ددرس‌گفتارها

الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.

المستغاث بك يا صاحب الزمان، المستغاث بك يا صاحب الزمان، المستغاث بك يا صاحب الزمان، السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.

السلام عليكم ورحمة الله.

آیه دیگری که پیرامون لقاء الله حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه در ابتدای رساله شریف عربی لقاء الله‌شون آوردن، آیه بیست و یک سوره فرقان است.

می فرماید و قال الذين لا يرجون لقاءنا.

اون کسایی که امید به ملاقات ما رو ندارن، امید ندارن که ما رو ملاقات می‌کنند.

یعنی به یک معنا میشه گفت منکر ملاقات با ما هستند.

میشه گفت معاد رو قبول ندارند.

میشه گفت بازگشت به سمت حق و إنا إليه راجعون رو قبول ندارند.

میشه گفت این‌ها قائل به مادیت نظام‌اند.

الهیت رو قبول ندارند و امثالهم.

این‌ها زبان حالشون رو در این آیه داره بیان می‌کنه که گفتن کسانی که لا يرجون لقاءنا چی گفتن؟

لولا أنزل علينا الملائكة چرا به ما ملائکه نازل نمی‌شه؟

اینجا اولاً میشه ازش به قول بعضی از مفسرین این رو برداشت کرد که اصلاً قائل به وجود ملائکه نیستن که اگر قائل بودند این حرف رو نمی‌زدن.

می‌گفت ملائکه کجا بود بابا که این شخص داره ادعا می‌کنه ملک بر من نازل می‌شه.

هاذا جبرائیل این که داره با من گفتگو می‌کنه و متمثل شده این فرشته وهیه و داره با من سخن میگه.

این‌ها اصلاً چنین چیزی رو قبول نداشتن.

العیاذ بالله به تمسخر هم می‌گرفتن این حرفو.

که اگه چنینه چرا به ما نازل نمی‌شه؟

مگه ما انسان نیستیم؟

دو اینکه میشه بعضی از مفسرین نظرشون اینجا اینه که اقوال رو می‌دید، می‌دیدم امروز نظرشون این هستش که این‌ها اگر هم قائل بودند به وجود ملائکه، قائل به جسمیت ملائکه بودند.

می‌گفتن همین که به ما، ما نمی‌بینیم ملائکه رو نمی‌بینیم چون باید ببینیم دیگه ملائکه دیدنی‌اند.

اینکه به ما نازل نمی‌شن چون ما نمی‌بینیمشون که نازل نشدن یعنی نمی‌بینیم و جسم‌اند که ما نمی‌بینیم.

و چون به ما نازل نمی‌شن به تو هم نازل نمی‌شن.

در حقیقت باز ریشه‌ش انکار نبوت و رسالته و همون‌طور این برگرفته از نگاه‌های غلطه دیگه.

نگاه‌ها رو باید اصلاح کرد.

یعنی یه بار یه مدتی افتاده بودم رو دنده اصلاح نگاه در همین هیئت و بسیاری از نگاه‌های غلطی که خود ماها مبهدين و شیعیان امیرالمؤمنین داریم رو یادمه خیلی سال‌های پیش تو چند جلسه هی گفتیم، گفتیم و خیلی‌هام تعجب کردن که عجب این نگاه‌ها غلطه؟

یعنی خاطرتون باشه یا نه؟

خب این‌ها نگاه‌های غلطه که باعث شده این‌ها فکر می‌کنن ملائکه جسم‌اند و هنوز هم یه سری از شیعیان این اعتقاد رو دارن.

یعنی وقتی باهاشون گفتگو می‌کنی فکر می‌کنن همین که قبول دارن ملائکه رو آقا میگن ملائکه هم که وارد این دنیا شدن خب اینجا دار، دار جسمیته دیگه، دار ماده‌ست.

همین که وارد این دنیا شدن اینجا دار، دار ترکیبه.

پس این‌ها هم مرکب‌اند.

پس این‌ها هم ماده‌اند.

پس این‌ها هم جسمیت دارن و امثالهم.

در صورتی که قرآن می‌فرماید فتمثل له ها بشراً سويا مثل یک بشر راست قامت و زیبا فتمثل متمثل شد حضرت جبرائیل له ها برای او.

تو اون های ضمیر توجه ندارن.

برای حضرت مریم متمثل شد.

یعنی کسی دیگه اونجا بود نمی‌دید.

خب حضرت مریم چی می‌دید؟

در سقع نفس خودش می‌دید.

در عالم مثال متصل خودش می‌دید.

قوه خیالش انقدر پاک بود که می‌تونست ملائکه رو ببینه.

خب بفهمیم ما هم قوه خیالمون رو پاک کنیم ببینیم رح به عالم مثال پیدا می‌کنیم بعد می‌بینیم ملائکه رو هم می‌بینیم.

منتها ملائکه رو با چشم مادی نمی‌شه دید که.

همین شما وقتی می‌خوابی با این چشم مادیت داری چیزی می‌بینی؟

این که بسته است که.

اگه این بسته است پس این همه چیه که تو می‌بینی؟

این‌ها با همون چشم باطن با چشم مثالی‌ت داری می‌بینی چون رفتی تو عالم مثال متصل.

بلکه مثال منفصل از طریق مثال متصل یعنی از طریق قوه خیالت برزخ وجودی راه پیدا کردی به مثال منفصل یعنی برزخ بیرون از تو که ارواح اونجان.

که هرچه رتبه وجودیت بیشتر، اوج پروازت به اون عالم بیشتر و زودتر دسترسی پیدا می‌کنی به اتفاقاتی و حقایق و پیام‌های الهی که قراره نازل بشه در این عالم و هنوز به نش-- اِاِاِ طبیعت نرسیده تو اونجا می‌بینی و صد می‌کنی ممنون عزیزم.

[نفس عمیق] و اینا قائل به چی بودن؟

به جسمیت ملائکه.

اگر بگیریم که نه ملائکه رو واقعاً پذیرفته بودن و می‌گفتن اینا جسمیت دارن که عرض کردم این یکی از نگاه‌های غلط بعضی از خود ماها هم هست.

جسمیت ندارن که ملک مادی نیست که موز-- موجود مجرده.

عاریه از صفات ماده.

[نفس عمیق] عاری من المواد.

یا خالی من المواد.

عاری من القوة والاستعداد.

اونا قوه و استعداد ندارن که مثل ما.

ما الان بالقوه یزیدیم.

حاج آقا چی می‌فرمایید؟

بالفعل شدیم.

آفرین.

هنوز الحمدلله بالفعل نشده.

حالا بالقوله، بالقوه یزیدیم.

همونطور که بالقوه ما ولی‌اللهیم، حجت خداییم بالقوه.

یعنی این استعداد، این منه در وجود ما امانت سپرده شده که ما اینو بال و پرش بدیم بالفعلش کنیم.

ولی ملائکه اینجوری نیستن که.

اونا فعلیت تام‌ان.

حالا البته نسبت به درجات وجودیشون باز اون‌ها.

[سرفه] اون‌ها هم درجه دارن، فعلیت‌شون درجه داره مثل استعدادها و قوا، قوای وجودی ما هم که در ما درجه دارن.

همین یه نکته.

این یکی از نگاه‌های غلطه.

اونای کیاس؟

اون‌هایی که لا يرجون لقاءنا ملاقات ما رو امید ندارن.

این نگاه‌های غلط اینا داره مشخص می‌شه، گرا داره میده.

قرآن داره میگه که اینا چرا اصلا قبول ندارن ملاقات ما رو.

وقتی میگن ملائکه جسم‌ان پس اصلا قبول ندارن عالم مجرد رو.

قبول ندارن که یه عالم دیگه‌ای هست.

چون این مرد بدنش خاک شد، تجزیه شد، رفت در چرخه طبیعت قرار گرفت.

کی گفته اونور کیه این آخوندها معرکه‌گیری راه انداختن؟

کی رفته اونور اومده دیده اونورو؟

حرفا چیه؟

در صورتی که یکی از حجت‌هایی که خدا برای ما قرار داده خوابه.

بفرمایید آقا تو خواب اینایی که می‌بینی چشمت که بدن-- چشم مادی‌ست که بسته است که تو چی این همه می‌بینی؟

این بدن مادی و جسمت که میگی از بین رفت دیگه متلاشی شد دیگه پس وجودی نیست.

دیگه موجودیتی نیست.

بفرمایید الان که این هیکل شما اینجا افتاده پس این همه کثراتی که در عالم خواب و نوم دیدی چیه؟

اینا کجا بود؟

کجا رفتی تو؟

کجا بودی؟

پس یک جای دیگه‌ای هست که جسم به اونجا راه نداره.

پس یک بعد دیگه‌ای انسان داره.

یکی از حجت‌ها خوابه.

اصلا می‌دونستید قبلا عرض کردم ملائکه عاجز بودن از اینکه عالم برزخ یا به یک معنا قیامت، معاد رو اصلا برگشت به سمت خدا رو بفهمونن به مردم.

چون اینجا دار، داره تدریجه و همش مشغولن به [نفس عمیق] مادیات و جسمیات و این‌ها و اصلا هرچی می‌خواستن زور بزنن برای این‌ها برهان و دلیل بیارن حالیشون نمی‌شد.

دست به دامن خدا شدن انبیا.

از خدا خواستن خدایا ما عاجزیم.

اینا قبول نمی‌کنن که معادی هست، عالم دیگری هست.

خدا خواب رو آفرید.

ول صفه ان شاء خواب لطف خدا بود به درخواست انبیا که کار اون‌ها آسون بشه.

کیه که بگه من خواب نمی‌بینم یا اصلا نمی‌خوابم؟

همه می‌خوابن.

یعنی همه راه به ملکوت پیدا می‌کنن منتها اصلا حواسشون نیست.

ولی یه مقدار این از نظر عقلشون رو کمک کرد رگ عقلشون رو یه ذره بجنبونی، بشورانی وجودشون رو بگن عجب مثل اینکه این حاج آقا یه چیزایی داره میگه انگار درست داره میگه‌ها.

مثل اینکه من حواسم نبود تا حالا اینا.

بعد می‌بینی هر شب رفته ملکوت و اومده.

ان نوم اخو موت.

خواب برادر موته دیگه.

هر شب داره می‌میره.

الله يتوفى الانفس حين موتها الله که توفی می‌کنه به طور کامل جان انسان‌ها رو وقتی می‌میرن.

والتي لم تمت في منامها و حتی کسی که لم تمت نمرده.

في منامها تو خوابشه.

اونم الله يتوفى الانفس.

عجب!

یعنی من وقتی خوابیدم الله توفی می‌کنه جان منو؟

بله.

یعنی من مردم.

منتها یه وجه تعلق مختصری هنوز بین بدن و به عکس بگین بین نفس و بدن هست که باعث می‌شه نفس بکشی و نه کلا اون انقطاع اصلی صورت نگیره.

کلا نفس ناطقه منصرف نشه از بدن.

ولی خب توجه نفس برداشته می‌شه.

منتها یک چیزکی هم توجه داره که این داره هم نفس می‌کشه.

و الا توجه نفس برداشته شده، مردی، تموم شد رفته به بدن مثالی.

اون بدن مثالی به کار افتاده داره حرکت میکنه، داره میبینه.

اون بدن مثالی که ماحصلش چی بود؟

گفتیم اعمال ما مشخصه.

یعنی تشخیص دهنده و تعین دهنده به بدن مثالی‌اند اعمال.

یعنی بدن مثالی ما که تو خواب باهاش میریم بدن برزخی ما به شکل چیه؟

اعمال ما.

اینه که یک عالم نگات میکنه میفهمه تو چیکاره‌ای، یه وجهش اینه قبلاً عرض کردیم چیز عجیبی نیست.

این قدرت رو پیدا کرده همین الان که شما حضرت عالی اینجا نشستی بدن مثالی شما رو میبینه.

همراهت هست یا نیست؟

هست دیگه، جزئی از وجود توئه.

نیست که الان این جسم م-مادیت همراهته.

اینم یه وجه از وجودته.

انزل مراتب وجود خودته.

یک شخص واحد بیش نیستی که با وجوه مخت- مختلف با انواع متعدد.

یه طور این بدنت، یه طور اون بدن مثالی‌ت اون الان همراهته.

منتها نفس تو الان توجهش به این بدنه.

الان این به کار افتاده.

بیداره، حواسش هست.

وقتی نفس توجهش افتاد به اون بدن مثالی این میفته، این مادی جسمیه میفته، اون مثالیه به کار میفته.

اصلاً ما بدن داریم در طول بدن.

ما یکی دو تا بدن نداریم.

همیشه بدن خواهیم داشت الی يوم القيامة.

منتها این ابدان در طول هم‌اند و تفاوتشون به نقص و کماله.

مثلاً بدن مثالی خیلی قوی‌تر از بدن مادیه.

بدن مثالی خیلی سرعتش بیشتر از بدن مادیه.

قدرت دیدش خیلی بالاتره.

قدرت شنیدنش خیلی بالاست.

این گوش، این گوش مادی چقدر باید طول بکشه تا سی جزء قرآن رو براش بخونی؟

چند ساعت؟

ها؟

بین بیست تا سی ساعت نسبت به سرعتی که.

ولی اون گوش مثالی چی؟

اون بدن مثالی گوشش اینطوریه که سی ساعت وقت بگذاری؟

نه.

یک آن می شنوه همه قرآن رو.

اینه.

حالا اون تو رتبه مثال و رتبه برزخ وجود یا قوه خیاله که دیگه باید پاکسازی بشه.

ما داریم اینو رو غباری روش مثل پنجره‌ای یه عرض شود آینه‌ای که روشو غبار و آلودگی و این‌ها گرفته.

اونورش رو نمیتونی ببینی دیگه.

خب یه دستپر بردار این غبار و این دودی که روی این پنجره هست رو پاک کن ببین چه منظره‌ای اونوره.

ببین اونور چه خبره.

این قوه خیال آلوده شده، اونورو نمی‌بینی.

حتی خوابم میبینه بیدار میشه یادش نیست.

اگه ببینه و یادش بره این نشانه نقص عقله.

نقصان عقله.

نفس مشکل براش پیش اومده.

این بحث‌ها رو قبلاً در سیر معرفت نفس گفتیم دیگه.

اما اگه نبینه کلاً خوبه.

اینکه کسی خواب اصلاً نبینه یا کم ببینه خوبه.

این نشانه توحیده.

چرا؟

چون اصلاً نیاز نداره بره تو رتبه مثالی‌ش چیزی ببینه، همین جا پرده‌ها براش میفته تو همین نشئه میبینه.

که این خودش یه بحثی داره که هنوز ما واردش به صورت درست حسابی نشدیم.

همینطوری گفتیم رد شدیم.

خب، رد شیم.

پس این یه مشخصه.

برای کیا "لا يرجون الله انا"؟

که یا ملائکه رو قبول نداشتن یا قائل به جسمانیت ملائکه بودن.

و می‌گفتن چرا اگه این آقا که میگه من پیغمبر شما، "يوحى الیه" به من وحی میشه و ادعا میکنه ملائکه به اون نازل میشن "لولا نزل علينا" چرا به ما نازل نمیشن الملائکه؟

خب دیگه چی میگن؟

"او نری ربنا".

"او نری ربنا" چرا ما پروردگار خودمون رو هم نمی‌بینیم؟

عجب!

این دیگه، این دیگه از اون حرف‌هاست.

این دیگه غ-- این دیگه مشخصه که کاملاً چی؟

اینا به تمسخر گرفتن، به مسخره گرفتن.

آقا خدا که دیدن نداره که.

خدا با چشم بصر اگه بخوای ببینی یعنی خدا ماده‌ست.

ماده، مرتبه انزل و ضیقه.

مرکب، ترکیب هستند.

ماده یعنی ترکیب.

آخه احمق، معذرت میخوام به شما جسارت نشه، مگه خدا مرکبه که تو میگی من با چشم بصرم ببینمش؟

مگه خدا ترکیب شده از چیزی؟

اینجا در، این دار، دار ت-- داره چیه؟

مرکباته.

لذا همه چی فاسد شدنیه.

کن و فساده.

عالم، عالم کن و فساده.

هر چیز متکون میشه چون سبحان الذي خلق الازواج كلها همه چی زوج زوجه، مرکبه.

روح و بدن، نور و روح.

اینا اول تکلم حق چی بود؟

قبلاً عرض کردیم دیگه در مراتب خلقت اون حدیث شریف خلقت که مرحوم کلینی اعلا الله مقامه شریف در کتاب شریف اصول کا-- کتاب الكافي اولین کتاب معون-معنون شده که عنوان‌بندی کرد روایات رو پیرامون دوره اعتقادات و اخلاقیات چه وچه و این‌ها که از شش هزار و ششصد اصلی که از کتاب‌ها و کتب اصیل شاگردان امام صادق علیه السلام مونده بود، اینا رسیدن به چهارصد تاش باقی مونده بود.

بقیه گم و گور شده بود.

از اون چهارصد تا دست‌نوشته‌های شاگردای امام صادق رسید به مرحوم کلینی.

از اون کافی رو نوشته و بعضی از بعضی بچه‌ها میگن از کجا معلوم این روایت درست باشه؟

از همون کتاب‌هایی که پادرس امام صادق طرف نوشته.

مستقیم از امام اخذ کرده، جمع شده.

که ما یه زمانی شما بچه بودید تو این هیئت، الان تو این مسجد که اومدم هی خاطره‌ها داره برام زنده میشه.

اولین کتابی که ما تو این هیئت تدریس کردیم اصول کافی بود که اون موقع یه نوشته به ما ریش ما میخندیدن میگفتن نگاه کن اصول کافی تدریس میکنن برای بچه‌ها.

سیره ابن هشام میگن.

نمی فهمیدن که.

کاری نداریم اونجا مراتب خلقت، حدیث خلقت رو که بیان میکنه اگه یادتون باشه، سی و سه سال پیش ما اینو برای شما عرض کردیم که اولین تکلم حق باهاش نور رو، دومین تکلم روح رو خلق کرد و از امتزاج نور و روح، از امتز-امتزاج، مزاج، ازدواج باز چی شد؟

مرکب شد.

وجود مقدس پیغمبر عزیز عالم رو خلق کرد.

همین‌طور مراتب خلقت دیگه بعد امیرالمؤمنین و حضرت زهرا که حالا دو تا روایت هست که یکی میگه برگشت به ذات خودش از نور ذات خودش حضرت زهرا رو مرحوم مجلسی در کتاب چهارده معصومش میاره.

بقیه میگن نه از همون ادامه نور بود.

و بعد امام حسن از نور حضرت زهرا، ابی عبدالله از نور امیرالمؤمنین و همچنین مراتب خلقت دیگه.

عرش از عرش و کرسی از نور پیغمبر، ملائکه از نور امیرالمؤمنین، از شود خورشید و ماه و ستاره و چه می‌دونم این‌ها از نور حضرت زهرا، زهره، زهرا، نور، آسمان و زمین از نور امام حسن و بهشت از نور امام حسین.

این‌ها مراتب خلقت دیگه کشیده شد همینطوری اومد.

اینا مورد دار و مرکبات اینجا خدا که ترکیب نداره که خدا اهل واحده.

چی داری میگی با چشمم ببینمش؟

با چشم بصر با، با چشم بصیرت نه بصر با چشم بصیرت با چشم باطن خدا رو میشه دید.

ولی اینا میگن او نرارربنا چرا ما پروردگارمون رو نمی‌بینیم؟

پیداست که اینا اصلاً ها-- اصلاً توحید رو ق-- باور نداشتن.

فکر میکردن خدا هم یه خدای عددیه.

که حتی بعضیاشون قبول کردن که منشاء همه این انشاءات و خلائق خداست.

او انشاء کرده و الذي انشأکم من الارض او خلق کرده.

خلق خالق السماوات اینو قبول کردن ولی گفتن خب میتونه خلق کرده باشه و بعدم رها کرده باشه اصلاً خودش هم معدوم شده باشه.

چه اعتقاداتی که قبلاً یه چیزکی درباره‌ش گفتیم.

اینا اصلاً خدا رو جسم گرفتن.

چه افکار به-- هنوزم هستنا.

میلیاردی هستن به خودت نگاه نکن مورد عنایت خدا از حریص پدر و مادرت و لطف و عنایت امام عصرت قرار گرفتی و بودن امثال محی و مجدد اسلام ناب حضرت امام، شهدا، بزرگان، عرفا، حضرت علامه‌ها، حسن زاده‌ها، علامه طباطبایی‌ها که اسلام ناب رو ریختن تو ظرف وجودی ما به خودت نگاه نکن مورد عنایت قرار گرفتی.

چند نفریم مگه ما؟

میلیاردی الان ماتریالیست داریم.

تو همین مسلموناش اسلام سکولار چقدر داریم؟

اسلام منهای خیلی چیزا.

اسلام منهای ولایت فقیه.

اسلام منهای ظهور.

اسلام منهای چه چه اینا منهای سیاست.

اینا سکولار دیگه بعد بماند حالا بحثامون اونوری داره اینجا جا می‌مونیم از آیه.

حالا اینجا خدای منان خیلی قشنگ میزنه اون ریشه کار رو برای ما مشخص میکنه که اصل اینکه این‌ها قائل بودن به دیدن خدا که میگن چرا ما نمی‌بینیمش؟

که باید دیده بشه.

قائل بودن به اینکه خدایی اگر هست باید دیده بشه.

قائل بودن به اینکه اگر تو راست میگی نبوت داری چرا ملائکه به ما نازل نمیشن؟

اینکه لا يرجون لقاءنا معاد رو باور ندار-- اصلاً ریشه این که این باورهای یقینی رو زدن و قبول نکردن رو اینجا خدا در انتها داره برای بیان میکنه برای ما میفرماید لقد استكبروا في انفسهم الله اکبر و عتوا عتواً كبيرا.

آقا عجب از این چه عرض کنیم اینجا از کوزه همان برون تراود که در اوست.

اینا در وجودشون یک برتری جویی، یک عتو، یک علو، یک تبک-- تبختر و تکبری داشتن.

خود برتربینی.

این میگه ریشه‌ش اینجاست.

اونجا که بر محمد علیه الصلاة و السلام می‌گفت آقا جان چی شده آخه یه که مثل طلحه و زبیر و اینا جلو شما علم شدن؟

سیف الاسلام شوخیه مگه؟

منا اهل البيت اینا القاب زبیره.

چی شد واقعاً سؤاله.

به ملا گفتن چی شد اینا جلو شما علم شدن؟

همه زندگیشون در مسیر خدا و حق بوده.

اینا در کنار پیغمبر چقدر مجاهدت داشتن.

پیغمبر-- امیرالمؤمنین فرمود سه تا، سه تا خاصیت خصوصیت یه سه تا، سه تا اخلاق، سه تا ریشه که اینا بعداً شما وارد بر محیط اخلاق بشید، چهار تا کتاب اخلاقی و درس رسول که اینا بخونید می‌فهمید که اینا ریشه‌ن این سه تا.

بقیه بالاپره.

همه گناه‌های دیگه سواره بر این سه تا.

فرمود چی؟

اولش تکبر این‌ها فکر می‌کنن یه سر و گردن از بقیه بالاترن.

باور کنید ریشه بسیاری از مشکلات بین ما مذهبی‌ها همینه.

[صدای بچه] چه در درون خودمون فکر می‌کنیم ما یه سر و گردن از اون یکی و از اون یکی و از اون یکی بالاترین.

تو همین هیئت چند نفر چون حاج آقا بهشون مدیریت نداد قهر کردن رفتن یا چون حاج آقا مدیریت رو ظاهراً ازشون گرفت قهر کردن رفتن.

یا خوده-- شاید پیش، پیش بیاد خود ما هم تو زر و زرور در بیایم اینجا.

این ج-- نشانه چیه به نظر شما؟

وا این خودخواهی‌ها و اینا.

تکبر.

این فکر می‌کنه از دیگران بالاتره.

تو کی هستی؟

اگر فردا من بیام وارد این هیئت شم، به خیال خام خودم شش ساعتم مطالعه کردم و شعر و چه و بیام اینجا یهو ببینم اِ شما یکی دیگه رو دعوت کردید نشوندید رو منبر داره صحبت می‌کنه.

یا کسی دیگه روضه می‌خونه.

اگر من دو زانو نشینم، استفاده نکنم، [صدای بچه] چه از منبر، چه از روضه و بخوام اخم و تخم کنم چی شده؟

چرا فلان قهر کنم پاشم برم معلومه اصلاً هیچی از معنویت ارث نبردم.

تو کی هستی که مگه الا و با لا بد تو باید بشینی اینجا بقیه به فیض برسن.

کی اینو گفته؟

فقط یه گلایه می‌تونیم بکنیم بگیم خب چرا با ما هماهنگ نکردین؟

همین.

[صدای بچه] و الا دیگه غیر از این چیز دیگه ای نیست که [خنده] داری میگیم اگر خواستین کاری بکنین با ما هماهنگ کنید [خنده].

بله.

اون دو تای دیگه چی بود؟

مولا فرمود اولیش تکبر بود بعد حسد بود.

الله اکبر از این حسد.

بعد حرص.

و حدیث داریم که آخرین چیزی که از وجود اولیاء خدا در مسیر سیر و سلوک میره بیرون حسده.

یعنی طرف می‌بینه کارش درسته هیچ مشکلی نداره پاکه ولی حسده هنوز توش یه ذره این دیده می‌شه.

نمی‌تونه، نمی‌تونه فضیلت یه کسی رو ببینه.

سختشه.

گفتم بعضیا اصلاً دیگه بدتر از این دیگه به ابوفاضل هم حسودی می‌کنند که چرا ابوفاضل پدر همه فضائل؟

چرا من نیستم؟

حسد.

ببین غبطه اینه که تو خوشحالی که برادرت این فضائل رو داره.

خب؟

خوشحالی برادر دینیت رفت کربلا اربعین.

الحمدلله که رفتی چه خوب فهمیدم اونجایی ما رو هم یادت نرفت.

غبطه اینه.

خوشحالی که او داره اما از خودت ناراحتی که چرا تو جا موندی به خودت میزنی و...

اما فرقش اینجاست.

تکبر چیه؟

یا حسد؟

ببخشید حسد.

حسد آرزوی اضمحلال نعمت از رقیب می‌کنی.

میگی ای کاش او نداشت من داشتم.

این حسده.

این خیلی خطرناکه.

این خیلی بده.

که کوفتت بشه که رفتی کربلا.

من جا بمونم تو بری این یعنی حسد.

حالا شاید به زبون نیاره اما تو دلش دندون‌هاشو فشار بده.

باز این رفت کربلا.

اگر بخواهیم من هنوز باب اخلاق رو تو هیئت باز نکردیم چون خودم اخلاقی نیستم، ادعایی هم ندارم.

اما اگر خدا بخواد یه روزی ما فکر کنم اگر خدا ما رو زودتر نبره ان غریب باشه که مجبور بشیم یه پس گردنی بخوریم و بسم الله‌شو بگیم بعد سی و چند سال و چهل سال، کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله رو که وعده داده بودیم برای نوجوون‌هاتون به زبان خودشون صد منزل دل رو بیان کنیم و بنا به دلایلی، دلایلی مانع پیش اومد و نشد تو اینجا برای شما شروع کنیم.

اون موقع اونجا ریزه کاری‌ها اینا رو وقتی میریم شروع می‌کنیم به گفتن بعد می‌بینی الک می‌شیم، الک می‌شیم، الک می‌شیم هی میفتیم، هی میفتیم دونه‌های الک درشت میشه د-- دونه درشت‌هامونم میفتیم همه‌ک این وادی.

فکر می‌کنیم.

[نفس عمیق] رد شیم آقا، رد شیم شما رو اذیت نکنیم.

[خنده] می‌فرماید اینایی که این اعتقاد لقاء ما رو لا یرجون لقاءنا ندارن ریشه‌ش در این استکبار وجودی‌شونه.

طلب علو دارن، علو.

آقا یه آیه بیچاره کرده منو خدا می‌دونه.

می‌خواید بیچاره‌تون کنم؟

حالا یه وقت می-- شما الان تو جمع شما بعضیا هستن خیلی از قرآن رو حفظن.

[صدای بچه] بعد تو خانومامون می‌دونم هستن کسایی که کل قرآن رو حفظن.

[صدای بچه] ببینید توجه به آیه نکرده، رد شده.

حفظه خونده تا به حالا.

اما یه ذره توجه کنید یه آیه براتون بخونم.

جالبه که بدونید این آیه جزو وصایای پدر شیخ بها بوده.

شیخ بها...

میگی شیخ بها وما ادراک ما شیخ بها.

کی-- تو چه می‌دونی شیخ بها کیه؟

[صدای بچه] روحش شاد.

که می‌دونید استاد ملاصدرا بوده شیخ بها.

و استاد بسیاری از بزرگان بوده که حالات عجیبی داشته.

اصلاً آدم حالات اینا رو می‌خونه میگه آقا این انسانه؟

اگه انسان اینه من چی‌ام؟

من یه، یه سر دو گوشم حالا چی می‌خوایم اسمشو بگذاریم.

که وارد شهر اصفهان که می‌خواد بشه، سر شب می‌خواد وارد بشه میره از، اوم، آجیل فروشی ورودی سردر داشتن قدیما شهر رو بشه وارد بشه.

داره آجیل می‌گیره خب قدیمام کسی دست خالی نمیرفت جایی، می‌رفت دست پر می‌رفت.

مثلا الان نبوده که برعکس بره خراب شه سر طرف.

بعد یه چیزی می‌گرفته با دست پر می‌رفته.

حضرت ابراهیم قربونش بریم علیه الصلاة والسلام و علی نبی و آله هیچوقت-- یکی از صفات حضرت ابراهیم بوده عجیبه ما مردها توجه داشته باشیم.

هیچوقت دست خالی نرفته تو خونه.

که من هر وقت مثلا دست خالی میام دنبال یه چیزی می‌گردم دستم یه چیزی باشه برم تو.

حضرت ابراهیم یه روز می‌ره خونه هیچی خب پول مول جیب خالی هیچی نداشته.

اعتقادو ببین.

کیسه شو برمی‌داره سنگریزه می‌ریزه توش.

میگه خدایا تو گفتی دست خالی مرد نره تو خونه‌ش.

نشانه کریمه دیگه کرامته.

این اسماء الله اسم الکریم پیاده شده یعنی این.

این یعنی پیاده شدن اسم.

نمی‌تونه دست خالی بره خونه.

رفت وارد شد و اون کیسه رو انداخت از ناراحتی یه گوشه دراز کشید که مثلا شرمنده زن و بچه‌شو و یه مقدار استراحت که-- بوی نون تازه تو خونه بلند شد.

می‌دونست تو خونه هیچی نیست.

بلند شد رفت گفت خانم بوی نون تازه از کجا؟

آردشو از کجا آوردی؟

گفت مگه خودت نیاوردی؟

گفت من؟

گفت آره تو اون کیسه پر آرد بود.

تازه حضرت فرمود فهمید خدا با او چه کرده.

افتاد به سجده.

زار زار گریه کردن که يا مبدل السيئات بالحسنات.

به به به به.

[صدای بچه].

حالا هی بحث به حاشیه می‌خوره اگرچه این حاشیه‌ها عین متن و قشنگ.

شیخ بها خواست بره وارد شه یه آجیل یه مقدار گرفت اومد بره تو چشمش هم باز شد یه لحظه دید اوه، اوه سر شب بود.

دید اوه، اوه تو این شهر پر است از بستر گناه و عصیت، فحشا طاقت نیاورد.

اینا اولیا God هستند تنشون می‌لرزه.

مثل ما نیستن که ذمخت شدن اصلا حالیشون نمیشه این چیزا.

برگشت آجیل رو پس داد به آجیل فروشی گفت آقا ما خطای این شهر رو به لقاش بخشیدیم.

اگه ممکنه این آجیل رو از ما پس بگیر ما می‌خوایم برگردیم بریم.

آجیل فروش گفت باشه ازت پس می‌گیرم اما تو که سر شبش رو دیدی صبر کن سحرش هم ببین.

ال سحر رو هم ببین.

شیخ بها یهو جا خورد.

چه شهریه که آجیل فروش سحر گذرش ماف الضمیر منو خوند.

این چه شهریه؟

نه مثل اینکه اشتباه کردم آقا آجیل رو می‌برم، می‌برم.

رفت و وارد شد.

خلاصه دل یاد اون آجیل فروشه افتاد.

دل شب که پا شد برای نماز شب چشم انداخت دید ماشاالله بیش از اون بستر‌های گناه سجاده‌ست که پهن و جوون‌ها مشغول سحر و شب زنده داری‌اند.

این شیخ بها.

حالا یه، حالا اینا نخود کیش میشه دیگه ما میگیم دهنمون آب می‌افته ما چقدر-- من ببخشید به شما، شما که می‌خندید، دارید به ریش ما می‌خندید.

خنده هاتون.

حاجی رو کجا گیر کرده ما.

بیا بابا بیا بالا اِ.

اقرأ ارقد تعال بیا بالا پیش ما حاجی کجایی باشه دست ما رو هم بگیرید ببرید که و الا اینا نخود کیش میش بود بله برای شما.

که و الا شیخ بها [مکث]، یه کشکولشو بخونی می‌فهمی چه خبر بوده اگر البته بفهمی.

خلاصه تو وصیت پدرش به شیخ سه تا آیه اومده بود.

این سه تا آیه رو من تقدیم می‌کنم.

آیه ترسناک رو می‌خوام بگم.

شیخ خیلی وقته من اینو نوشته بودم نمیشد بگم.

یه دفعه امشب روزی شد.

اینارم رزق خدا بدونین نه گفت و گوی من و شما.

یعنی نیت می‌کنین میای خدا با من حرف بزن از لسان این بابا.

البته پدر منم در میاد دیگه.

یعنی هرچی آماده کردم میره یه چیزای دیگه میاد چون تو نیت کردی ما هم اذیت میشیم من عیبی ندارم.

عشق است.

پدر شیخ بها این چنین وصیت کرده بود به پسرش که پسرم از کل قرآن سه تا آیه رو هیچوقت فراموش نکن.

یکی اون آیه اولاً ما عمرکم.

آیا ما به شما به اندازه کافی عمر ندادیم؟

قیامت میگن، میگن به همه که یادتون باشه.

بعد امام صادق صلی الله علیه ذیل آیه فرمودن اون عمری که اونجا تشر می‌زنن به مردم که آیا به اندازه کافی به شما عمر ندادیم؟

تا آدم شد هجده ساله.

آخ، آخ، آخ، آخ.

چه کردیم با خودمون؟

بماند.

امشب خیلی ما داریم شما رو اذیت می‌کنیم.

ببخشید.

شب کیسه کشیه دیگه.

شب آخر و شب آخر این ماه و سی ما-- شصت شب عزاداری و چه و لباس مشکی و یه قزاره آلوده چیزی هرچی که هست باید بره دیگه.

شب، شب مادره و چیزی دیگه آلودگی نباید بمونه باید کیسه بکشیم.

یکی پس اولاً ما عمرکم.

دو اناکرمکم عندالله اتقاکم.

من هر وقت که مثلا بچه‌های خودم یه وقت توجهشون به چیز بی‌ربطی می‌افته تو دنیا سریع این آیه رو قرائت می‌کنم.

آقا حواسمون باشه که پیش خدا گرامی‌ترین آدم‌ها باتقواترین‌هان.

الان یه کسی از این در وارد بشه یا اصلاً شما بعد از هیت یا اینجا نشستید بالاخره کسایی میان با شما سلام علیک می‌کنن.

نحوه رفتار شما با آدم‌ها با هم متفاوته.

جلوی یکی تمام قد پا میشی، یکی نیم خیز میشی، یکی اینطوری می‌کنی، یکی-- فرق می‌کنه بر اساس چیه؟

همش باید بر اساس چی باشه؟

تقوا و علم.

این دو تا.

علم و تقوا.

که وای به حال ما اگر جلوی اون کسی که وضع مالیش از دیگران بهتره بلند شیم تمام قد ولی اون کسی که خیلی با تقواست نه این، این دیگه خیلی زنگ خطره.

سومین آیه همون آیه‌ای که میگن بترسیم.

بگم و اگرچه خیلی از بحث‌هایی که آماده کردم موند عیبی نداره هرچه که روزی‌تون بود بسه دیگه، دیگه بریم تو مناجات.

این آیه رو پدر شیخ بها فرمود مراقب باش که من گفتم خیلی این آیه منو می‌لرزونه، می‌ترسونه.

[آیه] اون دار آخرت، اینجا رو ولش کن، اینجا تموم میشه میره، اینجا پله.

مسافرخونه‌ست باید بریم.

اون دار آخرت، اون دنیای بعدی، اون دار ابدی [آیه] ما اون رو قرارش دادیم.

برای کی؟

[آیه] حالا ببینیم ما هستیم یا نیستیم.

برای کسی قرار دادیم که [آیه] اصلاً و ابداً اراده نکردن این‌ها، چی رو؟

[آیه] دنبال برتری‌جویی در زمین نیستن.

همه به من سلام کنن، همه تحت امر من باشن.

هرچی من میگم همون.

فلانی وارد شد سلام منو جواب من، سلامم خشک داد، به من بی‌حرمتی کرد.

اینا همه نشانه چیه؟

علوه، تکبره.

که ریشه‌ش چی بود؟

حواسمون به ریشه باشه.

استکبار تکبری که در وجوده می‌زنه به قبول نکردن لقاء خدا، ملاقات خدا.

بعد دیگه هر کاری می‌کنه چون قبول نداره.

دیگه چی؟

یه خصوصیت.

[آیه] دنبال فساد نیستن، اومدن برای اصلاح‌اند.

اگرم یه وقت خلافی...

فساد یعنی خارج شدن از مسیر.

تو وجود خودشم هست.

اگر این آشکار بشه خارج شدن از مسیر بعد جار بزنه آی بیایید اینور ول کنین هیئت و مسجد، این می‌شه فسق.

ظهور فساده.

این خیلی بده.

فساد پیش میاد.

یه دفعه طرف سر می‌خوره سمت گناه از مسیر خارج می‌شه از صراط مستقیم.

میگه نه، نه کسایی که آخرت مارو on هست اینطوری نیستن که برن که برن.

نه، سریع بر می‌گردن.

لذا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمود خوشا به حال اون‌هایی که زیر هر گناهشون یک استغفار هست.

ما آدمیم، انسانیم بالاخره ممکن الخطا و ضعیفیم.

آقا ضعیفیم.

گناه می‌کنیم، میفتیم به آلودگی.

ضعف نفس داریم، ناقصیم.

پیش میاد آلودگی اما سریع باید برگشت.

این سفره‌ها بهترین جا برای توبه است.

اونم چه شبی؟

شبی که متعلق به مادر سادات باشه.

بعضیا امشب میان میگن ما اجر عزاداری از فاطمه می‌خواهیم.

از قدیمم مرسوم بود.

ما هم یه زمانی می‌خوندیم بعد که شهدا شاخک‌مون رو تیز کردن دیدیم این بی‌ادبیه.

یعنی چی ما اجر عزاداری از فاطمه می‌خواهیم؟

جان؟

آفرین.

ما مزد عزاداری می‌خوایم.

ما چه کردیم؟

اجر عزاداری، ما چه عزادار خودش بوده.

بعد اصلاً همین که اجازه داد در کسبت و هیئت عزادارا باشیم و لباس مشکی حسینش رو به تن کنیم بزرگترین مزد ماست.

جزا نفس عمله.

جزایی که به من و شما میدن عینا خود عمله.

دنبال جزا نباش.

جزا خود اون عمله.

همین که اجازه دادن تو نماز بخونی، روزه بگیری، ذکر بگی، هیئت بری، مسجد بری این عین جزاست.

چرا الان خیلی‌ها تو گناهن تو تو مجلس عشقی؟

این جزای تو نیست؟

الان باید بیوفتی به خاک پای مادر، چادر خاکی‌ش رو به چشمات بکشی، با اشک چشم ازش تشکر کنی که دو ماه اجازه دادی من قاطی عاشقات بشم بی بی جا.

اگر هر شب برای حسینت گریان شدم این شصت شب، اگر اربعین اونطوری آواره شدم، اگرم جا موندم خیلی دلم شکست برا رفت نرفتن و دلتنگی برا حرم حسین تو.

همش لطف تو بود بی بی جان.

[گریه] [آیه] همه امور خیری که از طریق امام حسن به من رسید شب قدر از طریق تو که روح اعظمی بر امام حسن من نازل شد [گریه].

مادر.

اصلاً حرف مادر که می‌شه دلای تو دیگه است.

بچه‌ها حریم رو بیشتر نگه می‌دارن، با ادب‌تر می‌شن، اختلافات رو می‌ذارن کنار.

مادر تنها مقامی‌ست و مرجعی‌ست که می‌تونه همه رو دور هم متفق کنه، جمع کنه.

محل جمعه.

جمع الجمع مادر [گریه].

لذا یه عوضی مثل منم قاطی شما عاشقا راه داده امشب [گریه].

مادر چادر تو می‌خوام امشب به چشمم بمالم.

خاک چادر خاکی تو به چشمام بسایم تشکر کنم.

دستم میره به وصله‌های چادرت [گریه].

اما من از وقتی که کسی تو قوه خیالش داره با مادرش صفا می‌کنه، با حضرت زهرا چادر مادر رو به سینه می‌کشه به سر و روت می-- صورت می‌کشه یه دفعه دستش بخوره به قسمتی از چادر که سوراخ شده [گریه].

یه وقت دستش بخوره به قسمتی از چادر که شعله آتش اون رو سوزونده.

دستش برسه به قسمتی از چادر مادر که خونیه.

حاجی چی میگی امشب؟