یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و روز شهادت صدّیقهٔ شهیده
جلسهای از سلسلهٔ لقاءالله؛ سخنرانی ظهر شهادت حضرت صدّیقهٔ شهیده سلاماللهعلیها، پانزدهم آذر هزار و چهارصد و سه؛ حجتالاسلام بیات.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِن شَرِّ نَفْسِي وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتی؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس ما تویی، ای صاحبزمان.
سه بار میگوییم: المستغاث بک یا صاحبالزمان. السلام علیک یا داعیالله و ربّانیّ آیاتِه.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
ظهر شهادت حضرت صدّیقهٔ شهیده سلاماللهعلیهاست. انشاءالله آخرین یادگارشان، حضرت بقیةالله الأعظم، هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد و از ساعتِ جمعِ ما دعا کنند؛ خدای منّان غم از دل حضرتش بردارد و گره از امر فرجش بگشاید. مصاب حضرتش صلواتی هدیه بفرمایید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
مروری بر بحث لقاءالله پس از محرم
به فضل الهی، با توجه به اینکه در محضر شما عزیزان در دههٔ اول ماه محرم بحث لقاءالله را داشتیم، از خدمت شما که مرخص شدیم بحث لقاءالله را ادامه دادیم؛ حداقل میدانم که ده جلسهای ادامه پیدا کرد، بلکه بیشتر. به خاطر اینکه شما هم انشاءالله بهرهمند شوید؛ و عزیزانی که خیلی راغب بودند موضوع لقاءالله را پیگیر باشند، بعضی دوستان از طریق کانال همان موضوعاتی را که به بحث محرم سنجاق شد پیگیری کردند.
یک مخلصی خدمتتان ارائه بدهم از اینکه این چند وقت چه عرض کردیم؛ خیلی خلاصه، تا انشاءالله موضوع را ادامه دهیم.
ما به اینجا رسیدیم که برای اینکه به لقاءالله برسیم هیچ چارهای نداریم الا اینکه همهٔ حجابها را خرق کنیم؛ یا بدریم یا برداریم.
ملاقات ربّ وجودی قطعی است
ملاقات ربّ وجودی خودمان قطعی است.
«ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ» (علق/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نام پروردگارت که آفرید.
اصلاً ما هرچه میخوانیم، ربّ وجودی خودمان را میخوانیم. حتی کسانی که به سمت دنیا میروند، به سمت ثروت و قدرت میروند، به سمت محبوبیّت و معروفیّت میروند، ناخودآگاه وجودشان آنها را به سمت کمال سوق میدهد. اینها در تشخیص مصداق به اشتباه افتادهاند. مصداق کمال را — که همهٔ کمالات به رب برمیگردد — در قدرت و ثروت دیدهاند. باز به یک معنا دارند به سمت پروردگارشان حرکت میکنند؛ منتها در تشخیص مصداق به اشتباه افتادهاند.
بر تقدیر، ملاقات ربّ خودمان — آن اسمی که سلطان وجود ماست و دولت گرفته، و به قول حضرت استاد علامه حسنزاده علیهالرحمه آن کانال وجودی ما و نحوهٔ ارتباط ما با قدس عالم و ملکوت عالم است، و ربّ مطلق و فیض از آن کانال به ما میرسد — ملاقات آن رب برای همه قطعی است.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت سخت کوشانی؛ پس او را دیدارکنندهای.
قرار است ملاقات بشود آن رب. حالا این اسمی که در ما پیاده شد هر اسمی بود؛ این بحثها قبلاً بین ما گذشت.
ملاقات الله دشوار است
اما برای اینکه الله زیارت بشود، ملاقات بشود، کار دشوار است. الله اسم جمع است؛ جامع همهٔ اسماء است. خیلی سخت است که انسان بتواند به آن مرحلهای برسد که به ملاقات الله برسد. چون پیامبر عزیز عالم فرمودند:
«مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَأَى ٱللَّهَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس مرا ببیند، به تحقیق الله را دیده است.
هر کس مرا ببیند به تحقیق الله را دیده است؛ چون اسم جامع است و در او فقط پیاده شده.
اثبات وجود انسان کامل در هر عصر
اتفاقاً یکی از راهکارهای اثبات اینکه در هر عصری، در هر زمانی و هر دورهای — که الفِ دورهٔ قبل از ما آدم بوده و بعد از ما هم خواهد آمد — یکی از راههای اثبات بر اینکه در هر دورهای حجّت علیالاطلاق حضرت حق، حجّت الهی، انسان کامل با بدن عنصری باید وجود داشته باشد، همین است که اسم الله کجا پیاده بشود؟ اسم خدا نمیتواند معطل بماند.
من میتوانم یک رشحهای از اسم الکریم خدا را به خودم بگیرم؛ کرم داشته باشم. از ستّار را بگیرم؛ پوشانندهٔ عیب دیگران باشم. الرزّاق را بگیرم؛ حداقل به عیال و خانوادهٔ خودم رزق برسانم و به دیگران. اما الله در کسی پیاده میشود که او خودش جمع است؛ جمع همهٔ اسماء. چه کسی جمع همهٔ اسماء است؟ انسان کامل.
این یک راه اثبات بر وجود الآن، بر وجود انسان کامل، یعنی امام عصر در عصر ماست. خیلی راحت؛ به همین راحتی.
انّ الی ربّک المنتهی؛ رجعت همه بهسوی اوست
حالا ملاقات الله به جهت اینکه قرآن فرموده:
«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلْمُنتَهَىٰ» (نجم/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه پایان بهسوی پروردگار توست.
و فرموده:
«إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجْعَىٰٓ» (علق/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا بازگشت بهسوی پروردگار توست.
این دو آیهٔ قرآن بودند. آن ربّ تو پیامبر، انتها و آن آخر واقع شده؛ و البته همه رجعتشان بهسوی اوست که:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
لکن خیلی دشوار است؛ خیلی سخت است. بزرگان فرمودهاند هیچ چارهای برای ملاقات الله نیست مگر اینکه انسان خرق همهٔ حجاب کند؛ اعم از حجاب ظلمانی و نورانی.
حجاب ظلمانی: ترک گناه و کتابهای گناهشناسی
حجاب ظلمانی که مشخص است. گناه و معصیت را انسان باید ترک کند. کتابهای گناهشناسی را بخواند؛ مثل گناهشناسی حضرت آیتالله مظاهری که کتاب عالی است، و کتاب گناهشناسی شهید حضرت آیتالله دستغیب که کتاب خیلی خوبی است. اینها را بخواند، شناسایی کند و متوجه بشود اینها چیست و ترکشان کند. گناه را مطلقاً ترک کند.
قرآن حصر آورده:
«إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْمُتَّقِينَ» (مائده/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا فقط از پرهیزگاران میپذیرد.
خدا فقط و فقط از اهل تقوا قبول میکند. این هیئتی که امروز به پا میشود، اینجا این همه آدم میآییم و میرویم؛ بالاخره ساعاتی از عمرمان را میگذاریم اعم از بانی و خادم و گریهکن و سینهزن و روضهخوان و سخنران و خرج و بَرْج؛ اینها همه، خواهر و برادر، میآیند و میروند. از کی خدا قبول میکند؟ مطلقاً «إنّما»: فقط از اهل تقوا. کسی که رعایت حدود الهی را ندارد، آقا اینها یک سراب است. فکر میکند که کاری کرد و برایش ماند. باید اهل حدود الهی بود. این هم صریح آیهٔ قرآن است.
برای اینکه حجاب ظلمانی خرق بشود پس مشخص شد: یک سیر و سلوک خاصی را میطلبد که انسان گناهان را با مراقبه ترک کند.
حجاب نورانی: کار خیر وقتی حجاب میشود
اما حجاب نورانی چگونه است؟ در خصوص حجاب نورانی باز کار خیلی دشوار است. جایی که عقاب پر بریزد، از پشهٔ لاغری چه خیزد. خیلی سخت است که انسان بتواند اینها را پاره کند.
من راهکاری که خدا لطف کرد و به بنده رسید از یکی از بزرگان، در پنج شب اول فاطمیه ارائه دادم؛ تو پنج شب. هنوز هم البته ادامه دارد. الان هم سه شب؛ دو شب دیگر هم دیشب و پریشب ادامهاش دادیم. راهکاری که تمام حجاب را کنار میگذارد به شما تقدیم میکنم در یک جمله.
علتش هم این است که اولاً حجاب نورانی است. یعنی شما در حقیقت داری یک کار خیر و نورانی را انجام میدهی: تحصیل علم میکنی، نماز میخوانی، هیئت میآیی، مسجد میروی، ذکر میگویی، قسم داری، سیر و سلوک انجام میدهی، زیارت میروی، حج میروی؛ مثل زکات و انفاقت را داری، صدقات را. این کارها همه نورند دیگر. علم کسب میکنی. الان در جلسهٔ معرفتی نشستهای.
«ٱلْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ ٱللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاءُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نوری است که خدا در دل هر که بخواهد میافکند.
این نور است؛ اما خب این هم باید برداشته بشود. در صورتی این حجاب میشود که انسان دچار خودخواهی بشود.
یعنی چه خودخواهی؟ یعنی اینکه از خدا طلب کند. چه را؟ پاداش را، جزا را. اصلاً حواسش هم نیست که بابا جزا نفسِ عمل است. همین که به تو اجازه دادند بیایی تو مجلس حضرت صدّیقهٔ شهیده بنشینی، این جزای توست. دیگر چه میخواهی؟ مگر ما گداصفت باید باشیم که بگیریم و برویم؟
این خودخواهی را اصطلاحاً میگویند انانیّت، اثنینیّت، دویّت. «من این را میخواهم.» تو کی هستی که بخواهی؟ تو در برابر حضرت حق دَم زدی؟ تو کی هستی؟ من و خدا؛ من و امام رضا؛ من و حجّت خدا. این حرفها چیست؟
زیارت به طمع اجر؛ حجاب نورانی
آقا برای چه میروی زیارت؟ فرمودهاند هر کس برود زیارت امام رضا مثلاً «معنا فی درجاتنا»؛ نمیدانم حالا باز این خوب است. این معیّت؛ «فله الجنّة»: بهشت برایش واجب میشود. هر کس برود زیارت حضرت معصومه صلواتاللهعلیها. آقا خداست. خداست و دارد این کرامت را میکند. شما چرا نفیاش میکنید؟ اگر میشود خدا خواسته؛ به من و شما چه؟ «فله الجنّة.» هر کس برود زیارت این خانم، البته عارف هم به حقّش. عارف باید باشد نسبت به عرفان و شناختی که از آن زیارتشونده دارد.
گفتیم زیارت چه بود؟ حضور الزائر عند المزور؛ مقام عندیّت. به میزانی که عرفان دارد، شناخت دارد، این زائر است و در محضر است؛ و همان میزان به او اجر میدهند.
اگر کسی برود زیارت به طمع اجر، این حجاب نورانی است. حجاب است. نورانی است ها؛ اما حجاب است. چنین کسی نمیتواند الله را زیارت کند.
الان میگوییم و میشنویم و میگوییم حالا مثلاً زیارتم که چه شد؟ تو بهشت صفا میکنیم دیگر. درست است؟
«لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَآءُونَ» (نحل/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا هر چه بخواهند برایشان هست.
هرچه که بهشتی اراده کند آنجا برایش مهیاست. میگوید چه میخواهم؟ هرچه اراده کنم. عزیز دلم، ارادهٔ بهشتی در بهشت از کجا بلند میشود؟ چه باعث میشود اراده کند؟ میلش، رغبتش. لیلةالرغائب اهمیتش را نشان میدهد اینجا. رغبت تو به کجاست؟ به آنچه که ملکهٔ وجودت شده، رسوخ کرده در تو. به آن میگویند ملکات نفس.
ملکات نفس از کجا ایجاد میشوند؟ از اصرار بر اعمال و اصرار بر باورها و علوم. خب منی که اصرار کردم به گدایی، به اینکه میروم در خانهٔ اهلبیت یک چیزی از آنها بگیرم و اصلاً برایم خودشان خیلی مهم نیستند، مثل کسی است که برود خانهٔ یک نفر مهمانی، به جای اینکه محو صاحبخانه و میزبان بشود هی در و دیوار و مبل و لوستر و فرش و ماشین طرف را بپاید: عجب فرشی، عجب خانهای. این بیچاره است. این آمده تو حریم میزبان، مهمان شده. دقیقاً حالت من وقتی میروم زیارت: امام رضا، خب آمدم ازت بگیرم بروم. یک طومار هم مینویسم و یکیک پای ضریح مینشینم این را این را. میگویم ندی دیگر نمیآیم. این گداصفتی است.
اینها همه رفته پیش امام الرؤوف. جای خوبی است. کار، کار بسیار عالی است. پسندیده است. ما چه کاری بالاتر از زیارت داریم؟ مقام عندیّت. اما وقتی گداصفتی در آن باشد — خودخواهی بهتر است بگوییم در آن باشد — این حجاب است. میگوید این برداشته نمیشود این خودخواهی. یعنی این حجاب خرق نمیشود و تو الله را در نتیجه زیارت نمیکنی مگر با چه؟ با اینکه این انانیّت و دویّت — اینکه برای خودت چیزی، شأنی قائلی — این برداشته بشود.
تا اینجا درست شد. حالا این خودخواهی چگونه برداشته میشود؟
آیهٔ آخر کهف: عمل صالح و نفی شرک در عبادت
ما قبلاً عرض کردیم همینجا آیهای را — آیهٔ آخر سورهٔ کهف — در بحث لقاءالله محرم خدمتتان عرض کردیم. این کسی که میخواهد پروردگارش را، چون «قل إنّما أنا»؛ «أنا» دارد. پیامبر دارد أنا میزند اینجا. این «کان یرجو لقاء ربّه» میخورد به الله و منظور اینجا ملاقات الله است؛ چون پیامبر با أنا شروع کرده. ربّ پیامبر هم که الله است. هر کس امید دارد الله را زیارت کند، ملاقات کند، باید عمل صالح انجام بدهد. صریح آیهٔ قرآن است.
«قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ ۖ فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢا» (کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو من فقط بشری هستم مانند شما؛ به من وحی میشود که خدای شما خدایی یگانه است. پس هر که به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد.
معرفت الامامه همان عمل صالح است
خب روایتی که تقدیم کردم خدمتتان چه بود؟ از شیخ صدوق. چون خاطر شریفتان باشد که شما اصلاً دیروز، دیشب شام چه خوردید؛ محرم هم یادتان میماند. عرض کردیم که فرمودهاند این عمل صالح «معرفة الإمامة» است. معرفت؛ به میزانی که من و شما امام را بشناسیم، همان مقدار امکان این ملاقات حاصل میشود. ملاقات الله.
چرا؟ پیداست که معرفت به امام خودخواهی را برمیدارد. چگونه برمیدارد؟ شما وقتی متوجه میشوید — البته با مختصاتی که آنها و قرآن در خصوصشان دادهاند؛ نه یک امام خیالی تو ذهن خودم درست کنم؛ نه اینکه بروم سراغ چشم و ابروی حضرت اباالفضل و بروم سراغ قد و بالایش. خب خوشگلتر از حضرت اباالفضل هم شاید باشد تو عالم. یعنی مثلاً اگر یکی را ببینی خوشابرو و خوشچشمتر از حضرت اباالفضل باشد منصرف میشوی از آقا؟ این چه ارشِ دینداری است؟ این چه ولایتمداری است؟
باید عاشق بود. البته در بحث اعتدال امزجه و مزاج معتدل ما قبلاً بحث کردیم؛ در آن سیر بحث بیستودو جلسهٔ سرّ مکتوم. عزیزانی که مطالعات را پیگیری میکنند و این مباحث را، آنجا گفتیم اصلاً این یک قاعده است: کسی که مزاجش معتدل است خوشچهره هم هست. این علم نزد آنهاست؛ باید خوشچهره باشند. ما اصلاً قبول نداریم امیرالمؤمنین سرش طاس بوده، کوتاه — العیاذ بالله میگویند قد کوتاه داشته طوری که استغفرالله حضرت را مسخره میکردند؛ نمیدانم این شکم حضرت بزرگ بوده. اینها همه در خصوصش روایات داریم که تأویل شده. یعنی چه؟ اینکه مثلاً در روایت داریم حضرت مثلاً شکم بزرگی داشتند این یعنی چه؟ نه اینکه به صورت ظاهر؛ که مفصّل است آن را هم انشاءالله به جایش باید صحبت کنیم.
اما بحث اینجاست که ما به میزانی که امام را میشناسیم با مختصات خودشان البته.
کلّ شیء أحصیناه فی إمام مبین
قرآن در خصوص امام چه میفرماید؟
«وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ فِىٓ إِمَامٍۢ مُّبِينٍۢ» (یس/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر چیزی را در امامی آشکار برشمردهایم.
همه چیز شمارش شده در امام. یعنی همه چیز جمع در امام است. همهٔ خیرات؟ بله. همهٔ کمالات؟ بله. همهٔ اسماء جلال؟ هرچه جلالت و عظمت در عالم است در اوست؟ بله. همهٔ جمالها و زیباییها و نیکوییها و حسنات؟ بله. پس دیگر چیزی فروگذار نشده. همه چیز در او جمع.
شما وقتی یک جزئی بروی پیش یک کل چه کار میکنی؟ بال و پر میریزی. زمین میزنی خودت را. تو جزئی به کل رسیدی. اصلاً دیگر خودیّتی باقی است؟ به چه میخواهی بنازی؟ وقتی رفتی پیش کسی که همه چیز پیش اوست به چه خودت بنازی؟ همهٔ زیباییها، همهٔ کمالات، همهٔ علم، همه — چه عرض کنیم همان بهترین بگوییم — کمالات پیش اوست. همهٔ فضیلتها پیش اوست. تو چه فضیلتی میخواهی بروی ارائه بدهی که پیش او جایگاهی از خودت نشان بدهی؟ یک منم بزنی. اصلاً دیگر منی باقی نمیماند.
وقتی شما اینچنین امام را دیدی بال و پر میریزی در محضر امام؛ اصلاً خودخواهی برداشته میشود. بعد این رفتهرفته سیر حُبّی ایجاد میکند. محبت تو را بدل به عشق میکند.
اسم الله و آن «هو»ی غیبی
چرا بعضیها اسم خدا را گفتند حُب؟ اصلاً نه؛ دیگر لال شدند. نتوانستند اسم برای خدا بگذارند. آقا الله درست است اسم الله است اما اسم جامع است؛ باز بالاخره ظهورات حضرت حق و آن «هو»، آن «هو»، آن ذات غیبی چیست؟ الله آمده ظهور داده. الکریم ظهور داده. العلیم ظهور. هر کدام تو یک شأنی خدا را ظهور دادهاند. یعنی آن در حقیقت اسمُ الاسم است. الله یا الکریم، العلیم، السمیع، البصیر اسم است. یک نشانهای است بر آن ظهور حضرت حق که باطن حق، باطن غیبی که ظاهر شده؛ آن ظهورش یک اسمی باید داشته باشد تا بتوانی با آن مرتبط بشوی، بخوانیاش بگویی یا رب، یا الله. آن باز اسمُ الاسم است.
آن حقیقت در حقیقت حقیقتی که ظهور کرده ذات غیبی بوده. آن حقیقتی که ظهور کرده که ذات غیبی است و همه از آن بیخبریم. اسم مستتر حضرت حق است. پوشانده است. باطن عالم است. آن بالاخره چیست؟ چه بگوییم؟ شما لفظ بدهید. چه بگوییم؟ میشود اسم گذاشت؟ چه بگوییم؟ «هو» هم باز با اشاره به «هو»: او. حالا هرچه هست. او. چه بگویم؟ لالم.
کنز مخفی؛ مبنای خلقت معرفت است
بعضیها میآیند بر اساس «کنت کنزاً مخفیّاً» که مرحوم میرداماد آورده.
«كُنْتُ كَنْزًا مَخْفِيًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ ٱلْخَلْقَ لِكَيْ أُعْرَفَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گنج نهان بودم؛ دوست داشتم شناخته شوم؛ پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم.
من گنج مخفی بودم. دوست داشتم — دقت به کلمات کنید — دوست داشتم؛ محبتم اقتضا کرد، عشقم؛ نه احتیاجم که شناخته بشوم. دست به خلقت زدم تا شناخته بشوم. لذا اساس خلقت معرفت شد.
«وَمَا خَلَقْتُ ٱلْجِنَّ وَٱلْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.
بر همین اساس فرمودهاند مفسّرین: «أی لیعرفون». اصلاً مبنای عبودیّت یعنی عرفان، یعنی شناخت، یعنی معرفت. خب بر اساس این روایت شریف و این حدیث فرمودهاند اسم خدا را نوشتند حُب، عشق. یعنی کسی اگر درست خدا را ببیند و ملاقاتش کند چرا عاشق نشود؟ عشق محض خداست. کسی اگر درست امام الرؤوف را ببیند، با مختصات درست رصد کند و حضرت را رؤیت کند، چرا عاشق نشود؟ مگر عقل نداریم ما؟ عقل آیا زیبایی را دوست ندارد؟ همهٔ زیباییها آنجاست. خب عاشق میشود. دیگر این چرتکه نمیاندازد که خب امام رضا چقدر به من داد؟
عشق کاذب و عشق صادق
مثل اینهایی که میگویند من خیلی عاشق حضرت ابافضلم. ازش میپرسی چرا اینقدر حضرت ابافضل را دوست داری؟ چون هرچه تا حالا ازش خواستم به من داده. این چه مبنای مسخرهای است. یعنی تو اگر حضرت ابافضل یک روزی چیزی به تو ندهد میروی میگویی من دیگر نمیخواهمش. اینها دیگر مبنای اینطوری میشود آخر.
این بیمعرفتی است که آقا این همه رفتی هیئت چه شد؟ من نمیدانم چه شد. نه؛ بله بفرما آقا چه چرتکه بیندازی. من رفتم دنبال بیزینس و کار تجاری و دنیا و عشق و حال. ببین به چه چیزهایی رسیدم. تو جرئت میکنی — ببخشید — بیچاره بدبخت فلکزده پابرهنه این همه، این همه سال رفتی تو وادی به قول خودت عرفان، هیئت، مسجد، حرم، زیارت، ولایت، مقاومت. به کجا رسیدی؟ این نچشیده. «حلوا پندار ترانی؛ تا نچشی ندانی.» نچشیده. چه بگوییم به او؟ به او چه بگوییم؟ بگوییم بعد ما متزلزل بشویم بگوییم که نه راست میگوید؟ نه. ببین مثلاً او خانه دارد من مستأجرم؛ او ماشین دارد من ندارم؛ او سواره است من پیادهام. اینطور میافتیم به این چیز. کسی که معرفت ندارد اینطوری میشود.
ولی نه؛ کسی که چشمش به امام میشود میگوید آقا من اصلاً کاری ندارم. چه شده، چه نشده. من نمیتوانم نیایم در خانهٔ اهلبیت. عشقم آناناند. تمام شد. اینکه میگوید عشقم امام رضاست، عشقم امیرالمؤمنین است، من بدون امیرالمؤمنین اصلاً نفس نمیتوانم بکشم. همهٔ وجود من بسته به نام مولاست. یکی اسم آقا را میبرد من میریزم به هم. اسم حسین بن علی را برای من میآورند من میریزم به هم. اصلاً مجلس به نام حضرت زهرا صلواتاللهعلیها باشد من نباشم مگر میشود؟ این عشق است. به این میگویند برداشته شدن چه؟ از مسیر معرفت البته. برداشته شدن حجاب خودخواهی. اصلاً دیگر خودش را آقا میبیند. هرچه هست.
تبلور در کربلا: غلام سیاه و امیری حسین
این تبلورش در کربلا کجا بود؟ جالب است هرچه آدمها ضعیفترند انگار بیشتر بال و پر میگیرند — از حیث منصب اجتماعی میگویم ها؛ اشتباه نشود. آن کسی که غلام سیاه اباعبدالله بود میگفت من بدنم بو میدهد. اصل و نسب درست و حسابی خاصی ندارم. چون هرکی میرفت میدان رجز میخواند خودش را به اجداد و نیاکانش معرفی میکرد. نمیدانم چهرهام سیاه است؛ همه ماشاءالله روسفید و نورانیاند و این چیزها. هیچ شأنی برای خودش قائل نبود. هرکی رفت تو صحنهٔ معرکهٔ کربلا خودش را انتساب داد به اجدادش، به بزرگانش. همه. ولی ایشان تنها کسی بود که خودش را انتساب داد به کی؟ منتسب کرد به خود حسین بن علی. اصلاً حرف از خودش نداشت. گفت:
«أَمِيرِي حُسَيْنٌ وَنِعْمَ ٱلْأَمِيرُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امیر من حسین است و چه نیکو امیری.
این چه میشود؟ این یعنی همین. ببین یک غلام سیاه چه کرده که چگونه حجاب را خرق کرده. حجاب نورانی را برداشته؛ که اگر پُز بدهد دیگر باز حجاب است. محضر امام هم حجاب است.
خفتن بر بستر علی و تشر فخر
مثل آن که رفت محضر خاص امام رضا — همین را داریم؛ خاص امیرالمؤمنین هم داریم شخصی. حالا بعضیها گفتند صعصعة بن صوحان بوده که کم کسی نبوده از صحابهٔ خاص آقا. رفت. بعد خلاصه حضرت فرمود کجا میخواهی بروی؟ پیش ما بمان. ماند؛ و خب چه بهتر از این: آدم محضر امام، خانهٔ خود امام، غذای امام را بخورد، با امام همنفس باشد. چه بالاتر از این؟ او هم ماند. بعد شب میخواست برود؛ بالاخره گفت حالا دیگر زشت است ما بمانیم. حضرت فرمود نه؛ شب هم پیش ما بمان. اللهاکبر. چه خوش به حالشان بوده اینها.
بعد شب حضرت بستر خودش را — اگر در وادی طهارت کسی کار کرده باشد متوجه میشود این چه کاری بوده امیرالمؤمنین کرد. این چه شخصیتی بوده که مولا بستر خودش را پهن کند بگوید. چون بستر امام هر بستری نیست. پاک است، پاک است، پاک است. بعد ایشان آن لحظه دیگر غرّه شد دیگر؛ پیش خودش گفت به به؛ دیگر ببین من کیم که علی سلطان زمین و زمان برای من بستر خواب پهن کند.
حضرت برگشت تشر زد به او. فرمود که مبادا — ببین تشر را. اینقدر ما را دوست دارند تشر به ما میزنند، گوشمان را میپیچانند؛ و الا اگر ما را دوست نداشتند که کاری با ما نداشتند. بگذار بچرخند؛ آقا به من چه. نه؛ آنها عاشق ما هستند. بیشتر از که ما آنها را دوست داریم، آنها عاشق ما هستند. اصلاً سیر حُبّی از آنها آغاز شده.
ایشون وقتی این تو وجود خودش چنین نیّتی کرد، امیرالمؤمنین چه تشری زد؟ فرمود مبادا بروی فخر کنی بین دوستان من که دیشب من در خانهٔ علی بر بستر علی خوابیدم. مبادا بروی این کار را بکنی.
خیلی از ماها از امثال من ظرفیتمان اینقدر کم است تا یک نخود کشمش که از امام میگیریم — اگرچه نخود کشمش او از عرش هم برای ما عزیزتر است ها — الان همان را تو بوق و کرنا برای خودمان: من گرفتم، به من دادند، من فلان. استاد من فلانی. حالا بعد بروی تحقیر کنی. مثل ما مثلاً نسیم عبای علامه بهش خورده. یک راه میرفته، حضرت علامه رد میشده؛ مثلاً نسیم عبایش گرفته به این شخص، مثلاً یکی مثل ما. بعد دیگر شروع میکند استادم فلان استاد. اینها بیظرفیتی است و متأسفانه اینها بیچاره کرده ما را رفقا. اینها ما را نگه داشته و ما به ملاقات نمیرسیم.
دنیا مشوب است؛ آنسو فلسفهٔ خلقت زیارت الله است
این را داشتم میگفتم که ما تو دنیا چون گرفتار کثراتیم و اینجا نور و ظلمت با هم مشوباند، حق و باطل با هم قاطیاند. هرچه هست خیر و شر در هماند. اینجا خیلی مشخص نیست. همه در غفلتیم. ولی آنور وقتی رسیدی دیگر اصلاً دیدی اصلاً فلسفهٔ خلقت زیارت الله بوده. اصلاً تو را خلقت — اصلاً خلق تو اندازهای که به تو دادند.
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلْخَٰلِقُ ٱلْبَارِئُ ٱلْمُصَوِّرُ» (حشر/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدا، آفریدگار، پدیدآورنده، صورتبخش.
خالق خلق که میکند برایت یک اندازهای، یک الگویی چیزی قرار میدهد دیگر. اندازهگیری میکند. مثل کسی که میخواهد یک لباسی را برای شما بدوزد اول اندازهگیری میکند. به آن میگویند خلقت، خلق. اندازه به تو میدهد به اندازهٔ قدرت. البارئ المصوّر. بارئ یعنی میبُرد. مصوّر یعنی میدوزد. بارئ میبُرد. با قیچی این را میبُرد، بُرش میدهد. مصوّر یعنی صورت میدهد. یعنی چه؟ میدوزد اینها را به هم. این همه خدا کار کرده — البته کن فیکون دیگر؛ در آن واحد تو را خلق کرده — که تو بشوی مظهر همهٔ اسماء الهی؛ بعد در نهایت زیارت الله کنی.
موسی و شیطان؛ خدایی که اگر اقرار کنند میبخشد
الان اینجا این حرفها بازار ندارد رفیق؛ جسارتاً. که وقتی حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیهالصلاةوالسلام رسید حالا یک جایی عبادت میکرد، شیطان آمد اذیت کند و یک داستانی دارد. بعد گفت ملعون تو اینجا چه کار میکنی؟ مگر اینجا ما را ول نمیکنی؟ خلاصه خیلی نگران شیطان بود. یک صحبتی با شیطان کرد. انبیا دلشان برای شیطان هم میسوزد. به خدا مناجات کرد. موسی هم کلیمالله دیگر. به هر بهانهای گیر میدهد میخواهد با خدا حرف بزند. با خدا صحبت کرد: خدایا آخر این شیطان را بالاخره اگر بشود ببخشیش یک راهی پیدا بشود.
خدای کریمتر از حضرت موسی هم فرمود من حرفی ندارم. همین الان بیاید در خانهٔ من اقرار کند، زانو بزند بگوید غلط کردم؛ من نه او و هر کسی هم که طیّ تاریخ اقرار کردن را میبخشم. عجب خدایی داریم.
خب حضرت موسی هم به خیال خودش که چه کشفی شد و چه عنایتی شد و همه را میخواهیم ببخشیم دیگر. چه بساطی؛ دلسوز بودن. آمد شیطان را پیدا کرد به او گفت آره مژده دارم. چیست؟ خدا اینطوری گفته. شیطان چه گفته باشد خوب است. گفت برو — حالا به قول ماها نظامآبادیها گفت برو عمو. برو به خدا بگو بیاید در خانهٔ من. سر من شلوغتر از خداست.
این حرفها بازار ندارد؛ بورس و حزببازی
الان این حرفها بازار ندارد. این حرفهایی که ما میدهیم ملاقات الله. این چه میگوید حاجی؟ این را بکش پایین از روی منبر بابا. الان بورس چه خبر است؟ سکه و دلار و این جهت بیزینس چه خبر؟ این حرفها. خیلی خیلی طرف دوعاتیاش باشد، خیلی مثلاً حزباللهی باشد میگوید بابا یک چیزی از سیاست بگو. بگو ببینم اصلاحطلبها چه کار کردند؟ بگو ببینم نمیدانم از این حرفهای بیخود. صد من کاغذ به عمر خودمان را گرفتیم این چه گفت، آن چه گفت. پشت سر ولایتت باش بعد سلام دیگر.
حزببازی و گروهبازی و گروهگرایی یعنی چه؟ مسخرهبازی است. وقتت را بگیری که این با آن چه گفت؟ این تو دعوایش با فلانی چه موضعی گرفت؟ به من و شما چه؟ تو پشت سر ولایتت باش؛ هرچه گفت بگو چشم. در خصوص مردم لبنان کوتاهی نکنید. هرچه میتوانید بسمالله. بگو چشم؛ حکم است، جهاد است. بگو چشم؛ نوکرت هم هستم ها. مثلاً تو من امام زمانم را ندیدم؛ من پشت سر شما هستم که میفهمم ولایت یعنی چه. هرچه شما بگویی فروگذار نمیکنیم در حد توانم؛ چشم.
خب اینکه حالا بنشینیم بگوییم نمیدانم این چه گفت این حزبها، این عمر خودمان را میگیریم. بعد مثلاً فکر میکند خیلی هم حزباللهی است. این حاجی آمد نشست تو منبر فقط عرفان گفت و حکمت؛ هیچ حرفی از سیاست نزد. دیگر دعوتش نکن. میگویند این حرفها را.
مرد حسابی، اصلاً عالم دارد رو انگشت امیرالمؤمنین میچرخد. ولیّ فقیه ما هم شاگرد امیرالمؤمنین است. تو رو منبر بنشینی از امیرالمؤمنین بگویی و از سیاست حرف نزنی، تو مشکل داری؟ نه آقا؛ تو ضعف فرهنگی و ضعف فکری و ضعف عرفانی داری. معرفت نداری که نمیفهمی اصل چیست، اصالت بر چیست.
رزق در آسمان؛ کتاب معالم الزلفی
اصلاً حالا که اینطور شد بگذارید چون یک لحظه منصرف شدم اما بگذارید بگویم. این روایت را دیشب هم تو یاد خودم خواستم بخوانم نشد؛ رزقتان است، رزق شماست.
«وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است.
این کتاب را یکی به ما هدیه کرد. چهار جلدی است؛ از حرم امام رضا برایمان خرید. این الان یک باقیاتالصالحات است رفیق. میخواهی چیپس و پفک بدهی به کسی بخورد و بعد هم دفنش کند برود تو والا فضولات بشود؟ خب این را بده. این الان من رو منبر گرفتهام. بار چندم است رو منبر این کتاب دست من است. باور کنید این آقا را شما ببینید میگویید اصلاً این بچه حزباللهی — حالا به قول خودمان — این اصلاً مسلمان هم نیست. این جزو اراذل؛ قیافهٔ ظاهرش را ببینی. این چهار جلدی را از حرم امام رضا به ما هدیه داد. آنجا ما دیدیمش.
کتاب چیست؟ معالم الزلفی فی معارف النشأة الاولی والأخری. مرحوم سید هاشم حسینی بحرانی، علامه بحرانی. ایشان یک روایتی را میآورد. من نشانه گذاشتم به جهت برکت و نورانیّتش. اجازه بدهید که عربیش هم برایتان بخوانم.
روایت ابوخدیجه از موسی بن جعفر علیهالسلام
دخل شخصی به نام ابوخدیجه. میگوید دخلت علی أبی الحسن؛ منظور حضرت موسی بن جعفر است. میگوید وارد شدم بر موسی بن جعفر. فقال لی. این میفرمود که وقتی محضرشان را درک کردم، ایشان به من رو کرد و فرمود — امام زمانش دیگر. فرمود که:
«إِنَّ ٱللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَىٰ أَيَّدَ ٱلْمُؤْمِنَ بِرُوحٍ مِنْهُ تَحْضُرُهُ فِي كُلِّ وَقْتٍ يُحْسِنُ فِيهِ وَيَتَّقِي وَتَغِيبُ عَنْهُ فِي كُلِّ وَقْتٍ يُذْنِبُ فِيهِ وَيَعْتَدِي فَهِيَ مَعَهُ تَهْتَزُّ سُرُورًا عِنْدَ إِحْسَانِهِ وَتَسِيخُ فِي ٱلثَّرَىٰ عِنْدَ إِسَاءَتِهِ فَتَعَاهَدُوا عِبَادَ ٱللَّهِ نِعَمَهُ بِإِصْلَاحِكُمْ أَنْفُسَكُمْ تَزْدَادُوا يَقِينًا وَتَرْبَحُوا نَفِيسًا ثَمِينًا رَحِمَ ٱللَّهُ ٱمْرَأً هَمَّ بِخَيْرٍ فَعَمِلَهُ أَوْ هَمَّ بِشَرٍّ فَٱرْتَدَعَ عَنْهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای تبارک و تعالی مؤمن را با روحی از جانب خود تأیید کرده که در هر وقت نیکی و تقوا حاضر است و در هر وقت گناه و تجاوز غایب میشود؛ با اوست؛ هنگام احسانش از سرور به اهتزاز میآید و هنگام بدیاش در خاک فرو میرود. پس ای بندگان خدا نعمتهای او را با اصلاح نفسهایتان پاس دارید تا یقینتان بیفزاید و کالایی نفیس و گرانبها سود کنید. خدا رحمت کند مردی را که آهنگ کار خیر کند و انجامش دهد، یا آهنگ شر کند و بازایستد.
اولاً فرمود که خدا فرموده. موسی بن جعفر از خودش هم حرفی ندارد. او هم بالا سرش کسی را دارد. او هم بندهٔ الله؛ حرف از خودش ندارد. اینجا میفرماید خدای تبارک و تعالی فرمود: أیّد المؤمن بروح منه. خدا مؤمن را — اهل ایمان گوش بدهند زن و مرد — خدا مؤمن را با روح خودش تأیید میکند. که الان شما اینجا هستی تأیید الهی بوده که آمدی تو مسیر خیر و مسیر نور. یعنی آن روح تو را تأیید کرده که آمدی؛ و الا نمیتوانستی بیایی.
این روایت خیلی کثیرالفروع است ها. یعنی واقعاً حاج آقا این روایت یک دهنهٔ معرّم میخواهد؛ یک دانه. اینقدر درونمایه دارد.
تحضره فی کل وقت یحسن فیه و یتّقی: حاضر میشود این روح. این روح حاضر میشود هر وقت که تو در راه خیری و تقوا پیشه میکنی. الان تو مسیر تقوا و راه خیر هستی یا نه؟ این روح تأیید کرده که تو الان اینجا هستی و حاضر است. این روح حاضر است. داشته باشید. حالا تا باید بگوییم این روح چیست.
و تغیب عنه فی کل وقت یذنب فیه و یعتدی. هر وقت که متأسفانه به گناه بیفتی و خط قرمز الهی را رد کنی، غرق بشکنی، میفرماید تغیب عنه: غایب میشود از او. آن روح نیست دیگر؛ میرود. آن پاک است.
«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان به آن دست نمیزنند.
آنها چون خدا غیور است کلمات وجودیش هم غیورند. غیرت دارد؛ نمیتواند تو را در گناه ببیند؛ ترکت میکند میرود.
تهتزّ سروراً؛ معجزات قولی
فهی معه. به به به چقدر عبارت عالی است. این معه: این روح همراهش است. همراه کی؟ مؤمن؛ یعنی شما. تهتزّ سروراً عند إحسانه. میگویند تهتزّ. آقا عبارت عرشی است. اینها معجزاتاند. به خدا معجزات قولیاند. بالاتر از معجزات فعلیاند. شقّالقمر یک نحوهٔ زمانی تمام شد رفت. این هنوز باقی و برقرار است. چرا باید خاک بخورد؟ معجزه میخواهی؟ بسمالله. که یک حدیث «من عرف» مولا را هزار جلسه باید حرف بزنی تمامی ندارد. این معجزات قولیه است.
همین پریروز بود درس پنجاهوهشت شرح اسفار ملاصدرا را که حضرت علامه حسنزاده داشتند میدادند گوش میدادم. ایشان تأکید به همین معجزات قولیه داشت. میگفت چرا غافلیم ما از این؟
تهتزّ میگویند پرچم را؛ اهتزاز پرچم. فرمود تهتزّ سروراً عند إحسانه. تهتزّ یعنی پرچم به حرکت درآمد. پرچم بالا رفت. پرچمت بالا. توجه کردی؟ پرچم بالا رفت. همه محترم وامیایستند. احترام میگذارند. میگوید تهتزّ؛ آن هم معه تهتزّ سروراً عند إحسانه. آن روح تهتزّ. آن روح مثل پرچمی که بالا میرود به حرکت درمیآید. افتخار میکند به وجود تو آن روح. کیف میکند از نسیم کار تو. کی؟ میفرمود عند إحسانه: وقتی کار نیکو انجام میدهی این پرچم تکان میخورد انگار دارد لذت میبرد؛ نسیم کار تو آن را برافراشته میکند. انگار یک سرش را بالا میگیرد میگوید پسرم، دخترم دارد این کار را میکند آن روح.
حالا دقت کنید خیلی عجیب است این روایت؛ خیلی خدا شاهد است. و تسیخ فی الثری عند إساءته. متأسفانه وقتی کسی سوءادب میکند و عصیان میکند این اصلاً میرود تو زمین. دقت کنید عبارات را. به خدا اینها چه عرض کنم یعنی طلاییتر از اینها، نابتر از این عبارات نمیتوانی پیدا کنی.
به قول علامه، جا هست چه در شرح فصوص، چه در شرح اشارات، چه در شرح اسفار، چه در شرح مصباحالانس. حضرت علامه بارها ما از ایشان شنیدیم که میفرمودند عزیز دلم — این همه از قول استادشان علامه شعرانی میفرمودند — این همه صحابه دور پیامبر؛ بفرما این آقا شما هم یک جمله میگفتی. شما هم یک حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» میگفتی. شما هم یک دو کلمه حرف میزدی. چه مانده از شما؟ این همه آثار از اهلبیت، این همه آثار از امیرالمؤمنین مگر شوخی است؟
حالا میفرمود که وقتی بعد میگوید که میفرمود تسیخ فی الثری وقتی سوءادب میکند میرود تو زمین. یعنی چه میرود تو زمین؟ روح مگر آسمانی نیست؟ جواب بدهید. مگر روح آسمانی نیست؟ چگونه میرود تو زمین وقتی تو گناه میکنی؟ میخواهد بگوید چگونه یک مادر، یک پدر وقتی بچهاش گناه میکند میگوید من آب شدم رفتم تو زمین. توجه کردید؟ این تمثیل را داشته باشید. میگوید میرود تو زمین یعنی این؛ یعنی آب میشود؛ یعنی خجالتزده میشود؛ یعنی این. متوجه مسائل باشیم.
فتعاهدوا؛ من عرف نفسه؛ همّ بخیر فعمله
فتعاهدوا عباد الله. آن موقع موسی بن جعفر دارد الان شما را دیده؛ دارد به شما میگوید. میفرما تعهد ببندید؛ عهدتان را پایدار باشید بندگان خدا. نعمه: نعمتهاش را حواستان باشد؛ عهدتان را با خدا، میثاقتان را محکم داشته باشید. بإصلاحکم أنفسکم: نفسهاتان را اصلاح کنید. اصلاً میشناسی تو کی هستی؟ نفس خودت را شناختی که ادعا میکنی خداشناسی؟
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که خود را شناخت، پروردگارش را شناخت.
تو خودت را شناختی که ادعا میکنی خدا را شناختی؟ حالا من عرف نفسه هزار درس میخواهد. نوشته علامه. نوشته بیش از هزار درس نوشته در معرفت نفس حضرت علامه حسنزاده. حالا یکی شما خواندید؟ چند تایش را خواندید؟ بعد میخواهیم خداشناس هم باشیم.
تزدادوا یقیناً و تربحوا نفیساً ثمیناً. به به به به. زیاد میشود. فرمود میخواهی معاملهٔ خوبی کنی؟ ثمیناً: یک پول خوبی گیرت بیاید، یک سود درست و حسابی بکنی. تزدادوا یقیناً: یقینت را زیاد کن؛ و تربحوا نفیساً ثمیناً: یک معاملهٔ خوب و درست و حسابی انجام بده.
رحم الله اینجا دیگر اوج بحث است؛ اوج. رحم الله امرأ همّ بخیر فعمله: خدا رحمت کند مردی را که نیّت کار خیر میکند فعمله انجامش میدهد. سریع انجام بده. فسبق الخیرات: تا نیّت خیر میکنی سریع انجام بده. روایت داریم میخواهی یک صدقه بدهی هفتاد تا شیطان آویزون میشوند به دستت: نده، نده، نده، نده. حالا چرا میخواهی پنجاه هزار تومان بدهی ده هزار تومان بده بس است دیگر. هی میخواهد بالاخره منحرفت کند. میگوید فعمله: سریع انجام بده. أو همّ بشر: یا نیّت شر میکند فارتدع: رهایش میکند، انجامش نمیدهد عنه.
نحن نؤیّد الروح بالطاعة لله والعمل له
ثم قال. اینجا همهٔ اینها را گفتم، همهٔ اینها را گفتم که اینجا اتفاق بیفتد؛ آن اتفاق قشنگ. کجا بودیم که بابا اصلاً رسالت ما که روی منبر مینشینیم گفتند از این خانواده است. اگر از اینها نگوییم خیانت کردهایم. بله باید دشمن را هم شناخت. جریانات اجتماعی را هم شناخت که یک وقت منحرف نشدی. تو یک وقت تو زمین آنها بازی نکنی. باید بدانی الان مقاومت کجاست. کسی که دارد دم از مقاومت میزند واقعاً خودش مقاوم است واقعاً یا دنبال دنیایش است و دنبال مطامعش است و امثالهم. اینها را کاری نداریم؛ اما که وقت مردم را رو منبر بگیری صرفاً به خاطر این چیزها و بحثهای بیخود سیاسی نه.
ایشان میفرمود:
«نَحْنُ نُؤَيِّدُ ٱلرُّوحَ بِٱلطَّاعَةِ لِلَّهِ وَٱلْعَمَلِ لَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم که آن روح را با طاعت خدا و عمل برای او تأیید میکنیم.
حضرت موسی بن جعفر. آقا این روح را کی قوت به او میدهد که با شماست؟ کی این روحی که شما را دارد یاری میدهد تأییدت کرده که الان اینجا هستی؟ که وقت کار خیر مثل پرچم بالا میرود و وقت کار شر مثل آب میشود تو زمین فرو میرود. کی این روح را تأیید میکند، تقویت میکند، پشتوانهاش است؟ اصلاً منبع این روح کیست؟ فرمود نحن نؤیّد الروح بالطاعة لله والعمل له. ما هستیم که وقتی تو طاعت الهی میکنی و عمل میکنی برای خدا نحن نؤیّد الروح: ما اهلبیتیم که آن روح را تأیید میکنیم. یعنی ما هستیم که اینطوری بگویم ما هستیم که واسطهٔ رسیدن رشحات و روح و ریحان آن روح به تو هستیم.
روح لیلةالقدر فاطمه است
حالا این روح چیست به نظر شما؟ یک روایت در گوشی بگویم و دیگر برویم تو روضه؛ بس است. این روایت را چرا میگویم در گوشی؟ چون واقعاً ظرفیتش نیست هر کسی بشنود؛ و امام صادق صلواتاللهعلیه هم در گوشی فرمودهاند. هر جایی هم نیست؛ در تفسیر فرات کوفی. این تفاسیر روایی را به قول علامه به اینها خیلی بهشان برسید؛ بروید سمتشان؛ قوت غالبتان باشد.
از امام صادق صلیاللهعلیهوآله پرسیدند آقا جون این روح کیست؟
«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢ» (قدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود میآیند.
که شب قدر ملائکه — اگر این روح ملَک است خب چرا تخصیص خورده و از ملائکه جدا شده؟ خب اگر جزء ملائکه است یعنی بعضیها میگویند جبرائیل است، روحالقدس است هرچه هست. خب ملائکه را گفتی دیگر. دیگر این چیست؟ والروح. فیها بإذن ربّهم من کلّ أمر: با تمام امور نازل میشود بر انسان کامل. بر انسان کامل یعنی امام عصر. شبهای قدر این روح را زیارت میکند. آقا چرا نمیگویی آن روح امام را زیارت میکند؟ الان داشته باش تا خدمتت درس کنم.
امام صادق صلیاللهعلیهوآله فرمود آن روحی که شبهای قدر نازل میشود بر انسان کامل و امام زمان شما در هر عصری کسی نیست جز مادر ما فاطمه زهرا سلاماللهعلیها.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
حالا این روح. این همه من توضیح دادم؛ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.
روضه: مادر و پرچم احسان؛ بیتالأحزان
یک روضهٔ شخصی بخوانم از خودم. گفت وقتی که گناه میکنی این آب میشود میرود تو زمین. مادر است دیگر. خجالت میکشد. جوان، مادر خجالتزده نشود. وقتی کار خیر میکنی تهتزّ مثل پرچمش بالا میرود. کیف میکند. نسیم کار خیر تو مادر را خوشحال میکند. چهرهاش را برافروخته میکند. چقدر تعبیر عالی است. حالا متوجه شدید چرا میگویم ده شب میخواهد این منبر را ارتجاع کنیم.
اما شما بفهمید با این روح چه کار کردند. روح. چه کردند؟ با آن نامردها زدید، له کردید؛ هر غلطی جسارتاً کردید. خب حالا بگذارید راحت گریهاش را بکند دیگر. دیگر چرا جلوی گریهاش را میگیرید؟ چرا از شهر بیرونش میکنید؟ از شهر بیرونش کردید. بیتالأحزان برایش زد مولا که این آفتاب — چون یک روایت داد خیلی اذیت شدند. مولا اصلاً این شد که بیتالأحزان ساخته شده؛ آن سایبان را زد مولا.
یک روز صبح میرفت حضرت زهرا کنار قبر عمویش حضرت حمزه؛ دست امام حسن و امام حسین هم میگرفت میرفت. البته بهتر است اینطوری بگوییم: اینقدر حال مادر نزار بود بچهها دست مادر را میگرفتند؛ میرفت گریه میکرد صبح تا شب بعد برمیگشت. یک روز امیرالمؤمنین سر ورودی شهر ایستاده بود که حضرت زهرا بیاید نگاه کرد. خود مولا میفرماید دیدم صورت زهرا از اثر تابش آفتاب پوستپوست شده. اینقدر این شد که یک سایبان درست کرد؛ بیتأحزان؛ خانم زیر آن بنشیند گریه کند. بعد نامردها دیگر آن را چرا زدید؟ چرا سایبان را زدید انداختید؟ اینقدر برای شما سخت بود گریههای دختر پیامبر را شنیدن؟
اصلاً امروز بیایید دعوت کنید خواهرها بگویند حضرت زهرا شما هم امروز بیا اینجا بشین بین ما؛ ما صدای گریهٔ شما را بشنویم؛ با صدای گریهٔ شما گریه کنیم. از این چیزها از خدا بخواهیم؛ نه خودمان خودکیش بشویم.
مگر آن عالم نبود؟ میگفت دوست دارم ببینم حضرت زهرا چهجوری برای حسینش عزاداری میکند. اینها چیست؛ اینها عشق نیست آدم ببیند این صحنهها را. بعد دید یک کشفی حاصل شد. میگوید دیدم زنها همه دور حضرت صدّیقه را گرفتهاند. خانم سرتاپا محجّبه نشسته وسط؛ میاندار هیئت گریه برای امام حسین حضرت زهراست. نشسته وسط همه دارند گریه میکنند، نوحه میکنند، ناله میکنند. حضرت زهرا یک حالت عجیبی. میگوید دیدم دو تا دستهاشان تو سینه که میزنی این روی دستت نرم است. سینه میزنی خیلی درد نمیآورد که. ولی استخوانها اگر بخورد. میگوید دیدم حضرت زهرا دو تا دستش را مشت کرده به این صورت گره زده به هم محکم میکوبد تو سینهاش. میگوید حسین من. غریب مادر. اصلاً ما با گریههای شما به گریه بیفتیم. عزیزم، مادر جان چه کردند با شما؟
روضه: علی بر بالین زهرا
من خجالت میکشم خدا شاهد است اینجا هم حسینیهٔ علی بن ابیطالب است. آدم چه بگوید؟ در محضر مولا چه بگوید؟ که وقتی آمد وارد حجره شد خبر فقط به او دادند که زهرا جان داده. وقتی آمد وارد حجره شد راوی میگوید دیدم چشمهای علی از حدقه بیرون زده. آمد زانو زد. فاتح خیبر، زانو زد بالای سر حضرت صدّیقه. آن روپوش را کنار زد. صورت نحیف و آبشدهٔ زهرا را دید. دو تا دستش را مولا گذاشت دو طرف صورت صدّیقهٔ شهید. صورتش را آورد بالای سر صورت زهرا. هی نگاه کرد. شروع کرد گریه کردن.
«كَلِّمِينِي يَا فَاطِمَةُ أَنَا عَلِيٌّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با من سخن بگو ای فاطمه؛ من علیام.
فاطمه جان با من حرف بزن من علیام. اشک مولا ریخت رو صورت زهرا. تا گفت من علیام زهرا چشمش را باز کرد. یکی از اولیا و بزرگان اهل معرفت میفرمودند این یک مقام است. اینکه اولیای خدا از دنیا میروند دو مرتبه رجعت میکنند همان لحظه. امام هم رحمةاللهعلیه این حالت را داشتند؛ رفتند، برگشتند. حضرت زهرا برگشت. چشمش به صورت غرق اشک علی باز شد. چه کار کرد به نظر شما؟ اینقدر برایش سخت بود که علی گریه نکند ها؛ گریه میکند. چون همهٔ وجودش را فدا کرد برای اینکه علی گریان نباشد. همهٔ وجودش را فدا کرد برای اینکه علی سرش بالا باشد. حالا میبیند علی سرش را انداخته پایین دارد هایهای گریه میکند. دست شکستهاش را بالا آورد. شروع کرد اشک را از صورت علی گرفتن. خودش هم شروع کرد گریه کردن. این اشکها را به سینه میمالید. مولا عرض کرد فاطمه جان چه میکنی؟ تو همان حالت عرض کرد یا علی از بابام شنیدم اشک مظلوم شفای دردهاست. تو مظلومی علی جان.
روضه: حسین عطشان و غریب
زهرا جان کجا بودی آن لحظهای که مظلوم علیالاطلاق، مظلوم عالم امکان — سبحان الله — آن مظلوم شهید و عطشان و مهمان و عریان و کدامش را بگویم غریب؛ چنان غریب گیرش آوردند. آن لحظه کجا بودی؟ آن لحظه کجا بودی؟ غریب گیر آوردنت. جلو چشم مادرش. چشمم سر بریدهات. پیش چشمای مادرت. روی زمین کشاندنت. ای کاش به همین اکتفا میکردند. نامردها ده تا اسب و نعل تازه زدند. سبحان الله بر پشت حسین تاختند. وقتی رفتند نامرد به مرز صد گفت برگردید؛ آن کار تمام نشده بود. بدن را برگرداند گفت دوباره بیا. این سُمها چه کرد با سینهٔ حسین. آخ حسین. وای حسین. چرا ساکتی؟ فیض بگیر از مادرت. حسین دارد نمره میدهد به این زمزمهها. میخواهد دلت پرواز کند.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَاكِنَ كَرْبَلَاءَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای ساکن کربلا.
همه، همه حسین. دو سه تا سلام بدهم حضرت زهرا دعا کند.
«ٱلسَّلَامُ عَلَىٰ مَنْ بَكَتْهُ مَلَائِكَةُ ٱلسَّمَاوَاتِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر آنکه فرشتگان آسمانها بر او گریستند.
ناله بزن حسین. این سومیاش را میگویند باید نالهات حسین را بلرزاند.
«ٱلسَّلَامُ عَلَىٰ مَنْ دَفَنَهُ أَهْلُ ٱلْغَرَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر آنکه اهل غری او را به خاک سپردند.
سیدالشهدا. سیدالشهدا. یا مقطَّعالأعضاء. قربون بدن قطعهقطعهات بروم. همه با هم. زن و مرد زمزمه کنند. انشاءالله امام عزیز شهدا فیض ببرند. رفتگان از این جمع — حاج آقای قربانی، حاج سهراب عزیز — روحشان شاد. همه فیض ببرند. انشاءالله خدا به برکت این گریهها ورق را برگرداند و مردم مظلوم فلسطین و لبنان و سوریه و منطقه را نجات بدهد. آخر مادر ما زهرا مادر همه است. مادر بچههای غزه است. مادر بچههای سوریه است.
من اجازه میخواهم. سرم پایین است از مادری خواهشی کنم. مادر دارم دل میکنم. وقتی فیلم اسارت دختران سنّی را دیدم به دست تکفیریها. مادری کن. انشاءالله دعای مادر میگوید روا میشود. این سلام را تقدیم کنیم به خود زهرا و همهٔ عاشقان بیبی؛ همه ها.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُسَيْنُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای حسین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.