ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.

الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله [مکث].

السلام علیک و علی الارواح التي حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار.

ولا جعله الله اخر العهد منی لزيارتکم.

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه.

سلام علیکم و رحمت الله.

فرصت کمه.

یکی دیگه از آیاتی رو که تقدیم میکنیم پیرامون لقاء الله که در ابتدای رساله لقاء الله از حضرت استاد اومده.

آیه پنج سوره عنکبوت.

من کان یرجو لقاء الله.

هر کسی که امید داره ملاقات الله رو.

فان اجل الله لآت.

پس قطعاً بدونه که اون اجل که سرنوشت هر کسیه لآت اون دیگه به سر میرسه.

لامش هم که تأکیده حتما میرسه.

و هو السميع العليم.

حالا چه ربطی بین اجل و سمع و بصر هست؟

الله اعلم که موضوع هر آیه‌ای هرچه باشد، اسمی که در اون آیه پایان پیدا میکنه یعنی دقت کنید خیلی از آیات قرآن با اسم الله تموم میشن.

نسبت به اون موضوعی که در آیه مطرح شده اسم مطرح میشه در انتها، اسم بیان میشه.

شاید یه وجهش میتونه این باشه که گوشت رو باز کن، چشمت رو باز کن و سميع البصير یه رشه ای از السميع و البصير در من و شما هست که سمع و بصر داریم.

اسم السميع و البصير در ما پیاده شده که گوش و چشم داریم.

و الا نه می‌توانستیم چیزی رو بشنویم نه ببینیم.

شاید یک وجهش اینه که میگه اگر گوشت رو باز کنی چشمت رو باز کنی یعنی با گوش و چشم باطنی ات نگاه کنی پیرامونت رو این رو به یقین میرسی که ان اجل الله لآت که قطعاً سرنوشت تو هم رو به پایانه و به زودی زودتر از اونچه که فکرش رو بکنی تمام کار و وقت ملاقات با خدا فرا میرسه.

چه اونه ست که یک چشم به هم زدن ما به این سن رسیدیم.

همتون الان اقرار میکنید که یک انگار یک چشم به هم زدن بود.

همین طورم چقدر ما مهلت داریم؟

انشاالله خدا طول عمر با برکت بهتون بده.

هر چقدرم طول عمر باشه باز یه چشم به هم زدنه.

حضرت موسی، حضرت نوح، نوح نبی.

علی نبی نوح علیه و علیه الصلاة والسلام.

میدونید که بر اساس فرمایش قرآن نهصد و پنجاه سال نبوتش بود.

بعضیا تا دو هزار سال هم عمرش رو شمردند.

وقتی که موت ایشون رسید گفت عجب چه زود.

و ایشون در کوه در یک کوهی کوه و تراشیده بود منزل خودش رو در داخل کوه یه غارمانه یه غارکی مثلا یه غار کوچولویی درست کرده بود.

وقتی که موت ایشون رسید قصص انبیا بخونید تعجب آوره.

ایشون می فرماید که اگر میدونستم انقدر زود موت من میرسه همینم درست نمیکردم.

حالا ما با چهل پنجاه سال عمر اگه باشه چه کاخ‌هایی که برای خودمون نمی‌سازیم و.

[مکث] في بروج مشیده به قول قرآن.

هر چقدر میره بالا میره بالا ولی آخرش باید در قعر همین زمین فرود بره که الان پنت هاوس و مثلا زندگی کردن در برج و بارو خیلی مطرحه.

مثلا افتخار شده تمام دیگه تو قعر همین خاک میگن بخواب که جای تو همین جاست.

این حالا آیه خیلی کوتاهه ظاهرا هم به سرعت بحثو جمع کرده.

یعنی مثل مثلا آیه دیروز نیست بزنه به آسمان و زمین و عرش و فرش و اینها که بخواد بگه بلکه شما یقین کنید موتی هست.

عجیبه دیروز نمیدونم توجه کردید اصلاً چه ربطی داره بین طبقات آسمان به عرش الهی و اون عظمت که خدا آفریده مثلا به لقاء الله به اون‌ها رو میگه بعد آخرش چی فرموده بود آیه؟

که لعلکم بلقاء ربهی توقنون.

اگه اشتباه نخونده باشم اونا که نوشتن درست خوندن؟

بلکه شما به پروردگار بل ملاقات رب خودتون یقین کنید.

که چی؟

میزنه ورفع الله السماوات والارض ارتفاع آسمانها و زمین و بعد استوای حق بر عرش و کرسی و اینا رو میگه و میاد تا بحث ملاقات با خدا.

جان؟

درسته؟

خب الحمدلله.

پس به خودمون هنوز امیدوار باشیم.

[خنده] هنوز آلزایمر نیومده سراغمون.

[پچ، پچ] احسن بله و خلاصه در خطبه فدکیه مادرشون همین فرمایش حضرت زهرا سلام الله علیها دارن.

بله کو گوش شنوا؟

[سرفه] اصلاً عالم و آدم-- ببین چی رو دارم عرض می‌کنم بحث گم نشه.

بحث اینکه مس-- موضوع اجل و موت رو اینجا مطرح می‌کنه پس از امید بلقاء الله بعد میزنش به اسم وهو السميع البصير.

یعنی آقا اگر تو گوش شنوا داشته باشی، چشم باز داشته باشی می‌بینی که عالم داره این القا رو و اعلام رو به تو می‌کنه.

یه نفر پیش پیغمبر اومد گفت آقا حالا چه اشکالی داشت خدا به ما، ما رو متوجه می‌کرد که مثلاً مرگت کیه؟

به ما می‌گفت که کی می‌میری؟

اشکالی داشت؟

پیغمبر فرمود داره میگه که خدا گفته.

متعجب شد با-- چگونه گفته به ما؟

فرمود چگون-- خودت دقت کن ببین چگونه‌ست که دیروز همسایه‌ات مرد، امروز عمت می‌میره، فردا عموت می‌میره، پس فردا عزیز همینجوری دور و برت داره خلوت می‌شه.

نگاه کن چقدر آدم‌های دور و برت دارن میرن یعنی چی؟

یعنی بسم الله نوبت تو هم داره می‌رسه.

بله از حیث اینکه در دنیا آماری که گرفتن باور به موت و مرگ باور نه ببخشید علم، علم به موت اینکه قبول دارن همه می‌میرن حتی از توحید هم بالاتره آمارش.

یعنی خیلیا توحید رو قبول ندارن.

ماتریالیستن، کمونیستن، اصلاً قبول ندارن.

ماده گران، لیبرالن، فمینیستن.

ماده رو مثلاً ماده اولیه رو علت مؤده می‌د-- علت صاده می‌دونن برای خلقت و.

ولی این علم رو دارن که موت صد در صده.

همه‌شونم قبول دارن اما باورش کمه.

مگه ما قبول نداریم؟

اگر قبول داریم لقاء الله صد در صده، موت صد در صده، پس چگونه‌ست که عملمون متفاوته و مخالفه با اینه، با این نظریه‌مونه؟

پیداست که باور نداریم.

اصلاً بارها عرض کردیم فرق بین ما رفقا با اولیاء الله همین جاست.

اونا باور دارن، قبول دارن حکم خدا رو از حکیم علی الاطلاق محکم و مستحکم می‌دونن.

قرآن رو هم سراسر حکمت می‌دونن که یا سین والقرآن الحکیم.

لذا محکم و استوار عمل کردن.

اما نه، من نه، من شک دارم با دیده حالا بریم ببینیم چی می‌شه.

ولی مولای ما حضرت وصی امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام چنین نبود، نیست.

لم-- فرمود چی؟

لو كشف الغطاء لزادت يقيني.

اگر پرده بیفته مطلقاً به یقین من اضافه نمی‌شه.

یعنی من اصلاً همین الان موتم اقامه کرده، قیامتم قیامت کرده همین الان.

اصلاً پیغمبر عزیز عالم که این انگشتای مو-- اینم برای سهولت فهم مخاطب گفت و الا اصلاً نیاز نداره دو تا انگشت رو به هم بچسبوند.

این دو تا انگشت رو، انگشت چی بود دیشب عرض کردیم اینو؟

اشاره یا سبابه.

اینا رو به هم چسبوند فرمود أنا اینطوری أنا والقيامة كهاتان، كهاتان مثل این دو تا.

یعنی ما انقدر به هم چسبیدیم.

اگر اونا اهلش بودن به نظر بنده حقیر و سراپا تقصیر پیغمبر اصلاً این کارم نمی‌کرد.

می‌فرمود اصلاً أنا، أنا القيامة.

اصلاً قیامت منم.

اینکه ما اون روز در حرم علی ابن موسی الرضا علیه الصلاة والسلام ادعا کردیم وقت رسیدن در حضور انسان کامل و امام معصوم و وقت زیارت که زیارت چیزی نیست جز حضور زائر عند المزور مقام اندیته.

اون لحظه قیامت ما قیام می‌کنه و وزن‌کشی نسبت به ولایت صورت می‌گیره.

بعضیا گیج و مات شدن الان، الان دارن با این بحث که میریم جلو متوجه می‌شن.

یعنی چی أنا، أنا القيامة؟

أنا والقيامة كهاتان یعنی چسبیدیم به هم یعنی چی؟

شما برو بچسب به پیغمبر، برو زیارتش ببین قیامت خودت رو می‌بینی یا نه.

وقتی می‌رسی به خدمت امام معصوم چه اتفاقی می‌افته؟

قیامتت به پا شده.

اگر آدم‌ها مثل کل فراش مبثوث مثل پرنده‌های همینطوری گیج و سر مست و نمی‌دونن کدوم ور برن یا اون پر می‌زنه با سر می‌خوره تو شیشه میفته زمین.

آدمای گنگ و این‌طورین.

خب وقتی که خدمت امام معصوم می‌رسن هیچی حالیشون نمی‌شه.

گنگ و گیج و وقتی خدمت امام رضا میرن حرم، میرن کربلا هیچ، هیچ تأثیری نمی‌گیرن.

هیچی حالیشون نمی‌شه.

اصلاً نمی‌فهمن، درک نمی‌کنن کربلا چیه؟

این حرفا چیه؟

امّا اگر آدم‌ها سعه وجودیشون بزرگ شده و درکشون، اخذشون، تلقی‌شون از انسان کامل قسطی که از انسان کامل گرفتن که تو اون وزن‌کشی مشخص می‌شه چقدره؛ در زیارت مشخص می‌شه چقدره؛ زیاد باشه مثل اون پیرمرد ترک زبان آذری زبان می‌شه که با کاروانش رفتن کربلا و بارها خدمتتون عرض کردم و تو دل روضه همیشه گفتیم که چند روز گذشت و ایشون نرفت داخل، نرفت داخل از بیرون زیارت می‌کرد.

بعد انقدر شماعتش کردن، انقدر بهش تذکر دادن که آقا چرا نمیری این همه راه کوبیدی.

اونم کربلای قدیم که یه ماه تو راه بودن نه مثل الان.

نرفت، نرفت.

دیگه روز آخره گفتن آقا زشته‌ها اخته بده همه دارن در باره‌ت بد و بیراه میگن فلان، فلان شده اومده این همه راه خرج کرده اونجا نمیره داخل.

خلاصه دید همه دارن شماعتش می‌کنن گفت باشه من میرم ولی هر اتفاقی افتاد گردن خودتون.

رفت اینام پشت سرش به خیال خودشون دارن خیالشون راحت شد که این زیارتشو کرد.

پیرمردی هم بود رفت داخل تا چشمش به ضریح سید الشهدا افتاد برای اولین بار گفت دست به سینش گذاشت گفت "صلى الله عليك يا مظلوم يا أبا عبدالله" افتاد تمام.

آه کشید افتاد مرد.

مرد.

چرا مرد؟

قیامتش به پا شد.

عظمت سید الشهدا رو درک کرد.

گرفت اون چیزی که باید بگیره.

امام حسین رو دید.

حضرت تجلی کرد براش و این جون داد.

اصلاً از بنده حقیر در گوشی داشته باشید این حرف رو که لحظه شهادت شهدا لحظه تجلی امام حسین برای اون‌هاست.

اگر من میرم کربلا هیچی گیرم نمیاد، اگر میام هیئت هیچ احساسی نمی‌کنم، هیچی گیرم نمیاد، هیچی نمی‌فهمم.

امام حسین برام تجلی نکرده.

تجلی یعنی چی عزیزان؟

این کوچیک‌ترا از این حرفا نترسن یه وقت.

وقتی خورشید خودش رو نشون میده این پرتو نوری خورشید بهش میگن تجلی.

إن روح المؤمن أشد اتصالاً بروح الله.

روح مؤمن از اون اتصالش به روح الله، اون اتصال روح مؤمن که حتی شما دارید به روح الله چیه؟

شدیدتره از شعاع، شعاع اتصال شعاع شمس بها از اون شعاع یعنی پرتو نور خورشید چقدر وصل به خورشیده؟

اصلاً نمیشه گفت چقدر اصلاً از خورشیده.

یعنی شما اگر نه میشه پرتو رو برداری، نه میشه خود خورشید رو برداری.

پرتو رو برداری خورشیده دیگه داره پرتو میزنه نمیشه برداری.

خورشیدو برداری که برداشتنی نیست.

اصلاً این پرتوها همه از خورشیدن.

میگه روح مؤمن از این شعاع شمس به خورشید چقدر شدت داره وس-وصل داره.

وصال، این وصلش چگونه است؟

چه شدت و حدت.

اصلاً همونه.

تلالؤ همونه.

اصلاً به این میگن تجلی.

روح مؤمن به روح الهی شدت اتصالش از اون بیشتره.

و این تجلی خداست.

تجلی امام حسین.

یعنی چی؟

یعنی خورشید امام حسین [مکث]برای تو تجلی کنه، یه پرتویی به سمت تو بزنه و تو هم بگیره.

رشهی از خودش رو به تو نشون بده.

حالا یکی می‌تونه خورشید امام حسین رو ببینه، خود خورشید رو ببینه.

اون قطعاً باید انسان کامل باشه تا ببینه یا چشمش کور نشه.

یکی هم نه شعاع، شعاع تجلی، شعاع نوریه و پرتو نور امام حسین رو می‌بینه .

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد.

در آن، آن در حال تجلیه.

اصلاً شما ببین دنیا هی داره به سمت امام حسین انگار حرکت می‌کنه و ایاب الخلق الیکم چرا حرکت نکنه؟

اصلاً یه معنای قیامت همینه.

داره انگار نه اقترب الساعة.

ساعت قیامت داره نزدیک می‌شه.

همه به سمت امام حسین دارن حرکت می‌کنن.

ببین چه اربعینیه.

قدیما که اینطوری دیگه نبود.

ماشاالله هر سال هم داره زیادتر می‌شه [مکث].

توجه کردید؟

حالا خودت وزن‌کشی کن.

دستت به کربلا نمی‌رسه.

انشاالله برسه.

شب کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی و پسرش قاسم بن حسن از کرم امام حسن بغید تو بخواه و نده.

بخواه ازش برات می‌نویسه انشاالله، امشب .

حالا فعلاً نرسیده.

مگر نفرمود آقای بهجت می‌رید هیئت کسی پرسید کجا می‌رید؟

بگید، بگید میرم حرم.

اینجام حرمه.

یعنی چی اینجا حرمه آقا؟

این حرفا چیه می‌زنید شما؟

اینجا که خشت و در و دیوار و کو ضریح کو؟

میگیم همون تجلی که در حرم برای تو رخ میده همینجا برات رخ میده.

البته به حقی که فرزند رسول الله به گردن ما داره ما باید زیارتش بکنیم هر هفته.

نشد ماهی یه بار.

نشد روایت میگه شش ماه یه بار.

دیره، دیره، دیرش برای آدمای مریض، برای آدمای فقیر، برای آدمایی از راه دور سالی یه بار.

دیگه بیشتر از اون فرمودن از ما نیست.

این اصلاً قطع کرده صله رو قطع کرده بله اون بد رفت اما اون تجلی همین جا هم رخ میده.

یعنی همین جا تو وزن کشی می‌کنی.

همین جا می‌فهمی رابطت با امام حسین چگونه است.

احساس می‌کنی که مثلاً اون دستی که آقا سر دیگران می‌کشه سر تو نمی‌کشه؟

خب بشین فکر کن.

بشینم فکر کنم چی شده؟

چه غلطی معذرت می‌خوام کردم؟

چیکار کردم؟

به مادرم بد کردم، به پدرم بد کردم، آه دل کسی رو درآوردم، وظایفم رو درست انجام ندادم، نمازم رو مراقب نیستم.

یه چیزی هست اونوها رو درست کن بعد در جلسه بعد ببین چی می‌شه.

چرا حضرت آیه امیر جواد آقا ملکی تبریزی روحش شاد که امام علیه الرحمه فرمود در شیخان قم اگر یک مرد دفن باشه اونم همین ایشونه.

آزی-- امیر جواد آقا در صورتی که زکریا بن آدم اونجا دفنه، بزرگان چند وقت پیش که رفته بودم مقصاً یکی از قبرهاشون رو رفتم خوندم.

چه بزرگانی اونجا، چه آیات اعظامی دفنن، چقدر شهدا اونجان.

زکریا بن آدم که و چند تا رووات احادیث اهل بیت، شاگردان امام هادی و امام رضا اونجا دفنن.

یکیشون زکریا بن آدمه که وقتی می‌خواست از قم خارج شه نامه نوشت به علی بن موسی الرضا.

دلش تنگ شده بود.

دلش سنگین شده بود از دست مردم قم اون موقع.

اذیت شده بود.

همیشه اینطوریه.

وای به حال عالمی که تو محله‌شون، تو مسجدشون، تو فامیل‌هاشون، تو خونوادش چه می‌دونم بین دور و وری‌هاش غریب بشه.

قیامت چند تا ش-- چند تا چیز هست که شکایت می‌کنه در درگاه خدا.

یکی عالم غریبه.

عالمی که کسی از علمش بهره نمی‌گیره.

یکی هم قرآن محجوره.

یکی هم مسجد غریب و خلوته.

این‌ها شکایت می‌کنند.

ایشون دلش تنگ شد از مردم زمانه.

نامه نوشت به مولا.

خب ولی فقیه امـ-- الان چجوریه؟

ایشون هم اون موقع هم چیزی بود.

منتها اون در حضور امام معصوم ولی فقیه بود.

ولایت داشت.

یعنی ولی فقیه بود یعنی فقیه بود یعنی عالم بود.

این، این عزیزانی که الان هستن در غیبت آقا هیچ فرقی نمی‌کنه.

حالا نامه نوشت که من می‌خوام از قم برم.

نظر شما چیه؟

به نظر شما امام رضا چی بهش فرموده باشه؟

فرمودن نه از قم خارج نشو که همان گونه از، که از پدرم موسی بن جعفر به واسطه پدرم موسی بن جعفر از مردم شهر دفع بلا می‌شد، به واسطه وجود تو در قم هم از مردم قم دفع بلا می‌شه.

عجب!

یه همچین کسی اونجا دفنه.

اما امام می‌فرماید در شیخان قم اگر یک مرد باشه، یک مرد اگه باشه امیر جواد آقاست.

حالا کتاب‌هاشو چرا نمی‌خونیم ما؟

الان این کتابی که رو پای منه یکیش مال ایشونه.

این لقاء الله امیر جواد آقاست.

آقای ملکی.

امام خود امام علیه الرحمه لقاء الله داره.

آقای حسن زاده لقاء الله داره.

خیلی بزرگان دارن.

چرا ما این‌ها رو نگاه نمی‌کنیم؟

چرا توجه به اینو نداریم؟

چیزی دیگه نمونده به رفتن ما.

می‌خوایم بریم سرمون با سنگ بخوره به ما بگن چرا این همش چرا؟

چرا؟

چرا؟

خسته نشدیم از اینکه دور و وری‌های ما هی گیر میدن به ما چرا اینطوری می‌کنی؟

چرا اونطوری نمی‌کنی؟

اونور که بدتره که تا جون بدی نکیر و منکر به جانتن.

آنف آن تو هرچه تو این لحظات و آنات و ساعات زندگیت غفلت کردی اونجا چنان تشر بهت بزنن.

حساب و کتاب داره عالم.

فی حلالها حساب.

چه برسه به حرامه‌ها که فی حرامه‌ها عقاب.

و عزیز دلم اینطوریه [نفس عمیق] که [نفس عمیق] امیر جواد آقا که امام در خصوصش ایشون اینطوری فرمود [نفس عمیق] خب به مار حالا [نفس عمیق] کتاب‌هایی که درباره‌شون نوشتن اینا نخود کشمیشاشه، کوچولوهاشه مثلاً.

یعنی ما بارها گفتم مثلاً نوشتن که ماری اومد یه طلبه‌ای اونیش بزنه.

ایشون گفت فرمود موت به اذن الله افتاد مرد.

قدرت تصرف در ماده کائنات داشت [نفس عمیق].

این‌ها [نفس عمیق] وقتی که [نفس عمیق] شما برید زیارت‌های اینا رو ببینید مثلاً آداب زیارتشونو.

مثلا آ-آ-آمیر جواد آقا ملکی تبریزی چگونه زیارت می‌خونده؟

چگونه زیارت می‌رفته؟

سحر وقتی پا می‌شده چطور آدابشونو ببینید.

یه چیز ببخشیدا چون هم می‌دونم از خود من این به دوره یعنی من واقعاً اصلاً از دهنم گنده‌تره این حرف و این سخن.

هم شاید بعضیاشون تعجب کنید اما بالاخره بین شماها مستعد دید دیگه انشالله یهو یکی آتیش می‌گیره و سحر میگن پا می‌شده ایشون برای عبادت هم که تو رختخواب که پا می‌شده همون نشسته شروع می‌کرده گریه کردن [نفس عمیق].

یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی.

یخرج الحی من المیت.

من الان میت بودم افتاده بود بدنم اینجا.

منو احیا کردی دوباره برگردوندی به دنیا.

گریه می‌کرد.

سجده شکر می‌کرد همون لحظه.

می‌گفت خداروشکر الحمدلله الذي احیانی بعد ما اماتنی.

خداروشکر خدایی که منو احیا کرد بعد از اینکه مرده بودم و گریه می‌کرد.

دوباره پا می‌شد می‌رفت بغل حوض آب هنوز می‌نشست وضو بگیره آسمونو نگاه می‌کرد شروع می‌کرد گریه کردن.

می‌خوند ان في خلق السماوات والارض واختلاف الليل والنهار لآيات لاولي الالباب.

هی گریه می‌کرد.

کی بودن اینا؟

دست می‌برد به آب شروع می‌کرد گریه کردن.

"و جعلنا من الماء كل شيء حي" شروع می‌کرد وضو گرفتن.

آب اشک چشمش با آب وضو هی قاطی میشد.

بعضیا میگن انقدر بعضی شب‌ها گریه می‌کرد نمی‌تونست وضو بگیره.

می‌گفت این آبی که من می‌خوام باهاش وضو بگیرم نباید مضاعف باشه که.

اشک چشمش انقدر گوله گوله می‌ریخت می‌ترسید این آبی که ریخته باهاش صورتشو بشوره مضاعف شده باشه با این نمک مثلا اشک چشمش.

این حرفا یه ذره عجیب غریبه برای ماها.

یه ذره که چه عرض کنم.

خ-- اصلا اینا الع какого الله مثل افسانه است برای ماها.

اون نماز شبمونو بخونیم هنر کردیم.

بعد چهار شب، پنج شب، نواز شب می‌خونه، یه هفته، دو هفته فلان.

میگه وای خسته شدم وا ولش کن نخواستیم.

خسته شدم.

خسته شدم از بندگی خدا.

چطور از بازی گوشی خسته نمیشی؟

از فیلم و سریال دیدن خسته نمیشی؟

از گده‌های بیخودی و غافل و از شب دور از خدا و که هیچی از توش در نمیاد با دوستانت خسته نمیشی.

ساعت‌ها می‌شینی تلویزیون نگاه می‌کنی خسته نمیشی.

مریضیم ما.

دل مریض شده.

فاصله گرفتیم از-- از حقیقت.

برگردیم.

[مکث] "فرّوا إلى الله" قرآن میگه فرار کنید به سمت الله.

خب قراره فراریمون بدن.

وقت موت دیگه با تازیانه موت فراریمون میدن.

برید کارتون تموم شد.

دیگه تموم شد.

اینجا فرشته‌ها خیلی به ما مهربونن.

اشک می‌ریزی چنان نازتو می‌خرن.

اونجا اینطوری نیست با پس گردنی می‌برنت چون فرصت تموم شد.

اونجا گریه کنی میزننت.

[مکث] هجده سال بهت وقت دادیم بس نبود؟

اون آیه‌ای که تو قرآن می‌فرماید ملائکه بهشون میگن این همه تو دنیا خدا به شما، به شما فرصت داد بستون نبود؟

امام صادق سؤال کردن آقا این نگفته چقدر ملائکه میگن بس نبود یعنی چند سال؟

فرمود هجده سال، هجده سال برای هر کسی بسه تو دنیا باشه.

از همین استفاده کردن عرفا گفتن تو هجده سالگی هر کی کامل شد، شد.

نشد دیگه تا چهل سالگی طول می‌کشه.

خب بسم الله نوجوونا شما بلایی که سر ما اومده سر شما نیاد.

[مکث] به کجا به کجا رسیدیم.

تو آیه "من كان يرجو لقاء الله" چقدر حرف زدیم و هنوز نرفتیم تو آیه تازه.

"من كان يرجو" هر کسی که امید داره "لقاء الله فإن" مثل اینکه یه چیزی باید بگن خب حالا نقطه سر خط.

پس نتیجه "فإن أجل الله لا آت".

صد درصد بدون این میرسه.

[مکث] فکر کن همین الان موتت رسید.

همین الان تو این چند نفر آدم‌ها بودن تو مجلس امام حسین مردن.

خیلیا بودن.

همین عمو آقای شیرازی رو منبر ش-- از دنیا رفت.

درسته؟

شهید هم حسابه.

رو منبر چه فضیلتی، چه-- من چندین بار پای روضه ایشون شنیده بود-- نشسته بودم.

سید بزرگوار، عالم باصفا با فضیلت.

اصلا روضه‌های عجیبی می‌خوند خودش هم همینطوری اشک می‌ریخت.

این عالم فرهیخته عموی آقا سید ما.

ایشون رو منبر روضه می‌خونده یهو تم-- آه، تموم شد.

[مکث] برید بخونید بعضی‌ک-- هست مقالاتی که مثلا نوشته اسم آورده چه کسایی کجاها و کی مردن.

همه جوره هست.

یه طرف داشته می‌رفته معذرت می‌خوام بیت الخلاء خودشو خالی کنه همونجا مرده.

اون هست، این رو منبر هم هست.

[مکث] اصلا بیاد.

[مکث] یک آن تأخیر بردار نیست.

"لا يستأخرون الساعة ولا يستقدمون." [مکث] پیش و پس نمیشه.

[مکث] اگر ساعت موت برسه.

ساعتم نه یعنی یک ساعت یعنی اون آن، اون لحظه.

توصیه می‌کنم مبحث شرح رساله یا کتاب الموت بهارالمجالس مرحوم مجلسی علیه الرحمه رو گوش بدید.

ده دقیقه یه ربع هم هست همش.

تو کانالتون هست.

فکر می‌کنم تا حالا صد و پنجاه شصت جلسه شده.

اوایل کتاب همه هستیم.

چرا انقدر فراری‌ایم؟

و جایی که من این‌ها رو ارائه میدم یه مشت جوون تازه به دوران رسیده ریشو از شود مدعی ما انقلابی هستیم و ما فلان و بسالیم به مانند.

[مکث] زدن پس سینه ما که موت به چه درد ما می‌خوره؟

چیه همش، همش به اندازه کافی بدبختی و بیچارگی داریم.

چندین نفر به من اینو گفتن.

همین حزب اللهی‌های دو آتیشه.

به اندازه کافی مشکل داریم.

حاج آقا هر روز موت، موت.

خب بیچاره پیغمبر فرمود اصلا کفایت می‌کنه.

اصلا واعظی کفایت کننده‌تر از موت نداریم.

ما اینو نشنیدیم جدی نگرفتیم که این وضعمونه.

[مکث] موت، موت، موت.

[مکث] بعد هی میگه "يا ليتني كنت معك فأفوز فوزا عظيما" به حق درست.

خب اگه تو کربلا بودی بعد چیکار می‌کردی؟

هی میگه ای کاش با تو بودم که فوز عظیمی می‌بردم.

یعنی چی فوز عظیمی می‌بردم؟

یعنی چی؟

بفرمایید.

یعنی مثلا یکی رو طلا به من می‌داد امام حسین یا مثلا ماشین میذاشت زیر پام، خونه بهم میده، یعنی چی فوز عظیم می‌بردن؟

یعنی چی؟

بفرمایید.

اون که همش درد و پریشونی و اسارت و مرگ و شهادت و خونی شدن و له شدنه که.

کدومشون عزیزتر از علی اکبر بودن؟

کدومشون عزیزتر از قاسم بودن؟

برو ببین چجوری شهید شدن.

تیکه تیکه شدن.

این یعنی فوز عظیم.

یه کسی که دلبسته به دنیاش، دلبسته به مالش، تعلق داره به پستش، به مدرک تحصیلی‌ش، به مقامش، به اصل و نسبش، به خونه و زندگیش، چجوری میخواد جون بده برای امام حسین؟

اصلاً نشدنیه.

خیلیا رفتن صحنه کربلا.

چرا حضرت سکینه سلام الله علیها فرمود "دیگه دلم تو دلم اصلاً نمی‌تونست قرار داشته باشه.

رفتم عمه‌مو صدا کردم شب عاشورا." عین عبارتو میگه ده تا ده تا، بیست تا بیست تا، سی تا سی تا، چهل تا چهل تا دیدم دارن میرن از خیمه بابام.

تا بابام گفت برید هرکی بمونه فردا کشته میشه، دیدم همه دارن میرن.

کیا؟

اینا برای چی دارن میرن؟

اینا فکر کردن فیض تو غنیمته.

فکر کردن امام حسین برنده میشه غنیمت جنگی می‌گیرن، سوغاتی می‌برن برای بچه‌هاشون.

مثل خیلی از ماها فکر می‌کنیم که الان دنیا اینه که نونو بزنی تو تیلیت دین.

دیندار بودن امروز چیه؟

اینه که وضعت خوب میشه با آبرو میشی فلان.

مثل الان، حالا انشاالله مداح‌ها اینطوری نیستن مخصوصاً بچه‌ترها.

اونا من تشع می زنم بخاطر اینکه حواسمون جمع باشه.

هیچ چیزی الان به راحتی این نیست که یه بنر بزنی حضرت کربلایی آقای فلانی مداح فلانی هیهته.

سریعم بولد میشه برجسته میشه اسمش میره بالا.

اصلاً میگه خب چیکار کنم اینقدر معروف شم؟

چه چیزی بهتر از مثلا نوحه خون، نوحه خون بودن امام حسین.

انگیزه‌ش اینه.

این مثلا برای این اومده، برای این اومده که تو مردم، تو چشم مردم بیفته.

[نفس عمیق] این چه انگیزه‌ایه؟

این چه مسخره بازیه؟

و چطور شهید حججی اگه الگوت اونه، چطور می‌فرمود...

هیئتی که می‌رفت دو تا شرط گذاشته بود.

گفت یک، سخت‌ترین کارها رو به من بگید که هیچکس نمی‌کنه.

مثلا دیگ شستن.

همه عشق و حالشون کردن فرار از هیئت.

شامو بگیر برو.

یه عده قلیل با اخلاص و با عشق میمونن دیگ بشورن چون که.

دو، کاری که کسی نبینه، پشت پرده باشه، تو چشم نباشه.

که من بارها به دوستان گفتم که به خدا قسم اگر من منبری‌تون روضه‌خونتون نبودم، چایخونه رو خودم دست می‌گرفتم.

اون پشت آشپزخونه رو کف جفت کردن اینا دست می‌گرفتم که ظاهراً هیچکس هم خبری ازشون ندارن.

من و شما تو خونه خورد و پف و سر زندگیمون، اینا اینجا دارن نوکری می‌کنن بعد ما میایم عشق و حالشو می‌کنیم.

بعد ببین قیامت آقا برای اونا چیکار می‌کنه.

میگه امام حسین به اون ذاکرش ملا عباس چاوشی، عجیبه تو هیئت قبلی هرچی رو زدم اسمش یادم نیومد.

الان اینجا یادم اومد ملا عباس چاوشی.

شب جمعه رفت حرم اون کاروانو برد وقتی امام حسین براش کشف شد حضرتو زیارت کرد، مکاشفه کرد، امام حسین بهش دو سه تا کلام صحبت کرد.

چی فرمود اولیش؟

فرمود سلام منو، ببخشید سومین فرمایش حضرت.

فرمود سلام منو به روضه‌خونتون برسون، به مداحتون، به سخنران تون، منبری‌تون، به بانی‌تون، به میون‌دارتون، به کی؟

فرمود به اون پیرمردی که چایی می‌ریزه، کف جفت می‌کنه، به اون سلام منو برسون.

مرحوم کمپانی، استاد آقای بهجت، این روبروی ایوان طلای حرم امام.

انشاالله قسمت شه به زودی برین، این ایوان طلاست دست راست این مناره.

یه زیرش یه در باز میشه میرید داخل مناره قبر پسر حضرت امامه.

شهید مصطفی خمینی درسته؟

بغلش آقای کمپانی دفنه همونجا.

ایشون آقای بهجت فرمودن که هر پنج شنبه روضه داشتن قابل توجه من و شما.

هیچ خبری از روضه و جلسه تو خونه‌هامون نیست که اگرم باشه خطرناکه.

اصلاً شاید امام زمان نخواد من و شما روضه بگیریم.

چون هنوز آداب بلد نیستیم.

یهو جلسه می‌گیریم یه ذره شلوغ میشه، دیگه شروع می‌کنیم یارگیری از هیئتها.

مردی راست میگی برو از سر کوچه آدم جمع کن ببر تو هیئتت.

نبری تو گوش بچه های این هیئت، اون هیئت، این هیئتها رو خالی کنی که خونه تو پر بشه.

سبحان الله اگه پرده بیفته انگیزه ها مشخص بشه.

پرچم می‌بره بالا، میاد یهو ده تا از این میاد، ده تا از اون میاد، ده تا همه می‌بره تو هیئتش.

به چه درد می‌خوره این هیئت؟

برو چهار تا آدم که امام حسین نمی‌شناسن رو آشناشون کن.

ایشون پنج شنبه‌ها تو خونه‌ش هیئت می‌گرفت.

خانم‌ها توجه بکنید خواهرها.

کی؟

حضرت آیت الله العظمی آقای کمپانی.

معروف به غربی اصفهانی.

[نفس عمیق] ایشون تمام کارها رو تقسیم می‌کرد.

مرجع تقلید بوده‌ها.

همه کارها رو می‌سپرد به اون.

خودش چه کاری رو به هیچکس نمی‌داد خودش انجام می‌داد؟

چای دادن، چای دم می‌کرد می‌داد، کف جفت می‌کرد این دو تا.

[نفس عمیق] چی دیدن از امام حسین؟

امام حسین صلوات الله علیه دنبال پوزیشن و من من و تفاخر و تبختر و تکبر و منیت و انانیت و خوددرتربینی این چیزا نیست که.

هرکی افتاده حال‌تره، خالص‌تره اونو می‌کشه بالا.

دیشب کیا حرف منو گوش دادن و رفتن افتادن پای مادرشون؟

و کیا نکردن که باختن؟

اینا رو رزق خودتون بدونید.

این حرفا که از حلقوم من میاد بیرون باورتون باشه نود درصد حرفایی که من انتخاب کرده بودم برای منبر امشب نگفتم.

اصلاً تو این کتاب امیر جواد آقا بود حرفا.

ببینید این نشونه گذاشتم.

بیاید ببینید.

یه دونه از احادیث و معتوقه با روایاتی که اینجا من آماده کردم حتی تو کاغذ نوشتم، یه دونشو برای شما نگفتم.

یعنی چی به نظر شما؟

رزقتون چیز دیگه‌ایه.

اونو حواله می‌کنم.

خب گوش بدید دیگه.

گوش بدیم دیگه.

آقا با ما داره حرف می‌زنه.

باز ما رو تو این جلسات تربیت می‌کنه.

چند ساله داریم می‌شنویم که وقتی ابا عبدالله به حضرت قاسم پرسید ازش که قاسم جان مرگ نزد تو چگونه است؟

بحث لقاء الله دیگه.

نزد تو چگونه است؟

چی جواب داد؟

آفرین.

احلی من العسل.

واقعاً مرگ برای من و شما شیرین‌تر از عسله؟

پس چرا انقدر می‌ترسیم از مرگ؟

چرا براش فکر، یه فکری براش نمی‌کنیم؟

چرا سینه‌مونو گشاده نمی‌کنیم برای-