د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۹۷
دارای متن همگام
افتتاح جلسه؛ استعاذه و استغاثه
لقاءاللّٰه ۹۹
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۴:۴۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
## افتتاح جلسه؛ استعاذه و استغاثه
۶:۲۸
## أنه الحق؛ مجالی و تشئونات در اللهشناسی
۲۱:۴۴
دقیقاً در برابر کسانی که میگویند:
۳۱:۵۹
هر مقدار که اینجا بیخبری از نبأ و خبر عالم باشد — مخصوصاً خبر بزرگ عالم:
۳۴:۰۰
## قبر شیخ جعفر در مشهد؛ گلایه از بستن مزار
۳۴:۴۰
## حکایت آخن؛ محمد و فاطمه و مهدی و یا علی
۳۵:۴۷
## شب امام حسن؛ دو غربت
۴۲:۰۱
## خانوادهٔ امام حسین؛ با معرفتتر از شما ندیدم
۴۲:۳۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله على كل نعمه و اسال الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا
صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی
ایاته. السلام علیکم و رحمة الله.
آیه دیگری که پیرامون
لقاءالله سخن گفته
آیات انتهایی سوره فصلت هست که حضرت استاد هم در کتاب شریف لقاء اللهشون آوردن.
همون آیه بسیار زیبائیست که بارها در
جلساتمون بهش اشاره کردیم، بهش توجه کردیم
که البته دو تا آیه پشت سر همه،
مرتبط با هم که سنريهم آیاتنا في الآفاق
و في أنفسهم ما
آیاتمون رو به اونها خواهیم نشان داد.
چه آیات آفاقی و في أنفسهم چه در جانهاشون که آیات أنفس-- أنفسیست.
حتی یتبین لهم انه الحق برای اینکه آشکار بشه برای اونها که او حق است
که بر اساس فرمایش حضرت علامه استاد محمد حسین حسینی تهرانی روحش شاد که مزارش بوی بهشت میده در مشهد رضا.
در کتاب شریف الله شناسیشون عرض کردیم که ایشون به نحوی اثبات کردن که
این با توجه به اینکه
ضمیر أنه مفرد اومده،
میخوره به خود
اون چیزی که در درون
آیات آفاقی و أنفسی دیده میشود که اون چیه؟
الحق حق.
که آیات الهی همه نمایشگر حقاند.
کلمات حقاند. مجالی حقاند.
ظل اللهاند. سایه حقاند.
تشئونات الهیاند.
اطوار وجودی او هستند.
شعون او هستند. نشانههای او هستند.
ظهور و بروز او هستند
و حق در اونها نسبت به صاع وجودیشون آشکار
شده و میشود. هست منتها برای اونهایی که الان چشم دیدن ندارن در آینده
آشکار خواهد شد و اونها خواهند دید خوب و بد.
که حالا این وجهیست که ما معمولا چون در سیر بحث حکمت و عرفان بودیم
و در تفسیر أنفسی آیات بودیم،
نه آفاقی، این رو عرض کردیم که
بیشتر پیرامون همون نظام آفاقی و أنفسی و معرفت نفس و معرفت رب که بر اساس حدیث من عرف،
من عرف نفسه فقد عرف ربه اینچنین سخن گفتیم که زدیمش به بحث آیات و مجالی و کلمات تشئونات حق که ثابت کردیم
خود حضرت عالی هم آیت الله هستی
و آنفآن حضرت حق
نه فقط شما، تمام
این کائنات در حال
سؤال از حق هستند چون أنتم الفقراء
الى الله فقیر محضیم
و عین ربط به مبدئیم.
آنفآن طلب فیض میکنیم یا به یک معنا میشه گفت طلب بودن میکنیم اصلا.
آنفآن و خدا اون فیضان
مبارکش، فیض رو علی الاطلاق علی الدوام
آنفآن میریزه در وجود
اینهایی که دارن سؤال میکنن.
کیا سؤال میکنن از او؟ يسأله
من في السماوات والأرض هرچه در آسمان و زمین است که یکی از اون اشیا هم همین شماییم.
آنفآن داریم درخواست میکنیم و کل یوم
در هر یوم ظرف ظهور اشیا بود دیگه.
در هر ظرف ظهوری که حق داره ظهور میکنه هو
همون هو الله احد همون قل هو الله احد.
اون هو في شأن
در یک شأن جدیدیست.
خدا آنفآن داره ظهور میکنه.
خودش رو به رخ میکشونه.
کیه که ببینه؟ چون غالبا گرفتار غفلتاند
و اون چشم رو متأسفانه ندارن به جهت غبار غفلت دنیا،
هوای نفس و شهوات و غضب و دلبستگیها و تعلقات و حرص و طمع و دنیاپرستی دیگه یک م-- به یک جمله بگیم
حب الدنيا رأس
كل خطيئة چقدر اساتید ما تأکید داشتن به مریدهاشون
در توجه به این روایت شریف
که رأس همه آلودگیهاست، همه سیئات، حب دنیا.
این باعث شده چشمها بسته بشه
و این ظهور حق رو نبینن.
دنیای دنی و پست فلسفی رو میبینن اما اصلا توجه ندارن که اینا آیات الهیاند.
که در ادامه آیه خود حضرت حق میفرماید بعد از اینکه تاکید میکنه که "حتی یتبین لهم أنه الحق
أولم يكف بربك".
آیا، چه زیبا!
آیا کافی نیست پروردگار تو؟
آیا کفایت تو رو نمیکنه؟
آیا کافی نیست این همه ظهور و بروز حق؟
و چه عجیب است که خدا رحمت کنه از تعلما در جلسه
سیوشش شرح اسفار ملاصدرا
میفرمودند حتی اونایی که قائل به مادیتاند و مثلا قائل به این هستن که
بالاخره
یه کسی ایجاد کرده، ایجاد کرده، ایجاد
کرده حالا اون رو می گیرن ماده اولیه.
قائل به نظم در حساب نظام هستی و امور هستند.
منتها این نظم رو ذاتا ماده ایجاد کرده.
میزننش به ماده و اونهایی هم که حتی قائلاند به
اینکه وحدت صنع عرض شود، اینکه نه حضرت حق ماده نیست خدایی هست
میگن خب خدا صرفا در انشا،
در ایجاد و در خلقت
و در صدور خداست.
خدا خلق میکنه. اما همچین که ت-- اون
ش-شیء وجود پیدا کرد چون موجود شد
دیگه لزومی نداره که خدا ادامه بده خداییشو.
چون دیگه ب-بخشی نسبت به سهه وجودیش وجود رو دیگه دارا شد و خود وجود،
خود وجود ذاتا اینجا دیگه خراب میکنند بحث رو.
وجود ذاتا دیگه اِاِ-از اینجا به بعد خودش مختاره.
دقیقا در برابر اونایی که میگن نحن مستقلون في أح-أفعالنا.
اونایی که میگن ما در
افعالمون مستقل هستیم.
اینا همه با هم همدست باشند دقیقا مقابل کی میشن؟
در برابر وحدت
توحیدی قرآنی شیعه.
باز بحث چی بود؟ اونها هم حتی
میگن که اگر حتی العیاذ بالله اون وجود اصلی، وجود ال--
ازلی، وجود اولی،
اون وجود کل حتی اگر اون
معدوم بشه، از بین بره،
باز نظام چون
دقت بفرمایید وجود رو به ارث برده،
وجود که موجود شده وجود گرفته.
همین وجود چون از همون ماده اولیه است باز نظم رو ذاتا در خودش داره.
یعنی میان چیکار میکنن؟ بحث رو خراب میکنند و خودشان هم نمیفهمن چی دارن میگن.
باز خ-- به یک معنا میشه گفت دارن غیرمستقیم ثابت میکنند که آقا
شما داری بالاخره نظم رو قائلی در وجود.
خب حالا این وجود از کجا بود؟
اون وجود کل، اون وجود صمدی حضرت حق
الله جل جلاله و اعظم شأنه.
خب ک-- بر اساس این آیه هم که آن فآن خدا داره ظهور میکنه.
اگر یک آن ظهور حق رو برداری همه چی متلاشی هست، همه چی از بین باید بره
قاعدتا. مثلا این نظم به جهت بودن ازلی و ابدی اون وجود صمدیست.
بعد میان به ما انگ اینو میزنن که شما حلولی هستید.
میگید مثلا خدا در این انسان، در این حیوان، در این
دانهی مثلا چه میدونم میوه، در این
خردل، در این زمین، در این آسمان حلول کرده.
یعنی خ-- این شد خدا.
کی اهل توحید قرآنی و صمدی
الهی چنین تصوری دارند؟
مگر ما نمیگیم او
لا یتناحی است. وجود حق انتها نداره.
اگر شما ما رو قائل به این میدونی که داریم میگیم خدا به تمامه،
به تمامه حلول کرده در این دانهی خردل،
در این دانهی کنجد، پس چگونه خدا لا یتناحیه؟
چطور قبول داری که ما پذیرفتیم خدا لا یتناحیه؟
بعد از این طرف ما رو متهم میکنه که خدا که لا یتناحیه حلول کرده در یک شیء.
پس چگونه لا یتناحیه؟ این که حد داره.
بعد چگونه اصلا خدا از صمد تکلیف این همه کلمات وجودی نظام هستی به جز این دانهی خردل و کنجد چی میشه؟
از صمده یعنی همه جا رو پر کرده.
پس بقیه چیه تکلیفشون؟ اصلا خودشون هم نمیفهمن چی میگن.
حرف نشنیدن، زبان قوم رو به قول استاد
نشنیدن، استاد ندیدن، چهار تا حرف یاد گرفتن، قلم به دست میگیرن و
کتاب مینویسن و کتابهای بازاری هم که الا ماشالله زیاد.
به هر حال بحث چی بود؟
اینکه حالا اینی که خدای منان داره میگه به زودی سنریهم ما به آنها نشان خواهیم داد.
آیات خودمون رو بر که براشون آشکار بشه.
فرقی هم نمیکنه چه در نظام افقی چه انسی
آشکار بشه که این حقه که ظهور کرده یعنی من و شما
انشاالله که همین جا. اما اونور سخت میشه.
خیلی دشوار میشه. بهت و حیرت
و اون چه عرض کنم نمیدونم چه اسمی پیدا کنم براش.
لال شدن بگیم. انسان
یا قرآن این چنین تعبیر کرده که "فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید".
چشمت تیز میشه. اصلا مات و مبهوت.
حالا این مات بودن مبهوت بودن ما چقدر طول میکشه اونجا نمیدونم.
نسبت به بیخبریمون از عالمه.
اصلا برزخ هم همونه عزیزم.
همون معطل موندنه، همون انتظاره.
یا هم مقدار که اونجا،
اینجا، اینجا بیخبری
از نبأ و
خبر عالم مخصوصا خبر بزرگ عالم که "عما يتساءلون
عن النبأ العظیم" که اون ولایت
کلیه الهیه و ولایت دار امیرالمؤمنینه.
هر مقدار از این بیخبری، اون طرف معطلی.
مبهوتی، ماتی میمونی.
و اینجا بسم الله. حالا اینجا نکردیم،
اونجا میگه بالاخره این آشکار میشه حداقل برای خودت که تو هم آیت الله بودی،
نشانه حق بودی، ظهور و طوری از اطوار حق بودی.
اون موقع حالا ببین چقدر برزخت اذیتت کنه.
چقدر واحسرتها بخوری.
همین جا تو این دنیای محدود
یه اشتباهی انسان میکنه،
مسیر زندگیش کج میشه.
به سمتی میره که حسابی داره اذیت میشه با یک اشتباه.
تا آخر عمرش خودش خودش رو میخوره.
شبها خواب راحت نداره.
همش اضطراب و تشویش و استرس به قول امروزیها.
یک اشتباه، یک اشتباه. بعد اون طرف میبینی عَبَدَت رو باختی.
ببین چه برزخی در انتظار ماست.
فقط به خاطر یه غبار غفلت.
خب بدم دم بزن این غبار بره.
ببین همین جا ببین که تو هم آیت اللهی.
کس خودش رو آیت الله واقعا دید،
این رو بهش رسید، دیگه احساس عزت نفس داره.
و کسی که عزت نفس نداره امام هادی صلوات الله علیه فرمود
"فلاتأمن شره من هانت عليه نفسه".
کسی که دچار خاری نفس و زبونی ح- نفس و
یعنی اهانت به نفس و کوچک شمردن اون ودیعهای که خدا در وجودش قرار داده یعنی خودش رو، خودش رو نشناسه،
اهانت نفس. چنین کسی "فلاتأمن شره" از شرش ایمن نباش.
ایمن نیستی. هر شری از چنین کسی بعید نیست.
بعد اینجا خدا ادامه میده که خب حالا "اولم يكفي بربك انه على كل شيء شهيد".
آیا برای تو خ- همین پروردگار تو کافی نبود که او بر همه چیز ша- شاهده؟
"انه على
كل شيء شهيد".
اصلا شهید اول خود خداست.
از اسماء حق. نمیشه کسی
رابطهای با شهید، با اون شهید
علی الاطلاق یعنی الشهید
که همه شهود و شهادت نزد اوست رابطهای با او پیدا نکنه و به عالم شهادت دست پیدا کنه.
اصلا نمیشه. نمیشه بگه "اشهد ان لا اله الا الله"
در حالی که رابطهی
قلبی و کشفی و شهودی و عینی
با الشهید که حضرت حق پیدا نکرده.
نمیشه. لقلقه زبانه.
اصلا کلینگ-- چنک-- حتی اگرم بره جبهه و شهید هم بشه به
ظاهراً ولی شهید نیست.
ما حدیث عجیبی داریم. کسی که
شهید میدونن همه او رو در صحنه محشر
میگن بفرمایین جهنم. میگه آقا من شهید راه شما.
بهش میفرمایند که شما برای اینکه اسم در کنی،
عجب! بگن فلانی آدم شجاعی بود رفتی جنگ.
فلانی برای چشم این و اون،
برای چشم این و اون رفتی. وای، وای، وای، وای، وای چه خبره اونور.
وای بر ما اگه تصفیه نشیم و بمیریم.
الله اکبر. بعد آیه بعد میاد این چنین
تصریح میکنه که حالا "الا
انهم في مريه من لقاء ربهم".
درد اصلی رو مطرح میکنه.
"الا انه بكل شيء محيط".
اینها میدونید چرا گرفتارن؟
اینجا چشمشون باز نیست.
میدونید چرا خدا داره تشر میزنه قبلش؟
که "اولم يكفي بربك".
نمیخوای اینو بپذیری؟ آیا خدا کافی نیست برای تو که "انه على كل شيء شهيد"؟
خدا رو شاهد بر همه عالم نمیبینی؟
نمی-- خدا رو ناظر نمیبینی؟
سميع و بصير نمیبینی؟
این تشر رو چرا زده؟ درد رو داره مطرح میکنه.
میگه من به شما بگم به خاطر اینکه اینها
"في مريه من لقاء ربهم" تمام شد.
اینا از ملاقات پروردگارشون
در شک و تردیدند. قبول ندارن خلاصه.
باور ندارن. حتی شاید در علم فکری ازشون بپرسی آقا تو واقعا تو خدا رو ملاقات میکنی؟
بله مثل من صد تا آیه هم رو کنه
که صد درصد ملاقات میکنم.
اما وقتی این کلام رو با اعمالش تطبیق میدی همخوانی نداره.
نداره آقا. باور کنید دو سه روزه بدجوری کلافهام.
تو خودم دارم میپیچم به خاطر فهمیدن یه قصهای.
یه چیزکش رو برای شما باز کنم اگر انشاالله شما رو اذیت نکنه.
چون خیلی حرفها رو من با احتیاط میگم.
شاید مال شماها نباشه، مال اون بیچاره باشه
که گرفتار در اون هزیز نفس و.
که چرا بسیاری از حاجات ما روا نمیشه؟
خیلی ابتدایی راحت حرف بزنیم.
چرا بسیاری از چیزهایی که ما از خدا میخوایم خدا به ما نمیده؟
حتی مقامات و درجات معنوی حتی علم و حکمت و عرفان
حتی برو تا دیدار امام عصر و این کشف و کراماتها و چیزا مگه اینا بدن؟
مگر علم بده؟ مگه درجات عالیه معنوی و عرفان و حکمت و دیدن اشیا و حقیقت باطن اشیاء عالم بده؟
مگه بده من این چیزا رو الان،
مگه بده من به مقامات عالیه عرفانی برسم؟
نه خیلی هم عالیه. خب چرا خدا منو به این چیزای خوب نمیرسونه؟
مگه درخواست من بده؟ نه.
خیلی هم خوبه. خب چرا خدا نمیده؟
به خاطر اینکه این
ببخشید حالا چون با وجود شما من اینطوری
حرف میزنم و الا قاطعتر میگفتم شاید به خاطر اینه که
میگن شاید خیانت کردی.
چون قدر ندونستی و خیانت کردی.
هرچه نعمت سنگینتره آزمایشش هم سنگینتره ها، سختتره ها.
آدم با امام حسین از آزمایش بشه
خیلی جوابی که پس میده سهم سنگینتر و سهمگینتر و
سختتره از آزمایشی که مثلا با یک انسان مؤمن پس میده.
اینم خیلی بالاست. وقتی محضر حضرت رسید حضرت راهش نداد اون شخص رو.
بعد حضرت صادق صلوات الله علیه،
این کاشف به حقایق عالم
علی الاسلاق، عالم به قول حضرت استاد به
ملک و ملکوت راهش نداد، تحویلش نگرفت.
گفت آقا چرا ج-چرا من چه جسارتی کردم؟
فرمود تو راه که میومدی مرکبی که سوارش بودی جا داشت.
یه مؤمنی خسته راه دستم تکوند تو سوارش نکردی.
تو جسارت به ما کردی.
چون او متصله به ماست. امتحان پس داد.
اما خب جوابش چی شد؟
این رفوزه شدن با یک تشر امام صادق رفع شد.
تا همین مقدار. متوجه شد،
توبه کرد و عذرخواهی کرد حضرت هم اون رو پذیرفت و جبران کرد.
اما آیا میشه اون کسی که امام حسین رو پس بزنه جبران کنه؟
اون کسی که امام زمانش رو پس بزنه،
امام زمان رو بیاعتنایی کنه،
اونو میشه جبران کرد؟ ببینید دارم مثال میزنم متوجه بشید.
هرچه نعمت بزرگتر،
امتحانش سختتر و سهمگینتر.
البته اگر کسی در نعمت بزرگ
بتونه نعمت رو خوب نگهداری کنه، امانتداری کنه،
بله مقامی هم که بهش میدن مقام بسیار مقام بالاست.
بسیار بالاست. اما نه، اگر بلغزه چی؟
باور کنید تنم لرزید امروز وقتی در حالات امام حسن مجتبی صلوات الله علیه
میخوندم که گلایههایی که از اهل زمانش داشته.
یا مثل امیرالمؤمنین حاضرم
ده تای شما رو، صد تای شما رو به یک معنا شاید بشه اینطوری فرمایش
حضرت رو تعمیم داد که شاید منظورش این بوده که یه لشکر از شما رو حاضر هستم بدم
یه دونه از سربازای معاویه رو بگیرم.
الله اکبر. چرا آخه آقا؟
چون اونا تو حرف باطلشون منسجمان.
اما شما رو حرف حقتون متشتتید، شلید، سستید.
دقیقا حال و روز ماهاست. خب بعد تنم لرزید گفتم الان امام عصر زبان حالش چگونه است نسبت به ما؟
در مورد ما آقا چی میگه؟ میگن امام حسن
قربونش بریم که امشب شبشه،
خب انقدر غریب بود
که بهترین یارانش
که اگه من بگم اون یا مضل المؤمنین رو که استغفرالله کسی که مؤمنین رو ذلیل کردی رو
چه کسی گفته شما باور نمیکنید در تاریخ.
اصلا باور نمیکنید. میگی آقا اشتباه تاریخیه.
تو روایت اشتباه شده.
بهترین یعنی سرداران لشکر امام حسن
ص-صلوات الله علیه به معاویه میگفتن آقا پول بیشتر بده.
ما نه آدمهای دور امام حسن رو میاریم برات، اصلا خود آقا رو کت بسته برات میاریم.
الله اکبر. امیرالمؤمنین میفرمود که من از شما بدم میاد، شما هم از من بدتون میاد.
خدا علی رو از شما بگیره
و بدتر از خودتون رو بر شما حاکم کنه.
الان زبان حال امام عصر نسبت به ما چیه؟
ما آقا رو به چی میفروشیم؟
نهیبهایی که باید به خودمون بزنیم دیگه.
اینجا توی این آیه خدا داره نهیب میزنه.
میگه آقا خستتون نکنم بهتون بگم
چرا شما قبول ندارید
این کشف و شهود رو، این عرفان رو
چرا قبول نداری که خودت آیت اللهای؟
چرا قبول نداری همه عالم شعون حقاند.
ظهور حقاند. خدا آنفان داره
ظهور میکنه، تجلی میکنه.
اینا تجلیات حضرت حقاند.
چون که اصلاً باور نداری که قراره حق رو ملاقات کنی.
علت اصلی اینه .
یه ذره باید به خودمون بیایم رو باورهای
نسبت به اون ور آب، اون ور.
آیا واقعاً الان این من این مقدار تو بانک
سپردهگذاری کنم آقای بانک
واقعاً شما سه ماه بعد انقدر به من میدی؟
بله، این هم تنظیم قرارداد و فلان و.
یقین میکنی میری پول میذاری.
زنا که همه زندگیشون به طلا بستهست، میفروشن طلاشونو میذارن سپردهگذاری میکنن که بتونن
داراییشون رو بیشتر کنن.
البته انشاالله زنای من و شما اینطوری نیستن
. به صورت کلی داریم میگیم
که اونا هم یه دفعه گوششون تیز بشه و از همه همه بیفتن یه چیزی بشنون.
چرا یقین داره. اما نسبت به اون طرف
قرآن چی میفرماید؟ در انتهای سوره فصلت.
"الا انه في مریه من لقاء ربهم.
الا انه بكل شيء محيط".
بکله، بکله.
الا کله نیستا.
به قول علامه میفرمود این بکله یعنی به تار و پود محیطه
. "والله من ورائهم محيط".
این بکله یعنی
به تار و پود به جز جز احاطه کامل داره.
نه اینکه تو محاط باشی.
خدا محیط علیک
مثل این سقف الان محیط بر توئه.
احاطه کرده تو رو همین مقدار.
اینم احاطه داره اما اون احاطه علیه.
این سقف احاطه علیکه.
اما احاطه الهی بکله، به
یعنی به تار و پود .
چون اصلا تو جدایی از اون نیستی که.
منفک از اون نیستی که.
نمیتونی باشی که اگه باشی اصلاً نیستی، عدمی.
همین که موجود هستی ظهور حقی.
پس چقدر ما جسارت به حق کردیم.
نسب ما به الله میرسه.
الله اکبر .
الله اکبر. سبحان الله.
آقا نسب شما به کی میرسه؟ بله من نسب از بزرگان دارم.
پدرم اینه، مادرم اینه، اجدادم اونن، من ساداتم.
آقا نسب من و شما به الله میرسه
. الله اکبر. ما ظهور اللهایم.
ما عیال اللهایم.
ناموس حق یعنی این
. من به ناموس خدا جسارت کردم.
خودمم ناموس حق بودم .
الله اکبر. مثلاً امام حسین
شهید شد. خدا شمر رو رو سینه آقا تحمل کرد برای اینکه ناموس حق باقی بمونه.
قانون دین، دین، ناموس خدا، الهیت نظام
برقرار بشه-- بمونه. که سناریوهم قراره ما اینو ببینیم
. حالا من وجه دومی رو میخواستم بگم که نگفته بودم.
تو همین مقدمش گیر کردیم عیبی نداره.
تبرکاً عرض میکنیم که یکی از وجود-- وجوه دیگری که این آیه داره
، وقت ما گذشت.
من میخواستم بیشتر از نیم ساعت صحبت نکنم.
چه خاکی به سرم بریزم. دیگه کلی عرض میکنیم وارد جزئیاتش نمیشم.
میگم هر کدوم از این آیات رو واقعا بخوایم درست و درمون دربارهش حرف بزنیم واقعاً با بیسوادی من بیسواد واقعاً.
یه ده شبی هر آیه میخواد که باز بشه قشنگ.
یا حالا چه برسه به اون علما و اونها که در توی یک کلمه از قرآن
سی شب در توی یک کلمه از قرآن حرف میزدن، بودن از بزرگان پیشین ما
. در روایاتی که در تفاسیر روایی
ما، کتابهای تفسیر روایی مثل نور الفقلین، مثل برهان، مثل تفسیر روایی علی ابن ابراهیم قمی،
اینها مجمع البیان مرحوم طبری، اینها امثالهم
روایاتی رو ذیل این آیه آوردن.
خوبه بدونید که این "حتی تبین لهم انه الحق" رو
ز-- که برای اینا آشکار میشه حق در نظام آیات آفاقی و انفسی
اشاره شده با یکی از لایههای
پنهانی آیه رو دارم میگم.
اهل بیت علیهم الصلاة والسلام فرمودن میزنه به قیام یادگار آخر ما حضرت ابا صالح المهدی صلوات الله علیه.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
یعنی مربوط به قیام حضرته.
حضرت که قیام میکنه میبینه در نظام آفاقی آیات پدیدار شد،
دگرگونی رخ داد .
حتی خصف و
مسخ و اینها اتفاق میفته
که مثلاً در زمین فرو رفتن،
پریدن، مسح شدن، چهره دگرگون شدن در زمین، در آفاق، در انفس،
در ظهور آقا رخ میده.
الان من اگر گناه کنم
چهره من مسخ نمیشه
ستار العیوبی خدا اجازه نمیده من چهره واقعی خودم مشخص بشه.
یعرف المجرمون بسیماهم اینجا نه.
اما آقا که تشریف بیارن مسخ هست.
یعنی کسی گناه کنه تو صورتش همه میبینن.
میفهمن چه غلطی کرده.
این سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم رو در چندین روایت دیدم زدن به این موضوع.
اهل بیت علیهم السلام تعبیر آیه رو اینچنین بیان کردن که بالاخره معلوم میشه حق کجاست.
صبر کنید دگرگونی رخ بده بالا پایین بشید.
به قول امیرالمؤمنین حضرت بصی علیه الصلاة والسلام
بگذارید این نخود لوبیاهای داخل آش زیر این شعله های آتش بالا پایین بشن، چنان بالا پایین بشید
غربال بشید غربال بشید پایینی ها بیان بالا بالایی ها برن پایین.
صبر کن اون موقع معلوم میشه حق با کیه.
این از جمله آیاتیه که باید زد باهاش سیلی زد تو صورت
طرفداران اسرائیل و این
غده چرکین ننگالود.
این آیه میزنه تو صورت اونها.
صبر کن حالا الان یه چند صباحی بکش بکش چهل هزار آدم بکش.
صبر کن چشم رو هم بذاری میرسه.
اینها وعده های الهیه که رهبر عزیز ما میده تو قرآن.
حتی یتبین لهم انه الحق
و بخشیش قبل ظهور قریب الوقوع نزدیک به ظهور دیده میشه.
بخشیش هم هنگام ظهور
و بخشیش هم بعد از ظهور.
ظهور آقا. انشاالله باشیم درک کنیم.
آدمهایی که ذلیل بودن
عزیز میشن. آدمهایی که عزیز بودن ذلیل میشن.
آدمهایی که غنی بودن فقیر میشن.
فقرا اغنیا میشن. و ان الارض یعرفها عبادی الصالحون.
کسانی که چشم، چشم دیدن اینا رو نداشت زمین رو به ارث خواهد برد.
یعنی حتی یتبین لهم انه الحق
حق آشکار میشه. خب چرا الان اینو نمیفهمن؟
چونکه باور ندارن ملاقات رو.
اصلا دیدار امام عصر خودش به یک معنا
میشه گفت قیامت صغراست
و ملاقات و لقاء الله به نحوه
اون صغراش که موت اجباری دیگه میشه کبراش.
هل الیک يا ابن احمد سبيل الفتو الغا باید زور بزنی، اصرار کنی، التماس کنی، التجا کنی که همین جا من ببینمت.
همین جا من بمیرم. موت قبلن تموت
و حالا اون تا مرگ اضطراری پیش اومد یه دفعه بصر من حدید نشه تیز نشه.
مات محو برزخ طولانی نداشته باشم.
همین جا. و در کارن دوستان
الان در کارن ما بی خبریم.
رویاران حضرت این حلقه های اوتاد و
ابدال و صلحا و نجبا و اینها حلقه هایی که بالا عددش رو اختلاف هست کاری به عددش نداریم.
مثلا اوتاد چهار نفر که ربط بین امام عصرند با بقیه.
حلقه دوم از سی تا تا پنجاه و پنجاه و یکی هم گفتن.
ابدال کسایی که بدل انشایی میکنن در آن واحد
مثل آقای سیب وی خودمون هم هیئت خودمونم همین وسطم چندین بار تشریف آورده بودن.
تو یه شب تو تهران چند تا مجلس داشتن.
بعد از ازدیون رفتنشون اینا مشخص شد.
ابدالند هستن. اینها رتق و فتق امور امام عصر رو انجام میدن در عالم
حتی برای غیر مسلمونا طرف ش-- مثلا شفا میگیره.
راه رو گم کرده یکی میاد نجاتش میده.
چه میدونم بلا ازش دفع میشه.
چقدر کشف و کرامات مدعی هستن که ما امام عصر رو دیدیم.
نه این ابدال رو دیدن.
فکر کردن آقا رو دیدن.
یکیش همین آشیخ جعفر مجتهدی عزیزه و من نمیدونم چرا در مشهد رضای خیلی برام سواله که یه روزی
متولی آستان قدس رضوی رو ببینم و گلایه کنم چرا قبر شیخ جعفر مجتهدی رو بستید؟
می- من شنیدم که میگن که مثلا در برابر سفره با عظمت امام رضا علیه السلام یه سفره ای پهن شده اونجا.
خب بشه. مگه ایشون از نوچه های امام رضا نبوده؟
چرا کردیدش دفتر پاسخگویی به سوالات کسی دیگه پیدا نکنه اون قبر مبارک رو.
مگه کم کسی بوده؟ رهبر عزیزمون فرمودن من خودم
از شیخ جعفر کرامات دیدم.
خب چرا جلوی کرامات یه کسی که نوچه اهل بیته میگیرید
که بعد کسی باورش نشه وقتی از عظمت اهل بیت میگی.
یکی از مریدان شیخ جعفر
که در قم زندگی میکرد آقای احمد ط-- سید احمد طواتبایی بود.
ایشون خودش نقل میکنه یکی از اتفاقاتی که رخ داده بود که در آخن آلمان اون موقع که حالا درس
دکتری میخوند هنوز اون موقع دکتر نبود.
در آخن آلمان درس میخوند جوونی بود.
خودش میگه که در اون محلی که حالا خوابگاه بود هرچی اتاق هم بود،
دیدم از زیر در یه نامه ای افتاده برداشتم دیدم اِ دست خط شیخ جعفره.
شیخ جعفر تو آلمان نامه از زیر در برای من آدرس نوشته بیا فلان جا یه کلبه ای بالای این کوه فلانه بیا اونجا.
منم گفتم آخه تو آلمان شیخ جعفر چیکار میکنه؟
رفتم خب باور داشتم ایشون رو.
رفتم تپهای بود و بالاش کلبهای
برف وحشتناکی، کولاک.
من دیدم نمیتونم سختم برم بالا.
از بالا صدای شیخ جعفر رو شنیدم میگه
"یا علی بگو بیا بالا. یا علی بگو آستاد احمد بیا بالا."
من یا علی، یا علی گفتم خودم رو رسوندم.
دیدم یه کلبهای اون بالا
هومه شهر آخن آلمان.
یه پیرزن مسیحیه، جوونشم تو بستر آرمیده و و خود خود مادر غذا دهانش میگذاره و
با آقا شیخ جعفر گفتم شما اینجا
تو آلمان تو این بالای کوه.
فرمود مأموریتی داشتیم باید انجام میدادیم.
از اون اتاق رفت بیرون.
به این پیرزن گفتم پیرزن شما کی هستین؟
آقا کیه اینجا؟
گفتش که جریانش رو تعریف کرد.
حالا مفصله وقت گذشته من اینو بگم و دیگه بریم تو غوزه.
تعریف کرد که "من شوهرم یکی دو سال پیش از دنیا رفت.
همین یه پسر رو داشتم. خیلی دوستش داشتم و عاشق این پسرم بودم.
چند وقت پیش مریضی سرطان حنجره گرفت و آب شد و آب شد و دیگه دکترها جوابش گردن و گفتن دیگه رفتنیه کارش
تمومه امیدی نیست و امروز یه دفعه دیدم نفسش حبس شد و دیگه نفسش بالا نیومده حالش
بد شد و از دیشب، از دیشب، دیشب این حالت براش که پیش اومد
من خیلی هم اینجا توش بالای کوه و غریب و کسی رو نداشتم
دست به دامن حضرت مسیح شدم و حضرت مریم."
مسیحی بودن دیگه. "بعد شب خواب حضرت مریم رو دیدم.
گفتم خانم تو رو خدا به مسیحت به
عیسای خودت که کلمه الله بود قسمت میدم
کمک کن فرزند تو مرده ش
زنده میکرد. فرزند من مریض شده، نمرده.
شفاشو بگیر از خدا. حضرت مریم فرمودن که الان کار دست ما نیست.
کار دست پسر ما نیست.
کار دست کیه الان؟
فرمودن که آخرین پیغمبر تشریف آوردن نامشون محمد بود.
صلی الله علیه و آله و سلم
. دختری داشت به نام فاطمه.
یکی از فرزندانش به نام مهدی فاطمه.
کار دست مهدیست. هر اتفاقی بخواد بیفته دست اوست.
دیگه دست پسر من هم نیست.
الان زمان، زمان عصر مهدیویست.
از او بخواه.
من از خواب" میگه "پریدم. این سه تا اسم یادم بود.
هی راه میرفتم تو خونه. پسرم با اون حال نازار افتاده.
دیگه نفسش بالا نمیاد. هی میگفتم محمد، فاطمه، مهدی،
محمد، فاطمه، مهدی،
یا محمد، یا فاطمه، یا مهدی.
صلوات الله علیهم أجمعین. هی اینا رو میگفتم.
یه دفعه دیدم آقا اومد. همین آقایی که شما میگین کیه.
این تشریف آورد داخل و اصلا من موندم این بالای تپه ایشون از کجا پیدا شد؟
کی بود؟ من فکر کردم مسیحه ایشون به نمایندگی از اونها اومده." حالا هرچی چون مادرش گفت کار دست مهدیه.
خلاصه رفت بالا سر پسرم.
پارچه رو زد کنار. یه مقدار نگاش کرد.
دستش رو برد زیر کمر پسرم.
یه اسم چهارمی رو برد که تن من لرزید.
تو اون سه تا اسم، این اسم نبود.
تا این اسم رو برد این آقا تن من لرزید.
بلند کرد پسرم رو، پدرم، پسرم چشماشو باز کرد.
منو صدا زد گفت "مادر گشنمه غذا بیار." این معجزه رو من، من افتادم به پاشون گفتم "شما مسیح هستی؟"
گفت "نه، من مسیح نیستم." گفتم "چرا؟
مسیح این کارو میکرده. من دیشب مادرشو خواب دیدم."
ایشون به من گفت "همون سه تا اسمی که تو خواب مادر مسیح به شما گفت رو یادته؟"
گفتم "بله". همین آقا شیخ جعفر مشددی
به من گفت "من
یکی از نوکران مهدی فاطمهم."
دست برده زیر کمر یه بچه که دیگه کار تمومه آورده بالا یه زیک گفته حالش خوب شده.
میگه "من از اتاق رفتم بیرون یا شیخ جعفر اومد اون لحظه داخل الان تو ذهنم نمونده.
ازش سؤال کردم." چقدم زیرک بوده این دکتر آستاد
احمد طبا طبایی. من بعضی کتابای ایشونو خوندم.
خیلی عالیه. خیلی کتابای عالی ای داره
در ار-ارفعان و حکمت.
میگه "ازش پرسیدم که اون اسم چهارم که این پیرزن میگه چی بود
که شما دست بردی زیر کمر این
پسر به ظاهر مرده
گفتی بلندش کردی و
زنده شد؟" آفرین.
میگه "یه جمله به من گفت.
گفت آستاد احمد یه یا علی گفتیم تمامش کردیم."
خیلی شیخ جعفر به امیرالمؤمنین علاقمند بود.
خیلی عاشق امیرالمؤمنین ،
مرحوم آقای مرعشی، مرحوم آقای کشمیری.
عجیب این بزرگان عاشق.
اصلا آقای کشمیری که اومد تهران از دوری از نجف با اینکه رفته بود
مشهد بعد اومد قم خودش فرمود "من از دوری نجف دق میکنم.
میمیرم تو این ایران." نجف، نجف مولا
. آه خدا
. شب امام حسن ما از ذکرمون ذکر امیرالمؤمنین شد.
هر دو غریبن دیگه. اوج غربت .
اگر امیرالمؤمنین به خدا گفت "خدایا
من از این مردم، این مردم از من علی بدشون میاد و از من سیر شدن منو از اینها بگیر."
امام حسن هم یه همچین حالتی براشون پیش اومده بود
که از زمین و زمان دل کنده بود آقا.
بازم امام حسین قربونش بریم، یه چهار تا رفیق و خانواده خوب و چه عرض کنیم.
امام حسن تو خونهش هم آرامش نداشت.
آدم بیرون یه ذره فشار اجتماع بهش میاد میره تو خونه پیش خانمش دو دقیقه میشینه درد و دلی میکنه آروم میشه.
ایشون خانمش قاتلش باشه.
الله اکبر. غریبی تا کجا؟
امام حسین اون شب عاشورا وقتی
قبل از خیمه اصحاب تو خیمه بنی هاشم خانوادهش رو جمع کرد،
نگاه کرد یک ساعت به قول شیخ جعفر گریه کرد،
فرمود "من به مثل شما
با معرفتتر از شما ندیدم"
به خانوادهش. یکی از انصار حضرت رباب بود.
انقدر عاشق امام حسین بود.
میگن تنها کسی که نرفت مدینه و موند کربلا تا یک سال زیر آفتاب گریه کرد و همونجا دفن کرد و مرد،
همسر ایشون حضرت رباب بود.
اما از، از همسر امام حسن چه میکنه با او؟
جگرش رو تکه تکه میکنند.
با معرفتتر از شما ندیدم.
این خانواده امام حسین شوخیه مگه؟
یک آخ نگفتن به امام حسین.
کیو پیدا میکنی الان تو راه انقلاب و اسلام و
ولایت یه مقدار سختی ببینه
و اخ، آخ نگه. آخ نکشه.
بسه دیگه. گاهی اوقات بچههامون رو میبینیم،
دور و بریهامون کم میارن.
هممون بالاخره.
ولی چه کردن اینها؟
نه فقط امام حسین هرچه به گودی نزدیکتر میشد بر افروختهتر میشد،
خانوادهش هم همینطور. صبرا صبرا.
حسین جان برو. صبری از خودمون نشون میدیم این دشمن رو به زانو درمیاریم.
شوخیه مگه؟ بعد امام حسن بهترین یارانش به معاویه میگفتن پول بده حسن بن علی رو برات کت بسته بیاریم.
الله اکبر. غربت رو ببین تا کجا.
جلسه قبل
جلسه بعد