ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمدالله علی کل نعمه و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

ان شاء الله که نه فقط حضرت صدیقه شهیده بلکه مادرشون حضرت خدیجه هم این شب‌ها همه ما رو دعا کنن.

مثالشون صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

تشکر می‌کنیم از همه دوستانی که واسطه‌ی فیس شدن و کری کردن این چراغ روشن بشه.

مخصوصا از عزیز دلمون آقا هادی عزیز که با این نفس پاکش حال ما رو عوض کرد.

برای سلامتی همه‌شون صلواتی خط کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

چنانچه خاطر شریفتون باشه ما نکته‌ای رو در خصوص رفع حجاب در شب جمعه هفته پیش عرض کردیم.

شاید بعد از جلسه من خب در خلوتم فکر می‌کنم به اونچه که گفتم ترسیدم که بعضیا متوجه موضوع نشده باشن و براشون بد جا بیفته.

دو مرتبه با یک روایتی موضوع رد شدن از تجلیات رو و دیدن تجلیات الهی در کنار ذات رو با یک مثال همه فهم عرض کنم.

موضوع چی بود؟

اینکه عرض کردیم به نف-- نظر حضرت آیت الله سعادت پرور فرمودن حجاب نور عبارتند از شهود تجلیات و کمالات الهی.

خب تجلی اعظم خدا کیه؟

انسان کامل.

قرآن و انسان کامل اینا تجلی اعظم خدا.

حالا ما گفتیم که ما نمیگیم البته حضرت آیت الله پهلوانی می‌فرماید که باید آنها را از دید دل بزداید.

قبل بفرمایید رفع حجاب، حجاب نورانی.

باید آنها را از دیده‌ی دل بزداید و با شهود ذات الهی تجلیاتش رو در عینیت با ذات او مشاهده نماید که ما برای اینکه همه بفهمین چی فرمودن این بزرگان مثال حضرت زینب صلوات الله علیه رو زدیم که در کربلا به خدا امام حسین رو یک قربانی کمی دانستند و فرمودند که عرض کردن خدایا این قربانی کم رو یعنی این پیشکش کم رو از ما بپذیر یعنی تو کجا حسین ما کجا.

این با این مثال بعد گفتیم باید از تجلیات رد شد از این ترسیدم که یعنی از امام رد شد؟

یعنی ما باید از امام رد شیم تا حجاب برداشته بشه؟

یعنی این کاری که حضرت زینب کرد یعنی رد شدن از امام؟

میخوام با یک روایت این رو جواب بدم که همه به حتی بچه‌ها متوجه بشن.

بعد اتفاقا این روایت یک جوابی هم هست بر اونهایی که گمان می‌کنند اینجور مباحث برای بچه‌ها، نوجوان‌ها و خود ماها ریش سفیدها حتی سنگینه.

نمیدونم کی دیگه نوبت ما میرسه این حرفا رو بشنویم.

جالبه که بدونید این روایتی که تقدیم می‌کنم وقتی که علامه مصباح روحش شاد، ایشون این روایت رو نقل می‌کردن فرمودن که ببینید اثر تعلیم پیغمبر در اون زمان چگونه بود که در بچه‌هایی که زیر سن بلوغ بودن چنین تأثیر کرده بود.

تعلیم و تربیت و نفس پیغمبر.

وقتی علامه مصباح با این تأکید میگن چرا ما نگیم؟

دیگه با خیال راحت روایت رو بیان می‌کنیم.

چون ظاهرا اگر این روایت رو بدون اینکه یک بزرگ جامع الاطرافی گفته باشه ما بگیم میگن بابا حالا بریم سند روایت رو ببینیم حالا این چرا مگه میشه همچین چیزی؟

چرا نگاه ما سطحیه؟

روایت چیه؟

پیغمبر اعظم شهر اسلام رد میشدن از کوچه‌ای.

بچه‌ها جمع بودند و بازی می‌کردن.

روایت میگه که یک بچه‌ی خرد حالا زیر سن بلوغ ظاهرا سیزده ساله این حدودا تا پیغمبر رو میبینه میاد جلو پیغمبر می ایسته و زل میزنه تو چشمای مبارک پیغمبر و لبخند میزنه.

به به!

متاترانا و نراکی.

لبخند میزنه پیغمبر هم خب همینطوریش عاشق بچه‌ها بود چه رسد که بچه‌ای بیاد روبه‌روش وایسته نگاش کنه زل بزنه لبخند بزنه.

حالا ما باشیم میگیم برو کنار بچه.

اما پیغمبر چه قربونش بریم لسیف.

می‌خواید تو این هیئت به شما نظر شه کاری که من می‌کنم رو بکنید نحسا میگن من این کارو می‌کنم.

دیدید با راه از من.

اصلا میام تو اول با این بچه‌ها قربون صدقه‌شون میرم دستشونو می‌بوسم، بغلشون می‌کنم، فداشون میشم، دورشون می‌گردم کوچولوها بعد میام سراغ شما.

این بچه‌ها رو باید سیراب کنید از عاطفه.

خلاصه [مکث] همونطور که زل زد و این حرفو زد پیغمبر هم خوشش اومد.

چه سوالی کرده پیغمبر.

فرمودن که "عزیزم [مکث] منو دوست داری؟" این بچه لبخند دوباره لبخند زد و فرمود "بله خیلی، خیلی شما رو دوست دارم." پیغمبر فرمود "منو بیس- بیشتر دوست داری یا چشمات رو؟" بدون تفکر و تأمل گفت "معلومه شما رو، شما رو بیشتر دوست دارم." پیغمبر فرمود "منو بیشتر دوست داری یا پدرت رو؟" داریم می‌ریم جای حساس.

طرف این بچه باز هم با کمال پررویی گفت "شما رو یا رسول الله.

شما رو بیشتر از بابام دوست دارم." پیغمبر بیشتر خوشش اومد.

فرمود "تو منو بیشتر دوست داری یا مادرت رو؟" دیگه مادر دیگه خیلی حساسه دیگه.

بچه تو این سن همه چیش مادره.

باز بدون تأمل گفت "یا رسول الله شما رو بیشتر از مادرم هم دوست دارم." عجب بچه‌ای بوده و هرچه خیلی سال‌های پیش بود این روایت دیدم هرچی گشتم خیلی هم گشتم ببینم پیدا می‌کنم این بچه کی بوده تو تاریخ یا نه؟

پیداش نکردم.

مثل اون بچه‌ای که پیغمبر دید میفته جای پای امام حسین رو تو کوچه می‌بوسه.

پیغمبر خواستش بغلش کرد و بوسیدش.

گفتن چرا به این بچه انقدر تفقد کردی؟

فرمود جای پای حسینم رو تو کوچه می‌بوسید و همین شد کی؟

یکی از شهدای کربلا.

بعضیا گفتن مسلم بن عوسجه بوده.

حالا در هر حال [مکث] پیغمبر سؤال بعدی رو پرسید.

سخت‌ترش کرد.

چون ما معمولا به خودمون عاشق‌تر از هر کسی هستیم.

خودمون رو خیلی دوست داریم چون عزیزیم به یک معنا.

پیغمبر پرسید ببینم "عزیزم تو منو بیشتر دوست داری یا جان خودت رو؟" گفت "ببینید یا رسول الله.

من شما که رسول خدا هستی رو از جان خودمم بیشتر دوست دارم." حالا سؤال رو پیغمبر داره خیلی دیگه سخت می‌کنه.

مقصود هم داره.

فرمودن "خب حالا که اینطور بگو ببینم منو بیشتر دوست داری یا خدا رو؟" یه دفعه چشمای بچه چهار تا شد.

سه بار گفت "الله، الله، الله." دو تا روایت من دیدم تو دو تا کتاب مختلف.

یکیش این سه تا الله رو نیاورده.

میگه بچه فقط زل زد.

یکیشم میگه سه بار گفت الله.

بعد به پیغمبر عجب جمله، چه جسارت، چه جرئتی، چه درون مائه‌ای.

عرض کرد "اصلا نه شما بلکه اصلا هیچ کس سزاوار این نیست که به قدر خدا دوستش داشته باشه.

[مکث] من شما رو هم به خاطر خدا دوست دارم چون رسول خدایی." الله اکبر.

پیغمبر این بچه رو بغل کرد، بوسیدش، مورد تفقد ویژه قرارش داد.

خوشبahalش.

خدا یه ذره از این زبونم به ما بده وقتی با آقا روبرو میشیم.

حداقل لب موت که روبرو میشیم.

نگید زهی خیال باطل.

هرچی آقا لب موت از ما سؤال کنه بگیم فدات شم.

بگه آقا خب باشه حالا این با اون...

قربونت برم.

آقا میگه باشه حالا دورت بگردم.

هی فداش بشی، قربون صدقه‌ش بری.

آخرم میگه بابا اینو بردارید ببرید.

[خنده] جوانم نیستیم بگیم آرزو بر جوانان عیب نیست دیگه.

ریشامون سفید شده.

پیغمبر رو کرد به جماعت که باهاش بودن فرمودن "خدا رو اینطوری دوست داشته باشید." این منظور همین فرمایش کیه؟

علامه پهلوانی.

به همین راحتی.

این دیگه به زبان همه فهم.

این بچه در سن سیزده سالگی حجاب‌های نور رو ریخته.

این ببین نفس پیغمبر چه می‌کنه با آدم‌ها.

اینکه میگیم [سخنی به زبان عربی] اینه به خاطر اینه.

اینکه ما لعن می‌کنیم، نفرین می‌کنیم.

بنی امیه و بن العباس و آل مروان و این‌ها رو چون دست ما رو از ولایت کوتاه کردن و الا الان شما چقدر جسارت نکنم چقدر غریبید.

چی بگم که الان پای صحبت و درس یه بیچاره‌ای مثل من نشستید.

و الا شما الان باید می‌نشستید پای منبر پسر رسول خدا.

پای منبر عین محیی معالم الدین و اهله.

بقیت الله الاعظم پیش ایشون.

که وقتی آسف تخت بلقیس رو که فقط پونصد نفر تکونش میدادن این تخت رو آورد به یک چشم به هم زدن.

تو قرآن آورده که [سخنی به زبان عربی] نه علم الکتاب.

یه علمی از کتاب پیشش بود که تونست.

بعد حضرت فرمود حرفی، حرفی نزد او بود و تمام کتاب نزد ماست.

چقدر بیچاره بشه.

نباید چقدر باید لعن کنیم نفرین کنیم اون‌ها رو که دست ما رو کوتاه کردن.

چه خسرانی.

[مکث] برای همین شاید برزخ ماها خیلی طول بکشه.

چون برزخ باید فاصله‌ای که بین ما و امام افتاده طی بشه.

فاصله بین ما و امام یه ج-- تعبیر جدید از بنده‌ست در خصوص عالم برزخ بعداً درباره‌ش صحبت می‌کنیم که اخیراً خودم بهش رسیدم.

فاصله بین ما و امام هر چقدر بیشتر باشه برزخ بیشتریه، طولانی‌تریه.

مثلاً شهید یه آن برزخو طی می‌کنه چون دیگه فاصله‌ای بین او و امامش نیست.

به مقام شهود رسیده.

[مکث] ببینید اینه.

این که میگیم با اینکه حضرت آیت الله سعادت اول روحش شاد می‌فرماید که باید آنها را از دیده د-دل بزداید، چی رو؟

تجلیات [مکث] الهیه یعنی شهود تجلیات و کمالات الهی رو از دیده دلش بزدایه یعنی چی؟

یعنی همین که میگه با شهود ذات الهی تجلیاتش رو در عینیت با ذات او مشاهده نماید.

تجلی اعظم خدا انسان کامله یعنی او رو در عرض خدا نبینی یعنی این.

اما این در حرف نه ها که من دارم به این راحتی می‌زنم.

در عمل او رو در طول-- مثل اون بچه.

دیگه چی بگیم؟

مثل اون بچه.

آره ما امشب افتخار می‌کنیم به اون بچه هرکی بوده.

در طول خدا ببینی حجت خدا رو.

اینو ببینی.

[مکث] تو وقتی خ-- حجت خدا رو تجلی اعظم حق دیدی و در عینیت ذات دیدی، اون موقع میگه اونم تجلی اعظمه در کنار ذات که می‌بینی میگی اون پیاده شده از ذات غیبیه.

چقدر حرمت برای ذات غیبی قائلی؟

بی‌نهایت.

اصلاً نمیشه گفت.

خب همون هم برای این آقا قائل شو چون در طول اونه.

با این تفکر وقتی شما بری جلو نه اسم اسلام رحمانی که امروزه مد شده، نه اون نه اشتباه نشه.

برای همه چی حرمت قائلی.

حتی اسم شیطان هم تو قرآنه.

بدون وضو دست نمی‌تونی بزنی به اسم شیطان که تو قرآنه.

رو این فکر کن.

میگه شیطان پلید نیست.

چرا بزرگان گفتن نگو لعنت بر او بگو لعنت الله علیه.

به شیطان هم تو جرات نکن بگو لعنت بر او، بگو لعنت خدا بر او.

بسپرش به خدا.

تو چیکاره‌ای؟

[مکث] عالم خدا داره خدا، خداست و خدایی می‌کنه.

این همه آدم میرن حرم.

میلیون‌ها آدم میرن حرم.

همه هم درد دارن.

مریض هیچ‌کدوم بی‌درد نیستن.

خب چرا یکیشون و دو تاشون تک و توک شفا میدن اهل بیت؟

چون خداست و خدایی می‌کنه.

اونا بدون اذن خدا کاری نمی‌کنن.

[مکث] یعنی تا خدا نخواد اونا به کسی شفا نمیدن که.

خدا بخواد میدن.

چشم.

تازه اون خواستن امام هم، [مکث] اون هم مبتنی بر رضای خداست.

یعنی امام وقتی یقین کرد، یقین حاصل کرد، نوع-- یقین از نوع اماما نه ما.

یقین کامل کرد که خواستن او از خدا شفای تو رو عین رضایت خداست می‌خواد.

وقتی یقین نداره نمی‌خواد چون ارادت الربه.

[مکث] ارادت الرب می‌دونید یعنی چی؟

قدیم‌ها به امام می‌گفتن مظهر خدا، جانشین خدا، حجت خدا.

الانم بله درسته این حرفا.

ولی قشنگ‌ترینش همین ارادت الربه.

یعنی خدا اراده کنه بدون وا-فاصله او اراده کرده.

یعنی اراده خدا مستقیم اراده ایشون.

تمام.

ببینید یه وقت هندسه پایین به بالاست.

میگیم رضای ما به رضای خداست.

ما می‌تونیم ادعا کنیم من راضیم به رضای خدا.

درست شد؟

اما اگر هندسه بالا به پایین شد چی؟

خدا بگه من راضیم به رضای فلانی.

توجه کردی چی شد؟

خیلی قصه فرق می‌کنه.

خدا بگه ر-من راضیم [خنده] یعنی رضایت من در رضایت فاطمه سلام الله علیهاست.

رضى الله مع رضى فاطمة.

خشم و غضب منم خشم و غضب زهرا صلوات الله علیه است.

مگه شوخیه این حرف؟

این یعنی ارادت الرب.

یعنی این آقا از هرکی راضی باشه خدا ازش راضیه.

این آقا به هرکی بخنده خدا بهش خندیده.

این آقا به هرکه غضب کنه خدا بهش غضب کرده.

این آقا روشو از هرکی بگردونه خدا از او رو برگردونده.

این آقا دست هرکیو بگیره خدا دستشو گرفته.

این آقا به هرکه ن-نظر کنه، توجه کنه، عنایت کنه، نظر و توجه و عنایت خدا شامل حالش شده.

[مکث] به این میگن چی عزیز دلم؟

پس چیز سختی نبود.

چیزی که ما همیشه ادعاشو می‌کنیم ولی حداقل سیر نظریش رو رفته باشیم.

بعداً کتاب دستمون چهار تا کتاب مثل این کتاب نور وحدت رو که توصیه همه بزرگان بوده که اینو بخونید، اگه دستمون گرفتیم بعد یهو کف نکنیم.

آقا این چی داره میگه؟

یعنی چی از تجلی رد شو؟

اینم حجابه؟

یعنی من از امامم رد شم؟

نه داداش نه به اون معنایی که تو فکر می‌کنی.

این، این چیزی که الان ما داریم می‌گیم.

امام رو در عرض خدا نبین.

[مکث]و این باید تو تمام حالت و حتی زیارت ما، عشق بازی ما با امامم باشه‌ها مثلاً شما بری از امام رعوف چیزی رو بخوای آقا بهت نده.

با امام قهر کنی بعد بیای بگی خب وقت نمازه الله اکبر حق دارن ملائکه بکوبن تو صورتت بگن دروغگو صداتو بیار پایین.

با امام با حجت خدا قهر کردی بعد اومدی با خدا خلوت می‌کنی؟

دروغگو.

تو امام رو در عرض خدا قرار دادی.

این به همین راحتی.

این حجابه.

حجاب یکی از بدترین حجاب‌هاست.

[مکث] خب این مثال رو زدم که یه وقت اشتباه نشه.

این همیشه تو چشم ما باشه.

نصب العين ما باشه.

چی؟

فرمایش دختر امیرالمؤمنین تو گودی قتلگاه که باز تاکید می‌کنیم روش فکر کنید تو خلوتتون، بال و پرتون باید بریزه با تفکر بر این موضوع.

که دست ببره زیر بدن پاره پاره.

دیگه هیچی نمونده از بدن.

بیاره بیای کم از-- اینا هم همه اش فلسفه داره‌ها.

چرا از زمین بیاره بالا؟

چرا دست زیر بدن بگیره؟

خانم نمی‌دونست که الان این بدن رو نمیشه بلند کرد اما برد و از زمین هم کند به سمت بالا آورد تا جایی که امکانش بود.

بعد به خدا عرض داشت که اللهم تقبل منا هذا القلیل من القربان.

الله اکبر.

یعنی این قربانی کمو از ما بپذیر.

[مکث] خلاصه این مطلب [مکث] خیلی کمک حال ماست رفقا که مخلصش و لبش و جانش و عصارش رو اجازه بدید در جملات بعدی تقدیمتون کنم که البته قطعاً امشب تموم نمی‌شه.

جلسات بعد شب‌های بعد.

وعده‌ای که داده بودم در خصوص وسیله‌ای که ما باید در خونه خدا ببریم تا بتونیم خدا رو ملاقات کنیم.

اون وسیله چیه؟

حتی در خونه امام عصرمون هم باید با این وسیله بریم و الا خدا رو نمی‌تونیم ملاقات کنیم.

اگر این وسیله رو همراه خودمون نداشته باشیم، ما حجاب‌های نورانی رو برنداشتیم، خرق نکردیم.

لذا در ح-حجابیم و ملاقات الله برای ما میسور نیست و شهید هم نخواهیم شد.

دیگه اینا رو چون جلسات پیش گفتیم الان راحت می‌تونیم دم بزنیم و ادعا کنیم.

حالا اون وسیله چیه؟

آیه رو که من بخونم معمولاً اونچه که متداول بوده و تا حالا درباره‌ش فکر می‌کردین، [مکث] اون تو ذهنتون میاد.

اما توجه کنید.

آیه شریفه می‌فرماید یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسيلة.

اگه خواستید ببینید آیه رو، آیه سی و پنج سوره مائده‌ست.

ای کسانی که ایمان آوردید از خدا پروا داشته باشید، تقوا پیشه کنید و در جست‌وجوی وسیله‌ای باشید برای نزدیک شدن به ساحت او.

الیه و انا الیه راجعون.

الیه و ابتغوا الیه الوسيلة.

انا الیه راجعون.

برای اینکه رجعت کنی به کی؟

انا لرب آره؟

لله.

پس انا الیه راجعون میشه انا الی الله راجعون.

همه ما به سمت الله.

حالا اگر چنانچه با این و ابتغوا الیه الوسيلة با این الوسيلة نری در خونه خدا، تو به الیه راجعون یعنی الی الله نمی‌رسی.

رب خودت رو فقط ملاقات می‌کنی نه الله رو.

که اونم برای همه هست.

این نتانیاهو ملعون خبیث پس فطرت [مکث] که دیگه روی س-- یزید رو سفید کرده ملعون.

این الان بمیره به درک واصل شه انشاالله به زودی تو همین فاطمیه به دعای حضرت س-س-- نه دعای شماها.

با اونم که دعای شماها انشاالله.

چیو زیارت می‌کنه؟

اون یعنی خداشو زیارت نمی‌کنه؟

فملاقیه که قطعیه دیگه.

فملاقیه قطعاً الی ربک به سمت پروردگار.

پروردگار اون ملعون خبیث کیه؟

ربش کیه؟

القهار شدید عقاب ذو انتقام.

درسته؟

ربش اینه.

اینو زیارت می‌کنه.

به شدت می‌شکنش ربش.

لبیک هم میگه تمام اعمال یک عمرش خواندن اسم القهار بوده.

خدا هم دائم لبیک گفته با هر لبیکش دهانشو می‌شکنه اما اونور.

توجه کردید؟

این میشه ملاقات ربش.

اما الله رو کی زیارت می‌کنه؟

الله رب پیغمبر بود.

کسی که حجاب‌های نورانی رو برداره.

این بحث فاطمیه اول ما بود.

حالا این وسیله‌ای که باید رفت در خونه خدا حتی در خونه حجت خدا تا خرق حجب بشود و تا الله زیارت بشود تو این آیه اومده.

خب بعضی از روایات داریم همه دیدیم در تفاسیر که گفتن این وسیله اهل بیت‌ند امام زمانه، حضرت زهراست، درستم هست.

اما این یک تاویلشه.

حالا اگر شما خواستی بری در خونه حضرت زهرا چی؟

در خونه خود امام عصر خواستی بری چی؟

اونجا وسیلت چیه؟

اون‌ها باب الله‌ن دیگه.

وست del ابواب الا بابه‌.

باب الله، باب علیه.

أین باب الله الذي منه یعطی.

کجاست اون باب خدا؟

باب الله که همه از اون در وارد می‌شن.

خب باید این الأوسیله رو با خودت ببری.

اجازه بدید که چون خیلی مجلس شریفه از خودم حرف نزنم.

نظر حضرت علامه طباطبایی علیه رحمة و رضوان و درجات الرفیعه، استاد حضرت علامه حسن زاده رو براتون بخونم.

[نفس عمیق] علامه طباطبایی می‌فرماید: "فالوسیلة" جمله ایشونه.

داره توضیح میده این وسیله چیه؟

"فالوسیلة هي التحقق بحقيقة العبودية وتوجيه وجه المسكنه".

به به، به به.

"والفقر الى جنابه تعالى".

ترجمه‌ای که شاگرد ایشون نوشته رو براتون می‌خونم از خودم باز ترجمه نکنم.

وسیله‌ای که خدا تو این قرآن فرمود: "وابتغوا الیه الوسيلة".

وسیله عبارت است از اینکه انسان حقیقت عبودیت را در خود تحقق دهد.

عبودیت چیه؟

عبادته؟

به نظر شما عبودیت عبادته؟

حتی محضش؟

می‌شه آدم عابد باشه اما به مرحله عبودیت نرسیده.

چرا؟

چون عبد نیست.

منظور از عبودیت عبد محض شدنه، نه عبادت محض.

شیطان هم عبادت کرد.

الا شش هزار سال فقط میگن یه سجده‌ش حالا.

کیو پیدا می‌کنی؟

ولی الان ملعون الی الاز-- ازل-- الی الابد شده.

خب پس منظور از عبودیت عبادت نیست، عبد بودنه.

لذا در تشهد هر روز داری اینو تکرار می‌کنی به خودتم.

اصلاً تلقینه.

خودت داری به خودت تلقین میدی که گذاشتنت تو قبر خودت روزی پنج بار تلقین کرده باشی اینو به خودت، بلکه بیشتر با نمازهای مستحبی و چه و چه.

چی؟

أشهد أن محمداً عبده و [مکث] اللهم اشهد على محمد.

أشهد أن محمداً عبده و رسوله.

نفرمود من شهادت میدم پیغمبر عابد بود.

فرمود بنده او بود که شد و چی؟

و رسول و شد رسول او.

چون عبد بود شد رسول.

پس این یه نکته.

حالا خیلی شیرین کمک می‌کنه ما رو علامه روحش شاد که ما شاید دز-- باز اینجا نتونیم متوجه بشیم یعنی چی.

این عبودیت عبد محض بودن یعنی چی؟

خیلی شیرین کمکمون کرده علامه روحش شاد.

خب چرا ما اینا رو نخونیم؟

[نفس عمیق] خب پس تا اینجا چی شد؟

هي التحقق بحقيقة العبودية.

دیگه چی؟

و به درگاه خدای تعالی وجهه فقر و مسکنت به خود بگیرد.

و توجیه وجه المسکنت والفقر الى جنابه تعالى.

[مکث] پس حالا وسیله چی شد؟

درون مایه اون عبودیت چی شد؟

لب، مغز، عصاره، چکیده، چی شد؟

فقر ذاتی.

فقر ذاتی.

يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ أَنْتَ الْفُقَرَاءُ همه فقر در توست، اونم ذاتی.

صفت تو نیست، ذاتی توه.

من حالا یک بنده‌ای هستم اومدم در درگاه تو که دستم خالیه.

این که شد صفت.

من خدایا من بنده‌ای هستم که فقیرم.

اینم شد صفت.

به خودت اضافه‌ش کردی.

اضافه است این.

نه من اصلاً عين الفقرم.

عين الفقرم.

اصلاً فقر محضم، فقر ذاتی ام.

اصلاً ذاتاً فقیرم.

این اون وسیله‌ست.

این اون وسیله‌ست.

باز می‌خوام کمک کنم به ذهن اینایی که حالا اشاره نکنم بر نخوره به کسی.

یه مقدار سنشون کمتره اونا متوجه بشن.

بعداً یه همچین روایاتی رو می‌بینن تعجب نکنن.

آقا منظورش همینه.

چرا امیر المؤمنین؟

چون من خودم مو تو صورتم در نیومده بود.

اولین بار این روایتو یادم هست از حضرت Allah حق شناس کی از این بزرگان شنیدم تعجب کردم خود من.

[نفس عمیق] فکر کنم مثلاً ده یازده سالم بود.

یادم نیست حالا دقیقاً [نفس عمیق] کی بود و از کی شنیدم والا از یه بزرگی.

تعجب کردم، چی رو؟

وقتی امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام سلمان رو در خاک گذاشت، می‌دونید طی الارض کرد چون ایشون مدائن از دنیا رفت.

امیر المؤمنین اون موقع کوفه بود.

امیر المؤمنین به طی الارض خودش رو سریع رسوند.

یعنی از چشم محبینش غائب شد.

دیدن آقا سوار بر اسب ناپدید شد.

از اون ور دیدن آقا نمایان شد.

همه رو کنار زد خودش [نفس عمیق]به دست مبارک خودش امیرالمؤمنین سلمان رو تجهیز کرد، غسل کرد، تدفین کرد.

بعد وقتی که بندهای کفن رو باز کرد صورت سلمان رو روی خاک گذاشت، گفتن حضرت فرمود صبر کنید.

داخل قبر شد دو مرتبه با نوک انگشتش همه دیدن مولا نه با جوهر و قلم و چی و اینا نه با نوک انگشت مبارک.

این هم فلسفه داره.

چرا با نوک انگشت؟

اونم با انگشت اشاره.

قبلاً یه چیزکی من با-- در خصوص این نوک انگشت اشاره گفتم که اینجا علامه فرمود هرچه، هرچه که این حسش بیشتره یا رو-- یا مزاجش معتدل تره، هر کجا از بدن مزاج معتدل تره یا به عبارتی روح بخاری در او معتدل تره و بیشتره، تعلق روح به اون اسم-- قسمت از بدن بیشتره لذا حس بیشتری داره.

تمام روحت که دیدید رو به رو امام وایس-- قدیم‌ها یادتونه انگشتشون اینطوری اشاره می‌کردند.

السلام علیک یا امام رئوف مثلاً یادتونه؟

یا تو دعای ماه رجب یا من ارجو الکل خیر و آخرش انگشت مبارک و امام...

اینا همش فلسفه داره.

حالا یه بار دوست داشتید با هم حرف-- خیلی شما طلب دارید از ما در خصوص این.

یه جلسه فقط می‌خواد.

حرف داریم در رابطه با این موضوع.

مولا با انگشت مبارکش روی کفن سلمان من و اهل بیت نوشت خدایا من زبان سلمان شدم.

من به سوی تو می‌آیم در حالی که دستم خالیست.

یه جایی توی یه روایتی دیدم که میگه دستم از ایمان و عمل صالح خالیست.

حالا ما اینو میگیم بنا به دلایلی.

دستم خالیست.

بعد مولا جوابو چه، چه فرمایشی مولا زیر ذیلش جوابشو می‌نویسه که چرا دستم خالیست.

می‌فرماید که اگر تو بپرسی که سلمان چرا با دست خالی آمدی؟

می‌گویم که در محضر کریم با دست پر وارد شدن زشت است.

[مکث] شما الان یک آدم کریمی چون کریمان از اطعام لذت برند و لئیمان از طعام.

آدم کریم دوست داره هی بخورونه.

لئیم که پسته دنیه این به دوست داره بخوره.

برعکسه.

می‌شه خودمونو اینطوری محک بزنیم.

که ما مثلاً هیئت میایم بیشتر دوست داریم بانی باشیم یا از سفره بانی‌ها بخوریم.

راحت می‌تونیم به [مکث] جایگاه و رتبه وجودیمون پیدا داریم با همین محک‌های ساده تو همین هیئت.

حالا امیرالمؤمنین ع علیه السلام صد سال واسه شما سؤال کن.

گمان این رو داشته باش که رب یه جا مهمانی میزبان خیلی کریم باشه.

بعد شما مثلاً مـ-- دعوتت هم کرده غذا قشنگ همه چی برات پیاده کرده، بهترین غذا رو تهیه کرده، خوشحاله مهمان که تو داری میری منزلش.

بعد یه دفعه تو ورداری غذا از بیرون کباب و جوجه و چی و اینا بخری، میوه هم بخری، چایی هم بخری، قند هم بخری همه رو با خودت ببری خونه.

یه آدمه که کریمه.

چقدر بهش بر می‌خوره؟

تازه یه مثال خیلی ساده و خیلی پیش پا افتاده‌ست.

اصلاً این مثال نمی‌تونه جواب گون باشه.

تو داری میری محضر خدا، خدای کریم باید با دست خالی بری.

خب ببینم سؤال یعنی هیچ عملی، هیچ علمی با خودم نبرم؟

اینه؟

یعنی با دست خالی برم یعنی این؟

نه خیر یعنی این، این.

[صدای دست زدن] یعنی اینکه الان کتاب براتون خوندم که آیه قرآنه "وابتغوا الیه الوسيلة" یعنی چی؟

یعنی با فقر محض فقر ذاتی بری در خونه‌ش.

یعنی تو هرچی خودتم کوبیدی زمین مثل امام حسین دیگه دامن تکوندی هرچی دار و ندارتم دادی برای خدا باز خودتو بدهکار بدون.

باز بگی وجودی زنب و زنبن.

وجود من تازه زنبن یعنی یه گناهیه.

تازه اون گناه هم مشخص نکنی، نکره بیاری.

وجود من یه گناهیه اصلاً.

[مکث] یه جمله در گوشی به شما بگم حالا که اینقدر قشنگ و خوبه.

ای کاش همتون موقع روضه اینجا بودید.

موقع روضه ما بودیم و خیلی هم البته باصفا و غریبونه بود.

خیلی ولی باصفا بود.

جای حاج حسین آقا خالی بود که بخونه.

دهه اول خوند چه صفایی کرد.

ای کاش همه‌تون موقع روضه بودید که ما به وزان اون روضه بتونیم حرف بزنیم.

اینطوری که دیر میاید بعد...

یه جمله در گوشی رفاقتی ها به شما اینو بگم.

[مکث] هر وقت خواستم بگم جلو خودمو گرفتم.

[مکث] معلوم نیست من دیگه زنده باشم.

می‌خوام یه هدیه به شما بدم.

هر کدوم از شما می‌تونید ادعا کنید که در طول زندگیتون یه عنایت‌هایی بهتون شده؟

یه تفضلاتی.

اصلاً بدون اون که ما زنده نیستیم.

ولی شما الان هم که الان اینجایید مورد عنایت امام عصر واقع شدید.

دعوت شدید.

تمام بزرگان فرمودند فاطمیه بار خاص خداست.

محرم بار عامه.

محرم، محرم و صفر بار عامه یعنی همه بیان.

اما فاطمیه اینجوری نیست.

اصلاً نمی‌تونی عوام رو ببینی.

هرکی سر سفره حضرت زهرا تو فاطمیه میاد یعنی جزو خواص اینو بپذیر.

پس مراقب خودت باش.

دامنتو جمع کن.

این عنایت‌ها برای هر کیه طوره.

هرکس البته به سعای وجودیش و اندازه خودش.

همین مختصر عنایتی که به بنده تو عمرم حالا به شما یه طور به ما یه طور شد، یکی از مهم‌ترین دلایلشو می‌خوام برای شما بگم که شاید تعجب کنید.

بچه بودم بر اثر حالا خدا حفظ کنه و پدر و مادرای همه‌تون رو حفظ کنه پدر و مادرای اونایی که این تقاضاها رو از ما می‌کنند، محبت دارند، لطف دارند به ما، حسن ظن دارند به قول مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی آقای مرحوم میلانی [مکث] به اعتمادی که و حسن ظنی که دیگران به تو دارند حرمت بذار.

مثلا یه کسی حسن ظن به تو داره میگه من شما رو خیلی دوست دارم، شما رو نگو برو بابا جمعش جمع کن خودتو ما کی هستیم؟

سگ فلان.

اه به خودت بی‌احترامی نکن.

حرمت قائل شو.

اح-احترام بذار به حسن ظنش.

بگو ممنونم از حسن ظن شما.

این‌ها ظرائف اخلاقیه خب.

حالا به ما حسن ظن دارند.

حالا نمی‌دونم کدوم جلسه من یه چیزکی از مادرم گفتم که وصیت کرده بود.

من وصیت‌نامه‌ش که هر وقت می‌خونم حالم دنگلط می‌شه در خصوص قرآن و عصرت و.

بعد ایشون یک کسی از حالا شهر مشهد کجا بود یادم نیست پیام داده بود به ادمین که به حاج آقا بگه در مورد مادرشون بیشتر برای ما بگن.

اینم یه هدیه که تحت تعلیم و تربیت مادرمون [نفس عمیق] که یکی از صفات‌های برجسته ایشون قطعاً مادران شما همینطور هستند که من در کمتر کسی دیدم ملکه وجودی ایشون شده بود گریه برای حضرت صدیقه شهیده.

یعنی من از بچگی این رو در مادرم خدا رحمتش کنه و پدر و مادرای شما رو حفظ کنه براتون و رحمتشون کنه.

دیدم که حتی به صورت عادی یعنی گفت‌وگو و محاوره عادی اسم حضرت زهرا [سلام الله علیها] می‌اومد اشک تو چشماش جمع می‌شد.

محال بود این اتفاق نیفته و گاهی گریان می‌شد.

هق هقش بلند-- اصلاً عجیب، عجیب، عجیب، عجیبا غریبا.

یکی از خصوصیت‌های ایشون.

ایشون به ما یه چیزی یاد داد.

خب دو هزار تا کتاب هم داشت ایشون اون موقع.

یه چیزی رو حالا چجوری به این لب به این موضوع رسیده بود.

همین حرفایی که من چند جلسه‌ست دارم برای شما میگم.

ایشون تو یه ماده‌ای توی یه چی بگم فرمولی یه چیزی به بنده یاد داد.

من این تو ذهنم موند.

می‌خوام به شما بگم چی شد.

بچه بودم.

[سگ صدا می‌دهد] داشتم تو همین میدان امام حسین علیه الصلاة والسلام خودمون می‌رفتم.

یادم نیست برای چی می‌رفتم.

تو همون حالا شاید مثلاً هشت نه سالم اینطوری بچه بودم.

یه نگاه به آسمون کردم با خدا داشتم حرف می‌زدم.

بعد رو که از بچگی پیغمبر رو خیلی دوست داشتم.

رفیقیم دیگه دارم به شما میگم.

پیغمبر عزیز عالم فکر می‌کنم در ایام شهادت ایشون بود که عاشورای بنده اون موقع‌ها بود.

یعنی شهادت پیغمبر.

برای خودم دهه می‌گرفتم.

هیچ‌وقت این لحظه یادم نمیره.

شروع عنایت عجیب خدا از ما این لحظه بود.

آسمون رو نگاه کردم به پیغمبر عزیز عالم چهره‌ش رو ترسیم کردم.

یه عکسی بود یادش بخیر که وارد شد در ایران.

امام می‌دونید عکس قبول نمی‌کرد.

عکس‌ها رو رد می‌کرد.

هر عکسی برای ایشون می‌آوردن از اهل بیت تشکر می‌کرد ولی رد می‌کرد.

عکس نگه نمی‌داشت.

تنها عکسی که امام نگه داشت عکس پیغمبر در سیزده سالگی بود که رفته بود با تج-- برای تجارت.

حبشه بود کجا بود؟

اون کسی که این عکس رو آورد ایران و به امام هدیه داد، ما باهاش به یه جوری مرتبط شدیم و اون موقع این عکس رو به مام داد.

یعنی یه دونه‌ش رو داد به امام.

یه دونه‌شم یادم نیست به کی داد از علما.

یه دونه‌شم داد به ما.

ا-عین اصل عکس و نه عکس نه که زیر، زیر آکس و فتوکپی باشه.

من این عکس شب‌ها تا صبح باهام بود.

صبح هر زمان زیر بالشم بود.

اِاِاِ با این عکس گریه می‌کردم، صفا می‌کردم با این عکس پیغمبر.

حالا نمی‌دونم دیدید یا نه.

خیلی عکس عجیبیه.

کاری نداریم.

این چهره رو تو ذهنم ترسیم کردم.

یه جمله به پیغمبر گفتم.

شروع شد از اونجا به بعد همه این عنایات که دنبالش شماهایید اینطوری به شما بگم.

دنبالش شماهایید که الان سر این سفره نشستید.

[نفس عمیق] چی گفتم به پیغمبر؟

گفتم از با تمام وجودم عرض کردم یا رسول الله کاش می‌شد من یه کاری برای شما می‌کردم که فقط سودش به شما برسه.

به من هیچ سودی و هیچ خیری و هیچ ثوابی نرسه.

همش به شما برسه.

بعد وقتی دیدم نمی‌شه همچین چیزی بغضم ترکید، اشکم جاری شد [مکث] که چرا همچین چیزی نمی‌شه؟

توجه کردین؟

ولی افسوس و صد افسوس که این انقلابات، این جرقه‌ها میاد می‌زنه میره ما رو متنبّه می‌کنه.

نگهش نمی‌داریم.

برای همه شما هم این اتفاقات می‌افته خواهد افتاد.

تو دل این جلسات، اون انقلابات، اون تجلیات الهیه.

من از حاج حسین آقایی عزیزم که انقدر قشنگ روضه می‌خونه خواهش می‌کنم به عنوان قدیمی‌ترین رفیقای ما تو مداح‌ها که الحمد لله معرفت‌شو حفظ کرده هنوز به یا زهرا سر می‌زنن و همون لا اینا که یه ذره تو اجتماع جا می‌فتن دیگه اصلشون رو فراموش می‌کنند.

یه روزی شما حاج حسین آقا با بر و بچه‌های گریه کن یا زهرا بشنید من در خصوص تجلیات الهیه با زبان علمی، تجلیات الهیه در همین اشکی که از چشمت می‌ریزه حرف بزنم.

یعنی این اشک تجلی خدا در توئه.

خدا در تو ظهور کرده، تجلی کرده که این اشک و هرچی این اشک شدیدتره، چرا میگه اگر ریخت روی گونه‌ها و جاری شد نه گناهان قبلش، گناهان بخششم بعدشم میگن ببخشید.

بردارید اصلاً براش گناه رو.

اصلاً گناه رو موضوع گناه رو از این شخص بردارید.

چون دیگه تجلی به س-- به سمت اعظم بودن میره.

خیلی ظهور شدت میگیره.

آقا به هر کسی نمیدن اینا رو.

حالا بعد شا-- اینو به چه خاطر گفتم؟

شاید یه رو-- حالا بعضیا چی بگم؟

حسن ظن‌شون شاید کم باشه بگن آقا آقا بالا منبر نشسته وقت ما رو گرفته داره از خودش تعریف میکنه.

به من عنایت شد فا-- به هم-هممون داره عینا تو این جلسات آن و آنج-- عنایت میشه.

خدا داره ظهور میکنه در من و شما.

[مکث]اصلا یه چیز دیگه بگم.

یه بار تو جلساتون سر و صدای خانوما که بلند میشه یعنی دیگه حاج بس کن وقت رفته و خسته ایم.

چشم.

این جمله رو داشته باشید.

اگر زن و مرد، کوچیک و بزرگ، اگر کسایی که ج-جلسات قبلی سیر بحث رو با من اومدن الان میفهمن این مبناش کجاست.

از این جلسه رفتی بیرون، اصلا روضه نرسیدی ها فقط حرفا رو گوش دادی.

از این جلسه رفتی بیرون احساس سبکی کردی و احساس کردی تازه راه برات باز شده و تازه فهمیدی قصه چیه.

چی بگم؟

مثلا خلاصش اینا.

تازه فهمیدم چی شد.

روشن شدم.

گرفتم.

توجه کردید؟

انگار که ارتقاء وجودی پیدا کردی.

این رو علامه میفرمود نزول ملک در ثغر نفس تو صورت گرفته.

یعنی تنزل الملائکه.

یعنی ملک یا ملائکه در بطنان وجود تو و نفس تو تنزل پیدا کردن و تو یه چیزی رو فهمیدی.

یعنی از ملکوت به تو عنایت شد.

بالاتر از اینم بگم؟

بگم یا نگم؟

از خود علامه چ-- حداقل سه بار شنیدم در درس و بحث‌ها که ایشون فرمودن ح-- ابن عربی و آره البته من پیداش نکردم این جمله ابن عربی در فتوحات رو.

ولی علامه فرمودن که ال ا شیخ اکبر عالم ع-- عارف عربی در فتوحات میفرماید این حالت که علامه فرمود نزول ملک و تو یه چیزی رو میفهمی در ملکوت وجودت، این حالت یعنی تجلی حق در مکمن غیبت.

یعنی در اون کانال ارتباطی‌ت با عالم غیب.

یعنی خدا در تو تجلی کرد.

[مکث]چی میخوای دیگه؟

[مکث] ما دست کم گرفتیم این جلسات رو، این روضه‌ها رو، این هیئت‌ها رو.

[مکث] مستحبی‌ست که همه واجبات ازش بیرون میاد.

[مکث] خب ما تو دل بحث، تو نبض بحث موندیم.

انشاالله فردا شب که عمو نگیره اصلا.

انشاالله اجل جانم.

[مکث]چی؟

نه همش فقر بود.

ایشون فرمود عبودیت و بعد عبودیتو معنا کرد در فقر ذاتی.

یعنی همون فقر ذاتی یعنی عبد، عبد محض.

یعنی معنای عبودیت.

با اون فقر ذاتی بری.

بازم میگم ببینید روش فکر کنیدا.

من اومدم با فقرم.

این غلطه.

این اضافه شده.

[مکث] اصلا فقیر اومده.

فقر محض اومده.

[مکث] تو بیشتر درباره‌ش صحبت میکنیم انشاالله.

خیلی چیزا گیرمون میاد خیلی.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

الله- اللهُم صلي علی محمد و آله