یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.
الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ما بحثمون رسید به این بخش از [مکث] تهشیهای که حضرت علامه طباطبایی و شاگردانشون بر رساله شیخ عبدالله در نور وحدت زدن.
رسید به این قسمت معروف، معروف به خواجه حورای قر-- مغربی.
به این قسمت رسید که این آیه رو تلاوت کردیم.
میخواستیم نظر علامه رو بگیم که دیگه فرصت تموم شد.
که "یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون." حق تقوی، حق، حق تقوی رو خدا گفته.
نه علم تقوی، نه حتی عین تقوی بلکه حق تقوی.
تا مسلمون بمیرید.
حالا نظر علامه رو ببینید چه کرده علامه، حضرت علامه طباطبایی.
در تفسیر المیزان، جلد سه، صفحه سیصد و شصت و هفت میتونید این فرمایش ایشون رو ببینید.
میفرمایند که "اذا اخذت تقوی حق تقوی الذي لا يشوبه باطل فاسد من سنخ، من سنخه كان محل العبودیه التي لا تشوبها انی، انیه".
همون چی؟
انیت، ثنیت که دی-- [مکث] داریم دربارهش بحث میکنیم، برگشیابیش میکنیم.
"انیه و غفله.
و هیت طاعه من غیر معصیة و شکر من غیر کفر و ذکر من غیر نسیان و هو الاسلام".
اونم "و هو الاسلام الحق".
اسلام حقیقی اینه.
اعن، اعنی حالا داره توضیحش میده.
"الدرجه العلیه من درجاته و على هذا یرجع معني قوله و لا تموتن الا و انتم مسلمون الی نحو قولنا و دوموا على هذا الحال حق التقوی حتی، حتی تموتوا".
اینجا علامه چی میفرماید؟
داره حق تقوی رو معرفی میکنه.
به امیرالمؤمنین میگن چی؟
یکی از القاب آقا چیه؟
امام المتقین، امام اهل تقوی است دیگه.
حالا ببینیم حق تقوی چیه که ما بتونیم پشت سر آقا باشیم.
فرمودند که حق تقوی عبارت است از عبودیت خالص.
عبودیتی که مخلوط با انانیت و غفلت نباشد.
انانیت، منیت، انیت، دویت، ثنیت، خودخواهی، خودپسندی.
یعنی خودشو در برابر خدا میبینه.
من و خدا، خدا و من، امام حسین و من، هیئت یا زهرا و من.
این سراشیبی سقوطه.
میگه، میفرماید که عبودیتی که مخلوط با انانیت و غفلت نباشد به اون میگن عبودیت خالص و به عبارت سادهتر عبارت است از پرستش خدای تعالی فقط، فقط پرستش خدای تعالی بدون اینکه مخلوط باشد با پرستش هوای خویش و یا غفلت از مقام ربوبی یعنی از مقام ربوبی حق هم غفلت نکنه.
اون شیطون با همه خباثتش "رب بما اغویتنی".
قائل بود به ربوبیت حضرت حق.
بیادبی کرد اما قائل بود.
[نفس عمیق] و با غفلت از مقام و یا غفلت از مقام ربوبی نباید این غفلت توش باشه و چنین پرستشی عبارت است از-- حالا دوباره داره میگه این چن، چنین پرستشیه؟
عبارت است از اطاعت بدون معصیت.
یعنی عبادت، اطاعت بدون معصیت.
اگه کسی معصیت ازش سر میزنه که اصلاً مورد بحث ما نیست.
چون ما گفتیم فرض میگیریم کسی هیچ حجاب ظلمانی دیگه نداره.
یعنی گناهی نداره.
داریم میریم سراغ خرق یا پاره کردن یا برطرف کردن رفع چی؟
حجابهای نورانی.
ایشون میفرماید چنین پرستشی عبارت است از اطاعت بدون معصیت و شکر بدون کفران و یا دائمی بودن فراموشی.
حالا باید ببینیم یعنی چی؟
دائم بودن فراموشی چیه؟
خیلی از نکته همین جاست.
حالا که خوب دارید گوش میدید مطمئنم حضرت زهرا صلی الله علیها دستو روی نفستون یه هدیه بهتون میده.
ان شاء الله و این حالت، این حالت دائمی بودن فراموشی همان اسلام حقیقیست.
البته درجه عالی از اسلام.
چون قراره لقاء الله رو برسن دیگه.
الله رو ملاقات کنن.
[نفس عمیق] و این حالت حق التقوااا، این حالت حق التقوا را همچنان حفظ کنید تا مرگتان فرا برسد.
علامه طباطبایی.
حتی تموتن نـ-- [نفس عمیق] میفرماید ولا تموتن الا و انتم مسلمون.
نمیرید مگر اینکه مسلمون باشید.
میگه این حالت رو تا لب مرگ باید حفظ کنی تا مسلمون از دنیا بری.
حالا شاگرد ایشون حضرت آیت الله جعفری تهرانی.
ایشون داره فرمایش علامه رو باز میکنه.
ببینید هی لایه به لایه.
من که بلد نیستم، من که نمیفهمم.
کمک میگیرم از بزرگان اونها باز کنن مطلب رو.
پس تقوا، تقوای حقه و قاطعی که خدا تو قرآن فرمود عبودیت محض و خالصهایست که عنیت و غفلت و خودبینی و خودخواهی و خودپرستی در آن نباشد که درجه اولیای اسلام است و بنده باید با اسلام حقیقی و چنین، چنین مرتبهای از اسلام از عالم ملک به عالم ملکوت رحلت نماید.
ولا تموتن الا و انتم مسلمون یعنی این.
نمیرید مگر با اسلام.
یعنی با این درجه از عالم ملک برید به ملکوت با این وضعیت، با این اسلام حقیقی نه اسلام من درآوردی.
اسلامی که عبادت میکنی، نماز میخونی، هیئت میای، زیارت میری، خمس میدی، زکات میدی، نفقت-- انفاق میکنی، صد-- همه این کارو و اما خودخواهی تو داری.
همه این کارا هم داری انجام میدی به طمع ثواب.
باز خودخواهیه.
به طمع، به طمع درجه باز خودخواهیه.
به طمع مقامات باز خودخواهیه.
شهید میخوای بشی؟
بفرما بالاترین مراتب شهادته.
[نفس عمیق] یه، یه نفر تو-- داشت دعا میکرد از خدا میخواست خدایا اون بهترین چیزی که تا حالا از تو خواسته شده رو به من بده.
چه دعا قشنگی.
اللهم اعطنی به من عطا کن.
اون بهترین چیزی که از تو سؤال شده.
پیغمبر همونطور که رد میشد شنید دعای ایشون رو.
چی فرموده باشه خوبه؟
فرموده اگر این دعا مستجاب بشه این آقا شهید میشه.
چون بهترین خیره، بهترین سؤال.
حالا کسی بخواد شهید بشه بهترین خواسته است دیگه.
اما برای چی شهید شدی؟
برای چی میخوای شهید شی؟
برای اینکه به مقامات عالی-- درجه دارن یا ندارن شها-شهدا؟
برای اینکه به اون درجات برسن بازم پیش، پایهش، بسترش، بیسش چیه؟
خودخواهیه.
این باز اسلام ناب نیست.
اسلام ناب رو نذارید فقط صرفاً جلوی اسلام آمریکایی.
نه جلوی اینجور چیزا هم بذارید.
اینجور افکار هم تو ماها اسلام ناب نیست که اینا اـ-امکان-- اسلام حالا من درآوردیه.
چی بگیم؟
اسلام نیست.
اسلام ناب نیست این ji- این ji- راهی که ما داریم میریم.
برای همینم هست ما همه شکست میخوریم.
حالا غوغا کرده امام صادق Allahu Akbar این امام به حق ناطق به قول علامه حسن زاده علیه رحمة و کشاف حقایق.
به به چه کرده تو این حدیث.
خدا رو شاهد میگیرم من این روایتو وقتی دیدم اصلاً نمیدونید انگار گم شدم و پیدا کردم.
مثل یه آدم دیوانه، هاج و واج.
بعد چون تک خورم نیستم مترصد بودم کی میشه بچهها دوباره جمع شن من اینو برای بچهها بگم.
فقط خودم لذت نبرم همه با هم بخوریمش این طعامو.
[نفس عمیق] و چقدر قشنگ علامه ذیلش کار ما رو آسون کرده و توضیح داده منظور حضرت چیه؟
روحشون شاد.
از حضرت صادق صلی الله علیه نقل شده که فرمودن ان لله تعالی عبادا برای پروردگار تعالی بندگانی هست که عملوه بخالص من سرهی با اون خلوص باطنیشون عملوه عمل میکنند براش، برای خدا.
فشکر لهم بخالص من شکره.
بذار من از خودم ترجمه نکنم.
ترجمه خود استادو بخونم براتون بهتره.
اون دیگه دقیقتره.
اول به جهت برکتش نور کلام حضرت رو بشنوید.
فا اولئک حالا اینا کیان؟
تمر صحفهم Allahu Akbar صحفهم يوم القيامة فرقا Allahu Akbar فإذا وقفوا بین یدیه ملأها، ملأها لهم من سر ما أسروا الیه.
حالا ترجمهش رو براتون بخونم که حضرت استاد ترجمه کرده.
خداوند بندگانی دارد که با خالص سر و رازش با او رفتار میکنند.
با کی؟
با خدا.
با خالص سر و رازش با او رفتار میکنند.
یعنی با خدا.
و خداوند نیز با خالص شکرش از آنها سپاسگزاری میکند.
آنها کسانی هستند، داره میگه اینا کیان؟
نشونهشون چیند؟
متعجب میشه در این فرمایش.
آنها کسانی هستند که صحیفه و کتاب اعمالشان در قیامت اگه گفتید چیه؟
فرقا.
در قیامت صحیفه عملشون خالیست.
ای بابا!
یعنی چی خالیه؟
یعنی عمل ندارن؟
اولش که فرمود عملوه عمل میکنند برای خدا.
پس چرا خالیه؟
عجب.
باید تعجب کنیم.
بله.
و در هنگام حضور در پیشگاه الهی، خداوند آنها را از رازهای نهانی، به به، به به، به به، به به، به.
از عسل شیرینتره خدا شاهده.
وقتی خب به ملاقات خدا رسیدند، حضور در پیشگاه الهی یعنی ملاقات خدا یعنی لقاء الله.
چه اتفاقی میافته اینجور آدما براشون؟
اصلا اینهام که ملاقات میکنن الله، بقیه نه.
اونا رب خودشونو بقیه ملاقات میکنن.
اینا الله رو.
حالا بعد بهتون- امشب شاید فرصت نشد فردا میگیم که خب این کار ما نیست.
آقا این بار سنگینه.
من و شما کجا جسارتاً یه همچین باری رو برداشتن.
یه آقایی کار ما رو آسون کرده.
فقط گفته دستتو بده به من، من تو رو به لقاء الله میرسم.
حالا بریم جلو.
خداوند آنها را وقتی به لقاء الله رسیدند، خداوند آنها را از رازهای نهانی که با او داشتند پر میسازد.
[نفس عمیق] اون رازهایی که با اون خالص سرشون تو خلوتشون با خدا تو نهانخانه قلبشون داشتن، با خدا فقط اینا رو داشتن، خدا پر میکنه وجودشون رو.
صحیفه عملشون، خود علامه یعنی وجودشون یعنی خودشون.
الان میام جلوتر براتون میخونم.
پر میکنه وجودشون رو از اون سرها، از اون رازهای نهانی.
حالا علامه ببینید چجوری این حدیث رو باز کرده.
آقا، آقا چی بگم من؟
چی بگم خدا شاهده؟
یکی از دلایلی که من این شبها نمیتونم روضه بخونم خوبه بدونید رفیقیم دیگه با هم.
یکیش بار سنگین ایناست.
اینا میکشه منو.
دو تا بار سنگینه آقا.
روضه کمرشکنه.
اینم کمرشکنه.
از چه توقعی از من دارید؟
چی بگم؟
ضعیفه.
به قول ایشون پیرمرد فرتوت دارید.
علامه طباطبایی میفرمود.
داره حدیثو باز میکنه.
من همین موقع دارم میگم میام تو بحثمون اذیتتون-- چون میدونم دارید اذیت میشید.
علامه میفرمود مراد از خالص من سره در این روایت همین عنیت است که سر الهی میباشد و خدای سبحان آن را نزد همه بندگانش امانت گذاشته است و اولیاء خدا این امانت را که سر الله است با خدا معامله نمودند.
یعنی خودشون رو فرو-- دادن به خدا.
اون خالص من سرهi، اون عنیتشون رو، اون خودشون رو دادن به خدا.
ان الله اشترى من المؤمنین انفسهم.
خدا خرید.
کیو خرید؟
اعمالشونو؟
نه.
خودشونو خرید.
اصلا دیگه خودی ندارن اینا.
چیزی ندارن.
اصلا هی-- این که میگه خالیان، داریم الان میرسیم یعنی چی خالیه.
میگه این سر-- این امانتیه که به سر الله.
با خدا معامله نمودند و به حق سبحانه او برگردانیدند.
خدای سبحان هم شکر لهم بخالص من شکره.
یعنی به بهترین وجه به خالصترین حالت تشکر کرد ازشون.
جزاهاشون داد.
مرحوم علامه اینجا میفرمایند که عملوه بخالص من سرهی فناء في الله هست.
اون عمل کردن برای خالص سرشون فناء في الله.
اصلا فنا شدن در الله.
اصلا اینا هیچی از خودشون ندارن.
سر تا پاشون رو نگاه کنی الله.
اصلا حرفی از خودشون ندارن.
این یعنی عرضة الفصل.
یکپارچه ظهور حقه.
الله.
در برابر امام هیچ حرفی نداره.
و شکر خدا هم از ایشان فشکر لهم بخالص من شکرهی بقاء بالله، بقاء بالله بعد از فناء في الله میباشه.
خدا هم دمش گرم.
خدای باصفا و بامرام و با معرفتیه.
خیلی آقاست.
چی بگیم دیگه؟
حرف، لفظ نداریم.
چی، چی بگیم؟
مشتی هرچی میخوای عشقتو بگو.
راحت باش با خدا.
چی بگیم؟
لفظ نداریم.
اون منتهی الیه دلمونو براش رو کنیم.
خیلی آقایی.
خیلی-- چی بگیم بهش؟
آخرشی.
یکی، یکی، یه دونهای.
چی بگیم آخه؟
دورت بگردم.
فدات شم الهی.
خب؟
اینجا میفرماید خدا هم جبران میکنه.
اونا فانی شدن در الله، خدا باقیشون کرد.
[خنده] بالله.
فناء في الله، بقاء بالله.
عه در من خودتو خرج-- اصلا هیچ ندیدی خودتو؟
حالا من تو رو به رخ جهان میکشونم.
صبر کن چنان به رخ همه بکشونمت...
[نفس عمیق] الان یه ذره میفهمین قبلا نمیفهمیدین اشکال میکردین به امثال مرحوم الهی برادر علامه طباطبایی که آقا چرا سوزوندی همه آثار تو؟
میذاشتی یه مشت آدم پیدا کنن استفاده کنن.
به خیال باطل خودمون ما، ما، ما، ما، ما بالاخره استفاده کنیم از این آثار که با روح و ارواح بزرگان ارتباط میگرفتی، جلسات میگذاشتی، با اونها مباحثه علمی میکردی در عالم برزخ.
تو خودت تو دنیا بودی.
اونا رو از عالم برزخ میآوردی اینجا با هم یا شما میرفتی برزخ با هم مباحثه میکردی.
چرا اینا رو سوزوندی؟
آقای قاضی چرا همه آثار تو آخرام رو سوزوندی؟
الان میفهمیم چرا.
[نفس عمیق] اصلا اینا نمیخوان هیچ اثری، هیچ نشونهای ازشون باشه.
مادرشون حضرت زهراست.
گمنام، بینشان و میفرمودند.
کی میفرمود؟
علامه طباطبایی که مراد از این همه رو گفتم که به اینجا برسونمتون.
من چیکارهام؟
استاد داره میرسونتون.
مراد از صف-- صحفهم که اون صحفشون خالیه.
گفت اینها در حالی خدا رو ملاقات میکنند که صحفشون یعنی ظاهرا کتابهاشون خالیه.
درسته؟
علامه فرمود مراد از صحفهم وجود آنها میباشد.
وجود خودشون.
وجودشون خالیه.
از چی؟
از اون عنیت که سر بود، سری بود، تو باطن وجودشون بود.
آقا ما از هر کسی به خودمون نزدیکتریم دیگه.
هیچکس نمیتونه ادعا کنه که من از تو به خودت نزدیکترم جز حضرت حق.
دیگه من از هر کسی به خودم نزدیکترم.
از اون نزدیکترین حالتی که خودت به خودت داری هم دست برداشتی.
اون سرالله و اون سر رو ما مراتب وجودمون یادتونه؟
مراتب.
ما ذات مراتب بودیم دیگه.
یک وجود واحد، ذات مراتب.
بعضیا ذات مظاهر گرفتن.
ما نه، میگیم ذات مراتب.
این بحثا قبلا گذشت.
رتبههای متعدد از عالم طبعتون، طبیعت و جسمتون حواس ظاهرتون بگیر برو به باطن.
قوه خیال، قو-قوای واهمه، عاقله، بعد قلبت، بعد روحت، بعد سرت.
اینجا میگیم سرالله.
اون مرتبهای که اصلا برداشتنی نیست آقا.
چگونه اونو برداشتی؟
دست خودش نیست.
اصلا نمیخواد.
اینجاست که میفهمید.
ببینید مراتب باید محفوظ باشه.
حرفها باید پله پله به وقتش بعضیا سؤال میپرسن ما جواب این سؤال رو نمیدیم چون به وقتش باید برسه.
حضرت فرمود گناه ما هم این بس، ما معصومین ها، گناه ما هم این بس که در برابر وجود تو مو-- وجود پیدا کردیم.
الان میفهمی یعنی چی.
این به کجا میرسه؟
به جایی میرسه که چنان پا رو خودش میگذاره، اصلا خود دیگه نیست که بخواد.
اینم غلطه بگیم پا رو خودش میذاره.
اصلا خودی دیگه در کار نیست.
خود نمیبینه.
هرچه میبینه خدا میبینه.
درست شد؟
اصلا میزنه تمام زیربنای اعمال عبادیه، دارم میرم تو بحثها.
خوب جا نمونید.
اعمال عبادی ما رو که ما ازش یاد کردیم به ذو-- به حجاب نورانی که هرچه بود عبادت بود، نماز بود، روزه بود، سرخیزی بود.
دیگه اوجش شهادت بود.
مقامات و درجات و علمی و حکمتی و معرفتی و اصلا بگو طهارت نفس.
ها؟
یزکیهم و یعلمهم الكتاب و الحکمة.
تزکیه تا آخر حدش طهارت و ادب آموزی هم تا آخرش.
حکمت رو قورت دادی.
خب.
اما اینا همه چیان؟
خوبن دیگه نورانیاند.
نورند.
بد که نیستن.
گناه که نیستن اینها.
خب؟
اما حجابهای نورانیاند.
چرا حجابهای نورانیاند؟
به جهت که خودت را هم دیدی.
الان فر-- رسیدیم نقطه سر خط.
به جهت خودخواهیت.
به جهت عنیت که میگه اون منیتت.
آقا نمیتونم که اینو برش دارم.
درسته به حول الله و قوته اما أقوم و أقعد.
بالاخره من دارم پا میشم میشینم.
آقا این أقوم و أقعد سیئه توئه.
گناه توئه.
اگرچه چارهای ازش نبود اما این سیئه است.
به حول الله و قوته نور محض است.
حالا این خودخواهی رو یه ذره من ترجمهاش کنم امشب که همه متوجه بشیم یعنی چی.
یه ذره بحث سطحش در حد رساله نور وحدت بود که گندهتر از دهن منم بود.
لذا از لسان بزرگان براتون حرف زدم.
خیلی خودم ورود نکردم.
یه ذره اینو برا خودمون مزه مزه کنم.
یعنی چی؟
آقا اینا که بچه سن با این سنش فکر کنم دوازده سالش بود، دوازده سیزده سالش بود داره اینا رو مینویسی.
اینا لااقل بدونن چی دارن مینویسن که آقا من، آقا شما برای چی عبادت میکنی؟
برای چی میری مسجد؟
چون شنیدم حدیث دیدم پیغمبر فرمود کسی که اذان و داد وضو گرفته داخل مسجد نشسته باشه قیامت مثل خورشید میدرخشه چهرهاش.
من میخوام مثل خورشید بدرخشم.
آقا شما که اذان داد از شود تو راه مسجد بودی، وضو گرفته بودی تو راه مسجد بودی چی؟
تو برای چی داری میری؟
آقا من حدیث دیدم هرکس اینطوری باشه یعنی اذان و داد وضویشو گرفته در راه مسجده قیامت مثل ماه چهرهاش میدرخشد.
من میخوام قیامت مثل ماه چهرهام بدرخشه.
آقا شما که اذان و داد تازه رفتی وضو بگیری بری سمت مسجد.
شما برای چی داری میری؟
گفت من حدیث شنیدم میخوام جا نمونم از قافله.
میگه آخرین حدشه.
کسی که اذان و داد میره وضو میگیره که راه بیفته بره مسجد.
این قیامت چهرهاش مثل ستاره میدرخشه.
میخوام قیامت مثل ستاره چهرهام بدرخشه.
چهرهام بدرخشه.
من بدرخشم.
همش شد من که.
پس خدا اینجا کجاست؟
آقا ظاهرا عبادته.
ولی بشه چی؟
حجاب نورانی.
آقا شما برای چی؟
برای چی امام حسین رو دوست داری؟
چون میخواد شفاعتم کنه.
[سخنگوی 1] شنیدید شاید من خیییلی ابالفضل رو دوست دارم.
چرا؟
هرچی ازش میخوام بهم میده.
بارها من اینو از خیلیا شنیدم.
این خطرناکه.
اصلا این، این نوع نگرش خطرناکه.
مثلا اگر یه روزی از ابالفضل بهت چیزی نده [خنده] چی میشه؟
چه اتفاقی میافته؟
مثل اون مداحی که گفتم تو حرم امام رؤوف.
فریاد زد.
حالا همه زار میزدن.
ما هم اونجا بودیم.
گریهها خراب کرد کار رو.
اصلا قشنگ من اونجا دیدم امام رضا نگاهش رو برداشت.
دیدم یعنی برا ما حرف در نیادها.
یعنی حس کردم.
بعدا نگی حاجی ادعا کرد ما یه چیزایی میبینیم.
نه.
اِج-- متوجه شدیم آقا شما هم متوجه میشید.
چشم غیرمسلح معلوم میشه آدم یه دفعه میبینی حالش رفت.
چی گفت؟
داد زد حالا کلی روضه و التماس دافعه گفت امام رضااا اگه حاجتمو ندیدی دیگه نمیام.
آقا برو گمشو به سلامت.
من اونجا بودم، بچههای امام رضا بودند گفتن به سلامت اصلاً نیا.
به سلامت.
این چه دوست داشتنیش.
خودش رو میخواد.
آقا شما برای چی دوست داری شهید شی؟
مقامات آقا، درجات شهدا از همه بالاتر هست.
برای چی میری کربلا زیارت؟
آخه خدا در کامل الزيارات ابن قولویه روایت دیدم.
خدا اولین کسایی که مورد لطف و عنایتش در صحنه محشر قرار میدهد ظاهرهای امام حسیناند.
اول با اینا گفتگو میکنه.
اینا رو بلند میکنه.
به به چه حالی میده.
تو جماعت منو بلند کنن جلوی همه نشونم بدن بگن آره این فلان و چه.
اینا که همش نفسه که.
بیچاره.
این که منیت که.
الله اکبر جان.
چجوری باید پایین بیای؟
عرض میکنم صبور باش.
تازه سه شبه پایین درس نشستیم.
من گفتم داریم میرسیم به قله بحث لقاء الله.
یکصد جلسه فک زدیم.
[خنده] چشمهای شما رو از حدقه درآوردیم که برسیم به این نبض قصه.
انشاالله امیدوارم بتونیم تو دو شب بعدی جمعش کنیم.
چون بحث خیلی حاشیه داره و خیلی پر-- کثیر الفروع.
خب پس متوجه شدید حجاب نورانی بسترش، بسترش، اصلاً پایهش چیه؟
خودخواهی، برای خودته، برای امام نیست، برای خدا نیست.
درسته برای خدا، برای رضایت خدا نمیشه گفت برای خدا اصلاً نیست.
برای رضایت خدا هست.
اما چرا برای رضای خدا انجام دادی؟
چون من به یه نوایی برسم.
من جهنم نرم.
من بهشت برم.
اصلاً چی بگم؟
هرچی شما بفرمایید.
تو این وادیها دیگه.
جنسش از این نوع دو-- چارتهای دنیویه.
درست شد؟
حالا به نظر شما این حجاب رو بحث چی بوده عزیزانی که امشب متصل شدید؟
بحث این بوده که کسی به لقاء الله نمیرسه مگر اینکه هم حجابهای ظلمانی رو خرق کنه یعنی برداره، رفع کنه، هم حجابهای نورانی رو.
آقا من کشتم خودمو فکر کردم خیلی کارم درسته.
هیچ گناهی نمیکنم.
دمت گرم.
باریکلا.
کسی که یک سال هیچ گناهی ازش سر نزنه ملکه وجودیش میشه طهارت.
بعد استاد میاد سراغش.
اما این تازه اول انانیتته.
اثنیت و دویتته.
میگی خدا و من، خدا به من توجه کن خدا به من داد.
بعد یکی از عزیزان ما بعد از جلسه دیروز اینجا مثالهایی رو زدیم که متوجه بشم همین جا یکی از بچهها خیلی ریخت بهم، خیلی.
و گفتش که ای کاش بیست سال پیش حاجی اینو ما میفهمیدیم.
از رفیقای سی سال پیش مسکو ای کاش همون بیست سال، سی سال پیش اینو بهمون میگفتی.
گفتم هر چیزی یه وقتی داره.
بعدم گفت پس تکلیف این همه دعاهها چی میشه؟
این همه میگن دعا، دعا، دعا.
گفتم اونم حرف داریم در موردش حوصله کنید.
دعا اینی نیست که ما فکر میکنیم.
اینو بده، اونو بده، اینو بده، اونو بده، اینو دفن کن، اینو بردار.
این دعا نیست که.
این گدا صفتیه.
بله.
برای گدایی مثل من که گدا صفتم ابتدا دون میریزن.
میگن بیا حالا حاجتتو بدیم.
بیا ازت دفع بلا کنیم.
بیا.
درست شد؟
اما وقتی رفتی بالا ادعونی میشه.
منو بخوانی یعنی منو بخواه.
یعنی همه قوای وجودیت بگه الله.
چشمت الله رو بخواد، گوشت الله.
اصلاً دنبال الله باشه.
غلُّوا أبصاركم چشمتو ببند ترون العجائب.
این عجائبو باز دیدن نه که پوزیشن عجائب دیدن بگیری نه، برای اینکه عطش وجودیتو میخوای.
عاشق خدایی میخوای خدا رو ببینی.
آقا من دوستت دارم میخوام ببینمت.
اصلاً همین.
میخوام ببینمت همین.
درست شد؟
این نگرش رو شما دقت کنید.
یواش یواش داریم سور میخوریم.
میریم به سمت رفع این حجاب که راهشو به شما بگم چیه.
اگه حوصله کنید راهشو دو سه تا راه اساسی، اساسیها یعنی حرف نیست.
بعد بری قابل نقده آقا.
بریم ببینیم نظر دیگران چیه.
نه آقا اصلاً نمیشه فرار کنی ازش.
هم این و بلا غیر.
باید این برداشته بشه تا این حجاب، تا این، این حالت و الان زور زدیم از این رساله نور وحدت کمک گرفتیم که اینو بفهمونیم به خودمون و شما که آقا تا این برداشته نشه ما الله رو زیارت نخواهیم کرد.
تعارفم نداریم.
خب چه کنیم؟
باید برش داریم.
ما که زورمون نمیرسه.
چی-- چگونه بر-- هرچی هم بگیم بالاخره چشم طمع داریم به رحمة، به عنایتتو، به لطف تو.
نمیشه آقا أنتم الفقراء إلى الله.
خب اینجا یک [نفس عمیق] این بمب هستهای میخواد که منفجرت کنه، پودرت کنه، خاکسترت کنه، خاکسترت شروع کنه ذکر گفتن و بگه یا فاطمه زهرا، یا فاطمه یا زهرا.
در آتش اگر سوزم سوگند به تو يا مولى خاکستر من گوید يا فاطمة.
باز اون منش اضافه است.
اصلاً خاکستر من دیگه نداره.
دیگه بگه یا فاط-- اصلاً تو بگی یا فاطمه یا زهرا.
اگر اینطوری بریم جلو این آقا امیر که فردا میخواد بیاد اینجا روضه بر شما بخونه حاج حسین عزیزم بیاد مرثه بخونه، روضه بخونه، میدونی چی میگه؟
میگه خدایا خودت بخون، خودت گریه کن، خودت دم بزن، خودت نفس بزن، خودت گ-- خودت شور بده، خودت میون دار باش.
ببین این دارم کمکت میدم.
لقاء الله باید ما رو به اینجا برسونه.
اگه نرسونه جا زدیم.
بیخود وقت همدیگه رو گرفتیم.
بعد ماحصلش این میشه که میام میگن امیر جون چیکار کردی؟
اصن هرچی تو دلم بود تو گفتی امشب.
تو میگی من چه میدونم بابا این کار این حرفو به من نزن.
من خودم نمیفهمم چی گفتم.
کی حرف زده؟
خدا.
کی شنیده؟
خدا.
[مکث]اصلا دیگه دعیتی وجود نداره.
شرکی نیست.
حالا من مثال های هیئتشو دارم میزنم.
هر جور مثال دوست داشتید میشینیم با هم میزنیم.
قدیما وقت داشتیم شبای هیئت تا صبح میشستیم ما مجرد بودیم بی کار و dole میشستیم با همدیگه تا صبح انقدر این حرفو میزدیم.
ماشاالله الان اونایی که میگن هیئت خروجی نداشته خیلیاشون از فضلا و مداح ها و مدیران و بزرگان و اهل معرفت و چی و اینا هستن.
درب و داغونشون خودمم انصافا.
حقم هست که دیگه پیش ما نیان.
[مکث] خدا رو شاهد میگیرم بعضی از شماها میگید حاجی چرا بعضی موقع ها هیئت خیلی خلوت میشه.
چی شده فلان.
باور کنید خداى این حسینه رو شاهد میگیرم من دلم میگه من موندم همینام برای چی میان پا میشن میان اینجا میشینن با روضه و صحبت بیچاره و درب و داغونی مثل من.
حالا اصلا منو ولش کن اصلا همین که میگم درب و داغونی مثل من باز من توشه.
آقا اصلا ولش کن حرف نزن خفه شو تو.
دهنتو ببند چشم.
آقا [مکث]شاه راه برداشتن [مکث]حجاب، حجاب کل حجابهای نورانی که هیچ گریزی ازش نیست رو به شما بگم.
اگر وقت شد بعد فروعشو به شما بگم.
شاه راهه.
صراط مستقیمه.
اصل اونه.
اون راهه.
هیچ راه دیگهای نیست.
برای همین هم ما معتقدیم تنها گروهی و اصحابی که میتونن ملاقات کنن الله رو فقط شیعه، شیعیانند.
والسلام.
شیعه اثنی عشری اونم نه از هر- چرا؟
رو چه حسابی؟
برگردین رو اون آیه ای که محرم اینجا براتون قرائت کردم.
یادتونه هر شب یکی از آیات پیراهون لقاء الله رو گفتیم و پنبهشو زدیم و به خیال خودمون تا آخر خطش رفتیم و ول کردیم اومدیم.
حالا برگشت کن سر یکیش ببینم اصن یادت مونده؟
[مکث] آیه آخر سوره کهف.
ساعت کوکی اهل ایمان.
که هر که اینو قبل خواب رحمت خدا بر پدر و مادرهای هممون من جمله مادر من که از بچگی اینو به ما یاد داد و ما هر وقت خوندیم بیدارمون کردن.
مگر خودمون تنبلی کردیم و دوباره خوابیدیم.
اگر غیر از این باشه وعده الهی رو تو کذب کردی.
خودش وعده داده.
بیدار میکنن.
حالا یکی میاد میزنن تو گوشش.
داد میزنن سرش پاشو اینا.
یکی هم میان لگد میزنن به پهلوش.
یکی هم میان دست میکشن به صورت ماهشو و لبهای خوشگلشو.
یکی رو هم ماچ میکنن.
یکی هم قربون صدقهش میرن.
فرقی نمیکنه حالا بیدارش میکنن و اینا امکانش هست آدم اینا رو متوجه بشه که چگونه دارن.
یکی هم سوسک بیدارش میکنه.
سوسک می-میاد تو جونش اوف میپره جیغ میزنه و میبینه اِ دم اذانه شبه.
خب [مکث]اون آیه چی بود؟
فمن کان قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فواحدة وحدت.
رساله نوره وحدت.
خب فمن کان نبض اینجاست.
فمن کان یرجو لقاء ربهی هرکس که امید داره پروردگارش رو زیارت کنه.
حالا اینجا یادتون باشه ما دو تا قول گفتیم.
یا این ضمیر میخوره به خود اون فمن کان من.
یعنی کسی که میخواد ام-- یعنی پروردگار خودش رو.
یا میخوره به کی؟
پیغمبر که داره میگه بگو قل انما انا بشر و میخوره به اون یعنی رب پیغمبر رو میخواد زیارت کنه.
از روایتی که ذیل این آیه من پیدا کردم این احتمال دومیه بیشتره که منظور رب پیغمبر باشه.
فمن کان یعنی الله.
فمن کان یرجو لقاء ربه فلی.
ای کسی امید داره ملاقات الله رو بکنه به ملاقات الله بره.
این چیکار باید بکنه؟
فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا ولا يشرک بعبادة ربه احدا.
خب این شرک رو که مشخصه چیه.
عمل صالح چیه؟
آقا جان شما این همه عمل سالم شب شمردی نماز شب عمل صالح نیست؟
مسجد رفتن نیست؟
شهادت نیست؟
اوج شهادت این عمل صالح نیست؟
هست یا نیست؟
هست دیگه.
پس ما الله رو زیارت میکنیم نه خیر.
گیر کجاست؟
فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا.
این عمل صالح پیداست یه عمل صالح خاصیه.
این چیه که با اون من میتونم رفع حجاب کنم و به لقاء الله برسم؟
طلبتون.
بذار یه ذره زور بزنید تو فکر هاتون سلولهای خاکستریه.
جان؟
نیته.
حالا شما میگی نیت.
عیب نداره چند تا نظر بدن ببینم صاحبان نظر سخن بگن.
به نظر شما چیه این؟
این عمل صالحی که ما رو به لقاء الله میرسه یعنی چی؟
با سیر بحث بریم جلو.
یعنی همه حجاب رو اعم از ظلمانی و نورانی برمیداره.
اون چیه؟
ایشون میگه نیت.
نیت خالص مثلا آره.
حاج حسین آقا میفرما ولایت.
دیگه.
کی میتونه نظر بده؟
آقا با داشتههای ذهنتون، ذهنیتون بگید دیگه نترسید.
خزو؟
کی بود گفت خزو؟
آقا سید علی آقا خزو.
دیگه.
هرچی که خود [پچ،پچ] چی؟
هرچی که مورد رضایت خداست.
هرچی که مورد رضایت خداست؟
خب خدا راضی نیست من نماز بخونم، من شهید شم، من عبادت کنم اینا کنم.
خج-- باز میشه حجاب نورانی.
نه.
پسندم آنچه را جانان- آها.
پسندم آنچه را-- یکی وصل و یکی هجران پسندد.
یکی درد و یکی درمان پسندد.
من از درمان و درد و وصل و هجران، پسندم آنچه را جانان پسندد.
حالا جانان چی رو میپسنده؟
یک شب ز سر صدق بیا بر در- صدق.
یک شب ز سر صدق بیا بر در.
یک شب ز سر صدق بیا بر در ما، گر کام تو بر نیامد آن گه گله کن.
این فرمایش رو علامه حسن زاده چندین بار فرمودن که وقتی رفته بودن پیش استادشون از تلمذ tabatabae گلایه کرده بود آقا به عمر ما رفت و-- ایشون بگه عمر ما رفت و ابو سیلان-- ابو علی سینای عصر حاضر عمر ما رفت، ترفی نبستیم، بیچاره شدیم فلان و اینا.
علامه فرموده بود یک، یک صبح، یک صبح تو با اخلاص پاشو بیا، یه صبح بگو اومدم، اومدم.
اما این اومدم هم با این شرطه که چون توش اومدم- با میم- اومد بگو اومد.
ها؟
اومدی.
[خنده] نه، اومد.
اومدی.
اون من، اون میم باید برداشته بشه آقا.
هیچ راهی نداره.
هیچ راهی-- اصلاً تا این خ-- به شما عرض کنم آقا جان حجابها ثابت شد، گفتیم دیگه.
حجابهای نورانی همون خودخواهی ماست.
که به طمع نجات از آتش و رفتن به بهشت و درجات عالیتی که منتهی الیه ش میشه شهادت ما بنده خدا میشیم.
درست شد؟
درسته یا نه؟
خب اون چیه که اینو برمیداره؟
گفتیم این چی-- گیرش چیه که نمیذاره حتی این هم ما رو به لقاء الله برسونه؟
خودخواهی.
خب این خودخواهی رو چی برمیداره؟
گیر ما اینه.
چی برمیداره؟
اینجا توی این آیه داره میگه عمل صالح.
ای بابا!
خب این همه این اعمالی که من انجام میدم صالحه که پیداست یه ترجمه دیگری باید از عمل صالح صورت بگیره.
ما مغزمون هنگ کرده و میکنه.
امام صادق، کشاف حقایق.
الان میفهمیم یعنی چی کشاف حقایق.
امام به حق ناطق.
کار شماست کار ما نیست.
بفرمایید شما بفرمایید.
بذارید امام صادق با ما حرف بزنه.
بزنه یا نزنه؟
چون دیر جواب دادید آقا فردا شب باهاتون حرف بزنه خوبه.
[خنده] نبضه، نبضه.
من خیلی احتیاط میکنم.
چون حرف شوخی نیست.
الکی نیست.
حالا یه حدیث بگیم رد شیم بریم.
باید چکیده، زبده، خلاصه و عصاره صد جلسه این جلسههات، صد جلسه دور هم نشستیم شوخی نیست.
صد ساعت عمر ما رفته.
یه چیزی گیره اون بیاد.
جان؟
بله.
قرار نیست من بگم که.
باز شما داری میگی یه چیز بگید.
شما بگو من کیم که بگم.
بذار خودشون بگن