سجده ذکر یونسیه دارند. هزار تا «إنّا أنزلناه» میخوانند. اوه اوه اوه چه شلوغبازیها و لوسکردنهاست اینها خلاصه؛ برای خدا خودش را لوس میکند طرف، قشنگ هم از همهشان.
اما کدامش سرعت بالاتری دارد؟ کدام است که به یک معنا افضل است، یا مافات را زودتر جبران میکند؟ آن برای بیچارهای مثل من خوب است که فرصتم کم است، وقتم گذشته و خیلی داغانم. بگذار راحتتر از این حرف بزنم که این نوجوانان هم بفهمند.
عرض کردم که پنجاه و چند سال از خدا عمر گرفتیم. منبرگردیهایی که کردیم، علما، بزرگان، جامعالاطرافی که درک کردیم، کتابهایی که ورق زدیم، و به این رسیدم بنده که ما راهی سریعالوصولتر، نزدیکتر، میانبرتر و جبرانکنندهتر و بهتر از توجّه، توسّل، دلبری از حضرت صدّیقهٔ شهیده فاطمه زهرا نداریم. همهٔ کارهای عالم است. سرِ سرِ نظام هستی است. او لب تر کند کار تمام است. او توجّه کند کار تمام است. او سفارش کند کار تمام است. هر که هر طور بلد است باید شب قدر به حضرت صدّیقهٔ شهیده رو کند.
خشنودی حضرت زهرا؛ تکریم سادات و امام عصر
بعد ایشان گفت خب چگونه؟ زرنگ بود این سائل. گفتم ببین خانم چه را بیشتر از همه دوست داشته. آن چیزی که بیشتر از همه خانم دوستش داشته را برو سمت آن. حضرت صدّیقهٔ شهیده بیش از هر کسی در این عالم پیامبر عزیز عالم را دوست داشته؛ بعد امیرالمؤمنین را؛ بعد هم بچههایش را. میتوانی امشب سادات را تکریم کنی.
من آمدم وارد مجلس شدم. اینقدر که داغانم بعضیها فکر میکنند حاجی قیافه گرفته. نه؛ آدم بارش سنگین است. میداند چه اتفاقی در عالم دارد میافتد و این دست خالی و بیچارگی آدم را زمین میزند. مثلاً حالتی در انسان ایجاد میشود. ولی تبرّکاً سید را بغل کردم به همین خاطر. نه به کسی سعی کردم دست بدهم نه سلامعلیک کنم؛ مگر که بالاخره هر کاری که از دستمان برمیآید.
حالا در میان فرزندان حضرت، آن کسی که بیشتر از هر کسی اگر شما به او توجّه کنی، دل ببری از او، خیری از تو به او برسد، حضرت زهرا بیشتر خوشحال میشود، آن تنها کسی است که با بدن عنصری در نشئهٔ طبیعت حاضر است: امام حاضر و غائب از نظرها. یعنی امام عصر ما. دارم دیگر لب مطلب را به شما میگویم. سلسلهٔ بحث از دستتان نرود و بفهمید به کجا داریم میرویم و چه باید بکنیم.
باز ایشان سؤال کرد که خب چگونه؟ یعنی با امام عصرمان چگونه؟ چه کار کنیم؟ یعنی چه مثلاً؟ باز بنده به صندوقچهٔ داناییهایم — نه داراییهایم؛ دارایی که جز فقر نداریم ما — داناییهایم دقّت کردم دیدم هیچ چیزی به اندازهٔ اینکه ظهور فرزند آخرش، مهدی فاطمه، جلو بیفتد خانم را خوشحال نمیکند. بهترین کار این است که ما تا جایی که امکان دارد بتوانیم مقدّمات ظهور را فراهم کنیم. تا میتوانیم سربازی باشیم که سرمان را ببازیم، آبرویمان را ببازیم، مالمان را ببازیم، زن و فرزندمان را ببازیم، قوّت و قدرتمان را، علم و دار و هرچه که داریم را بال و پر بریزیم، دامن بتکانیم برای اینکه حضرت تشریف بیاورند. یعنی زمینهساز ظهور حضرت باشیم. این بهترین کاری است که حضرت زهرا را خوشحال میکند و خانم جانانه در دنیا و آخرت بار شما را برمیدارد.
توقیع شیخ مفید؛ اجتماع قلوب اهل ایمان
باز دوباره ایشان پرسید چگونه؟ چگونه مقدّمات ظهور؟ باز ما به صندوقچهٔ داناییهایمان توجّه کردیم و این حرف آخر را زدیم. و چون گفتوگوی بنده با ایشان گفتوگوی معمولی و عادی نبود، احساس کردم هم سائل هم پاسخگو هر دو خودشان نیستند دارند صحبت میکنند. این را به یادگار برای شما امشب عرض کردم.
چگونه؟ چگونه مقدّمات ظهور را فراهم کنیم؟ خیلی کارها میشود کرد اما آن خلاصهاش را بگویم. شاید تعجّب کنید. خود حضرت صاحبالأمر در توقیع شریف که به شیخ مفید نوشت — رفیق جانی؛ حالا ما میگوییم جونجونی، رفیق فابریک، چه بگوییم؟ ایشان شیخ مفید را برادر صدا میکرد. امام عصر: برادرم. الله اکبر. توقیعی که به ایشان نوشت رمز را فاش کرد مولا. فرمودند که اگر دوستان ما بر عهدی که با ما داشتند، بر ولایت ما، همعهد و همدل میشدند، هرآینه از سعادت دیدار روی ما محروم نمیشدند و ما میآمدیم. این مضمون فرمایش حضرت است:
«وَلَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا — وَفَّقَهُمُ ٱللَّهُ لِطَاعَتِهِ — عَلَىٰ ٱجْتِمَاعٍ مِنَ ٱلْقُلُوبِ فِى ٱلْوَفَاءِ بِٱلْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ ٱلْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ ٱلسَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَىٰ حَقِّ ٱلْمَعْرِفَةِ وَصِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا يَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَلَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر شیعیان ما — که خدا توفیق طاعتشان دهد — در وفای به عهدی که بر عهده دارند همدل میشدند، هرگز سعادت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد و خوشبختی مشاهدهٔ ما، بر پایهٔ معرفت راستین و صدقشان نسبت به ما، برایشان شتاب میگرفت؛ پس چیزی ما را از ایشان بازنداشته جز آنچه از ایشان به ما میرسد که آن را خوش نمیداریم و برنمیگزینیم.
پس اصلیترین کار اصلاً کاری به دشمنان و کفّار و اینها نداشته باش. عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد. غلطهایی که اسرائیل خبیث، این غدّهٔ سرطانی نتانیاهوی پست و لعین انجام داد دنیا را به هم ریخته. همه حقطلب شدند؛ همه ظلمستیز شدند. هیچ چیزی به اندازهٔ این غلطی که این دشمن کرد نمیتوانست مردم را اینطور همدل کند و بر علیه کفر و ظلم به پا خیزد. یعنی همهٔ جمعیّتها، کشورهای مختلف، همه دیگر حتی بدترینها هم به صدا درآمدند. این خودش یک زمینهساز است. عدو شود سبب خیر اگر. اگرچه خیلی تلخ است و همین الان در خرابهها و بیغولههاشان مردم غزّه گرفتارند. دوباره بمبارانها شروع شده. همین دیروز خانمی گریه میکرد میگفت شوهرم و بچههایم روزه بودند؛ رفتند زیر آوار با زبان روزه. باید دردمند باشیم این شبها دعایشان کنیم.
اما اصلیترین گره اینجا چیست؟ عدم اجتماع قلوب اهل ایمان. قربان همهتان بروم زن و مرد. هرکس میتواند هر کاری از دستش برمیآید که اهل ایمان مجتمعالقلوب بشوند، تألیف قلوب میانشان برقرار شود، بهترین کار برای دلبری از امام عصر، مقدّمهسازی برای ظهور حضرت، و خشنود کردن دل مادرش حضرت زهرا صلواتاللهعلیها، و در نتیجه جبران مافاتش، و درک لیالی قدر بهترش، و رسیدن به لقاءاللهش. یک دنده عقب گرفتیم؛ به آن سمت رفتیم این دفعه. حالا هرکی هرچقدر بلد است.
شب قدر؛ خالی کردن کینه از اهل ایمان
هر که هنرش در این وادی بیشتر است میتواند از خودش گذشت کند. به او ظلم شده، به او بدی شده. تمام بزرگان در شب قدر سفارششان این بود که دلتان را خالی کنید از کینهٔ اهل ایمان، از محبّین اهل بیت. بد کرده؟ ببخشش. همین امشب در دلت. نمیخواهد به کسی هم بگویی که بهت تشر بزنند: «فلانی را هم بخشیدی؟» در دل خودت از همه راضی شو تا خدا هم از تو راضی شود. تا حضرت زهرا از تو راضی شود. از همهٔ اهل ایمان البته. بگو نفهمیدم. حتی اگر دلت را دارد، میتوانی طلب مالی از کسی داری ولو سنگین است حلالش کن. به او هم نگو اما حلالش کن. بگو من راضی شدم. بیخود بزرگان سفارش نمیکنند که حتماً باید یک ختمی، یک وردی، یک ذکری بهت بگویند که بنشینی هی بگویی بگویی بعد خستگیاش برایت بماند، اصلاً نفهمی چه گفتی. عقل عملیت پس کجاست؟ همین. اگر میتوانی گذشت کن. میتوانی مصالحه برقرار کن. میتوانی حتی آنهایی که بد کردند متوجّهشان کن که تو بد کردی و متنبّهشان کن، بیدارشان کن. کینه را از دلت بیرون کن. این بزرگترین مانع برای ظهور آقای ماست.
چه خبر است میان اهل ایمان؟ چه اختلافات و دعواها و نزاعها و جداییها و دویّتهایی وجود دارد که حضرت دلش خون است. که به برادرش شیخ مفید اینطور درد دل میکند. دارد درد دل میکند. چرا اینقدر ما همهاش بدی همدیگر را داریم میبینیم؟ چرا همهاش یکی هم از کسی تعریف میکند میگوییم «البته که فیه تأمّل»؛ یا یک پوزخند میزنیم یعنی تو خبر نداری من میدانم از او چه خطاهایی دیدم که اگر رو کنم فلان. خب تو خودت خطا نداری؟
هیئت؛ اوج اجتماع قلوب و پرهیز از دعوت به خود
یکی از بهترین تجلّیات همدلی اهل ایمان همین هیئتهاست. به خدا قسم اگر این هیئتها تقویت شود. یک مشکلی که بنده دارم این است که متأسّفانه هم منبری خودمام، هم روضهخوان خودمام، هم مدیر هیئت خودمام. همه بار را ریختید روی دوش ما، کشیدید کنار و میگویید لنگش کن. چه بگوییم؟ از همین جهت دستم بسته است وگرنه خدا میداند خاور میانداختم راه میافتادم به سمت همهٔ آنهایی که به هر دلیلی از من بدی دیدند و از این جمعیّت جدا شدند. میرفتم دستشان را میبوسیدم میگفتم برگردید. اما چون به نوعی دعوت به خود میبینم این را. یعنی چه برگرد بیا هیئت؟ یعنی اینکه بیا پای منبر من بنشین دیگر. سخت است. نمیخواهم. قول دادم به صاحب این منبر دعوت به خود نکنم. ولی شماها که میتوانید.
اجتماع قلوب اهل ایمان اوجش در این جلسات است. وای به حال قلوبی که در این جلسات از هم متشتّت و جدا باشند.
وجه؛ چرا به چهره «وجه» میگویند
اساتید فرمودند — خدا رحمت کند حضرت استاد را، حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه؛ برود روی من، استاد کل و معلّم اشراقی تکتک شما؛ چند سال سر سفرهاش نفس میکشید. ایشان در شرح اسفار — همین اخیراً صوتش را گوش میدادم — با چه سوز دلی در خصوص اجتماع اهل ایمان حرف میزد و فرمود چرا اصلاً به این صورت میگویند وجه، وجه. به صورت، به چهره میگویند وجه. به این جهت که با این وجه رو میکنی به کسی؛ و اگر قلبت از او جدا شود پشت میکنی، صورتت را از او برمیگردانی.
چرا ما به امام زمان که وجه الله است میگوییم رویت را از ما برنگردان؟ چون وجه الله است:
«يَٰوَجْهَ ٱللَّهِ ٱلَّذِى إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ ٱلْأَوْلِيَآءُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای وجه خدا که اولیا بهسوی او رو میکنند.
چرا به کسی که دوستش داری میگویی رویت را از ما برنگردان؟ چون رو یعنی چه؟ چهرهات، صورتت برنگردان. چرا؟ چون آن وجهش است. یعنی صورتش را برگردانی حتی بدش میآید. چرا صورت برگردانیم؟ چرا اینقدر عاشق هم نباشیم که دلمان برای هم تنگ شود؟
مگر حدیث نداریم وقتی دو برادر ایمانی — حالا در خصوص خانمها هم همینطور است؛ مثالش در حدیث برادر آمده — دو برادر ایمانی وقتی از هم جدا میشوند دردی را احساس میکنند کأنّ عضوی از اعضای بدنشان جدا شده. اصلاً ما اینطوری هستیم نسبت به هم؟ بعد توقّع داریم آقا بیاید. درد داریم اصلاً وقتی همدیگر را نمیبینیم؟ یا خوشحال هم هستیم؟ شمارهٔ طرف را دایلر میکنیم، اصلاً مسدود میکنیم، توی لیست سیاه میگذاریم و تمام. خودم بدتر از همه.
نماز جماعت ده نفر؛ اجتماع دلها نه آمار
اصلاً سر نماز جماعت چرا ده نفر بشوند ثوابش را احدی جز خدا نمیداند. توجّه کردید اصلاً؟ فکر میکنید این اجتماعات میلیونی مثلاً تهش چه میماند؟ اگر ده نفر بشوند جز خدا ثوابش را نمیداند، اجتماعات هزاران نفری، میلیونی نماز جماعت چه میخواهد بشود؟
میخواهم به شما بگویم اصلش بر چیست. هر روایتی باطنی دارد، تعبیری دارد، حقیقتی دارد، کنهی دارد، عمقی دارد، اصلی دارد، ریشهای دارد. اینطوری نیست که همینطور برداشت معمولی: بله من در نماز جماعت مثلاً دهنفره شرکت کردم پس جز خدا ثوابش را نمیداند؛ گناهی هم من نکردم که بتواند مثلاً ثوابی را از بین ببرد این گناه که فقط خدا قدرش را میداند؛ پس کار تمام است و اهل بهشتم. این محاسبات بیخودی.
در صورتی که استاد فرمودند اصل منظور از این ده نفر، آن اجتماعش است. میگوید جماعت یعنی دلها مجتمع باشند. یعنی جماعت اهل ایمان یعنی دلشان؛ ده نفر را پیدا کن دلشان با هم یکی باشد. هیچ کدورتی نسبت به هم نداشته باشند، عاشق هم باشند. این ده نفر اگر نماز جماعت خواندند بله، جز خدا ثوابش را نمیداند. نه یک میلیون نفر آدمی که اقتدا کردند اصلاً نه همدیگر را میشناسند، نه کاری با هم دارند، نه اصلاً بدشان هم از هم میآید. دامنشان را از هم جمع میکنند و فاصله میگیرند. خب این چه جماعتی است؟ این موریانهای است که اگر توی هیئتی، توی مسجدی، توی جماعت اهل ایمانی باشد میخورد.
آیهٔ ودّ؛ ایمان و عمل صالح و محبّت شدید
آیهٔ آخر سورهٔ حضرت مریم چه میفرماید؟ عقل نظری: «آمنوا». عمل صالحات: عقل عملی. این دو تا وقتی با هم آمد یعنی در حوزهٔ معارف، درس و بحث، علم و دانش و معرفت، توی جماعتی کار استخواندار بشود. دو: عملی هم انجام بشود یعنی عمل بشود به آنها؛ عملی مطابق با شرع، مطابق با رضایت امام عصر. این دو وقتی کنار هم تو جماعتی شکل گرفت، چه اتفاقی میافتد؟ آیهٔ قرآن میفرماید:
«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَٰنُ وُدًّۭا» (مریم/۹۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، خدای رحمان برای آنان محبّتی شدید قرار میدهد.
آن «سین» یعنی آینده. خدایی که الرّحمن است میانشان چه قرار میدهد؟ ودّ. ودّاً. یعنی یک محبّت شدید. یکی از اسامی خدا چیست؟ الودود. به شدّت مهربان، پرعاطفه، پرعشق. چه بگویم دیگر؟ حالا نظامآبادیها به یک همچین چیزی میگویند جیگر. جیگری است. با لسان شما هم بگوییم. ودّ، الودود. میگوید اگر کسی آن دو تا را انجام داد، خدا میانشان محبّت شدید برقرار میکند.
اگر تو جماعتی این نیست — عشق نیست، محبّت نیست، دلدادگی نیست، دلتنگی نیست، گذشت و فداکاری نیست — یکی از این دو تا میلنگد: یا «آمنوا» نیست یا «عملوا الصالحات» نیست. اگر هست قدرش را بدانید، بیشترش کنید.
سیصد شهید گمنام؛ درونمایهٔ هیئت
به خدا قسم، به این پرچم عزیز قسم که سیصد شهید گمنام این پرچم را بنا کردند. بانیاش شهدای گمنام است. برای همین درونمایه دارد. ولولهها و زلزلههایی تو این هیئت به پا شد و بیرون و از خارج و داخل تو این هیئت بر علیه ارزشهای این هیئت اقدام شد. ولی الحمدلله استخوانش محکم، سرپا، مقتدر. بعضیها گفتند چه خبر این هیئت چرا از پا نمیافتد؟ چرا؟ این درونمایهٔ هیئت از چیست؟ بعضیها از من این را دانستند؛ مشرکاند. منِ بیسر و پا کجا هستم؟ نه از تو، نه از من. بانی سیصد شهید گمنام است. به آن شهدا قسم که راهی من و شما جز این نداریم: اجتماع قلوب.
حداقل تو جایی که هستید. گذشت کن، مرد باش. هر چقدر هم بهت بد کردند بگذر، اهل گذشت باش. ببین چطور راحت آقا از تو میگذرد. گناهانت را میبخشد. ندید میگیرد. تو ندید بگیر. مگر روایت پیامبر نبود:
«صِلْ مَنْ قَطَعَكَ وَأَعْطِ مَنْ حَرَمَكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بپیوند به آن که از تو بریده است، و ببخش به آن که از تو دریغ کرده است.
وصل شو به کسی که با تو قطع کرده. چه مردی این کاره است؟ ببخش به کسی که از تو دریغ کرده. وقتی احتیاجت بود به تو چیزی نداد اما تو به او بده، تو ببخش. مرد میخواهد.
حالا روایات و معارفی که من در این خصوص از این دو تا کتابی که پیشم است آماده کرده بودم ماند. من تو مقدمهٔ بحث ماندم. خیر انشاءالله چیز کمی نگفتیم. یعنی خود این مقدمه تا انشاءالله بخواهیم بازش کنیم تو این دو شب باقیمانده، در آیینهٔ روایات روش کار کنیم، که بشود تکمیل بحث لقاءالله انشاءالله. همین را تحفهٔ راهتان، توشهٔ راهتان از امشب یا زهرا ببرید روش کار کنید. از همسرت بگیر تا بچههایت تا مادر و پدر و خواهر، برادر و اهل خانوادهات تا بیا بیرون بچههای هیئتات، مسجدت، حتی همکارانت: اجتماع قلوب ایجاد کن. تو بشو مرکز. تو بشو نوک پرگار. تو بشو محلّ اتّکای دیگران؛ وقتی تو را میبینند روحیه پیدا کنند، نشاط بگیرند. تو همه را دور خودت جمع کن. دور خودت منظورم دعوت به خود نیست. دور سفرهٔ اهل بیت؛ دور با عشق، با محبّت، با گذشت.
ذکر ما ذکر خداست؛ حرم و حضور باطنی آل الله
گمان کن — جملهٔ آخر را بگویم دیگر برویم سمت مناجات. گمان کن. مگر نفرمودند:
«ذِكْرُنَا ذِكْرُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یاد ما یاد خداست.
مگر نفرمودند هر جا ذکر ما باشد آنجا حرم خداست؟ مگر اینجا حرم نیست؟ مگر اینجا محلّ حضور آل الله نیست؟ حالا به بدن عنصریشان نه؛ به توجّهات و عنایات باطنیشان بله، حاضرند، ناظرند. کنار تکتک شما مینشینند.
آن عالمی که در حرم امام رئوف تعجّب کرد دید همه در حال همهمه و گفتوگو و صحبتاند و ماند که یا امام رضا شما چطور تکتک این زائرها را حرفهایشان را میشنوی و توجّه داری؟ این همه دارند با شما درد دل میکنند. یک آن برایش کشفی حاصل شد — و بهتر است بگوییم شهود. شهودی اتّفاق افتاد دید تکتک، بغل، در کنار هر زائری امام رضا ایستاده. هر زائری یک امام رضا کنارش. نه به بدن عنصریها. بدن عنصری که حضرت یک بدن داشت، رفت. آن بدن برزخی است. الان امام زمان میتواند به بدن برزخیاش کنار تکتک شما باشد که هست؛ و او واسطهٔ فیض حرف شما را به خدا میرساند.
امشب باهاش حرف بزنید. که داری در گوش آقا حرف میزنی؛ اینقدر نزدیک است بهت. راحت بیفتید به حرف زدن. گمان کن الان تو خیمهٔ حضرتی. به حضرت عرض میکنی: آقا جان، آقا جان از چه کار من بدت آمده؟ چرا رویت را برگرداندی؟ چه شده توجّهت به من کم شده؟ چه کار کردم از چشمت افتادم؟ چه کار بکنم دوباره ازت دل ببرم؟ دوباره ازم خوشت بیاید، به من رو کنی؟ حرف بزن با آقا. باور کن به مادرش قسم من معتقدم قیامت جوابش را میدهد.
اولین چیزی که در گوش همهمان بدون استثناء — کوچک و بزرگ و زن و مردممان، عالم و جاهلمان، اجتماع اهل ایمان همه و همه — توی گوش تکتکمان همهمان به یکباره حضرت با سوز دل و آهش بیان میکند، میگوید: این جدایی شما اهل ایمان، دوریتان از هم، دعواها و نزاعهایتان، اینها دل مرا شکسته. حتی گناه میکنی بیاعصاب میشوی. گناه که میکنی اثر مستقیم میگذارد؛ اعصابت میریزد به هم، حوصله نداری. بعد پرخاشگری میکنی به زنت، به بچههایت، به اهل ایمان. همان هم میشود جدایی. کاری نکن که جدایی ایجاد بشود. شما بچههای منید.
انشاءالله پدر میشوید، مادر میشوید، میفهمید که توی خانواده وقتی دو تا بچه با هم دعوا میکنند چه آشوبی تو دل پدر و مادر به پا میشود. چقدر آنها اذیت میشوند. برعکس وقتی دو تا برادر، دو تا خواهر، دو تا بچه با هم توی خانه عاشق هماند، با هم خوب رفتار میکنند، همدیگر را دوست دارند، پدر و مادر دورشان میگردند. قربان صدقهشان میروند. دور تو بگردند آقا جان. دور رفقای آقا بگرد آقا جان. دلبری کن از آقا. دیگر چه فرمولی بالاتر از این امشب من به شما میدادم.
وصیت امشب؛ مناجات با امام عصر
خواهش میکنم صحبتهای امشب را تو خلوتتان یک بار دیگر بنشینید گوش بدهید و جدی بگیرید. من احساس رفتن میکنم این حرفها را دارم میزنم. مهمترین حرفهایم را دارم این آخر عمری برای شما پیاده میکنم. قبول کنید دیگر. به نگاه منبر و حالا یک وقتی بگذرد و یکی بیاید یک چیزی بگوید برود نگاهش نکن. دیگر ریشمان سفید شد.
به آقات بگو: آقا جان چه دیدی؟ رویت نمیشود برون بیاوری. بگو به آقا؛ در گوشش هم داری میگویی. بگو آقا به دلت میاندازد. چه دیدی رویت نمیشود برون بیاوری؟ ناراحت نمیشوم برون بیاور بگذار بشکنم یک ذرّه. بگذار امشب دلت را برای من خالی کن. بگو چه اذیتت کرده. این که از تو پول و دنیا و مال و مقام و این چیزها نخواستم آقا. خودت را خواستم. خودت را خواستم. تو را دوست داشتم. از بچگیام تو را میخواستم. تو این کوچه پسکوچهها آوارهات بودم. ازت میگفتم و گریه میکردم. مردم را با تو آشنا میکردم. با من حرف بزن نمیشود؟ چیز زیادی است آقا؟ یک مأموم از امامش بخواهد یک کلامی در گوشش حرف بزند. یک جمله ما را مأمور کند میشود؟ جای دوری نمیرود آقا. یک جمله به ما بگو. اگر هم تنم لرزید بلرزد عیبی ندارد؛ بهتر از این است که قبرَم بلرزانیام. دنیا مرا بلرزاند:
«إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» (زلزال/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که زمین به لرزشِ سخت خود لرزانده شود.
«وَأَخْرَجَتِ ٱلْأَرْضُ أَثْقَالَهَا» (زلزال/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند.
صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.