ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 094

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و زیارت اباعبدالله در شب عاشورا

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با پناه بردن به او آغاز می‌کنیم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

سه بار به پیشگاه حضرت حجت استغاثه می‌کنیم:

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به تو پناه می‌جوییم ای صاحب زمان؛ به تو پناه می‌جوییم ای صاحب زمان؛ به تو پناه می‌جوییم ای صاحب زمان.

شب دهم محرم است؛ شب پر از حزن و اندوه و ماتم. زیارت مظلوم کربلا را از دل می‌خوانیم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰمَظْلُومُ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای ستمدیده، ای اباعبدالله.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِى حَلَّتْ بِفِنَآئِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو و بر جان‌هایی که در آستانهٔ تو فرود آمدند.

«عَلَيْكَ مِنِّى سَلَٰمُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِىَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از من بر تو سلام خدا باد، همیشه، تا من باشم و شب و روز بماند.

«وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ ءَاخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا این را آخرین عهد من برای زیارت شما قرار ندهد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِىِّ ٱبْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَٰدِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَٰبِ ٱلْحُسَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علیّ بن حسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

دعا برای صاحب‌الزمان و سفارش صدقه

ان‌شاءالله در این شب پر از حزن و اندوه و ماتم، صاحب این جلسات هر کجا تشریف دارند، خدای منّان غم از دل آقا بردارد. حتماً امشب و فردا صدقه به نیت آرامش قلب مقدس حضرت رد کنید؛ بزرگان فرموده‌اند امروز و فردا قلب آقا تحت فشار سنگینی است. ان‌شاءالله حضرت می‌آیند و عزاداری همهٔ ما را دعا می‌کنند. صلواتی هدیه بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

سپاس از حاضران خیمه

به نوبهٔ خود از عزیزانی که منبر را تعظیم می‌کنند و از ابتدای منبر در خیمه حضور دارند تشکر می‌کنم و برایشان دعای خیر می‌کنم. ان‌شاءالله خدا از شما راضی باشد؛ امام عصر برایتان جبران کند.


آیهٔ بیست‌وسه عنکبوت؛ کفر به آیات و به لقاء

آیهٔ دیگری که تقدیم می‌کنم آیهٔ بیست‌وسه سورهٔ عنکبوت است؛ پیرامون لقاء الله.

«وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَلِقَآئِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ يَئِسُوا۟ مِن رَّحْمَتِى وَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (عنکبوت/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که به آیات خدا و به دیدار او کفر ورزیدند، آنان از رحمت من نومید شدند و آنان را عذابی دردناک است.

توصیه می‌کنم اگر کسی واقعاً موضوع لقاء الله برایش مهم است و به دردش خورده و می‌خورد و کاربردی است، این سیر لقاء الله را پیش بگیرد: چه آن جلسات قبلی را گوش بدهد که در کانال هست و خود را برساند؛ چه آن ده جلسه‌ای که ما عصر در استان البرز داریم و آن هم پیرامون لقاء الله بوده؛ و چه این شب‌هایی که با آیات پیش رفته‌ایم.

در این آیه تصریحاً می‌فرماید کسانی که کفر ورزیدند به آیات خدا:

«وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ» (عنکبوت/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که به آیات خدا کفر ورزیدند.

عرض کرده‌ایم که این آیات مطلقاً آیات الهی‌اند؛ چه از حیث تکوینی، چه تدوینی — که فرقش را دیشب گفتیم. کسانی که به همهٔ آیات کفر می‌ورزند یعنی چشمشان را به این آیات باز نمی‌کنند؛ می‌پوشانند. یکی از معانی کفر پوشاندن است.


آیه یعنی نشانه؛ پرتو و خورشید

آیه مجلسِ ظلّه است، شأن اوست. آیه ظهور اوست، باطن اوست. یک علامت است، یک نشانه است؛ یک پرتو و یک تجلّی است. نشان می‌دهد که کسی که این را نمی‌بیند، قطعاً آن منبع اصلی را هم — آن خورشید اصلی را هم که این پرتو از اوست — نمی‌بیند. اصلاً کور است. کسی که این را می‌پوشاند و نمی‌خواهد ببیند، قطعاً آن اصلی را هم که خودِ حضرت حق باشد انکار می‌کند.

خب دیگر چه را می‌پوشانند این‌ها؟

«وَلِقَآئِهِۦ» (عنکبوت/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به دیدار او.

و ملاقات پروردگارشان. کسانی که ملاقات با خدا را هم یا انکار می‌کنند، یا این حقیقت را چشمشان را به رویش می‌بندند، به آن توجه ندارند، غافل‌اند. و اینکه چشمشان را به این حقیقت می‌بندند مثل همان تکفیر است؛ مثل پوشاندن این حقیقت است که قرار است صددرصد، همهٔ ما بدون استثنا، برویم به ملاقات خدا. این دیگر صددرصدی است. هر شب هم داریم عرض می‌کنیم. حالا کسی که این را نمی‌خواهد بپذیرد، به هر دلیلی.


ناامیدی از رحمت؛ عذاب الیم

اینان چه کسانی‌اند؟ چه آدمیانی‌اند؟ چه اشخاصی‌اند که نمی‌خواهند لقاء الله را بپذیرند؟ اینجا می‌فرماید:

«أُو۟لَٰٓئِكَ يَئِسُوا۟ مِن رَّحْمَتِى» (عنکبوت/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان از رحمت من نومید شدند.

اینان کسانی‌اند که از رحمت من ناامیدند؛ ناامید می‌شوند از رحمت خدا. ای بابا ولش کن. این‌همه رحمت خدا را که تا حالا تا اینجا کشانده‌اش نمی‌بیند. چشم می‌بندد بر روی رحمت‌های الهی. از اینجا به بعدش هم نمی‌خواهد ببیند.

پس کسی که تا همین‌جا — از لحظهٔ تولدش تا همین‌جا — چشمش را باز کند، رحمت‌هایی که بر او نازل شده از حضرت حق را بشمارد، اصلاً نمی‌تواند بشمارد.

«لَا تُحَدُّ وَلَا تُحْصَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حد برنمی‌دارد و به شمار درنمی‌آید.

اصلاً قابل شمارش نیست. چقدر خدا به ما رحمت فرستاده. رحمت پشت رحمت. حالا می‌گوید این‌ها کسانی‌اند که از رحمت ما ناامیدند. لذا می‌زنند زیر همه‌چیز. اصلاً دیگر انکار می‌کنند ملاقات خدا را.

خب حالا خدایا، این‌ها ناامید از رحمت تواند؛ لذا ملاقات با تو را انکار می‌کنند. تو با آن‌ها چه می‌کنی؟ الله اکبر.

«أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (عنکبوت/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان را عذابی دردناک است.

عذاب همین‌طوری معمولی هم نه. خدا بگوید به این‌ها عذاب دردناکی مهیا شده. همهٔ این‌ها را ببین؛ هر شب ما این آیات را که با همدیگر مرور می‌کنیم دارد تأکید می‌کند که چقدر موضوع لقاء خدا جدی است، چقدر ملاقات با خدا جدی است، و ما خودمان را برای آن آماده نکرده‌ایم.


مهمانی و آمادگی برای دیدار

آدم می‌خواهد یک مهمانی برود؛ نسبت به اینکه آن کسی را که می‌خواهد در این مهمانی ببیند و زیارتش کند نسبت به شأن آن شخص به خودش می‌رسد: حمّام می‌رود، موهایش را شانه می‌کند، عطر می‌زند، خشکشویی می‌رود. نسبت به اینکه شأن آن کسی که می‌خواهد برود به دیدنش چقدر بالا باشد، خودش را آماده می‌کند برای آن مهمانی. کثیف و ژولیده که پا نمی‌شود برود توی آن مهمانی. توی آن مهمانی که همه با ادب‌اند، همه بهترین لباس‌هاشان را پوشیده‌اند، همه صف کشیده‌اند، بعد این یک‌هو شروع کند همین‌طوری بر و کر بی‌ادبی کند و برود، مثلاً با لباس کثیف و بدبو راه بیفتد — اصلاً نمی‌رود. اصلاً راهش نمی‌دهند چنین کسی. همین دمِ در می‌گویند بفرمایید.

دقیقاً همین است؛ چیز عجیبی نیست. ما خیلی هم ساده داریم حرف می‌زنیم. تعجب می‌کنم که بعضی‌ها می‌گویند صحبت‌های حاج‌آقا سنگین است. دیگر چیست این حرف‌ها؟ کجایش سنگین است؟ خب وقتی که شما می‌خواهی بروی دیدار یک آدم بزرگ — نه اصلاً یک آدم معمولی — اگر بوی بد بدهی، لباست و قیافه‌ات همه به هم ریخته باشد، اصلاً راهت نمی‌دهند آن تو. چگونه است که با همهٔ این آلودگی‌هامان می‌خواهیم برویم به لقاء خدا که صددرصد هم قطعی است؟ چگونه است خودمان را آمادهٔ آن نمی‌کنیم؟


شوق مؤمن؛ فتمنّوا الموت

یک مؤمن باید نه که پس بزند و انکار کند، بلکه شائق باشد. عشق به ملاقات با خدا داشته باشد. شوقش دیدن خدا باشد.

«فَتَمَنَّوُا۟ ٱلْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (بقره/۹۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس اگر راست می‌گویید مرگ را آرزو کنید.

اصلاً بخواهد که خدا را ببیند. اصلاً نماز می‌خواند برای اینکه خدا را زیارت کند.


نماز زیارت خداست؛ قد قامت الصلاة

عرض کرده‌ایم امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام وقت نماز که می‌شد، «قد قامت الصلاة» را می‌فرمود وقت زیارت رسیده. وقت زیارتِ که؟ خدا. پس یکی از جلوه‌های زیارت، عزیزان، همین نماز است. مولایمان فرموده؛ دیگر ما که نمی‌گوییم.

«قَدْ قَامَتِ ٱلصَّلَوٰةُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نماز برپا شد.

شاید یک معنای اینکه اکبر و افضل شده نماز، همین باشد؛ چون زیارت خدا دارد در آن اتفاق می‌افتد.

«وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ» (عنکبوت/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً یاد خدا بزرگ‌تر است.

این ذکرِ نماز است؛ نمازی که عمود دین است. چون زیارت حضرت حق تمرین است.

«ٱلصَّلَوٰةُ عَمُودُ ٱلدِّينِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نماز ستون دین است.

حالا شما بخواهید بدونید که خدا را در چه رتبه‌ای و چگونه ملاقات می‌کنید، نمازتان را ببینید. نماز هر کدام از ما چگونه است؟ چه حسی در نماز داریم؟ چه ارتباطی در نماز با مبدأ هستی می‌گیریم؟ آن معراج ماست. آن رتبهٔ ماست. آن اندازهٔ ماست. آن قدر ماست.


نماز ترازوی قدر است؛ قسط از ولایت

اصلاً نماز کار حجّت خدا را دارد می‌کند. حجّت خدا به سرّ القدر ما نگاه می‌کند، اندازهٔ ما را تعیین می‌کند و قسط ما را از ولایتش می‌دهد. همان‌طور که آب دارد من و شما را حیات می‌بخشد و قسطمان را از حیات گرفته‌ایم، اندازه‌مان مشخص است در ناسوت.

در ملکوت هم عرض کرده‌ایم که آب آنجا علم است. کسی خواب ببیند دارد مثلاً آب می‌خورد، یعنی علمش زیاد می‌شود یا رزقش در ملکوت. در جبروت که عالم عقول است موافق می‌شود چه؟ ولایت. موافقِ آن هم که دیگر می‌شود نور. یعنی آب حقیقت حیات است در این نشئه.


نماز موجود زنده است

خب اگر کسی در نماز بایستد، به میزانی که نمازش حیات دارد شما می‌گویی «قد قامت الصلاة»: قیامت کرد نماز. کو؟ نماز من تازه هنوز شروع نکرده‌ام که؛ تازه می‌خواهم شروع کنم. اقامه‌گوینده دارد می‌گوید آقا، آن کسی که دارد اقامه می‌گوید می‌گوید قد قامت الصلاة: قیام کرد. صلاة قیام کرد. کو؟ پس پیداست که موجود زنده است. یک چیزی است، یک حقیقتی است که ما باید زیارت کنیم. یک رگه‌ای است از ملاقات با خدا؛ یک بارگاهی تشکیل می‌شود.


سرّ الصلاة و آداب الصلاة

شما سرّ الصلاة شهید ثانی را بخوانید. من وقتی هنوز شما کوچک بودید، نوجوان بودم، کتاب را خواندم؛ از این رو به آن رو کرد ما را آن موقع سرِ نماز. نمی‌خوانیم، متوجه نیستیم، دنبالش نیستیم. بعد می‌گوییم چرا نماز حال نمی‌دهد؟ اسرار الصلاة میرزا جواد آقا، آداب الصلاة حضرت امام، این‌ها را بخوانیم: نماز زیارت است.


روح نماز ولایت امیرالمؤمنین است

کار حجّت خدا می‌کند یعنی چه؟ همان‌طور که سرّ القدر ما را امام عصر می‌بیند و آن وزن‌کشی که عرض کردم صورت می‌گیرد و اندازهٔ ما را، ربط ما را با خودش، قدر و اندازهٔ ما را مشخص می‌کند که قسط ما از ولایت او چگونه است، نماز هم مگر نفرمودند روح نماز ولایت امیرالمؤمنین است. یعنی همین. شما نماز می‌خوانی معلوم است چه مقدار از ولایت مولا بهره گرفته‌ای. باز می‌شود گفت چه مقدار خدا را ملاقات خواهی کرد و چگونه.

چرا بعضی‌ها نمازشان نماز است. اصلاً جرئت نمی‌کنی نگاهش کنی در نماز، نزدیکش بشوی. ولی بعضی‌ها هم نه؛ اصلاً نگاه می‌کنی تعجب می‌کنی این واقعاً نماز بود تو خواندی؟


نماز خروس‌وار

پیغمبر عزیز عالم دید یکی مثل خروس نوک می‌زند؛ این‌قدر به این سرعت. بعد حضرت فرمود این اگر در این حالت برود عاقبت‌به‌شر است. تو این حالت. این چه حالتی است؟ چه وضعی است؟ تو با خدا صحبت می‌کنی. تأمّل کن. آدابش را رعایت کن؛ مقدّمات و مؤخّراتش را.


جامع الاسرار سید حیدر آملی

کتاب جامع الاسرار آسید حیدر آملی را بخوانید. بخوانیم همه‌مان. ببینید چه غوغایی کرده پیرامون اسرار نماز. چهها گفته که بعد ما موهایمان سفید شده هنوز نشنیده‌ایم، نخوانده‌ایم.

در مقدمهٔ آن کتابش می‌فرمود — که حالا من آورده بودم چند شب پیش که از رو برایتان بخوانم؛ صحبت قطع نشد و چیزهای دیگر گفتیم و دیگر هم الان همراهم نیست متأسفانه. از رو خواستم برایتان بخوانم که در مقدمهٔ کتابش قریب به این مضمون فرمود: اگر همهٔ دریاها و نهرها و آب‌ها بشوند جوهر، همهٔ درخت‌ها بشوند قلم، همهٔ جن و انس و ملائکه بشوند نویسنده، نمی‌توانند آن چیزی را که من از خدا از حقایق و معارف اخذ کردم و استیاد کردم، صید کردم — از کجا؟ از حضرت الهیه — بنویسند. از حضرت الهیه. اینجا حضرت امکانیه است. حضرات، حضرات خمس، یادتان هست دیگر. از حضرت الهی یعنی از عالم قدس؛ از آن عالم بالا، از حضرت حق اخذ کردم و نمی‌توانند بنویسند.

بعد ما بالاخره چون خودمان کوتوله‌ایم — خودم را عرض می‌کنم اینجا؛ صدای شما نشود — بعد با شک و تردید این حرف‌ها را نگاه می‌کنیم می‌گوییم اغراق کرده. در صورتی که بعد در شرح مصباح الانس مرحوم ابن‌فناری علیه‌الرحمه، از خود حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه شنیدم که تأیید کرد و فرمودند بله بله، همین‌طور هم هست.


نماز صبح قاضی و میرزا جواد آقا

این‌ها که بودند؟ چه بودند این‌ها؟ چرا امثال آقا سید علی آقای قاضی‌ها، چرا امثال میرزا جواد آقا ملکی تبریزی‌ها، نماز صبحشان را هر کسی نمی‌توانسته برود بین این‌ها ابتدا کند؛ توانش را نداشته. نماز صبح چقدر است؟ سه دقیقه. خیلی باحال بخوانی پنج دقیقه. آن‌ها از لحظاتی بعد از اذان صبح شروع می‌کردند؛ لحظات مانده نماز قضا شود، تمام می‌شد نماز صبحشان. آن‌قدر که همراه با زجه و آه و زاری.


هشت ماه سحرخوانی؛ گریهٔ نماز صبح

یک رگه‌ای، یک چیزکی، یک زمانی، آن سال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها یادش به‌خیر که اینجا همین طبقه‌ای که الان خواهرها تشریف دارند — چنانچه نظر شریفتان باشد — هشت ماه پشت سر هم هر شب سحر مراسم داشتیم بدون استثنا. سحرخوانی داشتیم. بعد دیگر بچه‌ها چنان گر گرفته بودند، نورانی شده بودند، که هشت ماه هر شب آمده بودند. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که آن شب‌های پایانی دیگر نماز صبح‌ها همه با اشک بود. نمی‌دانم اینجا کسی یادش مانده باشد یا نه. روزهای آخر قشنگ یادم است که من نماز صبح را که می‌خواندم همه گریه می‌کردند. دیگر تکرار نشد برای این هیئت آن سال.

یادم است یک روز نماز صبح را که من شروع کردم همه گریه می‌کردیم تا بعد از نماز صبح که تمام شد، دیدم گریه‌ها قطع نمی‌شود. یک آقا سیدی که حالا اسم نمی‌برم — معمولاً شب عاشورا این‌ها می‌آید؛ هنوز هم ندیدمش بیاید — ایشان می‌گفت خدایا چیکار کنم؟ دلم گرفته می‌خواهم گریه کنم. گریه می‌کرد بعد همه هم داد می‌زدند. اصلاً یک وضعی شده بود. یک بلایی سرِ بچه‌ها آمده بود. می‌شود. شدنی است این‌ها. ما تمرینی نداریم؛ برنامه‌ای برای این چیزها نداریم.


دلار و سکه در برابر لقاء الله

آقا ولش کن این حرف‌ها چیست؟ دلار و ارز الان چنده؟ بورس چطور است؟ وضعیت سکه چیست؟ به‌روز باش آقا. حالا بفرمایید ببینم موقع لقاء الله حضرت سکه می‌آید جواب شما را بدهد؟ حضرت دلار می‌آید؟ برای ما شده‌اند این‌ها حضرات.


حضرات خمس

حضرات خمس برای عرفا چه بودند؟

حضرت غیب مطلق

غیب مطلق؛ عالم لاهوت؛ آن بالای بالا؛ عالم نبی اکرم.

حضرت غیب مضاف

یک رتبه پایین‌ترش حضرت به آن می‌گویند حضرت غیب مضاف که عالم عقول و ملائکه است. ما قرار است این‌ها را برویم. از آنجا آمده‌ایم اصلاً. در قوس نزول آمده‌ایم؛ حالا قرار است در قوس صعود برویم. شما عقل داری یا نه آقا؟ عقل را خدا به من و شما داده یا نه؟ خب همان رتبهٔ عالم عقول ماست دیگر. پس می‌شود رفت آنجا. شما وقتی عقلت را به کار بیندازی می‌بینی مرتبط شده‌ای با عالم عقول. چیز عجیبی نیست این حرف‌ها؛ می‌ترسیم ما از آن. در ماست. توی ماست. در وجود همین‌ها هست. می‌شود پل بزنی به آنجا.

مثل اینکه عالم مثال را که بیرون از ماست مثال منفصل — که عالم برزخ است؛ الان ارواح آنجایند — در ما هم رتبه‌اش هست: مثال متصل که در عالم خواب می‌رویم این‌ها. چرا این را قبول داریم؟ در عالم خواب داریم می‌رویم آنجا. تمرین است اصلاً؛ تمرین سفر موت است. تمرین لقاء الله به یک وجهی؛ مقدّمات لقاء الله هر شب، و ما راحت از آن می‌گذریم بدون آداب. چرا می‌گوید وضو بگیری بخواب، این ذکر را بگو بخواب. اگر از وسط، در اثنای خواب، یک‌هو از خواب پریدی این کارها را انجام بده؛ این ذکر را بگو، سرت را بگذار سجده، این دعا را بخوان. پیداست که ربطی هست در این عالم با آن عالم. این اصلاً هیچ‌چیزی گسیخته نیست از عالم بالا.

خب آن رتبه پایین‌تر عالم عقول می‌شد حضرت غیب مضاف که در ما هم هست. عالم عقول یا غیب مضاف، جبروت بود؛ عالم امیرالمؤمنین.

حضرت شهادت مضاف

بعد می‌آیی پایین‌تر می‌شود حضرت شهادت مضاف، شهود مضاف، که عالم مثال، عالم برزخ است. بالایش لاهوت، پایینش ملکوت؛ عالم حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها که برزخ است. هر کس بخواهد ربط پیدا کند با عالم بالا، راهش حضرت صدّیقهٔ طاهره است. هیچ راه دیگری وجود ندارد. لذا فرموده‌ام تمام مراتب بهشت با حضرت زهرا باید طی شود. بدون حضرت زهرا اصلاً امکانش نیست.

حضرت شهادت مطلقه

خب می‌شود شهادت مضاف، عالم مثال؛ پایین‌ترش می‌شود چه؟ آن حضرت شهادت مضاف پایین‌تر می‌شود ناسوت؛ همین‌جا. همین‌جایی که الان حضرت‌عالی تشریف دارید. به این می‌گویند حضرت شهادت مطلقه. همه‌چیز شهود محض است، مطلقه است. داری می‌بینی؛ همه‌چیز را می‌بینی؛ ماده است دیگر. باطن اینجا می‌شود عالم ملکوت. هرچه بروی بالاتر.

حضرت کون جامع؛ انسان کامل

یک حضرت دیگر ماند. این‌ها چهار تا حضرات خمس گفتم دیگر. این‌ها چهار تا حضرت بودند. حضرت خمسه؛ پنجمین حضرت که بود؟ یادتان باشد که معلوم است یادتان نیست. حضرت کون جامع؛ مظهر اسم جامع خدا که عددش صد و چهارده است. قرآن هم که صد و چهارده تا سوره دارد و به وزان قرآن است. اصلاً خود قرآن است. همان خود قرآن است. آن قرآن صامت، این قرآن ناطق؛ خود قرآن اصلاً. یعنی امام عصر. یعنی انسان کامل که همهٔ آن عوالم در وجودش‌اند. ما باید این راه را برویم. دوست داری با تازیانه ببرندت؟ کم‌کاری کن.


امام حسین امشب مهلت نماز گرفت

نماز خودش یک تمرین است. بیا همین امشب مگر اباعبدالله امشب مهلت نگرفت برای نماز؟ فرمود من عاشق نماز و قرآن و سحر و این‌هایم؛ دعایم در دل سحر. اباالفضل جان برو وقت بگیر ازشان؛ قرار بود امروز درگیری‌ها شروع شود. امشب را وقت بگیرید.

خب پس می‌طلبد که امشب ما نمازی بخوانیم، دعایی بخوانیم، قرآنی بخوانیم؛ شب عاشورا. که من صبح اینجا جاتان خالی خادم‌ها که دیگر خسته و کوفته تا صبح گوش پاک کرده و همه‌کار کرده اینجا نماز صبح جاتان خالی یک روضهٔ نمکی هم خواندیم. آنجا بهشان گفتم آقا مراقب باشید در لابه‌لای حتی همین نوکری کردن و توی خیمه‌ای برای امام حسین داری کار می‌کنی، اما همین‌جا هم غافل نشویم. یک وقت وسط نوکری و گوش پاک کردن و گوشت خرد کردن و نمی‌دانم چه‌کار کردن این‌ها، وسطش ذکر بگو، با خدا حرف بزن. پشتِ دری کردی نماز بخوان. بگذار این اتصالات و ارتباطات برقرار باشد؛ چون قرار است برویم؛ ما اینجا ماندنی نیستیم که. این‌قدر مهم است این‌ها.


قول اصلاح نماز از امشب

بیایید قول بدهیم با آقا. رفقا من هم با تو؛ شما، من هم در این موضوع با شما شریک و سهیم. با اربابمان قول بدهیم شب عاشورا، از امشب نمازمان را بپاییم، درستش کنیم. من هم به شما قول می‌دهم یک متن کتاب خوب در خصوص نماز — مثل آداب الصلاة، مثل سرّ الصلاة شهید ثانی، مثل اسرار الصلاة میرزا جواد آقا؛ حالا دلت بخواهد ماشاءالله هست — دست بگیریم؛ یکی از درس و بحث‌مان را سرِ همین قرار بدهیم. شرطش این است که شما قبول کنید و پایش بایستید. بعد ببینید آثارش را. اصلاً از تمام تعلّقات می‌کَند شما را نماز. چنان رعدی در وجودت می‌گذارد. نماز یک چیز کامل است رفقا.

«وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ» (عنکبوت/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً یاد خدا بزرگ‌تر است.

به آن نگفته‌اند که ذکر اکبر. ببینید شما چند تا نکته من عرض کنم. صحبتم پیرامون نماز نبوده ها. عجیب است بعضی‌ها هم شاید به من بخندند. چی بگویم؟ چه خاکی به سرم بریزم من؟ ببین این سفر را پنج شب علامت گذاشته‌ام. یک حدیث در خصوص عرفان و عارف از مصباح الشریعهٔ امام صادق که مرحوم میرزا جواد آقا تو کتاب لقاء الله‌ش آورده، این را می‌خواستم بخوانم؛ نمی‌شود بخوانم والا خیر. در خصوص نماز چند تا که بگویم خیلی هم شب نمی‌خواهم صحبت کنم چون شب عاشوراست و آمده‌ایم گریه و عزاداری و همه منتظر روضه و اشک و آهیم. برای همین روضه‌ام هم زود شروع می‌کنم به برکت آن‌هایی که زود می‌آیند؛ بگذار آن‌ها اشکشان را بکنند. یعنی این شب‌ها کسی دیر بیاید وای به حالش.


تکبیرةالاحرام و مقام هیمان؛ تلّ زینبیه

ببینید از این، از دستت که می‌آید بالا می‌خواهی شروع کنی تکبیرةالاحرام، بعضی از نکات و اسرار را برایتان بگویم یک ذره کمک حالتان باشد. یعنی چه؟ مقام هیمان است. هیمان حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را تلّ زینبیه که قرار گرفت دستش را می‌برد هی بالا این‌طوری می‌کرد. این‌طوری می‌کرد. یک لحظاتی به سر مبارک می‌گذاشت، لحظاتی این‌طوری. مثل تکبیرةالاحرام. این مقام هیمان است؛ مقام ملائکهٔ مهیّمینه که محو حضرت حق‌اند. یک مقام خاصی است؛ آن رعشه می‌اندازد به بدن. سعی کنیم نمازمان را با این مقام شروع کنیم، با این رتبه. بعد ببینید هم الله‌اکبر را که می‌گویی تنت می‌لرزد. همان یک دانه الله‌اکبر را تو درستش کن.

«ٱللَّهُ أَكْبَرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بزرگ‌تر است.

دو پرانتز: تکبیر اول و سلام آخر

بعد برو سلام آخر را هم درست کن؛ این دو تا پرانتز می‌شود. بینش هم هی بیا، بیا جلو، بیا جلو. این دو تا را اول درست کن. اول مقام هیمان.

حالا بعضی‌ها هم گفته‌اند دست که می‌آوری همه‌چیز را می‌زنی عقب. یعنی همه‌چیز دارد دیگر من فقط خدا. یا بعضی‌ها گفته‌اند مقام تسلیم. همهٔ این‌ها هم درست است؛ با هم قابل جمع‌اند.


سلام آخر؛ از احدیت به واحدیت و کثرت

آن سلام آخر دیگر از مقام احدیت

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو اوست خدای یکتا.

که همهٔ حقایق آنجا توحید محض است، می‌آیی به عالم واحدیت. «وحده» تو تشهّد و سلام، «وحده» واحدیت،

«وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یگانه است و او را هیچ شریکی نیست.

یعنی کثرت. چون داری دیگر از نماز خارج می‌شوی؛ از آن توحید محض دور می‌شوی؛ می‌خواهی بیایی به عالم کثرت، به دنیا. لذا هی شیب می‌گیری می‌آیی بعد شروع می‌کنی سلام دادن به کثرات. اول به پیغمبر بعد به همهٔ اهل ایمان:

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَىٰ عِبَادِ ٱللَّهِ ٱلصَّٰلِحِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر ما و بر بندگان شایستهٔ خدا.

که آن مقام بالای بالای عرش است تازه خودش. هنوز پرت نشده‌ای پایین. دیگر آن سلام آخر دیگر می‌خوری زمین:

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.

به همه‌چیز می‌خورد. به همه. زمین و زمان و کون و مکان. همه می‌خورد؛ به بهشت و جهنم؛ از اولیاء خدا، انبیا و ولیّ زمانت بگیر همه می‌خورد. تو این حالت را تو سلام آخرت بگیر؛ از امام عصر را متوجّه باش، توجّه عرفانی داشته باش که سلام آخر داری با امام عصر می‌گویی؛ بعد دیگر می‌آیی تا اهل ایمان و عرض شود تمام عالم امکان. ببین چه لرزه‌ای می‌افتد تو وجودت سلام آخر. این دو تا را درست کن.


هم‌نوایی با عوالم در ارکان نماز

بعد شما سر تا سر نماز می‌بینی یکپارچه، سر تا سر نماز، شما با تمام عالم هستی هم‌ذکر شده‌ای؛ هم‌نوا شده‌ای. یعنی چه؟

در قیام که ایستادی شما هم‌نوا با ملائکه‌ای. ملائکه در قیام‌اند:

«سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلرُّوحِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سبّوح و قدّوس است پروردگار فرشتگان و روح.

آن‌ها با خدای خودشان؛ تو هم با خدای خودت. اما ربّ العالمین است دیگر؛ ربّ همه است. تو با ملائکه در قیام هم‌نوایی.

وقتی می‌روی رکوع شبیه کی‌ها می‌شوی جسارتاً؟ بهایم، چهارپایان، حیوانات. تو در رکوع با حیوانات هم‌نوا می‌شوی؛ تسبیح‌گویی:

«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ» (حشر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است خدا را تسبیح گفت.

وقتی می‌روی در سجده چه؟ دهانت نزدیک خاک می‌شود. کی‌اند که دهانشان تو خاک است؟ نباتات، گیاهان. چون درخت ببین برعکس است. ما فکر می‌کردیم پیش از اینکه مثلاً تو درس و بحث علامه بیفتیم فکر می‌کردیم که مثل خود ما پایشان تو زمین است مثلاً دست و دهان و کله‌شان بالاست. در صورتی که برعکس است: دهان درخت و گیاه تو زمین است؛ برعکس است. دست و پایش به سمت آسمان است.

که علامه می‌فرمود که تو انسانی. تو خدا دست بهت داده؛ مثل حیوان نباش کله‌ات را بیاوری دم بشقاب بخوری. تو شأنت این‌قدر بالاست؛ شأنت به خاطر این عقلت است، این کله‌ات. دست داده که غذا را بیاوری بالا. تو شأنت بالاست. باید بالا را نگاه کنی:

«وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده می‌شوید در آسمان است.

تو دهانت تو کله‌ات است؛ بالا را ببین. تو وقتی می‌روی تو سجده چون دهانت به خاک می‌خورد دیگر هم‌نوا با نباتاتی؛ با آن‌ها تسبیح می‌گویی. وقتی بلند شدی نشستی رو زمین رو خاک قشنگ قرار گرفتی، مستقر شدی، هم‌نوا با جمادی؛ با خاک و سنگ و کلوخ و این‌ها. ببین یک دوره رفتیم. ولی خب این‌ها جزء جزءش هر کدامش یک رتبه است، یک مقام است.


سبحان ربّی العظیم و الاعلی

چرا شما در رکوع که هستی می‌گویی

«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْعَظِيمِ وَبِحَمْدِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار عظیم من، و به ستایش او.

نمی‌گویی اعظم و بحمد. ولی وقتی می‌روی تو سجده خودت را تو خاک می‌اندازی؛ نهایت خضوع توست. می‌گویی

«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْأَعْلَىٰ وَبِحَمْدِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار برتر من، و به ستایش او.

نمی‌گویی علی یا عالی. «سبحان ربّی العلی»؛ خدا علی هست دیگر. همان‌جا می‌گویی اعلی. همین‌طور که اعظم هست خدا اما می‌گویی عظیم. چرا؟ این فرق بین سجده و رکوع است دیگر. هرچه شما خاضع‌تر، خدا را در مقامات عالی‌تر ملاقات می‌کنی. بحث لقاء الله دیگر. دقّت بفرمایید؛ خروجی بحث را خودتان اجتهاد کنید تو ذهنتان عیب ندارد. هرچه خاضع‌تر وقت ملاقات خدا، خدا را در مقام عالی‌تر و اعلی‌تر زیارت می‌کنی. چون نهایت خضوع سجده است. آنجا دیگر می‌گویی اعلی؛ افعل. چون خضوع داشتی. هرچه خاضع‌تر، هرچه خاشع‌تر، خدا هم می‌کشد بالا، می‌بردت بالا.


شکستن در مجلس حسین

می‌گوید: هرگز نخورد آب زمینی که بلند است. در درگاه ما شکست دلی می‌خرند و بس. بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

قشنگی جلسات امام حسین همین شکسته شدن‌هاست. اینکه از درون شکسته می‌شوی، خودت را می‌کوبی زمین. عجز؛ حالت عجز و انابه و آه و زاری و لطمه. شأنت را می‌گذاری کنار. شما از اینجا بروی بیرون هیچ‌وقت از این کارها نکنی. مسخره و این‌ها اصلاً؛ تو بازار و تو کسب و تو محلّ اداره و تو فامیلت یک شأنی داری. هیچ‌وقت می‌آیی بزنی تو سر خودت داد بزنی؛ می‌گویند آقا دیوانه شده. تو اینجا این کن. شأنت را بگذاری کنار یعنی خشوع یعنی خضوع. بگذار ببرندت بالا.


سه دعای امام صادق در کامل الزیارات

امام صادق صلوات‌الله‌علیه — خدا رحمت کند ابن‌قولویهٔ قمی را — در کتاب شریف کامل الزیاراتش آنجا بخوانید؛ این کتاب عالی است. قدیمی‌ترین منابعی است که دیگر او اولین جایی است که زیارت عاشورا مصدر و منبع دارد آنجا است. بیش از هزار سال پیش. سه جا امام صادق صلوات‌الله‌علیه از خدا رحمت واسعه را برای اهل ایمان، برای محبّینش، برای عاشقان امام حسین درخواست کرده. می‌دانید کجاها؟

فرمود خدایا رحمت واسعت را بر سر گریه‌کنندگان حسین ما جاری کن که این اشک وقتی رو گونه‌شان جاری می‌شود — این خدودشان.

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْخَدِّ ٱلتَّرِيبِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر گونهٔ به خاک‌آلوده.

بعد عرض کرد خدایا رحمت واسعت را بر سر محبّین ما جاری کن که وقتی مصیبت جدّ ما حسین را می‌شنوند بلند گریه می‌کنند، داد می‌زنند. چه خبر است؟ چرا ما باید بلند گریه کنیم؟ مقام خشوع است. مقام ذلّت.

تمام؟ نخیر. فرمود خدایا رحمت واسعت را نازل کن بر سر آن کسانی که وقتی مصیبت جدّ ما حسین را می‌شنوند به خودشان لطمه می‌زنند. گریبان می‌درند. دیگر چه شبی بالاتر از امشب.

پس این رتبهٔ لقاء الله را یک چیزکی امشب مزه مزه در مقام صلاة کردیم که چه خبر است در صلاة، در نماز، و یک چیزهایی که عرض کردیم که ببینیم. عرض کردیم که رتبهٔ ملاقات با خداست؛ رتبهٔ زیارت خداست نماز. نمازهامان را درست کنیم ببینیم چه خبر می‌شود.


نماز و پرهیز از تجسّس در مردم

آدمی که رو به قبله سرش هم به خاک می‌گذارد هیچ‌وقت حاضر نمی‌شود سرش را بکند تو زندگی مردم. تو نامهٔ عمل مردم ذرّه‌بین بگذارد کسی آبروی کسی را ببرد، کسی را مسخره کند، کسی را تخریب کند، دروغ بگوید. اصلاً اهل این حرف‌ها نیست. او یکپارچه هیمان است در حضرت حق؛ اصلاً توجّه به این چیزها ندارد.

کسی که دروغ می‌گوید، کسی که غیبت می‌کند، کسی که زیر پای دیگری را خالی می‌کند، کسی که بدی مؤمن را می‌خواهد — وای، وای، وای بر آن‌هایی که بدی این هیئت‌ها را می‌خواهند. آن‌ها دیگر که اصلاً تعطیل‌اند. بدتر از آن آدم‌هایی که خودشان می‌آیند از این سفره بهره می‌گیرند، از همین سفرهٔ حضرت زهرا تو این هیئت بهره می‌گیرند، بعد می‌روند علیه این هیئت مثلاً حرف می‌زنند. این‌ها که دیگر اصلاً وحشتناک است. من نمی‌دانم این‌ها با چه امیدی دارند نفس می‌کشند. چه دنبال چه هستند؟ هرچه نگاه می‌کنی این دیگر از سخیف‌ترین کار، پست‌ترین کارهاست. آقا تو هیمان الهی بگیر دیگر؛ چه‌کار به خلایق داری؟ اصلاً چه‌کار داری کی چه‌کار است، کی چیست، کی چیست؟

هنوز حالا نمی‌خواهیم درد و دل کنیم شب عاشورا. ولی این‌همه به این قشنگی به این زیبایی این خیمه اداره شده. چقدر بچه‌ها بی‌خواب‌اند الان خدّام ما. اصلاً من صبح گریه می‌کردم اینجا روضهٔ حضرت ام‌البنین خواندیم گریه کردیم. بهشان گفتم قربون این چهره‌های خسته‌تان بروم. به بچه‌ها، به خدّام می‌گفتم شب تا صبح بیدار. عشق امام حسین دیگر.

ولی کی این کارها را می‌کند؟ به این خوبی خیمه اداره می‌شود بعد یک آدم زبان‌نفهم — معذرت می‌خواهم اگر آلودگی تو وجودش هنوز هست این کثافات و این قذارات را نریخته بیرون — برمی‌گردد دهانش را باز می‌کند که آره تا فلانی نباشد این هیئت، هیئت نمی‌شود. تا آنی که از این هیئت رفت نباشد این هیئت فلان نمی‌شود. چه تو خواهرها چه تو آقایون. این دهان‌ها آلوده است. به خدا چرا عشق امام حسین را نمی‌چشند؟ آقا بس است دیگر؛ خجالت بکشیم ما. محو حسین باشیم امشب.


نگهبانی اباالفضل در شب عاشورا

همه امشب عبادت می‌کردند. مثل کندوی زنبور؛ روایت امام صادق می‌گوید چطور وز وز وز همین‌جوری زمزمه‌ها از خیمه بلند بود. یک نفر ولی چون دور خیمه‌ها را خندق کنده بودند که فردا صبح آتش بزنند کسی در حدود حرم جسارت نکند، یک باریکه راهی درست کرده بودند که بشود بروی داخل حدود حرم و برگردی. آقا اباالفضل آنجا با یک نیزه ایستاده بود نگهبان حرم حسین بود. تا صبح نگهبانی می‌داد.

حضرت اباالفضل دوست نداشت برود تو خیمه بنشیند قرآن بخواند. آقای خدّام این هیئت — چه آن‌هایی که بالا پای دیگ‌اند، چه تو خواهرها، چه آقایونی که این چند شب دارند نوکری می‌کنند — گوش بدهند. آقا اباالفضل دوست نداشت قرآن بخواند، نماز شب بخواند، سجدهٔ طولانی شب آخر عمرش برود. او نیزه گرفت نگهبانی داد. مراقب بود احدی وارد به حریم حسین نشود. این قشنگ است. این خوشگل است. نگهبان بود.

من بارها گفته‌ام خدا به بنده لطف بکند و ان‌شاءالله کرده باشد. واقعاً خودم را جز این اگر ببینم باخته‌ام. خدا می‌داند خودم را سگ نگهبان خیمهٔ یا زهرا می‌بینم و می‌دانم که اگر کسی تخطّی کرد سریع یک پارس کنیم شرّش کم شود. کسانی که خیمه را به هم می‌ریزند، بی‌ادبی می‌کنند، حرف‌های زشت می‌زنند، می‌آیند معنی ندارد طرف می‌آید تو هیئت می‌نشیند انگار پارک است با بغل‌دستی‌اش بگو بخند. حاجی دارد روضه خوانده می‌شود، دارد سخنرانی می‌شود — مخصوصاً متأسفانه تو خانم‌ها این چیزها زیاد است. شب تاسوعا شب عاشورا دیگر شب این حرف‌ها نیست که؛ شب گریه و آه و این‌ها. شما باید چشمانتان دارد به من حرف می‌زند می‌گوید حاجی زود باش دیگر بس است دیگر بگو چه خبر بوده ما یک ذره داد بزنیم گریه کنیم عقده‌مان را خالی کنیم؛ امشب نشود کی دیگر بشود؟


من کان باذلاً فینا مهجته

وای از آن روایتی که ده شب سر سفره‌اش بودیم یادتان است؟ می‌خواست از مدینه اباعبدالله بیاید؛ بحث لقاء الله بود. بروید ببینید این روایت را. چقدر این روایت درونْ مایل و فهم از دهان پاک معصوم آمده بیرون. امام حسین ریل‌گذاری کرده: فقط این‌ها دنبال من بیایند؛ بقیه به سلامت.

«أَلَا وَمَن كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَمُوَطِّنًا عَلَىٰ لِقَآءِ ٱللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّى رَاحِلٌ مُصْبِحًا إِن شَآءَ ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید: هر که خون دلش را در ما بذل‌کننده است و نفس خود را بر دیدار خدا وطن داده، پس با ما کوچ کند؛ که من بامدادان کوچ‌کننده‌ام اگر خدا بخواهد.

کلمه کلمه باید تجربه‌اش را کرد. کما اینکه آن ده شبی که یادش به‌خیر در زمین چمن بودیم ایام کرونا این را ده شب درباره‌اش حرف زدیم.

هر کس «فینا» نه «فی سبیلنا»: در ما نیت کرده. «باذلاً» باذل اسم فاعل است یعنی بذل‌کننده باشد چه را؟ مهجته: آخرین قطرهٔ خون تو دلش را برای ما بدهد. مهجه یعنی این؛ قبلاً ترجمه کرده‌ایم. این‌ها می‌توانند با ما باشند.

همین نه؛ خیر. و «موطّناً» قصد توطّن کند یعنی مسافر نه؛ قصد وطن کند وقتی می‌آید پیش ما. و موطّناً علی لقاء الله نفسه یعنی باطنش، باطنش را آن‌قدر پاک کرده که آمده قصد توطّن در وادی حسین بن علی کند. آمده که آمده باشد دیگر برنگردد. سرش هم آنجاست.

فقط حالا این‌ها را هرکی دارد حالا

«فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس با ما کوچ کند.

معنا: همراه ما؛ نه اینکه تو راه ما. معنا: معیت. چشمت معیت با امام حسین داشته باشد. گوشت، دلت، افکارت، خیالاتت، لسانت، زبانت؛ همه دلت حسینی باشد. معیت. این می‌تواند با ما بیاید تا کربلا تا طی تمام تاریخ. عاشورا یک حادثه‌ای نیست که تمام شده باشد که. همین الان در متن نظام عالم در جریان و ساری است و همین الان فریاد

«هَلْ مِن نَاصِرٍ يَنصُرُنِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا یاوری هست که یاری‌ام کند؟

بلند است. واقعاً الان شب عاشوراست. آقا دارد یارگیری می‌کند.


راحل نه مسافر؛ فإن الراحل قریب المسافة

راحل با مسافر فرقش یادتان هست دیگر.

«فَإِنَّ ٱلرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ ٱلْمَسَافَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا آن‌که به‌سوی تو کوچ کرده مسافتش نزدیک است.

از دعای ابوحمزه. راحل راهش نزدیک است. راحل یعنی کسی که می‌رود دیگر برنگردد. مسافر می‌رود؛ مسافر است دیگر؛ می‌رود برگردد. اما راحل نه. می‌گوید کسی می‌تواند با حسین بن علی بیاید تا گودی قتلگاه که آمده دیگر برنگردد. آقا از تعلّقات کَنده‌ام امشب آمده‌ام تو این خیمه و این هیئت، یا هنوز من آمده‌ام عشق خالی کنم بروم دوباره دنبال کارها؟ نه من به جایی نمی‌رسم آقا. کسی که کنده آمده می‌تواند و او می‌تواند بسوزد گریه کند. او می‌تواند پشت سر امام حسین راه بیفتد برود.


وداع داخل خیمه؛ دخترکان به دنبال بابا

راوی می‌گوید یک صحنهٔ عجیبی دیدم دلم سوخت. وقتی ابی‌عبدالله وداع کرد — چون وداع آقا یک روایت می‌گوید داخل خیمه صورت گرفت. غیرت آقا اجازه نداد بیرون. فرمود پردهٔ خیمه را بیندازید. داخل وداع کرد. شیون بلند شد. بعد حضرت که آمد بیاید بیرون فرمود این پرده پایین باشد. پرده را بالا نزنید. نبینند این بچه‌ها رفتنِ من را.

راوی می‌گوید چیزی دیدم دلم، جگرم سوخت. این واقع‌نگارها، خبرنگارهای آن موقع. می‌گوید دیدم تا حسین از خیمه آمد بیرون داشت می‌رفت سمت میدان، سه چهار تا از این دخترا راه افتادند. دختربچه‌ها دنبال باباشان. بی‌اختیار دنبال بابا. من و شما امشب دنبال آقا راه نیفتیم؟ پس برای همین چه آمده‌ایم دیگر.


خاتمه؛ سخن با امام زمان

حالا برای اینکه چون من الان این سری که دارم می‌روم جلو می‌افتم تو روضه‌ها و دیگر بیرون آمدنمان مشکل می‌شود مثل دیشب و نمی‌توانیم با امام زمان حرف بزنیم. آقا شب عاشوراست. سه چهار شب هم هست من با امام زمان حرف نزنم. جمع شما اجازه بدهید یک ذره با آقا حرف بزنم، شعر بخوانم؛ شما با آقا حرف بزنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای اباعبدالله.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.