یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و شبهای آخر خیمهٔ حضرت خدیجه
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با استعاذه و بسمالله آغاز میکنیم.
«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که معبودی جز او نیست.
«عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ» (هود/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر او توکل کردم و بهسوی او بازمیگردم.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
شبهای آخری است که در این خیمه سر سفرهٔ حضرت خدیجه صلواتاللهعلیها مینشینیم. تشکر میکنیم از این بانوی دو عالم و امّالمؤمنین که ما را قابل دانست؛ شیرازهٔ این هیئت را امسال تزریق معنویت کرد؛ و از بسیاری از خطرات، این خیمه را خانم حفظ کرد و ما را دعوت کرد به باقیاتالصالحاتِ طلایی. انشاءالله جا نمانید؛ حتی شما آقایان از این فیض کثیر. امسال به حضرتش صلواتی بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
مرور بحث لقاء الله: عمل صالح و معرفت الامام
چنانچه خاطر شریفتان باشد، موضوع لقاء الله رسیده بود به نبض و مهمترین جا. عرض کردیم یک مروری بکنیم از آنچه که در فاطمیه خدا سر این سفره برکت داد. گفتیم آن آیه را:
«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَٰلِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًا» (کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که امید دیدار پروردگارش را دارد باید کار شایسته کند و هیچکس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.
این عمل صالحی که هر کس امید دارد لقاء پروردگارش را، لاجرم باید آن عمل صالح را انجام بدهد. عرض کردیم معرفت الامام است. امام این فاصله را برمیدارد؛ با معیت با امام. فرمود:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَكُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ» (توبه/۱۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و با صادقان باشید.
یعنی مع امیرالمؤمنین و اولاده. با معیت با اهل بیت علیهمالصلاة والسلام ما به آن ملاقات برحقّ حضرت حق میرسیم.
وسیلهٔ ملاقات: فقر ذاتی، نه کاسهٔ خالی
و آن وسیلهای که باید با خودمان در خانه ببریم جهت ملاقات — بر اساس رسالهٔ نور وحدت مرحوم خواجه عبدالله معروف به خواجه حوراء مغربی — چنانچه خاطر شریفتان باشد عرض کردیم که علامه طباطبایی علیهالرحمه ذیل آن مطلب فرمودند که این وسیلهای که باید ببری جهت ملاقات چیست.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ» (مائده/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و بهسوی او وسیله بجویید.
این وسیله چه بود؟ آن فقر ذاتیات بود. یعنی ما گم کردهایم خودمان را. فوقش میگوییم کاسهام خالی است. کاسهام. «من آدم فقیر هستم.» خودت را چیزی فرض میکنی که حالا کاسهات خالی است. این فقر نمیشود. این عین انانیّت است و انّیّت و اسمیّت و دوییّت. یعنی تو برای خودت شأنی قرار دادهای در برابر حضرت حق که میگویی من اینم، من این حرفهام. اصلاً تو کی هستی؟ تو چه هستی؟
لذا علامه فرمودند که این فقر ذاتی است. اصلاً عالم یک وجود واحد است. همه حضرت حق؛ یک وجود واحد است. عالم، این کائنات، اطوار وجودی حقاند. طورهای وجودی حضرت حقاند که کمالات باطنی حق وقتی ظهور میکند — این را خوب دقت کنید — کمال است. دارم یک مروری میکنم. اینها را گفتیم اول راه.
کمال ذاتی حق و ظهور اسم
کمال ذاتی حق مثل این است که شما یک نقاشی میکشی، یک خط خوشگلی مینویسی، فرمولهای ریاضی را روی کاغذ پیاده میکنی، یک چیزهایی را برای داستان بیان میکنی. اینها کجاست؟ همینطوری فقط از کجا ظهور کرد؟ اینها در وجود شماست؛ در مکمن غیبت، در بطن آن، در آن سُقعِ نفسات — آن پنهانیترین حالت؛ حالا روح بگیر، هرچه. هست یا نیست که میتوانی خطاطی به این قشنگی کنی، نقاشی؟ این کمال در وجود تو هست یا نه که اینچنین ظهور کرد؟ چگونه کسی دیگر نمیتواند و تو میتوانی؟ پس یک کمالی در وجود تو است. آن ظهور کرد، شد این.
این کلماتی که داری بیان میکنی، این ظهور باطن تو است. تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد. حالا آن کمال ذاتی حق وقتی ظهور میکند میشود اسم الله. ظهور آن حقیقت، آن میشود اسم. اسم. اگر درست بخواهیم بگوییم — البته همان کمال ذاتیاش را بخواهیم علمیتر بگوییم — آن کمال ذاتی حق را به آن میگویند اسم. که اسماء ذات یعنی این. یعنی آن کمال ذاتی حق در ذات الهیه. اضافه بر ذات نیست.
آن وقتی ظهور میکند، آن اسم، آن کمال ذاتی ظهور میکند؛ به آن میگویند اسمِ الاسم. خب حالا برای اینکه تو ارتباط بگیری، بخوانی — که فرمود:
«قُلْ مَا يَعْبَؤُا۟ بِكُمْ رَبِّى لَوْلَا دُعَآؤُكُمْ» (فرقان/۷۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو اگر دعای شما نباشد پروردگارم به شما اعتنایی نمیکند.
اگر شما این دعا را نداشتید اصلاً خدا توجهی به شما نمیکرد. برای اینکه شما بخوانی خدا را، یک لفظی را — آن لفظ هم خلق خداست. ایجاد کرده و گذاشته روی آن اسمِ الاسم. «یا کریم.» حالا تو بتوانی بخوانیش. آن اسمِ اسمِ الاسم میشود. بالاخره آنچه که ظهور کرده پس میشوند اسماء الله.
همهٔ اشیا اسماء اللهاند
شما هم چه؟ شما، همهٔ اشیا، همهٔ اشیا اسماء اللهاند. شما هم بسماللهی. مولا دیگر تمام کرد حرف را. فرمود:
«ظَهَرَتِ ٱلْمَوْجُودَاتُ عَن بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موجودات از بسم الله الرحمن الرحیم ظهور کردند.
ظهرت الموجودات یعنی دیگر فروگذار نشده. همهٔ موجودات. عن بسم الله الرحمن الرحیم. تمام شد. همه ظهور بسماللهاند. همهٔ شما بسماللهاید. همهتان آیتاللهاید — که البته آیتالله العظمی انسان کامل است. وقتی اینطور نگاه میکنی پس تو کی هستی که میگویی «من»؟ تو اصلاً موجودیتی نداری. نه اینکه نیستی؛ عدمی هستی، اما تو نیستی.
وحدت در عین کثرت؛ لقاء الله در کلمات مکنونه
این دیدن وحدت در عین کثرت و دیدن کثرت در عین وحدت — بنا به فرمایش ملا محسن فیض در کتاب کلمات مکنونه در معنای لقاء الله — یادتان باشد این را لقاء الله گرفت. همین فهم این قصه. چشیدن و رسیدن به این موضوع را لقاء الله گرفت. که این جمع شده در یکی از آیات قرآن:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ ۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ» (فاطر/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان بهسوی خدا؛ و خداست همان بینیاز ستوده.
این از جاهایی است که «الله» قبل از «هو» آمده. گفتیم الله فرق میکند که بعد از هو بیاید، مثل:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو او خدای یکتاست.
آنجا الله بعد از هو آمده. هو مقدم شده؛ یا الله مقدم بشود بر هو، مثل همینجا: «والله هو الغنی». اینجا فرق میکند این الله. آن اللهی که هو مقدم شده برایش، آن الله ذاتی است؛ آن اسم ذاتی است. اینجایی که هو بعدش آمده این صفاتی است. حالا بعداً دربارهاش صحبت میکنیم.
خب پس شما خودت اسم اللهی. اسم الله ظهور کمالات ذاتی حق است. یک آن تجلی حضرت حق برداشته بشود — حالا شما این تجلی را بگو توجه — حضرت حق یک آن توجه به من و شما نکند، شما اصلاً نیست و نابود هستی. اصلاً نیستی. پس شما نیستی که. پس هرچه هست نمود حق است. نمود وجود است. آن وجودِ صمدی.
حالا این را برای اینکه ما خوب بفهمیم: فهم این قصه کمک میکند به لقاء الله. دیگر شیب و دامنهٔ بحث است. یعنی ما دیگر آخرهای بحث لقاء الله هستیم. و این چون لب و خلاصه و مخلص و چکیده و عصارهٔ بحث است و خیلی نبضِ مهم است، اجازه بدهید ما چند جلسهای در خصوص فقر حرف بزنیم. بعد دیگر سفرهٔ لقاء الله را جمع کنیم برویم سراغ انشاءالله مبحث بعدی.
مراتب فقر و کتاب صد منزل دل
برای اینکه فقر و مراتبش را بفهمیم: اصلاً ذاتِ مراتب است دیگر عالم. این همه چیز مراتب دارد. همه میگوییم فقیریم و واقعاً هم فقیریم. اما فرق میکند رتبههای فقر. آن هم رتبه دارد. مثل شهدا رتبه دارند، انبیا رتبه دارند. فرمود:
«تِلْكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن رسولان را برخیشان را بر برخی برتری دادیم.
حالا برای اینکه این را بهتر متوجه بشویم من کمک میگیرم از کتاب صد منزل دل — همان منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری — که توصیه میکنم شرح حضرت آیتالله حاج شیخ محمدصالح کمیلیمحصل خراسانی را، که خیلی شیرین این کتاب را شرح داده، بگیرید بخوانید. حالا بعد انشاءالله ما وعده دادیم که این کتاب را شروع کنیم بعد از مبحث لقاء الله به تدریس. از این کتاب کمک میگیریم و شرحی که حضرت آیتالله خراسانی دادهاند، در خصوص فقر.
آیهٔ پانزده سورهٔ فاطر. قال الله: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله. این متن است. متن کتاب خواجه عبدالله، منازل السائرین است. متنش را من میخوانم؛ قسمتی که در خصوص فقر ارائه داده، چند خط است. بعد چند جلسه دربارهاش صحبت میکنیم. چون مراتب دارد، چند جلسه میطلبد. اول عربیاش را بخوانیم.
تعریف فقر در منازل السائرین
خواجه عبدالله انصاری میفرماید فقر چیست. حقیقت فقر اسم نیست برای یک خصوصیتِ صرف؛ یک نشانه است، یک نشانهای است. قدیمها روی پیشانی گوسفندها یک داغی، یا روی بدنشان داغ میگذاشتند. به این میگفتند اسم. یعنی نشانهای است که این مال من است. حالا میگوید فقر یک نشانه است.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ» (فاطر/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان بهسوی خدا.
«ٱلْفَقْرُ ٱسْمٌ لِلْبَرَاءَةِ مِن رُؤْيَةِ ٱلْمِلْكَةِ وَهُوَ عَلَىٰ ثَلَٰثِ دَرَجَٰتٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فقر نامی است برای بیزاری و برائت از دیدنِ مِلکه و مالکیت؛ و آن بر سه درجه است.
برای دوری کردن از دیدن مالکیت. دقت کنید فعلاً دارم ترجمهاش را میخوانم. پس فقر یک نشانهای است، یک اسمی است برای دوری کردن — برائت — از رؤیت، یعنی دیدنِ مالکیت. تو را اصلاً منصرف کند که هیچ؛ اصلاً نبینی مالکیت را برای خودت در هیچ چیزی. تو مالک هیچچی نیستی.
و هو علی ثلاث درجات. سه تا درجه از نظر ایشان فقر سه تا درجه دارد که اولیش را میفرماید فقر زهّاد، فقر زاهد؛ که بعد میفرماید آن فقری که دربارهاش سخن گفتهاند در متعارف گفتار بزرگان و او را مدح کردهاند، همین نوع فقر است. فقر زاهدانه است. بعد فقر عدمی، درجهٔ دومش؛ و سومیش فقر عرفا است. فقر عارف. ما باید سعی کنیم خودمان را به آن مرحلهٔ سوم برسانیم.
امروز نترسید؛ من توضیحی نمیدهم. فقط ترجمهٔ این چند خط عربیاش را میخوانم؛ توضیحاتش جلسات بعد. چون وقتم گذشته.
درجهٔ اول: فقر الزهاد
«ٱلدَّرَجَةُ ٱلْأُولَىٰ فَقْرُ ٱلزُّهَّادِ وَهُوَ نَفْضُ ٱلْيَدَيْنِ مِنَ ٱلدُّنْيَا ضَبْطًا أَوْ طَلَبًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درجهٔ نخستین فقر زاهدان است؛ و آن خالی کردن هر دو دست از دنیاست، چه از حیث نگاهداشتن و چه از حیث طلب کردن.
یعنی اینکه تو دستت را خالی کنی؛ دو تا دستت را — یدین. نه اینکه با این دستت بدهی با آن دستت بگیری. حالا اینها را بعداً توضیح میدهیم یعنی چه. چرا یدین؟ دو تا دست. دو تا دستت را خالی کنی از دنیا، ضبطاً أو طلباً. چه آنی که داری را نگه داری، چه آنی که نداری را طلب کنی. دستهایت را از این دو خالی کنی. نه نگه داری نه طلب کنی. این فقر زاهدانه است. اوه، اوه! تو همین اولیش من ماندهام.
حالا البته بعداً عرض میکنیم که منظور این صرفاً در ظاهر نیست که بعضیها چهرهٔ زاهدانه به خودشان میگیرند و خرقه و پشم میپوشند و دلق و سجاده و فلان، بعد اینها قلبشان مایل به دنیاست. نه؛ آن کار را نداریم. این مراتب قلبی است. یعنی قلبت باید بیرغبت به دنیا باشد. اما خب برای اینکه یک وقت دامن دنیا آلودهاش نکند، بالطبع فاصله میگیرد. خاصیت دنیاست. حالا برویم جلوتر متوجه میشویم. بعد تازه میفهمیم چرا از امام.
ارث امام خمینی؛ دو دستی خالی از دنیا
همهٔ ما آرزویمان این است که پدرمان یک ارثی برای ما بگذارد؛ یک زمینی، یک خانهای، یک باغی، یک ویلایی، یک کارخانهای، یک کسب و کاسبی. نه همهمان؟ دروغ است کسی بگوید مگر اوحدی از اشخاص و افراد. همه آرزویمان است. خب؟ اما از امام: هرچه زمین — خدا رحمت کند سید جلالی خمینی را؛ آقای جلالی خمینی که ما محضرشان میرسیدیم، نماز مسجدیشان میخواندیم. در درس اخلاقشان — چون چهارشنبهها بود ما میرفتیم آنجا — میفرمودند که امام مرا مأمور کرد هرچه زمین و اینها پدرشان داشتند — ظاهراً ملاک بودند — هرچه مالکیت داشت، باغ و زمین و اینها، همه را بدون استثناء امام به من داد ببخشم به فقرا، به نیازمندان، به ایتام. یک دانهاش هم برای خودش و حتی بچههای خودش نگه نداشت. برای سید احمد هیچی نگه نداشت. فرمود بروند تلاش کنند خودشان دنیا را پیدا کنند.
این نگاه. و ما میگوییم بسیجی امام خمینیایم؟ فقط در مسائل سیاسی بسیجی امام خمینیایم؟ در مسائل اخلاقی، رفتاری، اعتقادی اینها — نه؛ من بسیجی امام خمینی نمیتوانم باشم آقا. من در آن اندازه نیستم. اما در مسائل سیاسی و روز… دیگر چه عرض کنم؟ خرقهٔ ادعا را پاره کردم.
سکوت زبان از ذم و مدح دنیا
دیگه چه؟ نشانهاش چیست فقر زاهد؟
«وَإِسْكَاتُ ٱللِّسَانِ عَنْهَا ذَمًّا أَوْ مَدْحًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خاموش داشتن زبان از دنیا، چه در نکوهش و چه در ستایش.
خیلی کار سخت میشود. همان درجهٔ اول است هنوز. و سکوت: این لسانت بسته باشد عنها، یعنی از دنیا. این ضمیرها میخورد به دنیا. از چه؟ میفرماید ذم و مدحش. حتی نه ذم کنی دنیا را نه مدح.
بعد اینجا سؤال پیش میآید. میگویی میشود شما نه دنیا را تعریفش را بکنی نه مثلاً ذمش را بکنی، بدیاش را بگویی؟ چگونه؟ میگوید آقا تو وقتی اهل یک چیزی نیستی اصلاً چگونه حرف ازش بزنی؟ تو اهل دنیا نیستی؛ پس نه اصلاً ذمی داری نه مدحی داری. اهل دنیا نیستی آقا. دنیا برای خودش. این تازه چیست؟ از نشانههای اولین فقر که فقر زاهدان است.
سلامت از دنیا؛ طلب یا ترک
«وَٱلسَّلَامَةُ مِنْهَا طَلَبًا أَوْ تَرْكًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سالم ماندن از دنیا، چه از حیث طلب کردنش و چه از حیث ترک کردنش.
خودت را سالم نگه داری ازش، از دنیا. چه از حیث طلبش — اینجا دیگر خیلی عجیب میشود — چه از حیث ترکش. یعنی چه؟ یعنی سالم بمانم حتی از ترک دنیا. این دیگر چیست؟ صبور باشید؛ انشاءالله توضیح میدهیم جلسات بعد. یعنی چه؟
«وَهَٰذَا هُوَ ٱلْفَقْرُ ٱلَّذِى تَكَلَّمُوا۟ فِى شَرَفِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این همان فقری است که در شرف و بزرگیاش سخن گفتهاند.
این همان فقری است که ازش حرف زده شده در شرفش. این آن فقر است. تو از آن فقر دوم، فقر عدمی، و فقر سوم، فقر عارف، حرفی به میان خیلی نیامده. یعنی آنها از اسرار است. ولی من به شما میگویم — ایشان میفرمودها، نه من. ایشان میفرمود به شما میگویم. حالا درجهٔ ثانیه فقط به گوشتان بخورد و به سلامت.
درجهٔ دوم: فقر عدمی
«وَٱلدَّرَجَةُ ٱلثَّانِيَةُ ٱلرُّجُوعُ إِلَى ٱلسَّبْقِ بِمُطَالَعَةِ ٱلْفَضْلِ وَهُوَ يُورِثُ ٱلْخَلَاصَ مِن رُؤْيَةِ ٱلْأَعْمَٰلِ وَيَقْطَعُ شُهُودَ ٱلْأَحْوَالِ وَيُمَحِّصُ مِنْ أَدْنَاسِ مُطَالَعَةِ ٱلْمَقَامَاتِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و درجهٔ دوم: بازگشت به سبق با مطالعهٔ فضل الهی؛ و این خلاصی از دیدن اعمال را میآورد، شهود احوال را قطع میکند، و از آلودگیهای مطالعهٔ مقامات پاک میگرداند.
رجوع کنی به سابق، به آن گذشته، به مطالعهٔ فضل. این دومی که فقر عدمی است. یعنی تو به جایی برسی که هیچ فضیلتی برای خودت قائل نباشی که ارثی از فضیلت برده باشی؛ و خالص بشوی، خلاص بشوی از همهٔ اینها. از اینکه حتی از چه خلاص شوی؟ من رؤیة الأعمال. که اصلاً اعمالت را ببینی که من این کار را کردم، آن کار را کردم. حتی آقا من زاهدانه زندگی میکنم. حتی فقر را هم از خودت برداری. این هم دیدن عملت است. یعنی شما بگویی من فقیرم — من، من — بالاخره داری خودت را میبینی، اعمالت را. حتی این هم باید برداری. خلاص بشوی از این چیزها.
و یقطع شهود الأحوال. حتی احوالات خودت را هم نبینی. عجیب است نه؟ چگونه میشود آدم احوالات خودش را هم نبیند؟ حالا میگوییم چگونه میشود. یک ذره تعجب کنیم از احوال. داد میزنیم درجات، عروج، معراج، شهدا، مقام شهود. پر طاووس را به کرکس نمیدهند.
و یمحّص من أدناس مطالعة المقامات. اصلاً و ابداً پاک کنی دامنت را از مطالعهٔ مقامات. که من به مقامی، به مثلاً درجهای، به جایی. اصلاً اینها از تو برداشته بشود. این تازه فقر عدمی است. یعنی اصلاً هیچی؛ هیچ آقا هیچ. فقط حق ببینی. بالاتر از این هم میشود به نظر شما؟ ظاهراً باید بگوییم نمیشود. اما هست. فقر عارف. عجب! آن چیست دیگر؟ الله اکبر. چه خبره؟ این هم بگویم شرمم کم کنم از سر شما.
درجهٔ سوم: فقر العارف؛ صحت اضطرار
«وَٱلدَّرَجَةُ ٱلثَّالِثَةُ صِحَّةُ ٱلِٱضْطِرَارِ وَٱلْوُقُوعُ فِى يَدِ ٱلتَّقَطُّعِ ٱلْوِحْدَانِىِّ وَٱلِٱحْتِبَاسُ فِى قَيْدِ ٱلتَّجْرِيدِ وَهَٰذَا فَقْرُ ٱلصُّوفِيَّةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و درجهٔ سوم: درستی و تمام بودن اضطرار، و واقع شدن در دستِ بُریدگیِ وحدانی، و محبوس شدن در قید تجرید؛ و این فقر صوفیه است.
منظور از این صوفیه عرفا است. حالا بعد توضیح میدهیم. میفرمود که در فقر سوم صحت اضطرار است. یعنی تو چنان مضطر —
«أَمَّن يُجِيبُ ٱلْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ ٱلسُّوٓءَ» (نمل/۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا کیست که درمانده را چون بخواندش پاسخ میدهد و بدی را برمیدارد؟
اضطرار پیدا میکنی به الله. مضطر کامل میشوی. میگویند حقیقت «أمّن یجیب المضطر» که میگویند آن حقیقتِ مضطر کیست؟ امام عصر است. کسی به اضطرار رسید این یک رمز است. کسی به این اضطرار رسید امامش را میبیند. چون سنخیّت و مناسبت ایجاد شده، مصاحبت ایجاد شده؛ همسنخ حضرت شدی، همجنس حضرت شدی. اینجا مقام شفاعت خودش را ظهور میدهد؛ دستت را میگیرد و تو آقات را میبینی.
وقوع در ید تقطع وحدانی
والوقوع فی ید التقطع الوحدانی. یعنی اینکه واقع شدن در دستِ تقطع وحدانی. یعنی خودت را در یدین — یدینی که گفت — در دست وحدانی حضرت حق ببینی و منقطع بشوی از هر دستی جز دست خدا. با واسطهٔ یدین. که حالا چرا وحدانی؟ از حرف از واحدیّت میزند نه احدیّت است. این را حالا برایتان میگوییم بعداً.
احتباس در قید تجرید
و جملهٔ آخر؛ شما نفس راحت بکشید. و محبوس شدن: والاحتباس فی قید تجرید. الله اکبر. فرمود محبوس شدن در قید تجرید. یعنی چه؟ حبس کنی خودت را. حبس نفس ایجاد کنی در قید تجرید. تجرید مقابل چیست؟ عالم تجرد مقابل عالم ماده است. این تجرد برزخی داریم، عقلانی داریم و فوق عقلانی. دیگر ما فوق ملک — و ملک که میشود ملکوت — دیگر عالم تجرد است. میگوید تو حبس کنی خودت را در عالم تجرد. اصلاً از ماده فاصله بگیری. فارغ بشوی از ماده مثل حضرت موسی. این در این مقام است. کجاست؟ در کوه طور چهل شب نه غذا میخورد، نه آب میخورد، نه میخوابد؛ همهاش عبادت میکند. این فارغ شده از کثرت و حبس کرده نفسش را بر قید تجرد. با مجردات محشور است.
اینکه ما مجردات را نمیبینیم، اصلاً انسی نداریم با ملائکة الله که عقل عالماند؛ لذا عقلمان تعطیل شده.
«وَيَجْعَلُ ٱلرِّجْسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» (انعام/۱۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پلیدی را بر کسانی مینهد که خرد نمیورزند.
تا آلودگی آمده چون عقل تعطیل شده؛ علتش این است. ما اصلاً بویی از این نوع عقل نبردهایم. لذا از مناجات با خدا هم خسته میشویم. یک حدی داریم؛ ظرفمان خیلی کوچک شده، ضیق شده؛ از آن سه خارج شدهایم؛ حوصلهمان کم است. عبادت میکنیم تا یک حدی بعد میافتیم به کراهت، به تکلّف. سنگین میشود دیگر برایمان. هی صفحات را میشماریم کی کمیل تمام میشود. هی ساعت را نگاه میکنیم کی سخنرانی این مرد دست از سر ما برمیدارد. حوصلهمان کم شده. در عبادتبندگی چون به اینجا نرسیدی.
وقتی رسیدی به اینجا، میشوی مثل حضرت زهرا سلاماللهعلیها — که مثلی البته از آن میشود — که تا صبح اینقدر عبادت میکند پاهایش ورم میکند. کدام یکی از ما تا حالا اینقدر نماز خواندهایم پایمان ورم کرده؟ یک بار در زندگیمان. اذیت شدید با این حرفها میدانم. آدم یکدفعه احساس میکند تعطیل است، تعطیل است، تعطیل است. ولی بگذار یک بار هم که شده به گوشمان این حرفها بخورد. یک مقدار جسارت میکنم؛ ببخشید خودم را میگویم. ادعایم را حداقل بیاورم پایین و یک ذره از خر شیطان پیاده شوم. بفهمم تو عالم چه خبر است.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.
صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.