ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمه واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله وربانیة آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

شب جمعه است.

شب زیارت ارباب کفن حضرت ابا عبدالله الحسین است و ما بین دو فاطمیه هستیم ان شاء الله که مادرشون زهراي اطهر سلام الله علیها امشب در کربلا همه ما رو یاد کنن، دعامون کنن و به دعای حضرت این بلای بزرگ صهیونیست از سر دنیا کوتاه بشه.

صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد عجل الله فرجهم.

به فضل الهی یه چند کلامی ادامه بحث لقاء الله رو داشته باشیم.

قبل از اینکه ورود کنم به موضوع لقاء الله یه مقدمه به دردبخوری رو عرض کنم از فرمایشات حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه.

ایشون می فرمایند که سرمایه راه رو هر کسی که میخواد راه رو بره و در طریق باشه به عبارتی سالک باشه سرمایه ای میخواد.

بدون سرمایه هیچ کاری نمیشه کرد.

چه در بحث دنیا چه آخرت سرمایه نیازه برای هر کاری، هر راهی.

ایشون می فرماید که سرمایه راه رو حضور و ادب است.

حضور که اسمش مشخصه.

ما قبلاً درباره‌ش صحبت کردیم.

موضوعش مشخصه.

حضور اینکه تو دائماً خودت رو در محضر حضور حق تعالی ببـ-- بدانی که عالم محضر حق است و این البته گفتیم سوختن در پی دارد.

یکی از نشانه های حضور سوختن است.

اصلاً مراقبه از تو دل همین پیش میاد.

به جهت اینکه ما حضور داریم در محضر حق تعالی لازمه‌ش میشه مراقبه و مراقبه هم قطعاً آدابی دارد.

لذا بلافاصله بعد از حضور ایشون فرمودند که ادب، ادب نیاز به تعلیم دیدن داره تعلیم و تربیت میخواد.

مزکی هم حضور.

و يعلمهم الكتاب و الحكمة ادب، ادب آموزی.

خب باز بسنده به این دو نمی‌کنن.

برای رسیدن به حضور و ادب که دو بال پرواز هر سالکی است، لاجرم دو چیز دیگه ای هم نیازه.

فرمودند آنگاه یکی همت و دیگری طلب است.

ناچار بعد این جمله رو این چنین تموم می‌کنند.

ناچار بود رهرو از این چهار اصول.

یعنی هیچ چاره‌ای از این چهار اصل نیست.

حالا اونچه که نیازه، پیش نیاز به عبارتی که ما رو به حضور و ادب برساند چیزی نیست جز طلب، همت و طلب.

همت اگر کسی نباشه که پا گذاشته نداشته باشه که پا گذاشته رو آیه "أَلَيْسَ لِلْإِنْسَانِ الْيَوْمَ سَعَى".

هیچ چیزی برای انسان نیست مگر اون سعی که می‌کنه.

حالا این سعی گاهیش به عمل صالحه، گاهیش هم به ایمانه، به دل، برای دل دادنه، به دل سپردنه، کار جبانهه، نه جوارح.

عمل کار جوارحه.

جبانهه نیت سازی می‌کنند.

یعنی باطنیه، کار در باطنه.

لذا کسی که می‌خواد تلاش کنه قطعاً باید هم در درون نیت سازی کنه، نیتش صرفاً رضای خدا باشه و بس و هیچ چیز دیگه ای که اینجا مربوط به بحث لقاء الله میشه.

از خودخواهی بکنه و فقط خدا رو بخواد.

یکی هم طلبه.

بالاخره شما به سمت هر چیزی حرکت می‌کنی تا طالب اون چیز نباشید که به چه درد می‌خوره؟

فیلمه، تصنعیه، مصنوعیه.

باید طالب باشی تا به سمت چیزی بری.

تا طلب هم یکی بحث شوقه، محبته، القاس، علاقه‌اس که طلب میاره و اون محبت زیربناش فقره.

یعنی ما وقتی متوجه شدیم که انتم الـ، انتم الفقراء، الفقراء اصلاً هرچی فقر تو ماست.

الفقراء الى الله.

خب قطعاً طلب می‌کنیم چی رو؟

الله رو.

چرا ما الله رو تقرب نمی‌کنیم؟

بله میگیم قربتا الی الله اما در عمل طالب الله نیستیم.

و الا اینطوری سبک زندگیمون این چنین نبود.

چه فردی، چه اجتماعی.

علتش چیه؟

به جهت اینکه ما خودمون رو فقر محض و خدا رو غنی علی الاطلاق ندیدیم.

ندیدیم یعنی معرفت لازم رو نداریم.

که بخوایم و چون این معرفت رو نداریم شوق همون محبت، همون عشق هم به اون در حقیقت به تمامه ایجاد نمیشه و یک چیزکی یک به هر حال قاطفه ای یک چیزی ما رو سوق میده، ثر میده به سمت حقایق.

چون فطرت ما خداجوعه ما یه سرسره‌ای بازی می‌کنیم به سمت اونا.

که اونم چون خدا سر سرسره رو تهش رو به سمت خودش قرار داده، سرازیریش رو ما چه بخوایم چه نخوایم به سمت او حرکت می‌کنیم.

خب تو که داری میری، تو که در قوس صعود و انا الیه راجعون داری حرکت به سمت حضرت حق می‌کنی.

خب با کسب معرفت، شوق و عشق و محبت رو بر خودت ایجاد کن.

متوجه باش که فقیر الی اللهی.

اونم فقیر ذاتی.

ذاتاً فقیری.

اصلاً عین فقری.

بعد خب داری حرکت می‌کنی دیگه بگذار با رضا و رغبت بری.

چرا با کراهت میخوای بری به سمت خدا؟

دارن میبرنت اصلاً.

حالا که داری میری نیتتو درست کن.

لا حول و لا قوه الا بالله.

اصلاً داری میری.

حول و قوه الهی داره تو رو میبره.

والیه المسیر اصلاً راه به سمت اوست.

خب تو که داری میری این اقوم و اقعد رو درستش کن.

حالا خواستگاه خودت بر اساس چی باشه؟

معرفت باشه.

تو با اکراه اقوم و اقعد نداشته باشی.

با اکراه هیئت نیای، ترجمه‌هاش.

با اکراه نماز نخونی، با اکراه زیارت نری.

ن-- نشانه‌ش چیه که با اکراه هیئت میای؟

هی میگه کی تموم میشه؟

کی تموم میشه؟

کی این حاج آقا یه بس میکنه خسته شدم.

ورقه کمیل رو میشماره کی به آخر کمیل میرسه.

اون السلام علیکم آخر نماز که میده کیف میکنه.

بهترین، شیرین‌ترین لحظه براش تو نماز بگه آقا شیرین‌ترین لحظه‌ی شما از نماز کدوم لحظه است؟

میگه السلام علیکم و رحمة الله.

اونجا دیگه.

شما شیرین‌تر از اونم دارین است که میگه اون لحظه‌ای که سه بار تکبیرات الاهی رو ما اختتامیه.

آره.

اون مثل اینکه خیلی شیرین‌تره.

در صورتی که برای اولیای خدا فرمودن تلخ‌ترین لحظه اون لحظه است.

می‌دونستید؟

آه از نهادشون بلند میشه.

اصلاً از نحوه سلام هر کسی، خودت اصلاً چه کار به کسی داری؟

از نحوه سلام نماز خودت می‌تونی تشخیص بدی چی کاره‌ای.

تو وادی عشق وارد شدی یا نه؟

اون آقایی که آقای مهندسی که بالا شهر تهرانم می‌نشست.

دیگه من مدتی ازش خبر ندارم.

چند ساله نمی‌دونم اصلاً هست نیست دیگه.

سنی داشت همون موقعشم که اون موقع که ما قم درس می‌خوندیم.

حالا درس که نمی‌خوندیم شب و روز می‌گردوندیم.

حالا دروغه بگیم درس می‌خوندیم.

ظاهراً طلبه بودیم.

درس نخوندیم که.

درس می‌خوندیم که وضعمون نبود که.

بازی بازی کردیم.

[نفس عمیق] چه عرض کنیم؟

ایشون هر روز صبح یعنی سحر می‌کوبید از تهران با یه ماشین شاسی بلند می‌زد می‌کوبید میومد سمت قم.

که چی بشه؟

نماز صبحش رو با آقای بهجت اقامه کنه.

می‌رفت حرم زیارت.

هر روز صبح‌ها.

چیزش قضا نشد.

بعد می‌رفت بعد از زیارت می‌رفت محضر آقای بهجت که دیگه تقریباً بیست دقیقه مونده به طلوع آفتاب نماز صبحش رو می‌خوند آقای بهجت.

تقریباً یه یک ساعتی از اذان گذشته بود.

ایشون تنها مرجعی بود که قائل به این بود.

می‌گفت وقت مخصوص نماز، اون وقت نماز صبح البته.

در صورتی که البته قبلاً گفتیم کسایی که مرده آقای بهجت‌اند از اذان صبح مشغول عبادت باشن تا اون موقع.

نه اینکه بخوابن بگن عشق است وقت مخصوص نماز صبح اون بیست، بیست و پنج دقیقه آخر پا شن.

خب بعد ایشون نمازشو سر آقای بهجت می‌خوند و می‌رفت.

یه روزی ایشون به حرف افتاد.

اینجور علما به حرف بیفتن آدم باید حرفشونو بخوره.

اما یه حرافی امثال بنده نه.

مگر از بزرگان بگه چرا حرفشو باید خورد.

اما حرف خودشو نه.

ایشون فرمود که من رمز ناله‌های آقای بهجت رو در اون سلام آخر تشهد سلام کسایی که نماز ایشونو درک کردن یادشونه.

چه آهی می‌کشید سلام می‌داد.

ما میگیم السلام علیک.

به پیغمبر السلام علیک سریع رد میشیم.

اصلاً وای نمی‌ایستیم ببینیم خب جواب سلام اومد؟

نیومد؟

کجا؟

تو سه-- سلام اول که تازه مستحبه هم هست.

یه عزیزی گفت مستحبه دیگه.

سلام واجب که السلام علیکم و رحمة الله اول، دوم، سوم سلام می‌داد.

بعد در ایوان طلاح مولا کشفی براش حاضر شد، حاصل شد.

آه حسرتش بلند شد که گفت به خاطر همین یه س-- دو تا سلام مستحبی که نگفتی از نمازت ببین چی ازت فوض شده.

شرق و غرب عالم رو گرفته بود فوضی‌هایی از او به خاطر همون عدم اون دو تا سلام مستحب.

خب اون وقتی سلام به پیغمبر می‌داد السلام علیکااا صداشون یادتونه دیگه؟

اصلاً می‌روی تا حال.

بعد اون سلام آخر که دیگه چه عرض کنیم؟

چه عرض کنیم؟

بعد گاهی اوقات اصلاً سلام به پیغمبر که میداد ما می‌گفتیم چی شد؟

آقای بهجت رفت، بیهوش شد.

سلام تو تشهد رو که میداد یه چند لحظه سو می‌دیدی انگار نیست.

هیچ صدایی ازش نمیاد.

کجا بود؟

چی میشد؟

چه عرض کنیم؟

[مکث]گر میسر نیست من را کام دوست، عشق بازی می‌کنم با نام دوست.

حالا ما با نام اون‌ها عشق بازی می‌کنیم و در بودنش میشه بلاهایی که از ماها دفع کردن از من و شما.

ما چند تا بلا از اهل اسلام دفع کردیم تا حالا؟

خودمون بلای جان اسلامیم.

بله اون‌ها وجودشون، نماز شب‌هاشون دافع بلا بود، دافع شیاطین بود.

الان فکر می‌کنید چرا شیطان با تمام قوا افتاده به جون هممون؟

بعد شیعه اثنی عشری‌های تیر نماز شب خون اهل تهجد اهل مراقبه رو می‌بینی یه معذرت می‌خوام توزردی‌های یه دفعه از خودشون نشون میدن آدم متعجب می‌مونه تو که پنجاه سال، چهل سال، شصت سال تو این راه مستقیم بودی چرت شده یه دفعه؟

یا از خودش که متوجه میشی که آقا یه سوتی داده یا خودت می‌فهمی یا اون بالاخره کجاست اشکال کار؟

این که این بزرگان استوانه‌ها رفتن بلاها، شیاطین دست و پاهاشون باز شده حمله ور شدن آقا.

تعارف هم نداریم.

ما بالقوه یزیدیم، بالقوه یزیدیم، بالقوه شمریم آقا.

یعنی این قوه در ما هست.

این استعداد در ما هست که بتونیم رو سینه امام زمانمون هم بشینیم.

بگه بابا حاج آقا خجالت بکش از منبر بیا پایین.

چه یعنی چی خجالت بکش؟

خدا اینو فرموده.

خدا خواسته که ما شمر بشیم و الا نمی‌تونستیم.

اما اراده نکرده که منم که اراده می‌کنم.

[مکث]حالا اطاله کلام نکنیم.

این بحث همین چهار تا اصلی که حضرت استاد فرمودن در کسی اگر باشه متوجه فقر ذاتیش میشه و طالب غنی علی الاطلاق میشه.

این طلب حضرت حق دقت کنید داریم وارد میشیم به اصل موضوع، لب مطلب، مغزش.

این طالب حضرت حق وقتی از روی فقر طالب شد و غنی علی الاطلاق و حضرت حق دید و السلام، اون موقع چنین کسی چون از روی فقره و انتم الفقراء الى الله چنین کسی عاشق لقاء الله میشه.

ملاقات الله رو می‌طلبه.

مثلا هر چیزی که مانع ملاقات او و خداست کنار می‌زنه.

اصلاً نماز شبش رو پا میشه که چی بشه؟

که ملاقات کنه با خدا.

این نیست که پاشه نماز شب بخونه حرفایی که فاطمیه زدیم یادتونه دیگه؟

یا تو چرت بودید [مکث]اون موقع یا اصلاً دنبالشون نگرفتیم.

حرفایی که زدیم چی بود؟

نماز شب برای چی می‌خونی؟

چهره نورانی میشه، رزق زیاد میشه، مزاج اصلاح میشه.

اون لحظات حوا پاکه.

مخصوصاً دموی‌ها خیلی براشون نماز شب خوبه و مزاجشون به سمت اصلاح و اعتدال میره و حالشون خوب میشه و چه می‌دونم پولشون زیاد میشه.

بله حقه.

اما کی اینا رو وضع کرده و انشا کرده؟

حق.

حق جان جهان است و جهان جمله بدن.

چرا دنبال بدنی؟

چرا دنبال جان نیستی؟

جان جهان حقه.

بدن رو هم که می‌بینی بخواه که ازش حق رو ببینی به چ-به چشی بفهمی ازش.

حق.

و چنین کسی عاشق ملاقات خدا میشه.

نماز شب که پا میشه می‌خونه [مکث]چون دوست داره با خدا ملاقات کنه.

یک مع-- به یک معنا سحرخیزی ملاقات با خداست.

آقا تو بدت میاد معشوقت رو ببینی؟

اگه واقعاً معشوقت باشه چه چیزی برای تو بالاتر از دیدار او؟

فرمود صلاة معاشقه.

آقا یه سری به شما بگم در گوشیه.

برای اونایی که چرتالوئن نیست.

برای اینکه اونایی که قوه خیالشون این ور و اونوره نیست.

برای عده خاصیه.

نماز معاشقه با خداست.

این جمله رو لابد به یادگار داشته باشید.

من یه روزی نشستم رو این جمله فکر کردم خودم خیلی وقت‌های پیش.

گفتم اگه معاشقه است آدم اول کاری که در معاشقه می‌کنه ظلم میزنه به محبوبش، به معشوقش.

حواسش از همه جا پرت میشه فقط به اونه.

توجه کردید؟

هیچی حواسش رو پرت نمی‌کنه از معشوقش.

دو، زبان بدنش نشون میده که این آقا عشقشه.

[مکث] تو جلوی معشوقت، محبوبت، معبودت چجوری می‌شینی؟

چجوری وا می‌ایستی؟

اصلاً نشانه داره.

پیش خودم ها نشستم فکر کردم که چون من به شما قول دادم حرف‌هایی که از خودمه، استنباط‌های خودمه.

ولو بیس و بستر و مبنای بحث افکار علامه است.

اما برداشت خودم به شما بگم مال منه.

این، این.

خیلی ازش بهره بردم.

گفتم یکی از نشانه‌هاش زبان بدنه.

از نماز مستحبی هم شروع کردم.

وقتی که به نماز می‌ایستادم زور می‌زدم که خدا رو [مکث] حاضر ببینم و خودم رو در محضر او و منصرف بشه نفسم از همه غیر او از زبان بدنم کمک می‌گرفتم.

به این شکل وقتی وا می‌ایستادم معشوق خب من که نمی‌تونم دستامو بیارم اینطوری کنم.

معشوق زبان بدنت ها-- بدنش حاکی از عشقشه.

یعنی دستشو میره بالا می‌خواد با آغوش بگیره معشوق خودش رو.

درسته؟

ما که در نماز نمی‌تونیم این کارو بکنیم.

حتی نب-- هم- هنگام قنوت هم نمی‌تونیم دستمونو اینطوری باز نگه داریم.

باید بسته باشه.

من دستم همونطوری که رو زانوم بود اینطوری باز می‌کردم.

همین.

دست که رو زانو هست ایستادی قیام یا اینطوری افتاده بغلت، رو زانو که در رکوعه ببخشید.

وقتی وقت قیام دستت که به پایین افتاده مؤدبانه چسبوندیش روی کف دست رو گذاشتی روی بدنت، من برش می‌گردوندم.

کف دست رو به بیرون قرار می‌دادم به علامت عشق معشوقه.

آقا اولین باری که من این کار رو کردم یک بلایی سرما اومد نمی‌دونی.

اصلاً اون نماز من نفهمیدم چی شد و چی نشد و کی تموم شد و.

خدا شاهد.

می‌خوام عرض کنم خدمتتون که عشق، این عشق طلب میاره.

وقتی تو طالب شدی به سمتش حرکت می‌کنی.

دیگه دنیا رو منظور نمی‌کنی.

علت این که ما خیلی کارها می‌کنیم، همین جلسات روضه می‌گیریم.

بعضیا مثلاً تو خونه‌شون فاطمیه هم هست جلسه روضه می‌گیرن.

نوش جونتون.

ادعاشون مثل من بیشتر باشه جلسات عمومی‌تر می‌گیرن و اسم و رسم و پرچم و علم و چه می‌دونم چی و حسینیه و چی و مسئول مالی و مسئول اجرایی و مسئول چی همینطوری، خب.

بعد می‌بینی که دین به معنای واقعی در اون جلسه پیاده نمی‌شه.

در اخلاق و رفتار و کردار و حتی بعضاً اعتقادات اون صاحب جلسه، بانی جلسه و افراد و اشخاص دیده نمی‌شه.

این پیداست که هدف، هدف غایی این جلسه چیه نی-- چی نیست؟

ملاقات الله نیست، ملاقات دنیاست.

این به‌خاطر دنیاست جلسه گرفته.

معرکه گیری راه انداخته خودش رو مطرح کنه.

دعوت به خود داره.

یا خودش رو می‌خواد راحت کنه.

خود ش-- سر خودشو کلاه بذاره.

آره ما دینمون رو نسبت به اهل بیت انجام دادیم.

جلسه روضه گرفتم آقا ده تا جلسه فاطمیه خونه‌مون روضه گرفتم.

بعد بررسی می‌کنی خودش، دیگران نه.

بل 인간 علی نفسه بصیره.

به شدت آگاه است نسبت به خودش.

خودش بررسی می‌کنه اگر بکنه، اگه اهل محاسبه باشه می‌بینه که صداقت نداره، دروغ میگه، غیبت می‌کنه، تو جلسه‌ش می‌شینه در رابطه با اهل ایمان غیبت می‌کنه، تهمت می‌زنه، بدی اهل ایمان رو می‌خواد، بدی اهل ایمان رو می‌خواد.

اگر یه جلسه‌ای شلوغ بشه مجلس اهل بیته چون مداح و سخنران اون جلسه رو دوست نداره ناراحت می‌شه چرا اون جلسه‌ش شلوغه.

از این بازی‌ها.

ولی هیئت خودش، جلسه خودش، مجلس منزل خودش اگر شلوغ باشه کیف می‌کنه.

احبه.

دیگه اسلام ظهور کرد آقا.

اسلام ظهور کرد.

جلسه هیئت من شلوغ شد.

هیئت می‌گیره قانون الهی رو پیاده نمی‌کنه.

یه فرمایش حالا چون اینجا هیئت یا زهراست و هر کسی که دم از صدیقه شهیده می‌زنه حتی اونایی که از راه دور دارن بهره می‌گیرن این روایت رو دقت کنن.

من اولین باری که روایت رو خوندم خیلی سال‌های پیش رها کردم روایت رو.

مثل یک آدم بهت زده دیوانه لایعقل قدم می‌زدم.

اصلاً مستاصل مونده بودم چه کنم؟

خواستم فقط خودزنی کنم.

دو مرتبه امروز که-- دیروز و امروز که این روایت رو دیدم گفتم چه کرده حضرت صدیقه شهیده؟

مثلاً مادر هم هست.

ولی مادر که جسارتاً کور عواطف و احساساتش نیست که.

مگه مادره دیگه.

معذرت می‌خوام عرازلو عباش رو هم برمی‌داره این حرفا چیه؟

لا یمسّه الا المطهرون.

مثلاً عرازلو عباش جایی ندارن در در خونه حضرت صدیقه شهیده.

مگر پاک بشن.

لا یمسّه الا المطهرون اصل الهیه.

مگر پاک بشن.

فیضی که توی جلسه می‌ریزه مستقیم هم به مداح و سخنران تأث-- بستگی داره هم به مهمونا و تک تک شماها در هم تأثیر می‌گذارن.

متأثر از هم می‌شن.

گاهی مستمع، مهمان آماده نیست، وضو نداره یا چرتش گرفته وضویش باطل شده نرفته وضو بگیره یا چه می‌دونم لباس پاک تنش نیست یا افکار پلید و بد دار تو ذهنشه.

متخیلات فاسد به قول علامه داره.

نیت ناپاک داره.

سوء ظن به اهل ایمان داره.

از من، خواننده یا سخنران کینه شخصی داره.

بدش میاد.

اومده نشسته آقا چرا میای؟

برو یه جا دیگه.

چرا مانع فیض میشی؟

می‌شینه اینجا.

بعد تأثیر می‌گذاره، مانع فیض می‌شه.

فیض می‌ریزه.

جمع نمی‌تونن استفاده کنن و من هم همینطور.

بنده هم همینطور.

بنده هم تأثیر مستقیم در شما دارم.

نیاتم.

مثلاً برای چی اومدم هیئت؟

برای چی نشستم رو منبر؟

برای چی اینا؟

مثلاً حساب و کتاب داره داداش من.

این روایت رو ببینید مادره.

مادر اینطوری حرف بزنه با این صلابت.

چرا؟

چون حرف دینه آقا جان.

خونشو حضرت صدیقه شهیده داد به خاطر دین.

امیرالمؤمنین هم چون اصل دینه، نماد دینه، ظهور دین الله حضرت خودشو فدای مولا می‌کنه.

جمله رو ببینید الله اکبر از این صلابت.

اصلاً هم شوخی با کسی نداره.

[صدای بچه] خانم فرمودن إن كنت تعمل بما أمرناك الله اکبر اگه به اونچه که به تو فرمان می‌دهیم عمل کنی، یک.

أمرناك امر ما رو تعطیل نکنی.

عمل کنی به امر ما.

دیگه؟

و تنتهي أما زجرناك عنه و از اونچه که تو رو ازش بح-- برحذر می‌داریم دوری کنی.

تنتهي أما زجرناك عنه فاصله بگیری دوری کنی.

قرآن می‌فرماید لا تقربوا، لا تقربوا یا تو خصوص حضرت آدم و همسرش میگه لا تقربا مثنی هم استفاده می‌کنه.

لا تقربا هذا الشجر اصلاً نزدیک این نشید.

لا تقربوا الفواحش.

لا تقرب زنا.

اصلاً نزدیک کارهای زشت نشید.

چه برسه که بخواید ب-بشینید تو جلسه گناه یا بهش فکر کنید و چه عرض کنم.

اینجا فرمودن اگر به آنچه که تو را به آن امر می‌دهیم عمل کنی، آقا صاحب این جلسه و هیئت داره به من و شما میگه و از آنچه برحذر می‌داریم دوری کنی، اگر اینطوری بودی فأنتم من شيعتنا پس، این پس ف اینجا نتیجه‌ست.

خب این دو تا اصل رو گفتیم پس نتیجه.

اگر عمل کردی، اگر رها کردی عمل کردی به امر و نهی-- ره-رها کردی نهی رو چی می‌شه؟

فأنتم من شيعتنا آقا این جمله، این کلمه آخر دیوانه کننده‌ست.

و الا فلا.

تمام شد.

و الا هرگز.

پاشو برو.

ادعا که نمیشه کرد.

دیگه یه جای دیگه این روایت رو، این که الان من برای شما خوندم بهار جلد شصت و هشت صفحه صد و پنجاه و پنجه.

توی کتاب نمی‌دونم کافی بود کجا بود یکی از علمای دیگه از برجسته‌ها و الحمد لله ما چون که هر کتابی نمی‌خونیم خیالمون راحته که وقتی یه چیزی می‌گیم از کتابای مستند خوندیم.

علت اینکه به شما میگم کتابای بازاری نخونید برای اینکه ذهنتون پر می‌شه از یه چیزایی که بعضاً درست هم نیست.

بعد به خودتون هم اعتمادتون سلب می‌شه.

دیدم که اینو این سؤال رو یه خانمی از حضرت زهرا کرده.

خانم وقتی این جمله رو بهش میگه که و الا فلا اگه این نبود نخیر دیگه شیعه نیستی.

پاشو برو انگار جوابت کرده باشه.

این خانمه شروع کرد فریاد و ناله و خودشو می‌زد و ریخت به...

یعنی ما شیعه نیستیم؟

چون فهمید که بابا یه سری امور، امر، اوامر الهی رو تخطی کرده، یه سری نواهی رو مرتکب شد.

خانم سریع حال و روز اینو که دید انگار که دستشو بگیره مهربان‌تر شد.

این خیلی چهره جدی گرفته بود بحث دین بود دیگه.

مهربان‌تر شد نه که بخواد پارتی بازی کنه.

نه حالا رتبه تو شیعه‌گی نیست.

دستشو گرفت فرمود آروم باش.

تو شیعه نیستی ولی محب ما هستی.

محب ما هستی.

حدیث کسا؟

من هر وقت می‌رسم به این تیکه که میگه هرکس این رو بخواند و فیه در زمین و فیه جمع من شيعتنا و محبينا.

میگم آخیش آخی همیشه همیشه بشه خدا.

این آخیش منظور الحمد لله.

گفت و محبينا اگه فقط می‌گفت شيعتنا که دیگه تعطیل بود دیگه اصلاً نمی‌شد من، من نمی‌تونستم تا آخر عمرم حدیث کسا بخونم.

آخیش محبينا.

ولی حواسم باشه‌ها معامله‌ای که با من می‌شه معامله‌ای هست که با محبین اهل بیت می‌شه ها.

اینجوری نیست که خدا بخواد پارتی بازی کنه و...

چقدر خوبه آدم شفاعت رو هم که وقتی می‌شنود از لسان یه تراز یه جامع الاسراف مثل حضرت استاد بشنوه، علامه.

نه از یه مثلاً آدم ضعیف و چه می‌دونم ناقصی مثل من.

شفاعت از هم جنسیه.

هر مقدار آقا ده تا کتابو یه لقمه کنم تو دهانت بذارم، صد تا کتابو، هر مقدار هم جنس و هم سنخ اهل بیت شدی و بوی اونا رو دادی، همون مقدار جایگاه شفاعت داری.

یعنی همون مقدار میان به دادت می‌رسند و همون مقدار تو می‌تونی دیگران رو دستگیری کنی.

اصلاً رتبت همینه.

رتبه من و شما همینه.

هر مقدار بوی امیرالمؤمنین رو بدی.

اعمال بو دارن.

آخه به امیرالمؤمنین عرض کردن که آجان و حضرت بصی علیه الصلاة والسلام آجان شما فرمودید که ملائکه می‌نویسن.

کرام الکاتبین.

خوب و بد رو.

خب یه سری کارا مشخصه ما انجام میدیم بعضی کارا اصلاً نیته.

نیت رو چگونه اونا می‌فهمن؟

اون تو دل منه، تو باطن منه.

اونا چگونه نیت رو می‌بینن؟

من عمل دارم انجام میدم بله.

درست شد؟

نیت منو از کجا می‌فهمن؟

حضرت فرمود نیات اعمال همه بو دارن.

بو، بو داره.

رایحه داره.

اگه بوی تلخ و تعفن و جند بده و لو ظاهرش صالحه و لو ظاهرش نماز و خمس و روزه و هیئت و جلسات و...

اما بو جند بده اصلاً اونا با اون بوش کار دارن.

لذا فرمود نیت المؤمن خير من عمله.

یا فرمود انما الاعمال بالنيات زیربنا نیاته.

این اولی که انجام دادی نیتت چی بود؟

نیتت خدا بود یا دنیات بود؟

تمام تقابل اینطوری صورت گرفته.

الله ولایت الله، ولایت شیطان.

الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولیاء اونا طاغوته.

الله ولی و اینم اولیاءهم.

ما یه ولی داریم اونم الله بقیه در طول اونا.

اونا اولیاءهم.

تا دلت بخواد ولی دارن.

با همونا محشور میشن.

بوی اونا رو میدن.

بوی اعمال ما چه گونه‌ست؟

[سرفه] این حدیث جا داشت که آدم سر به بیابون باهاش بذاره یا نه؟

برای مدعیانی مثل من.

چند روز پیش یکی از دوستان ما ذاکر اهل بیت همین یه دفعه خود گذری به ما گفت حاجی فلان کس زنگ زده بیا خونه‌ی ما جلسه روضه‌ست.

خب اون کسی که ایشونو دعوت کرده بود یکی از کسایی بود که در حق این هیئت خیانت کرد، فتنه به پا کرد، نفاق و دو دستگی ایجاد کرد.

بچه هیئت رو انداخت به جون هم.

آخرم گناه سنگینش رو گردن نگرفت.

با کمال پررویی به منم گفت قیامت میبینمت.

خب ما این بنده خدا رو خب یه لحظه گفتم اگه بهش بگم نرم به چه خاطر بگم نرم؟

اون که چه میدونه اون تو چه خبره؟

اینا کی‌ان؟

میخواست از من بپرسه به نظر شما برم یا نرم؟

گفتم خودت میدونی بالاخره روضه حضرت زهراست.

ترسیدم برگردم بگم نرو به تو که، به تو چه که میشینی با این همه خیانتی که اگه کسی دیدی باز منع کنی کسی بره برای س-سفره روضه‌ش.

سپردم به خدا، خدا و اهل بیت و صاحب این جلسات و گفتم خودت میدونی چه عرض کنم مجلس روضه‌ست دیگه بالاخره وقتی دعوتت میکنن مجلس روضه اگه میتونی برو.

یک آن یا این خودشه بعد از این حرف من، من رو سفید شدم.

جان؟

خاموش کنی؟

چرا؟

نه؟

گفتش که نه من استخاره زدم خوب خیلی نه اینقدر بود.

خواستم نظر شما رو بدونم.

گفتم خب به استخاره عمل کن دیگه.

گفت نرو.

وقتی اینطوری گفت بهش گفتم.

گفتم شاید یکی از وجه این استخاره برای بعدهاش که بعد اومده این باشه که اینها این گروهی‌اند که راضی شدن به اینکه بیرق یا زهرا زمین بخوره و بخندن خوشحال هم بشن.

[نفس عمیق] بعد یه سری که کسی چیزی نمیدونن در این خصوص جلوی امثال بنده که آبروم و بعضی چیزا معامله کردم هی وایسادن و مثلا این حاج آقا گیر سپیچ میده مگه چیکار کردن بعضیا مثلا؟

چیه، چیه آدم اصن حتی نگاهشون میکنی اهل نماز و عبادت و...

امان از روزی که فردا بیفته آقا.

حالا بحث شخصیش نکنیم.

اگر کسی طالب شد به سمت ملاقات خدا حرکت میکنه.

بحث رو گم نکنیم.

بعد همه چیش بوی الرحمن میده.

آماده رفتنه.

نمازش نماز وداعه به قول امام باقر سلام الله علیه.

هیئتش هیئت وداعه.

خداوکیلی به خودم بگم اگر به من میفهموندن حقیقتا که آقا این آخرین شب جمعه‌ایه که تو اجازه داری سر سفره کمیل امیرالمؤمنین بنشینی و پای منبر معارف تموم شد دیگه.

فردا، پسفردا تا قبل شب جمعه هفته بعد کارت تمومه آماده باش.

خداوکیلی ما با این وزن میشستیم الان تو این جلسه؟

طلب وجودیمون این بود الان؟

یا مثل چشمه‌ای که به حال مرگ افتاده یهویی یه جرعه آب دستش میدن؟

اونطوری باید باشیم.

اجازه بدید یه حدیث تقدیم کنم و بحثو جمع کنم.

چند تا روایت آماده کردم.

میدونید که من ده تا بیست تا روایت میارم یه دونشو میتونم بگم دو تاشو.

اصلاً نمیشه انقدر کثیر الفروع‌اند.

کلمه به کلمه حساب شده اومده و صد کرد.

چه عرض کنیم ما؟

خدا شاهد میگم بلایی سر ما اومده.

بعضی شما هم میدونم اینطورید.

اصلاً نمیتونم کمیل رو بخ-- تنهایی ما.

شما فکر میکنی من الان شب کمیل نبودم برای کمیل شما نرسیدم حالم بد بود.

بعد مثلاً الان برم تو خونه تا صبح میشینم کمیل رو میخونم.

بعضیا اینطوری در مورد ما فکر میکنن.

نه بابا اینطوری نیست.

اگر بخونم تو جمع شماها خوندم.

خدا شاهده هر وقت-- آخرین باری که من مشهد رضا مشرف بودم این عقده به دلم موند جامعه کبیره رو تا آخر بخونم.

هرچی شروع کردم خوندن یهو دیدم یک ساعت تو همون صفحه اول دارم به این ربط این جملات به هم و این جمله سنگین و این درون مایه و این مضمون و غرق میشم.

خدا این چیه؟

چه خبره؟

این روایتو میبینید؟

سندشو اول خدمت شما تقدیم کنم.

این کتاب هم خدا انشالله جزای خیر کثیر بده به اون کسی که به ما هدیه‌ش کرد.

این کتاب چهار جلدیه.

معالم الزلفی فی معارف النشأة الاولى والاخری.

[نفس عمیق] ما را مرحوم سید هاشم حسینی بحرانی، علامه بحرانی بزرگ تقریبا دو سال پیش یه عزیزی اینو به ما هدیه کرد از حرم امام رضا.

ما هم داداش کردیم خیلی.

الان داره فیضشو میبره دیگه.

یکی از واقعات سالحاته این.

الان این یکی از برای اون آقا واقعات سالحاته.

من الان رو منبرم.

یا تو خلوتم نشستم اینو می‌خونم اون چه باشه چه نباشه.

چه باشه چه نباشه.

نه فقط نباشه، باشه همین الان براش دارم تو نامه‌، نامه‌اش می‌نویسم.

آدم اینطوری معامله کنه به عشق خدا.

باقیات الصالحات برای نشر معارف و تربیت نفوس که ما گفتیم یه بشه اینه این کتابی که الان دست منه.

[صدای خنده] ببینید فرمایش از مولاست.

آقا این که این روایت بذارید که مثلا تحت تأثیر عاطفه ولایتی‌م قرار نگیرم.

ها؟

از بی‌سوادی خودم مایه بگذارم و این حضرت زهرا و این پرچمشو شاهد بگیرم که اغراق نشه.

با تمام بی‌سوادیم بگم این روایت یک سال زمان میخواد تو این هیئت باز بشه، از بی‌سوادی مثل من.

حالا فکر کن اگر من می‌خواستم الان با عاطفه ولایتی‌م حرف بزنم می‌گفتم چند سال؟

یا یه آدم باسوادی بیاد چیکار باید بکنه با این روایت؟

تا آخر عمر وقت شما رو بگیره این روایت تموم نمیشه.

حالا من روایتو برای شما تمومش می‌کنم، همشو می‌خونم.

ببینید حالتون دگرگون میشه اصلاً چه حالی پیدا می‌کنید من چه می‌دونم ببینید.

مولا فرمودن "إن الدين" آقا دین چیه؟

دین چیه؟

یه جا فرمود "ما خلقنا الجن والإنس إلا ليعبدون" برای عبادت، بندگی.

اصلاً ما خلق نشدیم بعد، بعد ذیلش فرمود که "ألا ليعرفون".

اصلاً فلسفه خلقت جن و انس یعنی آقا شما رو خدا برای چی خلق کرده؟

باید سریع بگی برای عرفان یا آقا هی تو کمال خوندیم "يا غاية آمال العارفين".

الله اکبر.

انتهای آرزوهای عارفین.

آقا چرا نگفته عمل؟

چرا جمع بسته آمال؟

رو این منبر داره به من عنایت میشه به شما میگم.

قبلش نشده بود.

چرا نگفت عمل یه انتهای آرزوی عرفا.

چرا فرمود انتهای آرزوها جمع بست؟

چرا به نظر شما؟

یه بشه اش می‌تونه این باشه یعنی همه آرزوهات برای اینه که آخرش به لقاء الله برسی.

اگه به عرفان البته رسیده باشی یعنی عارف باشی.

يا غاية آمال العارفين.

درست شد؟

حالا اینجا می‌فرماید "إن الدين معرفته".

دین یعنی معرفت.

همونی که اصلاً اومدیم به خاطرش.

همون که اصلاً عبادت به خاطر اینه.

یعنی ما به خاطر دین اومدیم.

حالا می‌فهمیم چرا امام حسین رو کشتن حضرت زهرا رو کشتن همشونو کشتن و امیر-- امام زمان رو آقا اجازه نمیده بیاد.

چون این‌ها خلاصه دینن، ترجمان دینن، ظهور دینن، دینن.

اینا ناموس خدان.

دین ناموس خداست.

نمیشه یک دین نباشه جهان برقرار باشه.

چون پایه اینه.

امام حسین رو کشتن.

آخ خودت چرا سکوت کردی؟

امام سجاد هست ساکت باش.

درسته؟

آقا حضرت زهرا رو کشتن.

خودت چه غیرتت کجاست؟

ناموستو کشتن.

ساکت باش امیرالمؤمنین هست.

اصلاً به امیرالمؤمنین بگی یا امام سجاد بگی آقا امام سجاد حسین ابن علی رو دارن می‌کشن تو قتلگاه چه نشسته‌ای فلان.

ساکت باش دین خدا هست.

حسین کشته شد برای دین خدا.

حالا من و شما برای دین خدا چه کردیم؟

چقدر خرج شدیم تا دین برقرار بشه، اقامه بشه؟

من قول داده بودم که حرف نزنم.

نمی‌دونم چرا، ببخشید.

خب دیگه حرف نمی‌زنم تا آخرش میرم.

ببینید اول الدين معرفته.

برای اینکه من به قولم وفادار باشم و هممون اهل وفا باشیم.

وفا خدا امام عصر باوفاها رو خیلی دوست داره.

یه صلوات خد کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

معلوم شد چقدر دوست دارید زودتر جلسه تموم شه.

[خنده] حاجی آقا حرف نزن حدیثو بخون تموم شه.

چشم.

اول الدين معرفته و كمال معرفته.

كمال معرفت به چیه؟

التصديق، التصديق بهی.

تصدیق کردنش.

اجازه بدید من عربیشو بخونم که حرف نزنم.

بعد ترجمشو بخونم که اینطوری من هی آرق قلکم میاد.

عربیشو بخونم.

اول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الإخلاص له و كمال الإخلاص له نهي، نفى الصفات عنه لشهادة كل صفة أنها غير الموصوف و شهادة كل موصوف أنه غير الصفه.

تصویرش رو بخون گوش بده.

فمن وصف الله سبحانه فقط، فقط قرنه.

عجب!

و من قرنه فقط ثناه و من صَنَّاهُ فقط جَزَّأَهُ و من جَزَّأَهُ فقط جَهِلَهُ و من جَهِلَهُ فقط أشار إليه و من أشار إليه فقط حَدَّهُ و من حَدَّهُ فقط عَدَّهُ و من قال: فيمَ فقط ظَمَّنَهُ و من قال: ألاما فقط أحلامه.

تمام.

حالا ترجمه‌ش.

باز برای اینکه من قلقلکم نیاد و حرف بزنم، ترجمه‌ای که خود این بزرگوار داره از رو براتون اصلا می‌خونم.

مولا فرمودن.

از خودم ترجمه نکنم.

سرآغاز و اساس دین خداشناسی‌ست و کمال شناخت خدا [مکث]، یاور داشت، باور داشتن اوست.

تصدیقه دیگه تصدیق به باور داشتن او و کمال باور داشتن خدا یعنی تصدیقش، یگانه دانستن اوست.

و کمال اعتقاد به یگانگی او، خالص کردن خود برای اوست که تا این خلوص نیاد لقاء الله حاصل نمیشه.

خلوص.

خب و کمال اخلاص چیه؟

نفی صفات از اوست.

چرا نفی صفات از اوست؟

زیرا خودش جواب داده آقا.

زیرا هر صفتی شهادت می‌دهد که غیر از موصوف و هر موصوفی گواهی می‌دهد که غیر از صفت است.

پس دوباره همونو داره باز می‌کنه.

پس کسی که خدا را وصف کند، او را همانند و همتراز قرار داده با کی؟

با سایر مخلوقات.

تو کی هستی که خدا را وصف کنی؟

خب و کسی که او را همتراز با چیزی قرار دهد، او را دو تا دانسته [مکث].

و کسی که او را دو تا بداند، او را دارای اجزا دانسته است و کسی که برای خدا ج- اجزا قائل باشد، او را نشناخته و کسی که خدا را نشناسد به او اشاره می‌کند.

و هر کس به خدا اشاره کند یعنی بگه او این، این، این مثلاً اشاره کنه یعنی این حد زده دیگه.

یعنی اینه.

خب.

و هر کس به خدا اشاره کند او را محدود کرده، حد زده بهش و هر کس خدا را محدود کند او را به شمارش آورده.

یعنی بگه این بعد می‌تونه بگه این حالا بگه اون یکی بگه شمارش میفته.

خب و هر کس خدا را محدود کند او را به شمارش آورده و آن کس که بگوید خدا در چیست؟

یعنی بگه خدا تو چیه؟

او را در چیز دیگری پنداشته است.

یعنی یه چیزی هست خدا تو اونه و کسی که بپرسد خدا بر روی چه چیزی قرار دارد؟

به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است.

[نفس عمیق] خدا روی یک چیزیه.

پس خدا یه جایی هست که خدا از او خالیه دیگه که خدا روی یه چیزیه.

خلاصه‌ش اینه تو هرچی هم فکر کنی قربونت برم خدا مخلوق ذهن تو شده.

بازم خدا شده خالق، شده مخلوق.

خالق علی الاطلاق نیست.

کار خیلی دشواره آقا.

[نفس عمیق] اینطوری که نگاه می‌کنی فقط و فقط و فقط صاحب ولایت کلیه الهیه، ولی الله الاعظم، بقیت الله فقط او می‌تونه بیاد دست ما رو بگیره بگه این رنگ و بویی از ما داشته همون شفاعت.

پس همه این حرفا رو زدم که برسم الان نقطه سنجاب این منبر به پنج شب فاطمیه است.

پس فمن يعمل فمن يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا گفتیم کس که ر- لقاء خدا رو می‌خواد راهش عمل صالحه.

عمل صالح چی بود؟

معرفت الامام بود.

چرا؟

چون امام فقط می‌تونه دست من و شما رو بگیره ببره پیش خدا.

این همه ما حرف زدیم در اثبات جمله آخر فاطمیه مون.

خدا هم اینو رزق شما قرار داده بود چون من زیر سرام بودم حالم خراب بود و شبها تو دلم نمی‌تونم بیام.

[نفس عمیق] حالا چی شد یهو جوششی در وجود ما ایجاد شد علنی پاشیم بیایم رزق شما بوده.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم کنید.

اللهم صل على محمد