یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
خود را به خدای منّان میسپاریم. گرچه آخر جلسه است و روضه حقّ شب شهادت مادر را گرفته، چند لحظه دل و جان بدهید. در حوزهٔ معارف با دست پُر بروید.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِي وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلْمُسْتَغِيثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحبالزمان، به تو پناه میآوریم؛ سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
شب شهادت مادر؛ بستر بذر معارف
حقّش هم هست که شب شهادت مادر شما اینطور شود. باید وقت جلسه با روضه بیشتر از هر شبی گرفته شود. اما این چند لحظه را دل بدهید. خواهرها اگر جایشان در عذاب است، چند لحظه تحمل کنند؛ اگر خوب گوش دهند چیز خوبی گیرشان میآید و در حوزهٔ معارف با دست پُر میروند.
گناه که — اگر کسی شک دارد — در جلسهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها کارش تمام است. بزرگان به ما گفتهاند: اینجا کار تمام است. همه انشاءالله پاکیم؛ من هم قاطی شما. بستر آماده است برای پاشیدن بذر؛ و این بذر، بذر معارف است. به همین خاطر صحبت را آخر گذاشتیم.
بازگشت به فقر: افتقار صفت ما نیست، عین ذات ماست
خاطر شریفتان باشد رسیدیم به بحث فقر؛ همین قسمت را داشتیم میگفتیم. رسیدیم به این آیه:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ ۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ» (فاطر/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان بهسوی خدا؛ و خداست همان بینیازِ ستوده.
عرض کردیم که این فقر صفت ما نیست؛ عین ذات ماست. یعنی افتقار، ذات ماست. ما ذاتاً مفتقریم. افتقار ذاتی ماست؛ اصلاً همیشه با ما هست. درست شد؟ صفت را میشود گذاشت و برداشت؛ ذات را نه. فقر ما عارضی نیست که روزی غنی شویم و از خدا بینیاز. عین هویت ما نیاز است؛ و این نیاز به سمت الله است نه به سمت یک اسم جزئی.
وقتی خودم متوجه این موضوع شدم اشک شوق ریختم. البته در جلسات خصوصیمان خدمت دوستان عزیزم گفتم. یادتان نرود. آدم وقتی میفهمد فقیر ذاتی است، نباید بترسد؛ باید شاد شود. چون قیمت این فقر ملاقات است. اگر فقر صفت بود، با یک عبادت و دو کتاب رفع میشد و کار تمام. چون ذاتی است، تا الله جا دارد.
مثال دریا و لیوان: ظرفیت عطش شما چقدر است؟
سؤال میپرسم. تشنهات میشود، میروی لب دریا. تصور کنید دریایی هست، آبش شیرین است، شما هم تشنهاید. یک لیوان، دو لیوان از آب دریا میخوری، سیراب میشوی. چه میزان از این دریا رفع عطش از تو کرد؟ یک لیوان، دو لیوان؛ تمام.
ظرفیت تو، نیاز تو به این دریا چقدر بود؟ یک لیوان و دو لیوان. پس این همه دریا به درد تو نمیخورد؛ یک لیوان دو لیوانش. درست شد؟
حالا اگر کسی همهٔ این دریا را قورت بدهد و باز احساس عطش کند — که البته اگر بگوییم دریا بیانتهاست که دیگر هیچ؛ هرچه میخورد باز تشنهتر است. تشنهتر است، باز هی میگوید:
«هَلْ مِن مَّزِيدٍ» (ق/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا باز هم هست؟
ظرفیتش میشود اندازهٔ این دریای بیانتها. ظرفیتش یعنی عطشش.
ظرفیت یعنی عطش. اگر عطشت یک لیوان است، یک لیوان از دریا تو را تمام میکند و بقیهاش به کارت نمیآید. اگر عطشت اندازهٔ خود دریاست، هرچه بنوشی باز میگویی هل من مزید. به راستی رفقا ظرفیت ما چقدر است؟ موضوع ظرفیت خیلی مهم است. که حالا در خصوص ظرفیتسازی گفتیم چه راههایی ظرفیتسازی میکند. قرآن فرمود:
«أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌۢ بِقَدَرِهَا» (رعد/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آسمان آبی فروفرستاد، پس وادیها به اندازهٔ گنجایش خود روان شدند.
«اَوْدِیَة» جمع وادی است. وقتی این آب را نازل میکنیم، در هر وادی این سیل که جاری میشود «بِقَدَرِهَا» جاری میشود؛ یعنی به اندازهٔ هر کسی. وادی تنگ، آب کم؛ وادی فراخ، آب بسیار. آب از آسمان یکی است؛ تفاوت از ظرف است. اندازهٔ وجود شما چقدر است؟ سعهٔ وجودی شما چقدر است؟ این سؤال مهم است. ما چقدر میتوانیم سعهٔ وجودیمان را زیاد کنیم؟ چقدر؟ تا کجا میتوانیم تلاش کنیم و تا کجا برویم؟
عطش ما با الله برطرف میشود، نه با یک اسم جزئی
برگردیم به آیه: «أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ». این فقر را بگیرید عطش. وقتی تشنهاید فقیر آبید؛ افتقار به آب دارید؛ میخواهید آب بخورید. بر اساس این آیه همهٔتان فقر محضید. به کجا؟ تشنگی ما را چه برطرف میکند؟ «إِلَى ٱللَّهِ».
نه فرمود الی الکریم، نه الرحیم، نه الرحمن. اینها نه. الله. الله اسم جامع است دیگر، درست است؟ اسم اعظم است. حضرت علامه بارها در درس و بحثهاشان فرمودهاند که هر اسمی که جامعیت دارد — خود شما میتوانید تشخیص بدهید که بقیهٔ اسماء در ذیل آن تعریف میشوند — آن میشود اسم اعظم. خب وقتی همهٔ اسماء جمعاً در اللهاند، پس الله اسم اعظم است. نمیشود شما جایی اسم اعظم پیدا کنی که الله در آن نباشد.
علامه میفرمود الحیّ القیّوم هم شما هر جا بگردی در روایاتی که فرمودهاند در این آیات اسم اعظم است، در این دعا اسم اعظم هست، علامه فرمودهاند معمولاً الحیّ القیّوم هست. الله هست. این هم یک کد و رمز است. وقت شما را بیکار نگرفتهام؛ این حرفها را میزنم که روی الله تأکید شود.
اسم الظاهر در نشئهٔ ناسوت؛ جامعیت به طفیلی ظهور
جملهٔ خیلی شیرینی علامه در شرح فصوص ابن عربی فرمودهاند که هیچوقت از خاطرم نمیرود. فرمودند این مرتبهٔ نازلهٔ عالم — ناسوت، عالم مُلک، مادون عالم ملکوت — آیا اینجا ظهور پیدا کرده یا نه؟ ظاهر شده دیگر. اینجا ظهورِ باطن است. از این جهت هم به کلمات وجودیِ نظام هستی «کلمه» میگویند. یادتان هست؟ یکی از معانی کلمه، ظهور باطن است.
چون در این مرحله و در این رتبه، اسم «ٱلْبَاطِن» حضرت حق ظهور کرده و ظاهر شده، اصلاً هیچکدام از اسماء الهی نمیتوانستند خودشان را نشان بدهند مگر به طفیلیِ چه؟ در سایهٔ چه؟ اسم «ٱلظَّاهِر». در این نشئه، در این رتبه.
پس بفرمایید ببینم اسم الظاهر کلی شد یا نه؟ جامع شد یا نه؟ چون در این دنیا هیچکدام از اسماء نمیتوانند خود را نشان بدهند، بروز پیدا کنند، ظهور کنند، مگر در سایهٔ الظاهر. خیلی راحت میتوانید تشخیص بدهید.
ائمهٔ سبعهٔ اسماء و بازگشت همه به الله
آن ائمهٔ سبعهٔ اسماء که همهٔ اسماء به آنها برگشت میکنند — یک باری گفتم حواستان به این ائمهٔ سبعه باشد؛ هفت اسم:
«ٱلْحَىُّ، ٱلْقَدِيرُ، ٱلْعَلِيمُ، ٱلسَّمِيعُ، ٱلْبَصِيرُ، ٱلْمُرِيدُ، ٱلْمُتَكَلِّمُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنده، توانا، دانا، شنوا، بینا، خواهند، سخنگو.
اینها اسامی عجیبیاند؛ چه اسراری همراه خودشان دارند. نسبت به خیلی از اسماء اینها اعظماند. حالا اعظم همهٔشان میشود الله. درست شد؟
میخواهم روی الله تأکید کنم. الله اسم جامع است؛ یعنی همهٔ اسماء الهی در او هستند و همه ظهور و تجلی آن اسماند. عطش ما قرار شد با چه برطرف شود؟ با الله.
«أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ» (فاطر/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شمایید نیازمندان بهسوی خدا.
یعنی چه؟ فقر را بگیر عطش؛ بگیر ظرفیت. آنقدر بالاست، آنقدر زیاد است و ذاتی است که من الله را قورت بدهم جا دارد. یعنی بشوم مظهر اتمّ اسم الله. یعنی همهٔ اسماء از من ظهور کنند. از این نترسید.
پیاده شدن اسماء؛ مثال کرم امام حسن و امام حسین
از این نترسید. بگذارید مثال بزنم؛ قبلاً عرض کردم. آنهایی که سنشان کمتر است هم گوش بدهند. این هم از علامه مثال است. البته این شبها همهاش عجیب است؛ همهاش شما سر سفرهٔ علامهاید. چقدر شما را دوست دارد. نمیدانم چه کردهاید در عمرتان که این آقا، حضرت علامه، باید به شما عنایت داشته باشد. خوش به حالتان و نوش جانتان. انشاءالله قدر بدانید این لقمهها را. پاک است؛ این لقمهها پاک است.
فرمودم وقتی میخواستم پیاده شدن اسم را مثال بزنم، در شرح مصباح الأنس مرحوم ابن فناری علیهالرحمه — که میدانید جزء آخرین کتابهای سنگین عرفانی است؛ بعد از آن دیگر فتوحات را میخوانند. تقریباً آخرین کتاب میشود، بعدش فتوحات است. خب البته متنش میدانید مال صدرالدین قونوی است. حالا ایشان، علامه، که شرح میدادند مثال زدند. مثال آن روایت که همه شنیدهاید را زدند برای غالبِ پیاده شدن اسماء. آقا یک مثال بزن ما بفهمیم یعنی چه اسمها در من پیاده شود؟
آقا یک مثال بزن بفهمیم یعنی چه اسمها در من پیاده شود؟ حضرت استاد فرمودند — استاد شماها انشاءالله به نحو اشراقی — آن روایتی که در خصوص امام حسن مجتبی علیهالسلام داریم، در خصوص اباعبدالله هم داریم: داشتند غذا میخوردند. حیوانی، سگی، هرچه، نگاه میکرد. حضرت هی لقمه لقمه غذایش را انداخت برای این حیوان تا غذای خودش تمام شد. آمدند گفتند آقا جان یک لقمه دو لقمه بس بود؛ چرا همهٔ غذایت را بخشیدی؟ حضرت فرمود اصلاً در ما خاندان کرم است. اصلاً نمیتوانیم ببینیم که یک گرسنهای دارد ما را نگاه میکند و ما به او بیتوجه باشیم.
توجه عرفانی؛ از همینجا شروع میشود
این توجه عرفانی است؛ دارم کد میدهم، رمز میدهم؛ از همینجاها شروع شده.
«ٱللَّهُمَّ إِنِّى أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بهسوی تو روی میآورم.
نماز بیتوجه — امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود — در آن خیری نیست. هیئت بیتوجه، منبر بیتوجه، ذکر بیتوجه، خیری نیست؛ ولش کن. متوجه باش. این شروع توجه عرفانی است که انسان را به خیلی جاها میرساند؛ بماند.
سید بن طاووس و گرسنگی همسایه
اتفاقاً وقتی سید بن طاووس محضر امام عصر علیهالسلام را درک کرد — چون میدانید خیلی از بزرگان گفتهاند باب علم و باب یقین مسدود است، به این جهت که ما دسترسی به حجت و ولیّ اعظم الهی نداریم — ایشان فرمود این چه حرفهایی است میزنید؟ کی گفته مسدود است؟ من همین الآن هر وقت سؤال علمی برایم ایجاد میشود محضر امام عصر میرسم سؤالهایم را میپرسم. برای همین است که آثار سید بن طاووس را هیچکس جرئت نداشته حرف رویش بزند. خیلی عزیز بوده ایشان.
ایشان وقتی امام عصر را درک کرد حضرت یک تشری به او زد. اگر گفتید چه تشری زد به این رفیقِ جانجانی خودش؟ حضرت فرمودند یک شب تو خوابیدی در حالی که یکی از همسایههایت گرسنه بود و تو سیر خوابیدی. ما ناراحتیم از دست تو که چرا به شکم سیر خوابیدی در حالی که همسایهات گرسنه بود.
ایشان عرض کرد آقا جان من اصلاً متوجه چنین چیزی نشدم؛ متوجه نشدم همسایهام گرسنه است. جملهٔ حضرت را داشته باش. حضرت فرمودند اگر متوجه بودی، میدانستی که گرسنه است و خوابیدی، از ولایت ما خارج شده بودی.
حالا این گرسنگی را بیا در همه چیز فرض کن: از مشکلات اقتصادی و ظواهر دنیا بگیر تا مشکلات اعتقادی و اخلاقی و عقیدتی. یکی گرسنهٔ معنوی است؛ اگر چیزی در چنته داری رو کن؛ بخیل نباش. چه خاکی به سر ما شده؛ همهاش جمع میکنند توی سینهشان و توی کتابهاشان و بعد هم میروند. البته اهلش را باید پیدا کرد؛ ولی هستند. اینطور نیست که نباشند.
اگر زبان باز کنم بگویم در همین جمع شما، در همین جمع شما، چه دهانهایی دارد چه لقمههایی را میخورد، قیامت فریاد حسرت همینجا بلند میشود:
«يَٰحَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِى جَنۢبِ ٱللَّهِ» (زمر/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای دریغا بر کوتاهیای که در حقّ خدا کردم.
اینجا جنب الله است؛ اینجا بغل خداست؛ اصلاً تو آغوش خداست اینجا. حسرت میخوری از کوتاهیهایی که — افراط و تفریط — در خصوص جنب الله کردهای.
اینها را توضیح میدهم که همهٔ سنین در جلسه باشند و بفهمند حاجی چه میگوید. آن که حضرت فرمود من نمیتوانم ببینم یک گرسنه دارد نگاهم میکند — و لو حیوان — و از کنارش به راحتی رد شوم: علامه فرمودند این یعنی صفت الکریم خدا، اسم الکریم خدا، صفت کرم الهی، در امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پیاده شده به تمامه. این یعنی چیز عجیبی نیست پیاده شدن اسماء.
عطش با الله؛ چرا به چهار کتاب و چهار ذکر بسنده میکنیم؟
حالا عطش ما کجاست و با چه برطرف میشود؟ قرآن میگوید با الله. «أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ». عجب! عطش ما با الله قرار است برطرف شود؟ بله. آن که اسم جامع است.
چرا من یک خرده دو خرده از این اسماء را میخورم — چهار تا، ده تا، صد تا دانه — میگویم دیگر خستهام؟ یا چهار تا کتاب در خصوص شرح اسماء، مثلاً شرح اسماء مرحوم حاجی. اصلاً غوغا کرده. اصلاً به قول علامه اقلّ رسالهاش است؛ کوچک است اما غوغا کرده. مثلاً میخواند بعد میگوید خب تمام شد دیگر؛ من تا آخرش رفتم. چهار تا کتاب میخواند مثل منِ بیسواد پُز کتابها را میدهد و یک چهار تا اصطلاحات که حفظ کرده میگوید خب دیگر بسم الله تمام شد.
ولی میبینی آن استاد کل که علامه است روزی هجده ساعت کار علمی و مطالعاتی میکند؛ آخر عمرش هم میفرماید که حاصل یک عمر درس و بحث من این شد که من جاهلم. چقدر خوب است آدم برسد به اینکه جاهل است. این اصلاً همهٔ علم است.
مثل اینکه این شبها داریم زور میزنیم برسیم به اینکه چه؟ ما ذاتاً فقیریم. چرا اینقدر تلاش میکنیم، خودمان را اذیت میکنیم، شما را اذیت میکنیم که برسیم به اینجا که ما فقیر ذاتی هستیم؟ به جهت اینکه قیمتش ملاقات الله است. چون به اسماء «لا إله» دیگر. ملاقات خدا با این وسیله:
«وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ» (مائده/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهسوی او وسیله بجویید.
از علامه طباطبایی برایتان از همین کتاب رسالهٔ شریف نور وحدت — که تحشیهاش را علامه زدهاند — خواندیم که آن فقر بود؛ فقر ذاتی. چرا ما فقیر ذاتی نباشیم؟
وحدت شخصیه؛ جسمانیة الحدوث و اطوار یک حقیقت
چون یک وجود واحد است؛ وحدت شخصیهٔ حقّهٔ حقیقیه. اگر دوئیت باشد دیگر شخصیه نیست. اگر بدن تو یک چیز باشد و نفس تو یک چیز جدای از هم.
نفس ما جسمانیة الحدوث است. یعنی نفس ما، به یک معنا روح ما:
«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (حجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.
از درون همین کالبد بدن متکوّن شده. یعنی ابتدا بدن بوده؛ پدر و مادر نفس را اینطور نیاوردهاند که روح ما توی آسمانها معلّق باشد. علامه میگوید این چه حرف سخیفی است میزنید؟ یک جا آویزان باشد روح ما، بلاتکلیف، بگویند حالا این روح را متعلق کنید به این بدن. این حرفها نیست. دلایل زیادی آوردهاند؛ شما حوصله ندارید همه را اینجا بگوییم؛ توی کتابها هست، میتوانید بخوانید. دوست داشتید جلسهٔ خصوصی میگذاریم برای کسی که حوصلهاش را دارد.
دلایل زیاد است که ما جسمانیة الحدوثیم. یعنی این نیست که یک بدن جدا، یک روح یا یک نفس جدا. یک حقیقت است با طورهای مختلف:
«وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما را به گونهگون طورها آفرید.
به آن میگویند ترکیب اتحادی، نه انضمامی. انضمامی دو طرف میخواهد؛ دو طرف باشند. مثل بُعد و قرب ما از اشیاء: میگویی علی از حسین دور است؛ اینجا «مِن» میآید. در اشیاء از «مِن» استفاده میشود. اما بعد و قرب معنوی با «إِلَى» میآید: قربتاً إِلَى الله. اینها با هم فرق میکنند.
تو یک وجود واحدی؛ این هم اعضا و جوارحت. ارسطو هم فرمود عالم یک هیکل واحد است با اعضا و جوارح. کل عالم بر اساس توحید از سمت قرآنی: یک وجود، ذات غیبی؛ بقیه اطوار وجود او.
آیهٔ سه سورهٔ حدید: هو الأول والآخر والظاهر والباطن
چرا علامه اینقدر در همهٔ درس و بحثهاشان آیهٔ سه سورهٔ حدید را میخوانند؟
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیز داناست.
اگر بخواهی هجایش کنی که قشنگ متوجه شوی یعنی: هو الأول، هو الآخر، هو الظاهر، هو الباطن. حالا شما یک ظاهر پیدا کن در این عالم با این همه ظواهر. هو.
آقا چه میگویی هو؟ این آقا حسین است، آن آقا علی است، این آسمان است، این زمین. ساکت باش. هو. جمله اسمیه است؛ خبر معلّا به الف و لام. یعنی هو الأول: هرچه اول است هو؛ هرچه آخر است هو؛ هرچه ظاهر است هو؛ و هرچه باطن است هو. دیگر چه میخواهی فروگذار کنی؟
چون هرچه ظاهر پیدا کنی — الان در نشئهٔ ظهوریم دیگر. اسم الظاهر حق قیام کرده اینجا که همه ظاهر شدهاند. الباطن هنوز خودش را نشان نداده. برزخ به بعد دیگر الباطن ظهور میکند. از باطن هم آشکار میشویم. الان از باطن هم خبر نداریم چون اسم الظاهر ظهور کرده.
این همه ظواهر: شما یک ظهور، آسمان یک ظهور، مُلک و فلک همه یک ظهور حقاند؛ یک ظهورند. آقا اینها هو. دهنت را ببند. هو. تمام. به خودم این را میگویم؛ به شما جسارت نشود. بس است دیگر. هی این ظاهر آن ظاهر. هو الظاهر. تمام شد.
غیب امام عصر؛ هو در هر باطن
آقا این همه باطن داریم. الان امام عصر غایب است یا نه؟ و آنجا که میفرماید:
«ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْغَيْبِ» (بقره/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان که به غیب ایمان میآورند.
مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمالالدین و تمام النعمة — که به دعای امام عصر ایشان به دنیا آمد و به سفارش حضرت این کتاب را نوشت — آنجا ذیل این آیه میرود: این غیب، امام عصر است. شما ایمان به او دارید. ندیدهایدش که ظاهراً. غایب است. این غیب یعنی چه؟ یعنی باطن است دیگر. امام عصر باطن است. هو. دیگر غیبتر از این؟
آقا ملائکه همه غیباند؛ همه باطن عالماند. هو آقا جان. چه داری شلوغش میکنی؟ هو. بهشت باطن است. جهنم هم باطن است. هو. جهنم هم هو. بله. ساکت باش. شلوغش نکن. هو. اسم جلال الهی ظهور کرده. ذو انتقام ظهور دارد یا ندارد؟
البته چون از ما پنهان است — برای خدا که اینها هیچکدام [پنهان] نیست. «عَٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ» را از حیث ما میگوید. برای ما یک سری چیزها غیباند. خدا میگوید عالم الغیب والشهادة: خدا عالم است به همان چیزی که برای تو غیب است. وگرنه برای خدا که شهود و باطن و ظاهر ندارد. یک حقیقت واحد است.
کان الله ولم یکن معه شیء؛ والآن کما کان
آقا این اول است: حضرت آدم اول خلقت بوده در دورهٔ ما البته. چون امام صادق علیهالسلام فرمود «أَلْفَ أَلْفِ آدَم» آمده و خواهد آمد؛ هزار هزار هزار آدم تا الا ما شاء الله. تمامی هم ندارد. اگر خدا را میشود برداری، ظهورش را هم میتوانی برداری؛ اسمش را هم میتوانی برداری. الظاهر تمامی ندارد آقا جان. از وقتی خدا بوده ظهور بوده. اسم الظاهر پیاده میشده. الخالق بوده.
«كَانَ ٱللَّهُ وَلَمْ يَكُن مَعَهُ شَىْءٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بود و هیچ چیز با او نبود.
آمدند گفتند یعنی یک وقتی بود که خدا بود و خلائق نبودند. یکی بود یکی نبود؛ خدا بود هیچکس نبود. به جز خدا هیچکس نبود. یعنی چه هیچکس نبود؟ موسی بن جعفر علیهالسلام چنان توی دهن منِ بیسواد میزند میفرماید ساکت باش:
«وَٱلْآنَ كَمَا كَانَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اکنون نیز همانگونه است که بود.
این «ساکت باش» را امشب همه را با خودم دارم میگویم؛ به شما جسارت نشود. من برای خودم منبر رفتهام. والآن کما کان. یعنی چه؟ یعنی الان هم کان الله ولم یکن معه شیء. بله. یعنی چه؟ یعنی الله هست؛ هیچ چیزی هم نیست. یعنی همه چیز ظهور الله. دیگر چه بگویم؟
مگر اسم جامع نبود؟ مگر تو در اسم الله نیستی؟ مگر همهٔ عالم ظهور اسماء الهی نیست؟ این اسماء هم که جمعاً در اللهاند. پس همه اللهاند. چرا پیغمبر فرمود:
«مَن رَآنِى فَقَدْ رَأَى ٱللَّهَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس مرا ببیند، به تحقیق الله را دیده است.
ما هم چنین ظرفیتی در ما بوده و هست. متأسفانه زدیم داغانش کردیم، مُزَمَّل کردیم، بیچاره کردیم خودمان را با چه؟ با ظرفیتکشی. ظرفیت ما — برگردیم به بحث ظرفیت — پس آن را یادتان نرود هیچوقت.
توحید با هو؛ مثال علیاکبر و شؤون یک وجود
ظرفیت ما چقدر بود؟ پس آن را یادتان نرود هیچوقت: هو الأول والآخر والظاهر والباطن. این توحیدتان را به ختم میکند. توحید درست شود همه چیز درست میشود. هو آقا؛ همه چیز اوست.
مثل اینکه الان این علیاکبر آقا که جلو من نشسته، میگویم این چشم کیست؟ میگوید چشم علیاکبر. این موی کیست؟ سر کیست؟ ایشان. دست کیست؟ ایشان است. قوهٔ باصرهاش مال علیاکبر آقاست. سامعهاش مال علیاکبر. قوهٔ خیال کیست که الان اینطور دارد تصور میکند؟ مال علیاکبر آقا. وهمش، عقلش، قلبش، روحش، سرّش، مکمن غیبش، کمون ذاتش — هرچه در ظاهر و باطن. هرچه حرف از ظاهر بزنی میگویم هو؛ و هرچه از باطن بزنی میگویم هو؛ اول و آخر هو.
آخرین پیغمبر، پیغمبر ختمالمرسلین، هو. اولین پیغمبر، حضرت آدم، هو. هو آقا. یعنی همه شؤون یک حقیقتاند.
حالا شما بفرمایید ببینم اینجا اصلاً منی باقی میماند؟ من دارم زور میزنم این «ما» را برسانم به این نقطهٔ درک که فقر ذاتی یعنی چه. اینکه حضرت امام میفرماید «ما هیچیم هرچه هست تویی» نه اینکه من یک چیزی هستم؛ یعنی آن هیچ بودن هم یک چیزی است که حالا من از روی تواضع و خودشکستگی میگویم بابا ما کی هستیم در برابر تو ما هیچی نیستیم. این حرف اصلاً: تو نیستی. تو نیستی.
بهلول و قبرها؛ مالکیت اعتباری و مالکیت حقیقی
مثال دیگر؛ آنهایی که کوچکترند توجه کنند تا متوجه شوند. الان یکی ماشین دارد، خانه دارد، پول دارد، پست دارد، مقام دارد، اسم دارد؛ همه دارند. وقتی از دنیا رفت اینها هنوز مال اوست؟
فکر میکنم همینجا باشد؛ علامه میفرمود در همین جلسهٔ پنجاهونهٔ شرح اسفار. میفرمود بهلول رفت با چوب شروع کرد زدن روی قبرها. هی میزد. آمدند گفتند خجالت بکش بهلول چرا میزنی روی قبرها؟ گفت اینها ادعا، اینها دروغگویند، اینها پُررو بودند، اینها دروغ میگفتند. چه دروغ میگفتند؟ گفتند این ماشین مال من است، این خانه مال من است، این بچه مال من است، این پدر مال من است، آن خواهر مال من است، آن زن مال من است. خودش مرده رفته؛ اینها همه هستند. الان ماشینش را یکی دیگر نشسته، خانهاش را یکی دیگر نشسته. هرچه دارد پخش شده دست این و آن. چه دروغ میگفت این. دارد درس میدهد به همه. بهلول عاقل بود؛ دیوانه نبود که.
من امشب از کتابها علامت گذاشته بودم؛ از لابهلای هر کدام بر سیر بحث یک نکته، یک لب، یک مغز آماده کرده بودم برای شما بگویم. روزیتان نشد؛ خاک بر سرم. البته منبر امشب برای خودم است؛ روزی من هم فعلاً نشده. بگذار ببینم اینها را میشود خورد یا نه. اگر نشد که هیچی؛ وقت که نداریم. حالا شبهای بعد انشاءالله.
مثلاً میگویند «ٱلْجُلُّ لِلْفَرَسِ»: این جو مال این حیوان است. این مالکیت اعتباری است. تو آن جو را میبینی میگویی آخه مال این نیست؛ برمیداری میدهی یک حیوان دیگر بخورد. اعتباری است. این خانه الان مال من است؛ وقتی فروختیاش یکی دیگر میآید توش مینشیند. این اعتباری است؛ ذاتیِ تو نیست. ولی:
«وَلِلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (آلعمران/۱۸۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ خداست.
این مالکیت اعتباری نیست؛ این حقیقیه است. همه چیز مال اوست. تمام شد.
«إِن كُنتَ بَاكِيًا لِشَىْءٍ فَٱبْكِ لِلْحُسَيْنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر برای چیزی گریه میکنی، برای حسین گریه کن.
اینجا عرفا فرمودهاند این لام، لام اعتباری نیست؛ مالکیت حقیقیه است. یعنی اصلاً گریهٔ تو در قبضهٔ سیدالشهداست. اصلاً هرکس گریه کند و یاد حسین نکند باخته است. این یک سرّ است، یک رمز است که برای همهٔ هیئتها آخرش به حسین بن علی ختم میشود.
حقیقت موت: کندن تو از غیر خودت
حالا این مالکیت اعتباری در ما اینطور تعریف میشود. تو هم مال خودت نیستی. اصلاً معنای موت میدانی چیست؟ معنای موت را علامه در همین درس پنجاهونهٔ شرح اسفار میفرماید — چقدر قشنگ تعبیر کرده — موت یعنی کندن تو از غیر خودت. تمام شد. تو از غیر خودت جدا بشوی میشود موت.
حالا تو همین دنیا اگر زرنگ بودی همینجا از غیر خودت، یعنی از تعلقات، جدا شدی، «مُوتُوا قَبْلَ أَن تَمُوتُوا» رخ داده و چشمت به ملکوت عالم باز میشود. هی نگو آقا چه ذکری بگویم، چه ختمی بگویم چشمم به ملکوت باز شود. بفرمایید:
«بِسْمِ ٱللَّهِ وَبِٱللَّهِ وَعَلَىٰ مِلَّةِ رَسُولِ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خدا و به خدا و بر آیین رسول خدا.
همین است؛ بلا غیر. آن ذکر هم کمک به تو میشود که در این مسیر جادهصافکن است. والا اصل این است: از تعلق بکن، ببین چگونه چشمت باز میشود.
«غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ تَرَوْنَ ٱلْعَجَائِبَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشمهایتان را فرو بندید تا شگفتیها را ببینید.
چشم ظاهرت را ببند، ببین چگونه عجائب عالم را میبینی. درست شد؟ پس فدایتان بشوم: موت یعنی کندن؛ کندن تو از غیر خودت.
خودت کیستی؟ عبد آن اسمی که در تو سلطنت گرفته
حالا خودت کی هستی؟ چه هستی؟ بعداً به این میرسی که بابا اصلاً خودم هم خودم نیستم. من تا حالا فکر میکردم من یک منیّتی دارم، یک خودی دارم. این هم نیست. تو نیستی.
موجود هستی. نمیشود وجود را برداشت؛ وجود را عدم کرد. محال است. پس شما بالاخره چه هستی؟ اگر نمیشود موجودیت شما را انکار کرد یعنی هستی. اما میگوییم تو نیستی. یعنی شما علیاکبر بیعت — معروف به شیخ عبدالزهرا — نیستی. تو چه هستی؟ خیلی بخواهی خودت را تحویل بگیری عبداللهی. حالا چه اسمی در تو پیاده شده؟ عبدِ همانی.
خیلی تحویل بگیری عبدالله. نه؛ حقیقتش این است که آن اسمی که در تو سلطنت گرفته و رابط بین تو و فیض مطلق الله است — که فیض را از صادر اول، از فیض اول، که پیغمبر در قوس صعود رفت به آن مقام رسید، اخذ میکند — آن کانال، آن حصّهٔ وجودی، ربّ وجودیِ توست. و تو عبدِ اویی. چه اسمی در تو پیاده شده؟ تو عبدِ اویی.
ظرفیت الله و توقف «بسه؛ دیگر نمیتوانم»
حالا یک سؤال و دیگر بس است برای امشب. خیلی خستهاید؛ احساس میکنم امشب حق هم دارید. خیلی گریه کردید. دو شب دیگر هم اما نگرفتیم. سؤال چیست؟
اگر به کسی بگویند ظرفیت تو به گونهای است که کل این دریا مال توست؛ تو کل این دریا را باید قورت بدهی. رفت دو جرعه آب خورد گفت بس است، من دیگر نمیتوانم ادامه بدهم. یا بگویند ظرفیت تو «أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ» است؛ ظرفیت تو اندازهٔ الله است. تا یک مقداری بعضی از اسمائی که زیر بال و پر الله هستند را در خودش پیاده کرد گفت دیگر بس است.
از اسامی خدا العلیم است. دو تا کتاب خواند که یک رشحه است؛ اصلاً یک رشحه قابل قیاس با آن علم مطلق نیست. یک چیزکی، یک رشحه، یک تابش، یک اشراق؛ یک پرتوی از نور آن شمس — حالا علمی بگیریم — در او نمایان شد. مثلاً یک چراغقوه برداشت دستش در این عالم پر از ظلمت و میگوید بس است.
میگوید آقا تمام الله مال توست. تو را به گونهای طراحی کردهام که ظرفیت تو، وسعت تو، به اندازهٔ الله است. میگوید آقا من بسم الله همین چهار تا کتاب را — حالا فوقش تا درس خارج رفتیم یا دکترا در دانشگاه گرفتیم و چند تا کتاب اضافه هم خواندیم — بس است دیگر. یا این چند تا ذکر را گفتم، یا نماز شب خواندم، دو تا هیئت هم رفتم و اشک ریختم، بس است دیگر.
همهٔمان اینطوری هستیم. اینطوری من را بَر بَر نگاه نکنید. همهٔمان هستیم. هر کدام یک جا توقف میکنیم؛ یکی کمتر یکی بیشتر. میگوییم آقا بس است دیگر، بیشتر از این نمیتوانم. حالت ادبار دست میدهد؛ دیگر نمیتواند.
حالا یکی نماز پیغمبر را میخواند میگوید بس است. یکی نماز جعفر طیّار را میخواند — اینها مراتب محفوظ است، مراتب محفوظ. یکی نماز صبحش را میخواهد یک ذره بیشتر ادامه بدهد، مثلاً طولش بدهد، مثلاً در سجدهاش یک «لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ» بگوید، میگوید آه اذیت شدم، بس است دیگر، ولش کن، بلند شو الله اکبر. خروسی نماز میخوانیم، تک میزنیم به زمین. ولی بالاخره میگوید بس است.
چه اتفاقی افتاده؟ مگر عطش این شخص با الله برطرف نمیشد؟ چرا؛ بخشی از یک اسم در او پیاده شده میگوید بس است. چرا بخشی از اسم العلیم حق — چهار تا کتاب علمی خوانده — یعنی علم خدا در او پیاده شده. العلیم باید تجلی کند تا علم بیاید.
«ٱلْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ ٱللَّهُ فِى قَلْبِ مَن يَشَاءُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نوری است که خدا در دل هرکه بخواهد میافکند.
نور الهی توی قلبت تجلی کند، در ملکوتت یک چیزی را بفهمی. چرا به همین بسنده کردی؟ بفرمایید. مشکل کجاست؟ مشکل از الله که قطعاً نیست. او آماده است. فیض آماده است.
فیض لا یزال؛ بولیموس معنوی
اولین جلسهای که — یادش به خیر — پیرامون همین درس و بحثها داشتیم هیچوقت فراموش نمیکنم. ابتدای مقدمهٔ کتاب نهجالولایهٔ استاد بود که بیست جلسه دو سه خطش را یادم است فقط توضیح دادیم. یکیاش این بود که فیض حق لا یزال علی الدوام بر تمام آفاق ساری و جاری است. فیض اینطور بگویم: همان فیضی که الان دارد میریزد روی سر حجت خدا، روی سر من و شما هم دارد میریزد. خب چرا من نمیتوانم این فیض را همهاش را دریافت کنم؟ پیداست یک اشکالی پیش آمده. آن اشکال چیست؟
علامه میفرمود وقتی به اینجا میرسد از مرحوم فارابی مثالی میآورد. در سرّ مکتوم بیستودو جلسه حرف زدیم پیرامون روح بخاری و ربطش با اغذیه و اخلاط اربعه و عناصر اربعه؛ آنجا یادم است این را گفتیم که مرحوم فارابی میفرمود انسان یک مرضی میگیرد در طبّها، یعنی در حیث بدنش، در طبیعت بدنش، که گرسنه است اما حالیش نمیشود. یعنی حسّ گرسنگی ندارد اما گرسنه است. اصطلاحاً به آن میگویند بولیموس. اسم این مرض این است.
علامه میفرمود اینکه مرحوم فارابی فرموده، در وادی معنوی هم اتفاق میافتد. یعنی بولیموس معنوی هم داریم. یعنی چه؟ یعنی همهٔمان الان بولیموس معنوی داریم. یعنی چهار تا کتاب میخوانیم، چهار تا ذکر میگوییم، چهار تا عبادت و نماز و ذکر و زیارت، دیگر بحث ما ترکاند، الان وسط بهشتیم، و اگر قابض الارواح بیاید ما تو آغوش خداییم — و این ادعایی هم که میکنیم همه را میزند در قعر و بدتر همه را از بین میبرد.
در هر حال همین که میگوییم بس است دیگر، نمیتوانم دیگر، بس: بولیموس معنوی خودش را نشان داد.
اسوه: رسول الله و دختر رسول الله
وقتی بولیموس نداریم که:
«لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌۭ» (احزاب/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیگمان برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکو هست.
حضرت زهرا الگو کی شده؟ امام عصر فرمودند:
«إِنَّ لِى فِى ٱبْنَةِ رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا برای من در دختر رسول خدا سرمشقی نیکو هست.
برای ما هم الگوست؛ اما کسی که بتواند تمامه پیادهاش کند در خودش؛ یعنی بشود زهرا. این ظرفیت در شما بوده. چه از بینش برده؟ گناه، معصیت، عدم شناخت، تنبلی و تنپروری و امثال اینها.
ادامهٔ مسیر: از رسالهٔ نور وحدت تا علم الیقین
این بحثی که الان ارائه دادم ادامهٔ بحثمان از رسالهٔ نور وحدت خواجه حوراء مغربی بود. میخواستم عرض کنم راه رسیدن به این فقر چیست تا بعد به ارادت برسید؛ از کتاب صد منزل دل خواجه عبدالله. بعد میخواستم بگویم کی شما را در این مسیر یاری میدهد و چگونه؛ از کتاب معالم الزلفی فی معارف النشأتین الاولى والاخرى مرحوم علامه بحرانی. بعد میخواستم بگویم با این همه تفرّق و این همه کثراتی که حاکم است در این نشئه، چگونه ما گرد هم جمعیم؟ چون عالم دارد حرکت میکند؛ حرکت لاجرم فرار است، تفرّق و جدایی و فاصله گرفتن. این از آن فرار میکند، آن از این سبقت میگیرد. همهاش ظاهراً باید همه چیز پخش و پلا شود. ولی این اجتماع از کجا دارد میآید؟ چه باعث این اجتماع شده؟ آن را میخواستم از کتاب علم الیقین مرحوم ملا محسن فیض — نشانه گذاشته بودم — برایتان بگویم؛ که روزی از خود برای خودم بگویم که روزیام نشد. انشاءالله شبهای بعد. اینها خیلی به دردمان میخورد.
نقل علامه در جلسهٔ پنجاهونهٔ شرح اسفار
آماده باشید آنچه را که حضرت استاد کل در سه چهار دقیقه میفرماید با دل و جان گوش بدهید. انقدر که حرف مرا با تمام خستگیتان خوب گوش دادید، الان این فرمایش حضرت استاد را خواهر و برادر همه گوش بدهید.
ارتباطها گوناگون است. از ارتباط اضافات اعتباری — انشاءالله این را کردیم که لام میآوریم — اضافه لام انتساب میدهد، ارتباط میدهد اما اعتباری است؛ اعتباری است که بله الجلّ للفرس. هذا المال لزید. بله له. حالا آمده یک خرید و فروش شده، یک معامله شده؛ دیگر این له او شده، الان له دیگری. یک اضافات، یک انتسابات. این لام، لام ملکیت نیست. ملکیت واقعی نیست.
مثل آن ملکیت:
«وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» (نجم/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه برای انسان جز آنچه کوشیده نیست.
این لام خوب است: آنچه میکند «لَهُ» است؛ از حیث اینکه انسان است. لذا در بحث معاد — انشاءالله که رسیدیم — میبینید موت به معنای واقعی و حقیقی خودش را نشان میدهد. موت میشود انقطاع انسان از غیر خودش. بعد میگفت این زمین مال من، آن کوه مال من، آن صحرا مال من؛ بعد میبیند از همه بریده شده و آنکه خودش هست مانده. حقیقت موت، انقطاع انسان از غیر خودش است به این صورت، به این نحوه.
ارتباط تألّقی اگر باشد حقیقی است؛ ملک اوست، مال اوست؛ نه اضافات، نه اعتبارها. جو را بهلول با چوبدستی بیاید روی قبرها بزند. گفتند چرا این قبرها را اینجور میزنی؟ گفت دارم این دروغگویان را تنبیه میکنم. گفتند چطور؟ گفت این میگفت آنجا مال من است، کجا مال من است، چه مال من است؛ برای اینها داشتن دروغ میگفتند. اینها همه به جای خود هستند و هیچچیز مال ایشان از این کارها نماند.
یا ارتباط تألّقی، اگر اراده شود نحوهای از وجود — به مبنای خودمان امکان فقری.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرجشان شتاب کن.
کجا متوقف شدیم؟ امکان فقری. امکان فقری که اضافهاش اشراقی است.
چرا أنتم جمع آمده؟ پیامبر از همه فقیرتر است
پرسیدهاند چرا «أَنتُم» ضمیر جمع آمده؛ «ٱلْفُقَرَآءُ» خودش جمع است. چرا مثلاً نفرمود «أَنتَ ٱلْفَقِيرُ إِلَى ٱللَّهِ»؟ «يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ أَنتَ ٱلْفَقِيرُ إِلَى ٱللَّهِ»؟ فرمود «يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ».
یک وجهش میتواند این باشد که زده به همهٔ کثرات. یعنی همهٔ کثرات را با هم دارد میبیند. همهٔتان را بریزیم روی هم — مثل اینکه اینطور دارد میگوید — همهٔ شما، حیثیت شما را، دار و ندار و هرچه هستید، موجودیت دارید از حیث کثرات، همه را روی هم بریزیم: همهٔتان روی هم فقیر إِلَى الله هستید.
چون احتمال دارد یکی بگوید پس اینجا مثلاً پیغمبر فقیر نیست. نخیر. اتفاقاً رفقا پیغمبر از همه فقیرتر است. به اعتبار همین جمله. پیغمبر هم جزو این الفقراء است؛ فروگذار نکرده. اتفاقاً پیغمبر از همه فقیرتر است چون:
«ٱلْخَلْقُ كُلُّهُمْ عِيَالُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همهٔ آفریدگان نانخور خدایند.
و «مَن رَآنِى فَقَدْ رَأَى ٱللَّهَ». ظهور الله هم که پیغمبر است. یعنی رازق، پدر، روزیرسان همهٔ ماسویالله پیغمبر است. شما اگر ده تا بچه داشته باشی بیشتر محتاجی خدا به تو رزق بدهد، یا پانصد تا، یا ده هزار تا، یا بینهایت؟ همهٔ عالم سر سفرهٔ پیغمبر روزی میخورند. پس پیغمبر از همه فقیرتر است که از خدا بگیرد به همه بدهد.
اینطور بگوییم: از آن صادر اولتان بگیرید تا هیولای اولی که دیگر بین عدم و وجود است؛ دیگر کمترین موجود است. همهتان فقراء إِلَى اللهاید. انگار خدا کُری خوانده برای همه: از صادر اول تا هیولا، خطاب یکی است.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداست، پروردگار جهانیان.
صلوات ختم کنید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرجشان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.