د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۰
دارای متن همگام
آغاز جلسه؛ استعاذه و صلوات بر حجج الهی
لقاءاللّٰه ۱۲۲
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۵:۵۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۷ سرفصل
## شب قدر؛ جلوهٔ تام حق و شرط طهارت
۲:۰۵
## لقاء الله در شبهای قدر؛ زیارت ربّ وجودی
۳:۳۹
## ثَنویّت و انانیّت؛ مانع اصلی لقاء الله
۷:۱۱
## تکبّر و حسد و حرص؛ پرسش از امیرالمؤمنین
۱۰:۰۰
## قرب نوافل و قرب فرائض
۱۲:۰۳
## جبران مافات؛ اسم جبّار و جابر العظم الکسیر
۱۳:۵۸
## خشنودی حضرت زهرا؛ تکریم سادات و امام عصر
۱۶:۰۳
## توقیع شیخ مفید؛ اجتماع قلوب اهل ایمان
۲۲:۰۸
## شب قدر؛ خالی کردن کینه از اهل ایمان
۲۵:۵۲
## هیئت؛ اوج اجتماع قلوب و پرهیز از دعوت به خود
۲۸:۲۰
## وجه؛ چرا به چهره «وجه» میگویند
۲۹:۳۵
چرا ما به امام زمان که وجه الله است میگوییم رویت را از ما برنگردان؟ چون وجه الله است:
۳۰:۳۴
## نماز جماعت ده نفر؛ اجتماع دلها نه آمار
۳۱:۳۸
## آیهٔ ودّ؛ ایمان و عمل صالح و محبّت شدید
۳۳:۲۹
## سیصد شهید گمنام؛ درونمایهٔ هیئت
۳۵:۲۷
گمان کن — جملهٔ آخر را بگویم دیگر برویم سمت مناجات. گمان کن. مگر نفرمودند:
۳۶:۴۳
## وصیت امشب؛ مناجات با امام عصر
۴۲:۳۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد
و ایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.
اللهم صل وسلم
وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية
و الثقل الحیدریة
و العصمة الفاطمیه
و الحلم الحسنیه
و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه
و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية
و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویة
و الجود التقیویه
و النقابة النقویة
و الهيبة العسكريه
و الغیبة الالهیه.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه
واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته
و المستشهدین بین یدیه.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا
صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله
و ربانی آياته.
سلام علیکم و رحمه الله.
شب با عظمتیست خارج از درک ماست.
اتفاق بسیار بزرگی در عالم در حال
رخ دادن است. جلوه
تامی از حق در عالم
در حال تجلی است.
و البته لا یمسه الا المطهرون.
خدا همه مون رو انشاالله پاک کنه
که بتونیم تحت
افاضه این فیض و
اخذ این تجلیات
و توجهات خاصه
صاحب امشب قرار بگیریم.
لطف کنید نثار حضرت زهرا صلوات الله علیها
و مادرشون حضرت خدیجه
از صمیم قلبتون تصنعی نه
از صمیم قلبتون سه تا صلوات بفرستید.
اللهم صل على
محمد و آل
محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل
على محمد
و آل محمد و عجل فرجه.
صحبت ما در باب
لقاء الله که اوجش باید در شب های قدر از جهت عقل عملی صورت بگیره و ما باید
دیگه حداقل انزالش دیگه
رب وجودی خودمون رو
این شب ها زیارت کنیم که معنای نماز و صلاة
به یک معنا سوختن هم همینه.
عرض کردیم که آنچه که ما باید در خانه حضرت حق با خودمون ببریم
که مشمول لقاء الله بشیم با وساطت امام
فقر ذاتی خودمون है.
نه اینکه فقر چیزیست که ما به همراه خودمون کنیم و ببریم.
نه، عینا وجود ما به این فهم، به این شعور،
به این معرفت، به این
دارایی نه دانایی
به این دارایی برسیم که ما هیچی و فقرمون ذاتیست
و ذاتاً عين و ربط به حضرت حق هستیم و
یک آن اگر خدای منان
توجهش رو برداره و
تجلی نکنه، ظهور نکنه
من معدوم میشم.
اصلاً هیچ میشم، نیستم.
همین چیزی که برای خودم قائلم.
به خودم و شما سفارش میکنم هر راهی بلدید این سه شب
انجام بدید تا به این حقیقت بیشتر برسیم.
هر که بیشتر این شب ها بچشه این حقیقتو که هیچه.
که البته نشانهش دل شکستنه.
هر که بیشتر و زودتر و بهتر به این حقیقت برسه که هیچه
یعنی از انانیتش دست بکشه
، از اون انیت
و ثنیت، نگاه دویی،
دویت دور بشه به همون میزان
بهرهش از امشب بیشتره.
به خود و شما سفارش میکنم
هر کاری امشب بلدیم
انجام بدیم. هر کاری که ما رو به این حقیقتی که عرض کردم بیشتر میرسونه
و مخصوصا اینکه اقرار کنیم به لسانمون که هیچییم.
اقرار کنیم که ناچیزیم، بیچیزیم.
"لم یکن شیئاً مذکورا"
اصلاً قابل ذکر نیستیم و نبودیم.
تمام گرفتاری ما و مانع اصلی ما عزیزان برای رسیدن به لقاءالله
عرض کردیم اون ثنیت یا انیت یا انانیته.
یعنی من در،
درگاه و دستگاه الهی برای خودم شأنی قائلم،
کسی هستم، چیزی هستم،
قابل ذکرم. در صورتی که
عین این چیزی که تو بهش رسیدی
که اظهار وجود میکنی در نگاه امام معصوم
"وجودک ذنب"
اصلاً گناه تو همین وجودته.
چرا اظهار وجود میکنی؟ این بحثها البته بین ما تو فاطمیه گذشت.
میخوام مقدمش کنم که چون ما الان در بحث لقاءالله رسیدیم به بحث
موضوع بسیار مهم فقر و عرض کردیم "وابتغوا الیه الوسيلة"
که در قرآن فرمودن.
علامه طباطبایی علیه الرحمه تأکید دارن که این وسیلهای که باید به او ابتغاء بجوییم در درگاه حضرت حق
فقره. مانع اصلیش هم
ثنیت من و خدا،
من و امام زمان، من و این عالم،
من و تو، من و اینها، من و شما،
من و بقیه. اصلاً من چیه؟
هر وقت تونستیم این من رو برداریم کار تمومه.
تمام دعواها، تمام نزاعها
رو همین، همین، همین منه.
به من نگاه بد کرد، به من بد کرد،
به من فحش داد، منو در نظر نگرفت،
سلامم رو سرد جواب داد، منو تحویل نگرفت،
منو آدم حساب نکرد، به من جسارت کرد،
به من خیانت کرد، به من دروغ گفت.
این من منها از کجا داره میاد؟
من دیگه تصمیم میگیرم، من دیگه فلان.
هرچی گرفتاری من و شما داریم رفقا سر این سفره صادقانه به خدا بگیم از این من بیچاره منه.
اینو برش دار. تکبر از همین جا بلند میشه.
حسد از همین جا بلند میشه.
حرص و طمع هم از همین جا بلند میشه.
از این من منیت که مانع لقاءالله و چشیدن حقیقت فقر وجودیمونه.
چرا این سه تا رو گفتم؟ تکبر و حسد و حرص؟
بهخاطر اینکه از مولامون علی
حضرت وصی امیر المؤمنین
علیه افضل الصلوات المسلین که امشب همه به عشقش اینجا جمع شدیم،
پرسیدن چی شد که بزرگانی مثل
زبیر و تلحه در برابر شما ایستادند؟
سیف الاسلام دیگه. شمشیر اسلام شوخی نیست.
زبیر یا تلحه
پایگاهی بود برای اسلام و پیغمبر.
پشتوانه قویای بود. مولا فرمودن این سه خصلت، تکبر و حسد و حرص.
خب اینا از کجا بلند میشه؟ از من.
از این منیت،
دویت. تو کی هستی که میگی من و خدا؟
مگه تو جزء ظهور اسم اللهی که برای خودت شأنی قائلی؟
"و بهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم"
کسی که اینو درک کرد،
دیگه چی برای خودش قائله؟
کسی که فهمید اسم اللهه، جرات میکنه بدون وضو باشه؟
اسم خدا رو بدون وضو میشه لمس کرد، مس کرد؟
حرامه. جرات میکنه بیطهارت باشه؟
جرات میکنه برای خودش شأنی قائل باشه؟
آیا به اینجا نمیرسه که ما هیچییم،
هرچه هست تویی؟ جمله حضرت امام روحش شاد.
البته به طریق قرب نوافل
و قرب واجب میشه
به اونجا رسید. حالا
بماند تو این بحث. قرب
نوافل و قرب فرائض فرقش اینه
با قرب نوافل-
مستحبات، نافلهها.
انسان به جایی میرسه که
خدا میشه چشم و گوشش،
سمع و بصرش. بالاتر از اینم هست؟
که خدا بشه سمع و بصر کسی؟
هست یا نیست؟ هست.
قرب نوافل هندسهش بالا به پایینه.
خدا نزول میکنه در کسی که
مشغول به قرب نوافله.
خدا نزول میکنه. خدا میاد چشم این میشه،
گوشش میشه، زبانش میشه، ارادهش میشه.
اما در قرب فرائض برعکسه.
هندسه پایین به بالاست. آفرین.
تو میشی چشم خدا.
تو میشی دست خدا. مقام یداللهی اینه.
أذن الله عين الله میشه این.
از قرب نوافل باید شروع کرد.
الان این حرکت شما امشب تو این جلسه قرب نوافله.
واجب نیست که. واجبه بیای هیئت؟
نه. خیلیا الان تو خونهشونه.
هیئت نرفته. قرآن هم سر میگیرن.
شاید از ما هم بهتر پذیرفته بشن.
چه میدونم. اما این قرب نوافله.
از همین جا باید شروع کرد. تا قرب فرائض بتونه ما رو به اونجا برسونه که اگر برسونه.
این یه مقدمه. مقدمه بعدی، یه عزیزی
سؤال کرد از بنده امشب که
برای جبران مافات چه کنیم؟
هممون از دست رفتههایی داریم.
خودم رو نفله کردم، داغون کردم،
خراب کردم، بیچاره کردم.
هرچی هم کردم خودم کردم.
با اهدی درگیری و دعوا ندارم.
هرکسی ظاهراً به این بیچاره بدی هم کرد به خودش کرد.
اتفاقاً به من خیر رسوند.
اگر غیبت منو کرد بار دوش منو سبک کرد.
اگه به من سختی رسوند، مصیبتی وارد کرد،
آبرویی از من برد، خدا
برام جبران میکنه. یعنی هرچه هست اگر
بدی هست از خودمه.
ما أصابک من سیئة فمن نفسك.
بالاخره این باید جبران بشه یا نه؟
چند سالمونه؟ جبران بشه یا نشه؟
کی جابره؟ کی جباره به شدت جبران کنندهست؟
کی جابر العظم الكثیره؟
شکستگیها رو جبران میکنه.
شکسته بندی میشه که ببندنش به هم، جوشش بدن.
اما جبران شکستگی که اصلاً انگار نشکسته این فقط کار یه نفره.
مظهر اسم جابر.
خود ال جaber.
خب این مافات باید جبران بشه.
ایشون پرسید ما چه کنیم؟ بهترین راه چیه؟
خب بعضیا جوشن میخونن، مجیر میخونن،
قل هوالله، واقعه قل هوالله هفت یا الله میخونن که البته این فرمایش
مرحوم آیه فاطمیان یا روحش شاد برگرفته از اون روایته که فرمود هر کس صد آیه قرآن بخونه بعد هفت بار یا الله بگه،
خدا بهش رو میکنه حاجتشو میده
و ایشون دو تا سوره که یکیش
روحش، روح این سوره، روح ولایته، واقعه
و رو-- سورهای که روحش، روح توحیده و شناسنامه حقه کنار هم گذاشته، توحید و ولایت با هم دیگه تمامه.
این کاری بوده که ایشون کرده ولی از خودش ابداعی نکرده ایشون.
حالا نماز هفت قل هوالله میخونن.
نمیدونم ختم قرآن دارن، سورههای خاصی میخونن،
چهارصد بار در سجده ذکر یونسیه دارن، هزار تا ام انزلنا میخونن.
اوه، اوه، اوه، اوه چه شلوغ بازیها و کو--
لوس کردناست اینا خلاصه برای خدا
خودشو لوس میکنه طرف قشنگم از همشون.
اما کدومش سرعت بالاتری داره؟
کدومشه که به یک معنا افضل
یا مافات رو زودتر جبران میکنه؟
اون برای بیچارهای مثل من خوبه
که فرصتم کمه، وقتم گذشته و خیلی داغونم.
بگه راحتتر از این حرف بزنم که این نوجوانام بفهمن.
عرض کردم که پنجاه و چند سال از خدا عمر گرفتیم.
منبرگردیهایی که کردیم، علما، بزرگان، جامع الاطرافی که درک کردیم، کتابهایی که ورق زدیم
و، و، و، و به این رسیدم بنده که
ما راهی سریع الوصولتر،
نزدیکتر، میونبرتر
و جبران کنندهتر و بهتر
از توجه،
توسل، دلبری
از حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا نداریم.
همه کارهای عالمه. سر سر نظام هستیست.
او لب ترک کنه کار تمومه.
او توج-- او توجه کنه کار تمومه.
او سفارش کنه کار تمومه.
هر که هر طور بلده
باید شب قدر به حضرت صدیقه شهیده رو کنه.
بعد ایشون گفت که خب چگونه؟
زرنگ بود این سائل که اما میپرسید.
گفتم که ببین خانم
چی رو بیشتر از همه دوست داشته.
اون چیزی که بیشتر از همه خانم دوسش داشته رو برو سمت اون.
گفت کی؟ چی؟
گفتم حضرت صدیقه شهیده
بیش از هر کسی در این عالم
پیغمبر عزیز عالم رو دوست داشته.
بعد امیرالمؤمنین رو
بعدم بچههاشو. میتونی امشب سادات رو تکریم کنی.
من اومدم وارد مجلس شدم.
خب اینقدر که داغونمها
بعضیا فکر میکنن حاجی قیافه گرفته.
نه آدم اس- بار سنگینه.
میدونه چه اتفاقی در عالم داره میفته و این دستش خالی و بیچارگی و آدمو
زمین میزنه. مثلاً یه حالتی در انسان ایجاد میشه که
ولی تبرکاً سید رو بغل کردم
به همین خاطر. نه به کسی سعی کردم دست بدم نه سلام علیک کنم مگر که
بالاخره هر کاری که از دستمون بر میاد.
حالا در میان فرزندان حضرت اون کسی که
بیشتر از هر کسی
اگر شما بهش
توجه کنی، دل ببری ازش، خیری از تو بهش برسه، حضرت زهرا بیشتر خوشحال میشه اون
تنها کسیست که با بدن عنصری در نشر طبیعت حاضره امام حاضر
و غائب از نظرها. یعنی امام عصر ما.
دارم دیگه خیلی لپ مطلب رو به شما میگم.
سلسله بحث از دستتون نره
و بفهمید به کجا داریم میریم
و چه باید بکنیم. باز ایشون سؤال کرد
که خب چگونه؟
یعنی با امام عصرمون چگونه؟
چکار کنیم؟ یعنی چی مثلاً؟
باز بنده به صندوقچهی داناییهام، نه داراییهام.
دارایی که جز فرق نداریم ما.
داناییهام دقت کردم
دیدم خب هیچ چیزی به اندازهی اینکه ظهور
فرزند آخرش مهدی فاطمه جلو بیفته خانم رو خوشحال نمیکنه.
بهترین کار اینه که ما
تا جایی که امکان داره بتونیم
مقدمات ظهور رو فراهم کنیم.
تا میتونیم سربازی باشیم که سرمون رو ببازیم، آبرومون رو ببازیم،
مالمون رو ببازیم، زن و فرزندمون رو ببازیم،
قوت و قدرتمون رو، علم و دار هرچی که داریمو
بال و پر بریزیم، دامن بتکونیم
برای اینکه حضرت تشریف بیارن.
یعنی زمینهساز ظهور حضرت باشیم.
این بهترین کاریه که حضرت زهرا رو
خوشحال میکنه و خانم جانانه تو دنیا و آخرت بار شما رو برمیداره.
باز دوباره ایشون پرسید چگونه؟
چگونه مقدمات ظهور؟
باز ما به صندوقچهی داناییهامون توجه کردیم
و این حرف آخر رو زدیم.
و چون گفتوگوی بنده با ایشون
گفتوگوی معمولی و عادی نبود احساس کردم هم سائل هم
پاسخگو هر دو خودشون نیستن دارن صحبت میکنن اینو به یادگار برای شما امشب عرض کردم.
چگونه؟ چگونه مقدمات ظهور رو فراهم کنیم؟
خیلی کارها میشه کرد اما اون خلاصهش رو بگم.
شاید تعجب کنید. خود حضرت صاحب الأمر در توقیع شریف که به شیخ مفید رفیق جون
حالا ما میگیم جونجونی،
رفیق فابریک چی بگیم؟ ایشون
شیخ مفید رو برادر صدا میکرد.
امام عصرا برادرم.
الله اکبر. توقیعی که به ایشون نوشت
رمز رو فاش کرد مولا.
فرمودن که اگر دوستان ما بر عهدی که با ما داشتند بر ولایت ما هم عهد و هم دل میشدند،
هر آینه از سعادت دیدار روی ما محروم نمیشدند
و ما میآمدیم. این مضمون فرمایش حضرته.
پس اصلیتر اصلاً کاری به دشمنان و کفار و اینا نداشته باش.
عدو شود، شود سبب خیر اگر خدا بخواهد.
غلطهایی که اسرائیل خبیث، این غده سرطانی نتانیاهو پست
و لعین انجام داد
دنیا رو به هم ریخته. همه حقطلب شدند همه ظلم ستیز شدند.
هیچ چیزی به اندازهی این غلطی که این دشمن کرد
نمیتونست مردم رو اینطوری هم دل کنه و بر علیه کفر و ظلم به پا خیزه.
یعنی همه جمعیتها، کشورهای مختلف همه
دیگه حتی بدترینهام دیگه به صدا در بیان.
این خودش یه زمینه سازه. عدو شود سبب خیر اگر.
اگرچه خیلی تلخه و همین الان تو خرابه ها و بیغوله هاشون مردم غزه گرفتارن.
دو مرتبه بمبارون ها شروع شده.
همین دیروز خانمی گریه میکرد میگفت پ-شوهرم و بچه هام روزه بودن
رفتن زیر آوار با زبان روزه.
باید دردمند باشیم این شبها دعاشون کنیم.
اما اصلیترین گره
اینجا چیه؟ عدم اجتماع قلوب
اهل ایمان. قرون همتون برم زن و مرد.
هرکس میتونه هر کاری از دستش بر میاد که اهل ایمان
مجتمع القلوب بشن، تألیف قلوب بینشون برقرار بشه،
بهترین کار برای دلبری از امام عصر،
مقدمهسازی برای ظهور حضرت و خشنود کردن دل مادرش حضرت زهرا صلوات الله علیها و در نتیجه
جبران مافاتش و،
و، و درک لیالی قدر بهترش و رسیدن به لقاء اللهشه.
یه دنده عقب گرفتیم به اون، به اون سمت رفتیم این دفعه .
حالا هرکی هرچقدر بلده .
هر که هنرش تو این وادی بیشتره میتونه از خودش گذشت کنه.
بهش ظلم شده، بهش بدی شده.
تمام بزرگان در شب قدر سفارششون این بود که دلتون رو خالی کنید از کینه اهل ایمان، از محبین اهل بیت.
بد کرده؟ ببخشش. همین امشب تو دلت .
نمیخواد به کسی هم بگی که
بهت تشر بزنن. اع فلانی رو هم بخشیدی؟
تو دل خودت از همه راضی شو
تا خدا هم از تو راضی بشه.
تا حضرت زهرا از تو راضی بشه.
از همه اهل ایمان البته.
بگو نفهمیدم. حتی اگر دلشو داری میتونی طلب مالی از کسی داری ولو سنگینه حلالش کن.
بهشم نگو اما حلالش کن.
بگو من راضی شدم . بیخود بزرگان سفارش نمیکنن که.
حتما باید یه ختمی، یه وردی، یه ذکری بهت بگن که بشینی
هی بگی، بگی بعد خستگیش برات بمونه.
اصلاً نفهمی چی گفتی .
عقل عملیت پس کجاست؟ همین
. اگه میتونی گذشت کن.
میتونی مصالحه برقرار کن.
میتونی حتی اونایی که بد کردن متوجهشون کن که تو بد کردی
و متنبهشون کن، بیدارشون کن.
کینه رو از دلت بیرون کن.
این بزرگترین مانع برای ظهور آقای ماست.
چه خبره بین اهل ایمان؟
چه اختلافات و دعواها و نزاعها و جداییها و دویتهایی وجود داره که حضرت دلش خونه.
که به برادرش شیخ مفید اینطور درد دل میکنه که انّی در شاه داره درد دل میکنه
. چرا انقدر ما همش بدی همدیگه رو داریم میبینیم؟
چرا همش یکی هم از یه کسی تعریف میکنه میگیم البته که فیه تأمل .
یا یه پوست خند میزنیم یعنی تو خبر نداری من خ- میدونم ازش چه خطاهایی دیدم که اگه رو کنم فلان.
خب تو خط- خودت خطا نداری؟
یکی از بهترین تجلیات همدلی اهل ایمان همین هیئتهاست.
به خدا قسم اگر این هیئتها تقویت بشه، یه مشکلی که بنده دارم اینه که متأسفانه
هم منبری خودمم، هم روضهخون خودمم، هم
م-مدیر هیئت خودمم هم.
همه بار رو ریختید رو دوش ما
کشیدید کنار و میگید
لنگش کن. چی بگیم؟
از همین جهت دستم بسته است و الا خدا میدونه
خاورهنه راه میافتادم به سمت همه اونایی که به هر دلیلی از من بدی دیدن و از این جمعیت جدا شدن.
میرفتم دستشون رو میبوسیدم میگفتم برگردید.
اما چون به نوعی دعوت به خود میبینم اینو.
یعنی چی برگرد بیای هیئت؟ یعنی اینکه بیا پ-منبر من بشین دیگه.
سختمه. نمیخوام.
قول دادم به صاحب این منبر دعوت به خود نت-نکنم
. ولی شماها که میتونید .
اجتماع قلوب اهل ایمان اوجش در این جلسات.
وای به حال قلوبی که توی این جلسات از هم متشتت و جدا باشن
. اساتید فرمودن که
خدا رحمت کنه حضرت استاد رو، حضرت
علامه حسن زاده علیه الرحمه بره روی من، استاد کل و معلم اشراقی تک تک شما چند سال سر سفرهش نفس میکشید.
ایشون در شرح اسوار همین اخیراً صوتش رو گوش میدادم با چه سوز دلی در خصوص اجتماع اهل ایمان حرف میزد
و فرمود چرا اصلاً به این صورت میگن وجه،
وجه. به صورت،
به چهره میگن وجه. به جهت اینکه با این وجه رو میکنی به کسی و اگه قلبت از او جدا بشه پشت میکنی،
صورتت رو از او بر میگردونی.
چرا ما به امام زمان که وجه الله ایها وجه الله الذي
الیه يتوجه الاولياء.
چرا به اون میگیم روتو از ما برنگردون
؟ چون وجه الله. چرا به کسی که دوستش داری میگی رو تو از ما برنگردون؟
چون رو یعنی چی؟
چهره تو، صورت برنگردون چرا؟
چون اون وجهشه. یعنی صورتشو برگردونی حتی بدش میاد.
چرا صورت برگردونیم؟ چرا انقدر عاشق هم نباشیم که دلمون برای هم تنگ بشه؟
مگر حدیث نداریم وقتی دو برادر ایمانی، حالا در خصوص خانمها هم همینطوره.
مثالش در حدیث برادر اومد.
دو برادر ایمانی وقتی از هم جدا میشن دردی رو احساس میکنند
کأنَّ عضوی از اعضای بدنشون جدا شده.
اصلاً ما اینطوری هستیم نسبت به هم
بعد توقع داریم آقا بیاد.
درد داریم اصلاً وقتی همدیگرو نمیبینیم.
یا خوشحال هم هستیم. شماره طرفو دایلر میکنیم.
اصلاً مسدود میکنیم، تو لیست سیاه میگذاریم و همسالهمون.
خودم بدتر از همه. اصلاً سر نماز جماعت چرا ده نفر بشن؟
ثوابش رو اهدی جز خدا نمیدونه.
توجه کردید اصلاً؟ فکر میکنید این اجتماعات میلیونی مثلاً چی میمونه تهش؟
اگه ده نفر بشن جز خدا ثوابشو نمیدونه،
اجتماعات هزاران نفری، میلیونی نماز جماعت چی میخواد بشه؟
میخواید به شما بگم اصلش بر چیه؟
هر روایتی باطنی داره، تعبیری داره، حقیقتی داره، کنهی داره، عمقی داره،
اصلی داره، ریشهای داره.
اینطوری نیست که همینطور برداشت معمولی بله،
من در نماز جماعت مثلاً ده نفره شرکت کردم پس جز خدا ثوابشو نمیدونه.
گناهی هم من نکردم که بتونه مثلاً ثوابی رو از بین ببره این گناه که فقط خدا قدرشو میدونه.
پس کار تمومه و اهل بهشتَم و این محاسبات بیخودی که برا...
در صورتی که استاد فرمودند که اصل منظور از این ده نفر رو اون اجتماعهشه.
میگه جماعت یعنی دلها مجتمع باشن.
یعنی جماعت اهل ایمان یعنی دلشون ده نفر رو پیدا کن دلشون با هم یکی باشه.
هیچ کدورتی نسبت به هم نداشته باشن، عاشق هم باشن.
این ده نفر اگه نماز جماعت خوندن بله،
ج-جز خدا ثوابشو نمیدونه.
نه یک میلیون نفر آدمی که اقتدا کردن اصلاً نه همدیگرو نه کاری با هم دارن، نه اصلاً بدشون هم از هم میاد.
دامنشون رو از هم جمع میکنند و فاصله میگیرن و خب این چه جماعتیه؟
اینکه موریانهست اگه توی هیئتی، توی مسجدی، توی جماعت اهل ایمانی باشه میخورش.
آیه آخر سوره حضرت مریم چی میفرماید؟
عقل نظری
. عمل صالحات،
عقل عملی این دو تا وقتی با هم اومد
یعنی در حوزه معارف، درس و بحث،
علم و دانش و معرفت، توی جماعتی کار استخوندار بشه.
دو، اب-عملی هم انجام بشه یعنی عمل بشه به اونها.
عملی مطابق با شرع، مطابق با رضایت امام عصر.
این دو وقتی کنار هم تو جماعتی شکل گرفت، چه اتفاقی میافته؟
آیه قرآن میفرماید اون سین یعنی آینده
. خدایی که الرحمنه
بینشون چی قرار میده؟ ود.
ودًّا. یعنی یه محبت شدید.
یکی از اسامی خدا چیه؟ الودود.
به شدت مهربان، پر عاطفه،
پر عشق. چی بگم دیگه؟
حالا نظام آبادیها به یه همچین چیزی میگن جیگر.
جیگریه. با لسان شما هم بگیم.
ود، الودود. میگه اگر کسی اون دو تا رو انجام داد، خدا بینشون محبت شدید برقرار میکند.
اگر تو جماعتی این نیست، عشق نیست، محبت نیست، دلدادگی نیست، دلتنگی نیست، گذشت و فداکاری نیست،
یکی از این دو تا می لنگه. یا آمنو نیست
یا عمل صالحات نیست. اگه هست قدرشو بدونید،
بیشترش کنید. به خدا قسم به این پرچم
عزیز قسم که سیصد شهید گمنام این پرچم رو بنا
کردند، نما. بانیش شهدای گمنامه، نما.
برای همین درون مایه داره. ولولهها و زلزلههایی تو این هیئت به پا شد و بیرون و
از خارج و داخل تو این هیئت بر علیه ارزشهای این هیئت اقدام شد.
ولی الحمدالله استخونش محکم، سرپا، مقتدر.
بعضیا گفتن چه خبر این هیئت چرا از پا نمیفته؟
چرا این درون مایه هیئت از چیه؟
بعضیا از من اینو دونستن،
مشرکن. منم بی سر و پا کجا هستم؟
نه از تو، نه از منه. بانی سیصد شهید گمنامه.
به اون شهدا قسم که
راهی من و شما جز این نداریم.
اجتماع قلوب. حداقل تو جایی که هستید.
گذشت کن، مرد باش.
هر چقدرم بهت بد کردن بگذر،
اهل گذشت باش. ببین چجوری راحت آقا از تو میگذره.
گناهاتو میبخشه.
ندید میگیره. تو ندید بگیر.
مگر "سل من قطعک"
روایت پیامبر نبود؟
وصل شو به کسی که ، از، با تو قطع کرده.
چی مرد این کاره؟ ببخش به کسی که
از تو دریغ کرده. وقتی احتیاجت به تو چیزی نداد اما تو بهش بده، تو ببخش.
مرد میخواد. حالا روایات و
معارفی که من تو این خصوص از
این دو تا کتابی که پیشمه آماده کرده بودم موند.
من تو مقدمه بحث موندم.
خیر انشاالله چیز کمی نگفتیم.
یعنی خود این مقدمه تا ایشالله بخواهیم بازش کنیم تو این دو شب باقی مونده
، در آینه روایات روش کار کنیم
، که بشه تکمیله بحث لقاءالله انشاالله.
همین رو تحفه راهتون،
توشه راهتون از امشب یا زهرا ببرید روش کار کنید.
از همسرت بگیر
تا بچه هات تا مادر و پدر و خواهر، برادر و اهل خونوادت
تا بیا بیرون بچه های هیئتت، مسجدت
حتی همکارات اجتماع قلوب ایجاد کن.
تو بشو مرکز. تو بشو
چی؟ اون نوک پرگار.
تو بشو ، اتکا،
محل اتکای دیگران وقتی تو رو می بینن
روحیه پیدا کنن نشاط بگیرن.
تو همه رو دور خودت جمع کن. دور خودت منظورم دعوت به خود نیست.
دور سفره اهل بیت، دور خ--
با عشق، با محبت، با گذشت.
الان گمان کن جمله آخر رو بگم دیگه بریم تو سمت مناجات.
گمان کن ، مگه نفرمودن
"ذكرنا ذكر الله"؟ مگر نفرمودن هر جا ذکر ما باشه اونجا حرم خداست؟
مگر اینجا حرم نیست؟ مگر اینجا محل حضور آل الله نیست؟
حالا به بدن عنصریشون نه،
به توجهات و عنایات باطنی شون بله،
حاضرن ، ناظرن.
کنار تک تک شما مینشینن.
اون عالمی که در حرم امام رئوف
، تعجب کرد دید همه در حال
همهمه و گفت و گو و صحبت و
موند که یا امام رضا شما چجوری تک تک این ظاهرها رو حرفاشونو میشنوی و توجه داری؟
این همه دارن با شما درد و دل میکنن.
یک آن براش کشفی حاش-حاصل شد
و بهتره بگیم شهود. شهودی اتفاق افتاد دید تک تک بغل در کنار هر زائری امام رضا ایستاده.
هر زائری یه امام رضا کنارش.
نه به بدن عنصری ها. بدن عنصری که حضرت یک بدن داشت
، رفت. اون بدن برزخیه.
الان امام زمان میتونه به بدن برزخیش کنار تک تک شما باشه که هست
و او واسطه فیض حرف شما رو به خدا میرسونه.
امشب باهاش حرف بزنید. که انّی در گوش آقا داری حرف میزنی، انقدر نزدیکه بهت.
راحت بیفتید به حرف زدن. گمان کن الان تو خیمه حضری.
به حضرت عرض میکنی آقا جان،
آقا جان از چه کار من بدت اومده؟
چرا رو، رو به رو تو برگردوندی؟
چی شده توجهت به من کم شده؟
چیکار کردم از چشمت افتادم؟
چیکار بکنم دوباره ازت دل ببرم؟
دوباره ازم خوشت بیاد، به من رو کنی؟
حرف بزن با آقا ز-- باور کن به مادرش قسم
من معتقدم قیامت جوابشو میده
اولین چیزی که از در گوش هممون بدون استثناء کوچک و بزرگ و زن و مردمون، عالم و جاهلمون،
اجتماع اهل ایمان همه و همه تو گوش تک تکمون هممون به یکباره
حضرت با سوز دل و آهش بیان میکنه.
میگه این جدایی شما اهل ایمان،
دوری تون از هم، دعواها و نزاعهاتون اینا دل منو شکسته.
حتی گناه میکنی بی اعصاب میشی.
گناه که میکنی اثر مستقیم میذاره اعصابت میریزه به هم حوصله نداری.
بعد پرخاشگری میکنی به زنت، به بچه هات، به اهل ایمان.
همونم جدا-- اصلاً نتیجهش میشه جدایی.
کاری نکن که جدایی ایجاد بشه.
شما بچه های منید. انشاالله پدر میشید، مادر میشید، می فهمید که توی خونواده
وقتی دو تا بچه با هم دعوا می کنن چه آشوبی تو دل پدر و مادر به پا میشه.
چقدر اونا اذیت میشن. برعکس وقتی دو تا
برادر، خواهر، دو تا برادر، دو تا خواهر، دو تا بچه با هم توی
خونه س عاشق همن، با هم خوب رفتار میکنن، همدیگر رو دوست دارن.
پدر مادر دورشون میگردن.
قربون صدقهشون میرن. دور تو بگردن آقا جان.
دور رفیقای آقا بگرد.
آقا جان. دلوری کن از آقا.
دیگه چه فرمولی بالاتر از این امشب من به شما میدادم.
خواهش میکنم صحبتهای امشب رو تو خلوتتون یه بار دیگه بشینید گوش بدید و جدی بگیرید.
من احساس رفتن میکنم این حرفا رو دارم میزنم
مهمترین حرفهام رو دارم این آخر عمری برای شما پیاده میکنم.
قبول کنید دیگه. به نگاه منبر و حالا یه وقتی بگذره و یکی بیاد یه چیزی بگه بره نگاهش نکن.
دیگه ریش مام سفید شد. به آقات بگو آجان
چی دیدی؟ روت نمیشه برون بیاری.
بگو به آقا در گوششم داری میگی.
بگو آقا به دلت میندازه.
چی دیدی روت نمیشه برون بیاری؟
ناراحت نمیشم برون بیار بذار
بشکنم یه ذره. بذار امشب دلتو برا من خالی کن.
بگو چی اذیتت کرده.
این که از تو پول و دنیا و مال و
مقام و این چیزا نخواستم آقا.
خودتو خواستم. خودتو خواستم.
تورو دوست داشتم. از بچگیم تورو میخواستم.
تو این کوچه پس کوچهها آوارهت بودم.
ازت میگفتم و گریه میکردم.
مردم رو با تو آشنا میکردم.
با من حرف بزن نمیشه.
چیز زیادیه آقا؟
یه مأموم از امامش بخواد یه کلامتی گوشش حرف بزنه.
یه جمله ما رو مأمور کنه میشه.
جای دوری نمیره آقا.
یه جمله به ما بگو.
اگرم تنم لرزید بلرزه عیبی نداره بهتر از اینه که قبرم بلرزونتم.
دنیا منو بلرزونه.
ذا زلزلت الارض زلزالها.
واخرجت الارض اثقالها.
جلسه قبل
جلسه بعد