ددرس‌گفتارها

صاحب اعضای ما حضرت حجت ارواحنا فداه.

هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه.

خدای من این غم از دل آقامون برداره.

عاجل رواشون کنه و ما رو انشاالله زمینه‌ساز ظهور حضرتش قرار بده و از سائل در اون حالات عجیب امشب حضرت و دلتنگی‌هاشون حضرت ما رو یاد کنه و همه ما و متعلقین ما رو دعا کنن صلواتی خیر بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

نیت کردیم که به فضل الهی در این پنج شب هم به علاوه اون شب‌های بهشتی و زیبای دهه اول محرم موضوع لقاءالله رو ادامه بدیم.

در آیات بودیم آیاتی که پیرامون لقاءالله بود و هر شب یک آیه رو ازش تبرکی می‌گرفتیم.

امشب دو تا آیه‌ای که حضرت استاد در ابتدای رساله شریف عربی لقاءالله‌شون دارن بیان کردن رو قرائت می‌کنم و انشاالله سر سفره‌اش دقایقی می‌شینیم.

البته این آیه، این دو تا آیه خیلی درون مایه دارن.

همه آیات درون مایه دارن.

همه.

تا جایی که یک حرف از قرآن هفتاد هزار معنا دارد.

این اهلش می‌فهمن.

دیگه چه برسه یک دو تا آیه.

منتها نسبت بگیریم به آیات دیگه خیلی پر حرفن این دو آیه.

آیه چهل و پنج و چهل و شش سوره بقره‌ست.

البته حضرت استاد علامه عسگرزاده علیه الرحمه چون بسم الله رو هم در همه سور جزء آیات می‌دونه، جزء سوره می‌دونه.

پس بنابراین این اگر تو خود رساله دقت کنید اشتباه نیست.

به این خاطر علامه رقم رو زده آیه چهل و شش و چهل و هفت.

اما شما الان قرآن رو باز کنی می‌شه آیه چهل و پنج و چهل و شش.

آیه این چنین شروع می‌شه که موضوع، موضوع چیه؟

لقاءالله.

این چنین شروع می‌شه آیه چهل و پنج که "استعينوا بالصبر والصلاة".

استعانت بجویید از صبر و صلاة.

ظاهرش اینه که کمک بگیرید.

فعل امر.

کمک بگیرید از صبر و نماز و "إنها" حالا اینجا ضمیر و "إنها" به کجا می‌خوره؟

مثنی که نیست و "إنهما" که نگفته بخوره به دو تاش.

یعنی هم صبر هم صلاة "إنها" می‌خوره به چی؟

ضمیر هم مفرد مؤنث اومده می‌خوره به "الصلاة" و "إنها" یعنی حالا حواستون باشه که اون دومیه یعنی "الصلاة" "لا" تأکید می‌کنه قطعاً کبیره و کبیره.

خیلی سنگینه.

خیلی بزرگه.

خیلی کمرشکن و طاقت فردا-فرساست.

یعنی هر کسی نمی‌تونه این بار رو برداره‌ها.

"إلا على الخاشعين".

مگر آدمایی که خاشعن که حالا ما فکر می‌کنم در اون اوایل قلب در قرآن در بحث قلب خاشع که وارد شده بودیم اونجا چیزهایی در خصوص این آیه گفتیم.

بعد ادامه میدم حالا اینجا فعلاً ظاهر رو دقت کنید که ترجمه‌ش چیه.

پس دستور امر تأکیدی خداست.

تأکید هم داره توش.

چند تا که کمک بگیرید "استعينوا" از صبر و صلاة.

بعد اون "الصلاة" حواستون باشه که خیلی سنگینه مگر بر خاشعين.

یعنی اونا به حالت تکلف و سختی نماز رو اقامه نمی‌کنن.

صلاة رو اقامه نمی‌کنن.

اونا کیف هم می‌کنن، عشق هم می‌کنن.

مثل کسی که اربعین شاید پیاده بره، یه بار بره اگر عاشق نباشه خاشع نباشه دیگه نمیره.

میگه بابا اینا دیوونه‌ان.

چه خبره؟

چیه؟

بابا پول دارم.

الحمدلله با هوایی میرم.

سوار ماشین میرم.

خودم میرسم.

اصلاً اون ایام برای چی برم؟

مگه دیوونه‌ام؟

اون همه آفتاب گرم و سختی و ازدحام جمعیت و چی و اینا چرا طاقت نداره؟

چرا می‌بره؟

چون خاشع نیست.

[مکث] این سنگینی این بار رو فقط یه قلب خاشع می‌تونه متحمل بشه.

حالا در خصوص خاشعين باید ببینید که میگم پر حرفه اینه.

کلمه کلمه‌ش باید روش حرف زده بشه، کار بشه.

نمی‌دونم حالا ما این کل این پنج شب رو با همین دو تا آیه متوقف بشیم یا هم رد شیم.

[مکث] و خب حالا این ال خود خدا اجازه بدید خود خدا معرفی کنه.

خب اولین سوالی که پیش میاد الخاشعين کیان؟

چون فرمود "الصلاة" این نماز اقامه نماز قطعاً خیلی سنگینه مگر بر خاشعين.

خب حالا خاشعين کیا هستن؟

نشونه‌شون چیه که این‌ها خیلی هم با عشق اقامه صلاة می‌کنن؟

خدا داره معرفی می‌کنه.

"الذین" کسانی‌اند که "یظنون أنهم ملاقو ربهم".

این‌ها ظن و گمانشون اینه [سرفه].

این‌ها ادعا می‌کنند و این رو باور دارند سلام علیکم عافیتون که ملاقو ربهم.

اینا پروردگار خودشون رو ملاقو ربهم پروردگار خودشون رو ملاقات می‌کنند [صدای بچه].

والانهُمْ و قطعاً اون‌ها الیه یعنی به سوی خدا راجعون، بر می‌گردند.

یعنی این ظن قطعی اون‌هاست [مکث].

از اینجا شاید کسی خیلی قرآن فهم نباشه، به اشتباه بیفته این ظن رو ظن به معنای عدم یقین بگیره.

بعضی جاها تو قرآن این شکلی هست.

اما چون بعد از الخاشع این اومده، این ظن، ظن یقینی نیست.

گمانی است که همراه با یقینه.

اینا یقین دارند که به ملاقات پروردگارشون میرن.

این انا الیه راجعون رو باور دارند.

حالا بسم الله یه خصوصیت دیگه، یه خاصیت یا حالا مشخصه‌ای که خدا برای افراد و اشخاص متعین و متشخص و متفردی که فرد فردشون، شخص شخصشون، این عینیت وجودشون آماده شده برای لقاءالله؛ این‌ها رو داره بیان می‌کنه که بسم الله اینا [مکث] کسایی هستن که می‌تونن بار نماز رو بکشن [مکث].

درست شد؟

اگر-- حالا چون فعلاً بحث ظاهر آیه رو مطرح کردیم، سراغ، سراغ باطنش یا تأویلش نرفتیم، این برداشتو فعلاً بکنیم که اگر کسی سا-- نماز براش سنگینه، قطعاً خاشع نشده، قلبش خاشع نیست.

و اگر کسی خاشع نیست یعنی نماز براش سنگین شده، قطعاً بدونه که باور و یقین به ملاقات پروردگارش نداره.

این چنین میشه.

پس اگر کسی کار کنه رو بحث لقاءالله، الان متوجه میشیم که چقدر اهمیت داره موضوع لقاءالله.

که حاج آقا وقت ما رو بیخود گرفتی.

نود جلسه چقدر پیرامون لقاءالله دو سه سال وقت ما رو گرفتی.

چی شد آخر؟

یه مشت مفروضات ذهنی به ما اضافه کردی و آخرم غرق شدیم تو دانست‌هامون.

نفهمیدیم از کجا شروع کنیم.

نه آقا جون.

تازه الان این همه حرف زدیم.

نمی‌دونم اصلاً ما این کارو بکنیم یا نه.

تازه ما اصلاً رساله لقاءالله حضرت استادو شروع نکردیم.

ما پیرامون معنای لقاءالله حرف زدیم.

نظرات بزرگانی رو مثل ملا محسن فیض، ملا صدرا، خواجه طوسی، مثل علامه طباطبایی، مثل علامه حسن-- نظراتی رو به صورت کلی بیان کردیم و موضوع لقاءالله رو واکاوی کردیم در بعض از روایات و آیات و این‌ها که اصلاً چی هست و الزامش، الزاماتش، تناسباتش [سرفه]، مقدماتش و مؤخراتش یعنی بعد از لقاءالله چه اتفاقی میفته.

این‌ها رو صحبت‌هایی کردیم خیلی هم شیرین و خوب.

چون از لسان بزرگان بود نه من، میگم شیرین و خوب.

اما باید شروع کنه آدم خب حالا که یه کلیتی دستمون اومد حالا ببینیم حضرت استاد در رساله لقاءالله‌ش چی فرموده.

این خیلی شیرین میشه.

نمی‌دونم مثلا این کارو بکنیم یا نه.

به هر حال بسته به عطش وجودی شما و طلب وجودی شما داره.

شایدم رد شدیم.

پس این اولین نکته که اگر کسی می‌خواد خاشع باشه و در پس خاشع بودن یعنی صاحب قلب خاشع بشه، قلبه رو پیدا کنه که به خشوع دسترسی پیدا کنه که خشوع هم حالت باطنیه.

خضوع ظاهر خشوع باطنیه.

اگه کسی می‌خواد به اونجا برسه، راهش از کجاست؟

اینکه بخواد خاشع بشه.

باید باور قلبی پیدا کنه به لقاءالله.

یعنی روی لقاءالله باید کار کنه.

بعد میشه خاشع و کسی که خاشع شد، می‌بینی نمازاش باحال شد ها.

نمازهای قشنگی می‌خونه [مکث] و شروع می‌کنه.

اینطور نیست که بگی حالا همه اگرم یه وقت خدای نکرده مزاجش اجازه نده ایشون درست نماز بخونه، یه وقت پیش میاد مزاج جواب می‌کنه آدم رو به قول علامه.

خب حوصله نداره.

اما حداقل الله اکبر اولشو درست میگه.

اون السلام علیکم آخر که واجبه رو درست میگه که این درستی این دو تا رو قبلاً یه چیزکی دربارش گفتیم یعنی چی؟

چگونه حاصل میشه که نماز، پیکره نماز بین دو تا پرانتز قرار می‌گیره.

انشاالله خدا قبول می‌کنه.

اول و آخرشو درست کن.

بعد رفته رفته میری جلو.

اینطور نیست که دیگه همه نمازا شل و ول و بیخود باشه، نه.

ولی حرکت می‌کنه، حرکت در خودش می‌بینه.

می‌بینه که هی داره القاءاتی بهش ت-- دست میده.

در نماز کشفی حاصل میشه.

عراج خودش رو می‌فهمه.

حتی ر чаще به بدنش میفته و منتقل میشه اصلاً.

در نماز منتقل میشه.

منتقل میشه به عوالم.

از عوالم پایین‌دستی بگیر که در وجود خودشه تا عوالم بالا دستی که بیرون از خودشه.

بعد در نهایت می‌بینه که هرچه بود اصلاً در خودش بود.

از خودش شروع کرد به بیرون منتقل شد.

دو مرتبه به خودش برگشت که اصلاً این قوس خودش قوس صعود و نزول.

حالا اینا بماند الان در حد من و شما شاید جسارتا نباشه فعلا تو این خصوص صحبت کنیم.

در هر حال به جایی میره که اینو که رفته رفته نمازش دیگه شد نماز توحیدی.

دیگه میبینه اصلا نمی‌تونه تو جماعت‌های متعارف امروز شرکت کنه.

علت اینکه بعضی از بزرگان، خب مثلا آقای بهجت رو چند نفر درک می‌کردن؟

من می‌دیدم که حتی بعضی اهل ایمان می‌دیدم خنده‌شون می‌گرفت وسط نمازها.

آقای بهجت رو درک ندارن.

ولی خیلیاشون که مثلا مثل آقای بهجت می‌شدن دیگه نمی‌تونستن اصلا تو جماعت قرار بگیرن.

مثل آقای قاضی.

دیگه نماز جماعتشون فر-- می-- تو جما-- نماز جماعت داشتن اما گم نا-- گم، گم.

یعنی پشت یه پرده‌ای، یه جایی، یه چند تا معدود از رفیقاشون.

کجای من و شما؟

کجای کار من و شما؟

اصلا داریم رفیقی که اینطوری خب حالا بسم الله بیا وقتش که من و تو دست به دست هم بدیم و بریم تو مدارج عالیه کار کنیم.

دیگه از این پیکره، از این عرض شود جسم و جسمانیت پرش کنیم، ارتقا پیدا کنیم بریم بالا.

اصلا نیست.

بماند.

حالا بخواهیم اینطوری ما حرف بزنیم که هر شبش هم تو همین آیه کم میاریم.

اجازه بدید رد شیم که ما همین امشب همین آیه رو تبرکاً بگیم [سلف کردن صدا] و خیلی هم به درد دل نیافتیم.

لب مطلب رو عرض کنیم.

اینجا پس اهمیت لقاءالله خودش رو نشون میده و فهم این قصه.

حالا بریم سراغ یه لایه پنهان‌تر از این ظاهر آیه که کار ما تو ایام محرمه این آیه رو اول ظاهرش بعد میرسیدیم تا اونجا که جمع اقتضا داشت، می‌رفتیم لایه‌هایی از باطن‌ش رو به لسان معصوم ما که ادعایی نداریم بیان می‌کرد.

در تفسیر روایی اهل بیت علیهم الصلاة والسلام از علی بن ابراهیم قمی علیه الرحمه چند تا روایت پیرامون این آیه، این دو تا آیه اومده خیلی شیرین.

یه دو سه تاش رو من عرض کنم که یواش یواش بریم تو عمق آیه.

اولا روایت داریم که پیغمبر عزیز عالم صاحب امشب هر وقت که محزون می‌شد و مشکلی براش پیش می‌اومد، این دو تا، حزن دلش رو می‌گرفت.

پیش میاد گاهی اوقات من و شما به شدت محزون می‌شیم.

یه غمی دلمونو می‌گیره.

نمی‌دونیم چی شده، چه مونه.

یا مشکلی براشون پیش می‌اومد پیغمبر عزیز عالم به استعانت از این آیه می‌رفتن نماز می‌خوندن و روزه می‌گرفتن.

چون این صبر رو به معنای دیگه‌ش، این صبر رو پیغمبر فرموده منظور از این صبر روزه است.

صومه.

صوم و صلاة.

استعینوا بالصبر یعنی استعینوا بالصوم و الصلاة.

در خصوص امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام حضرت وسیع هم داریم که هر وقت جالبه بدونید که امیرالمؤمنین حیران که می‌شدن، حیرت می‌کردن.

ار-- اللهم ارنی الاشیاء کما هي.

خدایا اشیا رو اونطور که هستن به من به نمایان که رأيت ال-- ما رأيت شيئا مولا فرمود ما رأيت شيئا إلا رأيت الله قبله وبعده ومعه وفيه.

این حیرانه، حیرته دیگه مقام حیمانه.

[سلف کردن صدا] وقتی حضرت به این مقام می‌رسیدن که دعای پیغمبر هم هست حتی رب زدني فيك تحيرا.

در خودت حیرت منو زیاد کن.

یه جا داره علما اما علم منسبش، جایگاهش کشوندن من و شما به اون مقام حیمان و حیرت.

مولا هر وقت حیران می‌شد به این معنایی که داریم می‌گیم روزه می‌گرفت و نماز می‌خوند.

اگه کسی هم سؤال می‌کرد مولا شما چرا تو این حالت هستید؟

اشاره به این آیه شریفه داشتن.

از تمام اهل بیت علیهم الصلاة والسلام این رو داریم که حتی از امام صادق، از امام رضا، از امام سجاد تو همین مضمون چندین دست روایات ما داریم با روات متعدد.

به تواتر اومده که مثلا حضرت فرمودن که اگر کسی یه شدتی بهش رخ داد، یه گرفتاریی براش پیش اومد، یه غم سنگینی دلشو گرفت.

فرمود کی جلوشو گرفته که بره وضوئی بسازه و وارد بر مسجدی بشه و دو رکعت نماز به پا بداره و بعد از نماز از خدا طلب کنه و از خدا حاجت بگیره که این یکی از دستورات پانزده گانه در سیر و سلوک عملی‌ست برای رسیدن به لقاءالله که هنوز واردش نشدیم.

که از علامه حسن زاده در همین رساله لقاءالله‌شون دارن.

یکی از دستورات اینه بر اساس یه روایت قدسی خیلی شیرین و عالی که حالا بعداً میگیم.

یه دستور العمله خودش.

میشه عرفان عملی.

[سلف کردن صدا] که بعد خدا هم که بخیل نیست، غم دلش رو برمی‌داره، حاجتش رو میده.

به این شکل.

اما هی داریم میریم یواش یواش به باطن‌ترش امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام در یک روایتی حضرت وصی دارن که منظور از این صبر که همان صوم است یعنی روزه است و قرآن تاکید کرده که استعانت بجویید از اون، خود پیغمبر عزیز عالمه.

یعنی باطن این صبر یا صوم میشه پیغمبر.

[مکث] یه روایت دیگه داریم که سلمان خیلی روایت شیرینی است.

اینا همه اینایی که دارم میگم در تفسیر رواییه‌ها.

برید ببینید سندش هم که گفتم ذیل این آیه.

[مکث] حضرت سلمان سلام الله عليه ایشون از مولامون علی حضرت الوصی علیه الصلاة والسلام پرسید که مولا جان [مکث] این الصلاة منظور چیه که سنگینه؟

مولا فرمود منظور از این الصلاة [مکث] روح ولایت من علی‌ست.

[مکث] پیمان ولایت منه.

ولایت مداریه.

ما دم می‌زنیم من آدم ولایت مداری هستم.

[مکث] اینجا می‌فرماید که مولا به سلمان میگه این الصلاة حقیقت ولایت منه.

پیمان ولایت منه.

روح ولایت منه.

از این جهت هم خدا در این آیه فقط این رو تاکید کرده که خیلی سنگینه چون پذیرش پیغمبر، نوبت پیغمبر البته این هم عرض کنم به جاش باید بگیم الان موضوع بحث ما نیست، خیلی سنگین بوده برای اون.

مثلا اینطوری نیست که بگیم خ-- نسبت به ولایت امیرالمؤمنین راحت‌تر بوده و الا چقدر خون دل خورد و چقدر زجر کشید که فرمود هیچ پیغمبری به مثل ما أوذیت به مثل من اذیت نشد.

ما أوذيَ نبيُّ como مثل ما أوذیت.

هیچ پیغمبری مثل من اذیت نشده، زجر نکشیده [مکث].

که چی بشه؟

که پذیرش داشته باشن.

أنا بشر مثلکم من بشری‌ام مثل شما.

به همین ت-توجه می‌کرد.

خب مثل ماست دیگه عشق است.

چطوری؟

یا استغفرالله اسم پیغمبرم به اسم کوچیک میاوردن که قرآن تشرح زد بهشون.

داد نزنید در محضر ایشون به اسم کوچیک ایشون رو خطاب نکنید.

بعد [مکث] دیگه توجه به اون يوحى إلي أنما إلهكم إله واحد نمی‌کردن که درسته من مثل شمام اما به من وحی میشه.

مثلا مثال خیلی ضعیفی که قبلا زدیم از شهید مطهری که مثال یه دست معمولی با یک دست پزشک جراح و پزشک حاذق رو.

خب این دست ش-- مثل اون دسته اما اون دست چه میکنه این دست؟

درسته مثل ماست اما يوحى رو چرا توجه نداریم؟

فاصله بگیر حریم نگه دار يوحى إلي.

به من وحی میشه.

اما مرتبط با، به منبع فیض‌ان.

لذا فقط اونا می‌تونن هادیان بشر باشن، سبل بشر باشن.

[مکث] پس پیغمبر فرمود که امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام به سلمان فرمود که سلمان این [مکث] الصلاة پذیرش ولایت منه.

بعد سلمان پرسید پس از این جهته که يا علي در قرآن خدا تاکید کرده که و إنها لكبيرة إلا على الخاشعين.

مولا تایید کردن فرمودن بله از همین جهته که هستم فرمودن.

سنگینه مگر بر خاشعين.

ولایت ما رو هر قلبی نمی‌تونه برداره.

نمی‌تونه.

اگر اهل ولایت نباشه می‌بره.

خیلی‌ها بودن تو این راه بریدن.

شاید بشه گفت اون کسایی که بریدن و رفتن تعدادشون بیشتر از اوناییه که موندن و یا میمونن تا آخر.

باید بترسیم چون و إنها لا قطعاً كبيرة إلا على الخاشعين.

خاشع کم کسیه.

خاشع کیه؟

اینجا آیه بعد فرمود چی؟

الذين يظنون أنهم ملاقو ربهم.

اینا گمان يقيني دارن که پروردگارشون رو ملاقات می‌کنند.

اگر من واقعاً یقین دارم که خدای شاهد و ناظر و سمع و بصیر رو قراره ملاقاتش کنم، خدای خودم رو، خب جلوی همچین خدایی این کارایی که من می‌کنم می‌کنم؟

[مکث] خب پس پیداست که مشکلی وجود داره.

وقتی این نیست خشوع میره.

وقتی خشوع نبود پایه نماز سست میشه یعنی ولایت روحش ضعیف میشه.

روح ولایت رفته رفته اصلاً این اخذ میشه.

یه روایت عجیب و تکان دهنده‌ست.

بارها عرض کردم در کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف که [مکث] فرمودن [مکث] محب ما تازه مؤمن، مؤمن یعنی محب امیرالمؤمنین وقتی مرتکب گناه میشه در حین انجام و ارتکاب معصیت روح ایمان ازش اخذ میشه.

روح ایمانم یعنی روح ولایت.

یعنی لحظه گناه من بی‌ایمان و بی‌ولایتم؟

بله .

اخذ میشه.

روایت صریح روایته.

حالا چه بشه که برگردونم؟

آیا باز همونو برمی‌گردونم یا نه؟

که یه زمانی من [مکث] به فضل الهی ثابت کردم برای بعضیا که همونو دیگه برنمی‌گردونن تمام که بعضیا ما رو قر کردن از جهت علمی.

بماند باز درد و دل نکنیم.

[نفس عمیق] درد زیاده رفیق.

[نفس عمیق] من بخوام درد‌های خودم رو بشمارم دیگه نوبت به شماها نمی‌رسه.

[نفس عمیق] پس اینجا مولا فرمود که این ولایت منه از صلاة ولایت منه پذیرش ولایت مع الله.

[نفس عمیق] که کسانی می‌تونن درست اقامه صلاة کنن که روح ولایت رو پذیرفتن.

آنها هر کسی نیستن.

کیان؟

خاشعینن.

حالا خاشعین کیان؟

کسانی‌اند که یقین دارن پروردگارشون رو ملاقات می‌کنن و نه م اله راجعون به سمت او میرن.

این اهمیت چی رو باز داره می‌رسونه؟

تاکید بر چشیدن و رسیدن به لقاءالله.

اینکه ما چند ساله شاید سه ساله، دو سال و نیمه، سه ساله از محرم سه سال پیش کنار هشت شهید گمنام پارک فدک شروع کردیم لقاءالله رو تا حالا کشیده شده.

شاید هم به چ تو همین سه ساله چقدر از میان ما رفتن.

همین آخرین‌شون پدر بزرگوار آستاد مصطفی حاج آقای پاک‌زادیان بود.

طفلی با اون حال نزار و مریضش می‌اومد تو جمع ما می‌نشست پیرمرد، [نفس عمیق] یه گوشه‌ای.

چه خاطراتی ما از ایشون داشتیم.

ایشونم رفت به ملاقات پروردگارش رسیده الان.

مادرای بچه‌ها، پدرها اینا حالا اسم نبرم اینجا نشستید الان.

[نفس عمیق] و آخرین مشهدی که با مادر آقا سعید اسکندری داشتیم شاید فکر ما اصلاً فراموشمون نمیشه.

حاج، حاج خانم محمدی بهشون گفتیم مادربزرگ هیئت.

خیلیا خلاصه مادر آقای باقری، مادر آقای درخشانده، پدر آقا خیلیا بالاخره رفتن روح همشون شاد.

[سرفه] نوبت به ما هم قراره برسه.

خواهر و برادر عزیزم که امشب تشریف آوردید اینجا و دست و پای شما رو خاک پاتون رو می‌بوسم از اینکه تعظیم کردید و زودتر اومدید که چهار تا حرفم خاک خورده در میان کتب و صحف نوریه و عرفانیه و حکمیه اولیا خدا که داره خاک می‌خوره بشنوید و بعد روضه و توسل رو گوش بدید.

این رو امشب به جانمون بنشونیم بر اساس آیه چهل و پنج و چهل و شش سوره بقره.

یه بار دیگه مرور کنیم که [سرفه] خدا دستور داده استعانت بگیرید.

کمک بجویید از صبر و صلاة.

عرض کردیم صبر همون مقام صوم و روزه است.

صلاة هم که اقامه نمازه.

بعد حضرت فرمودند که منظور از صوم باطنش پیغمبره.

منظور از صلاة ولایت اهل بیت که ولایت یا اون اصل ابوالائمه و اون مرکز ولایت دیگه آقامون امیرالمؤمنین که رزاق علی الاصلاح نظام هستیست.

قبلاً گفتیم امیر یعنی روزی دهنده.

بر اساس آیات قرآن روایتش هم گفتیم.

رزق ما از امیرالمؤمنینه.

امشب باید ولایت مون رو از آقا اخذ کنیم.

انشاالله با ولایت از ماه صفر وداع کنیم.

حالا چه کسی می‌تونه ولایت رو پیاده کنه یعنی اقامه کنه؟

کسی که خاشعه فقط خاشعین بقیه براشون سنگینه رها می‌کنند.

خاشعین کیان؟

کسانی که یقین دارن به ملاقات پروردگارشون و به سمت پروردگارشون در حرکتن.

اهمیت لقاءالله.

باز یه تاکید و بریم سراغ روضه‌مون.

تاکید ما امشب اینه که باید حواسمون جمع باشه.

اینطوری که می‌گیم فکر نکنیم که بله پذیرش ول-- مثلاً نبوت پیغمبر خیلی آسون بوده.

مشکل فقط سر مولا علی و ولایت اهل بیت.

نه، نه اتفاقا اینطوری نبوده.

الان چقدر سخته برای اکثریت مردم پذیرش ولایت امیرالمؤمنین؟

همونطور اول برای پذیرش نبوت پیغمبر سخت بوده.

دیگه نزدیک‌ترین‌های پیغمبر باهاش دشمنی کردن دیگه.

دیگه از عمو نزدیک‌تر.

داریم که بعد از پدر، عمو مقام عموعه از دایی جلوتره.

عمو.

عمو یه مقام خاص معنوی داره.

که الان ما دیگه باید برای بچه‌های هم عموگری کنیم.

عموی بچه‌های هم باشیم.

یعنی وقتش رسیده که عموی بچه‌های هم باشیم.

تازه تعطیل شده رفاقت‌هامون.

تازه.

به اینجا که رسیدیم تازه فشل شدیم.

بماند باز به درد و دل نیفتیم.

چه دلی صابون زده بودیم که ما به این سن برسیم هزار تا رفیق، هزار تا عمو دارن بچه‌های ما.

ولش کن آقا.

ما که عموی بچه‌های شما نبودیم که شما بخواید عموی بچه‌های ما باشید.

مقام، مقام بالاییه.

اصلاً مخصوصاً تاکید می‌کنه ان امي العباس نافذ البصيرة عموی ما.

حالا بماند در خصوص این کلمات ام، ع-عمو، عمه اینا بعداً باید صحبت‌هایی بکنیم که تبلورش در کربلاست.

اما حواسمون پیرامون چون شب شهادت پیغمبر عزیز عالم هم هست سختی‌های پیغمبر و ارزش و جایگاه ایشون یه نکته‌ای من عرض کنم سری رو حالا سر که میگم نه که [مکث] سر بگید سر مگویی بود که الان کشف شد نه از جهت اینکه انقدر متاسفانه غالب مردم از این دوریم میگیم سر و الا خیلی اسرار هست که بماند.

از پیغمبر عزیز عالم غافل نشیم.

اگر می‌خوایم [مکث] من امروز تو جمع چند تا جمع خصوصی عرض کردم [نفس عمیق] به شما هم عرض می‌کنم که اگر می‌خوایم تمام ولایت و هر کس در عالم ولایت دارد، ولایت دارد از خود چهار از خود سیزده معصوم به جز پیغمبر بگیر تا انبیا تا اوصیاشون تا اوصیاى خاص یا اوصیاى عامشون مثل ولایت فقیه تا شهدایی که به بخشی از ولایت می‌رسن تا شهید شن تا نرسند شهید نمی‌شن قبلاً عرض کردیم تا ملائکه‌ای که ولا تا بخشی از ولایت رو اخذ نکنند نمی‌تونند کارگزار عالم باشند.

اینا همه، همه به همه رو می‌کنند بهش.

اگه کسی این رو می‌خواد همه کسانی که ولایت دارند در عالم بهش رو کنند رمزش پیغمبر عزیز عالمه.

[نفس عمیق] یه طور دیگه نگاهت می‌کنند اینطوری بگم.

چرا امام رضا به اون راوی گفت که وقتی از نماز جعفر طیار پرسید امام رضا فرمود چرا از نماز جد ما پیغمبر غافلی؟

هی نماز جعفر طیار رو سؤال می‌کنی؟

چه بسا حضرت فرمودند امام رئوف فرمودند چه بسا جد ما پیغمبر یک بار هم نماز جعفر طیار نخوانده باشه و جعفر طیار هم یک بار نماز پیغمبر نخوانده باشه.

البته این باز دارم عرض می‌کنم متوجه باشیم به سیر بحث این نه یعنی نماز جعفر طیار کم اهمیته.

نخیر خود آقای بهجت به بنده به شدت تاکید در خصوص نماز جعفر طیار که یک مسئله خیلی سال‌های پیش تو زندگی ما پیش آمده بود فقط معجزه الهی می‌تونست این گره رو باز کنه و یه هفته هر روز ما خوندیم باز شد.

دیدم این معجزه رو و قس علی هذا.

کیمیاست نماز جعفر طیار.

حالا دیگه ببین نماز پیغمبر چیه که اگه این کیمیاست بعد امام رضا میگه اینو ول کن حواست به نماز جد ما پیغمبر باشه بگه اون چیه؟

بالاتر از کیمیا چیه؟

میگه سر روی سره دیگه.

خب چند تامون چشیدیم این نماز رو ببینیم چه اتفاقی میفته در ملکوت وجودمون و زندگی مون.

عجیب نمازیه خیلی نماز پیغمبر.

اصلاً وجود پیغمبر [مکث] دیگه ختمش رو عرض کنیم از لسان خود امیرالمؤمنین حضرت وصی پایگاه ولایت نفس و جان پیغمبر که در معراج هر کجا پیغمبر رفت صوت علی و شکل علی دید.

که قل کل ویعمل علی شاکلته خدا هم به شکل علی عمل می‌کنه و صدا در میده و و و.

[نفس عمیق] خود همین آقا یعنی امیرالمؤمنین چه فرمود؟

فرمود انا عبدم اکتفا به همین عبد هم نکرد.

به شدت شدت بهش داد.

عبدم من عبید محمد صلی الله علیه و آله.

یعنی به شدت بنده شم.

صلی الله علیه و آله.

این شوخی و تعارف نیست ها.

این شکست نفس نیست.

یه حقیقته.

امیرالمؤمنین هم به واسطه پیغمبر به اون مقامات رسیده.

اینو قبول کنیم.

بالعصاله پیغمبر بالطبع امیر المؤمنین.

در بحث حکمت و عرفان قبلاً این فرقشو گفته بودیم یعنی چی؟

یک نفر در عالم بالعصاله رفته.

قوس صعود رو تا انتها رفته دو دور رو زده پیغمبر و قول عارف عربی نفر دوم بالطبع پیغمبر قوس دوم رو زد تا آخر دایره رو تکمیل کرد.

اونم امیرالمؤمنین بود.

اونم بالطبع پیغمبر.

[نفس عمیق] کم نگیریم آقا رو.

اوج عزای ما باید امشب باشه.

[نفس عمیق] من چه بگم از بزرگواری و آقایی این آقا.

چی بگم؟

جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد.

بدترین دشمنان پیغمبر مثل ابولهب تبت یدا دو تا دستش هم میگه ابی لهب تبت.

بریده باد هر دو تا دستش.

حالا بگی یه دستش رحم شده بهش دو تا باز چون پیغمبر بچه که بود می‌دونید از مادرش شیر نخورد [نفس عمیق].

عموی ایشون با اینکه به شدت دشمنی می‌کرد با ایشون اما خب دلش رحم اومد به خاطر رحم نه اونم به خاطر خداها دل رحم و شفقت.

عموگری چه بگیم؟

یه کنیزی داشت به نام ثویبه با سه سه نقطه.

ایشون رو صدا زد روزی دو بار به پیغمبر شیر داد.

خیلی هم بانو با کرامتی بوده.

مادر بود مادر خیلی مقامش بالا بود.

کسی نمی‌تونست به پیغمبر شیر بده که.

خلاصه روایتی دیدم خیلی جالب بود برام.

یادمه که از امام صادق بود صلوات الله علیه که فرمودند عموی ما ابی لهب که مورد لعن خدا در قرآن واقع شده با اینکه در بدترین جاهای جهنمه اما روزی دو بار در جهنم از نوک انگشتش شیر شیر می‌ریزه، شیر بهشتی.

حالا این باید معنا بشه.

چرا از نوک انگشت؟

و چرا شیر؟

اصن شی اینا باید معنا بشه.

منظور این چیزای متعارف که ما می‌شنویم نیست.

بله.

تلك الأمثال امثال ندره باهل الناس.

برای اینکه ما بفهمیم مثل زدن.

و روزی دو بار از انگشتای خودش این شیرا رو می‌خوره عذاب برطرف میشه براش.

به خاطر اون دو باری که [مکث]، چی؟

به کنیزش.

کی؟

ابو لهب به کنیزش گفت دو بار شیر بده در روز به پیغمبر.

اینا بچگی پیغمبر بچه بود و الان کسی به پیغمبر، به ذریه، به دین پیغمبر، به کتاب پیغمبر [مکث]، خدمت کنه ببین خدا کجا می‌برتش، به کجا می‌کشونتش.

[صدای بچه].

دیگه بدتر از شیطان بگیم؟

وقتی آیه رحمت العالمین نازل شد [مکث]، شیطان چقدرم زرنگ بوده یه روزی [مکث]، گوشش کر بشینیم ما با هم در گوشی از زیرکی‌های این بگیم اینقدرم لعنش می‌کنیم.

ما لعنش نکنیم بگیم خدا لعنش کنه.

شبای قبل گفتیم چرا [مکث].

ما نگیم [مکث].

خیلی زرنگ بود.

اومد پیش پیغمبر محضر آقا گفت یا رحمت العالمین ان من العالمین.

به به.

چی چی بگم؟

تعریفشو بکنم؟

بگم باریکلا؟

چی بگم آخه؟

دشمن ماست [مکث].

گفت یا رحمت العالمین.

پیغمبرم خب زرنگ‌تر از همه.

فرمود چی می‌خوای؟

سلام گر بی طمع نیست [خنده]، چی می‌خوای؟

گفت آقا از وقتی که جد شما آدم رو من اغوا کردم و از بهشت بیرون شد، روزی دو بار خدا منو به شدت عقاب می‌کنه.

حالا این عقاب شیطان بشه، بشه شکله بماند.

می‌خوام اینو از ما از خدا بخوای برش داری.

پیغمبر دست به دعا برداشت در خصوص دشمنش که بهش رو زده دعا کرد خدا اون دو تا عذاب هر روزه از شیطان برداشت به خاطر پیغمبر.

معلومه شما کجایید؟

وای بیچاره شدم.

وای خاک بر سرم شد.

وای گرفتار شدم.

وای تو دنیا و آخرت.

خب بفرمایید.

اللهم انی اسئلک و ا توجه الیک بنبيك نبی الرحمه.

توجه به تو با توجه پیغمبر یکی شده [مکث].

این چیز کمیه به نظر شما؟

[صدای باز و بسته شدن در].

تا صبح بشینیم در خصوص پیغمبر بگیم.

اصلاً من امروز باور کنید می‌ترسیدم منبر برای شما برم و خودمو خیلی کنترل کردم.

به این رسیده بودم خودم تو خلوتم و فکرهایی که امروز هی می‌کردم و تا حالا همون فکرهام و تفکرات و اینا برام ایجاد میشد، انتقالاتی که صورت می‌گیره برای همه هم هست.

یکی توجه می‌کنه، یکی نمی‌کنه.

به این رسیدم که اصلاً علت اینکه انقدر اهل تسنن از بعضی جهات [مکث]، چی بگم؟

جلوتر از شیعه ان از بعضی جهات.

بیشتر از این نگم.

به خاطر عنایت ویژه‌شون به پیغمبره.

پس چرا معلومه شماها [مکث].

بله ما دو یادگارش که قرآن و عترته الحمدالله برداشتیم.

خود پیغمبر چی؟

چرا توجه بهش نداریم؟

[مکث]، عموش رو زیارت کرد دیگه پیغمبر.

خواب پیغمبر هم که خواب متعارف اینطوری نیست که.

کشفه.

مثل قرآن که فرمودن کشف تام‌ه.

عموش حضرت حمزه رو دید.

چه سؤال قشنگی.

حالا ما باشیم یکی از اون دنیا رو ببینیم چی ازش سؤال می‌کنیم؟

میگیم اونور جای ما کجاست؟

[صدای بچه]، چه می‌دونم.

میشه اینایی که این چیزایی که تو این دنیا جمع کردیم یه جوری با خودمون بیاریم اونور؟

پیغمبر پرسید عمو جان اونجا چه کاری، شما رفتی اونورو دیدی چه کاری بیشتر از همه اونجا به درد بخوره؟

چه سؤال قشنگی.

خب حالا ما بریم یا نه؟

و انهم.

و انو الان خوندیم.

اینها ی-یظنون انهم ملاقو ربهم.

اینا ظن یقینی دارن که پروردگارشون رو زیارت، ملاقات می‌کنند.

خب حالا ما بریم.

چه کارهایی بهتر از همه؟

عمو جان فرمود یا رسول الله سه چیز.

البته رسول خدا چیزهایی دید گفت بماند یه وقت دیگه‌ای الان نمی‌طلبه جلسه‌مون.

که دید غرق در نعمته و نعمت آن فآن عوض میشه.

این بحث تجلیات الهی‌ست خیلی شیرین [مکث].

اول فرمود سقی الماء یا رسول الله.

سیراب کردن تشنه.

خوش به حال اون.

من یه بار گفتم اگه من منبری و روضه‌خونتون نبودم این چایخونه هیئت رو دست می‌گرفتم.

بزرگان گفتن صرفاً آب نیست سقی الماء هر مایعی که تو بدی یکی جیگرش حال بیاد حتی آبمیوه حتی چای هرچی.

سقی الماء.

این یه وجه ظاهرشه.

باطنش چی میشه؟

تشنه های معرفت رو جرعه جرعه سیراب کردن.

علم و دانش خوروندن به اهلش.

به تشنه به طالب علم.

به به، به به.

این دیگه عالیه.

دوم فرمود حب علی ابن ابی طالب.

به به، به به.

آدم تا بتونه ببره من جاء بالحسنه فله عشر امثاله.

کسی بتونه بیاره جاء بالحسنه بیاد با حسنه بتونه از گذرگاه رد کنه محبت مولا رو با این حسنه.

یه روایت دیدم ولایت مولاس.

یه روایت خیلی شیرین دیدم.

اونجایی که میگه ربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الآخرة حسنه و قنا عذاب النار.

این حب فاطمه زهراست.

حسنه.

اینو ببره فله عشر امثاله خدا بهش برکت میده.

سوم فرمود یا رسول الله صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

صلى الله على محمد و آل