یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.
الحمدلله على کل نعمہ واسأل الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله وربانی آیا آنچه.
سلام علیکم و رحمة الله.
حضور شیخنا حاج حسن عزیز رو مقتضی میشماریم.
کاش شما صحبت میکردی حاج حسن آقای عزیز.
جهت تعظیم شعائر و تعظیم حضور معزز روحانیت و اهل علم اهل فضل که باید همیشه هممون قدردان وجودشون باشیم یه صلوات تقدیم کنید.
اللهم صل على محمد وآل محمد و عجل فرج.
آیه دیگری که یعنی آیات دست آیاتی دیگه پیرامون لقاء الله سخن گفته آیات ابتدایی سوره سجده است.
چون حضرت استاد از آیه هفت تا ده این سوره رو در کتاب شریف لقاء الله شون که دست منه آورده، ما هم همین چند تا آیه رو و الا آیات قبلش و بعدش هم مرتبطه.
[نفس عمیق] یه توجه مختصری بکنیم.
شیرینه آیاتش.
الذي احسن کل شیء خلقه.
خدا خودش رو اینطوری در این آیه معرفی کرده که الذي کسیه که احسن بنحو احسن کل شیء نه فقط انسان رو همه اشیا رو خلقه.
یا خلقہ.
خلقت همه اشیا رو به نحو احسن قرار داده.
از همین آیه شاید حکما اون اصل توقیفیت اسماء رو استخراج کردن.
چون احسن وجه خلقت در همه اشیا.
لذا همه اشیا که اسماء الهیاند یا ظهور ظهور و بروز از مکمن غیبند یا ظهور ملکات غیبی حضرت حقاند مثل اینکه وقتی شما سخن میگی میگن تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد.
شما که سخن میگین یکی از معانی کلام یعنی همین.
ظهور باطن کلمه یعنی ظهور یکی از معانیش اینه.
ظهور باطن.
اینکه خدای منان فرمود کنت کنزا مخفیا.
من گنج مخفی بودم فاحببت ان اعرف.
مرحوم میرداماد در کتاب کامل بهائی این روایت را آورده.
حضرت علامه هم در جای جای شرح فصوص، شرح [نفس عمیق] مصباح العنس مرحوم ابن فناری، شرح اسوار بارها از ایشون شنیدیم که میدونید البته اون کامل بهائی هم رفیق میرداماد بود.
نه اینکه این کتاب因为 چون روش نوشته کامل بهائی بعضیا فکر میکنن یعنی این کتاب مال مرحوم بهائیه.
نه.
چه رفیقای خوبی.
رفیق داشته باشه آدم کتاب بنویسه هدیه کنه به تو.
کو؟
پیدا کردید به ما بگید.
میرداماد به رفیقش کامل و...
اونجا آورده کنت کنزا مخفیا.
من گنج مخفی بودم فاحببت ان اعرف دوست داشتم شناخته بشم.
حالا چگونه شناخته بشم؟
چه جوری من شناخته بشم؟
بپرسیم خدایا تو چگونه خودت رو به شناسایی درآوردی که همه تو رو بشناسن و به عرفان برسن؟
فخلقت الخلق لکی اعرف.
این خلائق کلمات وجودی نظام هستین.
چرا کلمات خلائق؟
این کثرات که یکیش تو هستی، این اشیا که ظهور و بروز اسماءند از مکمن غیب حق [سرفه] چرا اینها کلماتاند؟
چون باطن حق ظهور کرده.
گفتیم کلمه معناش چیه؟
ظهور باطنه.
که شما سخن میگی باطنتو داری میریزی بیرون.
چرا یه کسی سخن میگه یکپارچه سخنش نوره.
آدم کیف میکنه باهاش همنشین میشه.
حتی شوخیاشم شیرینه.
لغو نمیگه آدمو اذیت نمیکنه.
تمسخر نمیکنه.
[صدای بچه] خب؟
یکی هم تا میشینی بغلش شروع میکنه فحش و دری وری و غیبت و تهمت و سوءظن.
درونشو داره میریزه بیرون.
ظهور باطنشه.
لذا گفت تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد.
لذا تمام اشیا رو که وعلم آدم الاسماء كلها در اون اسماء تعلیمی که خدای منان به حضرت آدم تعلیم فرمود، حضرت استاد فرمودند که به جای الاسماء بگذار الاشیا.
چرا؟
چون اینها مرتبه ظهور اسماء الهیاند اشیا.
اسم اللهاند به یک معنا.
شما هم اسم اللهی.
وهرة الموجودات.
مولا فرمود ان بسم الله الرحمن الرحیم.
همه ظهور اون بسم اللهاند.
پیغمبر وقتی به معراج رفت دید که این حقایق همه از یک جا منتجاند.
فیض نازله.
رسید رفت پرس و جو کرد از حضرت جبرائیل خواست با هم رفتن یه مسافتی رو رسیدن به اون انهار اربعه که در قرآن میگه و پر-- سؤال کرد یا جبر-- آقا پیغمبره دیگه بیخود قرآن بهش نازل نشده.
ما یه خط کتاب و دو خط کتاب و دو تا کتاب و چهار تا کتاب و چهار تا عالم مثلا چهار تا کلم-- منبرشو میریم دیگه تمام ادعای پیغمبری میکنیم و مریدبازیمون شروع میشه و میگیم ت-تموم شد.
بولیموس، مرض بولیموس ما رو میگیره.
بولیموس که به قول فارابی چی بود؟
این معده احساس گرسنگی نداره.
گرسنه شه ولی حالیش نمیشه.
باید بهش سرم بزنن به زور بهش ب-- اینم میگه بسه آقا.
من همین چند تا کتابو خوندم همین چند تا هیت که رفتم بسه.
عطشش از بین رفته.
احساس گرسنگی و نیاز نداره.
مریضه آقا این مرض گرفتهش بعد شفاش "في قلوب مرض".
[مکث] و پیغمبر اینطوری نبود.
پیغمبر هرچی رفت، رفت، رفت گفت من تا تش باید برم.
ما وقتی میریم حرم آروم میشیم.
تمام دیگه.
دیگه یکی میگه نه من باید بدونم اصلاً اون آقا کیه که الان داخل این ضریح دفنه نه که بره ضریح رو نفش قبر کنه.
منظورم این نیست.
یعنی میگه آقا این آقا، این آقا کیه بالاخره؟
چهار تا عالم آگاه عارف پیدا کن آقا به من بگید چرا من میام تو حرم احساس آرامش میکنم؟
اون عالم هم بهش میگه آقا [مکث] يا آدم؛ ما وقتی به آدم چی رو گفتیم؟
اسکن انت و زوجه کل الجنه ساکن بشید.
یعنی اینجا آرامش دارید تو ج-- تو بهشت.
ولی خب بلا تقربها هذه الشجرة رو گوش ندادن بیرون شدن.
لذا مضطرب شدن.
دنیا دار اضطرابه.
اونجا آرامش بود.
بهشت بود دیگه.
مگه حدیث نداریم؟
حرم آل الله قطعهای از بهشته.
پس به اصلت برمیگردی آقا آرامش پیدا میکنی.
یه جوابی یه عالمی میاد به تو میده و میری تا آخرش دیگه باید بری پیدا کنی.
همینطوری نیست که بگی خب کیف داد این هیئت خوش گذشت.
خب چرا خوش گذشت؟
پیغمبر گفت نه يا جبرائیل باید به من بگی این چهار تا نهرم از کجا میان؟
فرمود دیگه کار من نیست خودت برو.
پیغمبر رفت، رفت، رفت.
حالا روایات معراجیه رو بخونید مرحوم مجلسی چه غوغایی کرده.
چقدر علامه حسن زاده علیه الرحمه تاکید داشتن به خوانش روایات معراجیه.
حدیث معراج.
رفت، رفت تا رسید به اون منشاء و به اون مشرب و به اون منبع، به اون چشمه اصطلاحاً که همهی این فیضان فیض فیاض على الاطلاق در تمام کائنات از اون منبع داره میجوشه.
اون چی بود؟
روایت این بود که پیغمبر نزدیک شد، نزدیک شد [مکث] که حالا داستان داره هر قدم چه رعد و برقهایی به بدن پیغمبر افتاد و با چی آروم شد.
خلاصه رسید دید اون سرچشمه چیزی نیست جز بسم الله الرحمن الرحیم.
وهرة الموجودات عن بسم الله الرحمـ-- همه از اون ظهور، از اینجا همه ظاهر، ظاهر چین اون غیبه، اون باطنن.
لذا از اینجا اصل توقیفیت اسماء ظاهراً مستخرجین از اینجا اخراج کردن.
استخراج کردن چی رو؟
که آقا هر کدوم از این اشیاء چون این آیه میگه به احسن وجه "والذي احسن كل شيء خلقه" لذا اینا که اسماء الهین به بهترین وجه ممکن به احسن وجه خلق شدن و کوه، کوهه.
نمیشه ازش بخوای آسمون بشه، زم-- مثلاً کار دریا بکنه که اون کوهه.
اون اسم الله در جایگاه خودش میخکوبه کار خودشو میکنه.
شما آثار کوه رو نمیتونی به آب بدی.
آثار آب رو نمیتونی به کوه بدی.
چشم یک ملکه، ملک الهیه که در وجود ماست.
که قبلا اینها رو بحث کردیم.
ملائکه تمام وجود رو آحاته کردند.
یکیش همین قوای وجودی ماست.
این الان اسم الله.
چشمو میتونی برداری بذاری جای گوش؟
گوشو بذاری جای چشم؟
خراب کردی آقا.
به بهترین وجه نظام احسن دست نمیتونی ببری.
ببینید حالا یه چیزکی عرض کردم که متوجه اون عظمت یه چیزکی یه ورق زدیم باطن آیه رو ببینیم چی داره میفرماید.
ما رو متوجه چی میکنه که بعداً برسیم به بحث لقاءالله.
اینجا داره این رو اشاره میکنه اصل توقیفیت اسماء و شما هم هی نخوا فلانی بشی.
تو برای چی هی میخوای فلانی بشی؟
مثلاً یکی اومد به شهید مطهری گفت همهی هم و غم و آرزوی من این بود که مثل شما بشم.
شهید مطهری گفت خدا به دادت برسه.
من همهی هم و غمم این بود که امام صادق بشم، این شدم.
برای چی میخوای مثل این و اون بشی؟
پا تو جای پای امامت بگذار.
تو یک اسمی جدای از اس-اسماء دیگری هستی.
همونطور که "عند ربهم یرزقون" رزقت رو از ربت میگیری "فملتقیه الى ربك كالحنف ملتقيه" رب خودت رو قراره زیارت کنی تو یک تک، تک اسمی تو یک البته تک اسم که میگم به قول علامه رفیعی قزوینی درس و بحثها رو باید بیاریم حاضر کنیم دیگه.
اونایی که حاضر بودن که هر کجا سلطان وجود قدم نهاد اساکر اسماء، لشکریان اسماء موجودند.
یعنی همه اسماء در تو هستن اما اون اسمی که در تو سلطنت گرفته و مالک وجود تو شده، اون رب توئه و تو او رو قراره زیارت کنی.
ربه، ربه چقدر شیرینه این ربه، ربه، آی komayl.
یا ربه، یا ربه، یا رب و این یا ربه باید ما رو بکشونه به یا رباه، یا رباه باید باز ما رو بکشونه به رب.
دیگه منااده برداشته بشه.
دعای بعد از چیه؟
نماز حضرت جعفر طیار.
اول شخص میگه راوی میگه دیدم امام صادق با یا ربه شروع کرد.
یا که میاری یعنی از دور فاصله حریم نگه داشتی از دور.
اذن دخول میخوای بگیری یا ربه، یا ربه.
بعد میری جلوتر میبینی آغوش باز کرده.
این آغوش باز کرده مثل امّاه که میگن عربا یعنی مادر جان.
ام یعنی مادر.
امّاه یعنی مادر جان.
درست شد؟
حالا از این یعنی آغوش باز کرده مادر جان بالاتر جلوتر هم دارین.
بله وقتی که دیگه تو با او اصلاً ممزوج میشی میری تو آغوشش اصلاً دیگه لا فرق بینهم و بین حبیبه-حبیبهم.
میشه ربه، ربه، ربه خدای من.
چقدر شیرینه اینا.
[نفس عمیق] از اینجا شروع شده شیرینی این آیه که برسونش ما رو به موضوع لقاءالله.
حواستون باشه همه اش ya ده سن ازش خلق شدن حتی بعضیا از سوسک بدشون میاد مثلا از مگس بدشون میاد.
کریه المنظر ظاهراً نفس ما مشمئز میشه.
حالا تش emoces بهش دست میده اما اونم به بهترین وجه تو خبر نداری.
الان علم پزشکی ثابت کرده اگر مگس نبود همه بیماری واریس میگرفتن.
همه.
چرا؟
میشینه رو غذا.
یه مادهای ازش وارد میشه تو اون غذا که تو میخوریش.
یکی از اساتید ما که [نفس عمیق] حالا نمیخوام تعریفش رو زیاد بکنم بعد فکر میکنیم داریم تعریف خودمون رو میکنیم از استاد تعریف میکنیم چون ما استاد ما که استاد البته به اون معنا نداشتیم.
اساتیدی که رفتیم محضرشون.
یه روز داشتیم چایی با هم میخوردیم، قندش افتاد زمین برداشت فوت کرد خورد.
گفتم استاد یه قند دیگه بردار گفت نه تا این مقدارش برای بدن لازمه.
حالا شما فردا قندای کث- کر و کثیف نرید بخورید.
مثلا چای عراقی این ما بهش میگفتیم چای میکروبی.
[خنده] کی تا حالا خورده مریض شده؟
یه سری چیزا اصلاً خوبه ما نمیدونیم.
کرم، کرم.
حضرت موسی یه روز به خدا گفت خدایا این-- این روایتو در جواهر الثنیه شیخ رافع عاملی یادم دیدم.
روحش شاد.
در صحن انقلاب آقا دفنه.
به خدا اعتراض کرد.
گفت خدا اعتراض به اون معنا نه ش-- یعنی سؤال بهتره بگیم.
سؤال کرد خدایا آخه این کرم رو چرا آفریدی؟
این کرم آخه چه خصوصیتی داره؟
من نمیدونم.
پیداست که هنوز علم آدم الاسماء بر علم، علم موسی الاسماء هنوز رخ نداده.
یعنی هنوز پیغمبر نشده وگرنه اگه شده بود میدونست.
اون کرم هم اسم الله.
اونم آیت الله.
إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار همه رو آوردیم.
الليل والنهار دیگه چرخوندش دیگه دورش داد.
همه، همه و همه لآیات قطعاً آیات ما هستن.
پس کرم هم آیت الله.
ما به جهت تفخیم، تشریف، تعظیم و تکریم میگیم آیت الله فلانی.
نه، نه این آقا درس خارج تموم نکرده، حجت الاسلام.
اون آقا تموم کرده رساله داره، آیت الله العظمی.
اینا رو من و شما میگیم.
اینا رو ولش کن.
در اصل همه آیت اللهاین و آیت الله العظمی فقط وجود مقدس امیر المؤمنین که مال الله آیه هیه اکبر مني انا علی.
من بزرگترین آیت الهیام.
حالا بگذریم از اصل فاصله میگیریم.
شما هم ظاهراً دیگه چون اول- komayl اول بوده احساس میکنم بعضیا خیلی امشب حوصله ندارن مثل شبای پیش نبود با حوصله گوش بدن.
اما خب این قشنگ- درستش اینه که اول گریه کنی، توبه کنی، طهارت نفس ایجاد بشه تا حالا ظرف وجودت پر بشه از معارف بچشی برسی بهش.
چون لا یمس书 إلا المتهرون.
عزیز دلم.
خلاصه موسی گفت آخه این کرم رو چرا خلق کردی؟
خدا فرمود موسی از وقتی که تو رو خلق کردم روزی هفتاد بار این کرم میگه چرا موسی رو خلق کردی؟
[خنده] یعنی بهش گفتش که اونم همین، همین سؤال رو داره.
خلقت- فلسفه خلقت تو رو نمیدونه.
باز پیداست که او هنوز نبی نشده به بعثت نرسیده که اگه رسیده بود باز کرم اینجا متوجه قصه بود.
حالا بماند ما اینجا درس کرم شناسی نداریم.
رد شیم.
پس این تا اینجا و بعد啊 ش- سپس شروع کرد بعد اون کسی که به صورت خاص خلق شد.
خلق الإنسان من طین.
شروع کرد از گل، از خاک انسان رو خلق کردن.
چه عجیب!
ما داریم اشیایی در این عالم که از آب خلق شدن، از هوا خلق شدن، از حرارت خلق شدن.
مثلاً [مکث] اون شیطان از چی خلق شده؟
من مارج من نار.
از عصاره آتش.
اینطوری.
آبزیان از آب.
یه سری خلایق خدا دارن از هوا خلق شده، [نفس عمیق] خلق شدن.
اینها رو در مقدمه کتاب مکیا ل مکارم امیرالمؤمنین یه چیزی اونجا دارن که روح وقتی تو میخوابی الله يتوفى الأنفس حين موتها والتي لم تمت في منامها، في منامها تو خوابت روح که یا به عبارتی نفس اعلام انصراف قطعی نه حداکثری از بدن میده فارغ میشه، اون کجا میره؟
کی اون رو با خودش میکشونه اون روح رو؟
مولا فرمود مولا حضرت بصی امیر بیان فرمود هوا، هوا .
حالا ربط بین اینا چیه بماند طلبتون.
از خاک.
اینها اصلاً یه علت اینکه شیطان اونطوری جلوی امر خدا وایساد چون گفت این خاکه من آتشم.
خاک قابلیت، مرتبه قابلیت، گیرنده است.
آتش مرتبه فعالیت دهنده است.
اثرگذاره.
خاک اثرگیرنده است .
که انّها خاک مادهست آتش مرده.
جان؟
آتش.
آتش چون اثر دهنده داره مرد هم این حالتو داره دیگه.
میگه اد-- نساؤکم حرث لكم.
آسمان مرد و زمین زن در خرد، در عقل.
آنچه او انداخت این میپرورد.
این گیرنده است زمین.
نساؤکم حرث لكم زنان شما زمین کشاورز شما.
اونم اینجوریه.
یه معناش اینه.
اما عجیبه خدا اومده از پستترین چیزها انسان رو خلق کرده که مرتبه جمادیه.
فلسفش هم اینجاست خواسته که تو بیای در انزل مراتب تا قوس تکمیل بشه.
خوب دقت کن.
اگر از پایینترین مرتبه قوس صعود تو که و انّا الیه راجعونش شروع نمیکردی با فاصله از مثلاً اول از آسمان هفتم شروع میکردی بندگی تو.
آسمان که میگم یعنی تو جنست از خاک نبود، از هوا بود مثلاً.
تو دیگه کامل نبودی.
انسان کامل نمیتونستی بشی چون قوس رو تکمیل نکردی.
باید از انزل مراتب که جماده، خاکه، پست فلسفیه شروع کنی.
اینم یه سرّش.
انسان رو از اینجا شروع کرد.
ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین.
نسلش رو هم همچنین.
اومد از یک آب مهین، وهن میگن پستی، وهن دین.
هیئتهای شما موجب وهن دین نشه.
یعنی دین رو کوچیک نکنه.
یعنی یک آب کوچیک، یک آبی که اصلا قیمتی نداره.
یه آب بدبوی بدشکل، عرض شود بیحس بیحرکته.
این چنینی.
ثمه.
حالا تا اینجا [نفس عمیق] اصل خلقت رو باید ادامهش رو خدا شروع میکنه.
ثمه سواها.
این استوا دادن به قول علامه جوادی آملی دو قسمه.
اگر بحث بدن باشه تا اینجا ما با حیوانات مشترکیم.
حیوانات هم اول نطفهاند.
بعد مزغهاند، علقهاند، جنیناند، لحماند، عظاماند، گوشت و پوست و همینجوری همه ما با اونا یکی هستیم.
اصلاً تصفیه بدن به اینه که گوشت داشته باشه، چشم داشته باشه، دماغ داشته باشه، دهن داشته باشه، دست و پا، استوا داشته باشه.
درست شد؟
در حیوانات هم اینجوریه .
اینا رو ورداری تعادل این بدن میریزه به هم.
این بدن دیگه س-- اه استوا نداره یا تصفیه شده نیست با ث سیبی.
اما تصفیه روح یا باطن یا نفس چیز دیگهست.
اون چیه؟
فألهمها فجورها وتقواها.
باطن، روح انسان وقتی تصفیه میشه که ملهم بشه از حضرت حق.
که ما اصلا نمیخوایم به اینجا برسیم.
اصلاً پشت پا زدیم به الهامات و تلقیاتمون و کشفیاتمون از حضرت حق صرفاً به ظاهر اکتفا کردیم و همین کتابها و علم فکری.
اون الهامات الهی به نحو الهام، به نحو ایها که ما اولیاء و انبیاست به نحو اعلام دیگه حد اقلشه.
تو اعلام میکنن، معلوم میکنند، حرکت میکنه نفست از معلوم به مجهول که مجهول برات معلوم بشه.
در منطق به این میگن چی؟
تفکر.
اصلا مرحله امتیاز انسان از حیوان اینجاست.
اگر انسانی تفکرشو تعطیل کنه، عقلش رو تعطیل کنه، این استیبا و تسویه روحش رو رها کنه که خدا آماده قرارش داده برای اینکه کار فکریشو شروع کنه صرفا به چی؟
میگه من گوش دارم، چشم دارم، دماغ دارم، دست دارم، پا دارم، همه کار میکنم.
همش هم یدیه.
همش هم بدنیه، جسمیه، جسریه.
این میشه چی؟
صرفا زندگی حیوانی کردن.
"أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ".
ولی اینجا این "سَبِيلَا" که خدا میفرماید به هر دوش میخوره.
چطور؟
چون اول اینجا بحث خلقت رو از خاک گفت و بدن بعد اومد "وَنَفَخْفِ-- وَنَفَخْفِيهِمْ رُوحَهُ".
روح رو آورد.
[صدای بچه] یعنی اگر بخواد تسویه کنه باطن تو رو باید تا-- لاجرم روح داشته باشی.
اونم روح الهی.
حالا روح چیه؟
"يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ".
قل روح من امر ربی.
ولش کن.
اینا نمیفهمن روح چیه.
رها کن اینا رو.
[صدای بچه] اینا اصلا عقلشون رو تعطیل کردن.
[صدای بچه] چرا؟
آیه صد سوره نسچو میفرمود.
میفرمود "وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ".
آلودگی.
"عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ".
کسایی که عقلشون رو تعطیل کردن قطعا آلوده میشن.
اینا عقلشون رو تعطیل کردن.
نمیخواد از روح براشون چیزی بگی.
سو-- پرسیدن بگو از امر منه [مکث] تا صاحب الأمر بیاد اونا از او بپرسن.
حالا "وَجَعَلَ".
الان یه سؤال میخوام بپرسم.
اینجا رو گوش بدید با توجه به سیر بحث.
الان از اینجا به بعد داره تسویه باطن و روح رو میگه یا بدن رو؟
"وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ [صدای بچه] وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ".
[نفس عمیق] برای اینها سمع و بصر و أفئده یعنی قلب قرار دادیم.
"قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ".
اکثرشون، اکثرا اینا سپاسگزار نیستن.
یه عده قلیلیان که شاکران.
یعنی میدونن ما بهشون چی دادیم.
خب حالا بفرمایید به نظر شما این تس-- اشاره به تسویه بدنه یا روحه؟
[صدای بچه] بدن باید تسویه شه.
بدنه؟
سمع و بصر و أفئده.
روح.
روحه؟
اینجا گفت گوش [مکث].
گفت گوش؟
گفت چشم؟
ها؟
گفت قلب؟
نه، گفت سمع.
سامعه جدای از ozn و گوشه.
باصره جدای از عین و اعین و چشمه.
أفئده جدای از این قلب صنوبریه.
این اشاره به تسویه باطن داره.
یعنی باصره، قوه باصره نه این چشم.
این تسویه ظاهره.
سامعه، قوه شنیدن.
اون تسویه باطنه.
این اصلا شنیدن، دیدن، درک کردن، تعلقات.
اینا تو مرتبه باطن وجودیه توئه.
ربطی به ظاهر نداره.
اگر مرتبه ظاهر بود تو میخوابیدی نباید هیچ درکی میداشتی.
چون گوشت از کار افتاده.
چشمت از کار افتاده.
[صدای بچه] ها؟
این گوشت بسته.
هرچی داد میزنن نمیشنوی.
خوابی.
[صدای بچه] از کار افتاده این، این گوش.
پس چرا تو خواب داری میشنوی؟
چرا تو خواب داری میبینی؟
[صدای بچه] پس دیدن، شنیدن، درک.
اینا مال مرتبه باطنه.
اینجا خدا داره میگه که من انسان رو یه مرتبه باطن.
این امتیاز انسانه بر همه خلائق.
اونای دیگه اینجوری نیستن.
[صدای بچه] دیگه اشیاء دیگه روح ندارن که.
روح به این معنا البته.
[نفس عمیق] ما با این روح چه کردیم؟
الان خدا میفرماید که این همه داره به رخ میکشه خلقت با عظمت خودش رو.
بعد میگه حالا شما چه کردید؟
[صدای بچه] حالا شما تو فقه هم دقت کنید.
تفسیر حضرت آقای علامه جوادی آملی رو ذیل این آیات میدیدم جالب بود.
ایشون زدش به فقه.
شما تو فقه هم ببینید فرق میکنه دیه، دیه کسی که گوش یکی رو آسیب بزنه با کسی که کلا شنوایی یکی رو بگیره فرق میکنه دیهش.
پس پیداست که گوش با سامعه چیز متفاوته.
چشم با اون قوه باصره متفاوته.
این چشم میپوسه میره.
اما قوه باصره همیشه با تو هست.
باید باهاش ملکوت رو ببینی.
[صدای بچه] همیشه هم با تو هست.
[نفس عمیق] یه علت اینکه "فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ".
امروز حدید.
چشمت تیز میشه چون این چشمتو، این قوه باصرهتو عادت داده بودی صرفا به دنیا، به مادیات، به ظواهر.
حالا که "كَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ" پرده جلوی چشمت که برداشتیم، یه دفعه چشمت باز شد به ملکوت عالم.
"الْحَدِيد" تیز شده چشمت.
مات.
به یک معنا مبهوت.
به یک معنا لال شدی.
[صدای بچه] چرا تو دنیا اینا رو ندیدی؟
[صدای بچه] حالا خدا درد دل داره میکنه.
رفقا درد دل خدا رو براتون بخونم تمومش کنم؟
[صدای بچه] همه اینا رو.
عظمت ساخت من و شما رو که گفت.
"وَقَالُوا".
اما اینا چی گفتن؟
"وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ".
آیا ما که "ضَلَلْنَا" گم شدیم تو زمین یعنی نابود شدیم، بدنمون پوسید، رفت تو خاک، رفت تو چرخه طبیعت.
آخ-- عاقبت خاک گله کوزه گران خواهیم شد و همه اینو باور داریم.
[نفس عمیق] تا همینجا هم اکتفا نکردن.
ادامه دادن.
"أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ".
با اینکه ما بدنمون گم شد رفت پوسید ما یه خلق جدیدی میشیم؟
دوباره اون بدن زنده میشه جدید میشیم؟
[صدای بچه]خدا اینجا در اوج درد دل خداست که نه ختم این م-منبر پنج شب ما و زدن موشک این پنج شب به خاله.
دیگه اون نقطه رو موشک این پنج شب منبرمون داره میزنه.
خدا میفرماید "بل هام بلقاء ربهم کافرون".
به قول آقای جوادی آملی [مکث]، فعل رو هم فعل م-ماضی میاره چون قبل از این آیات، آیات ابتدای سوره سجده بحث توحید و وحی رو که میاره فعل مضارعه میاره.
یعنی هر وقت که بیاد وحی و نبوت بیاد ادعای نبوت کنه انکار میکنن.
اما اینکه فعل ماضی آورده یعنی از، از همون اول اینا منکر بحث معاد و ملاقات با خدا بودن.
آقا گیر و گور ما اگر "قلیل من عبادی الشکور" عدهی قلیلی از بندگان خدا آنکه شک-- شاکر حضرت حق هستند بلکه شکور یعنی به شدت شاکران، شدت داره.
علتش چیه؟
خدا امشب برای من و شما شب جمعه تو مسجد از terwijl فضل صلوات الله علیه از لسان این بیچاره بالا منبر پیغمبر درد دل کرد که آقا به خاطر اینکه [مکث] ملاقات با پروردگارتون رو باور ندارید، کافرید.
باور ندارید.
حالا اینجا یه بحثی پیش میاد دیگه ادامش نمیدیم.
بحث، بحث تفاوت بین علم و ایمان.
که چون میگه اینا باور ندارن، علمشو دارن.
علم داشتن برهانه.
هر آدم زندیق هم باشه وقتی براش برهان بیاری قبول میکنه.
برهانه.
سرتاسر دین هم برهانه.
اما چرا ایمان نمیارن؟
به نظر شما اونور، اونور آب به قول معروف در روز آخرت و قیامت صحنه محشر بالاخره پردهها میفته.
اینا ایمان میارن بالاخره یا نه؟
وقتی دیدن ایمان میارن؟
اگه ایمان بیارن که جهنم جای آدم باایمان نیست که.
نه، ایمان نمیارن.
چون برهان، برهان ظهور میکنه.
براهین رو ظاهرا میبینن براشون آشکار میشه، علم فکریشون به برهان قطعیت پیدا میکنه که بله، بله قبول میکنن از جهت برهان رضا میگن که چی؟
"رب ارجعون" خدا ما رو برگردون "لعلی عملا صالحا فيما ترکت".
اما چرا قرآن میگه اگه دوباره براشون گردونیم دوباره همون آش و همون کاسهست.
دوباره گناه میکنن.
چون ایمان یه چیز دیگهست.
ایمان فرق میکنه با علم.
علم فکری مقدمه ایمانه.
ما باید زور بزنیم عزیزان تا ایمان بیاد بشه و علم فکری ما رو برسونه به مرحله یقین.
"فاعبد" [صدای بچه] اون آیه قرآن که "ربک حتی یأتیک الیقین".
اگه میخوای یقین بیاد برات باید عبادت پروردگارتو بکنی، با عبادست .
مراقب ایمانهامون باشیم.
علم فکری، ورزش فکریه که ما رو به اون باورها برسونه.
دلخوش نکنیم به چهار تا کتاب خوندن و اصطلاح حفظ کردن امثال من.
این مقدمه است.
این ورزش فکریه تا به اون برسی.
این کمکت کنه که به اون ایمان دسترسی پیدا کنی.
و الا اینو قیامت به هممون میرسونه این علم فکری رو.
اصل اون باوره است.
الحمد لله رب العالمین.
برای آقامون قمر بنی هاشم که این چند شب در این مسجد باصفا ما رو پناه داد صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد.
اللهم صل على محمد.