ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 096

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

افتتاح جلسه؛ دعا برای صاحب‌امر

صاحب امر ما حضرت حجت، ارواحنا فداه. هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد. خدای من این غم را از دل آقامان بردارد. فرجشان را عاجل کند و ما را ان‌شاءالله زمینه‌ساز ظهور حضرتش قرار دهد. از سائل، در آن حالات عجیب امشب حضرت و دلتنگی‌هایشان، ما را یاد کند و همهٔ ما و متعلقین ما را دعا کنند.

صلواتی.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

ادامهٔ لقاءالله در پنج شب آخر صفر

نیت کردیم که به فضل الهی در این پنج شب هم — به علاوهٔ آن شب‌های بهشتی و زیبای دههٔ اول محرم — موضوع لقاءالله را ادامه بدهیم.

در آیات بودیم؛ آیاتی که پیرامون لقاءالله بود و هر شب از یک آیه تبرک می‌گرفتیم. امشب دو آیه‌ای را که حضرت استاد در ابتدای رسالهٔ شریف عربی لقاءالله‌شان بیان کرده‌اند قرائت می‌کنم و ان‌شاءالله سر سفره‌اش دقایقی می‌نشینیم.

البته این دو آیه خیلی درون‌مایه دارند. همهٔ آیات درون‌مایه دارند؛ همه. تا جایی که گفته‌اند یک حرف از قرآن هفتاد هزار معنا دارد. این را اهلش می‌فهمند؛ دیگر چه رسد به یک دو آیه. منتها اگر نسبت بگیریم به آیات دیگر، این دو آیه خیلی پرحرف‌اند.


شمارهٔ آیه؛ بسم‌الله جزء سوره نزد علامه حسن‌زاده

آیهٔ چهل‌وپنج و چهل‌وشش سورهٔ بقره است.

البته حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه چون بسم‌الله را هم در همهٔ سور جزء آیات می‌داند، جزء سوره می‌داند، پس اگر در خود رساله دقت کنید اشتباه نیست. به همین خاطر علامه رقم را زده آیهٔ چهل‌وشش و چهل‌وهفت. اما شما الان قرآن را باز کنی می‌شود آیهٔ چهل‌وپنج و چهل‌وشش.

آیه این‌چنین شروع می‌شود. موضوع چیست؟ لقاءالله.


ظاهر آیهٔ چهل‌وپنج؛ استعینوا بالصبر والصلاة

آیهٔ چهل‌وپنج این‌چنین شروع می‌شود:

«وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ» (بقره/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از صبر و نماز یاری بجویید؛ و آن قطعاً گران و سنگین است مگر بر خاشعان.

استعانت بجویید از صبر و صلاة. ظاهرش این است که کمک بگیرید. فعل امر است: کمک بگیرید از صبر و نماز.

و «إِنَّهَا». حالا اینجا ضمیر «إِنَّهَا» به کجا می‌خورد؟ مثنی که نیست؛ «إِنَّهُمَا» نگفته تا به هر دو بخورد — هم صبر هم صلاة. ضمیر مفرد مؤنث آمده؛ می‌خورد به «الصلاة». یعنی حالا حواستان باشد که آن دومی — یعنی صلاة — را تأکید می‌کند: قطعاً کبیره است. کبیره. خیلی سنگین است. خیلی بزرگ است. خیلی کمرشکن و طاقت‌فرساست. یعنی هر کسی نمی‌تواند این بار را بردارد.

«إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ» (بقره/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر بر خاشعان.

مگر آدم‌هایی که خاشع‌اند. فکر می‌کنم در آن اوایل، در بحث قلب در قرآن، وقتی به قلب خاشع وارد شده بودیم، آنجا چیزهایی در خصوص این آیه گفتیم. بعد ادامه می‌دهم. حالا اینجا فعلاً ظاهر را دقت کنید که ترجمه‌اش چیست.

پس دستور امر تأکیدی خداست. تأکید هم دارد توش. چند تا تأکید. کمک بگیرید — «ٱسْتَعِينُوا» — از صبر و صلاة. بعد آن صلاة، حواستان باشد که خیلی سنگین است مگر بر خاشعین. یعنی آنان به حالت تکلف و سختی نماز را اقامه نمی‌کنند؛ صلاة را اقامه نمی‌کنند. آنان کیف هم می‌کنند، عشق هم می‌کنند.


سنگینی بار نماز؛ مثال پیاده‌روی اربعین

مثل کسی که اربعین شاید پیاده برود. یک بار برود؛ اگر عاشق نباشد، خاشع نباشد، دیگر نمی‌رود. می‌گوید بابا این‌ها دیوانه‌اند. چه خبر است؟ چیست؟ بابا پول دارم؛ الحمدلله هوایی می‌روم، سوار ماشین می‌روم، خودم می‌رسم. اصلاً آن ایام برای چه بروم؟ مگر دیوانه‌ام؟ آن‌همه آفتاب گرم و سختی و ازدحام جمعیت و این‌ها. چرا طاقت ندارد؟ چرا می‌بُرد؟ چون خاشع نیست.

این سنگینی این بار را فقط یک قلب خاشع می‌تواند متحمل شود.

حالا در خصوص خاشعین باید ببینید؛ می‌گویم پرحرف است این آیه. کلمه‌کلمه‌اش باید رویش حرف زده شود، کار شود. نمی‌دانم حالا ما کل این پنج شب را با همین دو آیه متوقف بشویم یا هم رد شویم.

اجازه بدهید خود خدا معرفی کند.


خاشعین کیان؟ ظنّ یقینی به ملاقات رب

اولین سؤالی که پیش می‌آید: الخاشعین کیان‌اند؟ چون فرمود صلاة — این نماز، اقامهٔ نماز — قطعاً خیلی سنگین است مگر بر خاشعین. خب حالا خاشعین کیا هستند؟ نشانه‌شان چیست که این‌ها خیلی هم با عشق اقامهٔ صلاة می‌کنند؟

خدا دارد معرفی می‌کند:

«ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گمان می‌برند پروردگارشان را دیدار می‌کنند، و اینکه آنان به‌سوی او بازمی‌گردند.

«ٱلَّذِينَ»: کسانی‌اند که «يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ». این‌ها ظن و گمانشان این است؛ این را باور دارند که ملاقو ربهم‌اند. این‌ها پروردگار خودشان را ملاقات می‌کنند. و «وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ»: و قطعاً آنان به‌سوی خدا راجعون‌اند، برمی‌گردند. یعنی این ظنّ قطعی آنان است.

از اینجا شاید کسی که خیلی قرآن‌فهم نباشد به اشتباه بیفتد و این ظن را ظن به معنای عدم یقین بگیرد. بعضی جاها در قرآن این‌شکلی هست. اما چون بعد از الخاشع این آمده، این ظن، ظنّ یقینی است؛ گمانی است که همراه با یقین است. این‌ها یقین دارند که به ملاقات پروردگارشان می‌روند. این «إِنَّا إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» را باور دارند.

«ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌۭ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد گویند: ما از آنِ خداییم و ما به‌سوی او بازمی‌گردیم.

یک خصوصیت دیگر، یک مشخصه، که خدا برای افراد و اشخاص متعین و متشخص و متفردی که فردفردشان، شخص‌شخصشان، این عینیت وجودشان آماده شده برای لقاءالله، دارد بیان می‌کند: این‌ها کسانی هستند که می‌توانند بار نماز را بکشند.


اگر نماز سنگین است؛ خشوع و یقین به لقاء

چون فعلاً بحث ظاهر آیه را مطرح کردیم و سراغ باطنش یا تأویلش نرفتیم، این برداشت را فعلاً بکنیم: اگر کسی نماز برایش سنگین است، قطعاً خاشع نشده؛ قلبش خاشع نیست. و اگر کسی خاشع نیست — یعنی نماز برایش سنگین شده — قطعاً بداند که باور و یقین به ملاقات پروردگارش ندارد. این‌چنین می‌شود.

پس اگر کسی روی بحث لقاءالله کار کند، الان متوجه می‌شویم که چقدر اهمیت دارد موضوع لقاءالله.

نکند کسی بگوید حاج‌آقا وقت ما را بی‌خود گرفتی؛ نود جلسه، چقدر پیرامون لقاءالله، دو سه سال وقت ما را گرفتی، چه شد آخر؟ یک مشت مفروضات ذهنی به ما اضافه کردی و آخر هم غرق شدیم در دانسته‌هایمان؛ نفهمیدیم از کجا شروع کنیم.

نه آقا جان. تازه الان این‌همه حرف زدیم. نمی‌دانم اصلاً ما این کار را بکنیم یا نه. تازه ما اصلاً رسالهٔ لقاءالله حضرت استاد را شروع نکرده‌ایم. ما پیرامون معنای لقاءالله حرف زدیم. نظرات بزرگانی را مثل ملامحسن فیض، ملاصدرا، خواجه طوسی، مثل علامه طباطبایی، مثل علامه حسن‌زاده، نظراتی را به صورت کلی بیان کردیم و موضوع لقاءالله را واکاوی کردیم در بعضی از روایات و آیات: اصلاً چیست، و الزامش، الزاماتش، تناسباتش، مقدماتش و مؤخراتش — یعنی بعد از لقاءالله چه اتفاقی می‌افتد. این‌ها را صحبت‌هایی کردیم؛ خیلی هم شیرین و خوب. چون از لسان بزرگان بود نه از من، می‌گویم شیرین و خوب.

اما باید شروع کند آدم. خب حالا که یک کلیتی دستمان آمده، حالا ببینیم حضرت استاد در رسالهٔ لقاءالله‌اش چه فرموده. این خیلی شیرین می‌شود. نمی‌دانم مثلاً این کار را بکنیم یا نه. به هر حال بسته به عطش وجودی شما و طلب وجودی شما دارد. شاید هم رد شدیم.


راه خشوع از باور لقاءالله می‌گذرد

پس این اولین نکته: اگر کسی می‌خواهد خاشع باشد و در پسِ خاشع بودن یعنی صاحب قلب خاشع شود — قلبش را پیدا کند که به خشوع دسترسی پیدا کند، که خشوع هم حالت باطنی است؛ خضوع ظاهر است و خشوع باطن — اگر کسی می‌خواهد به آنجا برسد، راهش از کجاست؟ اینکه بخواهد خاشع شود باید باور قلبی پیدا کند به لقاءالله. یعنی روی لقاءالله باید کار کند. بعد می‌شود خاشع. و کسی که خاشع شد، می‌بینی نمازهایش باحال شد؛ نمازهای قشنگی می‌خواند و شروع می‌کند.

این‌طور نیست که بگویی حالا همه. اگر هم یک وقت خدای‌نکرده مزاجش اجازه ندهد ایشان درست نماز بخواند — یک وقت پیش می‌آید مزاج جواب می‌کند آدم را، به قول علامه؛ خب حوصله ندارد — اما حداقل الله‌اکبر اولش را درست می‌گوید؛ آن السلام علیکم آخر را که واجب است درست می‌گوید. درستی این دو تا را قبلاً یک چیزکی درباره‌اش گفتیم یعنی چه، چگونه حاصل می‌شود: که نماز، پیکرهٔ نماز، بین دو تا پرانتز قرار می‌گیرد. ان‌شاءالله خدا قبول می‌کند. اول و آخرش را درست کن. بعد رفته‌رفته می‌روی جلو.

این‌طور نیست که دیگر همهٔ نمازها شل‌وول و بی‌خود باشد؛ نه. ولی حرکت می‌کند؛ حرکت در خودش می‌بیند. می‌بیند که هی دارد القائاتی به او دست می‌دهد. در نماز کشفی حاصل می‌شود. عروج خودش را می‌فهمد. حتی به بدنش می‌افتد و منتقل می‌شود اصلاً. در نماز منتقل می‌شود. منتقل می‌شود به عوالم: از عوالم پایین‌دستی بگیر که در وجود خودش است تا عوالم بالادستی که بیرون از خودش است. بعد در نهایت می‌بیند که هرچه بود اصلاً در خودش بود. از خودش شروع کرد، به بیرون منتقل شد، دو مرتبه به خودش برگشت؛ که اصلاً این قوس، قوس صعود و نزول است. حالا این‌ها بماند؛ الان در حد من و شما شاید جسارتاً نباشد فعلاً در این خصوص صحبت کنیم.

در هر حال به جایی می‌رود که رفته‌رفته نمازش دیگر شد نماز توحیدی. دیگر می‌بیند اصلاً نمی‌تواند در جماعت‌های متعارف امروز شرکت کند.


آقای بهجت و آقای قاضی در نماز جماعت

علت اینکه بعضی از بزرگان — خب مثلاً آقای بهجت را چند نفر درک می‌کردند؟ من می‌دیدم که حتی بعضی اهل ایمان می‌دیدم خنده‌شان می‌گرفت وسط نمازها. آقای بهجت را درک ندارند. ولی خیلی‌شان که مثلاً مثل آقای بهجت می‌شدند دیگر نمی‌توانستند اصلاً در جماعت قرار بگیرند. مثل آقای قاضی. دیگر نماز جماعت داشتند اما گم؛ گم. یعنی پشت یک پرده‌ای، یک جایی، چند تا معدود از رفقایشان.

کجای من و شما؟ کجای کار من و شما؟ اصلاً داریم رفیقی که این‌طوری؟ خب حالا بسم‌الله بیا؛ وقتش که من و تو دست به دست هم بدهیم و برویم در مدارج عالیه کار کنیم. دیگر از این پیکره، از این جسم و جسمانیت پرش کنیم، ارتقا پیدا کنیم، برویم بالا. اصلاً نیست. بماند.

حالا بخواهیم این‌طوری ما حرف بزنیم که هر شبش هم در همین آیه کم می‌آوریم. اجازه بدهید رد شویم که ما همین امشب همین آیه را تبرکاً بگوییم و خیلی هم به درد دل نیفتیم. لب مطلب را عرض کنیم.

اینجا پس اهمیت لقاءالله خودش را نشان می‌دهد و فهم این قصه.


لایهٔ روایی؛ تفسیر علی بن ابراهیم قمی

حالا برویم سراغ یک لایهٔ پنهان‌تر از این ظاهر آیه. کار ما در ایام محرم این بود که این آیه را اول ظاهرش، بعد می‌رسیدیم تا آنجا که جمع اقتضا داشت، می‌رفتیم لایه‌هایی از باطنش را به لسان معصوم — که ادعایی نداریم — بیان می‌کرد.

در تفسیر روایی اهل بیت علیهم الصلاة والسلام از علی بن ابراهیم قمی علیه‌الرحمه، چند تا روایت پیرامون این آیه، این دو تا آیه، آمده؛ خیلی شیرین. دو سه تایش را من عرض کنم که یواش‌یواش برویم تو عمق آیه.


پیامبر هنگام حزن؛ صبر به معنای صوم

اولاً روایت داریم که پیغمبر عزیز عالم — صاحب امشب — هر وقت که محزون می‌شد و مشکلی برایش پیش می‌آمد، این دو تا حزن دلش را می‌گرفت. پیش می‌آید گاهی اوقات من و شما به شدت محزون می‌شویم؛ یک غمی دلمان را می‌گیرد، نمی‌دانیم چه شده، چه به ما آمده. یا مشکلی برایشان پیش می‌آمد، پیغمبر عزیز عالم به استعانت از این آیه می‌رفتند نماز می‌خواندند و روزه می‌گرفتند. چون این صبر را به معنای دیگرش، این صبر را پیغمبر فرموده منظور از این صبر روزه است. صوم. صوم و صلاة. «ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ» یعنی استعینوا بالصوم و الصلاة.


حیرت امیرالمؤمنین و عمل به آیه

در خصوص امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاة والسلام هم داریم که هر وقت — جالب است بدانید — امیرالمؤمنین حیران که می‌شدند، حیرت می‌کردند.

«ٱللَّهُمَّ أَرِنِي ٱلْأَشْيَاءَ كَمَا هِيَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، چیزها را آن‌چنان که هستند به من بنمایان.

خدایا اشیا را آن‌طور که هستند به من بنمایان. که مولا فرمود:

«مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا رَأَيْتُ ٱللَّهَ قَبْلَهُ وَبَعْدَهُ وَمَعَهُ وَفِيهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چیزی ندیدم مگر آنکه خدا را پیش از آن و پس از آن و با آن و در آن دیدم.

این حیرت است دیگر؛ مقام حیرت. وقتی حضرت به این مقام می‌رسیدند — که دعای پیغمبر هم هست:

«رَبِّ زِدْنِي فِيكَ تَحَيُّرًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، حیرت مرا در تو بیفزای.

در خودت حیرت مرا زیاد کن. یک جا دارد که علم، منصبش، جایگاهش، کشاندن من و شما به آن مقام حیرت است.

مولا هر وقت حیران می‌شد به این معنایی که داریم می‌گوییم، روزه می‌گرفت و نماز می‌خواند. اگر کسی هم سؤال می‌کرد مولا شما چرا در این حالت هستید، اشاره به این آیهٔ شریفه داشتند.

از تمام اهل بیت علیهم الصلاة والسلام این را داریم که حتی از امام صادق، از امام رضا، از امام سجاد، در همین مضمون چندین دست روایات ما داریم با روات متعدد. به تواتر آمده که مثلاً حضرت فرمودند اگر کسی یک شدتی به او رخ داد، یک گرفتاری‌ای برایش پیش آمد، یک غم سنگینی دلش را گرفت، فرمود کی جلویش را گرفته که برود وضویی بسازد و وارد مسجدی شود و دو رکعت نماز به پا دارد و بعد از نماز از خدا طلب کند و از خدا حاجت بگیرد.

این یکی از دستورات پانزده‌گانه در سیر و سلوک عملی است برای رسیدن به لقاءالله — که هنوز واردش نشده‌ایم — که از علامه حسن‌زاده در همین رسالهٔ لقاءالله‌شان دارند. یکی از دستورات این است بر اساس یک روایت قدسی خیلی شیرین و عالی که حالا بعداً می‌گوییم. یک دستورالعمل است خودش. می‌شود عرفان عملی. که بعد خدا هم که بخیل نیست، غم دلش را برمی‌دارد، حاجتش را می‌دهد. به این شکل.


باطن صبر: خود پیامبر

اما هی داریم می‌رویم یواش‌یواش به باطن‌ترش. امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاة والسلام در یک روایتی حضرت وصی دارند که منظور از این صبر — که همان صوم است یعنی روزه است و قرآن تأکید کرده که استعانت بجویید از آن — خود پیغمبر عزیز عالم است. یعنی باطن این صبر یا صوم می‌شود پیغمبر.


باطن صلاة: ولایت امیرالمؤمنین؛ پرسش سلمان

یک روایت دیگر داریم که سلمان؛ خیلی روایت شیرینی است. این‌ها همه این‌هایی که دارم می‌گویم در تفسیر روایی است. بروید ببینید؛ سندش هم که گفتم ذیل این آیه.

حضرت سلمان سلام‌الله‌علیه از مولامان علی، حضرت الوصی علیه‌الصلاة والسلام، پرسید که مولا جان این الصلاة منظور چیست که سنگین است؟ مولا فرمود منظور از این الصلاة روح ولایت منِ علی است. پیمان ولایت من است. ولایت‌مداری است.

ما دم می‌زنیم من آدم ولایت‌مداری هستم. اینجا می‌فرماید که مولا به سلمان می‌گوید این الصلاة حقیقت ولایت من است؛ پیمان ولایت من است؛ روح ولایت من است. از این جهت هم خدا در این آیه فقط این را تأکید کرده که خیلی سنگین است؛ چون پذیرش پیغمبر، نبوت پیغمبر — البته این هم عرض کنم به جایش باید بگوییم؛ الان موضوع بحث ما نیست — خیلی سنگین بوده برای آنان.


سنگینی نبوت؛ أنا بشر مثلکم و یوحی إلی

این‌طوری نیست که بگوییم نسبت به ولایت امیرالمؤمنین راحت‌تر بوده. و الا چقدر خون دل خورد و چقدر زجر کشید که فرمود هیچ پیغمبری به مثل من اذیت نشد:

«مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ پیامبری آن‌گونه که من آزار دیدم آزار ندید.

هیچ پیغمبری مثل من اذیت نشده، زجر نکشیده. که چه شود؟ که پذیرش داشته باشند.

«قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ» (کهف/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من فقط بشری هستم مانند شما؛ به من وحی می‌شود که خدای شما خدای یگانه است.

«أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ»: من بشری‌ام مثل شما. به همین توجه می‌کردند. خب مثل ماست دیگر؛ عشق است. چطوری؟ یا استغفرالله اسم پیغمبر را به اسم کوچک می‌آوردند که قرآن تشر زد بهشان: داد نزنید در محضر ایشان؛ به اسم کوچک ایشان را خطاب نکنید.

«لَا تَجْعَلُوا۟ دُعَآءَ ٱلرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَآءِ بَعْضِكُم بَعْضًا» (نور/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خواندن پیامبر را در میان خود مانند خواندن بعضی‌تان بعضی دیگر قرار ندهید.

بعد دیگر توجه به آن «يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ» نمی‌کردند: که درست است من مثل شمایم اما به من وحی می‌شود.

مثلاً مثال خیلی ضعیفی که قبلاً زدیم از شهید مطهری: مثال یک دست معمولی با یک دست پزشک جرّاح و پزشک حاذق. خب این دست مثل آن دست است؛ اما آن دست چه می‌کند این دست؟ درست است مثل ماست، اما «يُوحَىٰ» را چرا توجه نداریم؟ فاصله بگیر؛ حریم نگه دار: یوحی إلی. به من وحی می‌شود. اما مرتبط‌اند به منبع فیض. لذا فقط آنان می‌توانند هادیان بشر باشند، سبل بشر باشند.


ولایت را هر قلبی برنمی‌دارد

پس امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاة والسلام به سلمان فرمود که سلمان، این الصلاة پذیرش ولایت من است. بعد سلمان پرسید پس از این جهت است که یا علی در قرآن خدا تأکید کرده:

«وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ» (بقره/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن قطعاً گران است مگر بر خاشعان.

مولا تأیید کردند؛ فرمودند بله از همین جهت است. سنگین است مگر بر خاشعین. ولایت ما را هر قلبی نمی‌تواند بردارد. نمی‌تواند. اگر اهل ولایت نباشد می‌بُرد. خیلی‌ها بودند در این راه بریدند. شاید بشود گفت آن کسانی که بریدند و رفتند تعدادشان بیشتر از آن‌هایی است که ماندند و یا می‌مانند تا آخر. باید بترسیم؛ چون «وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ». خاشع کم‌کسی است.

خاشع کیست؟ اینجا آیهٔ بعد فرمود چه؟

«ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ» (بقره/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گمان می‌برند پروردگارشان را دیدار می‌کنند.

این‌ها گمان یقینی دارند که پروردگارشان را ملاقات می‌کنند. اگر من واقعاً یقین دارم که خدای شاهد و ناظر و سمیع و بصیر را قرار است ملاقاتش کنم، خدای خودم را، خب جلوی چنین خدایی این کارهایی که من می‌کنم می‌کنم؟ خب پس پیداست که مشکلی وجود دارد. وقتی این نیست خشوع می‌رود. وقتی خشوع نبود پایهٔ نماز سست می‌شود؛ یعنی ولایت، روحش، ضعیف می‌شود. روح ولایت رفته‌رفته اصلاً اخذ می‌شود.


اخذ روح ایمان هنگام معصیت

یک روایت عجیب و تکان‌دهنده است. بارها عرض کردم در کافی مرحوم کلینی أعلى الله مقامه الشریف که فرمودند: محبّ ما — تازه مؤمن؛ مؤمن یعنی محب امیرالمؤمنین — وقتی مرتکب گناه می‌شود، در حین انجام و ارتکاب معصیت، روح ایمان از او اخذ می‌شود. روح ایمان یعنی روح ولایت. یعنی لحظهٔ گناه من بی‌ایمان و بی‌ولایتم؟ بله. اخذ می‌شود. روایت صریح است.

حالا چه شود که برگردانم؟ آیا باز همان را برمی‌گردانند یا نه؟ که یک زمانی من به فضل الهی ثابت کردم برای بعضی‌ها که همان را دیگر برنمی‌گردانند تمام؛ که بعضی‌ها ما را از جهت علمی قِر کردند. بماند؛ باز درددل نکنیم. درد زیاد است رفیق. من بخواهم دردهای خودم را بشمارم دیگر نوبت به شماها نمی‌رسد.

پس اینجا مولا فرمود که این ولایت من است؛ از صلاة، ولایت من است؛ پذیرش ولایت. که کسانی می‌توانند درست اقامهٔ صلاة کنند که روح ولایت را پذیرفته‌اند. آنان هر کسی نیستند. کیان‌اند؟ خاشعین‌اند. حالا خاشعین کیان‌اند؟ کسانی‌اند که یقین دارند پروردگارشان را ملاقات می‌کنند و به‌سوی او می‌روند. این اهمیت چه را باز دارد می‌رساند؟ تأکید بر چشیدن و رسیدن به لقاءالله.


سه سال لقاءالله کنار شهدای گمنام فدک

اینکه ما چند ساله — شاید سه ساله، دو سال و نیمه، سه ساله — از محرم سه سال پیش کنار هشت شهید گمنام پارک فدک شروع کردیم لقاءالله را تا حالا کشیده شده. شاید هم در همین سه ساله چقدر از میان ما رفتند. همین آخرین‌شان پدر بزرگوار استاد مصطفی، حاج‌آقای پاکزادیان بود. طفلی با آن حال نزار و مریضش می‌آمد در جمع ما می‌نشست، پیرمرد، یک گوشه‌ای. چه خاطراتی ما از ایشان داشتیم. ایشان هم رفت؛ به ملاقات پروردگارش رسیده الان.

مادرهای بچه‌ها، پدرها — این‌ها حالا اسم نبرم؛ اینجا نشسته‌اید الان. و آخرین مشهدی که با مادر آقا سعید اسکندری داشتیم شاید فکرمان اصلاً فراموشمون نمی‌شود. حاج‌خانم محمدی؛ بهشان گفتیم مادربزرگ هیئت. خیلی‌ها خلاصه: مادر آقای باقری، مادر آقای درخشنده، پدر آقا… خیلی‌ها بالاخره رفتند؛ روح همه‌شان شاد. نوبت به ما هم قرار است برسد.

خواهر و برادر عزیزم که امشب تشریف آوردید اینجا و دست و پای شما را، خاک پایتان را می‌بوسم از اینکه تعظیم کردید و زودتر آمدید که چهار تا حرفم — خاک‌خورده در میان کتب و صحف نوریه و عرفانیه و حکمیهٔ اولیای خدا که دارد خاک می‌خورد — بشنوید و بعد روضه و توسل را گوش بدهید. این را امشب به جانمان بنشانیم بر اساس آیهٔ چهل‌وپنج و چهل‌وشش سورهٔ بقره.


مرور آیه؛ صوم و صلاة و ولایت

یک بار دیگر مرور کنیم که خدا دستور داده استعانت بگیرید؛ کمک بجویید از صبر و صلاة. عرض کردیم صبر همان مقام صوم و روزه است. صلاة هم که اقامهٔ نماز است. بعد حضرت فرمودند که منظور از صوم، باطنش، پیغمبر است. منظور از صلاة ولایت اهل بیت؛ که ولایت یا آن اصل ابوالائمه و آن مرکز ولایت دیگر آقامان امیرالمؤمنین است که رزّاق علی‌الاطلاق نظام هستی است. قبلاً گفتیم امیر یعنی روزی‌دهنده. بر اساس آیات قرآن؛ روایتش هم گفتیم. رزق ما از امیرالمؤمنین است.

امشب باید ولایتمان را از آقا اخذ کنیم. ان‌شاءالله با ولایت از ماه صفر وداع کنیم.

حالا چه کسی می‌تواند ولایت را پیاده کند یعنی اقامه کند؟ کسی که خاشع است. فقط خاشعین. بقیه برایشان سنگین است؛ رها می‌کنند. خاشعین کیان‌اند؟ کسانی که یقین دارند به ملاقات پروردگارشان و به‌سمت پروردگارشان در حرکت‌اند. اهمیت لقاءالله. باز یک تأکید؛ و برویم سراغ روضه‌مان.


سختی پذیرش نبوت؛ مقام عمو

تأکید ما امشب این است که باید حواسمان جمع باشد. این‌طوری که می‌گوییم فکر نکنیم که بله، پذیرش نبوت پیغمبر خیلی آسان بوده؛ مشکل فقط سر مولا علی و ولایت اهل بیت. نه. نه اتفاقاً این‌طوری نبوده. الان چقدر سخت است برای اکثریت مردم پذیرش ولایت امیرالمؤمنین؟ همان‌طور اول برای پذیرش نبوت پیغمبر سخت بوده. دیگر نزدیک‌ترین‌های پیغمبر با او دشمنی کردند دیگر. دیگر از عمو نزدیک‌تر؟

داریم که بعد از پدر، مقام عمو از دایی جلوتر است. عمو. عمو یک مقام خاص معنوی دارد. که الان ما دیگر باید برای بچه‌های هم عموگری کنیم. عموی بچه‌های هم باشیم. یعنی وقتش رسیده که عموی بچه‌های هم باشیم. تازه تعطیل شده رفاقت‌هایمان. تازه. به اینجا که رسیدیم تازه فشل شدیم. بماند؛ باز به درددل نیفتیم. چه دلی صابون زده بودیم که ما به این سن برسیم هزار تا رفیق، هزار تا عمو دارند بچه‌های ما. ولش کن آقا. ما که عموی بچه‌های شما نبودیم که شما بخواهید عموی بچه‌های ما باشید. مقام، مقام بالایی است.

اصلاً مخصوصاً تأکید می‌کند:

«إِنَّ عَمِّيَ ٱلْعَبَّاسَ نَافِذُ ٱلْبَصِيرَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا عمویم عباس نافذالبصیره است.

عموی ما. حالا بماند در خصوص این کلمات ام، عمو، عمه؛ این‌ها بعداً باید صحبت‌هایی بکنیم که تبلورش در کربلاست.


از پیغمبر غافل نشویم؛ رمز ولایت عالم

اما حواسمان پیرامون — چون شب شهادت پیغمبر عزیز عالم هم هست — سختی‌های پیغمبر و ارزش و جایگاه ایشان. یک نکته‌ای من عرض کنم؛ سری را حالا «سر» که می‌گویم نه که سرّ بگوی و سر مگو بوده که الان کشف شد؛ نه، از جهت اینکه آن‌قدر متأسفانه غالب مردم از این دوریم می‌گوییم سر. و الا خیلی اسرار هست که بماند.

از پیغمبر عزیز عالم غافل نشویم. اگر می‌خواهیم — من امروز در جمع چند تا جمع خصوصی عرض کردم؛ به شما هم عرض می‌کنم — اگر می‌خواهیم تمام ولایت و هرکس در عالم ولایت دارد، ولایت دارد — از خود چهارده، از خود سیزده معصوم به جز پیغمبر بگیر تا انبیا تا اوصیایشان تا اوصیای خاص یا اوصیای عامشان مثل ولایت فقیه، تا شهدایی که به بخشی از ولایت می‌رسند تا شهید شوند؛ تا نرسند شهید نمی‌شوند، قبلاً عرض کردیم؛ تا ملائکه‌ای که تا بخشی از ولایت را اخذ نکنند نمی‌توانند کارگزار عالم باشند — این‌ها همه، همه به او رو می‌کنند. اگر کسی این را می‌خواهد که همهٔ کسانی که ولایت دارند در عالم به او رو کنند، رمزش پیغمبر عزیز عالم است. یک جور دیگر نگاهت می‌کنند؛ این‌طوری بگویم.


نماز جعفر طیار و نماز جد ما پیامبر

چرا امام رضا به آن راوی گفت که وقتی از نماز جعفر طیار پرسید، امام رضا فرمود چرا از نماز جد ما پیغمبر غافلی؟ هی نماز جعفر طیار را سؤال می‌کنی؟ چه بسا حضرت فرمودند — امام رئوف فرمودند — چه بسا جد ما پیغمبر یک بار هم نماز جعفر طیار نخوانده باشد و جعفر طیار هم یک بار نماز پیغمبر نخوانده باشد.

البته این را باز دارم عرض می‌کنم متوجه باشیم به سیر بحث: این نه یعنی نماز جعفر طیار کم‌اهمیت است. نخیر. خود آقای بهجت به بنده به شدت تأکید در خصوص نماز جعفر طیار. که یک مسئله خیلی سال‌های پیش در زندگی ما پیش آمده بود؛ فقط معجزهٔ الهی می‌توانست این گره را باز کند و یک هفته هر روز ما خواندیم باز شد. دیدم این معجزه را. و قس علی هذا. کیمیاست نماز جعفر طیار.

حالا دیگر ببین نماز پیغمبر چیست که اگر این کیمیاست، بعد امام رضا می‌گوید این را ول کن حواست به نماز جد ما پیغمبر باشد؛ بگو آن چیست؟ بالاتر از کیمیا چیست؟ می‌گوید سر روی سر است دیگر. خب چند تامان چشیدیم این نماز را ببینیم چه اتفاقی می‌افتد در ملکوت وجودمان و زندگی‌مان. عجیب نمازی است خیلی نماز پیغمبر. اصلاً وجود پیغمبر.


بالعصالة پیامبر و بالطبع امیرالمؤمنین

دیگر ختمش را عرض کنیم از لسان خود امیرالمؤمنین، حضرت وصی، پایگاه ولایت، نفس و جان پیغمبر: که در معراج هر کجا پیغمبر رفت صوت علی و شکل علی دید. که

«قُلْ كُلٌّۭ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِۦ» (اسراء/۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: هر کس بر شاکلهٔ خویش عمل می‌کند.

خدا هم به شکل علی عمل می‌کند و صدا درمی‌دهد.

خود همین آقا یعنی امیرالمؤمنین چه فرمود؟ فرمود أنا عبدم. اکتفا به همین عبد هم نکرد؛ به شدت شدت به آن داد: عبدم من عبید محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله. یعنی به شدت بنده‌اش هستم. صلی‌الله‌علیه‌وآله.

«أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ صَلَّى ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من بنده‌ای از بندگان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله هستم.

این شوخی و تعارف نیست ها. این شکست نفس نیست. یک حقیقت است. امیرالمؤمنین هم به واسطهٔ پیغمبر به آن مقامات رسیده. این را قبول کنیم. بالعصالة پیغمبر؛ بالطبع امیرالمؤمنین.

در بحث حکمت و عرفان قبلاً این فرقش را گفته بودیم یعنی چه؟ یک نفر در عالم بالعصالة رفته. قوس صعود را تا انتها رفته؛ دو دور را زده: پیغمبر. و قول عارف عربی: نفر دوم بالطبع پیغمبر قوس دوم را زد تا آخر دایره را تکمیل کرد. آن هم امیرالمؤمنین بود. آن هم بالطبع پیغمبر.

کم نگیریم آقا را. اوج عزای ما باید امشب باشد. من چه بگویم از بزرگواری و آقایی این آقا. چه بگویم؟ جایی که عقاب پر بریزد از پشهٔ لاغری چه خیزد.


ابولهب و ثویبه؛ شیر از انگشت در جهنم

بدترین دشمنان پیغمبر مثل ابولهب:

«تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍۢ وَتَبَّ» (مسد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بریده باد دو دست ابولهب، و بریده باد.

دو تا دستش را هم می‌گوید ابی‌لهب تبت. بریده باد هر دو تا دستش. حالا بگویی یک دستش رحم شده به او؟ دو تا. باز چون پیغمبر بچه که بود می‌دانید از مادرش شیر نخورد. عموی ایشان با اینکه به شدت دشمنی می‌کرد با ایشان اما خب دلش رحم آمد — به خاطر رحم، نه آن هم به خاطر خداها؛ دل رحم و شفقت. عموگری چه بگوییم؟ یک کنیزی داشت به نام ثویبه — با سه نقطه. ایشان را صدا زد روزی دو بار به پیغمبر شیر داد. خیلی هم بانو باکرامتی بوده. مادر بود؛ مادر خیلی مقامش بالا بود. کسی نمی‌توانست به پیغمبر شیر بدهد که.

خلاصه روایتی دیدم خیلی جالب بود برایم. یادم است که از امام صادق بود صلوات‌الله‌علیه که فرمودند عموی ما ابی‌لهب که مورد لعن خدا در قرآن واقع شده، با اینکه در بدترین جاهای جهنم است، اما روزی دو بار در جهنم از نوک انگشتش شیر می‌ریزد؛ شیر بهشتی. حالا این باید معنا شود. چرا از نوک انگشت؟ و چرا شیر؟ اصلاً این‌ها باید معنا شود. منظور این چیزهای متعارف که ما می‌شنویم نیست. بله.

«وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا يَعْقِلُهَآ إِلَّا ٱلْعَٰلِمُونَ» (عنکبوت/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم، و جز دانایان درنمی‌یابندش.

برای اینکه ما بفهمیم مثل زدن. و روزی دو بار از انگشت‌های خودش این شیرها را می‌خورد عذاب برطرف می‌شود برایش. به خاطر آن دو باری که ابولهب به کنیزش گفت دو بار شیر بده در روز به پیغمبر. این‌ها بچگی پیغمبر بود، بچه بود؛ و الان کسی به پیغمبر، به ذریه، به دین پیغمبر، به کتاب پیغمبر خدمت کند ببین خدا کجا می‌بردش، به کجا می‌کشاندش.


شیطان و رحمة للعالمین

دیگر بدتر از شیطان بگوییم؟ وقتی آیهٔ رحمة للعالمین نازل شد:

«وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ إِلَّا رَحْمَةًۭ لِّلْعَٰلَمِينَ» (انبیاء/۱۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را نفرستادیم مگر رحمتی برای جهانیان.

شیطان چقدر هم زرنگ بوده یک روزی. گوشش کر. بنشینیم ما با هم درگوشی از زیرکی‌های این بگوییم — این‌قدر هم لعنش می‌کنیم. ما لعنش نکنیم؛ بگوییم خدا لعنش کند. شب‌های قبل گفتیم چرا. ما نگوییم. خیلی زرنگ بود. آمد پیش پیغمبر، محضر آقا، گفت یا رحمة العالمین إن من العالمین. به به. چه بگویم؟ تعریفش را بکنم؟ بگویم باریکلا؟ چه بگویم آخه؟ دشمن ماست. گفت یا رحمة العالمین.

پیغمبر هم خب زرنگ‌تر از همه. فرمود چه می‌خواهی؟ سلام گر بی‌طمع نیست. چه می‌خواهی؟ گفت آقا از وقتی که جد شما آدم را من اغوا کردم و از بهشت بیرون شد، روزی دو بار خدا مرا به شدت عقاب می‌کند. حالا این عقاب شیطان بشود، شکلش بماند. می‌خواهم این را از خدا بخواهی بردارد.

پیغمبر دست به دعا برداشت در خصوص دشمنش که به او رو زده؛ دعا کرد خدا آن دو تا عذاب هر روزه را از شیطان برداشت به خاطر پیغمبر. معلوم است شما کجایید؟ وای بیچاره شدم. وای خاک بر سرم شد. وای گرفتار شدم. وای در دنیا و آخرت. خب بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ ٱلرَّحْمَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، از تو می‌خواهم و به‌سوی تو رو می‌کنم به پیامبرت، پیامبر رحمت.

توجه به تو با توجه پیغمبر یکی شده. این چیز کمی است به نظر شما؟ تا صبح بنشینیم در خصوص پیغمبر بگوییم.

اصلاً من امروز باور کنید می‌ترسیدم منبر برای شما بروم و خودم را خیلی کنترل کردم. به این رسیده بودم خودم در خلوت و فکرهایی که امروز هی می‌کردم — و تا حالا همان فکرها و تفکرات برایم ایجاد می‌شد؛ انتقالاتی که صورت می‌گیرد برای همه هم هست؛ یکی توجه می‌کند، یکی نمی‌کند — به این رسیدم که اصلاً علت اینکه آن‌قدر اهل تسنن از بعضی جهات جلوتر از شیعه‌اند از بعضی جهات — بیشتر از این نگویم — به خاطر عنایت ویژه‌شان به پیغمبر است. پس چرا معلوم است شماها. بله ما دو یادگارش که قرآن و عترت است الحمدلله برداشتیم. خود پیغمبر چی؟ چرا توجه به او نداریم؟


خواب کشف‌گونهٔ حمزه؛ سه عمل نافع

عمویش را زیارت کرد دیگر پیغمبر. خواب پیغمبر هم که خواب متعارف این‌طوری نیست که. کشف است. مثل قرآن که فرموده‌اند کشف تام است. عمویش حضرت حمزه را دید. چه سؤال قشنگی. حالا ما باشیم یکی از آن دنیا را ببینیم چه از او سؤال می‌کنیم؟ می‌گوییم آن‌ور جای ما کجاست؟ چه می‌دانم. می‌شود این‌هایی که تو این دنیا جمع کردیم یک جوری با خودمان ببریم آن‌ور؟

پیغمبر پرسید عمو جان آنجا چه کاری — شما رفتی آن‌ور را دیدی — چه کاری بیشتر از همه آنجا به درد بخورد؟ چه سؤال قشنگی. خب حالا ما برویم یا نه؟ و آنان — و آن را الان خواندیم:

«ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ» (بقره/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گمان می‌برند پروردگارشان را دیدار می‌کنند.

این‌ها ظنّ یقینی دارند که پروردگارشان را زیارت، ملاقات می‌کنند. خب حالا ما برویم. چه کارهایی بهتر از همه؟

عمو جان فرمود یا رسول‌الله سه چیز. البته رسول خدا چیزهایی دید گفت بماند؛ یک وقت دیگری الان نمی‌طلبد جلسه‌مان. که دید غرق در نعمت است و نعمت آن‌به‌آن عوض می‌شود. این بحث تجلیات الهی است؛ خیلی شیرین.

اول فرمود:

«سَقْيُ ٱلْمَاءِ يَا رَسُولَ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سیراب کردن تشنه، ای رسول خدا.

سیراب کردن تشنه. خوش به حال او. من یک بار گفتم اگر من منبری و روضه‌خوانتان نبودم این چایخانهٔ هیئت را دست می‌گرفتم. بزرگان گفتند صرفاً آب نیست؛ سقی الماء هر مایعی است که تو بدهی یکی جگرش حال بیاید — حتی آبمیوه، حتی چای، هرچه. سقی الماء.

این یک وجه ظاهرش است. باطنش چه می‌شود؟ تشنه‌های معرفت را جرعه‌جرعه سیراب کردن. علم و دانش خوراندن به اهلش. به تشنه، به طالب علم. به به، به به. این دیگر عالی است.

دوم فرمود حب علی ابن ابی‌طالب. به به، به به. آدم تا بتواند ببرد:

«مَن جَآءَ بِٱلْحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» (انعام/۱۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس نیکی بیاورد، او را ده برابر آن است.

کسی بتواند بیاورد؛ جاء بالحسنة؛ بیاید با حسنه بتواند از گذرگاه رد کند محبت مولا را با این حسنه. یک روایت دیدم ولایت مولاست. یک روایت خیلی شیرین دیدم. آن‌جایی که می‌گوید:

«رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَفِى ٱلْءَاخِرَةِ حَسَنَةًۭ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ» (بقره/۲۰۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، در دنیا به ما نیکی ده و در آخرت نیکی ده، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.

این حب فاطمه زهراست. حسنه. این را ببرد «فَلَهُۥ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»؛ خدا به او برکت می‌دهد.

سوم فرمود یا رسول‌الله صلوات بر محمد و آل محمد.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

«صَلَّى ٱللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درود خدا بر محمد و خاندان محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.