و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمدلله على کل نعمه و اسال الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان، المستغاث بک یا صاحب الزمان، المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ظهر شهادت حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیهاست.
ان شاء الله که آخرین یادگارشون حضرت بقیة الله الاعلم هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از ساعه جمع ما دعا کنند خدای منان غم از دل حضرتش بردارد.
گره از امر فرجش بگشاید.
مصاب حضرتش صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
به فضل الهی با توجه به اینکه در محضر شما عزیزان بودیم در دهه اول ماه محرم و بحث لقاء الله رو داشتیم ما از خدمت شما که مرخص شدیم بحث لقاء الله رو ادامه دادیم حداقل، حداقل میدونم که ده جلسهای ادامه پیدا کرد.
به خاطر اینکه بلکه بیشتر البته به خاطر اینکه شما هم ان شاء الله بخرد شد و عزیزانی که خیلی راغب بودند موضوع لقاء الله رو پیگیر باشن حالا بعضی دوستان که و از طریق کانال [مکث] اون موضوعاتی که سنجاق شد به بحث محرم رو پیگیر بودند.
یه مخلصی خدمتتون ارائه بدم از اینکه این چند وقت چه عرض کردیم خیلی خلاصه تا ان شاء الله موضوع جدید رو بیان کنیم.
ما به اینجا رسیدیم که برای اینکه به لقاء الله برسیم هیچ چارهای نداریم الا اینکه همه حجابها رو خرق کنیم یا بدریم یا برداریم.
ملاقات رب وجودی خودمون که قطعی است.
اقرأ باسم ربک الذي خلق.
اصلاً ما هرچی میخوانیم رب وجودی خودمون رو میخوانیم.
حتی کسانی که به سمت دنیا میرن، به سمت ثروت و قدرت میرن، به سمت محبوبیت و معروفیت میرن.
ناخودآگاه وجودشون اونها رو به سمت کمال سوق میده.
اینها در تشخیص مصداق به اشتباه افتادند.
مصداق کمال رو که همه کمالات برگشته به رب میکنه رو در قدرت و ثروت دیدن.
باز به یک معنا دارن به سمت پروردگارشون حرکت میکنند.
منتها در تشخیص مصداق به اشتباه افتادند.
بر تقدیر ملاقات رب خودمون، اون اسمی که سلطان وجود ماست دولت گرفته و به قول حضرت استاد علامه حسن زاده علیه رحمة اون کانال وجودی ما و نحوه ارتباط ما با قدس عالم و ملکوت عالم است و رب مطلق و فیض از اون کانال به ما میرسه.
ملاقات اون رب برای همه قطعیه.
که یا ایها الانسان انک کاد حن到 ربک کدحن فملاقیه.
قراره ملاقات بشه اون رب.
حالا این اسمی که در ما پیاده شد هر اسمی بود.
این بحثها قبلاً بین ما گذشت.
اما برای اینکه الله زیارت بشه، ملاقات بشه کار دشواره.
الله اسم جمع، جامع همه اسماء درشن.
خیلی سخته [مکث] که انسان بتونه به اون مرحلهای برسه که به ملاقات الله برسه.
چون پیغمبر عزیز عالم فرمودند من رآنی فقط رأی الله.
هرکس که مرا ببیند به تحقیق الله را دیده است چون اسم جامع است و در او فقط پیاده شده.
اتفاقاً یکی از راهکارهای اثبات اینکه در هر عصری، در هر زمانی و هر دورهای که الف، الف دوره قبل از ما آدم بوده و بعد از ما هم خواهد آمد.
یکی از راههای اثبات بر اینکه در هر دورهای حجت علی الاصلاح حضرت حق، حجت الهی، انسان کامل با بدن عنصری باید وجود داشته باشه همینه که اسم الله کجا پیاده بشه؟
اسم خدا نمیتونه معطل بمونه.
من میتونم یک رشحه ای از اسم الکریم خدا رو به خودم بگیرم، کرم داشته باشم.
از ستار رو بگیرم، پوشاننده عیب دیگران باشم.
الرزاق رو بگیرم، حداقل به ایال و خانواده خودم رزق برسونم و دیگران اما الله در کسی پیاده میشود که او خودش جمع است، جمع همه اسما.
چه کسی جمع همه اسماست؟
انسان کامل.
این یک راه اثبات بر وجود الان بر وجود انسان کامل یعنی امام عصر در عصر ماست.
خیلی راحت به همین راحتی.
حالا ملاقات الله به جهت اینکه "و ان الی ربک المنتهی" و "ان الی ربک الرجع".
این دو تا آیه قرآن بودن.
اون رب تو پیغمبر انتها و انتها اون آخر واقع شده و البته همه رجعتشون به سمت اوست که "و انا الیه راجعون".
لکن خیلی دشواره، خیلی سخته.
بزرگان فرمودن هیچ چارهای برای ملاقات الله نیست مگر اینکه انسان خلق همه حجاب کنه اعم از حجاب ظلمانی و نورانی.
حجاب ظلمانی که مشخصه.
گناه و معصیت رو انسان کتابهای گناه شناسی رو بخونه مثل گناه شناسی حضرت آیت الله مظاهری کتاب عالیه.
کتاب گناه شناسی شهید حضرت آیت الله دستغیب کتاب خیلی خوبیه.
اینها رو بخونه شناسایی کنه و متوجه بشه اینا چیان و ترکشون کنه.
گناه رو مطلقاً ترک کنه.
که حصر آورد قرآن "انما حصر یتقبل الله من المتقین".
خدا فقط و فقط از اهل تقوا قبول میکنه.
این هیئتی که امروز به پا میشه اینجا این همه آدم میاییم میریم بالاخره ساعاتی از عمرمون رو میگذاریم اعم از بانی و خادم و گریه کن و سینه زن و روضهخون و سخنرون و خرج و برج و اینا همه خواهر و برادر میان میرن از کی خدا قبول میکنه؟
مطلقاً "انما حصر" فقط از اهل تقوا.
کسی که رعایت حدود الهی رو نداره آقا اینا یه سرابیه.
فکر میکنه که کاری کرد و براش موند.
باید اهل حدود الهی بود.
اینم صریح آیه قرآن.
برای اینکه حجاب ظلمانی خلق بشن پس مشخص شد.
یک سیر و سلوک خاصی رو میطلبه که انسان گناهان رو با مراقبه ترک کنه.
اما حجاب ز-- نورانی چگونه است؟
در خصوص حجاب نورانی باز کار خیلی دشواره.
جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد.
خیلی سخته که انسان بتونه اینها رو پاره کنه.
من راهکاری که خدا لطف کرد و به بنده رسید از یکی از بزرگان در پنج شب اول فاطمیه یا زهرای شب ارائه دادم تو پنج شب هنوزم البته ادامه داره.
الانم سه شب، دو شب دیگه هم دیشب و پریشب ادامهش دادیم.
راهکاری که تمام حجاب رو کنار میگذاره به شما تقدیم میکنم تو یه جمله که البته اه عرض شود علتش هم اینه که خب اولا حجاب نورانیه.
یعنی شما در حقیقت داری یه کار خیر و نورانی رو انجام میدی.
تحصیل علم میکنی، نماز میخونی، هیئت میای، مسجد میری، ذکر میگی، قسم داری، سیر و سلوک انجام میدی، زیارت میری، حج میری، خب مثل زکات و انفاقتو داری، صدقاتو تو این کارها اینا همه نورن دیگه.
علم کسب میکنی.
الان در جلسه معرفتی نشستی.
العالِمُ نورٌ يَغْفِرُ اللهُ فی قَلْبِ مَنْ یَشاء.
این نوره اما خب این هم باید برداشته بشه.
در صورتی این حجاب میشه که انسان دچار خودخواهی بشه.
یعنی چی خودخواهی؟
یعنی اینکه از خدا طلب کنه.
چی رو؟
پاداش رو، جزا رو.
اصلاً حواسش هم نیست که بابا جزا نفس عمله.
همین که به تو اجازه دادن بیای تو مجلس حضرت صدیقه شهیده بشینی این جزای توئه.
دیگه چی میخوای؟
مگه ما گدا صفت باید باشیم که بگیریم و بریم؟
این خودخواهی اصطلاحا میگن عنیت، عنانیت، افنینیت، دویت.
من اینو میخوام.
تو کی هستی که بخوای؟
تو در برابر حضرت حق دو کن زدی؟
تو کی هستی؟
من و خدا، من و امام رضا، من و، من و حجت خدا.
این حرفا چیه؟
آقا برای چی میری زیارت؟
فرمودن هرکس بره زیارت امام رضا مثلاً معنا فی درجات نا.
نمیدونم حالا باز این خوبه، این معیت فله الجنه بهشت براش واجب میشه.
هرکس بره زیارت از معصومه صلوات الله علیها آقا خداست.
خداست و داره این کرامت رو میکنه.
شما چرا نفیش میکنین؟
اگه میشه خدا خواسته به من و شما چه؟
فله الجنه.
هرکس بره زیارت این خانم البته عارفم به حقها.
عارف باید باشه نسبت به عرفان و شناختی که از اون زیارت شونده داره که گفتیم زیارت چی بود؟
حضور ظائر عند المظهور مقام اندیته.
به میزانی که عرفان داره شناخت داره این ظاهره و در محظره و همون میزان بهش اجر میدن.
اگه کسی بره زیارت به طمع اجر این حجاب نورانیه.
حجابه.
نورانیه ها اما حجابه.
چنین کسی نمیتونه خدا رو زیارت الله رو زیارت کنه.
الان ما میگیم و میشنویم و میگیم حالا مثلا زیارتم که چی شد مثلا؟
تو بهشت صفا میکنیم دیگه.
درسته؟
لهم ما یشاءون فیها.
هرچی که بهشتی اراده کنه اونجا براش مهیاست.
میگه چی میخوام؟
هرچی اراده کنم.
عزیز دلم اراده بهشتی در بهشت از کجا بلند میشه؟
چی باعث میشه اراده کنه؟
میلش، رغبتش، لیلة الرغائب اهمیتشو نشون میده اینجا.
رغبت تو به کجاست؟
به اونچه که ملکه وجودت شده، رسوخ کرده در تو.
بهش میگن ملکات نفس.
ملکات نفس از کجا ایجاد میشن؟
از اصرار بر اعمال و اصرار بر باورها و علوم.
خب منی که اصرار کردم به گدایی، به اینکه میرم در خونه اهل بیت یه چیزی از اونا بگیرم و اصلا برام خودشون خیلی مهم نیستن.
مثل کسی که بره خونه یه نفر مهمانی به جای اینکه محو صاحبخانه و میزبان بشه هی در و دیوار و مبل و روست و فرش و ماشین طرف و اینا رو بپاد.
عجب فرشی، عجب خونهای.
این بیچارهست.
این اومده تو حریم میزبان، مهمان شده.
دقیقا حالت من وقتی میرم زیارت.
امام رضا خب اومدم ازت بگیرم برم.
یه تومارم مینویسم و یک یک پای ضریح میشینم اینو اینو برم.
میگم ندی دیگه نمیاما.
این گدا صفت اینا همش رفته پیش امام الرؤ.
جای خوبیه.
کار، کار بسیار عالیه.
پسندیدهست.
ما چه کاری بالاتر از زیارت داریم؟
مقام اندیته.
ان درب به میورزگون.
اما وقتی گدا صفتي درش باشه، خودخواهی بهتره بگیم درش باشه این حجابه.
میگه این برداشته نمیشه این خودخواهی.
یعنی این حجاب، این حجاب خرق نمیشه و تو الله رو در نتیجه زیارت نمیکنی مگر با چی؟
با اینکه این عنیت و دعیت اینکه برای خودت چیزی، شأنی، قائلی این برداشته بشه.
تا اینجا درست شد.
حالا این خودخواهی چگونه برداشته میشه؟
ما قبلاً عرض کردیم همینجا یه آیه ای رو، آیه آخر سوره کهف در بحث لقاء الله محرم خدمتتون عرض کردیم که [ Orator reading the Quran].
این کسی که میخواد پروردگارشو چون قل انما انا، انا داره، پیغمبر داره انا میزنه اینجا این رب-- این کان یرجو لقاء ربهی میخوره به الله و منظور اینجا ملاقات اللهه.
چون پیغمبر با انا شروع کرده.
رب پیغمبر هم که اللهه.
هرکس امید داره الله رو زیارت کنه، ملاقات کنه باید عمل صالح انجام بده.
صریح آیه قرآنه.
فلیعمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه احدا.
خب روایت که تقدیم کردم خدمتتون چی بود؟
از شیخ صدوق چون خاطر شریفتون باشه که شما اصلا [اه] دیروز، دیشب شام چی خوردید محرم هم یادتون میمونه.
که عرض کردیم که فرمودن این عمل صالح معرفت الامامه.
معرفت به میزانی که من و شما امام رو بشناسیم، همون مقدار این امکان این ملاقات حاصل میشه.
ملاقات الله.
چرا؟
چرا پیداست که معرفت به امام خودخواهی رو برمیداره.
چگونه برمیداره؟
شما وقتی متوج-- البته با مختصاتی که اونها و قرآن در خصوصشون دادن، نه یه امام خیالی تو ذهن خودم درست کنم، نه اینکه قرون چشم و ابروی حضرت ابالفضل برم و قرون قد و بالاش برم.
خب خوشگلتر از حضرت ابالفضل هم شاید باشه تو عالم.
تو یعنی مثلاً اگه از یکی رو ببینی خوش ابرو و خوش چشمتر از حضرت ابالفضل باشه منصرف میشی از آقا؟
این چه ارشد دینداریه؟
این چه ولایت مداریه؟
باید عاشق البته در بحث عدل امزجه و مزاج معتدل ما قبلاً بحث کردیم در اون سیر بحث بیست و دو جلسه سر مکتوم عزیزانی که [اه] مطالعات رو پیگیری میکنن و این مباحث رو، اونجا گفتیم اصلاً این یه قاعدهست.
کسی که مزاجش معتدله خوش چهره هم هست.
که این علم نزد اونا است باید خوش چهره باشن.
ما اصلاً قبول نداریم امیرالمؤمنین سرش طاس بوده، کوتاه-- العیاذ بالله میگن قد کوتاه داشته طوری که استغفرالله حضرت رو مسخره میکردن.
نمید-- این شکم حضرت بزرگ بوده.
اینا همه [اه] در خصوصش روایات داریم تعویل شده که یعنی چی؟
اینکه مثلاً در روایت داریم حضرت مثلاً شکم بزرگی داشتن این یعنی چی؟
نه اینکه به صورت ظاهر که مفصله اونو هم انشاالله به جاش باید صحبت کنیم.
اما بحث اینجاست که ما به میزانی که امام رو میشناسیم با مختصات خودشون البته.
قرآن در خصوص امام چی میفرماید؟
و کل شیء احصیناهو فی امام مبین.
همه چی شمارش شده در امام.
یعنی همه چی جمع در امامه.
همه خیرات؟
بله.
همه کمالات؟
بله.
همه اسماء جلال؟
هرچه جلالت و عظمت در عالمه در اوست؟
بله.
همه جمالها و زیباییها و نیکوییها و حسنات؟
بله.
پس دیگه چیزی فروگزار-- گذار نشده.
همه چی در او جمع.
شما وقتی یک جزئی بری پیش یه کل چیکار میکنی؟
بال و پر میریزی.
زمین میزنی خودتو.
تو جزئی به کل رسیدی.
اصلاً دیگه خودیتی باقیه.
به چی میخوای بنازی؟
وقتی رفتی پیش کسی که همه چی پیش اوست به چی خودت بنازی؟
همه زیباییها، همه کمالات، همه علم، همه چه عرض کنیم همون بهترین بگیم کمالات پیش اوست.
همه فضیلتها پیش اوست.
تو چه فضیلتی میخوای بری ارائه بدی که پیش اون جایگاهی از خودت نشون بدی؟
یه منمی بزنی.
اصلاً دیگه منی باقی نمیمونه.
وقتی شما این چنین امام رو دیدی بال و پر میریزی در محضر امام اصلاً خودخواهی برداشته میشه.
بعد این رفته رفته سیر هبی ایجاد میکنه.
محبت تو رو بدل به عشق میکنه.
چرا بعضیا اسم خدا رو گفتن حب؟
اصلاً نه دیگه لال شدن.
نتونستن اسم برا خدا بگذارن.
آقا الله درسته اسم اللهه اما اسم جامعه باز بالاخره ظهورات حضرت حق و اون هوه، اون هوه، اون ذات غیبی چیه؟
الله اومده ظهور داده.
الکریم ظهور داده.
العلیم ظهور هر کدوم تو یه شأنی خدا رو ظهور دادن.
یعنی اون در حقیقت اسم الاسمه.
الله یا الکریم، العلیم، السميع، البصير اسمه.
یک نشانه ایه بر اون ظهور حضرت حق که باطن حق، باطن غیبی که ظاهر شده، اون ظهورش یه اسمی باید داشته باشه تا بتونی باهاش مرتبط بشی، بخونیش بگی یا رب یا الله یا که.
اون باز اسم الاسمه.
اون حقیقت در حقیقت حقیقتی که ظهور کرده ذات غیبی بوده.
اون حقیقتی که ظهور کرده که ذات غیبیه و همه ازش بیخبریم.
اسم مستفره حضرت حقه.
پوشوندهست.
باطن عالمه.
اون بالاخره چیه؟
چی بگیم؟
شما لفظ بدید.
چی بگیم؟
میشه اسم گذاشت؟
چی بگیم؟
هوه هم باز با اشاره به هوه، او.
حالا هرچی هست.
او.
چی بگم؟
لالم.
بعضیا میان بر اساس کنت کنزا مخفیا که مرحوم میرداماد در کتاب کامل بهائیش آورده.
کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف.
من گنج مخفی بودم دوست داشتم، دقت به کلمات کنید، دوست داشتم، محبتم اقتضا کرد، عشقم، نه احتیاجم که شناخته بشم.
دست به خلقت زدم تا شناخته بشم.
لذا اساس خلقت معرفت شد.
ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون.
بر همین اساس فرمودن مفسرین ای ليعرفون.
اصلاً مبنای عبودیت یعنی عرفان یعنی شناخت یعنی معرفت.
خب بر اساس این روایت شریف و این حدیث فرمودن اسم خدا رو نوشتن حب، عشق.
یعنی کسی اگر درست خدا رو ببینه و ملاقاتش کنه چرا عاشق نشه؟
عشق محض خداست.
کسی اگر درست امام الرؤف رو ببینه با مختصات درست رصد کنه و حضرت رو رؤیت کنه چرا عاشق نشه؟
مگه عقل نداریم ما؟
عقل آیا زیبایی رو دوست نداره؟
همه زیباییها اونجاست.
خب عاشق میشه.
دیگه این چرتکه نمیندازه.
خب امام رضا چقدر به من داد؟
مثل اینایی که میگن من خیلی عاشق حضرت عابفضلم.
ازش میپرسی چرا اینقدر حضرت عابفضل رو دوست داری؟
چون هرچی تا حالا ازش خواستم بهم داده.
این چه مبنای مسخرهایه.
یعنی تو اگر حضرت عابفضل یه روزی چیزی بهت نده میبری میگی من دیگه نمیخوامش.
اینا دیگه مبنای اینطوری میشه آخر.
این بیمعرفتیه که آقا این همه رفتی هیئت چی شد؟
من نمیدونم چی شد.
نه بله بفرما آقا چه چرتکه بندازی.
من رفتم دنبال بیزینس و کار تجاری و دنیا و عشق و حال.
ببین به چه چیزایی رسیدم.
تو جرات میکنم ببخشید بیچاره بدبخت فلکزده پا برهنه این همه، این همه سال رفتی تو وادی به قول خودت عرفان، هیئت، مسجد، حرم، زیارت، ولایت، مقاومت.
به کجا رسیدی؟
این نچشیده.
حلوا لند ترانی تا نچشی ندانی.
نچشیده.
چی بگیم بهش؟
بهش چی بگیم؟
بگیم بعد ما متزلزل بشیم بگیم که نه راست میگه.
نه ببین مثلاً اون خونه داره من مستاجرم، اون ماشین داره من ندارم، اون سوارهست من پیادهام.
این دو میوفتیم به این چیز.
کسی که معرفت نداره اینطوری میشه.
ولی نه کسی که چشمش به امام میشه میگه آقا من اصلاً کاری ندارم.
چی شده؟
چی نشده.
من نمیتونم نیام در خونه اهل بیت.
عشقم اونان.
تمام شد.
اینکه میگه عشقم امام رضاست، عشقم امیرالمؤمنینه، من بدون امیرالمؤمنین اصلاً نفس نمیتونم بکشم.
همه وجود من بسته به نام مولا است.
یکی اسم آقا رو میبره من میریزم به هم.
اسم حسین ابن علی رو برای من میارن من میریزم به هم.
اصلاً مجلس به نام حضرت زهرا صلوات الله علیها باشه من نباشم مگه میشه؟
این عشقه.
این ت به این میگن برداشته شدن چی؟
از مسیر معرفت البته.
برداشته شدن حجاب خودخواهی.
اصلاً دیگه خودش آقا رو میبینه.
هرچه هست.
این تبلورش در کربلا کجا بود؟
جالبه هرچی آدما ضعیفترن انگار بیشتر بال و پر میگیرن از حیث منصب اجتماعی میگما اشتباه نشه.
اون کسی که غلام سیاه ابا عبدالله بود میگفت من بدنم بو میده.
اصل و نسب درست خاص حسابی خاصی ندارم.
چون هرکی میرفت میدان رجز میخوند خودش رو به اجداد و جدادش معرفی میکرد.
نمیدونم چهرهام سیاهه همه ماشاالله رو سفید و نورانیان و این چیزها.
هیچ شأنی برای خودش قائل نبود.
هرکی رفت تو صحنه معرکه کربلا خودش رو انتساب داد به اجدادش، به بزرگانش.
همه-- ولی ایشون تنها کسی بود که خودش رو انتساب داد به کی؟
منتسب کرد به خود حسین بن علی.
اصلاً حرف از خودش نداشت.
گفت: "امیری حسین و نعم امیر".
این چی میشه؟
این یعنی همین، ببین یه غلام سیاه چه کرده که چگونه حجاب رو خلق کرده.
حجاب نورانی رو برداشته که اگر پز بده دیگه باز حجابه.
محضر امام هم حجابه.
مثل اون که رفت مزiar خاص امام رضا همین رو داریم، خاص امیرالمؤمنین هم داریم شخصی.
حالا بعضیا گفتن سهسعده ابن سوحان بوده که کم کسی نبوده از صحابه خاص آقا رفت.
بعد خلاصه حضرت فرمود کجا میخوای بری؟
پیش ما بمون.
موند و خب چه بهتر از آدم، آدم محضر امام، خونه خود امام، غذای امامو بخوره، با امام همنفس باشه.
چی بالاتر از این؟
اونم موند.
بعد شب میخواست بره بالاخره گفت حالا دیگه زشته ما بمونیم.
حضرت فرمود نه شبم پیش ما بمون.
الله اکبر.
چه خوش به حالشون بوده اینا.
بعد شب حضرت بستر خودش رو اگر در وادی طهارت کسی کار کرده باشه متوجه میشه این چه کاری بوده امیرالمؤمنین کرد.
این چه شخصیتی بوده که مولا بستر خودش رو پهن کنه بگه.
چون بستر امام هر بستری نیست.
پاکه، پاکه، پاکه.
بعد ایشون اون لحظه دیگه غره شد دیگه که آن پیش خودش گفت به به دیگه ببین من کیم که علی سلطان زمین و زمان برای من بستر خواب پهن کنه.
حضرت برگشت تشر زد بهش.
فرمود که مبادا ببین تشر رو.
انقدر ماها رو دوست دارن تشر بهمون میزنن، گوشمونو میپیچونن و الا اگه ما رو دوست نداشتن که پیش-- کاری با ما نداشتن.
بذار بچرخن آقا به من چه.
نه اونها عاشق ما هستن.
بیشتر از که ما اونها رو دوست داریم، اونها عاشق ما هستن.
اصلاً سیر حبی از اونها آغاز شده.
ایشون وقتی این تو وجود خودش هم چنین نیت کرد، امیرالمؤمنین چه تشری زد؟
فرمود مبادا بری فخر کنی بین دوستان من که دیشب من در خونه علی بر بستر علی خوابیدم.
مبادا بری این کارو بکنی که خیلی از ماها از امثال من ظرفیتمون انقدر کمه تا یه نخود کیشمیش که از امام میگیریم اگرچه نخود کیشمیش اون از عرش هم برای ما عزیزتره ها الان همونو تو بق و کرنا برای خودمون.
من گرفتم، به من دادن، من فلان.
استاد من فلانی.
حالا بعد بری تحقیر کنی مثل ما مثلاً نسیم ام-- مثلاً عبای عمامه بهش خورده.
[نفس عمیق] یه راه حمامه رد میشده حضرت علامه رد میشده مثلاً نسیم عباش گرفته به این شخص مثلاً یکی مثل ما.
بعد دیگه شروع میکنه استادم فلان استاد.
اینا بی ظرفیتی و متأسفانه اینا بیچاره کرده ما رو رفقا.
اینا ما رو نگه داشته و ما به ملاقات نمیرسیم.
اینو داشتم میگفتم که ما تو دنیا چون گرفتار کثرات و اینجا نور و ظلمت با هم مشوبند، حق و باطل با هم قاطیاند.
هر چه هست خیر و شر در هماند.
اینجا خیلی مشخص نیست.
همه در غفلتیم.
ولی اونور وقتی رسیدی دیگه اصلاً دیدی اصلاً فلسفه خلقت زیارت الله بوده.
اصلاً تو رو خلقت اصلاً خلق تو اندازهای که به تو دادن "والله الخالق البارء المصور" خالق خلق که میکنه برات یه اندازهای، یه الگویی چیزی قرار میده دیگه.
اندازهگیری میکنه.
مث کسی که میخواد یه لباسی رو برای شما بدوزه اول اندازهگیری میکنه.
به اون میگن خلقت، خلق.
اندازه به تو میده به اندازه قدرت.
بارء المصور.
بارء یعنی میدوزه.
مصور یعنی می-میبره.
بارء میبره.
با قیچی اینو میبره، برش میده.
مصور یعنی صورت میده.
یعنی چی؟
میدوزه اینا رو به هم.
این همه خدا کار کرده البته کن فیکون دیگه در آن واحد تو رو خلق کرده که تو بشی مظهر ه-همه اسماء الهی بعد در نهایت زیارت الله کنی.
الان اینجا این حرفا بازار نداره رفیق جسارتاً.
که وقتی حضرت موسی علی النبیین و آله و عليه الصلاة والسلام رسید حالا یه جایی عبادت میکرد شیطان اومد اذیت کنه و یه داستانی داره.
بعد گفت ملعون تو اینجا چیکار میکنی مگه اینجا ما رو ول نمیکنی؟
خلاصه خیلی نگران شیطان بود.
یه صحبتی با شیطان کرد.
انبیا دلشون برای شیطان هم میسوزه.
به خدا مناجات کرد.
موسی هم کلیم الله دیگه.
به هر بهانهای گیر میده میخواد با خدا حرف بزنه.
با خدا صحبت کرد خدایا آخه این شیطانو بالاخره اگر بشه ببخشیش یه راهی پیدا بشه.
خدای کریمتر از حضرت موسی هم فرمود من حرفی ندارم.
همین الان بیاد در خونه من اقرار کنه، زانو بزنه بگه غلط کردم من نه اون و هر کسی هم که طول-- طی تاریخ اقرار کردن رو میبخشم.
عجب خدایی داریم.
خب حضرت موسی هم به خیال خودش که چه کشفی شد و چه عنایتی شد و همه رو میخوایم ببخشیم دیگه.
چه بساطی دلسوز بودن.
اومد شیطان رو پیدا کرد بهش گفت آره مژده دارم.
چیه؟
خدا اینطوری گفته.
شیطان چی گفته باشه خوبه.
گفت برو حالا به قول ماها نظام ابادیها گفت برو عمو.
برو به خدا بگو بیاد در خونه من.
سر من شلوغتر از خداست.
الان این حرفا بازار نداره.
این حرفایی که ما میدیم ملاقات الله.
این چی میگه حاجی؟
اینو بکش پایین از روی منبر بابا.
الان بورس چه خبره؟
سکه و دلار و این جهت بیزینس چه خبر؟
این حرفا.
خیلی خیلی طرف دوعاتیشه باشه خیلی مثلاً حزب اللهی باشه میگه بابا یه چیزی از سیاست بگو.
بگو ببینم اصلاح طلبها چیکار کردن؟
بگو ببینم نمیدونم از این حرفای بیخود سد منقاس.
به عمر خودمون رو گرفتیم این چی گفت؟
اون چی گفت؟
پشت سر ولایتت باش بعد سلام دیگه.
حزب بازی و گروه بازی و گروه گرایی یعنی چیه؟
مسخره بازیه.
وقتتو بگیری که این با اون چی گفت؟
این تو دعواش با فلانی چه موضعی گرفت؟
به من و شما چه؟
تو پشت سر ولایتت باش هرچی گفت بگو چشم.
در خصوص مردم لبنان کوتاهی نکنید.
هرچی میتونید بسم الله بگو چشم حکمه، جهاده.
بگو چشم نوکرتم هستما.
مثلا تو من امام زمانمو ندیدم من پشت سر شمام که میفهمم ولایت یعنی چی.
هرچی شما بگی فروگذار نمیکنیم در حد توانم چشم.
خب اینکه حالا بشینیم بگیم نمیدونم این چی گفت این حزبها این عمر خودمونو میگیریم.
بعد مثلا فکر میکنه خیلی هم حزباللهیه.
این حاجی اومد نشست تو منبر فقط عرفان گفت و حکمت هیچ حرفی از سیاست نزد.
دیگه دعوتش نکن.
میگن این حرفا رو.
مرد حسابی اصلا عالم داره رو انگشت امیرالمؤمنین میچرخه.
ولی فقیه ما هم شاگرد امیرالمؤمنینه.
تو رو منبر بشینی از امیرالمؤمنین بگی و از سیاست حرف نزنی، تو مشکل داری؟
نه آقا، تو ضعف فرهنگی و ضعف فکری و ضعف عرفانی داری.
معرفت نداری که نمیفهمی اصل چیه، اصالت بر چیه.
اصلا حالا که اینطور شد بذارید چون یه لحظه منصرف شدم اما بذارید بگم.
این روایتو دیشب هم تو ایاد خودمو خواستم بخونم نشد رزقتونه، رزق شماست "و فی السماء رزقکم و ما توعدون" رزق شما در آسمانه.
این کتاب رو یکی به ما هدیه کرد.
چهار جلدیه از حرم امام رضا برامون خرید.
این الان یه باقیات الصالحاته رفیق.
میخوای چیپس و پفک بدی به کسی بخوره و بعدم دفنش کنه بره تو والا فضولات بشه؟
خب اینو بده این الان من رو منبر گرفتهم.
بار چندمه رو منبر این کتاب دست منه.
باور کنید این آقا رو شما ببینید میگین اصلا این بچه حزباللهی حالا به قول خودمون این اصلا مسلمون هم نیست.
این جزو اراذل قیافه ظاهریشو ببینی.
این چهار جلدیو از حرم امام رضا به ما هدیه داد.
اونجا ما دیدیمش.
کتاب چیه؟
معالم الظلفی فی معارف النشأة الاولى والاخری.
مرحوم آستاد هاشم حسینی بحرانی، علامه بحرانی.
ایشون یه روایتیو میاره من نشونه گذاشتم به جهت برکت و نورانیتش اجازه بدید که عربیشم براتون بخونم که دخلت شخصی به نام ابو خدیجه میگه دخلت علی ابی الحسن منظور حضرت موسی بن جعفره.
میگن وارد شدم به موسی بن جعفر.
فقال علی.
این میفرمود که وقتی محضرشون رو درک کردم، ایشون به من رو کرد و فرمود امام زمانشه دیگه.
فرمود که ان الله تبارک وتعالی اید المؤمن بروح منه تحضره فی کل وقت يحسن فیه و یتقی.
به، به، به.
اولا فرمود که خدا فرموده موسی بن جعفر از خودش هم حرفی نداره.
او هم بالا سرش کسی رو داره.
اون هم بنده الله حرف از خودش نداره.
اینجا میفرماید خدای تبارک و تعالی فرمود اید المؤمن بروح منه خدا مؤمن رو اهل ایمان گوش بدن زن و مرد.
خدا مؤمن رو با روح خودش ایده تأیید میکنه که الان شما اینجایی تأیید الهی بوده که اومدی تو مسیر خیر و مسیر نور.
یعنی اون روح تو رو تأیید کرده که اومدی و الا نمیتونستی بیای.
یه خیلی کثیر الفروع این روایتهها.
یعنی واقعا حاج آقا سناق یه دهه معرّم میخواد این روایه یه دونه.
حالا انقدر درون مایه داره.
تحضره فی کل وقت يحسن فیه و یتقی حاضر میشه این روحه.
این روح حاضر میشه هر وقت که تو در راه خیری و تقوا پیشه میکنی.
الان تو مسیر تقوا و راه خیر هستی یا نه؟
این روح تأیید کرده که تو الان اینجایی و حاضره.
این روح حاضره.
داشته باشید.
حالا تا باید بگیم این روح چی هست.
و تقی و سبحان الله و تقی و عنه فی کل وقت یذنب، یذنب فیه و یعتدی.
هر وقت که متأسفانه به گناه بیفتی و خط قرمز الهی رو رد کنی، غرق بشکنی، یذ میفرماید تقی و تقی و عنه غایب میشه ازش.
اون روح نیست دیگه میره.
اون پاکه.
لا یمسّه الا المطهرون.
اونا چون خدا غیوره کلمات وجودیشم غیورن.
غیرت داره نمیتونه تو رو در گناه ببینه، ترکت میکنه میره.
خب فهی معه.
به، به، به چقد عبارت عالیه.
این معه این روح همراهشه.
همراه کی؟
مؤمن یعنی شما.
تهتز سرورا عند احسانه.
میگن تهتز آقا عبارت عرشیه.
اینا معجزاتن.
به خدا معجزات قولین.
بالاتر از معجزات فعلین.
شق القمر یه نحوه زمانی تموم شد رفت.
این هنوز باقی و برقراره.
چرا باید خاک بخوره؟
معجزه میخوای؟
بسم الله.
که یه حدیث مر عرف مولا رو هزار جلسه باید حرف بزنی تمومی نداره.
این معجزات قولیهست.
همین پی روز بود درس پنجاه و هشت شرح اسفار ملا س-- ملا صدرا رو که حضرت علامه حسن زاده داشتن میدادن گوش میدادم.
ایشون تاکید به همین معجزات قولیه داشت.
میگفت چرا غافلیم ما از این؟
تهتز میگن پرچم رو اهتزاز پرچم.
فرمود تهتز سرورا عند احسانه.
تهتز یعنی پرچم به حرکت در اومد.
پرچم بالا رفت.
پرچمت بالا.
توجه کردی؟
پرچم بالا رفت.
همه محترم وامیستن.
احترام میذارن.
میگه تهتز اونم معه تهتز سرورا عند احسانه.
اون روحه تهتز.
اون روحه مثل پرچمی که بالا میره به حرکت در میاد.
افتخار میکنه به وجود تو اون روح.
کیف میکنه از نسیم کار تو.
کی؟
میفرمود عند احسانه وقتی کار نیکو انجام میدی این پرچم تکون میخوره انگار داره لذت میبره نسیم کار تو اون رو برافراشته میکنه.
انگار یه سرشو بالا میگیره میگه پسرم، دخترم داره این کارو میکنه اون روحه.
حالا دقت کنید خیلی عجیبه این روایت، خیلی خدا شاهده.
و تسیخ في الثرى عند اساءته متاسفانه وقتی کسی اساءه ادب میکنه و عصیان میکنه این اصلا میره تو زمین.
دقت کنید عبارات رو.
به خدا اینا چه عرض کنم یعنی طلاییتر از اینها نابتر از این عبارات نمیتونی پیدا کنی.
به قول علامه جای، جا هست چه در شرح فصوص، چه در شرح اشارات، چه در شرح اسفار، چه در شرح مصباح الانس.
حضرت علامه بارها ما از ایشون شنیدیم که میفرمودن عزیز دلم این همه از قول استادشون علامه شهرانی میفرمودن این همه صحابه دور پیغمبر بفرما این آقا شما هم یه جمله میگفتی.
شما هم یه حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه میگفتی.
شما هم یه دو کلمه حرف میزدی.
چی مونده از شما؟
این همه آثار از اهل بیت، این همه آثار از امیرالمؤمنین مگه شوخیه؟
حالا میفرمود که وقتی بعد میگه که میفرمود تسیخ في الثرى وقتی اساءه ادب میکنه میره تو زمین.
یعنی چی میره تو زمین؟
روح مگه آسمونی نیست؟
جواب بدید.
مگه روح آسمونی نیست؟
چگونه میره تو زمین وقتی تو گناه میکنی؟
میخواد بگه چگونه یه مادر، یه پدر وقتی بچهش گناه میکنه میگه من آب شدم رفتم تو زمین.
توجه کردید؟
این تمثیل رو داشته باشید.
میگه میره تو زمین یعنی این، یعنی آب میشه، یعنی خجالت زده میشه، یعنی این.
متوجه مسائل باشیم.
فتعاهدوا عبادالله اون موقع موسی بن جعفر داره الان شما رو دیده داره به شما میگه.
میفرما تعهد ببندید، عهدتون رو پایدار باشید بندگان خدا نعهم، نعهمو نعمتهاش رو حواستون باشه عهدتون رو با خدا میثاقتون رو محکم داشته باشید.
با اصلاحکم انفسکم نفسهاتون رو اصلاح کنید.
اصلا میشناسی تو کی هستی؟
نفس خودت رو شناختی که ادعا میکنی خدا شناسی؟
من عرف نفسه فقد عرف ربه تو خودت رو شناسی، شناختی که ادعا میکنی خدا رو شناختی؟
حالا من عرف نفسه هزار درس میخواد.
نوشته علامه.
نوشته بیش از هزار درس نوشته در معرفت نفس.
حضرت علامه حسن زاده.
حالا یکی شما خوندین؟
چند تاشو خوندین؟
بعد میخوایم خداشناس هم باشیم.
تزدادوا یقینا و تربحوا نفیسا ثمینا به، به، به، به.
زیاد میشه.
فرمود میخوای ما تربحوا میگه میخوای معامله خوبی کنی؟
ثمینا یه پول خوبی گیرت بیاد، یه سود درست و حسابی بکنی [نفس عمیق] تزدادوا یقینا یقینت رو زیاد کن و تربحوا نفیسا ثمینا یک معامله خوب و درست و حسابی انجام بده.
رحم الله اینجا دیگه اوج بحثه، اوج.
رحم الله امرأ هم بخير فعمله خدا رحمت کنه مردی رو که نیت کار خیر میکنه فعمله انجامش میده.
سریع انجام میده.
فسبق الخيرات تا نیت خیر میکنی سریع انجام بده.
روایت داریم میخوای یه صدقه بدی هفتاد تا شیطون آویزون میشن به دستت نده، نده، نده، نده.
حالا چرا میخوای پنجاه هزار تومن بدی ده هزار تومن بده بسه دیگه.
هی میخواد بالاخره منحرفت کنه.
میگه فعمله سریع انجام بده.
أو هم بشر یا نیت شر میکنه.
فتاعد رهاش میکنه، انجامش نمیده عنه.
ثم قال اینجا همه اینا رو گفتم، همه اینا رو گفتم که اینجا اتفاق بیفته، اون اتفاق قشنگ.
کجا بودیم که بابا اصلا [نفس عمیق] مسئول-- رسالت ما که روی منبر میشینیم گفتن از این خانوادهست.
اگه از اینا نگیم خیانت کردیم.
بله باید دشمن رو هم شناخت.
جریانات اس-- اجتماعی رو هم شناخت که یه وقت منحرف نشد.
تو، یه وقت تو زمین اونا بازی نکنی.
باید بدونی الان مقاومت کجاست.
کسی که داره دم از مقاومت میزنه واقعا خودش مقاومه واقعا یا دنبال دنیاشه و دنبال مطامعشه و امثالهم.
اینا رو کاری نداریم اما که وقت مردم رو رو منبر بگیری صرفا به خاطر این چیزا و بحثهای بیخود سیاسی نه.
ایشون میفرمود نحن نؤید الروح حضرت موسی بن جعفر.
آقا این روح رو کی قوت بهش میده که با شماست؟
کی این روحی که شما رو داره یاری میده تأییدت کرده که الان اینجایی؟
که وقت کار خیر مثل پرچم بالا میره و وقت کار شر مثل آب میشه تو زمین فرو میره.
کی این روح رو تأیید میکنه، تقویت میکنه، پشتوانهشه؟
اصلا منبع این روح کیه؟
فرمود نحن نؤید الروح بطاعة لله و العمل له ما هستیم که وقتی تو طاعت الهی میکنی و عمل میکنی برای خدا نحن نؤید الروح ما اهل بیتیم که اون روح رو تأیید میکنیم.
یعنی ما هستیم که اینطوری بگم ما هستیم که واسطه رسیدن رشحات و روح و ریحان اون روح به تو هستیم.
حالا این روح چیه به نظر شما؟
یه روایت در گوشی بگم و دیگه بریم تو روضه بسه.
این روایت رو چرا میگم در گوشی؟
چون واقعاً ظرفیتش نیست هر کسی بشنوه و امام صادق صلوات الله علیه هم در گوشی فرمودن.
هر جایی هم نیست در تفسیر فرات کوفی این تفاسیر روایی رو به قول علامه به اینا رو خیلی بهشون رس-- برسید، برید سمتشون قوت غالبتون باشه.
از امام صادق صلی الله علیه پرسیدن آقا جون این روح کیه؟
تنزل الملائکه والروح که شب قدر ملائکه اگه این روح ملکه خب چرا تخصیص خورده ولی ملائکه جدا شده.
خب اگه جزء ملائکه است یعنی بعضیا میگن جبرائیله، روحالقدسه هرچی هست.
خب ملائکه رو گفتی دیگه.
دیگه این چیه؟
و، والروح.
فیها بأذن ربهم من کل با تمام امور نازل میشه بر انسان کامل.
بر انسان کامل یعنی امام عصر شبای قدر این روح رو زیارت میکنه.
آقا چرا نمیگی اون روح امام رو زیارت میکنه؟
الان داشته باش تا خدمتت درس کنم.
امام صادق صلی الله علیه فرمود اون روحی که شبهای قدر نازل میشه بر انسان کامل و امام زمان شما در هر عصری کسی نیست جز مادر ما فاطمه زهرا [همهمه].
سلام الله علیها.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل.
حالا این روح این همه من توضیح دادم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
یه روضه شخصی بخونم از خودم.
گفت وقتی که گناه میکنی این آب میشه میره تو زمین.
مادره دیگه [خنده].
خجالت میکشه.
جوون.
مادر خجالتزده نشه.
وقتی کار خیر میکنی ته تز مثل پرچمش بالا میره [خنده].
کیف میکنه.
نسیم کار خیر تو مادر رو خوشحال میکنه.
چهرهش رو برافروخته میکنه.
چقدر تعبیر عالیه.
حالا متوجه شدید چرا میگم ده شب میخواد این منبر رو ارتجاع کنیم.
[سرفه] اما شما بفرمایید من یه جمله برای روظم بسه دیگه.
شما بفهمید با این روح چی کار کردن.
روح.
چه کردن؟
با اون نامردا زدید، له کردید هر غلطی جسارتاً کردید.
خب حالا بذارید راحت گریهش رو بکنه دیگه.
دیگه چرا جلوی گریهش رو میگیرید؟
چرا از شهر بیرونش میکنید؟
از شهر بیرونش کردید.
بیتالاحزان براش زد مولا که این آفتاب-- چون یه روایت داد خیلی اذیت شدن.
مولا اصلاً این شد که بیتالاحزان ساخته شده اون سایبان رو زد مولا.
یه روز صبح میرفت حضرت زهرا کنار قبر عموش حضرت حمزه دست امام حسن، امام حسین هم میگرفت میرفت.
البته بهتره بگیم اینطوری بگیم انقدر حال مادر نزار بود بچهها دست مادر رو میگرفتن، میرفت گریه میکرد صبح تا شب بعد برمیگشت.
یه روز امیرالمؤمنین سر ورودی شهر ایستاده بود که حضرت زهرا بیاد نگاه کرد.
خود مولا میفرماید دیدم صورت زهرا از اثر تابش آفتاب پوست پوست شده.
انقدر این شد که یه سایبان درست کرد بیتاحزان خانم زیر اون بشینه گریه کنه.
بعد نامردا دیگه اونو چرا زدید؟
چرا سایبانو زدید انداختید؟
انقدر برای شما سخته گریههای دختر پیغمبر رو شنیدن؟
اصلاً امروز بیاید دعوت کنید خواهرها بگن حضرت زهرا شما هم امروز بیا اینجا بشین بین ما، ما صدای گریه شما رو بشنویم با صدای گریه شما گریه کنیم.
از این چیزا از خدا بخواهیم نه خودمون خودکیش میشیم.
مگر اون عالم نبود؟
میگفت دوست دارم ببینم حضرت زهرا چجوری برای حسینش عزاداری میکنه [خنده].
ها اینا چی اینا عشق نیست آدم ببینه این صحنهها رو.
بعد دید یه کشفی حاصل شد میگه دیدم زنها همه دور حضرت صدیقه رو گرفتن.
خانم سر تا پا محجبه نشسته وسط میون دار، میون دار هیئت گریه برای امام حسین حضرت زهراست.
نشسته وسط همه دارن گریه میکنن، نوحه میکنن، ناله میکنن.
حضرت زهرا یه حالت عجیبی.
میگه دیدم دو تا دستاشون تو سینه که میزنی این روی دستت نرمه.
سینه میزنی خیلی درد نمیاره که.
ولی استخونها اگه بخوره.
میگه دیدم حضرت زهرا دو تا دستاشو مشت کرده به این صورت گره زده به هم محکم میکوبه تو سینش.
میگه حسین من [خنده].
غریب مادر.
[سرفه] اصلاً ما با گریههای شما به گریه بیفتیم.
عزیزم، مادر جان چه کردن با شما؟
من خجالت میکشم خدا شاهده اینجا هم حسینیه علی ابن ابی طالبه.
آدم چی بگه؟
در محضر مولا چی بگه؟
که وقتی اومد وارد حجره شد خبر فقط بهش دادن که زهرا جان داده.
وقتی اومد وارد حجره شد راوی میگه دیدم چشمهای علی از حدقه بیرون زده.
اومد زانو زد.
فاتح خیبر، زانو زد بالا سر حضرت صدیقه.
اون روپوش رو کنار زد.
صورت نحیف و [خنده] آب شدهی زهرا رو دید.
دو تا دستاشو مولا گذاشت دو طرف صورت صدیقه شهید.
صورتش رو آورد بالا سر صورت زهرا [خنده].
هی نگاه کرد.
شروع کرد گریه کردن.
کلّنی یا فاطمه انا علی.
[خنده]فاطمه جان با من حرف بزن من علیام.
اشک مولا ریخت رو صورت زهرا تا گفت من علیام زهرا چشاشو باز کرد.
یکی از اولیا و بزرگان اهل معرفت میفرمودن این یک، یک مقامه.
اینکه اولیای خدا از دنیا میرن دو مرتبه رجعت میکنن همون لحظه.
امام هم رحمت الله علیه این حالت رو داشتن، رفتن، برگشتن.
حضرت زهرا برگشت.
چشماش به صورت غرق اشک علی باز شد.
چیکار کرد به نظر شما؟
انقدر براش سخت بود که علی گریه نکنه ها، گریه میکنه.
چون همه وجودشو فدا کرد برای اینکه علی گریان نباشه.
همه وجودشو فدا کرد برای اینکه علی سرش بالا باشه.
حالا میبینه علی سرشو انداخته پایین داره های، های، گریه میکنه.
[grunting] دست شکسته اش رو بالا آورد.
شروع کرد اشک رو از صورت علی گرفتن.
خودش هم شروع کرد گریه کردن.
این اشکها رو به سینه میمالید.
مولا عرض کرد فاطمة جان چه میکنی؟
تو همون حالت عرض کرد یا علی از بابام شنیدم اشک مظلوم شفای دردهاست.
تو مظلومی علی جان.
زهرا جان کجا بودی اون لحظهای که مظلوم علی الاصلاح، مظلوم عالم امکان، سبحان الله اون مظلوم شهید و عطشان و مهمان و عریان و کدومشو [laughing] غریب و چنان غریب گیرش آوردن.
اون لحظه کجا بودی؟
اون لحظه کجا بودی؟
غرییییب گیر آوردنت.
[laughing] جلو چشم مادرش.
چشمم سر بریدهات.
پیش چشمای مادرت.
روی زمین کشوندنت.
ای کاش به همین اکتفا میکردن.
نامردها ده تا اسب و نعل تازه زدن.
سبحان الله بر پشت حسین چاقدن.
وقتی رفتن نامرد به مرز صد گفت برگردیل، اون کار تموم نشده بود.
بدنو برگردوند گفت دوباره بیا.
این سماع چه کرد با سینهی حسین؟
آخ حسین.
واااای حسین.
چرا ساکتی؟
فیض بگیر از مادرت.
حسین داره نمره میده به این زمزمهها.
میخواد دلت پرواز کنه.
السلام علیک یا ساکن کربلا.
همه، همه حسین.
دو سه تا سلام بدم حضرت زهرا دعا کنه.
السلام علی من بکت یا ملائکت السماوات.
ناله بزن حسین.
این سومیشو میگن باید نالهت حسینه رو بلرزونه.
السلام علی من دفنکو اهل الغرا حسین.
سید الشهدا.
سید الشهدا.
یا مقطع العزا.
قربون بدن قطعه قطعت برم.
همه با هم.
زن و مرد زمزمه کنن.
انشاالله امام عزیز شهدا فیض ببرن.
رفتگان از این جمع.
حاج آقای قربانی، حاج سهراب عزیز، روحشون شاد.
همه فیض ببرن.
انشاالله خدا به برکت این گریه ها ورقو برگردونه و مردم مظلوم فلسطین و لبنان و سوریه و منطقه رو نجات بده.
آخه مادر ما زهرا مادر همه است.
مادر بچه های غزه هست.
[laughing] مادر بچه های سوریه هست.
من اجازه میخواهم شما.
سرم پایینه از مادری خواهشی کنم.
مادر دارم دل میکنم.
وقتی فیلم اسارت دختران سنی رو دیدم به دست تکفیریها.
مادری کن.
انشاالله دعای مادر میگه روا میشه.
این سلامو تقدیم کنیم به خود زهرا و همه عاشقان بی بی همه ها.
السلام علیک حسین.
سلام علیک حسین