ددرس‌گفتارها

خلاصهٔ کوتاه

جلسهٔ نودونهم سلسلهٔ «لقاء الله» حجت‌الاسلام بیات، شب چهارم دههٔ آخر صفر ۱۴۰۳ و شب مادر سادات، ادامهٔ آیات لقاء الله است از رسالهٔ عربی علامه حسن‌زاده. محور، آیهٔ بیست‌ویک فرقان است: کسانی که امید ملاقات حق ندارند منکر معاد و الهیّت نظام‌اند؛ یا وجود ملائکه را انکار می‌کنند یا فرشته را جسم می‌گیرند و می‌گویند چرا بر ما نازل نمی‌شود، و حتی «أو نری ربنا» را به تمسخر می‌آورند. تمثل جبرئیل برای مریم در مثال متّصل و قوهٔ خیال پاک است نه با چشم مادّی؛ ملک مجرد است، عاری از مادّه و قوه. خواب حجّت معاد و لطف خدا به درخواست انبیاست: النوم أخو الموت؛ الله یتوفّی الأنفس حین موتها و فی منامها. بدن مثالی تعیّنش از اعمال است؛ ابدان در طول هم‌اند الی یوم القیامة. ریشهٔ انکار را خود آیه می‌گوید: لقد استکبروا فی أنفسهم وعتوا عتوّاً کبیرا. امیرالمؤمنین سه ریشه برای طلحه و زبیر نهاد: تکبّر، حسد، حرص؛ آخرین چیزی که از اولیا می‌رود حسد است. وصیت پدر شیخ بها سه آیه است: أوَلم نعمرکم (فاطر ۳۷؛ امام صادق: از هجده‌سالگی)، إن أکرمکم عند الله أتقاکم، و تلک الدار الآخرة برای کسانی که علو و فساد در زمین نمی‌خواهند. امشب اجر عزاداری از فاطمه نخواه؛ اذن سیاه‌پوشی حسین خود جزاست.

فهرست مطالب

  • حمد، استغاثه و سلام بر امام عصر
  • آیهٔ بیست‌ویک فرقان در رسالهٔ لقاء الله
  • دو برداشت مفسران: انکار وجود ملائکه، یا جسم‌انگاری آن‌ها
  • ملائکه موجود مجردند؛ عاری از مادّه و قوه
  • خواب، لطف خدا به درخواست انبیا
  • بدن مثالی و نقش اعمال؛ ابدان در طول هم
  • «أو نری ربنا»: جسم‌انگاری خدا
  • حدیث خلقت در کافی؛ اولین تکلم حق
  • ریشه در آیه: استکبار و عتوّی بزرگ
  • سه ریشه: تکبّر، حسد، حرص
  • آیه‌ای که بیچاره کرده؛ وصیت پدر شیخ بهایی
  • دست خالی نرفتن به خانه؛ حضرت ابراهیم و کیسهٔ سنگریزه
  • شیخ بها و آجیل‌فروش اصفهان
  • آیهٔ اول: «أوَلم نعمرکم»
  • آیهٔ دوم: «إن أکرمکم عند الله أتقاکم»
  • آیهٔ سوم: «تلک الدار الآخرة»
  • اجر عزاداری از فاطمه نخواهیم

نکات کلیدی

  • آیهٔ فرقان/۲۱ در صدر رسالهٔ عربی لقاء الله حسن‌زاده است؛ «لا یرجون لقاءنا» یعنی انکار ملاقات، انکار معاد، انکار «إنا إلیه راجعون» و قول به مادّیت نظام.
  • دو تفسیر حرف «لولا أنزل علینا الملائکه»: یا اصلاً ملک را قبول ندارند و نبوّت را به تمسخر می‌گیرند؛ یا ملک را جسم می‌دانند و چون نمی‌بینند می‌گویند نازل نشده.
  • جسم‌انگاری ملائکه هنوز در برخی مؤمنان هست: گمان می‌کنند ورود به دار مادّه یعنی ترکیب و جسمیّت؛ قرآن می‌گوید فتمثّل لها بشراً سویّا — ضمیر «لها» یعنی تمثل برای مریم در سقع نفس و مثال متّصل بود، نه دید مادّی همگانی.
  • قوهٔ خیال اگر پاک شود ربط به عالم مثال پیدا می‌کند و ملک دیده می‌شود؛ با چشم سر نمی‌شود. خواب همین را نشان می‌دهد: چشم مادّی بسته است و عوالم دیده می‌شود.
  • ملک موجود مجرد است: عاری/خالی از مواد، عاری از قوه و استعداد؛ فعلیّت تام نسبت به درجهٔ وجودی خودش. انسان بالقوه هم یزید است هم ولیّ‌الله؛ این استعداد امانت است که باید بالفعل شود.
  • انکار عالم مجرد به انکار لقاء می‌انجامد: بدن که خاک شد می‌گویند دیگر کسی نیست. حجّت دمِ دست، خواب است؛ جسم به آنجا راه ندارد، پس انسان بعد دیگری دارد.
  • انبیا از فهماندن برزخ و معاد در دار تدریج عاجز ماندند؛ به درخواستشان خدا خواب را آفرید. همه هر شب راه ملکوت می‌روند و غافل‌اند.
  • النوم أخو الموت؛ زمر/۴۲: خدا جان را هنگام مرگ و در خواب توفّی می‌کند. در خواب انقطاع کامل نیست؛ وجه تعلّق مختصری می‌ماند که نفس کشیده شود، اما توجّه نفس به بدن مثالی می‌رود.
  • تعیّن بدن مثالی/برزخی از اعمال است. ابدان در طول هم‌اند تا قیامت؛ تفاوت به نقص و کمال است. بدن مثالی قوی‌تر و سریع‌تر است؛ سی جزء قرآن را گوش مادّی در بیست تا سی ساعت می‌شنود و گوش مثالی در یک آن.
  • خیالِ غبارگرفته مثل پنجرهٔ دودگرفته است. دیدن خواب و فراموش کردنش نقص عقل است؛ کم‌دیدن یا ندیدن خواب نشانهٔ توحید است چون پرده در همین نشئه می‌افتد.
  • «أو نری ربنا» تمسخر است: دیدن خدا با بصر یعنی خدا را مادّه و مرکّب گرفتن. این دار، دار مرکّبات و کون و فساد است؛ یس/۳۶ همه را زوج آفرید. خدا احد است، ترکیب ندارد؛ دیدنی است با بصیرت نه با بصر.
  • حدیث خلقت در کافی کلینی: از حدود شش‌هزاروششصد اصل اصحاب صادق چهارصد تا ماند و کافی از آن نوشته شد. اولین تکلم نور، دوم روح؛ از امتزاج نور و روح وجود پیامبر. سپس علی و زهرا (دو نقل: از نور ذات یا ادامهٔ نور)، حسن از نور زهرا، حسین از نور علی؛ عرش و کرسی از نور پیامبر، ملائکه از نور علی، خورشید و ماه از نور زهرا، آسمان و زمین از نور حسن، بهشت از نور حسین.
  • قبول خالقیت بدون قیّومیّت — که خدا آفرید و رها کرد یا معدوم شد — همان جسم‌گرفتن خداست. میلیاردها ماتریالیست‌اند؛ اسلام سکولار هم اسلام منهای ولایت فقیه و ظهور و سیاست است. توفیق این جمع از عنایت پدر و مادر و امام عصر و ظرف امام و شهدا و حسن‌زاده و طباطبایی است.
  • ریشهٔ همهٔ این انکارها در خود آیه: استکبار در انفس و عتوّ بزرگ؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست.
  • سؤال از امیرالمؤمنین دربارهٔ طلحه و زبیر — با القابی چون سیف‌الاسلام و منا أهل البیت — سه ریشه را نشان داد: تکبّر، حسد، حرص. بقیهٔ گناهان سواره بر این سه‌اند.
  • تکبّر در هیئت: قهر از ندادن یا گرفتن مدیریت؛ ننشستن پای منبر دیگری. گلایهٔ مشروع فقط ناهماهنگی است نه خودبرتربینی.
  • غبطه خوشحالی از نعمت برادر و ناراحتی از جاماندن خود است؛ حسد آرزوی زوال نعمت از غیر است. آخرین چیزی که از اولیا در سلوک بیرون می‌رود حسد است.
  • باب اخلاق در هیئت هنوز باز نشده؛ وعدهٔ منازل السائرین خواجه عبدالله برای نوجوانان به زبان خودشان مانده است.
  • پدر شیخ بها — استاد ملاصدرا — سه آیه وصیت کرد که فراموش نشود.
  • ابراهیم هیچ‌وقت دست‌خالی به خانه نرفت؛ سنگریزه به اذن کریم آرد شد: یا مبدّل السیئات بالحسنات. اسم کریم پیاده شده بود.
  • شیخ بها سر شب اصفهان را پر از بستر گناه دید و برگشت؛ آجیل‌فروش گفت سحر را هم ببین. سحر سجاده‌ها از بستر گناه بیشتر بود.
  • فاطر/۳۷: أوَلم نعمرکم؛ امام صادق: توبیخ قیامت از وقتی است که آدم هجده‌ساله شود. امشب شب مادر و کیسه‌کشی پایان شصت شب عزاست.
  • حجرات/۱۳: گرامی‌ترین نزد خدا باتقواترین است. برخاستن تمام‌قد باید بر اساس علم و تقوا باشد نه مال؛ وگرنه زنگ خطر است.
  • قصص/۸۳: دار آخرت برای کسانی است که علو و فساد در زمین نمی‌خواهند. علو یعنی همه سلام کنند و تحت امر باشند. فساد خروج از مسیر است؛ ظهور علنی‌اش فسق است. اهل آخرت سریع برمی‌گردند.
  • امیرالمؤمنین: خوشا آنان که زیر هر گناه یک استغفار دارند. این سفره‌ها جاى توبه‌اند، خاصه شب مادر سادات.
  • اجر عزاداری از فاطمه خواستن بی‌ادبی است؛ شهدا این را تیز کردند. اذن مجلس و لباس مشکی حسین خود بزرگ‌ترین مزد است. جزا عین عمل است.
  • مادر جمع‌الجمع است؛ امور خیر شب قدر از طریق روح اعظم بر امام حسن از فاطمه می‌رسد. در خیال، چادر خاکی و وصله و سوراخ آتش و خون مادر را به چشم کشیدن، ادب شکر است نه طلب مزد.

اصطلاحات و منابع

اصطلاحات: لقاء الله؛ لا یرجون لقاءنا؛ تمثل؛ سقع نفس؛ عالم مثال متّصل و منفصل؛ قوهٔ خیال؛ موجود مجرد؛ قوه و فعل / استعداد و فعلیّت تام؛ توفّی انفس؛ بدن مثالی و بدن برزخی؛ ابدان در طول؛ کون و فساد؛ زوجیّت؛ استکبار و عتو و علو؛ تکبّر و حسد و حرص؛ غبطه در برابر حسد؛ فساد و فسق؛ جمع‌الجمع.

آثار و اشخاص: رسالهٔ عربی لقاء الله علامه حسن‌زاده آملی؛ اصول کافی ثقةالاسلام کلینی (شش‌هزاروششصد اصل اصحاب صادق، چهارصد باقی‌مانده)؛ کتاب چهارده‌معصوم مجلسی؛ سیرهٔ ابن‌هشام (اشارهٔ منتقدان تدریس کافی برای نوجوانان)؛ منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری؛ کشکول شیخ بهایی؛ شیخ بها استاد ملاصدرا؛ حضرت ابراهیم؛ طلحه و زبیر؛ علامه طباطبایی؛ امام خمینی؛ پدر شیخ بها و وصیت سه آیه.

آیات و اذکار: حمد بر هر نعمت و سؤال از فضل؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان (سه بار)؛ السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته؛ فرقان/۲۱؛ بقره/۱۵۶؛ مریم/۱۷؛ زمر/۴۲؛ یس/۳۶؛ هود/۶۱؛ فاطر/۳۷؛ حجرات/۱۳؛ قصص/۸۳؛ النوم أخو الموت؛ یوحی إلیه؛ عارٍ من المواد؛ اقرأ و ارق؛ یا مبدّل السیئات بالحسنات؛ جزاء نفس عمله.


خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.