یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
الذي لا إله إلا هو.
عليه توکلت و إلیه أنيب.
إیاک نعبد و إیاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمه و أسأل الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایه آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
شبهای آخری است که در این خیمه سر سفره حضرت خدیجه صلوات الله علیها مینشینیم.
تشکر میکنیم از این بانوی دو عالم و ام المؤمنین که ما را قابل دانست و شیرازه این هیئت رو تزریق معنویت کرد امسال و از بسیاری از خطرات این خیمه رو خانم حفظ کرد و ما رو دعوت کرد به باقیات الصالحات طلایی که انشاالله جار نمونید حتی شما آقایون از این فیض کثیر.
امسال به حضرتش صلواتی بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
چنانچه خاطر شریفتون باشه موضوع لقاء الله رسیده بود به نبض و مهمترین جا که ما عرض کردیم یه مروری بکنیم که از آنچه که در فاطمیه برکت داد خدا سر این سفره ما گفتیم که عرض کردیم اون فَمَن یَعْمَل [مکث] فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا.
این عمل صالحی که هر کس امید داره لقاء پروردگارش رو لاجرم باید اون عمل صالح رو انجام بده.
عرض کردیم معرفت الامام هست و امام این فاصله رو برمیداره با معیت با امام که كونوا مع الصادقین فرمود ای مع امیر المؤمنین و اولاده با معیت با اهل بیت علیهم الصلاة والسلام ما به اون ملاقات بر حق حضرت حق میرسیم و اون وسیلهای که باید ببریم با خودمون در خونه جهت ملاقات بر اساس رساله وحدت نور وحدت رساله نور وحدت مرحوم خواجه حوراء مغربى چنانچه خاطر شریفتون باشه عرض کردیم که علامه طه طبایی علیه الرحمة ذیل اون مطلبی که اونجا ارائه دادیم فرمودند که این وسیلهای که باید ببری جهت ملاقات و ابتغوا الیه الوسيلة این چی بود؟
اون فقر ذاتیت بود.
یعنی ما گم کردیم خودمون رو فوقش میگیم کاسهم خالیه.
کاسهم.
من آدم فقیر هستم.
خودت رو چیزی فرض میکنی که حالا کاسهت خالیه.
این فقر نمیشه که این عین انانیت و عنیت و اسمیت و دویت یعنی تو برا خودت شهنی قرار شدی در برابر حضرت حق که میگی من اینم من این حرفه.
اصلاً تو کی هستی؟
تو چی هستی؟
لذا علامه فرمودند که این فقر ذاتیه.
اصلاً عالم یک وجود واحد است.
همه حضرت حق یک وجود واحد است.
عالم این کائنات اطوار وجودی حقند.
طورهای [مکث] وجودی حضرت حقاند که کمالات باطنی حق وقتی ظهور میکنه اینو خوب دقت کنید.
کماله.
دارم یه مروری میکنم.
اینا رو گفتیم اول راه.
کمال ذاتی حق مثل اینکه شما یه نقاشی میکشی، یه خط خوشگلی مینویسی، فرمولهای ریاضی رو رو کاغذ پیاده میکنی، یه چیزایی رو برا داستان بیان میکنی.
اینا کجاست؟
همینطوری فقط چی-- از کجا ظهور کرد؟
اینا تو وجود شما در مکمن غیبت در بطن آن در اون سقع نفست، اون پنهانیترین حالت حالا روح بگیر هرچی.
هست یا نیست که میتونی خطاطیه به این قشنگی کنی نقاشی؟
این کمال در وجود تو هست یا نه که اینچنین ظهور کرد؟
چگونه کسی دیگه نمیتونه تو میتونی؟
پس یه کمالی تو وجودته.
اون ظهور کرد شد این.
[صدای بوق ماشین] این کلماتی که داری بیان میکنی، این ظهور باطنت.
تا مرد سخن نگفته باشد عیب او برش نیافته باشد.
حالا اون کمال ذاتی حق وقتی ظهور میکنه میشه اسم الله.
ظهور اون حقیقت، اون میشه اسم، اسم.
اگه درست بخواهیم بگیم البته همون کمال ذاتیش بخواهیم علمیتر بگیم اون کمال ذاتی حق رو بهش میگن اسم.
که اسماء ذات یعنی این.
یعنی اون کمال ذاتی حق تو وجود-- تو ذات الهیه.
خب؟
اضافه بر ذات نیست.
[صدای بچه] اون وقتی ظهور میکنه، اون اسم، اون کمال ذاتی ظهور میکنه بهش میگن اسم الاسم.
[صدای بچه] خب حالا برای اینکه تو ارتباط بگیری بخوانی [صدای بچه] که ما یعبعبکم ربی لولا دعکم که اگه شما این دعا رو نداشتید اصلاً خدا توجهی به شما نمیکرد.
برای اینکه شما بخوانی خدا رو یه لفظی رو [صدای بچه] اون لفظ هم خلق خداست.
ایجاد کرده [صدای بچه] و گذاشته روی اون اسم الاسم.
یا کریم.
حالا تو بتونی بخونیش.
اون اسم اسم الاسم میشه حالا بالاخره آنچه که ظهور کرده پس میشن اسماء الله.
شمام چی؟
شما همه اشیا، همه اشیا اسماء اللهاند.
شمام بسم اللهی.
مولا دیگه تمام کرد حرف رو فرمود وهرتل ال-- ببین ظهرت الموجودات.
ظهرت الموجودات یعنی دیگه فروگذار نشده.
همه موجودات.
عن بسم الله الرحمن الرحیم.
تمام شد.
همه ظهور بسم اللهاند.
[صدای بچه] همه شما بسم اللهاید.
همتون آیت اللهاید.
که البته آیت الله العظمی انسان کامله.
وقتی اینطوری میگو-- مینگاه میکنی پس تو کی هستی که میگی من؟
تو اصلاً موجودیتی نداری.
نه اینکه نیستی، عدمی هستی اما تو نیستی.
[صدای بچه] این دیدن وحدت در عین کثرت و دیدن کثرت در عین وحدت بنا به فرمایش ملا محسن فیض در کتاب کلمات مکنونه فی معنا لقاء الله یادتون باشه این رو لقاء الله گرفت.
همین فهم این قصه.
چشیدن و رسیدن به این موضوع رو لقاء الله گرفت.
که این جمع شده تو یکی از آیات قرآن.
که يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله والله هو الغني الحمید.
این از جاهاییه که هو یا الله قبل از هو اومده.
گفتیم الله فرق میکنه که بعد از هو بیاد مثل قل هو الله احد بعد از هو اومده.
هو مقدم شده یا الله مقدم بشه بر هو مثل همین جا والله هو الغنی.
اینجا فرق میکنه این الله.
اون اللهی که هو مقدم شده براش، اون الله ذاتیه.
اون اسم ذاتیه.
اینجایی که هو بعدش اومده این صفاتیه.
حالا بعداً دربارهش صحبت میکنیم.
خب پس شما خودت اسم اللهی.
اسم الله ظهور کمالات ذاتی حقه.
یک آن تجلی حضرت حق برداشته بشه.
حالا شما این تجلی رو بگو توجه.
حضرت حق یک آن توجه به من و شما نکنه، شما اصلاً نیست و نابود هستی.
اصلاً نیستی.
پس شما نیستی که.
پس هرچه هست نمود حق است.
نمود وجود است.
اون وجود از smadi.
[صدای بچه] حالا این رو برای اینکه ما خوب بفهمیم، فهم این قصه کمک میکنه به لقاء الله.
دیگه شیب و دامنه بحثه.
یعنی ما دیگه آخرهای بحث لقاء الله هستیم.
و این چون دیگه عرض کردیم لب و خلاصه و مخلص و چکیده و خس-- عصاره بحثه و خیلی هم-- خیلی نبض دیگه مهمه.
اجازه بدید ما یه چند جلسهای در خصوص فقر حرف بزنیم.
بعد دیگه سفره لقاء الله رو جمع کنیم بریم سراغ انشاالله مبحث بعدی.
برای اینکه فقر و مراتبش رو اصلاً ذات مراتبه دیگه عالم.
این همه چی مراتب داره.
همه میگیم فقیریم و واقعاً هم فقیریم.
اما فرق میکنه رتبههای فقر.
[صدای بچه] اونم رتبه داره.
مثل شهدا رتبه دارن، انبیا رتبه دارن.
تلک الرسول فوالنا بعضهم علی بعض.
حالا برای اینکه این رو بهتر متوجه بشیم من کمک میگیرم از کتاب صد منزل در.
که این چ-- همون منازل الصائرین خواجه عبداللهه که توصیه میکنم شرح حضرت آیت الله حاج شیخ محمد صالح کمیلی محصل خراسانی که خیلی شیرین این کتاب رو شرح داده رو بگیرید بخونید.
حالا بعد انشاالله ما وعده دادیم که این کتاب رو شروع کنیم بعد از مبحث لقاء الله به تدریس.
از این کتاب کمک میگیریم و شرحی که حضرت آیت الله خراسانی دادن.
[صدای بچه] در خصوص فقر.
آیه پونزده سوره فاطر.
قال الله یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله.
این متنه.
متن کتاب خواجه عبدالله منازل الصائرینه.
متنشو، متنشو من میخونم قسمتی که در خصوص فقر ارائه داده چند خطه.
بعد چند جلسه دربارهش صحبت میکنیم.
چون مراتب داره چند جلسه میطلبه.
اول عربیشو بخونیم.
[صدای بچه] الفقر.
داره توضیح میده فقر چیه؟
الفقر اسم البراء من رؤیت الملكه یا ملکه.
هر دو تاشو میشه خوند.
و هو علی ثلاث.
میفرماید که فقر حقیقت فقر [سرفه] اسم نیست برای یعنی یک خصوصیت، یک نشانه، یک نشانه ایست.
قدیمها رو پیشونی گوسفندا یه داغی یا رو بدنشون داغ میذاشتن.
به این میگفتن اسم.
یعنی نشانه ایه که این مال منه.
حالا میگه یه نشانه است فقر.
برای چی؟
للبراءة من رؤیت الملكه یا ملکه.
برای دوری کردن از دیدن مالکیت.
[صدای بچه] دقت کنید فعلاً دارم ترجمهشو میخونم.
پس فقر یه نشونهایه، یه اسمیه برای دوری کردن براءه از از رؤیت یعنی دیدن مالکیت.
تو رو اصلاً منصرف کنه که هیچ، اصلاً نبینی مالکیت رو برای خدا در هیچ چیزی.
تو مالک هیچچی نیستی.
[صدای بچه] وهو على ثلاث درجات.
سه تا درجه از نظر ایشون فقر سه تا درجه داره که اولیشو میفرماید فقر زهّاد زاهد که بعد میفرماید اون فقری که دربارهش سخن گفتند در متعارف [صدای بچه] گفتار بزرگان و او رو مدح کردند و اینها همین نوع فقره.
فقر زاهدانه است.
بعد فقر عدمیه جل-- درجه دومش و سومیش فقر عرفا است.
فقر عارفه.
ما باید سعی کنیم خودمونو به اون مرحله سوم برسونیم.
[صدای بچه] خب وهو على ثلاث درجات.
درجه اول چیه؟
امروز نترسید من توضیحی نمیدم فقط ترجمه این چند خط عربیشو میخونم دیگه توضیحاتش جلسات بعد.
الدرجة الأولى چون وقتم گذشته.
اولین درجه فقر.
فقر الزهّاد.
خب حالا فقر زاهد چگونه است؟
وهو، وهو نقض الیدین من الدنيا وبتًا أو طلبًا.
یعنی اینکه تو دستت رو خالی کنی، دو تا دستت رو، یدین.
نه اینکه با این دستت بدی با اون دستت بگیری.
[صدای بچه] حالا اینا رو بعداً توضیح میدیم یعنی چی.
چرا یدین؟
دو تا دست.
دو تا دستت رو خالی کنی از دنیا وبتًا أو طلبًا.
چه اونی که داری رو نگه داری چه اونی که نداری رو طلب کنی.
دستات رو از این دو خالی کنی.
نه نگه داری نه طلب کنی.
این فقر زاهدانه است.
اوه، اوه!
تو همین اولیش من موندم.
[نفس عمیق] حالا البته بعداً عرض میکنیم که منظور این صرفاً تو ظاهر نیست که بعضیا چهره زاهدانه به خودشون میگیرن و خرقه و پش-پشم و خرقه پشمی نه میپوشن و چه میدونم دلق و سجاده و فلان بعد اینا قلبشون مایل به دنیاست و نه اون، اون کار رو نداریم.
این مراتب قلبیست.
یعنی قلبت باید بیرغبته به دنیا باشه.
اما خب برای اینکه یه وقت دامن دنیا یعنی این دامنش رو دنیا آلوده نکنه، به طبع فاصله میگیره.
خاصیت دنیاست.
حالا بریم جلوتر متوجه میشیم.
بعد تازه میفهمیم چرا از امام.
همه ما آرزومونه که پدرمون یه ارثی برای ما بذاره، یه زمینی، یه خونهای، یه باغی، یه ویلایی، یه کارخونهای، یه کسب و کاسبی.
نه هممون.
دروغه کسی بگه.
مگر ادع-- اوحدی از اشخاص و افراد همه آرزومونه.
خب؟
اما از امام هرچی زمین خدا رحمت کنه سیده الزهرا.
آقای جلالی خمینی که ما محضرشون میرسیدیم نماز مسجدیشون میخوندیم.
تو درس اخلاقشون چون چهارشنبهها بود ما میرفتیم اونجا میفرمودن که امام منو مأمور کرد هرچی که زمین و اینا پدرشون خب داشتن، ملاک ظاهراً بودن و اینا.
هرچه مالکیت داشت، باغ و زمین و چه میدونم اینا همه رو بدون استثناء امام به من داد بخشیدم به فقرا، به نیازمندان، به ایتام.
یه دونهش هم برای خودش و حتی بچههای خودش نگه نداشت.
برای سید احمد و آقا-- هیچی نگه نداشت.
فرمود برن تلاش کنن خودشون دنیا خودشو پیدا کنن.
این نگاه و ما میگیم بسیجی امام خمینیایم فقط تو مسائل سیاسی بسیجی امام خمینیایم؟
تو مسائل اخلاقی، رفتاری، اعتقادی اینا نه من بسیجی امام خمینی نمیتونم باشم آقا.
من در اون اندازه نیستم.
اما تو مسائل سیاسی و روز [نفس عمیق] دیگه چه عرض کنم؟
خرقه ادعا رو پاره کردم.
[صدای بچه] خب این از این.
دیگه چی؟
نشونهش چیه فقر چیز فقر زاهد؟
و اسکات اللسان عنها و من أو مدحها.
خیلی کار سخت میشه.
همون درجه اوله هنوزها.
و سکوت این لسانت بسته باشه عنها یعنی از دنیا.
این ضمیرها میخوره به دنیا.
از چی؟
از میفرماید ذم و مدحش.
حتی نه ذم کنی دنیا رو نه مدح.
بعد اینجا سؤال پیش میاد.
میگی میشه شما نه ذم-- نه دنیا رو تعریفشو بکنی نه مثلاً ذمشو بکنی بدیشو بگی.
چگونه؟
میگه آقا تو وقتی اهل یه چیزی نیستی اصلاً چگونه حرف ازش بزنی؟
تو اهل دنیا نیستی پس نه اصلاً ذمی داری نه مدحی داری.
اهل دنیا نیستی آقا.
دنیا برای خود شما.
این تازه چیه؟
از نشانههای اولین فقر که فقر، فقر زاهدان است.
دیگه چی؟
و سلامته منها طلبًا أو ترکا.
خودت رو سالم نگه داری ازش، از دنیا.
چه از حیث طلبش، اینجا دیگه خیلی عجیب میشه، چه از حیث ترکش.
یعنی چی؟
یعنی سالم بمونم حتی از ترک دنیا.
این دیگه چیه؟
[خنده] صبور باشید انشاالله توضیح میدیم دفعهها، جلسات بعد.
یعنی چی؟
و هذا هو الفقر الذي تکلم فی شرفه و د-- این همون فقریه که ازش حرف زده شده در شرفش.
این اون فقره.
تو از اون فقر دوم، فقر عدمی و فقر سوم، فقر عارف حرفی به میان خیلی نیومده.
یعنی اونا از، از اسراره.
ولی من به شما میگم.
ایشون می فرمودها نه من.
ایشون می فرمود به شما میگم.
حالا و درجت ثانیه فقط به گوشتون بخور و به سلامت.
الرجوع الی السابق.
رجوع کنی به سابق، به اون گذشته.
بمطالعه الفضل و هو یرف الخلاص من رؤیت الاعمال و یقطع شهود الاحوال و یمحو من ادناس، من ادناس مطال، مطالعة المقامات.
این دومیش که فقر عدمیه.
یعنی تو به جایی برسی که هیچ فضیلتی برای خودت قائل نباشی که ارثی از فضیلت برده باشی و خالص بشی، خلاص بشی از همه اینها.
از اینکه حتی من از چی خلاص شی؟
من رؤیت الأعمال.
که اصلاً اعمالتو ببینی که من این کارو کردم، اون کارو کردم.
حتی آقا من زاهدانه زندگی میکنم.
حتی فقر رو هم از خودت برداری.
اینم دیدن عملته.
یعنی شما بگی من فقیرم، من، من بالاخره داری خودتو میبینی، اعمالتو.
حتی اینم باید برداری.
خلاص بشی از این چیزها.
و یقطع شهود الاحوال.
حتی احوالات خودت رو هم نبینی.
عجیبه نه؟
چگونه میشه آدم احوالات خودش رو هم نبینه؟
حالا میگیم چگونه میشه.
یه ذره تعجب کنیم از احوال.
داد میزنیم درجات، عروج، معراج، شهدا، مقام شهود.
پر طاووس رو به کرکس نمیدن.
و یمحو من ادناس مطالعة المقامات.
اصلاً و ابداً پاک کنی دامنتو از مطالعه مقامات.
که من به مقامی، به مثلاً درجهای به جایی.
اصلاً اینا از تو برداشته بشه.
این تازه فقر عدمیه.
یعنی اصلاً هیچی، هیچ آقا هیچ.
فقط حق ببینی.
بالاتر از اینم میشه به نظر شما؟
ظاهراً باید بگیم نمیشه.
اما هست.
فقر عارف.
عجب!
اون چیه دیگه؟
الله اکبر.
چه خبره؟
اینم بگم شرمو کم کنم از سر شما.
شما هم بگید زودتر.
اه.
و درجة ثالثه.
سومین درجه فقر.
صحت اضطرار.
الله اکبر.
والوقوع فی ید تقطع وحدانی والاحتباس فی قید تجرید.
و هذا فقر الصوفیه.
منظور از این صوفیه عرفا است.
حالا بعد توضیح میدیم.
می فرمود که در فقر سوم صحت اضطراره.
یعنی تو چنان مضطر، أم يجيب المضطر إذا دعاه.
اضطرار پیدا میکنی به الله.
مضطر کامل میشی.
میگن حقیقت أم يجيب المضطر که میگن اون حقیقت مضطر کیه؟
امام اصره.
کسی به اضطرار رسید این یه رمزه.
کسی به این اضطرار رسید امامشو میبینه.
چون سنخیت و مناسبت ایجاد شده، مصاحخت ایجاد شده، هم سنخ حضرت شدی، هم جنس حضرت شدی.
شفع-- اینجا مقام شفاعت خودشو ظهور میده، دستتو میگیره و تو آقاتو میبینی.
والوقوع فی ید تقطع وحدانی.
یعنی اینکه واقع شدن در دست تقطع وحدانی.
یعنی خودت رو تو یدین، یدین که گفت، اون تو دست وحدانی حضرت حق ببینی و منقطع بشی به از هر دستی جز دست خدا.
با واسطة یدین بالعضیه.
که حالا چرا وحدانی؟
از حرف از واحدیت میزنه نه اهدیه است.
اینو حالا براتون میگیم بعداً.
و جمله آخر شما نفس راحت بکشید.
و محبوس شدن والاحتباس فی قید تجرید.
الله اکبر.
فرمود محبوس شدن در قید تجرید.
یعنی چی؟
حبس کنی خودتو.
حبس نفس ایجاد کنی در قید تجرید.
تجرید مقابل چیه؟
عالم تجرد مقابل عالم ماده است.
این تجرد برزخی داریم، عقلانی داریم و فوق عقلانی.
دیگه ما فوق ملک و ملک که میشه ملکوت دیگه عالم تجرده.
میگه تو حبس کنی خودتو در عالم تجرد.
اصلاً از ماده فاصله بگیری.
فرا-فارق بشی.
فارغ بشی از ماده مثل حضرت موسی.
این تو این مقامه.
کجاست؟
تو کوه طور چهل شب نه غذا میخوره، نه آب میخوره، نه میخوابه همش عبادت میکنه.
این فارغ شده از کثرت و حبس کرده نفسش رو بر قید تجرد.
با مجرداتم محشوره.
اینکه ما مجردات رو نمیبینیم، اصلاً انسی نداریم با ملائکه الله که عقل عالمن لذا عقلمون تعطیل شده.
"وَيَجْعَلُ الرَّشَدَ عَلَى الَّذِينَ عَلَيْهَ عَقْلٌ".
تا آلودگی اومده چون عقل تعطیل شده علتش اینه.
ما اصلاً بویی از این نوع عقل نبردیم.
لذا از مناجات با خدا هم خسته میشیم.
یه حدی داریم ظرفمون خیلی کوچیک شده، ضیق شده از اون سه خارج شدیم حوصلهمون کمه.
عبادت میکنیم تا یه حدی بعد میوفتیم به کرہ، به تکلف.
سنگین میشه دیگه برامون.
هی صفحاتو میشماریم کی کمل تموم میشه.
هی ساعت رو نگاه میکنیم کی سخنرانی این مرد دست از سر ما برمیداره.
حوصلهمون کم شده.
تو عبادتبندگی چون به اینجا نرسیدی.
وقتی رسیدی به اینجا، میشی مثل حضرت زهرا سلام الله علیها که مثلی البته از اون میشه که تا صبح اینقدر عبادت میکنه پاهاش ورم میکنه.
کدوم یکی از ما تا حالا اینقدر نماز خوندیم پامون ورم کرده؟
یه بار تو زندگیمون، شما [خنده].
اذیت شدین با این حرفا میدونم.
آدم یه دفعه احساس میکنه تعطیله، تعطیله، تعطیله.
ولی بذار یک بارم که شده به گوشمون این حرفا بخوره.
یه مقدار جسارت میکنم ببخشید خودمو میگم ادعام رو حداقل بیارم پایین و یه ذره از خر شیطون پیاده شم.
بفهمم تو عالم چه خبره.
الحمد لله رب العالمين صلوات بفرستید.
الله.
[صدای جمع]