ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 095

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و زیارت اباعبدالله در ظهر عاشورا

ظهر عاشوراست. خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با پناه بردن به او آغاز می‌کنیم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

سه بار به پیشگاه حضرت حجت استغاثه می‌کنیم:

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به تو پناه می‌جوییم ای صاحب زمان؛ به تو پناه می‌جوییم ای صاحب زمان؛ به تو پناه می‌جوییم ای صاحب زمان.

زیارت مظلوم کربلا را از دل می‌خوانیم. امروز ظهر عاشوراست؛ سلام باید از جنس امروز باشد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰمَظْلُومُ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِى حَلَّتْ بِفِنَآئِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای ستمدیده، ای اباعبدالله، و بر جان‌هایی که در آستانهٔ تو فرود آمدند.

«عَلَيْكَ مِنِّى سَلَٰمُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِىَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از من بر تو سلام خدا باد، همیشه، تا من باشم و شب و روز بماند.

«وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ ءَاخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا این را آخرین عهد من برای زیارت شما قرار ندهد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِىِّ ٱبْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَٰدِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَٰبِ ٱلْحُسَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علیّ بن حسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

دعا برای امام عصر در ظهر عاشورا

ان‌شاءالله که عزیز زهرا — صاحب عزای ما حضرت ولی‌عصر، ارواحنا له الفداء — هر کجا تشریف دارند حال‌شان خوب باشد. خدای منّان قلب مقدس حضرت را آرامش ببخشد و از ساحت حضرت همهٔ ما را دعا کنند. امروز بیشتر از هر وقتی محتاج دعا و عنایت حضرت هستیم. سلامت بفرستد. صلواتی هدیه کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

جمع‌بندی بحث لقاء الله در ظهر عاشورا

این چند شب خدا لطف کرد و ما پیرامون موضوع لقاء الله از آیات قرآن بهره بردیم. امروز هم یک جمع‌بندی داشته باشیم تا ببینیم خدا چه می‌خواهد. جلسهٔ امروز قلهٔ این دهه‌است؛ یازدهمین جلسه‌ای است که در این دهه زور زدیم تا به فضل الهی عرش جلسه‌مان بشود. قله‌اش بحث لقاء الله است. منبر امروز برابری می‌کند، بلکه بالاتر از ده شب منبر دههٔ محرّم‌مان است. این حرف‌ها از من نیست؛ این درک نسبت به حقایقی است که باید امروز گفته شود. لسان امروز باز است؛ حرف‌هایی را می‌توانم بزنم که هر وقتی نمی‌زنم.


تاسوعا از اتساع وجودی؛ عاشورا از معاشرت

بعضی فرموده‌اند که تاسوعا از سعهٔ وجودی و اتساع وجودی می‌آید، و عاشورا از معاشرت. نه اینکه فقط یعنی روز نهم و روز دهم. خب چرا در ماه‌های دیگر، نهم و دهم‌شان را تاسوعا و عاشورا نمی‌گویند؟ یک وجهش این است که اتساع وجودی‌ای که انسان پیدا می‌کند — یعنی سعهٔ وجودی می‌کند — این اتساع و سعه بر اثر هم‌نشینی با انسان‌های بزرگ است.

هر کس به قافلهٔ امام حسین ملحق شد، به جهت مجالسی که اثر می‌گذارد و مجالست مؤثر، آن هم‌نشینی با امام حسین و انسان‌های بزرگ تاریخ، این سعه و بزرگی وجودی نصیب او هم می‌شود.

«ٱلْمَجَٰلِسُ وَٱلْمُجَالَسَةُ ٱلْمُؤَثِّرَةُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مجلس‌ها و هم‌نشینیِ اثرگذار.

الان من و شما اینجا چه کار می‌کنیم؟ عاشورا یک وجهش همین است: به جهت معاشرت با انسان کامل.


تکمیل صف‌بندی از تاسوعا

بعضی گفته‌اند یکی از دلایل این‌که عزاداری از روز تاسوعا اوج می‌گیرد و شدت می‌گیرد این است که دیگر از روز تاسوعا صف‌بندی آقا تکمیل شد. دیگر کسی به حضرت ورود پیدا نکرد؛ تمام شد. تا قبل از آن می‌آمدند تک‌وتوک ملحق می‌شدند به سپاه ارباب. اما دیگر تاسوعا قصه تمام شد.

لذا هر کس که ملحق شد، از جنس مجالست مؤثر با امام حسین است. صف بسته شده. امروز ظهر دیگر حر هم که جا مانده بود ملحق شده؛ نماز ظهرش را با اباعبدالله خوانده. اگرچه حر پشیمان شده بود و قصد برگشت داشت، رویش نمی‌شد. از جهت قلبی و باطنی جزو دستگاه امام حسین قرار گرفته بود؛ جسماً جسم یاری‌اش نمی‌داد بیاید. خجالت و شرمندگی‌ای که اباالفضل آوردش. به هر حال دیگر صف‌بندی تکمیل می‌شود.


معاشرت امام حسین در عاشورا؛ از جون تا حبیب

در عاشورا معاشرت و هم‌نشینی با بزرگان این‌طور نبود که امام حسین برود در خیمهٔ فرماندهی خودش بنشیند و آن امارت خودش را صرفاً رهبری کند. سرکشی می‌کرد به بچه‌ها، به بزرگترها، به زن‌ها، به اصحاب خودش.

همان‌طور که عرض کردم، در شب عاشورا حضرت در خیمهٔ زن و بچه و بنی‌هاشم جلوس کردند؛ ساعتی نگاه کردند و گریه کردند. در خیمهٔ اصحاب هم تشریف بردند و همهٔ اصحاب‌شان را جمع کردند. از جون — که غلام سیاه آقا بود — تا حبیب که پیرمرد و پیرغلام کربلا بود را تفقد کردند؛ با آن‌ها چهره به چهره صحبت کردند و انتهای کار را برای‌شان ترسیم کردند. این یعنی معاشرت.

معاشرت یعنی انسان کامل خودش را در خیمه‌ها پخش کند؛ نه اینکه از بالا فرمان بدهد و پایین خبردار نشود. جون را ببیند؛ حبیب را ببیند؛ زن و بچه را ببیند؛ پایان راه را صادقانه بگوید. امروز هم عاشورا یک وجهش همین است: ما آمده‌ایم با انسان کامل معاشرت کنیم.


دامن تکان‌دادن برای خدا

عزیزان دلم، همان‌طور که ارباب‌مان اباعبدالله — به قول بزرگان در یک جمله همهٔ حرف را جمع کردند — فرمودند: امروز امام حسین برای خدای خودش دامن تکانْد. یعنی هرچه داشت ریخت پای خدای خودش. امروز ما اگر به غیر از این باشیم حسینی نیستیم و باخته‌ایم.

لذا همه امشب، امروز، خاصه امروز ظهر — دیگر از نماز ظهر که حر هم ملحق شده — باید از همین جنس باشیم. اگر ارباب‌مان امام حسین در کربلا دامن تکانْد، صغیر و کبیرش و دار و ندارش را پای خدا ریخت، من و شما نباید بریزیم؟ امروز هرکس که در این خیمه قدم می‌زند آمده که آمده باشد.

همه، هرچه که داشتی و نداشتی را با خودت آورده‌ای: جسم و روحت، زن و بچه و دار و ندارت. فلسفهٔ امروز به همین راحتی است. اگر کسی توانست قلباً به این اراده برسد و روحش این اراده را بکند، امروز او حسینی است.


سلام نماز: اجر رسالت و حبّ حسین

الان شما در نمازتان که گفتید

«ٱلسَّلَٰمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ وَبَرَكَٰتُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای پیامبر، و رحمت خدا و برکات او.

خب جدّ این آقا. سلامی که شما به او می‌دهید یعنی من در دستگاه شمایم. در نماز، یعنی آن سلام نماز امروزت باید کاملاً متفاوت باشد با روزهای دیگرت. یعنی یا رسول‌الله، فرمودی:

«أَحَبَّ ٱللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا دوست داشت هر که حسین را دوست داشت.

این حب، حبّ شدت است؛ شدت عشق است و باید به منصهٔ ظهور کشیده شود. منصه هم به تختی می‌گویند که عروس شب زفاف خودنمایی می‌کند آنجا. باید خودنمایی کند این حب. خودنمایی حب با شدت و بدون توقع می‌شود مودّت.

الان اجر رسالت پیغمبر را دارید می‌دهید با حضورتان در جلسهٔ امروز. خواستهٔ آن «السلام علیک ایها النبی» در نماز باید با این حس باشد که من آمده‌ام صله کنم، اجر رسالتت را بدهم، حبّم به امام حسین را ظهور بدهم، به منصهٔ ظهور بکشانم. اصلاً همهٔ عالم ببینند که من عشق امام حسین در وجودم دارم. آمده‌ام خرج آقا بشوم.


موطّن کردن نفس بر لقاء الله

ارباب فرمود: آمده قصد توطّن کند و نفسش را آماده کرده برای لقاء الله؛ ملاقات با الله. باید آنچه دارد از ظاهر و باطن همه را بریزد پای امام حسین. این فلسفهٔ امروز است. به همین راحتی.

«أَلَا وَمَن كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَمُوَطِّنًا عَلَىٰ لِقَآءِ ٱللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید: هر که در ما جانش را می‌بخشد و نفس خود را بر ملاقات خدا وطن می‌دهد، پس با ما کوچ کند.

مهجه آخرین قطرهٔ مانده در قلب است. هر کس آن آخرین قطره را می‌خواهد نثار ما کند، بذل کند، بازلاً فینا — در ما، بدون هیچ چشم‌داشت — و موطّن علی لقاء الله نفسه، فلیرحل معنا: همراه ما بشود. راحل هم باشد نه مسافر؛ یعنی آمده باشد که دیگر برنگردد. دیشب عرض کردیم.

اگر کسی توانست قلباً به این اراده برسد و روحش این اراده را بکند — چون قلب ذیل روح تعریف می‌شود؛ مرتبهٔ کثرتِ کثرات. آن چیزی که همهٔ قوا را جمع می‌کند و اراده را به کار می‌اندازد روح است. کسی که به اینجا رسیده که امروز روحش را چنان قوی کرده که بعد از ده شب عزاداری حسینی شده که اراده کند آنچه دارد و ندارد فدای امام حسین کند، امروز او حسینی است.


السلام علینا و صف ایمان

لذا باید آن

«ٱلسَّلَٰمُ عَلَيْنَا وَعَلَىٰ عِبَادِ ٱللَّهِ ٱلصَّٰلِحِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر ما و بر بندگان شایستهٔ خدا.

در نمازش یعنی چه؟ این السلام علینا و علی عباد الله الصالحین این‌ها کیان‌اند؟ کدام سلام‌اند؟ همان

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِىِّ ٱبْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَٰدِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَٰبِ ٱلْحُسَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علیّ بن حسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.

صف‌بندی صورت گرفته؛ همهٔ اهل ایمان، مؤمنین، جمعاً آنجا. این السلام علینا دیگر می‌شود آن. چون دیشب پیرامون صلاة نکاتی گفتیم، تکمیلش را هم با توجه به رسیدن ظهر عاشورا عرض می‌کنیم.


سلام آخر نماز؛ صف حق و باطل

خب بعد آن سلام آخر چیست؟

«ٱلسَّلَٰمُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ وَبَرَكَٰتُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا و برکات او.

نماز آخر من و شما باید بزند به امام حسین دیگر امروز. آن سلام آخر، سلام بر شما، اول حضرت اباعبدالله؛ همین‌طور و علی اولاد الحسین. به اولادش می‌خورد تا امام عصر، و برو تا اصحاب.

اصلاً صف‌بندی امروز دیگر مشخص شده که یا در صف کفرند مردم الان یا در صف حق‌اند. یا در صف باطل‌اند یا در صف حق‌اند. آن‌هایی که در صف حق‌اند در خیمه‌های امام حسین‌اند. اگر کسی امروز خودش را به اباعبدالله و به خیمهٔ حسین بن علی نرسانده، جسماً و روحاً، این از قافله جا مانده.


آوردن کودکان به خیمه؛ چشیدن ناله‌های کربلا

لذا همهٔ ما سعی‌مان بر این بود که حتی بچهٔ کوچولوهای‌مان را هم امروز همراه خودمان کنیم، بیاوریم تو خیمهٔ امام حسین. ولو اذیت بشود، ولو خواب نداشته باشد، ولو ناله بزند؛ چه اشکالی دارد؟ تو آقایان و خانم‌ها امروز صدای ناله و زجر و گریهٔ بچه‌ها هم بلند باشد. یک ذره بچشیم که امروز تو خیمهٔ امام حسین چه خبر می‌شود؟ چه اتفاقی می‌افتد؟ چه ناله‌هایی بلند می‌شود؟

این صف‌بندی امروز شدت خودش را باید گرفته باشد. دیگر تا ساعت سه تمام است کار. و اگر کسی جا ماند، دیگر جا مانده.


لیلة‌القدر آنی

یک سال زحمت کشیدید و تلاش کردید که به آن لیلة‌القدرِ آنی برسید — نه لیله به آن معنای یک شبانه‌روز؛ نه. آنی: یک آنِ لیلة‌القدرت ظهور کند و امروز برسی به آن قدر و اندازه‌ای که خدا برایت تعیین کرده.

قدر یعنی اندازه. امروز باید آن اندازه‌ای که خدا برای تو نوشته ظاهر شود. یک سال دویدی برای همین ظهر. اگر جا ماندی، جا مانده‌ای.


پرده‌برداری از لقاء الله؛ من رآنی فقد رأى الله

اصلاً یک پرده‌برداری کنم از لقاء الله که اگر ظهر عاشورا نبود نمی‌شد این‌چنین صحبت کرد؛ مقدمه می‌خواست. «الله» اسم جامع است و ما قرار است که بگوییم ملاقات کنیم. لقاء الله یعنی این دیگر: ملاقات کنیم الله را. الله اسم جامع است. ملاقات الله برای ما که میسّر نیست. اما ملاقات کسی که فرمود

«مَن رَآنِى فَقَدْ رَأَى ٱللَّهَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که مرا دید، همانا خدا را دیده است.

کسی که مرا ببیند الله را زیارت کرده. امروز میسّر شده در این صف‌بندی‌ها.

حالا یک کسی پای دیگ امام حسین دارد خودش را نشان می‌دهد؛ یکی پای بیرق و پرچمش؛ یکی پای اشک و آه و سینه‌زدنش؛ یکی پای خواندن و گفتن از آقا؛ و هر کسی یک طور. پشت سر آقا قرار گرفتی و داری مظهر اتمّ الوهیت نظام را می‌بینی.


مراتب ظهور الوهیت: حیات، علم، ولایت، نور

این الوهیت وقتی پیاده شده در نظام هستی، آمده در نشئهٔ طبیعت به صورت حیات خودش را نشان داده: حیات ناسوتی طبیعی. این‌که الان شما حیات داری یکی از مظاهر اسم الحی هستی که اینجا در نشئهٔ مادون — عرض کردیم — خودش را با آب نشان داده. مظهرش می‌شود آب. ظهور آن الوهیتی که ربّ العالمین است و پرورش عالم دارد می‌دهد می‌شود آب.

در رتبهٔ بالاتر و مثالی عالم که رتبهٔ ملکوت است، عرض کردیم آنجا دیگر علم است. بالاتر از آن می‌شود ولایت؛ در نشئهٔ جبروت می‌شود ولایت. و بالاتر از آن در الوهیت نظام هستی:

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است.

نورش. امروز صف‌بندی نور و ظلمت خودش را نشان داده. کسی که نیامده امروز به طرف اباعبدالله، در خیمهٔ آقا، این در وادی ظلمت است.


صف‌بندی نور و ظلمت

ظلمت کیان‌اند؟ کیا اخراج می‌شوند دائم به سمت ظلمت؟

«ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ ۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَوْلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِ» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها به‌سوی نور بیرون می‌برد. و کسانی که کفر ورزیدند، سرپرستان‌شان طاغوت است که آنان را از نور به‌سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند.

این‌ها دائماً دارند خارج می‌شوند؛ اخراج می‌شوند، اخراج می‌شوند. هر کسی سر سفرهٔ امام حسین نمی‌تواند بماند. و از آن سمت: الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. الله نور السماوات والارض.

ارباب ما امروز اگر فریاد می‌زند

«هَلْ مِن نَّاصِرٍ يَنْصُرُنِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا یاری‌کننده‌ای هست که یاری‌ام کند؟

یعنی کیست بیاید غرق در نور بشود؟ یکپارچه وجودش پر از نور بشود. که در این مراتبی که ما عرض کردیم این‌ها یک حقیقت‌اند به انواع مختلف. حیات همان علم است. علم همان ولایت است. ولایت همان نور است. و همهٔ این‌ها منجر به قرب می‌شوند: قربتاً الی الله.

من اصلاً آمده‌ام امروز اینجا قربتاً الی الله؛ یعنی همان تمرین است برای لقاء الله. چون قرب الی الله که پیدا می‌کنی منتج می‌شود به ملاقات الله.


آب حسینی: علم و قرب و ولایت

حالا این الله چگونه خودش را ظهور داده؟ الله نور السماوات والارض: با نور، با ولایت، با علم؛ در این نشئهٔ مادون با حیات که ظهورش در آب است. که امروز دریغ کردند؛ می‌گوید از آب هم مضایقه کردند. کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا را نگه ندارند؛ آب ندادند سه روزه.

اما ارباب ما می‌فرماید: هرکس آب معنا می‌خواهد — آب علم، آب قرب، آب ولایت، آبی را می‌خواهد که یکپارچه وجودش بشود نور — بیاید به سمت ما.

«مَن كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَمُوَطِّنًا عَلَىٰ لِقَآءِ ٱللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که در ما جانش را می‌بخشد و نفس خود را بر ملاقات خدا وطن می‌دهد، پس با ما کوچ کند.

راحل هم باشد نه مسافر؛ یعنی آمده باشد که دیگر برنگردد. دیشب عرض کردیم.


عالم یکپارچه نور است؛ کفِ ظلمت روی آب

یعنی اصلاً عالم را که به این نگاه نگاه کنی می‌بینی عالم همه‌اش یکپارچه نور است؛ چون الوهیت نظام هستی برقرار است. الله دارد خودِ خداست و خدایی می‌کند. نور همه‌جا را گرفته. کف روی آب ظلمت است. این‌ها حالیشان نیست.

چه خبر است الان از دارودستهٔ سی‌هزار نفری حداقل آن ملعونین؟ چه خبر هست ازشان؟ جز نفرین و لعن. و در خبرگزاری‌ها دیدید در جای‌جای کشورهای غربی، شرقی، اروپایی، حتی تو آمریکا چه جلسات عجیب و غریبی برای این آقا به پا شده. هر سال هم دارد بیشتر می‌شود. تو آمریکا، تو محیط کفر؛ ما راحت اینجا در مملکت اسلامی. این ظهور و بروز نور نیست؟ ظلمت یک کف روی آب رفت.


آمار سپاه و اجتهاد در برابر حماسهٔ صرف

بعضی در تاریخ نوشته‌اند شش هزار بچهٔ شیرخوار، دختر و پسر شیرخوار، شش هزار در گهواره‌ها در میان صفوف دشمن بودند؛ تا بعضی تا یک میلیون و هشتصد هزار نفر را گفته‌اند که صف‌آرایی کردند در برابر اباعبدالله. اگر شهید مطهری می‌گوید این عقلاً محال است چون جایشان نمی‌شود تو کربلا، این‌طوری که می‌شود جا بشود که این‌ها خط مقدم داشتند و تأخر و تقدم؛ همین‌طوری سپاه کشیده شده بود تا کوفه. این‌طوری ببینی می‌شود؛ چرا نشود؟ این‌طور نیست بگویید چون شهید مطهری قبول ندارد.

«مُنُّوا عَلَىَّ بِشَرْبَةٍ مِّنَ ٱلْمَآءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با جرعه‌ای از آب بر من منّت نهید.

اگر به من رحم نمی‌کنید به علی‌اصغر هم رحم کنید؛ به یک شربت از آب رهن کند. می‌گوید با عزت حسینی سازگار ندارد. شما باید جوانان امروز اهل اجتهاد ذهنی و فکری باشید و تلاش و کوشش علمی کنید؛ نه اینکه هرچه شهید مطهری گفت همین است و لاغیر.

بله، وقتی عنوان کتاب ایشان «حماسهٔ حسینی» است، با دید حماسی نگاه می‌کند نمی‌شود. بحث حماسی است؛ درست می‌گوید. اما شیخ جعفر شوشتری می‌آید می‌گوید آقا امام است، پدر عالم است. ولو شده دل یک نفر را بلرزاند؛ امام است. اصلاً آمده برای این. علی‌اصغرش را دست می‌گیرد طلب آب می‌کند که یک نفر دلش بسوزد؛ ولو یک نفر یک جرعه آب بیاورد ولی نجات پیدا کند.

این‌طوری که نگاه می‌کنی یک مجموعه‌ای است از حماسه و عاطفه؛ ببین درست درمی‌آید. درست است. ببینید می‌گویم اجتهاد یعنی این. ذهن‌ها باید باز بشود. خدا صفت خدایی دارد می‌کند. همهٔ عالم هم که تحت الوهیت او و ربّ العالمین‌اند.


کربلا واقعهٔ جاری است نه حادثهٔ تاریخی

مثلاً لقاء الله اگر این‌طوری بخواهیم نگاه کنیم امروز اتفاق می‌افتد در صف حسین بن علی، پشت سر امام حسین. لقاء الله برای حتی کسی که در کربلا نبوده آن موقع، الان دارد اتفاق می‌افتد. چون که واقعهٔ کربلا و عاشورا یک واقعهٔ صرفاً تاریخی نیست؛ یک حادثه نیست تمام شود برود. در متن تاریخ، در متن عالم و روزگار جاری است، ساری است.

شاید امروز بچه‌های ما بگویند آقا چه خبر است بابا، پدر ول‌مان کن، مادر؛ حالا هزار و چهارصد سال پیش آقا را شهید کردند، الان چرا ما پا می‌شویم، می‌خواهید ما را ببرید حتماً هیئت عزاداری کنیم برای چه؟ باید این را بهشان بگوییم دیگر. بگوییم آقا این یک حادثهٔ صرفاً تاریخی نیست.

مگر امام صادق صلوات‌الله‌علیه نفرمود شب اول محرم پیراهن خونی جدّ ما حسین را ملائکه به دستور خدا می‌آورند به آسمان دنیا؛ عزاداری از عالم بالا شروع می‌شود. خب یک اتفاق هر ساله به روز است. یعنی اگر درست ببینی میدان را رصد کنی عزیزم، همین الان سپاه امام حسین صف‌بندی‌اش را انجام داده. شما خودت آمده‌ای جایت را پیدا کنی کجایی؟ کجای سپاه امام حسین قرار داری؟


سپاه امروز؛ از اباالفضل تا شیرخوار و حر و وهب و زهیر

بعد نگاه می‌کنی می‌بینی همه‌جوره آمده‌اند. از اباالفضل العباس که ابوالفضائل، پدر همهٔ فضیلت‌هاست بگیر، تا شیرخوارش که به ظاهر زبان ندارد و با گریه‌اش آقا را یاری می‌دهد، تا آن حر و وهب نصرانی و زهیر عثمانی‌مذهب؛ و بگیر همه آمده‌اند. هرکس خودش را رسانده. من و شما چرا نیاییم؟ چرا ما خودمان را نرسانیم؟ چرا ما جا بمانیم؟

حالا یک کسی دلش با صدای خود امام حسین می‌رود و می‌ریزد، ملحق می‌شود، تکان می‌خورد، لرزه بر وجودش می‌افتد. یکی با صدای شیون بچه‌های امام حسین و فریاد العطش. و یکی با فریاد وا امّاهِ حضرت زینب در تلّ زینبیه. هرکسی را یک چیزی، یک رشحه‌ای، یک لرزه‌ای می‌گیرد می‌آوردش و میخکوبش می‌کند. و هر کسی از من و شما را امروز یک صحنه شهید می‌کند؛ یک صحنه می‌کشد در وادی امام حسین.


هر کسی را صحنه‌ای می‌کشد

امروز یکی کشتهٔ عطش امام حسین می‌شود تو این خیمه‌ها. می‌میرد برای تشنگی امام حسین. یعنی ملائکه حفظش می‌کنند و الا می‌میرد؛ وقتی روضهٔ عطش برایش می‌خوانند. یکی امروز می‌میرد؛ کشتهٔ اشک امام حسین می‌شود. چون امروز آقا چند جا — حداقل امروز دو جا — بلند گریه می‌کند

«فَبَكَىٰ بُكَآءً عَالِيًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به صدای بلند گریست.

یکی کنار بدن علی‌اکبرش بود، یکی هم کنار بدن عباس. یکی کشتهٔ اشک امام حسین می‌شود. یکی امروز شهید می‌شود، کشته می‌شود وقتی پرپر زدن علی‌اصغر را می‌بیند. یکی وقتی دیگر جا مانده آخر کار است، همه شهید شده‌اند، می‌بیند به خیمه‌ها حمله کرده‌اند و دارد غارت می‌شود؛ آنجا می‌میرد، آنجا جان می‌دهد، آنجا کشته می‌شود. یکی هم همراه کاروان می‌شود؛ چهل منزل با حضرت زینب می‌رود، می‌رود، می‌رود. دیگر آن آخری‌اش اینان‌اند دیگر. با حضرت زینب زینبی می‌شود. می‌ماند تا پیام‌آور عاشورا باشد؛ در طی تاریخ ماندگار باشد. این پیام در لابلای تاریخ نمی‌میرد؛ کشته می‌شود.

همه آمده‌ایم کشته بشویم.

«فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس با ما کوچ کند.

معیت با امام حسین آخرش کشته شدن است. راحل غیر مسافر است. آمده‌ای که دیگر برنگردی. حالا این در عالم، این لقاء الله در متن عالم امروز دارد یعنی ساری است، جاری است. من و شما باید سهم‌مان را برداریم.


انزل مراتب لقاء در نشئهٔ ناسوت

که حالا شما در هر طورش نگاه کن، در هر طورش که نگاه کنی، همین که در نشئهٔ ناسوت و طبیعت الان در دنیا ظاهراً در خیمه و در هیئت امام حسین نشسته‌ای، وصل شده‌ای، رسیده‌ای: این لقاء الله به یک معنا انزل مراتب است.

می‌روی در رتبهٔ مثالی؛ علم بود. امروز باید کسب علم کنی. باید معرفت‌ات بالا برود. شناختت با آقا عمیق بشود. آقا کیست؟ چیست؟ الان این حرف‌هایی که ما داریم می‌زنیم داریم زور می‌زنیم بهتر آقا را بشناسیم. تا پیش از این مجلس شاید نگاه ما — الان این چیزهایی که الان ما داریم می‌شنویم روی این منبر — شاید نگاهمان این‌طوری به این وسعت نبود. این یعنی چه؟ این علم:

«ٱلْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ ٱللَّهُ فِى قَلْبِ مَن يَشَآءُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نوری است که خدا در دل هر که بخواهد می‌افکند.

یا فی قلب من اراد ان یهدی: در دل هر که بخواهد هدایتش کند. اهل هدایت:

«إِنَّا هَدَيْنَٰهُ ٱلسَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما راه را به او نمودیم؛ خواه سپاسگزار باشد و خواه ناسپاس.

خدا دارد هدایتش را انجام می‌دهد.

«إِنَّ ٱلْحُسَيْنَ مِصْبَاحُ ٱلْهُدَىٰ وَسَفِينَةُ ٱلنَّجَاةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.

آن چراغ هدایت دارد با آن فروزان بودن، فروغ نورش دارد مردم را می‌کشاند به سمت حضرت. حالا به چه میزان تو از این هدایت بهره داری، جایگاه تو در سپاه امام حسین مشخص می‌شود. کجای سپاه قرار گرفتی و کجا قرار است جان بدهی؟ فرق می‌کند.


جایگاه در سپاه؛ حبیب و جمع یار

یکی علمدار است؛ همهٔ سپاه تحت بیرقش‌اند، تحت سایه‌اش‌اند. یکی هم نه؛ آخر سر می‌آید ملحق می‌شود و همان‌جا هم جان می‌دهد؛ کار خاصی برای آقا نمی‌کند؛ خودش را فقط ملحق می‌کند. این‌ها فرق می‌کند.

یکی تو خیمهٔ امام حسین دیگران را با آقا دعوت می‌کند، یار برای آقا جمع می‌کند، زندگی‌اش خرج می‌شود. دقت بفرمایید تو را به خدا این نوجوون‌ها مخصوصاً. زندگی‌اش نذر می‌شود، وقف می‌شود، خرج می‌شود؛ شب و روزش خرج امام حسین می‌شود که دیگران بیایند با آقا آشنا بشوند. یک عمر برای آقا یار می‌آورد. مثل حبیب.

حبیب اصلاً رفت از قبیله‌اش. یک دلیلش که دیر آمد گیر کرده بود تو کوفه. یک دلیلش هم این بود که رفت از قبیله‌اش آدم جمع کند بیاورد. چون بزرگ قبیله بود و خیلی هم می‌توانست آدم بیاورد. بعضی می‌گویند اگر درگیری اتفاق نمی‌افتاد، می‌گذاشتند حبیب برسد به قبیله‌اش، می‌توانست حداقل صد نفر را با خودش بردارد بیاورد. کم نبود صد نفر آن موقع.

اما نشد. درگیری شد. با مسلم بن عوسجه با هم بودند دیگر؛ از کوفه زدند بیرون. درگیری شد؛ نگذاشتند وارد به قبیله‌اش بشود. همهٔ راه‌ها را بسته بودند. برای اینکه راه بسته نشود خودشان را سریع از بیراهه رساندند به کربلا. که از راه دور خب همه دیدند که همین‌طوری دسته دسته، هزار هزار، دوهزار دوهزار، همین‌طوری چهار هزار تا هم داریم ملحق دارند می‌شوند به صف عبیدالله بن ملعون خبیث. بعد یک نفر دریغ از یک نفر بیاید ملحق بشود به امام حسین.


دو سوار و نگاه زینب

که یک‌دفعه از دور دیدند گرد و خاک به پا شد و دو تا سوار دارند می‌آیند. حضرت زینب چشم انداخت ببیند این دو تا سوار کدام‌ور می‌روند: می‌روند سمت سپاه عمر سعد یا اباعبدالله. دید نه؛ الحمدلله دارند می‌آیند تو صف برادرش.

به خدا قسم که اگر درست رصد کنی میدان کربلا را، امروز می‌بینی زینب کبرا چشم دوخته بوده به آمدن من و شما. اگر بفهمی قصه را، درست ببینی. امروز حضرت زینب به تک‌تک شما سلام داده. سلام زینب من و شما را اینجا آورده میخکوب کرده. همان‌طور که به حبیب سلام رساند وقتی دید این‌ها ملحق شدند؛ گفت سلام مرا به حبیب برسانید. البته از قبلش نامهٔ برادرش حبیب را ملحق کرد:

«مِنَ ٱلْغَرِيبِ إِلَى ٱلْحَبِيبِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از غریب به‌سوی حبیب.

آن را برداشت آورد. حالا زینب کبرا با سلام، حبیب را دیگر میخکوب می‌کند. دیگر از تمام تعلقاتش؛ یک سلام حضرت زینب حبیب را می‌کند. یک رشحه‌هایی که به وجود من و شما می‌گذرد. نسیم‌ها. یک‌دفعه می‌بینی از همه‌چیز دیگر کنده می‌شوی؛ فقط حسین. این در درون ملکوت صغریِ نفست رخ می‌دهد. این بازی نیست که بیرون باشد یک اسباب‌بازی باشد باهاش کوه ببری. در درونت است. این چیزی جز نسیم خنک حرم امام حسین و اثر سلام حضرت زینب نیست. سلام‌الله‌علیها. که من و شما را اینجا کشانده. این‌ها را بفهمید.


خاک بر سر حبیب؛ کم کردن دل‌نگرانی زینب

خلاصه آمدند دوتایی ملحق شدند. انقدر حضرت زینب خوشحال شد، بچه‌ها خوشحال شدند. وقتی به حبیب گفتند — این عین روایت خدمت‌تان تقدیم می‌کنم؛ تو بسیاری از مقاتل هست — تا به حبیب گفتند دختر امیرالمؤمنین به شما سلام رسانده، می‌گویند خودش را کوبید زمین؛ یک مشت خاک برداشت ریخت رو سر خودش؛ گفت آخه من کیم که دختر علی به من سلام بدهد؟

دل‌نگرانی‌های زینب. آفرین که آمدید از دل‌نگرانی زینب کم کنید.

بعد یک‌دو یک عالم می‌بینی تو این خیمه‌ها حیرت رخ می‌دهد. خودش حالیش نیست. دارد روضه را می‌شنود که حضرت را زدند، کشتند بچه و عرق و این‌ها. به یک معنی این هم یک رشح است از همان علم و معرفت. داری می‌بینی، داری میدان را رصد می‌کنی در نفس خودت، در ملکوت خودت داری کربلا را می‌بینی، می‌چشی، ملحق می‌شوی.

آقا به خدا قسم اگر آقای بهجت فرمود نمی‌توانی برای این آقا گریه کنی مگر امام عصر نگاهت کند یعنی چه؟ یعنی همین. یعنی کسب معرفت و علم. آقا مگر علم نور نیست؟ مگر الان ما نگفتیم برو بالا علم، ولایت، نور است چون از الوهیت و الهیت نظام است. الله نور السماوات؛ همهٔ عالم را نور دارد می‌گیرد. تو هم غرق در نوری. هیمان رخ می‌دهد.

بعد اصلاً دیگر نمی‌توانی یک سال گذشته‌ات را ببینی. اصلاً فراموشت می‌شود یک ساله. غرق در امام حسین می‌شوی وسط میدان. مثل عبس که لباسش را می‌کند می‌گوید یکی بیاید من را بزند. دیوانهٔ امام حسین می‌شوی. این تو اوج اوج روضه‌های امروز باید رخ بدهد که ملحق بشوی. لذا غافل نباید بشوی. اگر یک صلوات بفرست.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

بیا که چه روزی آمده‌ای. خیر ببینیم.


انفجار نور؛ قرب و ولایت و علم یک حقیقت‌اند

من خواهش می‌کنم که این حرف‌ها را از من ندانید. این حرف‌هایی که دارم به شما می‌زنم. قرب معنای ولایت است. ولایت معنای علم است. علم همه‌اش سراسر نور است. این‌ها یک حقیقت‌اند. اگر امروز به امام حسین نزدیک شدی که صاحب ولایت کلّیهٔ الهی است یعنی باید غرق در نور بشوی. باید غرق در علم و معرفت بشوی. نه علم فکری‌ها؛ اشتباه نشود. در درونت منفجر بشود. علم، انفجار رخ بدهد در وجودت که امام فرمود انقلاب ما انفجار نور بود؛ یعنی این. یعنی انفجار معرفت. انفجار علم. علمی که از جنس نور است. یعنی غرق حسین بن علی شدن. غرق زینب کبرا شدن که

«أَنتِ بِحَمْدِ ٱللَّهِ عَٰلِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو به حمد خدا عالمی بدون آن‌که آموخته باشی، و فهمیده‌ای بدون آن‌که فهمانده باشی.

و تو دام عشق از زینب بیفتی تعلیم می‌گیری به گونه‌ای که خودت معلم می‌شوی برای دیگران. هرکس تو را ببیند حسینی می‌شود، زینبی می‌شود. این می‌شود اگر بخواهی می‌شود.


سورهٔ قدر و مطلع الفجر

چرا امام باقر علیه‌السلام توصیه کرد سورهٔ قدر را زیاد بخوانند محبّین ما؟

«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان از هر امری فرود می‌آیند.

آخرش چه می‌گویی؟

«سَلَٰمٌ هِىَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ ٱلْفَجْرِ» (قدر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن شب تا دمیدن سپیده سلام است.

مطلع الفجر. آن مطلع فجر خب در حسب ظاهر یعنی بین‌الطلوعین فجر؛ فجری که دارد رخ می‌دهد، نور دارد تلألؤ می‌کند. اما باطنش چیست؟ فرموده‌اند انفجار نور. حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه تعبیر کردند از این مطلع فجر از انفجار نور از صبح ظهور. انفجار نور، انفجار علم است، انفجار ولایت است، نهایت قرب است.

نماز خواندی امروز گفتی قربتاً الی الله. من رآنی فقد رأى الله. حسین را دیدی الله را دیدی؛ یعنی منفجر شدی. نور در وجود تو انفجار پیدا کرد حتی مطلع الفجر. فجر. انفجار نور.


ده بار إنّا أنزلناه پس از نماز صبح

می‌گوید آقا بعد از نماز صبحت روایت امام صادق علیه‌السلام ده تا سورهٔ انّا انزلناه بخوان؛ قدرت خدا را در روزی‌بخشی‌اش ببین. این‌هایی که نگران روزی‌اند مثلاً ضیق معیشتی و این‌ها. تو عزیزم چرا اساتید و معلمان و مربیان و حجج اسلام که این را به ما فرمودید چرا رمزش را نگفتید؟ چرا نگفتید که آقا شما سورهٔ قدر را بخوان انفجار نور، انفجار علم، انفجار معرفت را ببین. شدت قرب به الله را ببین. کسی که با امام حسین باشد چه کم دارد؟ هم دنیا را دارد هم آخرت. دیگر ضنک معیشتی چیست؟ فقر و بیچارگی چیست؟ همه‌چیز پیش ماست. با امام حسینی همه‌چیز داری. چرا نگفتی سورهٔ قدر را بخوان ده بار بعد از نماز صبحت بعد به مقام هیمان برس.


ربّ زدنی علما؛ اشیاء کما هی

حیرت کن که پیغمبر عزیز عالم فرموده‌اند، یک جا فرمود

«رَبِّ زِدْنِى عِلْمًا» (طه/۱۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، بر علم من بیفزای.

یک جا فرمود ربّ ارنی؛ ارنا هم دارد:

«أَرِنَا ٱلْأَشْيَآءَ كَمَا هِىَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اشیاء را آن‌گونه که هستند به ما بنمایان.

خدایا به من بنمایان حقیقت اشیاء را آن‌چه، آن طور و آن گونه‌ای که هستند. یعنی حکمت. یعنی باطن. باطن علم نور است. یعنی حکمت. حکیم می‌شوی، مستحکم می‌شوی، محکم می‌شوی. استقامت در وجود تو شکل می‌گیرد.


زینب یکپارچه عاطفه؛ ایستادن حسین در برابر آفتاب

وقتی می‌بینی این خانم یکپارچه عاطفه است. این حسین یک عاشق دارد آن هم زینب است. یکپارچه عاطفه است. اصلاً شرط کرد با همسرش: من در صورتی قبول می‌کنم به زوجیت شما درآیم که هر کجا حسینم رفت با او باشم. این در تاریخ ذکر شده دیگر. یکپارچه عاطفه است. یکپارچه عشق به امام حسین. امام حسین هم خیلی او را دوست داشت ها.

نقل می‌کنند که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها خوابش رفته بود تو حجره؛ آفتاب زده بود به صورت حضرت زینب. سنّی هم خیلی نداشتند. در حضرت زهرا نگاه می‌کرد دید حسینش آمد رو در روی آفتاب ساعتی ایستاد که آفتاب به صورت خواهرش نیفتد اذیت شود. اصلاً این‌ها این دو تا عاشق و معشوقی بودند که هرکس در هر میزانی از عشق امام حسین بهش برسد یک رشحه‌ای از این عشق بهش رسیده. البته که کربلا برعکس شد.

کربلا مقام هیمان است. مقام حیرت است. باطن اشیاء را دیدن است. ببین همهٔ این‌ها را داریم با یک معنا جمع می‌کنیم ها. یکپارچه نور است.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود بچه که بودم این تابلو همیشه تارک وجودم نقش بسته: حسین نوری است که هرگز خاموش نمی‌شود. یکپارچه نور است، علم است، قرب است، ولایت است. این‌ها همه را یک معنا داریم می‌کنیم. همان لقاء الله. الله نور السماوات والارض.


علم در نشئات؛ ملاقات الله

بعد علامه فرمود عالم، علم انباشته شده روی همه. این علم را قبلاً هم گفتیم. اینجا خدا اسمش العلیم است. بروی بالا نشئهٔ ملکوت است، أعلم است. بروی بالاتر اصلاً خودِ علم است. خدا خودِ علم است. پس شما اگر علم را که نور است و تو را به قرب می‌کشاند و به ولایت می‌کشاند اخذ کردی، ملاقات کردی الله را. به همین راحتی من دیگر چه بگویم؟ از لقاء الله چه بگویم؟ می‌شود یک حقیقت.

قرب یعنی ولایت است. اصلاً ولایت همان قرب است. ولایت همان علم است. قرب با علم صورت می‌گیرد. علم همان نور است. نور الله. تو به حقیقت این‌ها رسیدی

«مَن رَآنِى فَقَدْ رَأَى ٱللَّهَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که مرا دید، همانا خدا را دیده است.

پیغمبر را دیدی، خدا را دیدی؛ حسین را دیدی، خدا را دیدی. یعنی امروز یکپارچه باید همه خدایی باشیم. از تمام تعلقات کنده باشیم آمده باشیم اینجا.

که این مقام چیست؟ یازدهمین جلسه‌ای بود که تو این دهه زور زدیم تا به فضل الهی عرش جلسه‌مان بشود امروز. قله‌اش بحث لقاء الله.


إنا لله و إنا إلیه راجعون؛ بصر حدید

بعد ان‌شاءالله وقتی رخ بدهد آن لحظه که

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

رجعت کنی آن لحظه

«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پرده‌ات را از تو برداشتیم؛ پس دیده‌ات امروز تیز است.

این چشمت برای ان‌شاءالله من و شما این تیز شدن، تیز شدن و افتادن به صورت حسین بن علی باشد. غرق در امام حسین شدن باشد.

ما تو چطور اولین باری که ضریح امام حسین را دیدی چه حالی بهت دست داد؟ گنبد را دیدی چجوری چشمت چهارتا شد؟ تیز شد. یک عمر منتظر بودی. همین می‌شود لحظهٔ مرگ. بعد می‌بینی آن اتفاقاتی که لحظهٔ مرگ، موت، ملاقات الله برایت رخ می‌دهد همین حالتی است که تو این هیئت‌ها تو اوج هیئت‌ها برایت هست.

بعد تو هم می‌توانی آن‌طوری شاید بتوانی ادعا کنی بگویی اگر

«لَوْ كُشِفَ ٱلْغِطَآءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِينًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر پرده برداشته شود بر یقینم نیفزوده می‌شود.

نسبت به اربابم: اگر پرده بیفتد، این حسین بن علی را من بارها در هیئت‌ها دیده‌ام. در ثقل نفسم دیده‌ام. بارها ملاقاتش کرده‌ام. حالا گم‌شدهٔ من. تو گم‌شدهٔ منی. کی ببینمت؟ ما را هم قبول کن آقا.


شیخ عباس تربتی و سلام زینب هنگام مرگ

مثل شیخ عباس تربتی می‌شود آدم به این جاها برسد. یک هفته، ده روز قبل از این‌که از دنیا برود به پسرش گفت چه روزی، چه ساعتی. ساعت هرچه هم به آن ساعت نزدیک‌تر می‌شدیم پسرش می‌گوید که چه؟ بابام چهره‌اش برافروخته‌تر می‌شد. قبل از این‌که ساعت موتش برسد رفت حمّام، غسل کرد، لباس تر و تمیز و سفید پوشید در بستر. به همین راحتی. و همان اتفاقی که برایش می‌خواهد بیفتد تو این هیئت‌ها بارها درک کرده. بعد ذکر می‌گفت تکیه داده بود.

پسرش می‌گوید خب من می‌دانم پدرم حرف لق نمی‌زند. قطعاً ساعت رفتنش. از دور نگاهش می‌کردم. می‌گوید طوری که داشت ذکر می‌گفت یک‌دفعه دیدم چهره‌اش جدی شد؛ بلند شد از حالت تکیه‌گاهی بلند شد. بلند شد بعد رو به رو نگاه کرد. شروع کرد سلام دادن به پیغمبر:

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰرَسُولَ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای رسول خدا.

بعد آرام شد؛ یک چیزهایی زمزمه کرد. بعد

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰٓأَمِيرَ ٱلْمُؤْمِنِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای امیرمؤمنان.

یک ذره آرام شد؛ زمزمه کرد دوباره سلام. من فکر کردم، فکر کردم که حالا مثلاً دارد عشق‌بازی می‌کند. پسرش می‌گوید من حواسم نبود که دارد می‌بیند.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكِ يَٰفَاطِمَةَ ٱلزَّهْرَآءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای فاطمهٔ زهرا.

حضرت زهرا را سلام داد. دیگر گریه‌اش هی شدید شد. امام حسن، امام حسین تا امام حسن. من گفتم والا مثلاً دارد خودش را آمادهٔ رفتن می‌کند. و انّ امیرالمؤمنین علیاً اماماً و الحسن والحسین اماماً؛ همین‌طوری تلقین مثلاً دارد به خودش می‌دهد.

یک‌دفعه دیدم یک لرزه‌ای به بدنش افتاد، سرش کج شد گوشهٔ حجره. اشکش به شدت ریخت. سلام داد گفت

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكِ يَٰبِنْتَ أَمِيرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ يَٰزَيْنَبُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای دختر امیرمؤمنان، ای زینب.

شما دیگر چرا قدم را اینجا کردی؟ تازه فهمیدم دارد می‌بیند. و شروع کرد گریه کردن. گفت آها خودش جواب داد. می‌دانم برای چه آمده‌ای. دیدی من چقدر برای حسین دیوانه‌وار گریه کردم؟ زجر زدم. آمده‌ای لحظهٔ موت کمکم کنی.

این‌طوری است به خدا. ببین ملاقاتت اوجش می‌شود همین اوج عشق‌بازی توی هیئت‌ها. از ما قبول کن.


جا در سپاه؛ کاروان را دنبال کردن

اصلاً شما الان من و شما امروز که صف‌بندی است بین حق و باطل و نور و ظلمت و علم و جهل، قربانت بروم، الان رتبهٔ لقاء‌اللهی من و شماست. خودت را در صف سپاه امام حسین ببین کجا جایت دادند. به امام حسین تو را به خدا زیر لب بگو؛ حرف من گوش بدهید ضرر نمی‌کنید. به آقا بگو: آقا فقط منو جا بده تو سپاهت حالا هرجا بود. من با تو باشم. من جا نمانم.

ای کاش این کاروان که یکی‌یکی دارند ازش می‌روند هی دارند می‌روند تا غروب خیمه‌ها را هم جارو کنند و فردا زن و بچه‌ها را هم ببرند، منم دنبال سر این کاروان بروم که بروم. یک تشکر نمی‌تواند باشد به نظرت؟ گفتم همه‌تان سلام حضرت زینب را دریافت کردید آمدید. این هم یک نشانش که بگوید خوش آمدید. آمده‌اید جان بدهید برای بابا. شما هم فهمیدید برای برادرم. شما هم فهمیدید حسین من چقدر غریب است.


حر در خیمهٔ زینب

براتان گفتم وقتی حر اجازه گرفت رفت، رفت از اباعبدالله که دارد میدان. رفت اول زرنگی کرد. پیش آقا اباالفضل. گفت آقا می‌شود همراه من باشی؟ بعد اباالفضل گفت باشد؛ رفتی چه کار می‌خواهی بکنی؟ گفت برویم از اباعبدالله اجازه گرفتم بروم در خیمهٔ زینب. رفتند اباالفضل کمکش کرد.

بله؛ اباالفضل ما را کمک کند تا برسیم به کاروان. با آن دست‌های بریده. بیهوده دست‌ها قطع نشده. بخواهد دست من و شما را که بریده شده از ولایت وصل کند.

رفتند از دور فریاد زد خودش را انداخت رو خاک.

«يَٰبَنَاتِ رَسُولِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای دختران رسول خدا.

حضرت زینب به اتفاق چند تا خانم آمدند بیرون. دیدند حر فریاد می‌کشد، گریه می‌کند. گفت بی‌بی جان من دل شما را سوزاندم. اولین کسی بودم که دل شما را سوزاندم. آمده‌ام اول از شما بخواهم که از من راضی بشوید. دوم این‌که اجازه بدهید من میدان بروم.

بی‌بی، بی‌بی ما ببین چقدر نگران داداشش است؛ جواب حر را این‌طوری داد. عجب حر تو هم دیدی چقدر حسین من غریب است.

امروز حضرت زینب به تک‌تک شما مرد و زن، کوچک و بزرگ می‌گوید شما هم فهمیدید حسین من چقدر تنهاست، آمدید. قربان این زمزمه‌ها. هر طور می‌توانی خودت را ملحق کن. خودت را برسان.


استغاثهٔ هفتم و گریهٔ علی‌اصغر

من یک چیزی بگویم: امروز خیلی لسانم باز است. خیلی حرف‌ها را می‌توانم بزنم که هر وقتی نمی‌زنم. اصلاً منبر امروز برابری بلکه بالاتر از ده شب منبر دههٔ محرّم‌مان بود و هست. این درک خودم نسبت به این حقایقی که برای شما؛ چون حرف‌های من نیست این‌ها.

می‌خواهم یک جملهٔ دیگر هم عرض کنم. الان دیدی به زمزمه افتادی تا شنیدی حسین تنهاست. شما فکر می‌کنی کی شما را به زبان می‌اندازد که زبان بگیری؟ حسین. به زبان خودت کوچک و بزرگ زمزمه می‌کنی. کی تا هفتمین استغاثه را سر داد که

«هَلْ مِن نَّاصِرٍ يَنْصُرُنِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا یاری‌کننده‌ای هست که یاری‌ام کند؟

صدای شش‌ماهه‌اش به گریه بلند شد. صدای گریهٔ علی‌اصغر تو را به زمزمهٔ حسین می‌اندازد. تو هم پشت سر علی‌اصغری. به زبان خودت.


التماس پایانی: همه را پای حسین بریز

قربان‌تان بروم. تا همین‌جا خیلی با هم حرف زدیم امروز. رفقا یک التماس کنم به جان حضرت زینب. اگر حضرت زینب تو گوش هر کدامتان امروز سلام داد و خوش آمد گفت، اباعبدالله بفرما زد بسم‌الله گفت، راه میدان را بهش نشان داد، بگوید: حسین جان من تنها نیستم آقا. من همهٔ ایل و تبار و قبیله و رفیق‌هامو آوردم.

حبیب رفت بیاورد صد تا از رفیق‌هاش. نشد. راه بسته شد. جنگ شد. نشد. اما من توانستم همهٔ رفیق‌هامو، خانواده‌مو، هیئتمو، یا زهرا را به نام مادرت همه را بیاورم بریزم پات آقا؛ همه را بخر. زرنگ باشید امروز.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای اباعبدالله.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.