ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

گرچه آخر جلسه است اما دوستان میان اون جلو جا نیست.

پره اونجا.

یه لطف کنین یه قدم همه یه قدم بیاین جلو.

یه قدم خیر ببینید.

الحمدلله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

بیاید عزیزم بیاین جلو که خالیه.

بیاین جلو رو پر کنید خیر ببینید.

بذارین دم در باز باشه.

المستغيث بک یا صاحب الزمان السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

البته که حقش هم هست شب شهادت مادرتونه خب اینطور بشه وقت جلسه با روضه بیشتر از هر شبی گرفته باشه باید هم اینطور باشه.

اما خب این چند لحظه خوب دل و جان بدید خواهشا.

میدونم خواهرام قطعا جاشون شاید در عذیت باشن.

یه چند لحظه دل بدید.

انشاالله اگر خوب گوش بدید چیز خوبی گیرتون میاد.

در حوزه معارف با دست پر انشاالله میرید.

گناه که انشاالله اگه کسی شک داره الان بخشیده شده بره به اعتقاداتش شک کنه.

دیگه تو جلسه حضرت زهرا کار تمومه.

کار تمومه.

به ما گفتن دیگه بزرگان.

همه انشاالله پاکیم الان همه.

منم قاطی شما.

الان بستر آماده است برای پاشیدن بذر.

این بذر، بذر معارفه.

بسم الله.

به همین خاطر ما صحبت رو آخر گذاشتیم.

ما در خصوص چون خاطر شریفتون باشه رسیدیم به بحث فقر.

در خصوص فقر [مکث]، این قسمت رو داشتیم می‌گفتیم.

رسیدیم به این آیه "یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله".

عرض کردیم که این فقر صفت ما نیست، عین ذات ماست.

یعنی افتقار این ما ذاتاً مفتقریم.

افتقار ذاتی ماست.

اصلاً همیشه با ما هست.

درست شد؟

و خواستم یه نکته‌ای رو خدمت شما عرض کنم [مکث] که یادتون باشه عرض کردم من وقتی متوجه این موضوع شدم اشک شوق ریختم.

البته تو جلسات خصوصیمون خدمت دوستان عزیزم گفتم.

یه سؤال می‌پرسم شما تشنت میشه میری لب دریا.

شما تصور کنید یه دریایی هست آب شیرینه شما هم تشنتی، تشنه.

خب شما یه لیوان دو لیوان از آب دریا می‌خوری سیراب میشی.

درست شد؟

حالا [مکث]، چه میزان از این دریا رفع عطش از تو کرد؟

یه لیوان دو لیوان تموم.

خب ظرفیت تو، نیاز تو به این دریا چقدر بود؟

یه لیوان و دو لیوان.

پس این همه دریا به درد تو نمی‌خورد.

یه لیوان دو لیوانش.

درست شد؟

که اگر کسی همه این دریا رو قورت بده بازم احساس عطش بکنه که البته اگر بگیم دریا بی‌انتهاست که هیچی دیگه هرچی میخوره باز تشنه تره.

تشنه‌تره باز هی میگه هل من مزید؟

هل من مزید؟

تصور کنید این چنین باشه.

خب ظرفیتش میشه اندازه این دریای بی‌انتها.

ظرفیتش یعنی عطشش .

حالا به راستی رفقا ظرفیت ما چقدره؟

موضوع ظرفیت خیلی مهمه.

که حالا در خصوص ظرفیت سازی ما گفتیم چه راه‌هایی ظرفیت سازی می‌کنه.

اونکه قرآن فرمود "أنزل من السماء ماءً فسالت أودیت بقدرها".

اودی جمع وادی.

وقتی که ما این آب رو نازل می‌کنیم در هر وادی فسالت این سیل که جاری میشه به قدرها جاری میشه.

یعنی به اندازه هر کسی.

اندازه وجود شما چقدره؟

سعه وجودی شما چقدره؟

[مکث]، این سؤال مهمیه.

ما چقدر می‌تونیم سعه وجودیمون رو زیاد کنیم؟

چقدر؟

تا کجا می‌تونیم تلاش کنیم و تا کجا بریم؟

برگردیم به آیه.

"أنتم الفقراء الى الله".

شما حالا این فقر رو شما بگیرید عطش.

وقتی شما تشنته فقیر آبی دیگه آب نیاز داری.

فقر به سمت افتقار به آب داری.

میخوای آب بخوری.

بر اساس این آیه میگه شما همتون فقر محضید.

به کجا؟

یعنی تشنگی ما رو چی برطرف می‌کنه؟

الى الله.

آفرین.

"أنتم الفقراء الى الله".

نه فرمود الکریم، الرحیم، الرحمن.

اینا نه.

الله.

الله اسم جامع دیگه درسته؟

اسم اعظمه حضرت علامه بارها در درس و بحث‌هاشون فرمودن که هر اسمی که جامعیت داره خود شما می‌تونید تشخیص بدید که بقیه اسماء در ذیل اون تعریف میشن، اون میشه اسم اعظم.

خب وقتی همه اسماء جمعاً در الله، پس الله اسم اعظمه.

نمیشه شما جایی اسم اعظم پیدا کنی که الله درش نباشه.

که علامه می‌فرمود الحي القيوم هم شما هر کجا که بگردی تو روایاتی که فرمودن تو این آیات اسم اعظمه مثل سه آیه آخر سوره هشت.

توی این روایت فرموده تو این دعا اسم اعظم هست.

علامه فرمودن معمولاً الحي القيوم هست.

الله هست.

اینم یک کد و رمزه.

حالا مثلاً یه جمله خیلی شیرینی علامه در شرح fusus ابن عربی فرمودن که هیچ‌وقت از خاطرم نمیره.

فرمودن که آیا این مرتبه نازله عالم که ناسوت عالم ملکه مادون عالم ملکوته آیا اینجا ظهور پیدا کرده یا نه؟

ظاهر شده دیگه.

اینجا ظهور باطنه.

از این جهت هم بهش میگن کله-کلمات وجودی نظام هستی.

کلمه گفتیم ظهور باطنه دیگه.

یادتونه؟

کلمه یه معناش ظهور باطنه.

این چون اینجا چون اسم الباطن حضرت حق اینجا در این مرحله و در این رتبه ظهور کرده ظاهر شده، لذا اصلاً نمی‌شد هیچ کدوم از اسماء الهی خودشون رو نشون بدن مگر در به طفیلی چی؟

در سایه چی؟

اسم الظاهر.

در این نشئه، در این رتبه.

پس الان بفرمایید ببینم اسم الظاهر کلی شد یا نه؟

جامع شد یا نه؟

چون توی این مرحله اینجا تو دنیا هیچ کدوم از اسماء نمی‌تونن خودشونو نشون بدن، بروز پیدا کنن، ظهور کنن مگر در سایه الظاهر.

ببینید خیلی راحت می‌تونید تشخیص بدید.

اون أئمه سبعه اسماء که همه اسماء بهش برگشت می‌کنن.

یه باری من گفتم حواستون به این ائمه سبعه باشه هفت تا اسم.

الحي، القدیر، العلیم، السميع، البصیر، المريد، المتكلم.

خیلی اینا اسامی عجیبی‌ند.

چه اسراری همراه خودشون دارن.

اونا از یک از نسبت به خیلی از اسماء اینا اعظمند.

حالا اعظم همشون میشه الله.

درست شد؟

می‌خوام تاکید کنم رو الله این حرفا رو می‌زنم.

وقت شما رو که نباید بی-بیکار که گیرت نیاوردم که عزیزم.

قربونت برم.

حالا که الله اسم جامعه یعنی همه اسماء الهی در او هستند و همه ظهور و تجلی اون اسمند.

عطش ما قرار شد با چی برطرف بشه؟

با الله.

أنتم الفقراء إلى الله.

یعنی چی؟

یعنی من فقرم.

فقر رو بگیر عطش.

بگیر ظرفیت.

انقدر بالاست، انقدر زیاده و ذاتیه که من الله رو قورت بدم جا داره.

[صدای محیط] یعنی بشم مظهر اتم اسم الله.

یعنی همه اسماء از من ظهور کنن.

اینم نترسید.

بذارید مثال بزنم قبلاً عرض کردم.

اینایی که سنشون کمتره.

اینم از علامه مثال.

البته این شب‌ها همش عجیبه.

همش شما سر سفره علامه‌اید.

چقدر شما رو دوست داره.

نمی‌دونم چیکار کردید تو عمرتون این آقا حضرت علامه باید به شما عنایت داره.

خوش به حالتون و نوش جونتون.

انشاالله قدر بدونید این لقمه‌ها رو.

پاکه، این لقمه‌ها پاکن.

فرمودم وقتی می‌خواستم پیاده شدن اسم رو مثال بزنم در شرح مسباح العنس مرحوم ابن فناری.

علیه السلام که می‌دونید جزء اولین کتاب‌های سن-- آخرین کتاب‌های سنگین عرفانیه دیگه که بعد از اون دیگه فتوحات رو می‌خونن.

تقریباً آخرین کتاب میشه، بعدش فتوحاته.

خب البته متنش می‌دونید مال صدر الدین قونویه.

[صدای محیط] حالا ایشون علامه که شرح می‌دادن فر-- مثال زدن.

مثال اون روایت که همه شنیدید رو زدن و غالب چی؟

پیاده شدن اسماء.

آقا یه مثال بزن ما بفهمیم یعنی چی اسم‌ها در من پیاده بشه؟

بفرمایید.

حضرت استاد فرمودن که استاد شماها انشاالله به نحوه اشراقی.

فرمودن که اون روایتی که حضرت در خصوص امام حسن مجتبی داریم، در خصوص ابا عبدالله هم داریم.

داشتن لق-- غذا می‌خوردن.

یه حیوانی حالا سگی هرچی داشت نگاه می‌کرد.

حضرت هی لقمه لقمه غذاشو انداخت برای این حیوان تا غذای خودش تموم شد.

اومدن گفتن آقا جان یه لقمه دو لقمه بس بود دیگه چرا همه غذاتو بخشیدی؟

حضرت فرمود اصلاً در ما خاندان کرمی.

اصلاً ما نمی‌تونیم ببینیم که یک گرسنه ای داره ما رو نگاه می‌کنه و ما بهش بی‌توجه باشیم.

این توجه عرفانی قربونت برم دارم کد میدم، رمز میدم از همین جاها شروع شده.

توجه عرفانی.

اللهم انی اتوجه الیک.

نماز بی‌توجه امیرالمؤمنین فرمود درش خیری نیست.

هیئت بی‌توجه، منبر بی‌توجه، ذکر بی‌توجه، خیری نیست آقا ولش کن.

متوجه باش.

این شروع توجه عرفانیه که انسان رو به خیلی جاها می‌رسونه بماند.

اتفاقاً وقتی که سید ابن طاووس محضر امام عصر رو درک کرد، چون می‌دونید خیلی از مراجع گفتم که آقا باب علم و باب یقین بستد، مسدوده.

به جهت اینکه ما دسترسی به حجت و ولی اعظم الهی نداریم.

ایشون فرمود این چه حرف‌هاش چیه می‌زنی؟

کی گفته مسدوده؟

من همین الان هر وقت سؤال علمی برام ایجاد می‌شه محضر امام عصر می‌رسم سؤالاتم رو می‌پرسم.

برای همینه که آثار سید بن طاووس رو هیچکس جرات نداشته حرف روش بزنه.

خیلی غزی بوده ایشون.

حالا اینکه چرا سید بن طاووس داستان داره به مناسبت طلبتون.

ایشون وقتی امام عصر رو درک کرد حضرت یه تشری بهش زده.

اگه گفتید چه تشری زده به این رفیق جان جانی خودش.

حضرت فرمودن که [مکث] یه شب تو خوابیدی در حالی که یکی از همسایه‌هات گرسنه بود و تو سیر خوابیدی.

ما ناراحتیم از دست تو [مکث] که چرا تو خوابیدی س-- به شکم سیر در حالی که همسایه‌ت گرسنه بود.

ایشون به حضرت عرض کرد آقا جون من اصلاً متوجه چنین چیزی نشدم.

متوجه نشدم همسایه‌م گرسنه است.

جمله حضرت رو داشته باش.

حضرت فرمودند که اگر متوجه بودی می‌دونستی که گرسنس و خوابیدی از ولایت ما خارج شده بودی [مکث] حالا این گرسنگی رو شما بیا تو همچی فرض کن.

تو مشکلات اقتصادی و ظواهر دنیا بگیر تا مش-مشکلات اعتقادی و اخلاقی و عقیدتی.

یه کسی گرسنه معنویه، اگه چیزی داری تو چنته رو کن [مکث] بخل نباش.

چه خاکی به سر ما شدهاید.

همش ااا جمع می‌کنند تو سینه شون و تو کتاباشون و بعدم میرن.

البته خب اهلش رو باید پیدا کرد ولی هستن.

اینطور نیست که نباشن که.

من اگر زبان باز کنم بگم تو همین جمع شما، تو همین جمع شما چه دهان‌هایی داره چه لقمه‌هایی رو میخوره قیامت فریاد حسرت همین جا بلند می‌شه.

"یا حسرتا علی، علی.

یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله".

اینجا جنب الله، اینجا بغل خداست.

اصلاً تو آغوش خداست اینجا.

حسرت می‌خوری از کوتاهی‌هایی که فرطت، افراط، تفریط [مکث] در خصوص جنب الله کرده.

اینا رو توضیح بدم که خب همه جور سنین تو جلسه هستن همه بفهمن حاجی چی داره میگه.

اون که حضرت فرمود من نمی‌تونم ببینم یه گرسنه داره نگام می‌کنه و لو حیوان و از پیشش به راحتی از کنارش رد شم.

علامه فرمودن این یعنی، یعنی چی؟

یعنی صفت الکریم خدا، اسم الکریم خدا، صفت کرم الهی [مکث] در امام حسن و امام حسین پیاده شده به تمامه.

این یعنی چیز عجیبی نیست پیاده شدن اسماء.

[صدای بچه] حالا عطش ما کجاست و کجا-- با چی برطرف می‌شه؟

قرآن میگه با الله.

"انتم الفقراء الی الله".

عجب!

عطش ما با الله قراره برطرف بشه؟

بله.

اون که اسم جامعه [مکث] و چرا من یه هرت دو هرت از این اسماء رو می‌خورم چهار تا ده تا دونه صد تا دونه میگم دیگه خسته می‌شم.

یا چهار تا کتاب [نفس عمیق] در خصوص شرح اسماء مثلاً شرح اسماء مرحوم حاجی.

اصلاً غوغا کرده.

اصلاً به قول علامه [نفس عمیق] ناقلاس رسالش.

کوچولوعه اما غوغا کرده.

مثلاً می‌خونه بعد میگه خب تمومه دیگه.

من تا آخرش رفتم.

چهار تا کتاب می‌خونه مثل من بی‌سواد پز کتاباشو میده و یه چهار تا اصطلاحات که حفظ کرده میگه خب دیگه بسمه تمام شد.

ولی می‌بینی اون استاد کل که علامه است روزی هجده ساعت کار علمی و مطالعاتی می‌کنه.

آخر عمرش هم می‌فرماید که حاصل یک عمر درس و بحث من این شد که من جاهلم [مکث].

چقدر خوبه آدم برسه به اینکه جاهله.

این اصلاً همه علمه.

مثل اینکه شما این شبها ما داریم زور می‌زنیم برسیم به اینکه چی؟

ما ذاتاً فقیریم.

چرا داریم زا-- خیلی داریم تلاش می‌کنیم خودمون رو اذیت کنیم، شما رو اذیت می‌کنیم که برسیم به اینجا که ما فقیر ذاتی هستیم به جهت اینکه اون، اون چیه؟

[سرفه] اون سمنه.

اون [مکث] قیمته ملاقات اللهه.

چون به اسماء لا الله دیگه.

ملاقات خدا با این وسیله "و ابتغوا الیه الوسيلة" از علامه طباطبایی براتون از همین کتاب رساله شریف نور وحدت که تهشیه زدن علامه برشون خوندن که اون فقر بود.

فقر ذاتی.

چرا ما فقیر ذاتی نباشیم؟

[نفس عمیق] که [سرفه] یک وجود واحده، وحدت شخصیه حق-- حقه حقیقیه.

که این وحدت شخصیه اگر دویت باشه دیگه شخصیه نیست.

اگر شما بدنت یه چیز باشه نفست یه چیز جدای از هم.

نفس شما جسمانیة الحدوثیم.

یعنی نفس ما به یک معنا روح ما "کنا نفخت فیه من روحی" از درون همین کالبد بدن متکون شده.

یعنی ابتدا بدن [مکث] پدر و مادر نفس بوده.

نفس اینطور نبود یه روح ما تو آسمونا معلق باشه.

علامه میگه این چه حرف سخيفیه می‌زنید؟

یه جا آویزون باشه روح ما بلا تکلیفی بگن خب حالا این روح رو متعلق بکنید تعلق بدید به این بدن.

این حرفانی ما از ده-- چقدرم دلایل آوردن شما حوصله ندارید ما این دلایل رو براتون بگیم.

تو کتابا هست می‌تونید بخونید.

دوست داشتید حالا جلسه خصوصی می‌ذاریم برای که حوصلشو داشت میگیم.

دلایل زیادی که ما جسمانیة الحدوثیم.

یعنی این نیست که یه بدن جدا، یه روحه یا یه نفس جدا.

یک حقیقته با طورهای مختلف "و خلق، خلقکم اطوارا".

که بهش میگن ترکیب چی؟

انضمامی اتحادی.

نه انضمامی بخوای، انضمامی طرفین میخواد.

دو طرف باشن مثل بعد و قرب ما از اشیا.

این میگه که مثلا علی از حسین، از حسین دوره.

که اینجا من میاد.

خب؟

توی اشیا از من استفاده میشه.

اما بعد و قرب معنوی با الا میاد.

قربتا الا، الا، الله.

اینا با هم فرق میکنن.

خب.

تو یک وجود واحدی اینم اعضا و جواره‌ت.

ارسطو هم فرمود عالم یک هیکل واحد با اعضا و جواره.

کل عالم بر اساس توحید از سمت قرآنی یک وجود ذات غیبی، بقیه اطوار وجود اون.

اشاره می‌کنم به این آیه.

خب یه ذره این آیه رو توجه-- چرا علامه انقدر تو همه درس و بحث‌هاشون آیه سه سوره حدید رو می‌خونه؟

هو الأول والآخر والظاهر والباطن.

دو، اگر بخوای هجیش کنی که قشنگ متوجه بشی یعنی هو الأول هو الآخر هو الظاهر هو الباطن.

خب حالا شما یه ظاهر پیدا کن تو این عالم با این همه ظواهر.

هو.

آقا چی داری میگی هو؟

این آقا حسینه، اون آقا علیه، این آسمونه، این زمین.

ساکت باش.

هو.

جمله اسمی است.

خبر معلا به الف و لام.

هو جمله اسمی است.

خبر معلا به عل-- معلا به الف و لام یعنی چی؟

یعنی هو الأول یعنی هرچی اوله هو، هرچی آخره هو، هرچی ظاهره هو و هرچی باطنه هو.

دیگه چی میخوای فروگذار کنی؟

چون هرچی ظاهر پیدا کنی، الان در نشئه ظهوریم دیگه.

اسم البا-- الظاهر حق قیام کرده الا اینجا که همه ظاهر شدن.

الباطن هنوز خودش رو نشون نداده.

برزخ به بعد دیگه الباطن ظهور میکنه.

از باطن هم آشکار میشیم.

الان از باطن هم خبر نداریم چون اسم الظاهر ظهور کرده.

خب الان این همه ظواهر، آقا شما یه ظهوری، شما یه ظهوری، شما یه ظ-- آسمان یه ظهور، ال-- ملک فلک همه یک ظهور حق، یک ظهورن.

آقا اینا هو.

دهونت رو ببند.

هو.

تمام.

به خودم اینو میگم به شما جسارت نشه.

بسه دیگه.

هی این ظاهر اون ظاهر.

هو ال، هو الظاهر.

تموم شد.

آقا این همه باطن ما داریم.

الان امام عصر غیبه یا نه؟

و یقیم اونجا که می فرماید و یؤمنون بالغیب تو قرآن، مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمت که به دعای امام عصر، ایشون به دنیا اومد و به سفارش حضرت این کتاب رو نوشت، اونجا ذیل این آیه میره این غیب امام عصره.

شما ایمان بهش دارید.

ندیدیدش که ظاهراً.

خب؟

غیبه.

خب این غیبی یعنی چی؟

یعنی باطنه دیگه.

امام عصر باطنه.

هو.

دیگه غیب‌تر از-- آقا ملائکه همه غیبن.

همه باطن عالمن.

هو آقا جان.

چی داری شلوغش می‌کنی؟

هو.

بهشت باطنه.

جهنمم باطنه.

هو.

جهنمم هو.

بله.

ساکت باش.

شلوغش نکن.

هو.

اسم جلال الهیه ظهور کرده.

ذو انتقام ظهور داره یا نداره؟

البته چون از ما پنهانه برای خدا که اینا همشون [مکث] دیگه عالم الغیب والشهاده که میگه از حیث ما میگه.

برای ما یه سری چیزا غیبن.

خدا میگه عالم الغیب والشهاده.

خدا عالمه به همون چیزی که برای تو غیبه.

وگرنه برای خدا که شهود و نمی‌دونم باطن و ظاهر نداره.

خب یک حقیقت واحده.

آقا این اوله، حضرت آدم اول خلقت بوده تو دوره ما البته.

چون امام صادق فرمود الف الف آدم اومده و خواهد آمد.

هزار هزار هزار آدم تا الا ماشاءالله.

تمومی هم نداره.

اگه خدا رو میشه برداری الا عذرالله.

ظهورشم میتونی برداری.

اسمش هم میتونی برداری.

الظاهر تمومی نداره که آقا جان.

از وقتی خدا بوده [مکث] ظهور بوده.

اسم الظاهر پیاده میشده.

الخالق بوده.

کان الله ولم یکن معه شیء.

خدا بود در حالی که هیچکس با او نبود.

اومدن گفتن آقا یعنی یه وقتی بود که خدا بود و خلائق نبودن.

یکی بود، یکی نبود.

خدا بود، هیچکس نبود.

به جز خدا هیچکس نبود.

خب؟

یعنی چی هیچکس نبود؟

موسی بن جعفر چنان تو دهن من بی‌سواد می‌زنه می‌فرماید ساکت باش.

والآن كما کان.

این ساکت باش رو امشب همه رو با خودم دارم میگم.

به شما جسارت نشه ها.

من برای خودم منبر رفتم.

والآن كما کان.

الانم مثل همون موقع‌ست.

یعنی چی؟

یعنی الان هم کان الله ولم یکن معه شیء.

بله.

یعنی چی؟

یعنی آقا الله هست.

هیچ چیزی هم نیست.

یعنی همه چیز ظهور الله دیگه چی بگم؟

چی بگم آقا؟

مگر اسم جامع نبود؟

مگه تو اسم الله نیستی؟

مگه همه عالم ظهور اسماء الهی نیست؟

خب؟

این اسما هم که جمعاً در الله.

پس همه الله‌ن.

چرا پیغمبر فرمود من رآنی فقد رأى الله.

هرکس مرا ببیند به تحقیق الله را دیده است ما هم یه همچین ظرفیتی در ما بوده و هست.

متاسفانه زدیم داغونش کردیم، مزمل کردیم، بیچاره کردیم خودمون رو با چی؟

ظرفیت‌کشی.

ظرفیت ما برگردیم به بحث ظرفیت ما چقدر بود؟

پس اونو یادتون نباشه یادتون نره هیچوقت.

هو الاول والآخر والظاهر والباطن این توحیدتون رو به ختم می‌کنه.

توحید درست بشه همه چی درست میشه.

هو آقا، همه چی اوست.

مثل اینکه الان این علی اکبر آقا که جلو من نشسته میگم که آقا این چشم کیه؟

میگه چشم علی اکبر.

این موی کیه؟

ماله-- سر کیه؟

ایشون.

دست کیه؟

ایشونه.

قوه باصرش ماله، مال علی اکبر آقاست.

سامعش مال علی-- قوه خیال کیه الان این تو اینطوری داره تصور می‌کنه؟

مال علی اکبر آقا.

همش منتسب به کی؟

به یک وجود واحد.

این ع-- وهمش، عقلش، قلبش، روحش، سرش، مکمن غیبش، کمون ذاتش، هرچی در ظاهر و باطن آقا، هرچی حرف از ظاهر بزنی میگم هو و هرچی از باطن بزنی میگم هو و.

اول و آخر هو و.

آخرین پیغمبر پیغمبر ختم المرسلينه هو و.

اولین، اولین پیغمبر حضرت آدم هو و.

هو آقا.

یعنی همه شعون یک حقیقتن.

حالا شما بفرمایید ببینم اینجا اصلا منی باقی می‌مونه؟

من دارم زور میزنم این ما رو ب-برسونم به این نقطه ع-- درک که فقر ذاتی یعنی چی؟

اینکه حضرت امام می‌فرماید "ما هیچیم هرچه هست تویی" نه اینکه من یه چیزی هستم.

یعنی اون هیچ بودن هم یه چیزیه که حالا من رو حساب تواضع و خودشکستگی میگم بابا ما کی هستیم در برابر تو ما هیچی نیستیم.

این حرف اصلا تو نیستی، تو نیستی .

مثل اینکه الان این مثال دیگه اینایی که بچه ترن توجه کنن متوجه بشن.

الان یکی ماشین داره، خونه داره، نمیدونم نوش جونش پول داره، پست داره، مقام داره، اسم داره حتی اسم همه، همه دارن.

وقتی که از دنیا رفت اینا هنوز مال اونه؟

بهلول فک میکنم در همین درس حالا آماده کردم اگه حوصله داشته باشید یه سه دقیقه هم از فرمایش علامه رو تمام حرف منو تو سه دقیقه لقمه می‌کنم میذارم تو دهنتون پخش می‌کنم آخر بحث.

فک میکنم همین جا باشه علامه می‌فرمود تو همین جلسه پنجاه و نه شرح اسفار.

می‌فرمود بهلول رفت با چوب شروع کرد زدن رو قبرا.

هی می‌زد.

اومدن گفتن خجالت بکش بهلول چرا میزنی رو قبرا؟

گفت اینا ادعا، اینا دروغ گوئن، اینا پررو بودن، اینا دروغ می‌گفتن.

چی دروغ می‌گفتن؟

گفتن این ماشین منه، این خونه منه، این بچه منه، این پدر منه، اون خواهر منه، اون زن منه، این خودش مرده رفته اینا همه هستن.

[خنده] الان ماشینشو یکی دیگه نشسته، خونه‌شو یکی دیگه نشسته .

هرچی داره پخش شده دست این و اون.

چی-- دروغ می‌گفت این.

داره درس میده به همه.

بهلول عاقل بود، دیوانه نبود که.

هامان رشید بهش گفت بیا آقا علی آقا این کتاب‌ها رو که برداشتی اینا رو من ببین علامت گذاشتم لابه لای هر کدوم بر سیر بحث از هر کدوم از این کتاب‌ها یه نکته، یه لب، یه مغز آماده کردم برای شما بگم.

خب روزیتون نمیشه من چه خاکی به سرم بریزم.

البته من منبر امشب برای خودمه.

روزی من نشده فعلا.

حالا بذار ببینم اینا رو میشه بخوریمشون.

اگه نشد که هیچی.

وقت که نداریم چیکار کنیم.

حالا شب‌های بعد انشاالله.

مثلا میگه الجل للفرس، للفرس.

آقا این جو مال این مثلا حیوانه.

این مالکیت اعتباریه.

تو اون جو رو میبینی میگی آخه مال این نیست برمی‌داری میدی یه حیوون دیگه بخوره.

اعتباریه.

این خونه الان مال منه.

وقتی فروختیش یکی دیگه میاد توش می‌شینه.

این اعتباریه، ذاتی تو نیست.

ولی له ملك السماوات والأرض.

این مالکیت اعتباری نیست، این حقیقیه.

همه چی مال اونه.

تموم شد.

فبک للحسن.

ان كنت باك للشيء فبک للحسن.

اینجا عرفا فرمودن این لام، لام اعتباری نیست.

مالکیت حقیقیه.

یعنی اصلا گریه تو قبضه سید و شهداست.

اصلا هرکس گریه کنه یاد حسین نکنه باخته.

این یه سره، یه رمزه که برای همه هیئتها آخرش به حسین بن علی ختم میشه.

حالا این مالکیت اعتباری تو ما اینطوری تعریف میشه.

تو هم مال خودت نیستی.

اصلا معنای موت می‌دونی چیه؟

معنای موت رو علامه تو همین بله، تو همین درس پنجاه و نه شرح اسفار می‌فرماید که اصلا حقیقت چقدر قشنگ تعبیر کرده معنای موت رو علامه.

می‌فرماید موت یعنی کندن تو از غیر خودت.

تمام شد.

تو از غیر خودت جدا بشی میشه موت.

حالا تو همین دنیا اگر زرنگ بودی همین جا از غیر خودت یعنی تعلقات جدا شدی موتُ قبلاً تموتُ رخ داده و تو چشمت به ملکوت آذر-- عالم باز میشه.

هی نگو آقا چه ذکری بگم، چه خطی بگم چشمم به ملکوت باز بشه.

بس-- بفرمایید.

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله.

همینه بلا غیر.

اون ذکر هم کمک به تو می‌شه که تو این مسیر جاده صاف‌کنه اون.

والا اصل اینه از تعلق بکن ببین چجوری چشمت-- غض ابصارکم ترون العجائب.

چشم ظاهرتو ببند ببین چگونه عجائب عالم رو ببینی .

درست شد؟

پس فداتون بشم.

موت یعنی کندن، کندن تو از غیر خودت.

حالا خودت کی هستی؟

چی هستی؟

بعدا به این میرسی که بابا اصلا خودمم خودم نیستم.

من تا حالا فکر میکردم من یه منیتی دارم، یه خودی دارم.

اینم نیست.

تو نیستی.

موجود هستی.

نمیشه وجود رو برداشت، وجود رو عدم کرد.

محاله.

پس شما بالاخره چی هستی؟

اگر نمیشه موجودیت شما رو انکار کرد یعنی هستی.

اما شما میگی تو نیستی.

یعنی شما علی اکبر بیعت معروف به شیخ عبد الزهرا نیستی.

تو چی هستی؟

خیلی بخوای خودتو تحویل بگیری عبد اللهی.

حالا چه اسمی از در تو پیاده شده؟

عبد همونی.

خیلی تحویل بگیری عبد الله.

نه حقیقتش اینه که اون اسمی که در تو سلطنت گرفته و رابط بین تو و فیض مطلق اللهه که فیض رو از صادر اول از فیض اول که پیغمبر در قوس صعود رفت به مو-- به اون مقام رسید درک-- اخذ میکنه، اون کانال، اون حصه وجودی رب وجودی توئه.

و تو عبد اونی.

چه اسمی در تو پیاده شده؟

تو عبد اونی.

حالا یه سؤال و دیگه بسه برای امشب خیلی خسته اید احساس می‌کنم امشب حق هم دارید.

خیلی گریه کردید.

دو شب دیگه هم که اما نگرفتم.

سؤال چیه؟

اگر، اگر رفقا کسی به یه کسی گفتن آقا تش-- ظرفیت تو به گونه‌ایه که کل این دریا مال توئه.

تو کل این دریا رو باید قورت بدی.

رفت دو جرعه آب خورد گفت بسه مه نمیتونم دیگه ادامه بدم.

یا گفتن ظرفیت تو أنتم الفقراء إلى الله ظرفیت تو اندازه‌ی اللهه.

تا یه مقداری بعضی از اسمایی که زیر پا-- بال و پر الله هستن رو در خودش پیاده کرد گفت دیگه بسه مه.

از اسامی خدا العلیمه.

دو تا دونه کتاب خوند که یک رشحه اصن یک رشحه اصن قابل قیاس با اون علم مطلقه نیست.

یه چیزکی، یه رشحه، یه تابشی، یه اشراقه.

یه پ-- ارتوی از نور اون شمس حالا علمیه بگیریم درش نمایان شد.

مثلا یه چراغ قوه برداشت دستش تو این دو-- عالم پر از ظلمت و اینا میگه بسه مه.

میگه آقا تمام الله مال توئه.

تو باید ظرفیتت به گونه‌ای ما طراحی، من خدا، من خالق تو، تو رو به گونه‌ای طراحی کردم که ظرفیت تو به اندازه وسعت تو به اندازه اللهه.

میگه آقا من بسمه همین چهار تا کتابو حالا فوقش مثلا تا درس خارج رفتیم یا دکترامون تو دانشگاه گرفتیم و یه چند تا کتاب اضافه هم خوندیم.

بسه دیگه.

خب یا این چند تا ذکر رو گفتم یا نماز شبه خوندم دو تا هیئت هم رفتم و اشک ریختم و بسه مه دیگه.

هممون اینطوری هستیم‌ها.

اینطوری منو بر بر نگاه نکن.

هممون هستیم.

هر کدوم یه جا توقف می‌کنیم.

یکی کمتر یکی بیشتر.

میگیم آقا بسه مه دیگه بیشتر از این نمی‌تونم.

حالت ادبار دست میده.

دیگه بعدش میاد عت-- نمی‌تونه.

حالا یکی نماز پیغمبر رو می‌خونه میگه بسه مه.

یکی نماز جعفر طیار رو می‌خونه میگه اینا مراتب محفوظ، مراتب محفوظ.

یکی نماز صبحشو میخواد یه ذره بیشتر ادامه بده مثلا لفت و لیستش بده مثلا تو سجده‌ش یه لا اله الا انت سبحانک بگیم میگه اه اذیت شدم بسه دیگه ولش کن بلند شو الله اکبر.

خروسی نماز می‌خونیم تک می‌زنیم به زمین.

هرکی...

ولی بالاخره میگه بسه مه.

خب چه اتفاقی افتاده؟

مگر عطش این شخص با الله برطرف نمی‌شد؟

چرا بخشی از یک اسم درش پیاده شده میگه بسه مه؟

چرا بخشی از اسم از علیم حق چهار تا کتاب علمی خونده یعنی علم خدا درش پیاده شده.

العلیم باید تجلی کنه تا اِش-- علم.

العلم نور یلقفه الله فی قلب من یشاء نور الهی تو قلبت تجلی کنه در ملکوتت یه چیزی رو بفهمی.

چرا به همین بسنده کردی؟

بفرمایید.

مشکل کجاست؟

مشکل از الله که قطعا نیست.

او آماده‌ست.

فیض آماده‌ست.

اولین جلسه‌ای که خب یادش بخیر پیرامون همین درس و بحث‌ها داشتیم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.

ابتدای مقدمه کتاب نهج‌الول-- ولایه استاد بود که بیست جلسه دو سه خطش رو یادمه فقط توضیح دادیم.

یکیش این بود که فیض حق لا یزال علی الدوام بر تمام آفاق و أُفق و اینا چیه؟

ساری و جاریه.

فیض اینطوری بگم.

همون فیضی که الان داره می‌ریزه رو سر حجت خدا رو سر من و شما هم داره می‌ریزه.

خب چرا من نمی‌تونم این فیضو همشو دریافت کنم؟

پیداست یه اشکالی پیش اومده.

اون اشکال چیه؟

بگم یا فردا شب بگم؟

ها؟

ایشون بار شما رو برداشت میگه بگید.

علامه الحمدالله همش از علامه میگم.

این جا-- قول میدم جمله آخرم باشه.

دیگه سه دقیقه فرمایش علامه رو با دقت گوش بدید.

علامه می‌فرمود وقتی به اینجا می‌رسه از مرحوم فارابی مثالی میاره.

تو سر مکتوم یه بیست و دو جلسه ما حرف زدیم پیرامون روح بخاری و ربطش با اغزیه و اخلاط اربعه عناصر اربعه اینا.

اونجا یادمه اینو گفتیم که مرحوم فارابی می‌فرمود انسان یه مریضی‌ای می‌گیره در طب‌ها یعنی در حیث بدنش، در طبیعت بدنش که گرسنشه اما حالیش نمیشه.

یعنی حال-- حس گرسنگی نداره اما گرسنشه.

اصطلاحاً بهش میگن بولیموس.

اسم این مریضی اینه.

علامه می‌فرمود که اینکه مرحوم فارابی فرموده تو وادی معنوی هم اتفاق میفته.

یعنی بولی، بولیموس معنوی هم داریم.

یعنی، یعنی چی؟

یعنی اینکه هممون الان بولیموس معنوی داریم.

یعنی چهار تا کتاب می‌خونیم، چهار تا ذکر میگیم، چهار تا عبادت و نماز و ذکر و زیارت و این‌ها.

یه دیگه بحث ما ترکوندیم دیگه الان وسط بهشتیم و الان اگه قابض الارواح بیاد ما تو آغوش خداییم و این ادعایی هم که می‌کنیم دیگه همه رو میزنه در قد و بدتر همه رو از بین می‌بره.

در هر حال همین که میگیم بسه دیگه نمی‌تونم دیگه بسه، بولیموس معنوی خودش رو نشون داد.

وقتی ما بولیموس نداریم که إن فی رسول الله یا إن لكم فی رسول الله اسوه حسنه.

حضرت زهرا الگو کی شده؟

إن لی فی ابنه رسول الله اسوه حسنه.

امام عصر فرمودن الگو من مادرم زهراست.

برای ما هم الگوعه اما کسی که بتونه تمامه پیاده کنه تو خودش اون رو.

یعنی بشه زهرا.

این ظرفیت در شما بوده.

چی از بینش برده؟

گناه، معصیت، عدم شناخت، تنبلی و تن‌پروری و امثالهم که خب این بحثی که من الان ارائه دادم از ادامه بحثمون از رساله نور وحدت خواجه حورای مقری بود.

می‌خواستم به شما عرض کنم که راه رسیدن به این فقر چیه که به، بعد به ارادت برسید از کتاب صد منزل دل خواجه عبدالله.

بعد می‌خواستم بگم که کی شما رو در این مسیر یاری میده و چگونه؟

از کتاب معالم الزلفی فی معارف نشأت الاولى و الاخرا مرحوم علامه بحرانی.

بعد می‌خواستم به شما بگم با این همه تفرق و این همه کثراتی که حاکمه در این نشئه چگونه ما گرد هم جمعیم؟

چون عالم داره حرکت می‌کنه، حرکتم لاجرم فرار، تفرق و جدایی و فاصله گرفتن و فرار و حرکته دیگه.

این از اون فرار می‌کنه، اون از این سبقت می‌گیره.

همش ظاهرا باید همه چی پخش و پلا بشه.

ولی این اجتماع از کجا داره میاد؟

چی باعث این اجتماع شده؟

اونم می‌خواستم از کتاب علم اليقين مرحوم ملا محسن فیض نشونه گذاشته بودم براتون بگم که روزی از خود برای خودم بگم که روزیم نشد.

انشاالله شب‌های بعد.

این‌ها خیلی به دردمون می‌خوره.

خب آماده باشید که اونچه که ما گفتیم هی وقت شما رو گرفتیم عزیزان دلم، حضرت استاد کل براتون تو سه چهار دقیقه بفرماین.

خواهش می‌کنم همه گوش بدید.

انقدر که الحمدالله حرف منو با تمام خستگی‌تون خوب گوش دادید الان این فرمایش حضرت استاد رو همه با دل و جان گوش بدید خواهر و برادر.

[صدای ماشین] أو ارتباطیت یعنی به واسطه حسیّت اخرا، أو ارتباطیت تألّقیه که ماشاالله مثل النفس الصوفی وحدت کل القوی همه ارتباط تألّقی دارن.

تعب-- ارتباط‌ها گوناگونه، ارتباط.

ارتباط‌ها گوناگونه از ارتباط اضافات اعتباری که انشاالله این کردیم که لام می‌آوریم.

اضافه لام انتساب می‌دهیم، ارتباط می‌دهیم اما ارتب-- اعتباریه، اعتباریه که بله الجلّ للفرس.

هذا المال لزید.

بله له.

حالا آمده یه خرید و فروش شده، یه معامله شده.

دیگه این له او شده الان له دیگری.

یه اضافات، یه انتسابات.

این لام، لام ملکیت نیست.

ملکیت واقعی نیست مثل اون ملکیت ليس للانسان إلا ما سعى من حیث هو انسان.

این لام خوبه که اونچه که می‌کند لهو، ليس للانسان.

می‌بیند که مال هذا الكتاب لا يقاد رو ثقیلا ولا کبیرا.

لذا در بحث معاد این کتاب انشاالله که رسیدیم بعد می‌بینید که اونجا موت به یک معنای واقعی، حقیقی خودشو نشون می‌دهد.

موت می‌شود این، یعنی انقطاع انسان از غیر خودش.

موت، انقطاع انسان از غیر خودش.

بعد الان می‌گفت که این زمین منو، اون نمی‌دونم کوه منو، اون صحرای منو، نمی‌دونم چه و این‌ها بعد می‌بیند که از همه بریده شده و اونی که خودش هست اون مونده.

حقیقت موت، انقطاع انسان از غیر خودش به این صورت، به این نحوه.

بله ارتباطی، ارتباطی تألّقی بوده باشه که حقیقی، ملک او، مال او، نه اضافات، نه اعتبارها.

جو به، بهلول چوب دستی بگیره بیاد روی قبرها اون‌ها رو برا کنه بزده.

گفتن چرا این‌ها رو می‌زنی؟

قبرها رو چرا اینجور می‌زنی با چوب دستی از این‌ها؟

گفت این قبر فلانی نیست، قبر-- گفت بله، گفت من، گفت دارم این دروغگویان را تنبیه می‌کنم.

گفتن آخه چطور؟

گفت این نبود گفتش که اونجا مال منه، کجا مال منه، چی مال منه و برای این‌ها داشتن اینم دروغ می‌گفتن.

اینا همه که به جای خود هستن و هیچچی که مال ایشون از این کارها.

أو ارتباطیت تألّقیه إذا أريد به نحو من الوجود به مبنای خودمون امکان فقری.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

امکان-- کجا متوقف شدیم؟

امکان فقری.

امکان فقری که اضافه اشراقاتی.

جانم؟

سلام عزیزم بفرما.

آقای محی الدین استاد قرآن هستم در محضرشون.

بفرمایید.

[صدای محیط] آفرین.

اینکه أنتم رو ضمیر جمع آورده.

أنتم اولا الفقراء خودش جمعه.

یک.

خب چرا مثلا نفرمود أنت الفقير إلى الله؟

يا أيها الإنسان أنت الفقير إلى الله، يا أيها الناس.

یه وجهش میتونه این باشه که زده به همه کثرات.

یعنی همه کثرات رو با هم داره میبینه.

همتون فقیر-- همه‌تون رو بریزیم رو هم مثل اینکه اینطوری داره میگه.

همه شما، حیثیت شما رو، دار و ندار و هرچی که دا-- هستید، موجودیت دارید از حیث کثرات و همه رو رو هم برز- بریزیم، همه‌تون روی هم فقير إلى الله هستید.

چون احتمال داره یکی بگه آقا پس اینجا مثلا پیغمبر فقیر نیست.

نخیر.

اتفاقا رفقا پیغمبر از همه فقیرتره.

به اعتبار همین جمله و اینکه ایشون فرمودن.

پیغمبر هم جزو این الفقراء است.

فروگذار نکرده.

اتفاقا پیغمبر از همه فقیرتره چون همه الخلق عيال الله همه عيال الله‌اند.

من رآني فقد رأى الله.

ظهور الله هم که پیغمبره.

یعنی رازق، پدر، روزی رسان همه ماسوی الله پیغمبره.

شما اگر ده تا بچه داشته باشی بیشتر محتاجی خدا بهت رزق بده یا پونصد تا یا ده هزار تا یا بی‌نهایت.

همه عالم سر سفره پیغمبر روزی میخورن.

پس پیغمبر از همه فقیرتره که از خدا بگیره به همه بده.

[صدای محیط] یعنی از-- اینطوری بگیم دیگه آقای محی الدین از اون صادر اولتونو بگیر-- انگار که جسارت می‌کنم اینطوری میگم اینجا نظام‌آباده با این زبان بگیم.

انگار خدا کُری خونده برای همه.

از اون صادر اولتون بگیرید تا هیولای اولی که دیگه بین عدم و وجوده.

دیگه کمترین موجوده.

همه‌تون فقراء إلى الله‌اید.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.