ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 091

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

افتتاح جلسه؛ استغاثه و زیارت اباعبدالله

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ، ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ، ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس تویی ای صاحب‌زمان؛ فریادرس تویی ای صاحب‌زمان؛ فریادرس تویی ای صاحب‌زمان.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَظْلُومُ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ. ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ. عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ. وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ آخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلَادِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ ٱلْحُسَيْنِ. ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای مظلوم، ای اباعبدالله. سلام بر تو و بر جان‌هایی که در آستان تو فرود آمدند. سلام خدا از من بر تو باد، همیشه، تا من باشم و شب و روز بماند. و خدا این را آخرین عهد من با زیارت شما قرار ندهد. سلام بر حسین و بر علی‌بن‌حسین و بر فرزندان حسین و بر یاران حسین. سلام بر تو ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

سلام علیکم و رحمة الله.

فرصت کم است. یکی دیگر از آیاتی را که پیرامون لقاءالله تقدیم می‌کنیم — همان آیاتی که در ابتدای رسالهٔ لقاءالله از حضرت استاد آمده — آیهٔ پنج سورهٔ عنکبوت است.


آیهٔ پنج عنکبوت؛ امید به لقاء و اجلِ آمدنی

«مَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَآتٍ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ» (عنکبوت/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس به ملاقات خدا امید دارد، بداند که اجل خدا قطعاً آمدنی است؛ و او شنوای داناست.

هر کسی که امید دارد ملاقات الله را، پس قطعاً بداند که آن اجل — سرنوشت هر کسی — می‌رسد؛ «لَآتٍ»؛ لامش هم تأکید است: حتماً می‌رسد. و او سمیع و علیم است.

این آیه ظاهراً خیلی کوتاه است و به‌سرعت بحث را جمع کرده. مثل آیهٔ دیروز نیست که بزند به آسمان و زمین و عرش و فرش. اینجا می‌گوید یقین کنید موتی هست.


ربط اجل با سمع و بصر؛ چشم و گوش باطنی

حالا چه ربطی میان اجل و سمع و بصر هست؟ الله اعلم. موضوع هر آیه‌ای هرچه باشد، اسمی که در پایان آن آیه می‌آید نسبت به همان موضوع است. دقت کنید: خیلی از آیات قرآن با اسمی از اسماء الله تمام می‌شوند. نسبت به موضوعی که در آیه مطرح شده، در انتها اسم بیان می‌شود.

شاید یک وجهش این باشد: گوشت را باز کن؛ چشمت را باز کن. «سمیع» و «بصیر» رشحه‌ای از السمیع و البصیر در من و شماست که سمع و بصر داریم. اسم السمیع و البصیر در ما پیاده شده که گوش و چشم داریم؛ وگرنه نه می‌توانستیم چیزی را بشنویم نه ببینیم.

شاید یک وجهش این باشد که می‌گوید اگر گوشت را باز کنی، چشمت را باز کنی — یعنی با گوش و چشم باطنی‌ات به پیرامونت نگاه کنی — به این یقین می‌رسی که «إِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَآتٍ»: قطعاً سرنوشت تو هم رو به پایان است و به‌زودی، زودتر از آن‌چه فکرش را بکنی، وقت ملاقات با خدا فرامی‌رسد.

چه زود است که یک چشم به‌هم‌زدن ما به این سن رسیدیم. همهٔ شما الان اقرار می‌کنید که انگار یک چشم به‌هم‌زدن بود. همین‌طور هم چقدر مهلت داریم؟


عمر چشم‌به‌هم‌زدن است؛ نوح و بروج مشیده

ان‌شاءالله خدا طول عمر با برکت بهتان بدهد. هرچقدر هم طول عمر باشد، باز یک چشم به‌هم‌زدن است.

حضرت نوح، نوح نبی، علی نبینا و علیه الصلاة والسلام. می‌دانید که بر اساس فرمایش قرآن نهصدوپنجاه سال نبوتش بود؛ بعضی تا دوهزار سال هم عمرش را شمرده‌اند.

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا» (عنکبوت/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی نوح را به‌سوی قومش فرستادیم؛ پس هزار سال مگر پنجاه سال در میانشان درنگ کرد.

وقتی موت ایشان رسید گفت: عجب، چه زود. قصص انبیا را بخوانید؛ تعجب‌آور است. ایشان در کوهی منزل ساخته بود؛ سنگ تراشیده بود و غارکی، غار کوچکی، برای خود درست کرده بود. وقتی موت رسید می‌فرماید: اگر می‌دانستم این‌قدر زود موت من می‌رسد، همین را هم درست نمی‌کردم.

حالا ما با چهل‌پنجاه سال عمر اگر باشد، چه کاخ‌هایی که برای خودمان نمی‌سازیم. به قول قرآن:

«أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِككُّمُ ٱلْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ» (نساء/۷۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرجا باشید مرگ شما را درمی‌یابد، هرچند در برج‌های استوار باشید.

هرچقدر برود بالا، برود بالا، آخرش باید در قعر همین زمین فرود بیاید. الان پنت‌هاوس و زندگی در برج‌وبارو خیلی مطرح است؛ افتخار شده. تمام؛ در قعر همین خاک می‌گویند بخواب که جای تو همین‌جاست.


آیهٔ دیروز؛ رفع آسمان‌ها و یقین به لقاء رب

عجیب است. دیروز — نمی‌دانم توجه کردید — چه ربطی بود میان طبقات آسمان به عرش الهی و آن عظمتی که خدا آفریده، با لقاءالله؟ آن‌ها را می‌گوید، بعد آخرش چه فرموده بود آیه؟ که «لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ». بلکه شما به ملاقات ربّ خودتان یقین کنید. می‌زند به رفع آسمان‌ها و زمین، و استوای حق بر عرش و کرسی، و می‌آید تا بحث ملاقات با خدا.

«ٱللَّهُ ٱلَّذِي رَفَعَ ٱلسَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ يُفَصِّلُ ٱلْآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ» (رعد/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که آسمان‌ها را بی‌ستونی که ببینیدش برافراشت، سپس بر عرش استوا یافت، و خورشید و ماه را رام کرد؛ هر یک تا سرآمدی نام‌برده روان است. کار را تدبیر می‌کند و آیات را تفصیل می‌دهد، باشد که به ملاقات پروردگارتان یقین کنید.

در خطبهٔ فدکیه هم مادرشان، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، همین فرمایش را دارند. بله؛ کو گوش شنوا؟ اصلاً عالم و آدم — ببینید چه را دارم عرض می‌کنم؛ بحث گم نشود.

موضوع اجل و موت را اینجا مطرح می‌کند، پس از امید به لقاءالله؛ بعد می‌زند به اسم: «وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ». یعنی آقا اگر تو گوش شنوا داشته باشی، چشم باز داشته باشی، می‌بینی که عالم دارد این القا و اعلام را به تو می‌کند.


اعلام عالم به مرگ؛ علم هست، باور نیست

یک نفر پیش پیغمبر آمد گفت: آقا حالا چه اشکالی داشت خدا به ما می‌گفت مرگت کی است؟ به ما می‌گفت کی می‌میری؟ اشکالی داشت؟

پیغمبر فرمود: دارد می‌گوید؛ خدا گفته. متعجب شد: چگونه گفته به ما؟ فرمود: خودت دقت کن ببین چگونه است که دیروز همسایه‌ات مرد، امروز عمه‌ات می‌میرد، فردا عمویت می‌میرد، پس‌فردا عزیزی. همین‌طور دوروبرت دارد خلوت می‌شود. نگاه کن چقدر آدم‌های دوروبرت دارند می‌روند. یعنی چه؟ یعنی بسم‌الله، نوبت تو هم دارد می‌رسد.

از حیث آمار در دنیا، علمی که گرفته‌اند — باور نه؛ علم به موت؛ اینکه قبول دارند همه می‌میرند — حتی از توحید هم بالاتر است آمارش. خیلی‌ها توحید را قبول ندارند: ماتریالیست‌اند، کمونیست‌اند، ماده‌گرایند، لیبرال‌اند، فمینیست‌اند؛ مادهٔ اولیه را علت مادی و علت صوری خلقت می‌دانند. اصلاً قبول ندارند. ولی این علم را دارند که موت صددرصد است. همه‌شان هم قبول دارند؛ اما باورش کم است.

مگر ما قبول نداریم؟ اگر قبول داریم لقاءالله صددرصد است، موت صددرصد است، پس چگونه است که عمل‌مان مخالف این نظریه‌مان است؟ پیداست که باور نداریم.

اصلاً بارها عرض کرده‌ایم: فرق میان ما رفقا با اولیاءالله همین‌جاست. آن‌ها باور دارند؛ قبول دارند حکم خدا را از حکیم علی‌الاطلاق، محکم و مستحکم می‌دانند. قرآن را هم سراسر حکمت می‌دانند:

«يسٓ ۝ وَٱلْقُرْآنِ ٱلْحَكِيمِ» (یس/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآنِ حکمت‌آمیز.

لذا محکم و استوار عمل کردند. اما نه؛ من نه. من شک دارم. با دیدهٔ «حالا برویم ببینیم چه می‌شود». ولی مولای ما حضرت وصی، امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاةوالسلام چنین نبود، نیست.

«لَوْ كُشِفَ ٱلْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِينًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر پرده برداشته شود، بر یقین من افزوده نمی‌گردد.

فرمود: اگر پرده بیفتد، مطلقاً به یقین من اضافه نمی‌شود. یعنی من اصلاً همین الان موتم را اقامه کرده‌ام؛ قیامتم را قیامت کرده‌ام، همین الان.


أنا والقیامة کهاتان؛ زیارت یعنی قیامت زائر

پیغمبر عزیز عالم — این را برای سهولت فهم مخاطب گفت؛ وگرنه اصلاً نیاز ندارد دو تا انگشت را به هم بچسباند. این دو انگشت را، انگشت اشاره یا سبّابه را، به هم چسباند و فرمود:

«أَنَا وَٱلْقِيَامَةُ كَهَاتَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من و قیامت همچون این دو انگشتیم.

یعنی ما این‌قدر به هم چسبیده‌ایم. اگر آن‌ها اهلش بودند، به نظر بندهٔ حقیر و سراپا تقصیر، پیغمبر اصلاً این کار را هم نمی‌کرد. می‌فرمود: اصلاً «أَنَا ٱلْقِيَامَةُ»؛ اصلاً قیامت منم.

اینکه آن روز در حرم علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌الصلاةوالسلام ادعا کردیم: وقت رسیدن در حضور انسان کامل و امام معصوم، وقت زیارت — که زیارت چیزی نیست جز حضور زائر عند المزور، مقام اَندیة — آن لحظه قیامت ما قیام می‌کند و وزن‌کشی نسبت به ولایت صورت می‌گیرد.

بعضی‌ها گیج و مات شدند؛ الان با این بحث که می‌رویم جلو متوجه می‌شوند. یعنی چه «أنا القیامة»؟ «أنا والقیامة کهاتان» یعنی چسبیده‌ایم به هم؛ یعنی چه؟

شما برو بچسب به پیغمبر؛ برو زیارتش؛ ببین قیامت خودت را می‌بینی یا نه. وقتی می‌رسی به خدمت امام معصوم چه اتفاقی می‌افتد؟ قیامت‌ات به پا شده.

اگر آدم‌ها مثل «كَٱلْفَرَاشِ ٱلْمَبْثُوثِ» باشند — مثل پرنده‌هایی که همین‌طور گیج و سرمست‌اند و نمی‌دانند کدام‌ور بروند؛ یا آن پر می‌زند با سر می‌خورد به شیشه می‌افتد زمین — آدم‌های گنگ این‌طورند. وقتی خدمت امام معصوم می‌رسند هیچی حالیشان نمی‌شود. گنگ و گیج. وقتی خدمت امام رضا می‌روند حرم، می‌روند کربلا، هیچ تأثیری نمی‌گیرند. هیچی حالیشان نمی‌شود. اصلاً نمی‌فهمند، درک نمی‌کنند کربلا چیست؛ این حرف‌ها چیست.

«يَوْمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلْفَرَاشِ ٱلْمَبْثُوثِ» (قارعه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که مردم چون پروانه‌های پراکنده‌اند.

اما اگر آدم‌ها سعهٔ وجودی‌شان بزرگ شده و درک‌شان، اخذشان، تلقی‌شان از انسان کامل — قسطی که از انسان کامل گرفته‌اند، که در آن وزن‌کشی مشخص می‌شود چقدر است؛ در زیارت مشخص می‌شود چقدر است — زیاد باشد، مثل آن پیرمرد ترک‌زبان آذری‌زبان می‌شود که با کاروانش رفتند کربلا.


پیرمرد آذری در کربلا؛ تجلی سیدالشهدا

بارها خدمت‌تان عرض کرده‌ام و در دل روضه همیشه گفته‌ایم. چند روز گذشت و ایشان نرفت داخل؛ نرفت داخل؛ از بیرون زیارت می‌کرد. بعد آن‌قدر شماتتش کردند، آن‌قدر به او تذکر دادند که آقا چرا نمی‌روی؛ این‌همه راه کوبیده‌ای. آن هم کربلای قدیم که یک ماه در راه بودند، نه مثل الان. نرفت، نرفت.

دیگر روز آخر گفتند آقا زشت است؛ آبروی‌ات می‌رود؛ همه دارند درباره‌ات بدوبیراه می‌گویند؛ آمده این‌همه راه خرج کرده، آنجا نمی‌رود داخل. خلاصه دید همه دارند شماتتش می‌کنند گفت: باشد، می‌روم؛ ولی هر اتفاقی افتاد گردن خودتان.

رفت؛ این‌ها هم پشت سرش، به خیال خودشان خیالشان راحت شد که این زیارتش را کرد. پیرمردی هم بود. رفت داخل. تا چشمش به ضریح سیدالشهدا افتاد برای اولین بار، دست به سینه‌اش گذاشت، گفت:

«صَلَّى ٱللَّهُ عَلَيْكَ يَا مَظْلُومُ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درود خدا بر تو باد ای مظلوم، ای اباعبدالله.

آه کشید، افتاد، مرد. مرد. چرا مرد؟ قیامت‌اش به پا شد. عظمت سیدالشهدا را درک کرد. گرفت آن چیزی که باید بگیرد. امام حسین را دید. حضرت تجلی کرد برایش و این جان داد.

اصلاً از بندهٔ حقیر در گوشی داشته باشید این حرف را: لحظهٔ شهادت شهدا، لحظهٔ تجلی امام حسین برای آن‌هاست.

اگر من می‌روم کربلا هیچی گیرم نمی‌آید؛ اگر می‌آیم هیئت هیچ احساسی نمی‌کنم، هیچی گیرم نمی‌آید، هیچی نمی‌فهمم — امام حسین برایم تجلی نکرده.


تجلی چیست؛ روح مؤمن و شعاع شمس

تجلی یعنی چه عزیزان؟ این کوچک‌ترها از این حرف‌ها نترسند یک وقت. وقتی خورشید خودش را نشان می‌دهد، این پرتو نور خورشید را به آن می‌گویند تجلی.

«إِنَّ رُوحَ ٱلْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ ٱتِّصَالًا بِرُوحِ ٱللَّهِ مِنِ ٱتِّصَالِ شُعَاعِ ٱلشَّمْسِ بِهَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی پیوستگی روح مؤمن به روح خدا، شدیدتر است از پیوستگی پرتو خورشید به خورشید.

روح مؤمن از آن اتصالش به روح الله — آن اتصال روح مؤمن که حتی شما دارید به روح الله — شدیدتر است از اتصال شعاع شمس به خورشید. پرتو نور خورشید چقدر وصل به خورشید است؟ اصلاً نمی‌شود گفت چقدر؛ اصلاً از خورشید است. نه می‌شود پرتو را برداری، نه می‌شود خود خورشید را برداری. پرتو را برداری، خورشید دارد پرتو می‌زند؛ نمی‌شود برداری. خورشید را برداری که برداشتنی نیست. اصلاً این پرتوها همه از خورشیدند.

می‌گوید روح مؤمن از این شعاع شمس به خورشید، شدت وصلش بیشتر است. وصال؛ این وصل چگونه است؟ چه شدت و حدّت. اصلاً همان است. تلألؤ همان است. اصلاً به این می‌گویند تجلی.

روح مؤمن به روح الهی شدت اتصال‌اش از آن بیشتر است. و این تجلی خداست. تجلی امام حسین. یعنی چه؟ یعنی خورشید امام حسین برای تو تجلی کند؛ یک پرتویی به‌سمت تو بزند و تو هم بگیری؛ رشحه‌ای از خودش را به تو نشان بدهد.

حالا یکی می‌تواند خورشید امام حسین را ببیند؛ خود خورشید را ببیند. آن قطعاً باید انسان کامل باشد تا ببیند، یا چشمش کور نشود. یکی هم نه؛ شعاع تجلی، شعاع نوری و پرتو نور امام حسین را می‌بیند. «دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد» — در حال تجلی است.

اصلاً شما ببینید دنیا هی دارد به‌سمت امام حسین انگار حرکت می‌کند:

«وَإِيَابُ ٱلْخَلْقِ إِلَيْكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بازگشت آفریدگان به‌سوی شماست.

چرا حرکت نکند؟ اصلاً یک معنای قیامت همین است. دارد انگار:

«ٱقْتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ» (قمر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ساعت نزدیک شد.

ساعت قیامت دارد نزدیک می‌شود. همه به‌سمت امام حسین دارند حرکت می‌کنند. ببینید چه اربعینی است. قدیم‌ها که این‌طور دیگر نبود. ماشاءالله هر سال هم دارد زیادتر می‌شود. توجه کردید؟

حالا خودت وزن‌کشی کن. دستت به کربلا نمی‌رسد؛ ان‌شاءالله برسد.


شب کریم اهل‌بیت؛ هیئت همان حرم است

شب کریم اهل‌بیت، امام حسن مجتبی و پسرش قاسم‌بن‌حسن. از کرم امام حسن بعید است تو بخواهی و ندهد. بخواه از او؛ برایت می‌نویسد ان‌شاءالله، امشب. حالا فعلاً نرسیده.

مگر نفرمود آقای بهجت: می‌روید هیئت، کسی پرسید کجا می‌روید؟ بگویید می‌روم حرم. اینجا هم حرم است.

یعنی چه اینجا حرم است آقا؟ این حرف‌ها چیست می‌زنید شما؟ اینجا که خشت و در و دیوار است؛ کو ضریح؟ می‌گوییم همان تجلی که در حرم برای تو رخ می‌دهد، همین‌جا برایت رخ می‌دهد.

البته به حقی که فرزند رسول‌الله به گردن ما دارد باید زیارت‌اش کنیم. هر هفته. نشد ماهی یک‌بار. نشد روایت می‌گوید شش ماه یک‌بار. دیر است، دیر است. دیرش برای آدم‌های مریض، برای آدم‌های فقیر، برای آدم‌هایی از راه دور، سالی یک‌بار. دیگر بیشتر از آن فرموده‌اند از ما نیست. این اصلاً صله را قطع کرده.

بله؛ او بد رفت، اما آن تجلی همین‌جا هم رخ می‌دهد. یعنی همین‌جا تو وزن‌کشی می‌کنی. همین‌جا می‌فهمی رابطه‌ات با امام حسین چگونه است. احساس می‌کنی که مثلاً آن دستی که آقا سر دیگران می‌کشد سر تو نمی‌کشد؟ خب بنشین فکر کن.

بنشینم فکر کنم چه شده؟ چه غلطی — معذرت می‌خواهم — کرده‌ام؟ چه کار کرده‌ام؟ به مادرم بد کرده‌ام، به پدرم بد کرده‌ام، آه دل کسی را درآورده‌ام، وظایفم را درست انجام نداده‌ام، نمازم را مراقب نیستم. یک چیزی هست. آن‌ها را درست کن؛ بعد در جلسهٔ بعد ببین چه می‌شود.


ملکی تبریزی در شیخان؛ زکریا بن آدم

چرا حضرت آیت‌الله میرزا جوادآقا ملکی تبریزی — روحش شاد — که امام علیه‌الرحمه فرمود در شیخان قم اگر یک مرد دفن باشد همان ایشان است. در صورتی که زکریا بن آدم آنجا دفن است. بزرگان؛ چند وقت پیش که رفته بودم مقصداً یکی از قبرهاشان را رفتم خواندم. چه بزرگانی آنجا، چه آیات عظامی دفن‌اند، چقدر شهدا آنجا هستند. زکریا بن آدم و چند تا از روات احادیث اهل‌بیت، شاگردان امام هادی و امام رضا آنجا دفن‌اند.

یکی‌شان زکریا بن آدم است که وقتی می‌خواست از قم خارج شود نامه نوشت به علی‌بن‌موسی‌الرضا. دلش تنگ شده بود؛ دلش سنگین شده بود از دست مردم قم آن موقع. اذیت شده بود. همیشه این‌طور است.

وای به حال عالمی که در محله‌شان، در مسجدشان، در فامیل‌هاشان، در خانواده‌اش، میان دوروبری‌هایش غریب بشود. قیامت چند چیز هست که شکایت می‌کند در درگاه خدا: یکی عالم غریب؛ عالمی که کسی از علمش بهره نمی‌گیرد. یکی هم قرآن مهجور. یکی هم مسجد غریب و خلوت. این‌ها شکایت می‌کنند.

ایشان دلش تنگ شد از مردم زمانه. نامه نوشت به مولا. خب ولی‌فقیه — الان چگونه است؟ ایشان هم آن موقع همین بود. منتها آن در حضور امام معصوم ولی‌فقیه بود. ولایت داشت. یعنی ولی‌فقیه بود؛ یعنی فقیه بود؛ یعنی عالم بود. این عزیزانی که الان هستند در غیبت آقا هیچ فرقی نمی‌کند.

حالا نامه نوشت که می‌خواهم از قم بروم. نظر شما چیست؟ به نظر شما امام رضا چه به او فرموده باشد؟ فرمودند: نه، از قم خارج نشو؛ که همان‌گونه که به واسطهٔ پدرم موسی‌بن‌جعفر از مردم شهر دفع بلا می‌شد، به واسطهٔ وجود تو در قم هم از مردم قم دفع بلا می‌شود.

«لَا تَفْعَلْ؛ فَإِنَّ أَهْلَ قُمٍّ يُدْفَعُ عَنْهُم بِكَ كَمَا يُدْفَعُ عَنْ أَهْلِ بَغْدَادَ بِأَبِي ٱلْحَسَنِ ٱلْكَاظِمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنین مکن؛ زیرا از اهل قم به سبب تو بلا دفع می‌شود، چنان‌که از اهل بغداد به سبب ابوالحسن کاظم دفع می‌شود.

عجب! یک چنین کسی آنجا دفن است. اما امام می‌فرماید در شیخان قم اگر یک مرد باشد، یک مرد اگر باشد، میرزا جوادآقاست.


کتاب لقاءالله؛ حساب حلال و عقاب حرام

حالا کتاب‌هاشان را چرا نمی‌خوانیم ما؟ الان این کتابی که روی پای من است یکی‌اش مال ایشان است. این لقاءاللهِ میرزا جوادآقاست؛ آقای ملکی. امام خود امام علیه‌الرحمه لقاءالله دارد. آقای حسن‌زاده لقاءالله دارد. خیلی بزرگان دارند. چرا ما این‌ها را نگاه نمی‌کنیم؟ چرا توجه به این نداریم؟

چیزی دیگر نمانده به رفتن ما. می‌خواهیم برویم سرمان با سنگ بخورد به ما بگویند چرا؛ این‌همه چرا، چرا، چرا. خسته نشدیم از اینکه دوروبری‌های ما هی گیر می‌دهند به ما چرا این‌طوری می‌کنی، چرا آن‌طوری نمی‌کنی؟ آن‌ور که بدتر است؛ تا جان بدهی نکیر و منکر به جانت‌اند. آن‌قدر در هرچه در این لحظات و آنات و ساعات زندگی‌ات غفلت کردی آنجا چنان تشر بهت بزنند. حساب‌وکتاب دارد عالم:

«فِي حَلَالِهَا حِسَابٌ وَفِي حَرَامِهَا عِقَابٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در حلال دنیا حساب است و در حرامش عقاب.

چه برسد به حرام‌ها که در حرام‌ها عقاب است.

و عزیز دلم این‌طور است که میرزا جوادآقا — که امام در خصوص ایشان این‌طور فرمود — کتاب‌هایی که درباره‌شان نوشته‌اند این‌ها نخودکشمش‌اش است، کوچولوهاش مثلاً. یعنی ما بارها گفته‌ایم مثلاً نوشته‌اند ماری آمد یک طلبه‌ای را نیش بزند؛ ایشان فرمود موت به اذن الله؛ افتاد مرد. قدرت تصرف در مادهٔ کائنات داشت.

این‌ها وقتی که شما بروید زیارت‌هاشان را ببینید؛ مثلاً آداب زیارت‌شان را. مثلاً میرزا جوادآقا ملکی تبریزی چگونه زیارت می‌خوانده؟ چگونه زیارت می‌رفته؟ سحر وقتی پا می‌شده چطور؟ آداب‌شان را ببینید.


آداب سحر ملکی تبریزی؛ احیا پس از موت

یک چیز ببخشید؛ چون هم می‌دانم از خود من این به‌دور است — یعنی من واقعاً اصلاً از دهنم گنده‌تر است این حرف و این سخن — هم شاید بعضی‌تان تعجب کنید؛ اما بالاخره میان شماها مستعد دیدم دیگر. ان‌شاءالله یکهو یکی آتش می‌گیرد.

سحر می‌گفتند پا می‌شده ایشان برای عبادت. همان در رختخواب که پا می‌شده، همان نشسته شروع می‌کرده گریه کردن:

«يُخْرِجُ ٱلْحَيَّ مِنَ ٱلْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ ٱلْمَيِّتَ مِنَ ٱلْحَيِّ» (آل‌عمران/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده.

«یخرج الحی من المیت»: من الان میت بودم؛ افتاده بود بدنم اینجا. مرا احیا کردی؛ دوباره برگرداندی به دنیا. گریه می‌کرد. سجدهٔ شکر می‌کرد همان لحظه. می‌گفت خدا را شکر:

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي أَحْيَانِي بَعْدَ مَا أَمَاتَنِي وَإِلَيْهِ ٱلنُّشُورُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را که مرا زنده کرد پس از آن‌که میرانده بودم؛ و به‌سوی اوست برانگیختن.

خدا را شکر؛ خدایی که مرا احیا کرد بعد از اینکه مرده بودم. و گریه می‌کرد.

دوباره پا می‌شد می‌رفت بغل حوض آب. هنوز می‌نشست وضو بگیرد، آسمان را نگاه می‌کرد شروع می‌کرد گریه کردن. می‌خواند:

«إِنَّ فِي خَلْقِ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَافِ ٱللَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي ٱلْأَلْبَابِ» (آل‌عمران/۱۹۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدوشد شب و روز، نشانه‌هایی است برای خردمندان.

هی گریه می‌کرد. کی بودند این‌ها؟ دست می‌برد به آب شروع می‌کرد گریه کردن:

«وَجَعَلْنَا مِنَ ٱلْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» (انبیاء/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آب هر چیز زنده‌ای را پدید آوردیم.

شروع می‌کرد وضو گرفتن. آب اشک چشم‌اش با آب وضو هی قاطی می‌شد. بعضی می‌گویند آن‌قدر بعضی شب‌ها گریه می‌کرد نمی‌توانست وضو بگیرد. می‌گفت این آبی که می‌خواهم با آن وضو بگیرم نباید مضاعف باشد. اشک چشم‌اش آن‌قدر گلوله‌گلوله می‌ریخت می‌ترسید این آبی که ریخته با آن صورتش را بشوید مضاعف شده باشد با نمک اشک چشم‌اش.

این حرف‌ها یک ذره عجیب‌غریب است برای ماها. یک ذره که چه عرض کنم؛ اصلاً این‌ها والعیاذ بالله مثل افسانه است برای ماها. آن نماز شب‌مان را بخوانیم هنر کرده‌ایم. بعد چهار شب، پنج شب، نماز شب می‌خواند؛ یک هفته، دو هفته، فلان. می‌گوید وای خسته شدم؛ وا، ولش کن، نخواستیم. خسته شدم. خسته شدم از بندگی خدا.

چطور از بازیگوشی خسته نمی‌شوی؟ از فیلم و سریال دیدن خسته نمی‌شوی؟ از گعده‌های بی‌خودی و غافل و از شب دور از خدا — که هیچی از توش درنمی‌آید — با دوستانت خسته نمی‌شوی؟ ساعت‌ها می‌نشینی تلویزیون نگاه می‌کنی خسته نمی‌شوی. مریضیم ما. دل مریض شده. فاصله گرفته‌ایم از حقیقت. برگردیم.


فرّوا إلی الله؛ مهلت هجده‌ساله

«فَفِرُّوا إِلَى ٱللَّهِ» (ذاریات/۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به‌سوی خدا بگریزید.

قرآن می‌گوید فرار کنید به‌سمت الله. خب قرار است فراری‌مان بدهند. وقت موت دیگر با تازیانهٔ موت فراری‌مان می‌دهند: بروید، کارتان تمام شد؛ دیگر تمام شد.

اینجا فرشته‌ها خیلی به ما مهربان‌اند. اشک می‌ریزی چنان نازت را می‌خرند. آنجا این‌طوری نیست؛ با پس‌گردنی می‌برنت چون فرصت تمام شد. آنجا گریه کنی می‌زننت. هجده سال بهت وقت دادیم؛ بس نبود؟

آن آیه‌ای که در قرآن می‌فرماید ملائکه به آن‌ها می‌گویند این‌همه در دنیا خدا به شما فرصت داد؛ بس‌تان نبود؟

«أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ ٱلنَّذِيرُ» (فاطر/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر که پندپذیر باشد در آن پند گیرد، و بیم‌دهنده به‌سوی شما آمد؟

امام صادق سؤال کردند: آقا این نگفته چقدر؛ ملائکه می‌گویند بس نبود، یعنی چند سال؟ فرمود هجده سال. هجده سال برای هر کسی بس است در دنیا باشد. از همین استفاده کرده‌اند عرفا گفته‌اند تو هجده‌سالگی هرکی کامل شد، شد؛ نشد دیگر تا چهل‌سالگی طول می‌کشد.

خب بسم‌الله. نوجوان‌ها، شما بلایی که سر ما آمده سر شما نیاید. به کجا به کجا رسیدیم.

در آیهٔ «مَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ ٱللَّهِ» چقدر حرف زدیم و هنوز نرفتیم تو آیه؛ تازه. «مَن كَانَ يَرْجُو»: هر کسی که امید دارد لقاءالله را؛ «فَإِنَّ» مثل اینکه یک چیزی باید بگویند؛ خب حالا نقطه سر خط. پس نتیجه: «فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَآتٍ». صددرصد بدان این می‌رسد.

فکر کن همین الان موت‌ات رسید. همین الان. در این چند نفر، آدم‌ها بوده‌اند در مجلس امام حسین مرده‌اند. خیلی‌ها بوده‌اند. همین عمو، آقای شیرازی، روی منبر از دنیا رفت. درست است؟ شهید هم حساب است. روی منبر چه فضیلتی. من چندین بار پای روضهٔ ایشان نشسته بودم. سید بزرگوار، عالم باصفا با فضیلت. اصلاً روضه‌های عجیبی می‌خواند؛ خودش هم همین‌طور اشک می‌ریخت. این عالم فرهیخته، عموی آقا سید ما. ایشان روی منبر روضه می‌خواند؛ یکهو تمام شد. آه؛ تمام شد.

بروید بخوانید؛ مقالاتی هست که اسم آورده چه کسانی کجاها و کی مرده‌اند. همه‌جوره هست. یک طرف داشته می‌رفته — معذرت می‌خواهم — بیت‌الخلاء خودش را خالی کند همان‌جا مرده. آن هست؛ این روی منبر هم هست. اصلاً بیاید. یک آن تأخیر بردار نیست.

«فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ» (اعراف/۳۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون اجل‌شان فرا رسد، نه ساعتی پس می‌افتند و نه پیش می‌افتند.

پیش و پس نمی‌شود. اگر ساعت موت برسد. ساعت هم نه یعنی یک ساعت؛ یعنی آن آن، آن لحظه.

توصیه می‌کنم مبحث شرح رساله، یا کتاب الموت بحارالانوار مرحوم مجلسی علیه‌الرحمه را گوش بدهید. ده‌دقیقه یک ربع هم هست همه‌اش. تو کانال‌تان هست. فکر می‌کنم تا حالا صد و پنجاه شصت جلسه شده. اوایل کتاب همه هستیم. چرا این‌قدر فراری‌ایم؟


واعظ موت؛ یا لیتنی کنت معکم

و جایی که من این‌ها را ارائه می‌دهم یک مشت جوان تازه‌به‌دوران‌رسیده ریش از شده مدعی: ما انقلابی هستیم و ما فلان. زدند پس سینهٔ ما که موت به چه درد ما می‌خورد؟ چیست همه‌اش؛ همه‌اش به اندازهٔ کافی بدبختی و بیچارگی داریم. چندین نفر به من این را گفتند. همین حزب‌اللهی‌های دوآتشه. به اندازهٔ کافی مشکل داریم. حاج آقا هر روز موت، موت.

خب بیچاره پیغمبر فرمود اصلاً کفایت می‌کند. اصلاً واعظی کفایت‌کننده‌تر از موت نداریم. ما این را نشنیدیم؛ جدی نگرفتیم که این وضع‌مان است. موت، موت، موت.

بعد هی می‌گوید:

«يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کاش با شما بودم تا به رستگاری بزرگ برسم.

به حق درست. خب اگر تو کربلا بودی بعد چه کار می‌کردی؟ هی می‌گوید ای کاش با تو بودم که فوز عظیمی می‌بردم. یعنی چه فوز عظیمی می‌بردم؟ یعنی چه؟ بفرمایید. یعنی مثلاً یکی طلا به من می‌داد امام حسین، یا مثلاً ماشین می‌گذاشت زیر پایم، خانه به من می‌داد؟ یعنی چه فوز عظیم می‌بردند؟ یعنی چه؟ بفرمایید. آن که همه‌اش درد و پریشانی و اسارت و مرگ و شهادت و خونی شدن و له شدن است که.

کدام‌شان عزیزتر از علی‌اکبر بودند؟ کدام‌شان عزیزتر از قاسم بودند؟ برو ببین چطور شهید شدند. تکه‌تکه شدند. این یعنی فوز عظیم.

یک کسی که دلبسته به دنیایش است، دلبسته به مالش، تعلق دارد به پست‌اش، به مدرک تحصیلی‌اش، به مقام‌اش، به اصل‌ونسب‌اش، به خانه و زندگی‌اش، چطور می‌خواهد جان بدهد برای امام حسین؟ اصلاً نشدنی است.


شب عاشورا؛ غنیمت‌طلبان و دین برای نان

خیلی‌ها رفتند صحنهٔ کربلا. چرا حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها فرمود: دیگر دلم تو دلم اصلاً نمی‌توانست قرار داشته باشد. رفتم عمه‌ام را صدا کردم شب عاشورا. عین عبارت را می‌گوید: ده‌تا ده‌تا، بیست‌تا بیست‌تا، سی‌تا سی‌تا، چهل‌تا چهل‌تا دیدم دارند می‌روند از خیمهٔ بابام. تا بابام گفت بروید؛ هرکی بماند فردا کشته می‌شود، دیدم همه دارند می‌روند.

کیا؟ این‌ها برای چه دارند می‌روند؟ این‌ها فکر کردند فیض در غنیمت است. فکر کردند امام حسین برنده می‌شود، غنیمت جنگی می‌گیرند، سوغاتی می‌برند برای بچه‌هاشان. مثل خیلی از ماها فکر می‌کنیم که الان دنیا این است که نان را بزنی تو پیلت دین. دیندار بودن امروز چیست؟ این است که وضع‌ات خوب می‌شود، باآبرو می‌شوی، فلان.

مثل الان — حالا ان‌شاءالله مداح‌ها این‌طوری نیستند مخصوصاً بچه‌ترها. این را من تشنه می‌زنم به‌خاطر اینکه حواسمان جمع باشد. هیچ چیزی الان به راحتی این نیست که یک بنر بزنی حضرت کربلایی آقای فلانی، مداح فلانی هیئت. سریع هم بولد می‌شود، برجسته می‌شود، اسم‌اش می‌رود بالا. اصلاً می‌گوید خب چه کار کنم این‌قدر معروف شوم؟ چه چیزی بهتر از مثلاً نوحه‌خوان بودن امام حسین. انگیزه‌اش این است. این مثلاً برای این آمده که تو مردم، تو چشم مردم بیفتد.

این چه انگیزه‌ای است؟ این چه مسخره‌بازی است؟


اخلاص در هیئت؛ شهید حججی و ملا عباس چاوشی

و چطور شهید حججی اگر الگویت اوست، چطور می‌فرمود. هیئتی که می‌رفت دو تا شرط گذاشته بود. گفت یک: سخت‌ترین کارها را به من بگویید که هیچ‌کس نمی‌کند. مثلاً دیگ شستن. همه عشق‌وحالشان کردند فرار از هیئت؛ شام را بگیر برو. یک عدهٔ قلیل با اخلاص و با عشق می‌مانند دیگ بشویند. دو: کاری که کسی نبیند؛ پشت پرده باشد؛ تو چشم نباشد.

که من بارها به دوستان گفته‌ام که به خدا قسم اگر من منبری‌تان، روضه‌خوان‌تان نبودم، چایخانه را خودم دست می‌گرفتم. آن پشت آشپزخانه را، کف‌جفت کردن این‌ها را دست می‌گرفتم که ظاهراً هیچ‌کس هم خبری ازشان ندارد. من و شما تو خانه خورد و پف و سر زندگی‌مان؛ این‌ها اینجا دارند نوکری می‌کنند بعد ما می‌آییم عشق‌وحالش را می‌کنیم. بعد ببین قیامت آقا برای آن‌ها چه کار می‌کند.

می‌گوید امام حسین به آن ذاکرش ملا عباس چاوشی — عجیب است؛ تو هیئت قبلی هرچه رو زدم اسم‌اش یادم نیامد؛ الان اینجا یادم آمد: ملا عباس چاوشی — شب جمعه رفت حرم، آن کاروان را برد. وقتی امام حسین برایش کشف شد، حضرت را زیارت کرد، مکاشفه کرد، امام حسین به او دو سه تا کلام صحبت کرد. چه فرمود اولیش؟ فرمود سلام مرا — ببخشید سومین فرمایش حضرت — فرمود سلام مرا به روضه‌خوان‌تان برسان، به مداح‌تان، به سخنران‌تان، منبری‌تان، به بانی‌تان، به میان‌دارتان، به کی؟ فرمود به آن پیرمردی که چایی می‌ریزد، کف جفت می‌کند؛ به او سلام مرا برسان.


آقای کمپانی؛ مرجع و چای و کف‌جفت

مرحوم کمپانی، استاد آقای بهجت. این روبه‌روی ایوان طلای حرم امام. ان‌شاءالله قسمت شود به‌زودی بروید. این ایوان طلاست؛ دست راست این مناره. یک زیرش یک در باز می‌شود می‌روید داخل مناره. قبر پسر حضرت امام است؛ شهید مصطفی خمینی، درست است؟ بغلش آقای کمپانی دفن است همان‌جا.

ایشان آقای بهجت فرموده‌اند که هر پنج‌شنبه روضه داشتند. قابل توجه من و شما. هیچ خبری از روضه و جلسه تو خانه‌هامان نیست که اگر هم باشد خطرناک است. اصلاً شاید امام زمان نخواهد من و شما روضه بگیریم؛ چون هنوز آداب بلد نیستیم. یکهو جلسه می‌گیریم یک ذره شلوغ می‌شود، دیگر شروع می‌کنیم یارگیری از هیئت‌ها. مردی راست می‌گویی برو از سر کوچه آدم جمع کن ببر تو هیئت‌ات. نبری تو گوش بچه‌های این هیئت، آن هیئت؛ این هیئت‌ها را خالی کنی که خانهٔ تو پر بشود.

سبحان‌الله اگر پرده بیفتد انگیزه‌ها مشخص بشود. پرچم می‌برد بالا، می‌آید یکهو ده‌تا از این می‌آید، ده‌تا از آن می‌آید، ده‌تا همه را می‌برد تو هیئت‌اش. به چه درد می‌خورد این هیئت؟ برو چهار تا آدم که امام حسین را نمی‌شناسند آشناشان کن.

ایشان پنج‌شنبه‌ها تو خانه‌اش هیئت می‌گرفت. خانم‌ها توجه بکنید، خواهرها. کی؟ حضرت آیت‌الله‌العظمی آقای کمپانی. معروف به غروی اصفهانی.

ایشان تمام کارها را تقسیم می‌کرد. مرجع تقلید بوده ها. همهٔ کارها را می‌سپرد به آن. خودش چه کاری را به هیچ‌کس نمی‌داد، خودش انجام می‌داد؟ چای دادن؛ چای دم می‌کرد می‌داد؛ کف جفت می‌کرد. این دو تا.

چه دیدند از امام حسین؟ امام حسین صلوات‌الله‌علیه دنبال پوزیشن و من‌من و تفاخر و تبختر و تکبر و منیّت و انانیّت و خودبرتربینی این چیزها نیست که. هرکی افتاده‌حال‌تر است، خالص‌تر است، او را می‌کشد بالا.

دیشب کیا حرف من را گوش دادند و رفتند افتادند پای مادرشان؟ و کیا نکردند که باختند؟ این‌ها را رزق خودتان بدانید. این حرف‌ها که از حلقوم من می‌آید بیرون، باورتان باشد نود درصد حرف‌هایی که من انتخاب کرده بودم برای منبر امشب نگفتم. اصلاً تو این کتاب میرزا جوادآقا بود حرف‌ها. ببینید این نشانه گذاشته‌ام. بیایید ببینید. یک دانه از احادیث و روایات معتبری که اینجا من آماده کردم حتی تو کاغذ نوشتم، یک‌دانه‌اش را برای شما نگفتم. یعنی چه به نظر شما؟ رزق‌تان چیز دیگری است. آن را حواله می‌کنم. خب گوش بدهید دیگر. گوش بدهیم دیگر.

آقا با ما دارد حرف می‌زند. باز ما را تو این جلسات تربیت می‌کند.


قاسم؛ أحلى من العسل

چند سال است داریم می‌شنویم که وقتی اباعبدالله به حضرت قاسم پرسید از او که قاسم جان، مرگ نزد تو چگونه است؟ بحث لقاءالله دیگر. نزد تو چگونه است؟ چه جواب داد؟ أحلى من العسل.

«أَحْلَى مِنَ ٱلْعَسَلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیرین‌تر از عسل.

واقعاً مرگ برای من و شما شیرین‌تر از عسل است؟ پس چرا این‌قدر می‌ترسیم از مرگ؟ چرا برایش فکر، یک فکری برایش نمی‌کنیم؟ چرا سینه‌مان را گشاده نمی‌کنیم برای لقاء؟


یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.