د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۰۲
دارای متن همگام
آغاز جلسه؛ استعاذه و سلام به امام عصر
لقاءاللّٰه ۱۰۴
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۴:۴۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۶ سرفصل
## آغاز جلسه؛ استعاذه و سلام به امام عصر
۲:۱۰
## پذیرش دعا فقط از متقین
۲:۳۰
قرآن این را سرّ و رمز نکرده. بسیاری از اسرار آیات الهی را ما نمیدانیم؛ اما این دیگر کاملاً مشخص است:
۴:۱۲
## بوسیدن عبا کافی نیست؛ مرام علی شرط معیت است
۶:۲۲
## علامه امینی و اشک شرمندگی؛ تباکی عدالت نیست
۶:۵۶
بعد ما مینشینیم میگوییم آقا فرمودهاند:
۷:۱۶
یکی از دلایل اینکه این مصیبت، مصیبت ما أعظمهاست، این است:
۷:۵۱
## یتیم امام؛ رسیدگی به یکدیگر
۲۰:۱۲
## ربط به لقاءالله: الله اسم جامع است
۲۱:۱۲
## غیبالغیوب موضوع قرآن نیست؛ مثل اعلی انسان کامل است
۲۲:۴۶
یعنی اگر من و شما ندبه میخوانیم التماسگونه:
۲۴:۴۵
## اشداء علی الکفار؛ غزه، لبنان و امت نشدن
۲۵:۳۱
## پرچم دشمن در داخل؛ آموزش و پرورش و صداوسیما
۲۶:۲۲
## حسین و یزیدِ وجود؛ لبیک در خلوت
۳۰:۰۱
## حال مجلس و شکر نعمت
۳۱:۱۱
## دعا و ختم جلسه
۳۲:۴۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمه واسأل الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله
و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
در بین کمال به این قسمت که رسیدیم یه جرقهای تو ذهن ما زد
و این موضوع منتقل شد که
به راستی اینجایی که در کمیل عرض میکنیم "فإن سیّرتنی للعقوبات مع أعدائک" این کاف مخاطب رو در نظر داشته باشید.
"و جمعت بینی و بین أهل بلاءک"
دل نگرانیم از اینکه
خدایی نکرده اون طرف
ما رو جمع کنن با اهل بلا،
با أعداء الله.
بیخود نیست که توی زیارت جامعه
دو بار پشت سر هم تاکید میکنیم فمعکم
معکم ها لا مع غیرکم.
ما با شماییم، ما با شماییم.
یکیش مال دنیاست در دنیا معکم یکیش مال آخرته.
آخرت هم معکم. باز
دلتنگی کار میده دستت میگی "وفرّقت بینی و بین أحبائک
و أولیاءک" رو این کاف مخاطب کار دارم من.
نگرانی که مبادا اونجا،
اونور تفرق بیفته
و منجر به فراق بشه بین ما و محبین تو
و اولیاء تو. انقدر این قصه مهمه
که بلافاصله ف
اینجا فایی که اومده فای نتیجهست.
پس ف هبنی
ببخش منو
که اگه تو نبخشین اتفاق میفته.
حالا دقت بفرمایید
آیا ما که مثلا بنده
از خودم شروع کنم که لباس دین به تنمه،
دعوی دین دارم
و همه منو به عنوان یک بچه مذهبی و مسجدی و هیئتی و
سینه زن امام حسین میشناسن؛
آیا التزام
عملی خوب دقت کنید به مرامنامه
کسایی که آرزومه
با اونها محشور بشم دارم؟
یا صرفا با عاطفه و احساسی
مواجه شدم که سنگ هم اهل بیت رو دوست داره هنر نیست.
اونا عزیزان عالمن.
حتی معاویه هم فهمید
مولا علی علیهالصلاة والسلام رو زدن شهید شد.
معاویه گریه کرد از عظمت امیرالمؤمنین شعر گفت.
شاید باورتون نباشه
اما بیشترین اشعار رو در زمان امیرالمؤمنین
در مدح امیرالمؤمنین
أعدى عدو امیرالمؤمنین که عمر Sa باشه گفته.
همچین نیست که بگه حالا بله هرکس یک بیت شعر برای ما بگه یک بیت
منزل در بهشت بهش میدن.
اما شرط داره. بشرطها و شروطها.
قرآن این رو سر و رمزشم نکرده.
بسیاری از اسرار آیات الهی رو ما نمیدونیم.
اما اینکه دیگه کاملا مشخصه "إنما
یتقبل الله
من المتقین" تمام شد.
إنما هم حصرها، بترسن.
فقط و فقط خدا این دعای کمیل امشب رو
از کسی قبول میکنه که من المتقین اهل تقوا باشد.
حالا اهل تقوا بودن چیه؟
یه نشانهش اینه که برای مقدسات ارزش قائله.
مثلا میاد تو جلسهی هی--
کمیل امیرالمؤمنین واقعا فکر میکنه تو حرم مولا نشسته.
ما تو حرم امیرالمؤمنین میدیدیم بعضی این عربها لنگشونو دراز کردن اعصابمون خورد میشد.
من بعضی موقع تذکر میدادم.
میگفتم آقا لنگتو جمع کن در حرم مولا، در حرم مثلا اباالفضل العباس اینها.
یا جعده گرفتن تو حرم بگو بخند بغل ضریح.
من تذکر میدادم پیش امام رضا حتی.
خب برو بیرون تو اون صحنهای بیرون اینطوری کن در محضر آقایی.
خب مگر آقای بهجت نفرمود میری هیئت اگر پرسیدن کجا میری بگو میرم حرم.
اینجا قروغگاه اهل بیته و کسی که میاد توی هیئت میشینه شأن هیئت رو حفظ نمیکنه.
وای، وای، وای، وای، وای أمان از دست اونایی که تو این هیئتها غیبت کنن، دروغ بگن.
اونکه دیگه خیلی بدتر. با نگاه سوءظن دیگران رو نگاه کنند.
این دیگه برای چی اومده؟
به تو چه؟ مگه خونه توئه که میگی این دیگه برای چی اومده؟
اونا اهل بیته. من با فلانی مشکل دارم.
خب مشکل داری که به، به صاحب این هیئت چه؟
حالا خیلی احساسی حرف نزنی.
این نش-- یکی از نشانههای تقواست.
یکی از نشانهها که میای تو هیئت تراتمیز
رو به قبله خیلی
با وجاهت، با وزانت ترجیحاً تکیه ندی.
حتما با بغل دستیت حرف نزنی
که عجیب امشب تا وسطهای کمیل همه با هم حرف میزدید.
خیلی برای من عجیب بوده امشب و روضه هممون رو ساکت کرد.
اینا یکی، یکی از نشانههای اهل
تقواست. اما یه روایت براتون بگم تن خودم اول بلرزه.
از این آقا سید قربونش برم که اینجا با آقا سید علی اکبر نشسته بغل منبر و
زحمت سطر رو میکشه بگیر تا همتون رو تا صاحب عزا
آقا سد مصطفی که دم در نشسته و ریش سفیدا، خواهرها، بالا، پایین همه تنمون بلرزه.
چه اشکالی داره؟ حرف من نیست که
بگین آخوند یلاقبا چی میگه؟
نه خیر حرف مولامونه. یکی اومد عبای مولا رو بوسید.
آقا یکی از نشانههای تقوا هست یا نه؟
الان گفتم حفظ مق--
ارزش قائل شدن برای مقدسات،
تقدس قائل شدن برای مقدسات،
یکی از نشانههای تقواست.
اما همش این نیست.
این یه نشانهایه مثل اینکه الان لباسی که من به تنم پوشیدم نشانه علمه.
این عمامه نشانه عقله.
اما واقعا من، من، من ها، کاری به بقیه روحانیت ندارم.
من آدم عاقلی هستم که این به سرمه؟
من واقعا دین رو چشیدهم
به تمام معنا که لباس دین به تنمه؟
اون دیگه من میدونم و خدا. شما دخالت نکنید.
منو قضاوت نکنید. ادعایی هم ما نداریم.
خب یه نشانه است اما معلوم نیست که واقعا اینطور هست یا نه.
یه نشانه است. اومد عبای امیرالمؤمنین رو که آرزوی من و شماست یه روزی بیفتیم
عبای امام عصرمون رو ببوسیم، بوسید.
به نظر شما امیرالمؤمنین چه برخوردی کرده؟
گفته آفرین. باریکلا.
احسن به شما که فهمیدی که این عبا مقدسه.
به قول ما گوشش رو گرفت پیچوند.
حالا نه که واقعا گوشش رو گرفته باشهها.
جلوی جمع نه، با کلامش گوشش رو پیچوند.
حضرت فرمود چی؟ فرمود
با ما بودن صرفا بوسیدن عبای ما نیست.
ما ما بودن
مرام ما رو داشتن است.
الله اکبر. آیا در تو مرام من علی هم هست؟
اگر مرام من علی با تو هست،
تو علوی هستی، شیعه منی.
میتونی ادعا کنی من این خانواده رو خیلی دوست دارم از اون-- چون
محبین عشاقن.
رتبهشون بالاتر از عاطفه و احساسه.
عاطفه و احساس
سنگ رو هم میجوشونه در مصیبت امام حسین.
سنگ خون گریه کرده. کدوم یکی از من و شما تا حالا خون گریه کردیم؟
خون گریه کرده. اما
اینکه عشق فوران کنه، خلیان کنه
مثل مثلا
مرحوم علامه امینی.
خیلی بلند برای امام حسین گریه میکرد.
از هیچکس هم خجالت نمیکشید
چون میدونست برای کی داره گریه میکنه.
الان تو این جلسه که برق روشن بود
یه سری خجالت میکشن. مخصوصا اینایی که عادت کردن تو تاریکی گریه کنن کسی نبینشون.
خود نگه داری میکنن. نه زشته من مثلا.
حرفا چیه؟ علامه امینی اون که دیگه به مراتب همه ما رو جمع کنی انگشت کوچیک علامه امینی نمیشدی.
بلند گریه میکرد برای امام حسین.
آخر عمرش دم مرگش
دیدن بدجوری گریه میکنه، اشک میریزه.
گفتن آقا چرا گریه میکنی الان؟
گفت بلند هم گریه میکرد.
گفت یکی برای من روضه امام حسین بخونه.
دلم تنگه. گفتم آقا یه عمر برای شما روضه امام حسین خوندن.
گریه کردی بلند بلند هم گریه کردی.
دیگه بسه دیگه. الان وقت قرآن خوندن و شهادتین گفتن و چه میدونم.
ایشون فرمودن که نه من
ش-- از روی میخوام اشک شرمندگی بریزم.
یعنی چی اشک شرمندگی؟ گفت یک عمر گریه کردم
برای حسین اما اون گریهای که باید میکردم نکردم.
آروم نشدم. من شرمنده ام که نتونستم اونطور که باید برای امام حسین گریه کنم.
یکی بیاد یه روضه بخونه. من میخوام ببینم میتونم این آخر عمری حقشو ادا کنم.
حالا من اون لحظه مرگ،
خبر مرگم برسه اون لحظه یاد چیم؟
یاد بدهکاریهام و نماز غذاهام و
آبرویی که از این بردم به اون بردم.
ماشینم و خونهام و پول
حساب بانکیم و.
چیکار کنم؟ این چیز.
چیه؟ بیا بشین یه روضه بخون من حد حق روضه ادا کنم.
میگفت، گفتم آقا شما که،
شما که همیشه برای امام حسین بلند بلند گریه کردی.
فرمود نتونستم حقشو ادا کنم.
اینه. بعد ما میشینیم میگیم آقا
فرمودن من بکى أو أبكى أو تباكا این تباكا، تباکی
اینه، این. الان نگاه کنید.
اینه تباکی. هنر کردم دستم رو گذاشتم روی
پیشونیم سرمو انداختم پایین که مثلا دیگه جزو این سومیه باشم.
حالا اگه روضه نمیخونم، نمیگریونم
یا نمیگریم شبیه اونا، این سومی شد.
چقدر اونا کریمن. نه اینکه ما چیزی هستیم.
اون چقدر پیش خدا ارزش داره اون آقا
که میگه تو اونی هم که قیاش-- خودش رو شبیه کرد هم
بیاد خب،
خب این دستش رو گذاشته اینجا و میگه خب دیگه ما رو هم خریدن.
به نظر شما چنین کسی مثل من رو اون طرف
با علامه امینی یه طور باهاشون معامله میشه؟
این که عدالت نیست. این عدالت نیست.
آها خدمتتون عرض کردم
نجفآباد که چند دهه محرم به فضل الهی منبر کنار مزار پربرکت و کربلاگونه شهید حججی میرفتم
خیلی از مردم نجفآباد برکات دیدم.
خیلی فضیلت دیدم. چیزهای قشنگ و خوبی دیدم از اون شهر و از مردمش.
اما یه گلایه کوچولویی شب
آخر بالا منبر کردم در محضر مادر شهید و پدر شهید و پدر و مادرای دو هزار و پونصد شهید مزار شهدای نجفآباد
که میدونید شیخ بها اون شهر رو ساخت.
از این جهت هم بهش میگن نجفآباد.
شیخ بها رد میشد یه مقدار طلا و پول و اینا
با خودش ذخیره کرده بود ببره و ذخیر-- چیکار کنه؟
هزینه کنه برای گنبد و بارگاه امیرالمؤمنین.
اون شب اونجا مکاشفهای براش رخ میده و
آقا تو خواب بهش میفرماید همین جا آقا امام عصر
صلوات الله علیه بهش دستور میده همین جا
این یه شهری بنا کن
به نام جدم شهر جدم علی،
نجف. لذا ایشون اسم اونجا رو گذاشت نجفآباد و اون طلاها و پولا و اینا که
همراهش بود همونجا دیگه توقف کرد نجف نرفت.
فرمود همین جا بساز این شهر رو.
شروع کردن ساختن. شهر عجیبیه.
خانهای نیست در نجفآباد الا اینکه یا یک شهید توش دادن یا یک
آزاده و اسیر، هفته دفاع مقدس هم هست یاد همشون گرامی،
یا یک جانباز.
عجیبه خیلی. یه گلایه ما کردیم اونجا و
اومدیم از منبر پایین و
دیگه نمیدونم اثر گذاشت نگذاشت.
دیگه بعد از اون دیگه
دو ساله فکر میکنم دیگه توفیق نشد برم.
شما یا زهرا یا ما رو تو دام عشق خودتون انداختید و نذاشتید دیگه ما بریم.
باید قیامتم جواب ما رو بدید.
چی بود اون گلایه؟ گفتم مردم نجفآباد شما یه اشکال دارید.
وسط روضه گفتم. گفتم
خیلی قشنگ گریه اشک میریزید.
عجیب اشک میریختن. یعنی من که روضه میخوندم اونجا مثل حرم برقها رو روشن خاموش نمیکردن که مثل امشب،
برقها روشن همه رو من میدیدم. همین طوری مثل پهنای صورت
کوچک و بزرگ اشک میریختن.
عجیب بود. حال خوشی.
الحمد لله. حالا گفتم گلایه دارم اینکه برای
مادر پدرتون که گریه نمیکنین برای عزیز عالم،
برای جانشین خدا روی زمین،
برای یادگار حضرت فاطمه زهرا.
یکی از دلایل اینکه مصیبت، مصیبت مع اعظمهاست و اعظم رزیت
فی الاسلام و فی جمع السماوات والارض
اینه که اون آخرین یادگار
خمسہ طیبه و یادگار حدیث کسا بود.
این خمسہ طیبه.
شوخی نیست. آخرین شخص از اون خمسہ طیبه بود.
آخرین وزنه از حدیث کسا بود.
رفت. مصیبت اعظم. باید نشون بدی محبت که فقط نیست مودت یعنی نشون دادن
عشق. وقتی علامه حکیم
موقع روضه عاشورا عمامهش رو میکوبه زمین، خودشو میزنه، میریزن بگیرنش من دیدم این فیلمش رو.
میزنه پرت میکنه همه رو این ور اون ور.
ماشاالله اون سن ریشهای سفید.
هیچکس حریفش نمیشد. میافتادن بگیرنش میزد همه رو پرت میکرد.
میزد. لطمه به خودش روز عاشورا برای امام حسین.
شأن این رو باید قائل بشیم من و شما برای خودمون در دستگاه امام حسین.
تو مجلس روضه امام حسین هم میشینه هنوز پرستیژ مدیر، مدیر کلیش و
نمیدونم مدیر عاملیش و
نمیدونم بزرگ خاندان و حاج آقا فلانی و...
این حرفا چیه؟ حالا بحث ما چی بود؟
اینکه اینجا از کمل شروع کردیم وقتتون رو نگیرم بحث رو جمع کنم.
همین اگه در خانه اگر کس است
قربونت برم یک حرف
بس است. همین یه دونه بسه.
مولا فرمود آیا مرام من رو داری
که عبای منو میبوسی؟ اینجا ما تو کمل زار زدیم امشب.
عرض کردیم که خدایا ما نگرانیم
که فلئن سیرتنی للعقوبات مع اعدائک و جمعت بینی و بین اهل بلاءک.
نکنه منو جمع کنی با اهل بلاء خودت،
با بلا، با اهل دشمنان تو
و فرقت بینی و بین احبائک و اولیائک
بین من و دوستان خودت جدایی بندازی.
تو همین دنیا نشونهش مشخصه.
الان مرام منو تو اون درون، این ظاهر رو ول کن.
الان من قاطی اشخاص و
مسجدیها و هیئتیها اینا بذار کنار.
در درون خودم آقا
در درون خودم مرام علی رو پیاده کردم.
امیرالمؤمنین کسی جرات نمیکرد وقت نماز بهش نزدیک شه.
میترسیدن. میدونستید اینو؟
میترسیدن نگاه کنن تو چهرهی علی.
در افروخته. اصلاً وقتی تو محراب که میایستاد اصلاً نماز آقای بهجت رو کیا رفتن درک کردن؟
اصلاً من به یه مناسبتی یه باری
تقریباً کنار دست ایشون نگاه میکردم ایشونو نمازشو.
واقعاً لرزش به تنم افتاده بود از صورت ایشون.
بذارین اون ناخود کوچیکه امام زمانم نمیشم.
امیرالمؤمنین کسی جرات نداشت نگاش کنه موقع نماز.
چهره، چهرهی دیگری میشد.
تمام بد-بدن میلرزید.
بگذریم از این ما که از موقع الله اکبر
نمازمون تازه وقت یادآوری گمشدههامونو،
چی گم کردم کجا گذاشتم و
خارش بدن و چه چه بماند.
خودم را عرض میکنم. تا یه یتیم وارد مسجد میشد،
میگن زانو مولا تو محراب عبادت از شروع اقامه حضرت حالش دگرگون میشد.
میگفتن داشت حضرت اقامهی نماز رو میگفت
حالش دگرگون شده بود، رنگش سرخ شده بود.
یه یتیم وارد مسج-مسجد شد.
یکی فریاد زد "یا علی، یه بچه یتیمی با شما کار داره".
مولا ول کرد. اقامه نماز رو رها کرد.
آغوش باز کرد. یتیم رو
آ-آوردن دادن حضرت نشست پشت به قبله و محراب
یتیم رو بغل کرد، دست سرش میکشید، گریه میکرد.
میگفت بگو من پدرتم. چی میخوای؟
این مرام مولاس. این مرام مولاس.
الان حدیث داریم.
حدیث داریم. یا کمیته، این-اینو حدیث نداریم ها.
حدیثه رو فعلاً داشته باش. کمیته امداد داره رسیدگی میکنه به یتیمها و نمیدونم خیریه و فلان.
حالا باشه قبول. حدیث داریم.
یتیم اصلی کسیست که از حضور امام زمانش محرومه.
یعنی من و شما. همهی ما یتیمیم.
به یک معنا ماها یتیم هستیم الان.
خب به هم رسیدگی میکنیم؟
ما به همدیگه که یتیمیم رسیدگی میکنیم؟
تنمون از مشکلات هم میلرزه؟
اگر یکی از جمع شما از همین جماعت مشکلی داشته باشه،
اصلاً حاضرم درد و دلشو گوش بدم؟
میگه بابا ولمون کن خودمون هشتامون گروی نه مونه.
بابا لااقل دردشو بشنو. نمیتونی آبرورو گرو بذار یه جایی گرهشو باز کن.
مرام مهمه که تو دلت چه خبره.
آقا شبهای جمعه ما بحثمون لقاء الله بود.
این بحثی که شما امشب کردی چه ربطی به لقاء الله داشت؟
به نظر شما چه لق-- چه ربطی داره؟
ربطی داره اصلاً؟ لقاء الله یعنی ملاقات الله.
الله اسم جامعه. تمام اسماء
در او جمعاند. درست شد؟
وقتی شما دست سر یه یتیم میکشی یعنی داری میگی یا ودود، یا ودود.
عملاً داری ذکر میگی.
این عمل تو ذکر خداست.
یا ودود، یا ود. یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض.
زمین و آسمان آن و آن در حال تسبیح و ذکر الهی هستند.
خب گناهکار چی؟ بله.
گناهکار هم وقت گناهش داره میگه یا قهار،
یا ذو انتقام، یا شدید العقاب.
خدا میگه لبیک.
قد عوني استجب لکم دیگه.
لبیک. میشکونمت چنان شکستنی که حال بیای.
گناه کن باشه. داری الان میخونی دیگه باز--
همه دارن ذکر میگن. بحث اسماء که دارم میگم ربطش با لقاء الله میخوام بگم.
ما قراره ملاقات کنیم الله رو.
تمام اسماء در اون جمعاند.
هر اسمی در ما پیاده بشه
ملاقات ما رو با اون اسم جامع آسونتر میکنه.
انگار که هر اسمی یه سبیل به سمت الله،
یه طریق به سمت الله،
یه اذن برای ملاقات الله.
حالا الله در حسب
معنا که خود حضرت حقه و اسمایی که عین ذاتند برای ما قابل فهم نیست.
خدا چه کرده؟ این جملهی آخر منه.
خدا شبیه خودشو، مثل خودش رو از حیث امکانی،
نگید حاجی مشرک شد، از حیث عالم امکانی شبیه خودش رو نه تمام جهات.
اون ذات غیب الغیوب اصلاً موضوع قرآن هم نیست.
یحذرکم الله نفسه
والله رءوف بالعباد.
از رأفتش گفته اصلاً اون سمت نرید.
کشش ندارید. اما
شبیه خودش رو از حیث اینکه میشد
یک ش-- یه کسی، یه عزیزی، یه وجودی
شبیهترین به خودش در عالم امکانی باشه که دیگه از اون یعنی اشبه از اون غیر ممکنه، نمیشه دیگه.
دیگه شبیهتر از اون نیست.
مثل خودش. مثل اعلی خودش.
اون کیه؟ فعلاً با اسمش کاری نداریم.
اون انسان کامله.
یعنی، یعنی چی کامله؟ یعنی همهی اسماء درش پیاده شده.
همهی اسماء کجا جمع بود؟ در الله.
یعنی من انسان کامل رو ببینم الله رو دیدم؟
ملاقات الله کردم؟
بله. خود پیغمبر فرمود من رآنی فقد رأى الله.
تمام شد هر کس مرا
ببیند الله را دیده است.
یعنی اگر من و شما
ندبه میخونیم التماس گونه
متى ترانا ونراك
هل الیک يا ابن احمد سبيل
فتلقى من تو رو ملاقات کنم
تا این اسماء در من و تو پیاده نشده باشه راه ملاقاتی نیست.
حالا این اسماء دو جورن ذو الجلال
و الاکرام. جلالی،
جمالی. هر دوش درش هست.
جمالیا که خب خوبه بهشتیه، بهشته.
رحیم، رؤوف، رحمان، نمیدونم عطوف،
کریم، شریف،
فاضل. خب جلالیها رو چه خاکی به سرم بکنم؟
اون که میشه ظهورش جهنمه.
عزیزم اشداء علی الكفار.
اینطوری پیاده میشه تو وجودت.
با اونها شدید العقاب باش.
مثل اینایی که سر سفره انقلاب بزرگ شدن،
سنگ اسرائیل به سینه میزنن.
این همه به ما خیانت شده توسط آمریکا باز حرف مذاکره با آمریکا میزنن.
این همه خیانت، به خدا قسم به این حسینیه مقدس قسم شما هم مطمئناً تأیید میکنید که اگر آمریکا پشت
این غده سرطانی اسرائیل نبود، به خدا تا حالا صد بار کارش تموم بود.
باز حرف مذاکره، مذاکره، مذاکره.
اونا خفه خون گرفتن. دیگه حرف از مذاکره نمیزنن.
این آقا راست راست راه افتاده رفته آمریکا.
میگه موزه اون معاونش، معاون فلانش.
میگه آقا ما پشت دولتی، ما حم-حمایت، ما به ایشون رأی ندادیم.
اما الان رئیس جمهور همه ماست باید حمایتش کنیم.
اما تویی که فلانی رو گذاشتی معاون خودت اونجا میره، هنوز هیچی نه به دار و نه به...
داره لبنان رو میکوبه. داره غزه رو با
خاکی یکسان میکنه و از این تا مذاکره کنی مذاکره کنه.
انقدر آدم بیشعور بر نسبت شما.
این اشداء علی الكفار کجا باید باشه؟
الان با پررویی تمام شروع کرده.
لبنان رو زدن. چقدر دردناک بود صحبتهای آقا.
گوش دادید؟ همین اخیرا.
یکی اونجا که فرمود ما ملت م-ما
امت نیستیم. امت نشدیم هنوز.
یعنی مدیریت واحد، يد واحد،
کلمه واحد نشدیم.
و الا اسرائیل جرات نمیکرد اینطوری با ما در می افتد.
دید ما ساکتیم رفته سراغ لبنان.
حالا فردا بعد از نماز جمعه قراره همه کشور بریزن راهپیمایی کنن.
دمشون گرم. دم این مردم گرم.
مردم همیشه وظیفه شون رو درست انجام بدن.
این دولت مردانمون، ها باید بگیم تا به گوششون برسه.
ما نگیم که چه کنیم؟ بدتر میشه که.
و اون جمله آقا، ختم کلام من.
خیلی من تو صدا و سیما بودم.
پخش مستقیم آقا رو میشنیدم.
همونجا رو کردم. یه جلسه
فکر میکنم تو کانالم اومد.
یه جلسهای داشتیم. مسجد بلال، بنده
تریبون دستم بود و مدیران مسجد بلال بودند و
آقای-- الحمدالله اخیراً هم
ریاست محترم سازمان آژانس بینالمللی هم میاد میشینه.
اونجا ما ،
اشاره کردم به همون جمله آقا به بچههای صداوسیما و مدیران ارشدشون.
گفتم آقا اول که بحث خارو گفت دفاع مقدس، دفاع مقدس همش منتظر بودیم بگه آقا بفرماید
خب کی قراره دیگه بزنیم کارو تموم کنیم انتقام بگیریم.
هممون اینطوری بودیم، نه؟ همش گوش به زنگ الان آقا چی میگه در این خصوص.
دردآوره به خدا. آقا فرمود ج-جوونهامون
خانوادههاشون رو داغدار کردن.
عین فرمایش حضرت، حضرت آقا.
بعد که چی؟ پرچمی که بیرون از مرزهای ما بود، چه در دفاع مقدس، چه در دفاع از حرمها یا تا لب
مرزهامون اومدن از پرچمهای دشمن رو اونجا برافراشته نباشه.
زدن خودشون رو، جانشون رو فدا کردن پرچم بیفته.
مراقب باشید. بحث مراقبه رو مطرح کردن
که الان در داخل
نفوذیها این پرچم رو بلند کردن.
بعد اسم برد ایشون. فرمود آموزش و پرورش.
بعد بلافاصله فرمود چی؟ صدا و سیما.
بعد وزارت علوم، وزارت بهداشت.
هی هم دوربینی میرفت رو چهره
متولیهاشون. حالا یکی مثل من،
یه آخوند اینطوری تو صداوسیما باید داد بزنه، باید بگه وظیفمه، باید بگم و لا سرم بره دار.
شما هم هر جا هستید با بچههاتون، با خونوادههاتون، تو هیأتهاتون، تو حسینیهتون،
اگر امشب من اینجا حرفی از یزید زمان که نتانیاهو است
و مظلوم زمان که غزه است و لبنان الان و حتی خود ایران نمیزدم،
اصلاً این کمل باطل بود.
به خدا قسم به ریش سفید
شمایی که اینجا نشستید قسم
در وجود ما حسین است و یزید است.
حسین و یزید وجود ما،
وجود ما دائم در حال درگیریاند.
مراقب باشید یزید وجودمون،
حسین وجود ما رو ذبح نکنه.
به داد حسین وجود خودمون برسیم.
در خلوتمون، در جلوتمون،
وقت گناه وقتی که پای گناه پیش میاد،
اون لحظه ببین حامی حسینی،
لبیک حسین رو داری
فریاد حل من ناصر حسین رو لبیک میگی استغاثهش رو یا حرف یزید رو، حرف شمر رو.
شمر نشسته رو سینه حسین وجودم.
وقت گناه حرف کدومشون رو گوش میدم؟
بعد بیای توی هیئت هی حسین، حسین کن سینه بزن چه فایدهای داره؟
بسم کل العظیم الاعظم
بش-- انشاالله که حالمون بهتر بشه، دعامون بگیره صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بسم کل العظیم الاعظم الا-- امشب به من خیلی خوش گذشت.
شما، هم آقا مصطفی هست یا نه بشنوه،
خوشحال بشه. و اما بنعمت ربک
فحدث. نعمت خدا بهت میده حدیث کن بگو،
بیان کن. خیلی به من خوش گذشت.
شماها رو نمیدونم. معمولا ما هیئت یا زهرا یه جایی مهمون میشیم،
میریم قاطی یه مشت آدمای ج-جدید هم نمیشناسیمشون، همه کب میکنن،
همه مچاله میشن یه گوشهای اصلا هیئت از دست میره.
اتفاقا امشب تو برق روشن،
تو جماعت حالا ظاهرا غریبه و الا اونا از ما الحمد لله پیشتازترن و عاشقتر.
خیلی به ما حال داد؛ بیشتر از حسینیه خودمون امشب حال کردیم.
من اینطوری بودم، شما رو نمیدونم.
دمتون گرم. هر کسی که امشب ما رو تحمل کرد.
عزیزان این حسینیه فامیلهای
حاج آقا مصطفی پاکزادیان عزیزمون
انشاالله که ثوابش رسیده باشه و برسه به
روح آقا محمود عزیزمون که بچههای این هیئت بودن.
دعا کنیم. بسم کل العظیم الاعظم الهی
بمولاتنا فاطمة الزهرا یا الله، یا الله،
یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله.
یا الله، یا رحمان، یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.
اللهم عجل لولیک الفرج.
سلام ناقابله ما را از سائل محضر حضرتش برساند.
عاقبت جمع ما با شهادت ختم بخیر فرما.
دست عزت و تأدید، تأیدت بر دوش رهبر عزیزمون قرار بده.
دشمنان ولایت، دشمنان قرآن و عترت، دشمنان این مردم خار و رسا و ریشهکن و نابود فرما.
خدایا انقدر به ما،
خدایا انقدر به ما عمر بده، انقدر به ما
عمر بده که به کرمت
ریشهکن شدن غده سرطانی اسرائیل رو از روی زمین ببینیم.
خدایا دست ما رو گره گشایی از محبین اهل بیت قرار بده.
ما رو اهل سحر، اهل مناجات نیمه شب، اهل ترک گناه،
اهل تحصیل معاش حلال قرار بده.
بچههامون رو، نسل در نسلمون رو،
جوونامون رو تا قیام قیامت در خدمت قرآن و عترت قرار بده.
خدایا هرچه زودتر به خرج و معرفت خودت ما رو راهی کربلا و مشهد الرضا بگردان.
پدر و مادرمون، رفتگانمون هر کجا هستند، چه زندهاند، چه از دنیا رفتند
از سائل سر سفره احسان آقامون امیرالمؤمنین مهمان بفرما.
به ما چند تا مریض سفارش کردن.
ای خدا به حرمت این جلسات مریضها، سفارش شدهها، دل مریض من از سائل شفای عاجل و کامل مرحمت فرما.
ان شاءالله که فیض این جلسه به همه رفتگانمون،
امام عزیز و شهدامون
و اجدادمون و جداتمون مخصوصا عزیز دلمون حاج محمود پاکزادیان برسه و رسیده باشه.
نثار همشون. اللهم مغفر ورحم لمن يقرأ الفاتحة مه الصلوات.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
جلسه قبل
جلسه بعد