یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله و علی الارواح التي حلت بفنائک علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم.
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
ان شا الله که عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و خدای ممنون قلب مقدس حضرت رو آرامش ببخشه و از صاع حضرت همه ما رو دعا کنن که ما امروز بیشتر از هر وقتی محتاج دعا و عنایت حضرت هستیم سلامت بفرسته.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
این چند شب خدا لطف کرد و ما پیرامون موضوع لقاء الله از آیات قرآن بهره بردیم.
امروز هم یه جمعبندی فعلاً داشته باشیم تا ببینیم خدا چی میخواد.
بعضیا فرمودن که تاسوعا از صاع وجودی و اتصاع وجودی میاد تاسوعا و عاشورا از معاشرت میاد.
نه یعنی روز نهم و دهم.
خب چرا به در ماههای دیگه نهم و دهمشون نمیگن تاسوعا و عاشورا؟
یه وجهش اینه که اتصاع وجودی که انسان پیدا میکنه یعنی صاع وجودی میکنه، این اتصاع و صاع بر اثر همنشینی با انسانهای بزرگه.
بعضیا گفتن یکی از دلایل این که عزاداری از روز تاسوعا اوج میگیره و شدت میگیره اینه که دیگه از روز تاسوعا صفبندی آقا تکمیل شد.
دیگه کسی به حضرت ورود پیدا نکرد.
تموم شد.
تا قبل از اون میومدن تک و توک ملحق میشدن به سپاه اربا.
اما دیگه تاسوعا قصه تموم شد.
لذا هر کس که ملحق شد به قافله امام حسین به جهت المجالس والمجالسه المؤثره اون همنشینی با امام حسین و انسانهای بزرگ تاریخ، این صاع و بزرگی وجودی نصیب او هم میشود.
و همچنین در عاشورا که دیگه معاشرت و همنشینی با بزرگان امام حسین اینطور نبود که بره در خیمه فرماندهی خودش بنشینه و اون عمارت خودش رو صرفاً رهبری کنه.
سرکشی میکرد به بچهها، به بزرگترها، به زنها، به اصـ...
اصحاب خودش.
همونطور که عرض کردم در شب عاشورا که خیمه زن و بچه و بنی هاشم رو حضرت جلوس کردن ساعتی نگاه کردن و گریه کردن در خیمه اصحاب هم تشریف بردن و همه اصحابشون رو جمع کردن و از جون که غلام سیاه آقا بود تا حبیب که پیرمرد و پیر غلام کربلا بود رو تفقد کردن باهاشون چهره به چهره صحبت کردن و انتهای کار رو براشون ترسیم کردن.
این یعنی معاشرت.
الان من و شما اینجا چیکار میکنیم؟
عاشورا یه وجهش اینه به جهت معاشرت با انسان کامل.
عزیزان دلم همونطور که اربابمون ابا عبدالله به قول بزرگان تو یه جمله جمع کردن همه حرف رو فرمودن امروز امام حسین برای خدای خودش دامن تکاند.
یعنی هرچی داشت ریخت پای خدای خودش.
امروز ما اگر به غیر از این باشیم حسینی نیستیم و باختیم.
لذا همه امشب امروز خاصه امروز ظهر دیگه از نماز ظهر که دیگه حر هم که جا مونده بود حر هم ملحق شده.
امروز ظهر نمازشو با ابا عبدالله خونده دیگه عرض شود خدمتتون که اگرچه حر پشیمان شده بود و قصد برگشت داشت، روش نمیشد.
یعنی از جهت قلبی و باطنی جزو دستگاه امام حسین قرار گرفته بود، جسماً جسم یاریش نمیداد بیاد.
خجالت و شرمندگی که ابالفضل آوردش.
به هر حال دیگه صفبندی تکمیل میشه.
الان شما در نمازتون که گفتید [نفس عمیق] السلام علیک ایها النبي خب جد این آقا سلامی که شما بهش میدید، یعنی من در دستگاه شما در نماز، یعنی اون سلام نماز امروزت باید کاملاً متفاوت باشه با روزهای دیگهت.
یعنی یا، یا رسول الله فرمودی احب الله من احب حسینا.
این حب، حب شدت، شدت عشقه و باید به منصه ظهور کشیده بشه.
منصه هم به تختی میگن که عروس شب زفاف خودنمایی میکنه اونجا.
باید خودنمایی کنه این حب.
خودنمایی حب با شدت و بدون توقع میشه مودت.
الان اجر رسالت پیغمبر رو دارید میدید با حضورتون در جلسه امروز.
خواسته اون السلام علیک ایها النبي ورحمة الله وبركاته در نماز باید با این حس باشه که من اومدم صله کنم، اجر رسالتت رو بدم، حبم به امام حسین رو ظهور بدم، به منصه ظهور بکشونم.
اصلاً همه عالم ببینن، همه عالم ببینن که من عشق امام حسین تو وجودم دارم.
اومدم خرج آقا بشم.
لذا همه، هرچی که داشتی و نداشتی رو با خودت آوردی.
اعم از جسم و روحت و زن و بچه و دار و ندارت و اگر اربابمون امام حسین در کربلا دامن تکون صغیر و کبیرش و دار و ندارش رو پای خدا ریخت، من و شما نباید بریزیم؟
امروز هرکس که تو این خیمه قدم میزنه و اومده که اومده باشه که و توتن علی لقاء الله نفسه ارباب فرمود اومده قصد توتن کنه و نفسش رو آماده کرده برای لقاء الله ملاقات با الله باید آنچه که دارد از ظاهر و باطن همه رو بریزه پای امام حسین [نفس عمیق].
این فلسفه امروزه.
به همین راحتی.
اگر کسی تونست قلباً به این اراده برسه و روحش این اراده رو بکنه چون قلب ذیل روح تعریف میشه، مرتبه تک-- کثرت کثرات اون چیزی که همه قوا رو به ختم میکنه و اراده رو به کار میندازه روحه.
کسی که به اینجا رسیده که امروز روحش رو چنان قوی کرده که بعد از ده شب عزاداری حسینی شده که اراده کنه آنچه که داره و نداره فدای امام حسین کنه امروز اون حسینیه.
لذا باید اون السلام علینا و علی عباد الله الصالحین نمازش یعنی چی؟
به نظر شما این السلام علینا و علی عباد الله الصالحین اینا کیان؟
کدوم سلاماین؟
همون السلام علی الحسین و علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
صفبندی صورت گرفته همه اهل ایمان مؤمنین جمعاً تو اونجا.
این السلام علینا دیگه میشه اون.
چون دیشب پیرامون صلاة یه نکاتی رو گفتیم، تکمیلش رو هم با توجه به رسیدن ظهر عاشورا عرض میکنیم.
خب بعد اون سلام آخر چی؟
السلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
نماز آخر من و شما باید بزنه به امام حسین دیگه امروز.
اون سلام آخر، سلام بر شما اول پی-- حضرت ابا عبدالله دیگه همینطور و علی اولاد الحسین.
به اولادش میخوره تا امام عصر و برو تا اصحاب.
اصلاً صفبندی امروز دیگه مشخص شده که یا در صف کفرین، کفرند مردم الان یا در صف حقاند.
یا در صف باطلاند یا در صف حقاند.
اونهایی که در صف حقاند در خیمههای امام حسیناند.
اگر کسی امروز خودش رو به ابا عبدالله و به خیمه حسین ابن علی نرسونده، جسماً و روحاً این از قافله جا مونده.
لذا همه ما سعیمون بر این بود که حتی بچه کوچولوهامون رو هم امروز همراه خودمون کنیم بیاریم تو خیمه امام حسین.
ولو اذیت بشه، ولو خواب نداشته باشه، ولو ناله بزنه چه اشکالی داره؟
تو آقایون و خانوما امروز صدای ناله و زجر و گریه بچهها هم بلند باشه.
یه ذره بچشیم که امروز تو خیمه امام حسین چه خبر میشه؟
چه اتفاقی میافته؟
چه نالههایی بلند میشه؟
این صفبندی امروز شدت خودش رو باید دیگه گرفته دیگه تا ساعت سه تمامه کار [نفس عمیق] و اگر کسی جا موند دیگه جا مونده.
یک سال زحمت کشیدید و تلاش کردید که به اون ليلة القدر آنی، نه لیله به اون معنای یک شبانه روز نه.
آنی، یک آن ليلة القدرت ظهور کنه و امروز برسی به اون قدر و اندازهای که خدا برات تعیین کرده [نفس عمیق].
اصلاً یه پرده برداری کنم از لقاء الله که اگر ظهر عاشورا نبود نمیشد این چنین صحبت کرد مقدمه میخواست.
الله اسم جامع است و ما قراره که میگیم ملاقات کنیم لقاء الله یعنی این دیگه ملاقات کنیم الله رو.
الله اسم جامعه.
ملاقات الله برای ما که میسر نیست.
اما ملاقات کسی که فرمود من رعانی فقط رعی الله کسی که مرا ببیند الله را زیارت کرده امروز میسر شده در این صف بندیها.
حالا یه کسی پای دیگ امام حسین دارا خودشو نشون میده، یکی پای بیرق و پرچمش، یکی پای اشک و آه و سینه زدنش، یکی پای خوندن و گفتن از آقا و هر کسی یه طور.
پشت سر آقا قرار گرفتی و داری مظهر اتم الوهیت نظام رو میبینی.
این الوهیت وقتی پیاده شده در نظام هستی اومده در مشع طبیعت به صورت حیات خودش رو نشون داده.
حیات ناسوتی طبیعی.
اینکه الان شما حیات داری یکی از مظاهر اسم الحي هستی که اینجا در مشع مادون عرض کردیم خودش رو با آب نشون داده.
مظهرش میشه آب.
ظهور اون الوهیته که رب العالمینه و پرورش عالم داره میده میشه آب.
در رتبه بالاتر و مثالی عالم که رتبه ملکوته عرض کردیم اونجا دیگه علمه.
بالاتر از اون میشه ولایت در مشع جبروت میشه ولایت و بالاتر از اون در الهیت نظام هستی الله نور السماوات والارض نوره.
امروز صف بندی نور و ظلمت خودش رو نشون داده.
کسی که نیامده امروز به طرف ابا عبدالله در خیمه آقا این در وادی ظلمته.
ظلمت کیان؟
کیا اخراج میشن دائم به سمت ظلمت؟
والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات.
اینا دائما دارن خارج میشن اخراج میشن اخراج میشن.
هر کسی سر سفره امام حسین نمیتونه ببینه-- بمونه.
و از اون سمت الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور الی النور الله نور السماوات والارض.
ارباب ما امروز اگر فریاد میزنه هل من ناصر ینصرنی یعنی کیه بیاد غرق در نور بشه؟
یکپارچه bodud- وجودش پر از نور بشه که در این مراتیبی که ما عرض کردیم اینا هک-- یک حقیقتن به انواع مختلف.
حیات همون علمه.
علم همون ولایته.
ولایت همون نوره و همه اینها منجر به قرب میشن.
قربتا الی الله.
من اصلاً اومدم امروز اینجا قربتا الی الله یعنی همون تمرینه برای لقاء الله.
چون قرب الی الله که پیدا میکنی منتج میشه به ملاقات الله.
حالا این الله چگونه خودش رو ظهور داده؟
الله نور السماوات والارض با نور، با نور، با ولایت، با علم در این مشع مادون با حیات که ظهورش در آبه.
که امروز دریغ کردن میگه از آب هم مضایقه کردن کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا آب ندادن سه روزه.
اما ارباب ما میفرماید هرکس آب معنا می خواد، آب علم، آب قرب، آب ولایت، آبی رو می خواد که یکپارچه وجودش بشه نور بیاد به سمت ما.
من كان بازلاً فينا مهجته.
هر کس اون آخرین قطره مانده در قلبش رو می خواد نثار ما کنه بذل کنه بازلاً فينا در ما بدون هیچ چشم داشتی حالا و موطن على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا همراه ما بشه راهل هم باشه نه مسافر یعنی اومده باشه که دیگه برنگرده.
دیشب عرض کردیم.
یعنی اصلاً عالم شما به این نگاه که نگاه کنی میبینی عالم همش یکپارچه نوره چون الوهیت نظام هستی برقراره.
الله داره خود- خداست و خدایی میکنه.
نور همه جا رو گرفته.
کف روی آب ظلمته.
اینا حالیشون نیست.
چه خبره الان از دار و دسته سی هزار نفری حداقل اون ملعونین هست؟
چه خبر هست ازشون؟
جز نفرین و لعن و در خبرگزاریها دیدید در جای جای کشورهای غربی، شرقی، اروپایی حتی تو آمریکا چه جلسات عجیب و غریبی برای این آقا به پا شده.
هر سال هم داره بیشتر میشه.
تو آمریکا تو محیط کفر ما راحت اینجا در مملکت اسلامی.
این ظهور و بروز نور نیست؟
ظلمت یه کف رو آبه رفت.
بعضیا در تاریخ نوشتن شش هزار دخ-- بچه شیرخوار، دختر و پسر شیرخوار شش هزار در گهوارهها در میان صفوف دشمن بودن تا بعضیا تا یک میلیون و هشتصد هزار نفر رو گفتن که صف آرایی کردن در برابر ابا عبدالله.
اگر شهید مطهری میگه این عقلاً محاله چون جاشون نمیشه تو کربلا اینطوری که میشه جا بشه که اینها خط مقدم داشتن و تأخر و تقدم همینطوری سپاه کشیده شده بود تا کوفه.
اینطوری ببینی میشه چرا نشه؟
اینطور نیست بگین چون شهید مطهری قبول نداره "منّوا عليّ بشربة من الماء" اگر به من رحم ن-نمیکنید به علی اصغر هم رحم کنید به یک شربت از آب رهن کنه بگه با عزت حسینی سازگار نداره.
شما باید جوانان امروز اهل اجتهاد ذهنی و فکری باشید و تلاش و کوشش علمی کنید و نه اینکه هرچی شهید مطهری گفت همینه و لاغیر.
بله وقتی عنوان کتاب ایشون حماسه حسینیه با دید حماسی نگاه میکنه نمیشه.
بحث حماسیه درست میگه اما شیخ جعفر شوشتری میاد میگه آقا امامه، پدر عام-- عالمه.
ولو شده دل یه نفرو بلرزونه امامه.
اصلاً اومده برای این.
علی اصغرش رو دست میگیره طلب آب میکنه که یه نفر دلش بسوزه ولو یک نفر یه ژرعه آب بیاره ولی نجات پیدا کنه.
اینطوری که نگاه میکنی یک مجموعهایست از حماسه و عاطفه ببین درست در میاد.
درسته.
ببینید میگم اجتهاد یعنی این.
ذهنها باید باز بشه.
خدا صفت خدایی داره میکنه.
همه عالم هم که تحت الوهیت اون و رب العالمیناند.
مثلاً لقاءالله اگر اینطوری بخواهیم نگاه کنیم امروز اتفاق میفته در صف حسین ابن علی پشت سر امام حسین.
لقاءالله برای حتی کسی که در کربلا نبوده اون موقع الان داره اتفاق میفته.
چون که واقعه کربلا و عاشورا یک واقعه صرفاً تاریخی نیست، یه حادثه نیست تموم شه بره.
در متن تاریخ در متن عالم و روزگار جاریه، ساریه.
شاید امروز بچههای ما بگن آقا چه خبره بابا پدر ولمون کن مادر حالا هزار و چهارصد سال پیش آقا رو شهید کردن الان ه-- چرا ما پا میشیم به اینز-- میخواید ما ببریید حتما هیئت عزاداری کنیم برای چی؟
باید اینو بهش بگیم دیگه.
بگیم آقا این یک حادثه صرفاً تاریخی نیست.
مگر امام صادق صلوة الله علیه نفرمود شب اول محرم پیراهن خونی جد ما حسین رو ملائکه به دستور خدا میارن به آسمان دنیا عزاداری از عالم بالا شروع میشه.
خب یه اتفاق هر ساله به روزه.
یعنی اگر درست ببینی میدان رو رصد کنی عزیزم همین الان سپاه امام حسین صف بندیشو انجام داده.
شما خودت اومدی جاتو پیدا کنی کجایی؟
کجای سپاه امام حسین قرار داری؟
بعد نگاه میکنی میبینی همه جوره اومدن.
از اباالفضل العباس که ابو الفضائل پدر همه فضیلتهاست بگیر تا شیرخوارش که به ظاهر زبان نداره و با گریهش آقا رو یاری میده تا اون حر و وهب نصرانی و زهیر عثمانی مذهب و بگیر همه اومدن هرکس خودشو رسونده من و شما چرا نیایم؟
چرا ما خودمون رو نرسونیم؟
چرا ما جا بمونیم؟
حالا یه کسی دلش با صدای خود امام حسین میره و میلی-- میریزه، ملحق میشه، تکون میخوره، لرزه بر وجودش میفته.
یکی با صدای شیون بچههای امام حسین و فریاد العطش و یکی با فریاد وا اماه حضرت زینب رو تله زینبیه.
یک-- هرکیو یه چیزی، یه رشه ای، یه لرزهای میگیره میارش، آوردش و میخکوبش میکنه و هر کسی از من و شما رو امروز یه صحنه شهید میکنه، یه صحنه میکشه در وادی امام حسین.
امروز یکی کشته عطش امام حسین میشه تو این خیمهها.
میمیره برای تشنه گی امام حسین.
یعنی ملائکه حفظش میکنند و الا میمیره.
وقتی روضه عطش براش میخونن.
یکی امروز میمیره کشته اشک امام حسین میشه.
چون امروز آقا چند جا حداقل امروز دو جا بلند گریه میکنه "فبکی بکاء عالیا".
یکی کنار بدن علی اکبرش بود، یکی هم کنار بدن عباس.
یکی کشته اشک امام حسین میشه.
یکی امروز شهید میشه، کشته میشه وقتی پرپر زدن علی اصغر رو میبینه.
یکی وقتی دیگه جا مونده آخر کاره همه شهید شدن میبینه به خیمهها حمله کردن و داره غارت میشه، اونجا میمیره، اونجا جون میده، اونجا کشته میشه.
یکی هم همراه کاروان میشه چهل منزل با حضرت زینب میره، میره، میره.
دیگه اون آخریش اینان دیگه.
با حضرت زینب زینبی میشه.
میمونه تا پیام آور عاشورا باشه در طی تاریخ ماندگار باشه.
این پیام در لابلای تاریخ نمیمیره، کشته میشه.
همه اومدیم کشته بشیم فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا معیت با امام حسین آخرش کشته شدنه.
راهل غیر مسافره.
اومدی که دیگه برنگردی.
حالا این در عالم این لقاءالله در متن عالم امروز داره یعنی ساریه، جاریه.
من و شما باید سهممون رو برداریم [مکث].
قربونتون برم [مکث].
که حالا شما در هر طورش نگاه کن، در هر طورش که نگاه کنی همین که در نشئه ناسوت و طبیعت الان در دنیا ظاهراً در خیمه و در هیئت امام حسین نشستی وصل شدی، رسیدی.
این لقاءالله به یک معنا انزل مراتب.
میری در رتبه مثالی علم بود.
امروز باید کسب علم کنی.
باید معرفتت بالا بره.
شناختت با آقا عمیق بشه.
آقا کیه؟
چیه؟
الان این حرفایی که ما داریم میزنیم داریم زور میزنیم بهتر آقا رو بشناسیم.
تا پیش از این مجلس شاید نگاه ما الان این چیزایی که الان ما داریم میشنویم رو این منبر شاید نگاهمون اینطوری به این وسعت نبود.
این یعنی چی؟
این علم العلم نور.
يقذفه الله في قلب من يشاء یا في قلب من اراد ان يهدي.
اهل هدایت انا هدیناهم السبیل اما شاكرا واما كفورا.
خدا داره هدایتش رو انجام میده.
ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجا.
اون چراغ هدایت داره س-- اون با اون ف-فروزان بودن، فروغ نورش داره مردم رو میکشونه به سمت حضرت حر.
حالا به چه میزان تو از این هدایت بهره داری جایگاه تو در سپاه امام حسین مشخص میشه.
کجای سپاه قرار گرفتی و کجا قراره جون بدی؟
فرق میکنه یکی علمداره همه سپاه تحت بیرقشن تحت س-سایهشن.
[مکث] یکی هم نه آخر سر میاد ملحق میشه و همونجا هم جون میده کار خاصی برای آقا نمیکنه خودش رو فقط ملحق میکنه اینا فرق میکنه.
یکی تو خیمه امام حسین دیگران رو با آقا دعوت میکنه، جیار برای آقا جمع میکنه، زندگیش خرج میشه دقت بفرمایید تو رو خدا این نوجوونا مخصوصا.
زندگیش نذر میشه، وقف میشه، خرج میشه، شب و روزش خرج امام حسین میشه که دیگران بیان با آقا آشنا بشن.
یه عمر برای آقا یار میاره [مکث].
مثل حبیب.
حبیب اصلاً رفت از قبیلهش یه، یه دلیله که دیر اومد گیر کرده بود تو کوفه.
یه دلیلش هم این بود که رفت از قبیلهش آدم جمع کنه بیاره.
چون بزرگ قبیله بود و خیلی هم میتونست آدم بیاره.
بعضیا میگن اگر درگیری اتفاق نمیافتاد میذاشتن حبیب برسه به قبیلهش میتونست حداقل صد نفر رو با خودش برداره بیاره.
کم نبود صد نفر اون موقع [مکث].
اما نشد درگیری شد با مس-- ابن اوسجه با هم بودن دیگه از کوفه زدن بیرون.
درگیری شد نذاشتن وارد به قبیلهش بشه.
همه راهها رو بسته بودن.
برای اینکه راه بسته نشه خودشون رو سریع از بیراهه رسوندن به کربلا.
که از راه دور خب همه دیدن که همینطوری دسته، دسته، هزار، هزار، دو هزار، دو هزار همینطوری چهار هزار تا هم داریم ملحق دارن میشن به صف عبیدالله بن ملعون خبیث [مکث].
بعد یک نفر دریغ از یک نفر بیاد ملحق بشه به امام حسین که یه دفعه از دور دیدن گرد و خاک به پا شد و یه دو تا سوار دارن میان.
حضرت زینب چشم انداخت ببینه این دو تا سوار کدوم ور میرن.
میرن سمت سپاه عمر سعد یا ابا عبدالله.
دید نه الحمدالله دارن میان تو صف برادرش.
به خدا قسم که اگر درست رصد کنی میدان کربلا رو امروز میبینی زینب کبرا چشم دوخته بوده به اومدن من و شما.
اگر بفهمی قصه رو درست ببینی.
امروز حضرت زینب به تک تک شما سلام داده.
سلام زینب من و شما رو اینجا آورده میخکوب کرده.
همونطور که به حبیب سلام رسوند وقتی دید اینها ملحق شدن گفت سلام منو به حبیب برسونید البته از قبلش نامه برادرش حبیب رو ملحق کرد.
من الغریب الی الحبیب [مکث].
اون رو برداشت آورد.
حالا زینب کبرا با سلام حبیب رو دیگه میخکوب میکنه.
دیگه از تمام تعلقاتش یه سلام حضرت زینب حبیب رو میکنه.
یه رشکهایی که به وجود من و شما میگذره.
نسیمها یه دفعه میبینی از همه چی دیگه کنده میشی فقط حسین.
این در درون ملکوت صغری نفست رخ میده.
این بازی نیست که بیرون باشی یه اسباب بازی باشه باهاش کوه بری.
در درونته.
این چیزی جز نسیم خنک حرم امام حسین و اثر سلام حضرت زینب نیست.
سلام الله علیها.
که من و شما رو اینجا کشونده.
اینا رو بفهمین [مکث].
خلاصه اومد دو تایی اومدن ملحق شدن.
انقدر حضرت زینب خوشحال شد، بچهها خوشحال شدن.
وقتی به حبیب گفتن این عین روایت خدمتتون تقدیم میکنم تو بسیاری از مقاتل هست.
تا به حبیب گفتن دختر امیرالمؤمنین به شما سلام رسونده میگن خودش رو کوبید زمین یه مشت خاک برداشت ریخت رو سر خودش گفت آخه من کیم که دختر علی به من سلام بده؟
دلنگرانیهای زینب.
آفرین که اومدید از دل نگرانی زینب کم کنید.
بعد یک دو یک عالم میبینی تو این خیمهها حیرت رخ میده.
خودش حالیش نیست.
داره روضه رو میشنوه که حضرت رو زدن، کشتن بچه و عرق و اینو به یک معنی اینم یک رشح هست از همون علم و معرفت.
داری میبینی داری میدان رو رصد میکنی در نفس خودت در ملکوت خودت داری کربلا رو میبینی، میچشی، ملحق میشی.
آقا به خدا قسم اگه آقای بهجت فرمود نمیتونی برای این آقا گریه کنی مگر امام عصر نگات کنه یعنی چی؟
یعنی همین.
یعنی کسب معرفت و علم.
آقا مگر علم نور نیست؟
مگه الان ما نگفتیم برو بالا علم ولایت نوره چون از الوهیت و الهیت نظامه.
الله نور السماوات همه عالم رو نور داره میگیره.
تو هم غرق در نوری.
حیمان رخ میده.
بعد اصلاً دیگه نمیتونی یک سال گذشته تو ببینی.
اصلاً فراموشت میشه یک ساله.
غرق در امام حسین میشی وسط میدان.
مثل آبس که لباسشو میکنده میگه یکی بیاد منو بزنه.
دیوانه امام حسین میشی.
این این تو اوج اوج روضههای امروز باید رخ بده که ملحق بشی.
لذا غافل نباید بشی.
اگر یه صلوات بفرست شیخ جان بیا بالا.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
[صدای جمعیت] بیا عزیزم بیا.
بیا که چه روزی اومدی.
خیر ببینیم.
یا الله.
علم الله سلام.
ای خدا [نفس عمیق] من خواهش میکنم که این حرفها رو از من ندونید.
این حرفهایی که دارم به شما میزنم.
[نفس عمیق] قرب معنای ولایته.
ولایت معنای علمه.
علم همش سراسر نوره.
اینا یک حقیقته.
اگر امروز به امام حسین نز-نزدیک شدی که صاحب ولایت کلیه الهی است یعنی باید غرق در نور بشی.
باید غرق در علم و معرفت بشی.
نه علم فکری ها اشتباه نشه.
در درونت منفجر بشه علم انفجار رخ بده در وجودت که امام فرمود انقلاب ما انفجار نور بود یعنی این.
یعنی انفجار معرفت.
انفجار علم.
علمی که از جنس نوره.
یعنی غرق حسین بن علی شدن.
غرق زینب کبرا شدن که انت حمدالله عالمة غیر معلمة و فهمة غیر مفهمة و تو دام عشق از زینب بیفتی تعلیم میگیری به گونهای که خودت معلم میشی برای دیگران.
هرکس تو رو ببینه حسینی میشه، زینبی میشه.
این میشه اگر بخوای میشه.
[صدای جمعیت] چرا امام باقر علیه السلام توصیه کرد سوره قدر رو زیاد بخونن محبین ما؟
تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر.
آخرش چی میگی؟
سلام هى حتى مطلع الفجر.
مطلع الفجر.
اون مطلع فجر خب در حسب ظاهر یعنی بین الطلوعین فجر.
فجری که داره رخ میده نور داره تلالو میکنه.
اما باطنش چیه؟
فرمودن انفجار نور.
حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه تعبیر کردن از این مطلع فجر از انفجار نور از صبح ظهور.
انفجار نور، انفجار علمه، انفجار ولایته، نهایت قربه.
نماز خوندی امروز گفتی قربتا الی الله.
من رآنی فقط رأی الله.
حسین رو دیدی الله رو دیدی یعنی منفجر شدی.
نور در وجود تو انفجار پیدا کرد حتی مطلع الفجر.
فجر.
انفجار نور.
میگه آقا بعد از نماز صبحت روایت امام صادق علیه السلام ده تا سوره انزلنا بخون قدرت خدا رو در روزی بخشیش ببین.
اینایی که نگران روزیه مثلاً زیغ معیشتی و اینا.
تو عزیزم چرا اساتید و معلمان و مربیان و حجز اسلام که اینو به ما فرمودید چرا رمزش رو نگفتید؟
چرا نگفتید که آقا شما سوره قدر رو بخون انفجار نور، انفجار علم، انفجار معرفت رو ببین.
شدت قرب به الله رو ببین.
کسی که با امام حسین باشه چی کم داره؟
هم دنیا رو داره هم آخرت.
دیگه زنکه معیشتی چیه؟
فقر و بیچارگی چیه؟
همه چی پیشمونه.
با امام حسینی همه چی داری.
چرا نگفتی سوره قدر رو بخون ده بار بعد از نماز صبحت بعد به مقام حیمان برس.
حیرت کن که پیغمبر عزیز عالم فرمودن، یه جا فرمود "رب زدني علما" یه جا فرمود "رب ارني" ارنا هم داره.
"الأشياء كما هي".
خدایا به من بنمایان حقیقت اشیا رو اون چه، اون طور و اون گونهای که هستند.
یعنی حکمت.
یعنی باطن.
باطن علم نوره.
یعنی حکمت.
حکیم میشی، مستحکم میشی، محکم میشی.
[آیه قرآن] استقامت در وجود تو شکل میگیره.
وقتی میبینی این خانم یکپارچه عاطفه است.
این حسین یک عاشق دارد آن هم زینب است.
یکپارچه عاطفه است.
اصلاً شرط کرد با همسرش من در صورتی قبول میکنم به زوجیت شما در بیام که هر کجا حسینم رفت با او باشم.
این در تاریخ ذکر شده دیگه.
یکپارچه عاطفه است.
یکپارچه عشق به امام حسین.
امام حسین هم خیلی او را دوست داشت ها.
نقل میکنند که حضرت زینب سلام الله علیها خوابش رفته بود تو حجره آفتاب زده بود به صورت حضرت زینب.
سنی هم خیلی نداشتن.
در حضرت زهرا نگاه میکرد دید حسینش اومد رو در روی آفتاب ساعتی ایستاد که آفتاب به صورت خواهرش نیفته اذیت شه.
اصلاً اینا این دو تا عاشق و معشوقی بودند که هرکس در هر، هر میزانی از عشق امام حسین بهش برسه یه رشهای از این عشق بهش رسیده.
البته که کربلا برعکس شد.
[سرفه] کربلا مقام هیمانه.
مقام حیرته.
باطن اشیا رو دیدنه.
ببین همه اینا رو داریم با یک معنا جمع میکنیم ها.
یکپارچه نوره.
[مکث] هیچوقت یادم نمیره بچه که بودم این تابلو همیشه ت-تارک وجودم نقش بسته.
حسین نوریست که هرگز خاموش نمیشود.
یکپارچه نوره، علمه، قربه، ولایته.
اینا همه رو یه معنا داریم میکنیم.
همون لقاء الله.
الله نور السماوات والارض.
بعد علامه فرمود عالم علم انباشته شده روی همه.
این علم رو قبلاً هم گفتیم.
اینجا خدا اسمش العلیمه.
بری بالا نشئ ملکوته، اعلمه.
بری بالاتر اصلاً خود علمه.
خدا خود علمه.
پس شما اگر علم رو که نوره و تو رو به قرب میکشونه و به ولایت میکشونه اخذ کردی ملاقات کردی الله رو به همین راحتی من دیگه چی بگم؟
از لقاء الله چی بگم؟
میشه یه حقیقت.
غرب میگه غرب ای ولیه.
اصلاً ولایت همون قربه.
ولایت همون علمه.
قرب با علم صورت میگیره.
علم همون نوره.
نور الله.
تو به حقیقت اینا رسیدی "من رآني فقد رأى الله".
پیغمبر رو دیدی، خدا رو دیدی، حسین رو دیدی، خدا رو دیدی.
[مکث] یعنی امروز یکپارچه باید همه خدایی باشیم.
از تمام تعلقات کنده باشیم اومده باشیم اینجا.
که این مقام چیه؟
یازدهمین جلسهای بود که تو این دهه [نفس عمیق] زور زدیم تا به فضل الهی عرش جلسهمون بشه امروز.
قلهش بحث لقاء الله.
بعد ان شاء الله وقتی رخ بده اون لحظه که "إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ" رجعت کنی اون لحظه فکشفنا عنک غطاءك فبصرک اليوم حدید.
این چشمت برای ان شاء الله من و شما این تیز شدن، تیز شدن و افتادن به صورت حسین بن علی باشه.
غرق در امام حسین شدن باشه.
ما تو چطور یک اولین باری که ضریح امام حسین رو دیدی چه حالی بهت دست داد؟
گنبد رو دیدی چجوری چشت چهار تا شد؟
تیز شد.
یه عمر منتظر بودی.
همین میشه لحظه مرگ.
بعد میبینی اون اتفاقاتی که لحظه مرگ، موت، ملاقات الله برات رخ میده همین حالتیه که تو این هیئتا تو اوج هیئتا برات هست.
بعد تو هم میتونی اونطوری شاید بتونی ادعا کنی بگی اگر لو کشف الغطاء لمددت یقینا نسبت به اربابم اگر پرده بیفته، این حسین بن علی رو من بارها در هیئتها دیدم.
در ثقل نفسم دیدم.
بارها ملاقاتش کردم.
حالا گم شده من.
تو گم شده منی.
کی ببینمت؟
ما رو هم قبول کن آقا.
مثل شیخ عباس تربتی میشه آدم به این جاها برسه.
یک هفته، ده روز قبل از که از دنیا بره به پسرش گفت چه روزی، چه ساعتی.
ساعت هرچی هم به اون ساعت نزدیکتر میشدیم پسرش میگه که چی؟
بابام چهرهاش بر افروختهتر میشد.
قبل از اینکه ساعت موتش برسه رفت حموم غسل کرد لباس تر و تمیز و سفید پوشید در بستر.
به همین راحتی و همون اتفاقی که براش میخواد بیفته تو این هیئتا بارها درک کرده بعد ذکر میگفت تکیه داده بود.
پسرش میگه خب من میدونم پدرم حرف لق نمیزنه.
قطعاً ساعت رفتنش از دور نگاش میکردم.
میگم طوری که داشت ذکر میگفت یه دفعه دیدم چهرهاش جدی شد بلند شد از حالت تکیه گاهی بلند شد.
بلند شد بعد رو به رو نگاه کرد.
شروع کرد سلام دادن به پیغمبر.
السلام علیک یا رسول الله.
بعد آروم شد یه چیزایی زمزمه کرد.
بعد السلام علیک یا امیر المؤمنین.
یه ذره آروم شد زمزمه کرد دوباره السلام-- من فکر کردم، فکر کردم که حالا مثلا داره عشق بازی میکنه.
پسرش میگه من حواسم نبود که داره میبینه.
السلام علیک یا فاطمت الزهرا.
حضرت زهرا رو سلام داد.
دیگه گریهاش هی شدید شد.
امام حسن، امام حسین تا امام حسن.
من گفتم والا مثلا داره خودش رو آماده رفتن میکنه.
و ان امیر المؤمنین علیا اماما و الحسن والحسین اماما همینطوری تلقین مثلا داره به خودش میده.
یه دفعه دیدم یه رهشهای به بدنش افتاد، سرش کج شد گوشه حجره.
اشکش به شدت ریخت.
سلام داد گفت السلام علیک یا بنت امیر المؤمنین یا زینب.
شما دیگه چرا قدم رو اینجا کردی؟
تازه فهمیدم داره میبینه.
و شروع کرد گریه کردن.
گفت آها خودش جواب داد.
میدونم برای چی اومدی.
دیدی من چقدر برا حسین دیووم گریه کردم؟
[صدای گریه] زجر زدم.
اومدی لحظه موت کمکم کنی.
اینطوریه به خدا.
ببین ملاقاتت اوجش میشه همین اوج عشق بازی توی هیئتا.
از ما قبول کن.
اصلا شما الان من و شما امروز که صفبندیه بین حق و باطل و نور و ظلمت و علم و جهله قربونت برم.
الان رتبه لقاء اللهی من و شماست.
خودت رو در صف سپاه امام حسین ببین کجا جات دادن.
به امام حسین تو رو خدا زیر لب بگو حرف من گوش بدید ضرر نمیکنید.
به آقا بگو آقا فقط منو جا بده تو سپاهت حالا هرجا بود.
من با تو باشم.
[صدای گریه] من جا نمونم.
ای کاش این کارو- کاروان که یکی یکی دارن ازش میرن هی دارن میرن تا غروب خیمهها رو هم جارو کنن و فردا زن و بچهها رو هم ببرن.
منم دنبال سر این کاروان برم که برم.
یه تشکر نمیتونه باشه به نظرت؟
گفتم همتون سلام حضرت زینب رو دریافت کردید اومدید.
اینم یه نشونش که بگه خوش اومدید.
[صدای گریه] اومدید جون بدید برا بابا.
شما هم فهمید برای پ-- برادرم.
شما هم فهمیدید حسین من چقدر غریبه.
[صدای گریه] براتون گفتم وقتی حر اجازه گرفت رفت، رفت از ابا عبدالله که داره میدان رفت اول زرنگی کرد.
پیش آقا ابالفضل.
گفت آقا میشه همراه من باشی؟
بعد ابالفضل گفت باشه رفتو چه کار میخوای بکنی؟
گفت بریم از ابا عبدالله اجازه گرفتم برم در خیمه زینب.
رفتن ابالفضل کمکش کرد.
بله ابالفضل ما رو کمک کنه تا برسیم به کاروان.
با اون دستهای بریده بیخود دستها قطع نشده.
بخواد دست من و شما رو که بریده شده از ولایت وصل کنه.
رفتن از دور فریاد زد خودشو انداخت رو خاک.
یا بنات رسول الله.
حضرت زینب به اتفاق چند تا خانمه اومدن بیرون.
دیدن حره فریاد میکشه، گریه میکنه.
گفت بیبی جان من دل شما رو سوزوندم.
اولین کسی بودم که دل شما رو سوزوندم.
اومدم اول از شما بخوام که از من راضی بشید.
دوم اینکه اجازه بدید من میدان برم.
بیبی، بیبی ما ببین چقدر نگران داداششه جواب حر رو اینطوری داد.
عجب حر تو هم دیدی چقدر حسین من غریبه.
[صدای گریه] امروز حضرت زینب به تک تک شما مرد و زن، کوچیک و بزرگ میگه شما هم فهمیدید حسین من چقدر تنهائه، اومدید.
[صدای گریه] قربون این زمزمهها.
هر طور میتونی خودتو ملحق کن.
خودتو برسون.
من یه چیزی بگم امروز خیلی لسانم بازه.
خیلی حرفا رو میتونم بزنم که هر وقتی نمیزنم.
اصلا منبر امروز برابری بلکه بالاتر از ده شب منبر دهه محرممون بود و هست.
این درک خودم نسبت به این حقایقی که برای شما چون حرفای من نیست اینا.
میخوام یه جمله دیگه هم عرض کنم.
الان دیدی به زمزمه افتادی تا شنیدی حسین تنهائه.
شما فکر میکنی کی شما رو به زبون میندازه که زبون بگیری؟
حسین.
به زبان خودت کوچیک و بزرگ زمزمه میکنی.
کی تا هفتمین استغاثه رو سر داد که حل من ناصر ینصرنی صدای شش ماهش به گریه بلند شد.
[صدای گریه] صدای گریه علی اصغر تو رو به زمزمه حسین میندازه.
تو هم پشت سر علی اصغری.
به زبان خودت.
قربونتون برم.
تا همینجا خیلی با هم حرف زدیم امروز.
رفقا یه التماس کنم به جان حضرت زینب.
اگر حضرت زینب تو گوش هر کدومتون امروز سلام داد و خوش اومد گفت ابا عبدالله بفرما زد بسم الله گفت راه میدان رو بهش نشون داد.
بگه حسین جان من تنها نیستم آقا.
[صدای گریه] من همه ایل و تبار و قبیله و رفیقامو آوردم.
حبیب رفت بیاره صد تا از رفیقاو.
نشد.
راه بسته شد.
جنگ شد.
نشد.
اما من تونستم همه رفیقامو، خانوادمو، هیئتمو، یا زهرا رو به نام مادرت همه رو بیارم بریزم پات آقا همه رو بخر.
زرنگ باشید امروز.